Forwarded from شفیعی کدکنی
[به بهانهٔ هشتادوشش سالگی]
دیر یا زود
زود یا دیر
آنچه باید برآید، ازین باغ،
خواهد آمد
تو نخواهی توانیش هرگز
در شُدایند بستن به زنجیر
زود یا دیر
دیر یا زود
آنچه باید ازین شاخ روید
روید و رازِ دل با تو گوید
هیچ کاری زِ تو بر نیاید
خسته و خُرد و درمانده مانی
از شنا سوی رهپویی رود
زود یا دیر
دیر یا زود.
محمدرضا شفیعی کدکنی
از دفتر شعر «نامهای به آسمان»
#ایران
#شفیعی_کدکنی
عکس: سهیلا ادیب
دیر یا زود
زود یا دیر
آنچه باید برآید، ازین باغ،
خواهد آمد
تو نخواهی توانیش هرگز
در شُدایند بستن به زنجیر
زود یا دیر
دیر یا زود
آنچه باید ازین شاخ روید
روید و رازِ دل با تو گوید
هیچ کاری زِ تو بر نیاید
خسته و خُرد و درمانده مانی
از شنا سوی رهپویی رود
زود یا دیر
دیر یا زود.
محمدرضا شفیعی کدکنی
از دفتر شعر «نامهای به آسمان»
#ایران
#شفیعی_کدکنی
عکس: سهیلا ادیب
Forwarded from قلمانداز (مسعود راستیپور)
انتخاب هوشمندانه یا نقل درست؟
امروز هشتادوششمین زادروز استاد محمّدرضا شفیعی کدکنی است. زادروزشان خجسته و عمرشان دراز باد. به این بهانه گردانندۀ کانال ایشان بخشی از یکی از اشعار ایشان را، از دفتر «نامهای به آسمان»، گزیده و منتشر ساخته و این شعر در بعضی کانالهای دیگر نیز به اشتراک گذاشته شدهاست. بند نخست شعر از این قرار است:
نگارنده دفتر شعر ایشان را در دسترس ندارد و از این روی نمیتواند از درستی نقل این شعر اطمینان حاصل کند، اما از آنجا که وزن سطور دچار خللی نیست فعلاً بنا را بر آن میگذارد که در نقل خطایی رخ ندادهاست. تا آنجا که نگارنده میداند در افعال دوجزئی فارسی (این بخش را با قدری مسامحه مینویسم تا بر اثر پرداختن به جزئیات نه خود و نه خواننده دچار سردرد نشویم) تنها یک بخش صرف میشود و بخش دیگر ثابت میماند:
- خواهم رفت، خواهی رفت، خواهد رفت...
- میتوانم رفت، میتوانی رفت، میتواند رفت...
این قاعده در دو مورد، در گفتار، نقض میشود (این دو صورت ظاهراً در سالهای اخیر به نوشتار نیز وارد شدهاست، اما همچنان بسیاری از آن پرهیز دارند):
- دارم میروم، داری میروی، دارد میرود...
- گرفتم خوابیدم، گرفتی خوابیدی، گرفت خوابید...
باری، ظاهراً در سطر چهارمِ شعری که نقل شد صورت «نخواهی توانی» نادرست است و صورت صحیح آن باید «نخواهی توانست» باشد (اینکه چنین صورتی در متون شواهدی داشتهباشد که از چشم نگارنده دور مانده هیچ بعید نیست و امیدوارم خوانندگان مرا راهنمایی کنند. همچنین دور نیست که نگارنده شعر را بهکلّی نادرست دریافتهباشد). صورت «نخواهی توانی» احتمالاً بر اثر قیاس فعل آینده با فعل مستمر ایجاد شدهاست. اگر در نقل خطایی رخ ندادهباشد و اصل شعر همینگونه باشد که آمد، همچنان باید از ناقل انتظار داشت که هوشمندانهتر انتخاب کند.
اگر این شعر از قدما بود و نگارنده قصد تصحیحش را داشت، احتمالاً چنین صورتی به ذهنش میرسید:
تو نخواهی *توانست هرگز
در شدآیند *بستش به زنجیر
اگر روشن شود که اصل شعر همان بودهاست که نقل شد، مشخّص میشود که نگارنده در کار تصحیح باید احتیاط بیشتری در پیش بگیرد و گوینده را، هر قدر چیرهدست و استاد، از سهو مبرّا نداند.
@QalamAndaz
امروز هشتادوششمین زادروز استاد محمّدرضا شفیعی کدکنی است. زادروزشان خجسته و عمرشان دراز باد. به این بهانه گردانندۀ کانال ایشان بخشی از یکی از اشعار ایشان را، از دفتر «نامهای به آسمان»، گزیده و منتشر ساخته و این شعر در بعضی کانالهای دیگر نیز به اشتراک گذاشته شدهاست. بند نخست شعر از این قرار است:
دیر یا زود
زود یا دیر
آنچه باید برآید، ازین باغ،
خواهد آمد
تو نخواهی توانیش هرگز
در شُدایند بستن به زنجیر
نگارنده دفتر شعر ایشان را در دسترس ندارد و از این روی نمیتواند از درستی نقل این شعر اطمینان حاصل کند، اما از آنجا که وزن سطور دچار خللی نیست فعلاً بنا را بر آن میگذارد که در نقل خطایی رخ ندادهاست. تا آنجا که نگارنده میداند در افعال دوجزئی فارسی (این بخش را با قدری مسامحه مینویسم تا بر اثر پرداختن به جزئیات نه خود و نه خواننده دچار سردرد نشویم) تنها یک بخش صرف میشود و بخش دیگر ثابت میماند:
- خواهم رفت، خواهی رفت، خواهد رفت...
- میتوانم رفت، میتوانی رفت، میتواند رفت...
این قاعده در دو مورد، در گفتار، نقض میشود (این دو صورت ظاهراً در سالهای اخیر به نوشتار نیز وارد شدهاست، اما همچنان بسیاری از آن پرهیز دارند):
- دارم میروم، داری میروی، دارد میرود...
- گرفتم خوابیدم، گرفتی خوابیدی، گرفت خوابید...
باری، ظاهراً در سطر چهارمِ شعری که نقل شد صورت «نخواهی توانی» نادرست است و صورت صحیح آن باید «نخواهی توانست» باشد (اینکه چنین صورتی در متون شواهدی داشتهباشد که از چشم نگارنده دور مانده هیچ بعید نیست و امیدوارم خوانندگان مرا راهنمایی کنند. همچنین دور نیست که نگارنده شعر را بهکلّی نادرست دریافتهباشد). صورت «نخواهی توانی» احتمالاً بر اثر قیاس فعل آینده با فعل مستمر ایجاد شدهاست. اگر در نقل خطایی رخ ندادهباشد و اصل شعر همینگونه باشد که آمد، همچنان باید از ناقل انتظار داشت که هوشمندانهتر انتخاب کند.
اگر این شعر از قدما بود و نگارنده قصد تصحیحش را داشت، احتمالاً چنین صورتی به ذهنش میرسید:
تو نخواهی *توانست هرگز
در شدآیند *بستش به زنجیر
اگر روشن شود که اصل شعر همان بودهاست که نقل شد، مشخّص میشود که نگارنده در کار تصحیح باید احتیاط بیشتری در پیش بگیرد و گوینده را، هر قدر چیرهدست و استاد، از سهو مبرّا نداند.
@QalamAndaz
Forwarded from چهار خطی
رباعی، صاحب ندارد!
شاید در بین همه قالبهای شعر فارسی، تلخترین و غمانگیزترین سرنوشت را رباعی داشته باشد. فرهیختگان و اندیشمندان ما از دورترین نقاط تاریخ تا امروز، توجهی به مستندسازی نقلهای خود نداشتند و اشعار شاعران را بی نام گوینده، در لابلای نوشتههای خود نقل میکردند و آنهایی هم که به ذکر اسم شاعران اهتمام میورزیدند، در بند صحت و سقم اقوال خود نبودند. در این بین، بیشترین ستمها به رباعی شده است. متون عرفانی و تاریخی ما، سرشار از رباعیات ناب است که در نود درصد آنها، ذکری از نام گویندگان این رباعیات به میان نیامده است و در آن ده درصد هم مطمئن نیستیم که اسم گویندگان را درست آورده باشند!
آوردن رسم تخلص در رباعی از قرن ششم به بعد رایج شده است، اما این رسم، در همه رباعیات رعایت نمیشده است. از ۷۰۰ رباعی سنایی، کمتر از ده فقره آن تخلص دارد. وضع رباعیات سایر شاعران هم از این بهتر نیست. بسیاری از شاعران به آوردن تخلص در رباعی اعتقاد و اهتمامی نداشتهاند. نداشتن تخلص، خودش یکی از دلایل اصلی بههم آمیختگی رباعیات شاعران است. البته، شاعران را در این قضیه نمیتوان شماتت کرد. زیرا آوردن تخلص در شعری که چهار مصراع بیشتر نیست و ایجاز در آن، بیشترین نقش را دارد، هم دست و بال شاعر را برای بیان حس و حالت و موضوع و مفهوم مورد نظرش را میبندد، و هم موجب یکنواختی رباعی و ملال مخاطب میشود. حتی شاعری مثل عطار که صاحب حدود ۲۲۰۰ رباعی است، و در موضوعات متنوعی رباعی گفته است، به ندرت به تخلص تن داده است. همین امر، باعث شناور شدن اصل مالکیت رباعیات شده و گاه میبینیم در منابع مختلف برای یک رباعی بیش از ده گوینده نام بُرده شده است. کار تا بدانجا پیش رفته که سرمایه فکری و معنوی بسیاری از شاعران گمنام زبان فارسی، به حساب بزرگانی همچون ابوسعید ابوالخیر، خواجه عبدالله انصاری، خیام، مولوی، بابا افضل کاشانی، مهستی گنجوی، اوحدالدین کرمانی، عراقی همدانی و حتی پوریای ولی واریز شده است. تذکرهنویسانی مثل اوحدی بلیانی (عرفات العاشقین) و تقی کاشانی (خلاصة الاشعار) گاهی به مسئله اختلاط رباعیات شاعران توجه نشان دادهاند. اما پیداست آنها هم گاهی در گردنه این انتسابات متعدد، حیران میماندهاند.
تقیالدین کاشانی که از سخنشناسان و تذکره نویسان نامدار دوره صفوی است، به مبحث رباعیات سرگردان علاقهمندی خاصی داشته است. اما او هم در مواردی خود را از درگیر کردن با این موضوع بر حذر داشته و با گفتن اینکه «رباعی را صاحب نمیباشد» خیال خودش را راحت کرده است! وی در ذیل شرح حال فنایی مشهدی (متوفی ۸۹۳ ق) گوید:
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
شاید در بین همه قالبهای شعر فارسی، تلخترین و غمانگیزترین سرنوشت را رباعی داشته باشد. فرهیختگان و اندیشمندان ما از دورترین نقاط تاریخ تا امروز، توجهی به مستندسازی نقلهای خود نداشتند و اشعار شاعران را بی نام گوینده، در لابلای نوشتههای خود نقل میکردند و آنهایی هم که به ذکر اسم شاعران اهتمام میورزیدند، در بند صحت و سقم اقوال خود نبودند. در این بین، بیشترین ستمها به رباعی شده است. متون عرفانی و تاریخی ما، سرشار از رباعیات ناب است که در نود درصد آنها، ذکری از نام گویندگان این رباعیات به میان نیامده است و در آن ده درصد هم مطمئن نیستیم که اسم گویندگان را درست آورده باشند!
آوردن رسم تخلص در رباعی از قرن ششم به بعد رایج شده است، اما این رسم، در همه رباعیات رعایت نمیشده است. از ۷۰۰ رباعی سنایی، کمتر از ده فقره آن تخلص دارد. وضع رباعیات سایر شاعران هم از این بهتر نیست. بسیاری از شاعران به آوردن تخلص در رباعی اعتقاد و اهتمامی نداشتهاند. نداشتن تخلص، خودش یکی از دلایل اصلی بههم آمیختگی رباعیات شاعران است. البته، شاعران را در این قضیه نمیتوان شماتت کرد. زیرا آوردن تخلص در شعری که چهار مصراع بیشتر نیست و ایجاز در آن، بیشترین نقش را دارد، هم دست و بال شاعر را برای بیان حس و حالت و موضوع و مفهوم مورد نظرش را میبندد، و هم موجب یکنواختی رباعی و ملال مخاطب میشود. حتی شاعری مثل عطار که صاحب حدود ۲۲۰۰ رباعی است، و در موضوعات متنوعی رباعی گفته است، به ندرت به تخلص تن داده است. همین امر، باعث شناور شدن اصل مالکیت رباعیات شده و گاه میبینیم در منابع مختلف برای یک رباعی بیش از ده گوینده نام بُرده شده است. کار تا بدانجا پیش رفته که سرمایه فکری و معنوی بسیاری از شاعران گمنام زبان فارسی، به حساب بزرگانی همچون ابوسعید ابوالخیر، خواجه عبدالله انصاری، خیام، مولوی، بابا افضل کاشانی، مهستی گنجوی، اوحدالدین کرمانی، عراقی همدانی و حتی پوریای ولی واریز شده است. تذکرهنویسانی مثل اوحدی بلیانی (عرفات العاشقین) و تقی کاشانی (خلاصة الاشعار) گاهی به مسئله اختلاط رباعیات شاعران توجه نشان دادهاند. اما پیداست آنها هم گاهی در گردنه این انتسابات متعدد، حیران میماندهاند.
تقیالدین کاشانی که از سخنشناسان و تذکره نویسان نامدار دوره صفوی است، به مبحث رباعیات سرگردان علاقهمندی خاصی داشته است. اما او هم در مواردی خود را از درگیر کردن با این موضوع بر حذر داشته و با گفتن اینکه «رباعی را صاحب نمیباشد» خیال خودش را راحت کرده است! وی در ذیل شرح حال فنایی مشهدی (متوفی ۸۹۳ ق) گوید:
«از رباعیاتش، بوی معرفتی به مشام جان عاشقان میرسد، اگرچه بعضی از رباعیات که در دیوان وی دیدیم، از اکابر نشان میدهند و چون صاحب مجالس العشاق به اسم وی نوشته بود، به واسطه محبت که به وی داشته، این کمینه نیز از سر تجسس در آن درگذشت؛ به واسطه آنکه رباعی را صاحب نمیباشد!» (خلاصة الاشعار، اشپرنگر ۳۲۱، برگ ۳۰۵).
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Forwarded from چهار خطی
تبدیل کمیت به کیفیت
در مورد کمیت و کیفیت، کارشناسان علم مدیریت سخنان گهربار زیادی گفتهاند. اما بعید میدانم هیچ کدام به اندازۀ یک رباعی ظهوری ترشیزی کُنهِ این مسئله را هدف قرار داده باشند. ظهوری (د. ۱۰۲۶) ، مجموعه اشعاری دارد به نام گلزار ابراهیم که آن را به نام ابراهیم عادلشاه دوم پادشاه دکن سروده است. بخشی از این دفتر شعر، به رباعیات اختصاص دارد. رباعیات بیشمارِ ظهوری در این دفتر بیشتر در مدح عادلشاه و توصیف بناها و باغها و میوهها و آئینها و مراسم رسمی(از جمله آتشبازی) و متعلقین و متعلقات دربار است. ظهوری چند رباعی نیز در توصیف فلونیا دارد که ظاهراً مرحمتی خاص عادلشاه به او بوده است. فلونیا معجونی کیفآور و نشئهزا بوده که در ترکیب آن چند مادۀ مخدّر و گیاه دارویی به کار میرفته است. رباعی مورد اشارۀ ما، تأثیر مصرف فلونیا را بهخوبی نشان میدهد:
اندوه، به التفات شَه، عشرت شد
بیماری جان و دل، همه صحّت شد
در شُکر فلونیا، زبانْ محو شدهست
کمّیت ما ـ تمامْ ـ کیفیت شد!
دکتر علی تسلیمی، کمیتی را که واجد کیفیت باشد، «کیمیّت» نامیده است. ظهوری ترشیزی، امکان عملیِ این نظریه را به اثبات رسانده است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در مورد کمیت و کیفیت، کارشناسان علم مدیریت سخنان گهربار زیادی گفتهاند. اما بعید میدانم هیچ کدام به اندازۀ یک رباعی ظهوری ترشیزی کُنهِ این مسئله را هدف قرار داده باشند. ظهوری (د. ۱۰۲۶) ، مجموعه اشعاری دارد به نام گلزار ابراهیم که آن را به نام ابراهیم عادلشاه دوم پادشاه دکن سروده است. بخشی از این دفتر شعر، به رباعیات اختصاص دارد. رباعیات بیشمارِ ظهوری در این دفتر بیشتر در مدح عادلشاه و توصیف بناها و باغها و میوهها و آئینها و مراسم رسمی(از جمله آتشبازی) و متعلقین و متعلقات دربار است. ظهوری چند رباعی نیز در توصیف فلونیا دارد که ظاهراً مرحمتی خاص عادلشاه به او بوده است. فلونیا معجونی کیفآور و نشئهزا بوده که در ترکیب آن چند مادۀ مخدّر و گیاه دارویی به کار میرفته است. رباعی مورد اشارۀ ما، تأثیر مصرف فلونیا را بهخوبی نشان میدهد:
اندوه، به التفات شَه، عشرت شد
بیماری جان و دل، همه صحّت شد
در شُکر فلونیا، زبانْ محو شدهست
کمّیت ما ـ تمامْ ـ کیفیت شد!
دکتر علی تسلیمی، کمیتی را که واجد کیفیت باشد، «کیمیّت» نامیده است. ظهوری ترشیزی، امکان عملیِ این نظریه را به اثبات رسانده است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Forwarded from مجمع پریشانی (سهیل یاری)
خاموش_مشعلدار_×_سعید_پورعظیمی_×_نگاه_نو.pdf
3.4 MB
خاموش مشعلدار
یادداشتی از دکتر سعید پورعظیمی دربارهٔ استاد روانشاد علیرضا ذکاوتی قراگوزلو
https://telegram.me/majmaeparishani
یادداشتی از دکتر سعید پورعظیمی دربارهٔ استاد روانشاد علیرضا ذکاوتی قراگوزلو
https://telegram.me/majmaeparishani
Forwarded from M S
خیّام نیشابوری، خداوندگار رباعی و ریاضی / حسین مسرّت
https://www.cgie.org.ir/fa/news/286132
https://www.cgie.org.ir/fa/news/286132
www.cgie.org.ir
خیّام نیشابوری، خداوندگار رباعی و ریاضی / حسین مسرّت
Forwarded from چهار خطی
از یاد نرفتهای که با یاد آیی
(پیرامون بیتی در احسن القصص)
احسن القصص، ترجمهای کهن است از داستان حضرت یوسف (ع) که مترجمی ناشناس آن را از عربی به پارسی گزارش کرده است. کتاب را فاضل ارجمند آقای علی نویدی ملاطی تصحیح، و بنیاد موقوفات افشار آن را منتشر کرده است (تهران، اسفند ۱۳۹۹). تاریخ ترجمه نامعلوم است و مترجم آن ناشناس. اصل عربی کتاب را بحر المحبة نیز نامیدهاند و در بعضی منابع، عبدالکریم قشیری یا محمد غزالی و حتی برادرش احمد غزالی را نویسندۀ آن دانستهاند که مصحح محترم آن را رد کرده است.
مرحوم دانشپژوه تاریخ گزارش پارسی احسن القصص را ۴۷۰ ق تعیین کرده و طبق نظر مصحح کتاب، این کتاب در حدود نیمۀ دوم قرن پنجم یا در حالت سختگیرانه، اوایل قرن ششم هجری ترجمه شده است. از ترجمۀ پارسی، دستنویسی به تاریخ ۶۵۶ ق وجود دارد که در کتابخانۀ چلبی عبدالله ترکیه نگهداری میشود و مبنای تصحیح حاضر قرار گرفته است.
احسن القصص از لحاظ موضوع و تاریخ نگارش، یادآور کتاب الستین الجامع للطائف البساتین احمد بن محمد بن زید طوسی است که با نام قصۀ یوسف و به تصحیح استاد محمد روشن به چاپ رسیده است. بر خلاف آن کتاب که مشحون از اشعار فارسی است، احسن القصص از لحاظ اشتمال بر اشعار فارسی بسیار فقیر است. تا بدانجا که شش رباعی کامل و چند بیت پراکنده بیشتر ندارد.
از جمله ابیاتی که در کتاب نقل شده، دو بیت عربی و فارسی زیر است (احسن القصص، ۱۱):
«الله یعلمُ أنّی لست أذکره
فکیف أذکره إذ لستُ أنساهُ
یادت چه کنم که خود فراموش نهای
کز یاد شده بود که با یاد آید»
بیت فارسی، بخشی از یک رباعی است و به نظر میرسد که بازگردانِ بیت عربی است. سرایندۀ بیت عربی، آنگونه که مصحح محترم یادآور شده، علی بن جهم (د. ۲۴۹ ق) است. همچنین دربارۀ بیت فارسی گفتهاند که در سفینۀ سید نصرالله تقوی بدین ضبط، به نام «محمود» آمده است:
یادت نکنم زآنکه ز یادم نشوی
کز یاد شده بود که با یاد آید (همانجا، ۳۱۶).
منظور از سفینۀ تقوی، به احتمال بسیار جُنگ نظم و نثر شمارۀ ۴۵۵۹ کتابخانۀ مجلس است که روزگاری در تملّک سید نصرالله تقوی بوده است. این سفینۀ کهن در حدود ۸۲۳ ق به دست عبدالحی ماردینی گردآوری و کتابت شده است. در منبع مذکور، این بیت فاقد نام گوینده است (برگ ۳۱۴ر). آقای علی رحیمی واریانی در مقالهای نشان دادهاند که این بخش جُنگ تقوی، در واقع فصولی از سفینۀ انیس الوحدة و جلیس الخلوة سید محمود گلستانه است و در آنجا، بیت مذکور، در دنبالۀ اشعار کمال اسماعیل آمده (ص ۲۶۵)، اما از او نیست.
شکل کامل رباعی در کتاب نزهة المجالس به اسم «رضیالدین» نقل شده (ص ۵۶۱) که به قاعدۀ سایر نقلهای کتاب، منظور نام اشهر یعنی رضیالدین نیشابوری (د. ۵۹۸ ق) است:
گفتی که: ز عهد ما تو را یاد آید؟
یا هرگزت از وفای ما یاد آید؟
یادم نایی، زآنکه ز یادم نروی
کز یاد شده بود که با یاد آید!
اکنون سؤالی که پیش میآید این است که اگر رباعی از رضی نیشابوری است، در متنی از قرن پنجم یا اوایل قرن ششم هجری چه میکند؟ این سؤال، سه جواب احتمالی دارد: بیت مذکور، الحاقی است. رباعی، از رضی نیشابوری نیست. ترجمۀ احسن القصص در اوایل قرن ششم نگارش نیافته، بلکه مربوط به روزگار رضی یا بعد از آن است.
آیا بیت مذکور را میتوان الحاقی کاتب دانست؟ احتمالش وجود دارد. گاهی کاتبان خوش ذوق، ابیات مناسب فحوای عبارات کتاب را در حاشیه یا گاه متن (بسته به میزان تعهد کاتب) میافزودند. اما اظهار نظر قطعی در مورد اینکه در دستنویس کهن احسن القصص هم این اتفاق افتاده باشد، دشوار است.
آیا میتوان در صحّت انتساب رباعی به رضیالدین نیشابوری تردید کرد؟ بله این احتمال هم هست. بسیاری از رباعیاتی که در نسخههای دیوان رضی نیشابوری دیده میشود، به شاعران دیگر نیز منسوب است. حتی من یک احتمال دیگر را نیز از نظر دور نمیدارم. ممکن است کاتب نزهة المجالس در درج نام «رضیالدین» بر این رباعی، دچار سهو شده و نام او را که مربوط به رباعی پیشین است، بر این رباعی نهاده باشد. مصادیق و شواهد این نوع اشتباه در دستنویس نزهة المجالس فراوان است و زندهیاد دکتر ریاحی در مقدمۀ نزهة المجالس به آن اشاره کرده است. این احتمال را از آنجا مطرح کردم که رباعی ماقبل:
دانی که چراست ای پسندیدۀ من (مجدالدین بغدادی، نزهة المجالس، ۵۶۰)
در دیوان رضیالدین نیشابوری هست (رضینامه، ۸۲)، اما رباعی مورد اشاره نیست. بنابراین، احتمال اشتباه در ضبط نام گویندۀ رباعی وجود دارد. در هر صورت، تا وقتی که از صحّت انتساب این رباعی و با فرض صحّت، از الحاقی بودن یا نبودن آن اطمینان حاصل نکنیم، در مورد تعیین تاریخ جدیدی برای ترجمۀ احسن القصص نمیتوان نظر قاطع داد.
این یادداشت کوتاه را میتوان به منزلۀ خدا قوت به مصحّح فاضل کتاب و طرح دخلهای احتمالی در نظر گرفت.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(پیرامون بیتی در احسن القصص)
احسن القصص، ترجمهای کهن است از داستان حضرت یوسف (ع) که مترجمی ناشناس آن را از عربی به پارسی گزارش کرده است. کتاب را فاضل ارجمند آقای علی نویدی ملاطی تصحیح، و بنیاد موقوفات افشار آن را منتشر کرده است (تهران، اسفند ۱۳۹۹). تاریخ ترجمه نامعلوم است و مترجم آن ناشناس. اصل عربی کتاب را بحر المحبة نیز نامیدهاند و در بعضی منابع، عبدالکریم قشیری یا محمد غزالی و حتی برادرش احمد غزالی را نویسندۀ آن دانستهاند که مصحح محترم آن را رد کرده است.
مرحوم دانشپژوه تاریخ گزارش پارسی احسن القصص را ۴۷۰ ق تعیین کرده و طبق نظر مصحح کتاب، این کتاب در حدود نیمۀ دوم قرن پنجم یا در حالت سختگیرانه، اوایل قرن ششم هجری ترجمه شده است. از ترجمۀ پارسی، دستنویسی به تاریخ ۶۵۶ ق وجود دارد که در کتابخانۀ چلبی عبدالله ترکیه نگهداری میشود و مبنای تصحیح حاضر قرار گرفته است.
احسن القصص از لحاظ موضوع و تاریخ نگارش، یادآور کتاب الستین الجامع للطائف البساتین احمد بن محمد بن زید طوسی است که با نام قصۀ یوسف و به تصحیح استاد محمد روشن به چاپ رسیده است. بر خلاف آن کتاب که مشحون از اشعار فارسی است، احسن القصص از لحاظ اشتمال بر اشعار فارسی بسیار فقیر است. تا بدانجا که شش رباعی کامل و چند بیت پراکنده بیشتر ندارد.
از جمله ابیاتی که در کتاب نقل شده، دو بیت عربی و فارسی زیر است (احسن القصص، ۱۱):
«الله یعلمُ أنّی لست أذکره
فکیف أذکره إذ لستُ أنساهُ
یادت چه کنم که خود فراموش نهای
کز یاد شده بود که با یاد آید»
بیت فارسی، بخشی از یک رباعی است و به نظر میرسد که بازگردانِ بیت عربی است. سرایندۀ بیت عربی، آنگونه که مصحح محترم یادآور شده، علی بن جهم (د. ۲۴۹ ق) است. همچنین دربارۀ بیت فارسی گفتهاند که در سفینۀ سید نصرالله تقوی بدین ضبط، به نام «محمود» آمده است:
یادت نکنم زآنکه ز یادم نشوی
کز یاد شده بود که با یاد آید (همانجا، ۳۱۶).
منظور از سفینۀ تقوی، به احتمال بسیار جُنگ نظم و نثر شمارۀ ۴۵۵۹ کتابخانۀ مجلس است که روزگاری در تملّک سید نصرالله تقوی بوده است. این سفینۀ کهن در حدود ۸۲۳ ق به دست عبدالحی ماردینی گردآوری و کتابت شده است. در منبع مذکور، این بیت فاقد نام گوینده است (برگ ۳۱۴ر). آقای علی رحیمی واریانی در مقالهای نشان دادهاند که این بخش جُنگ تقوی، در واقع فصولی از سفینۀ انیس الوحدة و جلیس الخلوة سید محمود گلستانه است و در آنجا، بیت مذکور، در دنبالۀ اشعار کمال اسماعیل آمده (ص ۲۶۵)، اما از او نیست.
شکل کامل رباعی در کتاب نزهة المجالس به اسم «رضیالدین» نقل شده (ص ۵۶۱) که به قاعدۀ سایر نقلهای کتاب، منظور نام اشهر یعنی رضیالدین نیشابوری (د. ۵۹۸ ق) است:
گفتی که: ز عهد ما تو را یاد آید؟
یا هرگزت از وفای ما یاد آید؟
یادم نایی، زآنکه ز یادم نروی
کز یاد شده بود که با یاد آید!
اکنون سؤالی که پیش میآید این است که اگر رباعی از رضی نیشابوری است، در متنی از قرن پنجم یا اوایل قرن ششم هجری چه میکند؟ این سؤال، سه جواب احتمالی دارد: بیت مذکور، الحاقی است. رباعی، از رضی نیشابوری نیست. ترجمۀ احسن القصص در اوایل قرن ششم نگارش نیافته، بلکه مربوط به روزگار رضی یا بعد از آن است.
آیا بیت مذکور را میتوان الحاقی کاتب دانست؟ احتمالش وجود دارد. گاهی کاتبان خوش ذوق، ابیات مناسب فحوای عبارات کتاب را در حاشیه یا گاه متن (بسته به میزان تعهد کاتب) میافزودند. اما اظهار نظر قطعی در مورد اینکه در دستنویس کهن احسن القصص هم این اتفاق افتاده باشد، دشوار است.
آیا میتوان در صحّت انتساب رباعی به رضیالدین نیشابوری تردید کرد؟ بله این احتمال هم هست. بسیاری از رباعیاتی که در نسخههای دیوان رضی نیشابوری دیده میشود، به شاعران دیگر نیز منسوب است. حتی من یک احتمال دیگر را نیز از نظر دور نمیدارم. ممکن است کاتب نزهة المجالس در درج نام «رضیالدین» بر این رباعی، دچار سهو شده و نام او را که مربوط به رباعی پیشین است، بر این رباعی نهاده باشد. مصادیق و شواهد این نوع اشتباه در دستنویس نزهة المجالس فراوان است و زندهیاد دکتر ریاحی در مقدمۀ نزهة المجالس به آن اشاره کرده است. این احتمال را از آنجا مطرح کردم که رباعی ماقبل:
دانی که چراست ای پسندیدۀ من (مجدالدین بغدادی، نزهة المجالس، ۵۶۰)
در دیوان رضیالدین نیشابوری هست (رضینامه، ۸۲)، اما رباعی مورد اشاره نیست. بنابراین، احتمال اشتباه در ضبط نام گویندۀ رباعی وجود دارد. در هر صورت، تا وقتی که از صحّت انتساب این رباعی و با فرض صحّت، از الحاقی بودن یا نبودن آن اطمینان حاصل نکنیم، در مورد تعیین تاریخ جدیدی برای ترجمۀ احسن القصص نمیتوان نظر قاطع داد.
این یادداشت کوتاه را میتوان به منزلۀ خدا قوت به مصحّح فاضل کتاب و طرح دخلهای احتمالی در نظر گرفت.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Forwarded from چهار خطی
مولانا شمسالدین کاشی فرماید
عین همه چیز مغز یکسر یا پوست
یا اوست چو نیک بازبینی یا زوست
در وحدت مطلق همه کثرت محو است
زین رو نبود دویی میان من و دوست
مولانا شمسالدین کاشی رحمه الله فرماید
ای گشته ز خویش دور، با خویشتن آ
تا کشف شود حقیقت حال تو را
در ملک وجود، کس ندارد خبری
ز اسرار رموز «کنتُ کنزاً» جز ما
و له
زین سقف برون رواق و دهلیزی نیست
جز با من و با تو عقل و تمییزی نیست
ناچیز که وهم کردهای کآن چیز است
خوش بگذر از این خیال کآن چیزی نیست
• منبع: دستنویس شمارۀ ۳۱۰۹ کتابخانۀ ایاصوفیا، کتابت: نصرالله بن احمد کاتب، ۷۳۸ق، برگ ۲۱۳ر-۲۱۳پ
اصل نسخه، جلد اول و دوم تاریخ وصّاف، اثر خامۀ شرفالدین شیرازی است. نصرالله بن احمد کاتب سه رباعی فوق را در اوراق سفید بین جلد اول و دوم نسخه نوشته و یادداشتی به خط او در کنار رباعی اول دیده میشود: «صاحبه و کاتبه نصرالله بن احمد الکاتب کسّاه الله ثوب غفرانه و کتب ذلک بخمس عشر لیلة خلت من جمادی الاول سنه ثمان و ثلثین سبعمائه حامداً مصلیاً مستغفراً» (برک ۲۱۳ر).
شمسالدین کاشی، شاعر و مورّخ دورۀ ایلخانی است. از او منظومهای به نام شهنامۀ چنگیزی در تاریخ مغول باقی مانده که به اهتمام وحید قنبری ننیز به چاپ رسیده است. حمد مستوفی تاریخ مرگ او را مقارن با سال تألیف کتاب خود در ۷۳۰ ق دانسته است و ذکر عنوان «رحمه الله» در متن ما در دنبالۀ نام او تا حدودی مؤید این تاریخ است و نشان میدهد وی پیش از ۷۳۸ ق درگذشته بوده است. از آنجا که غیر از مثنوی تاریخی شهنامۀ چنگیزی، اشعار کمی از این شاعر باقی مانده، این سه رباعی او بسیار در خور اعتنا و اغتنام است. بنده حدس میزنم کاتب که از علاقهمندان حوزۀ تاریخ بوده و تاریخ وصاّف را برای استفادۀ شخصی خود نگاشته، شمس کاشی را از نزدیک میشناخته و رباعیاتش را از منبع موثقی برگرفته است.
از سه رباعی مذکور، رباعی سوم را در منابع متأخر به حکیم عمر خیّام منسوب داشتهاند (طربخانه، ۹۳؛ نادرۀ ایّام حکیم عمر خیّام، ۳۳۲) و اکنون به واسطۀ این منبع میدانیم که سرایندۀ اصلی آن شمسالدین کاشانی است و ربطی به خیّام ندارد. همین رباعی را عبید زاکانی در رسالۀ اخلاق الاشراف بدون ذکر نام گوینده نقل کرده است (ص ۷۱). دو رباعی دیگر شمس کاشی در منبعی غیر از این نسخه رؤیت نشده است. از احسان آسایش بابت معرفی این منبع سپاسگزارم.
..
https://b2n.ir/s65751
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
عین همه چیز مغز یکسر یا پوست
یا اوست چو نیک بازبینی یا زوست
در وحدت مطلق همه کثرت محو است
زین رو نبود دویی میان من و دوست
مولانا شمسالدین کاشی رحمه الله فرماید
ای گشته ز خویش دور، با خویشتن آ
تا کشف شود حقیقت حال تو را
در ملک وجود، کس ندارد خبری
ز اسرار رموز «کنتُ کنزاً» جز ما
و له
زین سقف برون رواق و دهلیزی نیست
جز با من و با تو عقل و تمییزی نیست
ناچیز که وهم کردهای کآن چیز است
خوش بگذر از این خیال کآن چیزی نیست
• منبع: دستنویس شمارۀ ۳۱۰۹ کتابخانۀ ایاصوفیا، کتابت: نصرالله بن احمد کاتب، ۷۳۸ق، برگ ۲۱۳ر-۲۱۳پ
اصل نسخه، جلد اول و دوم تاریخ وصّاف، اثر خامۀ شرفالدین شیرازی است. نصرالله بن احمد کاتب سه رباعی فوق را در اوراق سفید بین جلد اول و دوم نسخه نوشته و یادداشتی به خط او در کنار رباعی اول دیده میشود: «صاحبه و کاتبه نصرالله بن احمد الکاتب کسّاه الله ثوب غفرانه و کتب ذلک بخمس عشر لیلة خلت من جمادی الاول سنه ثمان و ثلثین سبعمائه حامداً مصلیاً مستغفراً» (برک ۲۱۳ر).
شمسالدین کاشی، شاعر و مورّخ دورۀ ایلخانی است. از او منظومهای به نام شهنامۀ چنگیزی در تاریخ مغول باقی مانده که به اهتمام وحید قنبری ننیز به چاپ رسیده است. حمد مستوفی تاریخ مرگ او را مقارن با سال تألیف کتاب خود در ۷۳۰ ق دانسته است و ذکر عنوان «رحمه الله» در متن ما در دنبالۀ نام او تا حدودی مؤید این تاریخ است و نشان میدهد وی پیش از ۷۳۸ ق درگذشته بوده است. از آنجا که غیر از مثنوی تاریخی شهنامۀ چنگیزی، اشعار کمی از این شاعر باقی مانده، این سه رباعی او بسیار در خور اعتنا و اغتنام است. بنده حدس میزنم کاتب که از علاقهمندان حوزۀ تاریخ بوده و تاریخ وصاّف را برای استفادۀ شخصی خود نگاشته، شمس کاشی را از نزدیک میشناخته و رباعیاتش را از منبع موثقی برگرفته است.
از سه رباعی مذکور، رباعی سوم را در منابع متأخر به حکیم عمر خیّام منسوب داشتهاند (طربخانه، ۹۳؛ نادرۀ ایّام حکیم عمر خیّام، ۳۳۲) و اکنون به واسطۀ این منبع میدانیم که سرایندۀ اصلی آن شمسالدین کاشانی است و ربطی به خیّام ندارد. همین رباعی را عبید زاکانی در رسالۀ اخلاق الاشراف بدون ذکر نام گوینده نقل کرده است (ص ۷۱). دو رباعی دیگر شمس کاشی در منبعی غیر از این نسخه رؤیت نشده است. از احسان آسایش بابت معرفی این منبع سپاسگزارم.
..
https://b2n.ir/s65751
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from مجمع پریشانی (سهیل یاری)
آشنایی با چند کانال ادبی
علیاکبر یاغیتبار فیروزجائی
شعر، ترانه و موضوعات ادبی
@aliakbaryaghitabar
مجمع پریشانی
(سهیل یاری)
زبان و ادبیات فارسی، تاریخ و فرهنگ ایران
@majmaeparishani
عشق انگار اختراع من است
(دکتر بهادر باقری)
کانال سخنرانیها، درسگفتارها، خاطرات تدریس در خارج از کشور
@BahadorBagheri1347
رهسپر کوچه رندان
بررسی اندیشهٔ حافظ
@kocheyerendan
بریلهای ناگزیر
اشعار و خاطرات موسی عصمتی
@braillehayenagozir
علی فرزانه موحد
شعر و خوانش کتابهای تاریخی مانند
تاریخ بلعمی، دو قرن سکوت و...
@alifarzaneemovahed
با کاروان حُلّه (بهروز ثروتی)
(همه عالم تن است و ایران دل)
@bakarvaneholle
زیر انگشتهای تشریح
شعر، نقد و یادداشتهای رحمت رسولیمقدم
@rasooli_moghaddam
دکتر حسین علیان
شعر و موسیقی، مباحث ادبی، اجتماعی و روانشناسی
@hhhaaa1402
فردوس اعظم
(غزل امروز تاجیکستان)
@firdavsiazam
ادبیاتِ پَستو (عارف مایلی)
آثار ادبی کمتر خواندهشده، تاریخ ادبیات، واژهشناسی، معرفی کتاب و اسطورهشناسی.
@pastoo_adabiat
رقص واژهها (دکتر فاطمه مشاعی)
گزیدهای از ادبیات ایران و جهان
@raghsevazheha2
پاییزخوانی (پاییز رحیمی)
شعر و نثر، فعالیتهای فرهنگی، ادبیات، موسیقی
@paeizrahimi
مریمهای فصل باران
(دکتر مریم هاشمیمقدم)
شعر و ترانه، شرح حافظ، نقد ادبی و یادداشتهای روزانه
@maryammoghaddam74
علیاکبر یاغیتبار فیروزجائی
شعر، ترانه و موضوعات ادبی
@aliakbaryaghitabar
مجمع پریشانی
(سهیل یاری)
زبان و ادبیات فارسی، تاریخ و فرهنگ ایران
@majmaeparishani
عشق انگار اختراع من است
(دکتر بهادر باقری)
کانال سخنرانیها، درسگفتارها، خاطرات تدریس در خارج از کشور
@BahadorBagheri1347
رهسپر کوچه رندان
بررسی اندیشهٔ حافظ
@kocheyerendan
بریلهای ناگزیر
اشعار و خاطرات موسی عصمتی
@braillehayenagozir
علی فرزانه موحد
شعر و خوانش کتابهای تاریخی مانند
تاریخ بلعمی، دو قرن سکوت و...
@alifarzaneemovahed
با کاروان حُلّه (بهروز ثروتی)
(همه عالم تن است و ایران دل)
@bakarvaneholle
زیر انگشتهای تشریح
شعر، نقد و یادداشتهای رحمت رسولیمقدم
@rasooli_moghaddam
دکتر حسین علیان
شعر و موسیقی، مباحث ادبی، اجتماعی و روانشناسی
@hhhaaa1402
فردوس اعظم
(غزل امروز تاجیکستان)
@firdavsiazam
ادبیاتِ پَستو (عارف مایلی)
آثار ادبی کمتر خواندهشده، تاریخ ادبیات، واژهشناسی، معرفی کتاب و اسطورهشناسی.
@pastoo_adabiat
رقص واژهها (دکتر فاطمه مشاعی)
گزیدهای از ادبیات ایران و جهان
@raghsevazheha2
پاییزخوانی (پاییز رحیمی)
شعر و نثر، فعالیتهای فرهنگی، ادبیات، موسیقی
@paeizrahimi
مریمهای فصل باران
(دکتر مریم هاشمیمقدم)
شعر و ترانه، شرح حافظ، نقد ادبی و یادداشتهای روزانه
@maryammoghaddam74
Forwarded from شعرِ تَر
دی بلبلکی بر سرِ شاخی با جفت
میگفت غمی که در دلش بود نهفت
بیخود شدم از رشکش و با خود گفتم:
شاد آنکه غمی دارد و بتواند گفت!
#نظامالدین_اصفهانی
شعرِ تَر | چهارخطی
میگفت غمی که در دلش بود نهفت
بیخود شدم از رشکش و با خود گفتم:
شاد آنکه غمی دارد و بتواند گفت!
#نظامالدین_اصفهانی
شعرِ تَر | چهارخطی
Forwarded from خوشهگاه
دنیا همه هیچ و کارِ دنیا همه هیچ
اندیشهی سود و فکرِ سودا همه هیچ
جز آهِ دلِ سینهفگاران، همه باد
جز عشقِ بتانِ ماهسیما، همه هیچ!
(#یحیی_مروارید. با من در و دیوار به آواز آید: گزیدهی هشتصد سال رباعیِ اقلیمِ کرمان. به کوشش و گزینشِ #سید_علی_میرافضلی. رفسنجان: مسین. ۱۴۰۱. چاپِ ۱. صفحهی ۱۰۳.)
خوشهگاه
اندیشهی سود و فکرِ سودا همه هیچ
جز آهِ دلِ سینهفگاران، همه باد
جز عشقِ بتانِ ماهسیما، همه هیچ!
(#یحیی_مروارید. با من در و دیوار به آواز آید: گزیدهی هشتصد سال رباعیِ اقلیمِ کرمان. به کوشش و گزینشِ #سید_علی_میرافضلی. رفسنجان: مسین. ۱۴۰۱. چاپِ ۱. صفحهی ۱۰۳.)
خوشهگاه
Forwarded from کرمانیّات
کرمانیّات؛ آغازی در میانۀ راه
در سی و چند سال گذشته، همیشه جستوجوهای من در ادبیات فارسی و کاوش نسخههای خطی، بابت دو موضوع اصلی بوده است: سرزمین گستردۀ رباعی و اقلیم پهناور کرمان. بخشی از آنچه جُستهام و نوشتهام، ارتباطی به فرهنگ و ادب کهن دیار کرمان داشته است. این یافتهها، هم به صورت کتاب عرضه شده است:
و هم در قالب مقاله و یادداشت و جُستار. سه سال است که در ماهنامۀ سرمشق کرمان، علیالدوام، یادداشتهای پراکندهای نشر میدهم با عنوان «کرمانیّات» که حاصل نسخهگردیهای من است؛ نکاتی است که هنگام مرور و مطالعۀ کتابها و رسالههای خطی و چاپی یا برخی مقالات یافتهام و به نحوی به گذشتۀ ادبی و تاریخی کرمان پیوند دارد. قصد دارم که آن یادداشتها را به تدریج در اینجا بازنشر کنم. زیرا دسترسی همۀ دوستداران فرهنگ و ادب به مقالات سرمشق که بیشتر در استان کرمان توزیع میشود و به صورت محدود در چند شهر دیگر، میسّر نیست. تصویر مقالات من که به کرمان ربط دارد و در نشریات مختلف چاپ شده، نیز در اینجا منتشر خواهد شد. «کرمانیّات» نام قصایدی است که عثمان مختاری غزنوی در اقامت سه سالۀ خود در کرمان سروده است. امیدوارم این یادداشتها، از نقد و نظر خوانندگانش فهیمش بهرهمند شود.
"کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی"
https://xn--r1a.website/Kermanyyat
در سی و چند سال گذشته، همیشه جستوجوهای من در ادبیات فارسی و کاوش نسخههای خطی، بابت دو موضوع اصلی بوده است: سرزمین گستردۀ رباعی و اقلیم پهناور کرمان. بخشی از آنچه جُستهام و نوشتهام، ارتباطی به فرهنگ و ادب کهن دیار کرمان داشته است. این یافتهها، هم به صورت کتاب عرضه شده است:
ـ شاعران قدیم کرمان
ـ مونس الاحباب مروارید کرمانی
ـ تذکرۀ خلاصة الاشعار تقی کاشانی (بخش یزد و کرمان)
ـ با من در و دیوار به آواز آید (گزیدۀ هشتصد سال رباعی اقلیم کرمان)
و هم در قالب مقاله و یادداشت و جُستار. سه سال است که در ماهنامۀ سرمشق کرمان، علیالدوام، یادداشتهای پراکندهای نشر میدهم با عنوان «کرمانیّات» که حاصل نسخهگردیهای من است؛ نکاتی است که هنگام مرور و مطالعۀ کتابها و رسالههای خطی و چاپی یا برخی مقالات یافتهام و به نحوی به گذشتۀ ادبی و تاریخی کرمان پیوند دارد. قصد دارم که آن یادداشتها را به تدریج در اینجا بازنشر کنم. زیرا دسترسی همۀ دوستداران فرهنگ و ادب به مقالات سرمشق که بیشتر در استان کرمان توزیع میشود و به صورت محدود در چند شهر دیگر، میسّر نیست. تصویر مقالات من که به کرمان ربط دارد و در نشریات مختلف چاپ شده، نیز در اینجا منتشر خواهد شد. «کرمانیّات» نام قصایدی است که عثمان مختاری غزنوی در اقامت سه سالۀ خود در کرمان سروده است. امیدوارم این یادداشتها، از نقد و نظر خوانندگانش فهیمش بهرهمند شود.
"کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی"
https://xn--r1a.website/Kermanyyat
Telegram
کرمانیّات
یادداشتهایی در ادب و تاریخ اقلیم کرمان؛
به قلم سیدعلی میرافضلی
به قلم سیدعلی میرافضلی
Forwarded from کرمانیّات
تصحیح تازۀ دیوان عماد فقیه کرمانی و هشت رباعی نویافته
خانم سمانه عابدینی اخیراً تصحیح تازهای از دیوان عماد فقیه کرمانی شاعر قرن هشتم را به عنوان پایان نامۀ دکترای خود در دانشگاه الزهراء ارائه داده و از آن دفاع کردهاند. دیوان عماد فقیه پیشتر دوبار تصحیح و چاپ شده و متأسفانه هیچ کدام از دو تصحیح، کاملاً قرین توفیق نبوده است. امیدوارم که تصحیح سوم دیوان عماد فقیه هرچه زودتر چاپ شود.
خانم عابدینی لطف فرمودند و هشت رباعی نویافتۀ تصحیح خود را برای عرضه در صفحۀ کرمانیات در اختیار بنده گذاشتند. از لطف ایشان بسیار ممنونم.
..
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://xn--r1a.website/Kermanyyat
خانم سمانه عابدینی اخیراً تصحیح تازهای از دیوان عماد فقیه کرمانی شاعر قرن هشتم را به عنوان پایان نامۀ دکترای خود در دانشگاه الزهراء ارائه داده و از آن دفاع کردهاند. دیوان عماد فقیه پیشتر دوبار تصحیح و چاپ شده و متأسفانه هیچ کدام از دو تصحیح، کاملاً قرین توفیق نبوده است. امیدوارم که تصحیح سوم دیوان عماد فقیه هرچه زودتر چاپ شود.
خانم عابدینی لطف فرمودند و هشت رباعی نویافتۀ تصحیح خود را برای عرضه در صفحۀ کرمانیات در اختیار بنده گذاشتند. از لطف ایشان بسیار ممنونم.
..
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://xn--r1a.website/Kermanyyat
Telegram
کرمانیّات
یادداشتهایی در ادب و تاریخ اقلیم کرمان؛
به قلم سیدعلی میرافضلی
به قلم سیدعلی میرافضلی
Forwarded from کرمانیّات
هشت رباعی نویافته از عمادالدین علی فقیه کرمانی شاعر سدهٔ هشتم هجری
(به اهتمام: خانم دکتر سمانه عابدینی)
۱.
عیسی نفسی که کیش من مذهب اوست
کوثر اثر رشحهای از مشرب اوست
تا سینهام از هوای او خسته بود
به دانه و شکرّم ز خال و لب اوست
۲.
ای آنک ز اهل دنیاام پنداری
یک نکته ز من بشنو اگر هشیاری
من دین دارم اگر چه دنیی دارم
مسکین تو که نه دین و نه دنیی داری
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانه سپهسالار، مورخ ۷۶۳)
۳.
چون در پی آن روی نکویی ای دل
باید که مراد او بجویی ای دل
گفتی که اگر جور کند برگردم
زنهار که این سخن نگویی ای دل
۴.
منظور تو دیده شدگانند۱ ای دل
در راه غم تو خستگانند ای دل
هرگز ز شکستگی نجویم دوری
نزدیک تو چون شکستگانند ای دل
۵.
یک یار وفادار به دست آر ای دل
کز صحبت همدمست ناچار ای دل
مقبول یکی بینی و مردود هزار
اکسیر کمست و خاک بسیار ای دل
۶.
نقصان من و کمال خود میبینی
هر یک عجب اینست که صد میبینی
مردان زمانه نیک بینند نه بد
تو نیک نمیبینی و بد میبینی
(دستنویس شمارهٔ ۴۱۹۷ کتابخانهٔ نورعثمانی مورخ ۷۹۳)
۷.
گاهی به زبان قلمم میپرسی
گاهی به مبارک قدمم میپرسی
تو جانی ازان هر نفسم میآیی
تو روحی ازان دم به دمم میپرسی
(مشترک در دستنویسهای شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانهٔ سپهسالار مورخ ۷۶۳، دستنویس شمارهٔ ۴۱۹۷ کتابخانهٔ نورعثمانی مورخ ۷۹۴ و دستنویس شمارهٔ ۱۰۷۸۸ کتابخانهٔ مجلس مورخ ۷۹۴)
۸.
ما وصف قد او نه به اندازه کنیم
وز قامت او جهان پر آوازه کنیم
دی با لب لعل نمکینش چشمم
میگفت بیا تا نمکی تازه کنیم
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۱ کتابخانه سپهسالار مورخ ۹۸۱)
پانویس:
۱) قافیه در مصراع اول ایراد دارد و ظاهراً باید «دیده بستگان» باشد (از تذکرات پژوهشگر ارجمند جناب آقای سید علی میرافضلی).
..
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://xn--r1a.website/Kermanyyat
(به اهتمام: خانم دکتر سمانه عابدینی)
۱.
عیسی نفسی که کیش من مذهب اوست
کوثر اثر رشحهای از مشرب اوست
تا سینهام از هوای او خسته بود
به دانه و شکرّم ز خال و لب اوست
۲.
ای آنک ز اهل دنیاام پنداری
یک نکته ز من بشنو اگر هشیاری
من دین دارم اگر چه دنیی دارم
مسکین تو که نه دین و نه دنیی داری
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانه سپهسالار، مورخ ۷۶۳)
۳.
چون در پی آن روی نکویی ای دل
باید که مراد او بجویی ای دل
گفتی که اگر جور کند برگردم
زنهار که این سخن نگویی ای دل
۴.
منظور تو دیده شدگانند۱ ای دل
در راه غم تو خستگانند ای دل
هرگز ز شکستگی نجویم دوری
نزدیک تو چون شکستگانند ای دل
۵.
یک یار وفادار به دست آر ای دل
کز صحبت همدمست ناچار ای دل
مقبول یکی بینی و مردود هزار
اکسیر کمست و خاک بسیار ای دل
۶.
نقصان من و کمال خود میبینی
هر یک عجب اینست که صد میبینی
مردان زمانه نیک بینند نه بد
تو نیک نمیبینی و بد میبینی
(دستنویس شمارهٔ ۴۱۹۷ کتابخانهٔ نورعثمانی مورخ ۷۹۳)
۷.
گاهی به زبان قلمم میپرسی
گاهی به مبارک قدمم میپرسی
تو جانی ازان هر نفسم میآیی
تو روحی ازان دم به دمم میپرسی
(مشترک در دستنویسهای شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانهٔ سپهسالار مورخ ۷۶۳، دستنویس شمارهٔ ۴۱۹۷ کتابخانهٔ نورعثمانی مورخ ۷۹۴ و دستنویس شمارهٔ ۱۰۷۸۸ کتابخانهٔ مجلس مورخ ۷۹۴)
۸.
ما وصف قد او نه به اندازه کنیم
وز قامت او جهان پر آوازه کنیم
دی با لب لعل نمکینش چشمم
میگفت بیا تا نمکی تازه کنیم
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۱ کتابخانه سپهسالار مورخ ۹۸۱)
پانویس:
۱) قافیه در مصراع اول ایراد دارد و ظاهراً باید «دیده بستگان» باشد (از تذکرات پژوهشگر ارجمند جناب آقای سید علی میرافضلی).
..
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://xn--r1a.website/Kermanyyat
Telegram
کرمانیّات
یادداشتهایی در ادب و تاریخ اقلیم کرمان؛
به قلم سیدعلی میرافضلی
به قلم سیدعلی میرافضلی
Forwarded from کرمانیّات
یادداشت دوست دانشور جناب مسعود راستیپور
بهانهای میجستم تا عرض ادب کنم و این دو رباعی از فرستۀ اخیرتان به دستم افتاد:
«۲.
ای آنک ز اهل دنیاام پنداری
یک نکته ز من بشنو اگر هشیاری
من دین دارم اگر چه دنیی دارم
مسکین تو که نه دین و نه دنیی داری
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانه سپهسالار، مورخ ۷۶۳)»
ظاهراً در مصراع سوم اشکالی هست و «اگرچه» باید «اگر نه» بودهباشد. «دنیا» را شما بهتر از بنده میدانید که حتماً «دنیی» میخواندهاند (در مصراع نخست)، ولی جالب است که کاتب فقط آن یک مورد را که ضرورتاً باید بهاماله خواند «دنیا» نوشته و دو تای دیگر را (در مصراعهای سوم و چهارم) که میشود امالهشان نکرد «دنیی» نوشتهاست.
«۴.
منظور تو دیده شدگانند۱ ای دل
در راه غم تو خستگانند ای دل
هرگز ز شکستگی نجویم دوری
نزدیک تو چون شکستگانند ای دل»
شما به اشکال قافیۀ این رباعی اشاره فرمودهاید، اما ردیفهای آن نیز برای من عجیب است. گویا ترتیب این چند رباعی در نسخه به همین صورتی که نقل شده بودهاست و شاید به همین خاطر ردیف آن با ردیف رباعیهای قبل و بعدش خلط شدهباشد. بسیار طبیعیتر است اگر ردیف این رباعی «دوست» باشد و «دل» تا جایی که عقل من میرسد گویا نامتناسب است.
..
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://xn--r1a.website/Kermanyyat
بهانهای میجستم تا عرض ادب کنم و این دو رباعی از فرستۀ اخیرتان به دستم افتاد:
«۲.
ای آنک ز اهل دنیاام پنداری
یک نکته ز من بشنو اگر هشیاری
من دین دارم اگر چه دنیی دارم
مسکین تو که نه دین و نه دنیی داری
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانه سپهسالار، مورخ ۷۶۳)»
ظاهراً در مصراع سوم اشکالی هست و «اگرچه» باید «اگر نه» بودهباشد. «دنیا» را شما بهتر از بنده میدانید که حتماً «دنیی» میخواندهاند (در مصراع نخست)، ولی جالب است که کاتب فقط آن یک مورد را که ضرورتاً باید بهاماله خواند «دنیا» نوشته و دو تای دیگر را (در مصراعهای سوم و چهارم) که میشود امالهشان نکرد «دنیی» نوشتهاست.
«۴.
منظور تو دیده شدگانند۱ ای دل
در راه غم تو خستگانند ای دل
هرگز ز شکستگی نجویم دوری
نزدیک تو چون شکستگانند ای دل»
شما به اشکال قافیۀ این رباعی اشاره فرمودهاید، اما ردیفهای آن نیز برای من عجیب است. گویا ترتیب این چند رباعی در نسخه به همین صورتی که نقل شده بودهاست و شاید به همین خاطر ردیف آن با ردیف رباعیهای قبل و بعدش خلط شدهباشد. بسیار طبیعیتر است اگر ردیف این رباعی «دوست» باشد و «دل» تا جایی که عقل من میرسد گویا نامتناسب است.
..
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://xn--r1a.website/Kermanyyat
Telegram
کرمانیّات
یادداشتهایی در ادب و تاریخ اقلیم کرمان؛
به قلم سیدعلی میرافضلی
به قلم سیدعلی میرافضلی
Forwarded from کرمانیّات
توضیح خانم دکتر عابدینی
در دستنویس ضبط «اگرچه» آمده و چون رباعی تنها در یک دستنویس موجود است، نمیتوان متن را که اتفاقا دستنویس اساس ما نیز بوده است تغییر داد.
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://xn--r1a.website/Kermanyyat
در دستنویس ضبط «اگرچه» آمده و چون رباعی تنها در یک دستنویس موجود است، نمیتوان متن را که اتفاقا دستنویس اساس ما نیز بوده است تغییر داد.
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://xn--r1a.website/Kermanyyat
مولانا قوام الدین کربالی رحمه الله
ای مُغبچۀ مسیح اگر ترسایی
باید که به نزد ما تو بی ترس آیی
یا چشم ترم به آستین خشک کنی
یا بر لب خشک من لبی تر سایی
منبع رباعی، مجموعۀ نظم و نثر شمارۀ ۱۲۷۳۸ کتابخانۀ مرعشی قم است (برگ ۵۴پ) که در اواخر قرن نهم هجری کتابت شده است. کاتب دستنویس، هبةالله بن قاضی جلالالدین هاشمی کازرونی است و کتابت نسخه را روز دوازدهم ربیع الاول ۸۹۷ق به پایان بُرده است. نام قوامالدین کربالی را در تذکرههای شعر نیافتم، ولی با توجه به عبارت «رحمه الله» معلوم میشود که وی پیش از تاریخ کتابت نسخه از دنیا رفته و کاتب دستنویس، با او آشنایی داشته و از احوالات او باخبر بوده است.
مولی قوامالدین کربالی (زنده در ۸۳۹ق) از شاگردان سید شریف جرجانی (د. ۸۱۶ق) دانشمند معروف قرن هشتم و اوایل قرن نهم هجری است. میرصدرالدین محمد دشتکی شیرازی (د.۹۰۴ق) و ضیاءالدین نورالله تستری (د.۹۲۵ق) را از شاگردان قوامالدین برشمردهاند. کربال یکی از بخشهای شهرستان خزامه در استان فارس است.
قوامالدین در قوافی رباعی بالا از صنعت تجنیس استفاده کرده و این شگرد، در رباعی فارسی بسیار مورد توجه بوده است (رک. سفینۀ ترمذ، ۴۹۰؛ مونس الاحرار، ۲: ۱۱۶۲). یکی از شاعران قرن ششم هجری به نام امیرخواجه سمرقندی رباعیی با همین شگرد ادبی دارد که احتمالاً الگوی سرودن رباعی فوق بوده است (مجمع الرباعیات، ۱۹۷ر):
ای آنکه صلیب داری و ترسایی
لب بر لب من به بوسه کمتر سایی
ور زآنکه به زلف عنبرِ تر سایی
از بهر چه پیش من تو با ترس آیی؟
در مونس الاحرار (۲: ۱۱۶۴) محمدبن بدر جاجرمی که در ۷۴۱ق گردآوری شده، رباعی زیر با عنوان «لواحد من الافاضل» نقل شده و مشتمل بر همین صنعت است:
هرگه که به زلف عنبر تر سایی
بیم است کز او تازه شود ترسایی
تو پای ز هفت چرخ برتر سایی
چون است که نزد بنده با ترس آیی؟
رباعی منسوب به قوامالدین کربالی در منابع متأخّر به شیخ ابوسعید ابوالخیر (سخنان منظوم ابوسعید، ۱۰۲) و مهستی گنجوی (رباعیات مهستی، ۹۵) منسوب است. ولی نکتۀ مهمی که وجود دارد این است که ما رباعی مورد نظر را در سه منبع متعلّق به قرن هشتم میبینیم: سفینۀ اشعار گردآوردۀ سراج تبریزی در ۷۳۰ق (دستنویس ایاصوفیا، برگ ۲۸۵ر)، دقایق الشعر تاج حلوایی که در حدود ۷۵۰ق تألیف شده (چاپی، ۱۴) و سفینۀ رباعیات (دستنویس شمارۀ ۱۲۰۳ دانشگاه استانبول، برگ ۲۴۱ر). در هر سه منبع، رباعی فاقد نام گوینده است. اما وجود رباعی در این سه منبع، به ما میگوید که نمیتواند سرودۀ شاعری از قرن نهم باشد. بنابراین، هبةالله کازرونی در انتساب رباعی به قوامالدین کربالی خطا کرده است.
ناگفته نماند که نسبت قوامالدین در بعضی منابع (فهرست نسخههای خطی مجلس، حائری، ۹: ۴۸۱) کرمانی ضبط شده که خطاست و همین اشتباه مدتها مرا در شناخت گویندۀ رباعی به خطا افکنده بود.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ای مُغبچۀ مسیح اگر ترسایی
باید که به نزد ما تو بی ترس آیی
یا چشم ترم به آستین خشک کنی
یا بر لب خشک من لبی تر سایی
منبع رباعی، مجموعۀ نظم و نثر شمارۀ ۱۲۷۳۸ کتابخانۀ مرعشی قم است (برگ ۵۴پ) که در اواخر قرن نهم هجری کتابت شده است. کاتب دستنویس، هبةالله بن قاضی جلالالدین هاشمی کازرونی است و کتابت نسخه را روز دوازدهم ربیع الاول ۸۹۷ق به پایان بُرده است. نام قوامالدین کربالی را در تذکرههای شعر نیافتم، ولی با توجه به عبارت «رحمه الله» معلوم میشود که وی پیش از تاریخ کتابت نسخه از دنیا رفته و کاتب دستنویس، با او آشنایی داشته و از احوالات او باخبر بوده است.
مولی قوامالدین کربالی (زنده در ۸۳۹ق) از شاگردان سید شریف جرجانی (د. ۸۱۶ق) دانشمند معروف قرن هشتم و اوایل قرن نهم هجری است. میرصدرالدین محمد دشتکی شیرازی (د.۹۰۴ق) و ضیاءالدین نورالله تستری (د.۹۲۵ق) را از شاگردان قوامالدین برشمردهاند. کربال یکی از بخشهای شهرستان خزامه در استان فارس است.
قوامالدین در قوافی رباعی بالا از صنعت تجنیس استفاده کرده و این شگرد، در رباعی فارسی بسیار مورد توجه بوده است (رک. سفینۀ ترمذ، ۴۹۰؛ مونس الاحرار، ۲: ۱۱۶۲). یکی از شاعران قرن ششم هجری به نام امیرخواجه سمرقندی رباعیی با همین شگرد ادبی دارد که احتمالاً الگوی سرودن رباعی فوق بوده است (مجمع الرباعیات، ۱۹۷ر):
ای آنکه صلیب داری و ترسایی
لب بر لب من به بوسه کمتر سایی
ور زآنکه به زلف عنبرِ تر سایی
از بهر چه پیش من تو با ترس آیی؟
در مونس الاحرار (۲: ۱۱۶۴) محمدبن بدر جاجرمی که در ۷۴۱ق گردآوری شده، رباعی زیر با عنوان «لواحد من الافاضل» نقل شده و مشتمل بر همین صنعت است:
هرگه که به زلف عنبر تر سایی
بیم است کز او تازه شود ترسایی
تو پای ز هفت چرخ برتر سایی
چون است که نزد بنده با ترس آیی؟
رباعی منسوب به قوامالدین کربالی در منابع متأخّر به شیخ ابوسعید ابوالخیر (سخنان منظوم ابوسعید، ۱۰۲) و مهستی گنجوی (رباعیات مهستی، ۹۵) منسوب است. ولی نکتۀ مهمی که وجود دارد این است که ما رباعی مورد نظر را در سه منبع متعلّق به قرن هشتم میبینیم: سفینۀ اشعار گردآوردۀ سراج تبریزی در ۷۳۰ق (دستنویس ایاصوفیا، برگ ۲۸۵ر)، دقایق الشعر تاج حلوایی که در حدود ۷۵۰ق تألیف شده (چاپی، ۱۴) و سفینۀ رباعیات (دستنویس شمارۀ ۱۲۰۳ دانشگاه استانبول، برگ ۲۴۱ر). در هر سه منبع، رباعی فاقد نام گوینده است. اما وجود رباعی در این سه منبع، به ما میگوید که نمیتواند سرودۀ شاعری از قرن نهم باشد. بنابراین، هبةالله کازرونی در انتساب رباعی به قوامالدین کربالی خطا کرده است.
ناگفته نماند که نسبت قوامالدین در بعضی منابع (فهرست نسخههای خطی مجلس، حائری، ۹: ۴۸۱) کرمانی ضبط شده که خطاست و همین اشتباه مدتها مرا در شناخت گویندۀ رباعی به خطا افکنده بود.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
▫️تصویر دستنویس ۱۲۷۳۸ کتابخانۀ مرعشی قم، برگ ۵۴پ
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
▫️یادداشت دوست پژوهشگر آقای علی عشایری.
درود استاد
رباعی مورد نظر حضرت عالی را در مجموعهٔ شمارهٔ ۲۹۱۰ ایاصوفیه، برگ ۱۶۷ر نیز دیدهام. اما الحاقی است:
ای بت، به سرِ مسیح اگر ترسایی
باید که به نزدِ ما تو بیترس آیی
یا چشمِ ترم به آستین خشک کنی
یا بر لبِ خشکِ من لبِ تر سایی.
پینوشت. دوست گرامی آقای علی اصغر ابراهیمی وینیچه پیغام دادند که در مصراع نخست، «بت پسر» اصح و ارجح است.
درود استاد
رباعی مورد نظر حضرت عالی را در مجموعهٔ شمارهٔ ۲۹۱۰ ایاصوفیه، برگ ۱۶۷ر نیز دیدهام. اما الحاقی است:
ای بت، به سرِ مسیح اگر ترسایی
باید که به نزدِ ما تو بیترس آیی
یا چشمِ ترم به آستین خشک کنی
یا بر لبِ خشکِ من لبِ تر سایی.
پینوشت. دوست گرامی آقای علی اصغر ابراهیمی وینیچه پیغام دادند که در مصراع نخست، «بت پسر» اصح و ارجح است.
Forwarded from فرهنگستان زبان و ادب فارسی
با دریغ و اندوه درگذشت استاد کامران فانی، نویسنده، مترجم، کتابدار، دانشنامهنگار و عضو پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی، را به آگاهی میرساند.
استاد فانی، زادهٔ ۲۶ فروردین ۱۳۲۳ بود و در پی دورهای بیماری امروز شنبه، ۲۲ آذرماه ۱۴۰۴ جان به جانآفرین سپرد.
وی ۱۴ مهرماه ۱۳۸۲ به عضویت پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمد.
روابطعمومی فرهنگستان زبان و ادب فارسی با تسلیت درگذشت این دانشمند نامدار و شخصیت برجستهٔ ادبی و فرهنگی، برای ایشان آمرزش و آرامش روان آرزو میکند.
روابطعمومی فرهنگستان زبان و ادب فارسی
@theapll
استاد فانی، زادهٔ ۲۶ فروردین ۱۳۲۳ بود و در پی دورهای بیماری امروز شنبه، ۲۲ آذرماه ۱۴۰۴ جان به جانآفرین سپرد.
وی ۱۴ مهرماه ۱۳۸۲ به عضویت پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمد.
روابطعمومی فرهنگستان زبان و ادب فارسی با تسلیت درگذشت این دانشمند نامدار و شخصیت برجستهٔ ادبی و فرهنگی، برای ایشان آمرزش و آرامش روان آرزو میکند.
روابطعمومی فرهنگستان زبان و ادب فارسی
@theapll
Forwarded from نور سیاه
درگذشت کامران فانی
ایرج افشار دربارهٔ کامران فانی نوشته بود: «عزیزِ همه، کامران فانی». این تعبیر صمیمی، دقیقتر از توصیفات رسمی، جایگاه او را در میان اهل فرهنگ نشان میدهد. فانی از دوستکامترین چهرههای فرهنگی ایران بود.
بهاالدین خرمشاهی، با طیبتی دوستانه، او را «علامهٔ قزوینیِ ثانی» خوانده بود؛ لقبی که به جنم کتاببارگی او اشاره داشت. جالب آنکه در مدرسهٔ «علامهٔ قزوینی» قزوین درس خوانده بود و از کودکی ولع خواندن داشت؛ همهچیز میخواند و از خواندن لذت میبرد. دانشش گسترده بود، اما آن را به رخ نمیکشید.
منشی فرهنگی داشت. آرام و کنارهجو بود. اهل جلوهفروشی نبود. نقاد بود و در عین حال منصف و حقگزار. لبخند آرامش گاه رنگ نیشخندی نافذ داشت. طنزش ظریف و هوشیارانه بود. کمحرف بود و وقتی سخن میگفت، نکتهای تازه داشت.
به فانی «آقای کتابدار» میگفتند. روحیهٔ کتابداری و خدمت، به فعالیتهای فرهنگی او جهت میداد. ویراستار کارآزموده و مترجم خبرهای بود. مستشار مؤتمن اهل علم و نهادهای علمی و انتشاراتی بود. کمتر کسی را دیدهام که اینهمه طرح و ایده از ذهنش بجوشد. وقتی دربارهٔ موضوعی سخن میگفت، هم مآخذ تحقیق را خوب میشناخت و هم میتوانست چشماندازی کلی و منسجم ارائه دهد. راهبر و راهنما بود.
عبدالحسین آذرنگ بهدرستی گفته است که اگر نظام دانشگاهی ما قدرت تشخیص داشت، باید امکانی فراهم میکرد تا فانی در دانشگاهها درس دهد، سخنرانی کند و دانشجویان با او ارتباط مستقیم داشته باشند.
میگفت در میان قدما، خیام در رباعیات و ابنخلدون در مقدمه، ذهنیتی «مدرن» داشتند. فانی نیز در واقع انسانی عمیقاً مدرن بود؛ بیادا و اطوار، بیفرنگیمآبی و بیستیز با سنت؛ در پی شناخت دقیق سنت ایرانی بود و قدردان کسانی که معارف سنتی را به شیوهای عالمانه معرفی میکنند. خمیرهٔ شخصیتش عقلباور و علممحور بود؛ علم و عقلی که هنر و ادبیات آن را ورز میداد و زنده و پوینده نگه میداشت.
فانی با موسیقی کلاسیک بسیار مأنوس بود و کتابی هم دربارهٔ بتهوون ترجمه کرده بود. دربارهٔ سینما نیز کتاب و مقاله ترجمه کرده بود و شعر معاصر را بهخوبی میشناخت. یکبار دربارهٔ حسین منزوی سخن گفت که تعجب کردم؛ احتمالاً صدایش را باید ضبط کرده باشم. رمانخوان و رمانشناس قهاری بود. از نوجوانی دل به رمان سپرده بود. زبان انگلیسی را نیز از راه خواندن رمانها آموخته بود. رمان غربی و موسیقی کلاسیک را مهمترین مدخل شناخت فرهنگ غرب میدانست و معتقد بود آشنایی با ادبیات جهان کمک میکند قدر و مقام ادبیات خودمان را بهتر بشناسیم.
یک روز، در میان گفتوگویی دوستانه، به سایه گفت کاش اختراعی میشد که بشر بهجای خوردن غذا، کپسولی میخورد و کلاً از دنگوفنگ خوردن میرست. این شوخی ساده، روحیهٔ او را بهخوبی نشان میدهد. همانجا به یاد حکیمان رواقی دنیای کهن افتادم؛ آنان که فانی دربارهشان بسیار میدانست و بیآنکه ادعایی کند، به شیوهای نزدیک به آنان زندگی میکرد.
کامران فانی در شب مجلهٔ بخارا گفت: چرا میگویید کمکارم؟ و حقا هم کم ننوشت، اما نسبت به آنچه میدانست، نوشتههایش اندک بود. کامران فانی خلاف مذهب مختار زمانه، دانش را به ابزار شهرت و برتری بدل نکرد؛ و باید بکشد عذابِ تنهایی را، مردی که ز عصر خود فراتر باشد.
https://xn--r1a.website/n00re30yah
ایرج افشار دربارهٔ کامران فانی نوشته بود: «عزیزِ همه، کامران فانی». این تعبیر صمیمی، دقیقتر از توصیفات رسمی، جایگاه او را در میان اهل فرهنگ نشان میدهد. فانی از دوستکامترین چهرههای فرهنگی ایران بود.
بهاالدین خرمشاهی، با طیبتی دوستانه، او را «علامهٔ قزوینیِ ثانی» خوانده بود؛ لقبی که به جنم کتاببارگی او اشاره داشت. جالب آنکه در مدرسهٔ «علامهٔ قزوینی» قزوین درس خوانده بود و از کودکی ولع خواندن داشت؛ همهچیز میخواند و از خواندن لذت میبرد. دانشش گسترده بود، اما آن را به رخ نمیکشید.
منشی فرهنگی داشت. آرام و کنارهجو بود. اهل جلوهفروشی نبود. نقاد بود و در عین حال منصف و حقگزار. لبخند آرامش گاه رنگ نیشخندی نافذ داشت. طنزش ظریف و هوشیارانه بود. کمحرف بود و وقتی سخن میگفت، نکتهای تازه داشت.
به فانی «آقای کتابدار» میگفتند. روحیهٔ کتابداری و خدمت، به فعالیتهای فرهنگی او جهت میداد. ویراستار کارآزموده و مترجم خبرهای بود. مستشار مؤتمن اهل علم و نهادهای علمی و انتشاراتی بود. کمتر کسی را دیدهام که اینهمه طرح و ایده از ذهنش بجوشد. وقتی دربارهٔ موضوعی سخن میگفت، هم مآخذ تحقیق را خوب میشناخت و هم میتوانست چشماندازی کلی و منسجم ارائه دهد. راهبر و راهنما بود.
عبدالحسین آذرنگ بهدرستی گفته است که اگر نظام دانشگاهی ما قدرت تشخیص داشت، باید امکانی فراهم میکرد تا فانی در دانشگاهها درس دهد، سخنرانی کند و دانشجویان با او ارتباط مستقیم داشته باشند.
میگفت در میان قدما، خیام در رباعیات و ابنخلدون در مقدمه، ذهنیتی «مدرن» داشتند. فانی نیز در واقع انسانی عمیقاً مدرن بود؛ بیادا و اطوار، بیفرنگیمآبی و بیستیز با سنت؛ در پی شناخت دقیق سنت ایرانی بود و قدردان کسانی که معارف سنتی را به شیوهای عالمانه معرفی میکنند. خمیرهٔ شخصیتش عقلباور و علممحور بود؛ علم و عقلی که هنر و ادبیات آن را ورز میداد و زنده و پوینده نگه میداشت.
فانی با موسیقی کلاسیک بسیار مأنوس بود و کتابی هم دربارهٔ بتهوون ترجمه کرده بود. دربارهٔ سینما نیز کتاب و مقاله ترجمه کرده بود و شعر معاصر را بهخوبی میشناخت. یکبار دربارهٔ حسین منزوی سخن گفت که تعجب کردم؛ احتمالاً صدایش را باید ضبط کرده باشم. رمانخوان و رمانشناس قهاری بود. از نوجوانی دل به رمان سپرده بود. زبان انگلیسی را نیز از راه خواندن رمانها آموخته بود. رمان غربی و موسیقی کلاسیک را مهمترین مدخل شناخت فرهنگ غرب میدانست و معتقد بود آشنایی با ادبیات جهان کمک میکند قدر و مقام ادبیات خودمان را بهتر بشناسیم.
یک روز، در میان گفتوگویی دوستانه، به سایه گفت کاش اختراعی میشد که بشر بهجای خوردن غذا، کپسولی میخورد و کلاً از دنگوفنگ خوردن میرست. این شوخی ساده، روحیهٔ او را بهخوبی نشان میدهد. همانجا به یاد حکیمان رواقی دنیای کهن افتادم؛ آنان که فانی دربارهشان بسیار میدانست و بیآنکه ادعایی کند، به شیوهای نزدیک به آنان زندگی میکرد.
کامران فانی در شب مجلهٔ بخارا گفت: چرا میگویید کمکارم؟ و حقا هم کم ننوشت، اما نسبت به آنچه میدانست، نوشتههایش اندک بود. کامران فانی خلاف مذهب مختار زمانه، دانش را به ابزار شهرت و برتری بدل نکرد؛ و باید بکشد عذابِ تنهایی را، مردی که ز عصر خود فراتر باشد.
https://xn--r1a.website/n00re30yah
Telegram
نور سیاه
یادداشتهای ایرانشناسی میلاد عظیمی
@MilaadAzimi
@MilaadAzimi