Forwarded from ناخواناخوانی
#رباعیخوانی
> با من در و دیوار به آواز آید
یک. بیستوهفتم شهریورماه، روز ملی شعر و ادب فارسی است. این روز را به همۀ شاعران و شعردوستان ایران عزیز شادباش میگویم.
دو. چندروز پیش، زادروز سیدعلی میرافضلی، شاعر و پژوهشگر همروزگارمان بود؛ انسانِ شریفی که هم شعرهای خواندنیاش را بسیار دوست میدارم و هم از پژوهشهای ارزشمندش فراوان آموختهام؛ جهانیست بنشسته در گوشهای.
سه. به این هر دو مناسبت، یکی از آثار پژوهشیِ او را در این فرسته معرفی کردهام تا از این رهگذر، تعدادی از رباعیهای شاعران قدیم کرمان را هم، با هم مرور کنیم. (مایۀ افتخار من است که بهعنوان مدیر هنری، نقشی کوچک در انتشار این کتاب ارجمند داشتهام.)
•
> فرستهٔ کامل را اینجا ببینید.
#شعر #رباعی #کتاب
•
• @NaaKhaaNaa
> با من در و دیوار به آواز آید
یک. بیستوهفتم شهریورماه، روز ملی شعر و ادب فارسی است. این روز را به همۀ شاعران و شعردوستان ایران عزیز شادباش میگویم.
دو. چندروز پیش، زادروز سیدعلی میرافضلی، شاعر و پژوهشگر همروزگارمان بود؛ انسانِ شریفی که هم شعرهای خواندنیاش را بسیار دوست میدارم و هم از پژوهشهای ارزشمندش فراوان آموختهام؛ جهانیست بنشسته در گوشهای.
سه. به این هر دو مناسبت، یکی از آثار پژوهشیِ او را در این فرسته معرفی کردهام تا از این رهگذر، تعدادی از رباعیهای شاعران قدیم کرمان را هم، با هم مرور کنیم. (مایۀ افتخار من است که بهعنوان مدیر هنری، نقشی کوچک در انتشار این کتاب ارجمند داشتهام.)
•
> فرستهٔ کامل را اینجا ببینید.
#شعر #رباعی #کتاب
•
• @NaaKhaaNaa
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین (ج.ط نژند)
در غیب سرشتند ترا با گِلِ دل
پس در رهِ کیست سعیِ بیحاصلِ دل
دانی که چگونهای تو در منزلِ دل
جانِ جانی و عقلِ عقلی، دلِ دل
#ظهیرالدینعبداللهشفروه
تذکرۀ لبابالالباب؛ محمّدبن محمّد عوفی؛ به تصحیحِ ادوارد جی. براون؛ با مقدمۀ محمّد قزوینی و تصحیحاتِ جدید و حواشی و تعلیقاتِ سعید نفیسی؛ هرمس؛ ۱۳۸۹: ج ۲: ۸۱۰، تعلیقات.
https://xn--r1a.website/tarikhfarhanghonariranzamin
پس در رهِ کیست سعیِ بیحاصلِ دل
دانی که چگونهای تو در منزلِ دل
جانِ جانی و عقلِ عقلی، دلِ دل
#ظهیرالدینعبداللهشفروه
تذکرۀ لبابالالباب؛ محمّدبن محمّد عوفی؛ به تصحیحِ ادوارد جی. براون؛ با مقدمۀ محمّد قزوینی و تصحیحاتِ جدید و حواشی و تعلیقاتِ سعید نفیسی؛ هرمس؛ ۱۳۸۹: ج ۲: ۸۱۰، تعلیقات.
https://xn--r1a.website/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
ج.ط نژند (سروش نژند)
@S_nazhand
ج.ط نژند (سروش نژند)
@S_nazhand
Forwarded from @کتابخانه مطالعات ایرانی اسلامی
دو غزل از شاعری با تخلص قانعی و طوسی (احتمالا قانعی طوسی، قرن هفتم):
اشک من دور از لب لعل تو گلگون می چکد
بی تو خوان (خون) دل مرا از دیده بیرون می چکد
بس که کردم گریه چون ابر آب در چشمم نماند
چون شفق عمریست ما را کز نظر خون می چکد
آب رحمت می زند بر آتش من آسمان
نیست این باران دلا کز چشم گردون می چکد
لاله ای کز خون فرهاد از زمین سر می زند
باز خون می گیرد و بر خاک مجنون می چکد
می نماید پیش مردم چشم و ابروی ترا
نقطه هر جا کز قلم در حلقه نون می چکد
صد سفینه شد روان هر سو ز نظم قانعی
چون ز بحر شعر او درهای مکنون می چکد
زهی از شمع رخسار تو روشن خانۀ دل را
برافشان زلف مشکین را و حل کن جمله مشکل ها
ره منزلگه آن ماه از سیل سرشکم جو
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها
عجب شوخ است آن دلبر که در مستی و هشیاری
گهی شد ساکن مسجد گهی شد شمع محفل ها
قدح مقبول می گردد به دور مجلس رندان
بلی صافی دلی باید که گردد قابل دل ها
اگر لای (؟)شراب هست ای ساقی به طوسی ده
که افتد مست در کویت ز آب دیده در دل ها
(برگه ماقبل آخر از نسخه خطی منطق الطیر -اواخر قرن نهم)
اشک من دور از لب لعل تو گلگون می چکد
بی تو خوان (خون) دل مرا از دیده بیرون می چکد
بس که کردم گریه چون ابر آب در چشمم نماند
چون شفق عمریست ما را کز نظر خون می چکد
آب رحمت می زند بر آتش من آسمان
نیست این باران دلا کز چشم گردون می چکد
لاله ای کز خون فرهاد از زمین سر می زند
باز خون می گیرد و بر خاک مجنون می چکد
می نماید پیش مردم چشم و ابروی ترا
نقطه هر جا کز قلم در حلقه نون می چکد
صد سفینه شد روان هر سو ز نظم قانعی
چون ز بحر شعر او درهای مکنون می چکد
زهی از شمع رخسار تو روشن خانۀ دل را
برافشان زلف مشکین را و حل کن جمله مشکل ها
ره منزلگه آن ماه از سیل سرشکم جو
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها
عجب شوخ است آن دلبر که در مستی و هشیاری
گهی شد ساکن مسجد گهی شد شمع محفل ها
قدح مقبول می گردد به دور مجلس رندان
بلی صافی دلی باید که گردد قابل دل ها
اگر لای (؟)شراب هست ای ساقی به طوسی ده
که افتد مست در کویت ز آب دیده در دل ها
(برگه ماقبل آخر از نسخه خطی منطق الطیر -اواخر قرن نهم)
توضیحی بر یادداشت بالا (فرستۀ پیشین)
این دو غزل، سرودۀ دو شاعر جداگانه است. یکی قانعی تخلّص میکرده و دیگری طوسی و به احتمال زیاد، بر خلاف آنچه در ابتدای امر متبادر ذهن میشود، هیچ کدام ربطی به قانعی طوسی ندارد. بیش از ده شاعر قانعی تخلص در فرهنگ سخنوران معرفی شده. در لطایفنامۀ فخری هروی که به زمان کتابت نسخۀ مذکور نزدیک است، دو شاعر به اسم «قانعی» داریم. سبک غزل هم بیشتر به شعر دورۀ تیموری شباهت دارد. در هر صورت، در انتساب غزل به قانعی طوسی، باید احتیاط کرد.
غزل دوم، سرودۀ «عبدالله طوسی خراسانی» شاعر قرن نهم است که دیوانش باقی است و در اشعارش، طوسی تخلّص میکرد. غزل دوم، در دیوان او دیده میشود. (تصویر نسخۀ جارالله ترکیه ضمیمه میشود). غزل، به اقتفای غزل معروف حافظ: الا یا ایها الساقی ... گفته شده. بسیاری از شاعران قرن نهم و دهم این غزل را استقبال کردهاند. کاتب، فرد بیسوادی بوده و چندین غلط در نقل غزل طوسی مرتکب شده، از جمله در بیت نخست، قافیۀ غزل را بی سامان کرده (دلرا به جای دلها).
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
این دو غزل، سرودۀ دو شاعر جداگانه است. یکی قانعی تخلّص میکرده و دیگری طوسی و به احتمال زیاد، بر خلاف آنچه در ابتدای امر متبادر ذهن میشود، هیچ کدام ربطی به قانعی طوسی ندارد. بیش از ده شاعر قانعی تخلص در فرهنگ سخنوران معرفی شده. در لطایفنامۀ فخری هروی که به زمان کتابت نسخۀ مذکور نزدیک است، دو شاعر به اسم «قانعی» داریم. سبک غزل هم بیشتر به شعر دورۀ تیموری شباهت دارد. در هر صورت، در انتساب غزل به قانعی طوسی، باید احتیاط کرد.
غزل دوم، سرودۀ «عبدالله طوسی خراسانی» شاعر قرن نهم است که دیوانش باقی است و در اشعارش، طوسی تخلّص میکرد. غزل دوم، در دیوان او دیده میشود. (تصویر نسخۀ جارالله ترکیه ضمیمه میشود). غزل، به اقتفای غزل معروف حافظ: الا یا ایها الساقی ... گفته شده. بسیاری از شاعران قرن نهم و دهم این غزل را استقبال کردهاند. کاتب، فرد بیسوادی بوده و چندین غلط در نقل غزل طوسی مرتکب شده، از جمله در بیت نخست، قافیۀ غزل را بی سامان کرده (دلرا به جای دلها).
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from حدیثِ آرزومندی
فهرستی از کانالهای سودمند در زمینهٔ فرهنگ و ادبیّات و تاریخ ایران
آواز سرخ
@Avaze_Sorkh
ادب و فرهنگ
@aaadab1397farhang
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار
@AfsharFoundation
بیهقی درسگفتارها و مقالات
@SeyediBeyhaghi
تاریخ فرهنگ هنر و ادبیات ایرانزمین
@tarikhfarhanghonariranzamin
پژوهشهای شاهنامهشناسی
@ShahnameshenasiChannel
جستارهای ابوالفضل خطیبی
@dr_khatibi_abolfazl
چهارخطّی
@Xatt4
حاصل اوقات
@HaseleOwqat
خوانش متون
@seyedimotun
خوشنویسی قدما
@khoshnevisi_Qodama
دکتر ژاله آموزگار
@jalehamuzegar
دکتر مهدی نوریان
@dr_mehdi_nourian
دکتر محمّد مرادی
@drmomoradi
دکتر رحیمی واریانی
@r_varyani
دانشکدهٔ ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه تهران
@literaturefaculty
دیوار مهربانی نسخ خطّی
@nosakhekhati
زبانشناسی تاریخی
@HistoricalLinguistics
سیرجاننامه
@sirjanname
شهرام یاری
@Shsyari
فرهنگ مکتوب و شفاهی گلپایگان
@farhangegolpayegan
فنّ ادبیات
@fanneadab
قلمانداز
@QalamAndaz
کانون پژوهشهای شاهنامه
@shahnameh_ferdowsi
کتابخانهٔ ایرانشناسی
@ketabxaneiranshenasi
کتابخانهٔ تخصّصی ادبیات
@eliteraturebook
کتابخانهٔ سپهسالار
@sepahsalaar
مؤسّسهٔ پژوهشی میراث مکتوب
@mirasmaktoob
مباحث ایرانشناسی
@IranologyTopics
مقطّعه
@moqattae
نسخ خطّی فارسی در کتابخانههای جهان
@n_kh_f_j
نسخهٔ خطّی
@manuscript_ir
یادداشتهای شاهنامه استاد خالقی مطلق
@shahnameh1000
https://xn--r1a.website/mr_moshtaqian
آواز سرخ
@Avaze_Sorkh
ادب و فرهنگ
@aaadab1397farhang
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار
@AfsharFoundation
بیهقی درسگفتارها و مقالات
@SeyediBeyhaghi
تاریخ فرهنگ هنر و ادبیات ایرانزمین
@tarikhfarhanghonariranzamin
پژوهشهای شاهنامهشناسی
@ShahnameshenasiChannel
جستارهای ابوالفضل خطیبی
@dr_khatibi_abolfazl
چهارخطّی
@Xatt4
حاصل اوقات
@HaseleOwqat
خوانش متون
@seyedimotun
خوشنویسی قدما
@khoshnevisi_Qodama
دکتر ژاله آموزگار
@jalehamuzegar
دکتر مهدی نوریان
@dr_mehdi_nourian
دکتر محمّد مرادی
@drmomoradi
دکتر رحیمی واریانی
@r_varyani
دانشکدهٔ ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه تهران
@literaturefaculty
دیوار مهربانی نسخ خطّی
@nosakhekhati
زبانشناسی تاریخی
@HistoricalLinguistics
سیرجاننامه
@sirjanname
شهرام یاری
@Shsyari
فرهنگ مکتوب و شفاهی گلپایگان
@farhangegolpayegan
فنّ ادبیات
@fanneadab
قلمانداز
@QalamAndaz
کانون پژوهشهای شاهنامه
@shahnameh_ferdowsi
کتابخانهٔ ایرانشناسی
@ketabxaneiranshenasi
کتابخانهٔ تخصّصی ادبیات
@eliteraturebook
کتابخانهٔ سپهسالار
@sepahsalaar
مؤسّسهٔ پژوهشی میراث مکتوب
@mirasmaktoob
مباحث ایرانشناسی
@IranologyTopics
مقطّعه
@moqattae
نسخ خطّی فارسی در کتابخانههای جهان
@n_kh_f_j
نسخهٔ خطّی
@manuscript_ir
یادداشتهای شاهنامه استاد خالقی مطلق
@shahnameh1000
https://xn--r1a.website/mr_moshtaqian
Telegram
حدیثِ آرزومندی
ارتباط با من: @mrmoshtaqian
Forwarded from چهار خطی
مرد رؤیاهای نیلوفری
(دربارۀ رباعیات عمران صلاحی/ بخش اول)
در غبار برف، مجموعۀ کامل اشعار عمران صلاحی، تهران، نشر چشمه، ۱۴۰۰، دو جلد
..
زندهیاد عمران صلاحی را یکبار در کرمان دیدم که به همراه ابوالفضل زرویی نصرآباد آمده بودند تا در جلسۀ شعر طنز شاعرانِ کرمان شرکت کنند. از فرودگاه تا ماهان، مزار شاه نعمت الله ولی، و از آنجا تا هتل همراهیشان کردم. هر دو، شخصیتی ویژه بودند. شعر عمران صلاحی را از دوران دانشجویی دنبال میکردم. منظومۀ بلند اجتماعیِ «من بچۀ جوادیهام» و کتاب «گریه در آب» را در همان ایّام از بساطیهای روبروی دانشگاه خریده بودم و سایر کتابهایش را به مرور، بعد از آن. وجه مهم شخصیت ادبی عمران صلاحی، طنّاز بودنِ اوست. شوخی و جدّی در شعرهای او، بههمآمیختگیِ عجیبی دارند. طنزهای او، در عین سادگی، منحصر بفردند؛ آنچنانکه شخصیّت او. در کرمان متوجه شدم که بین عمران صلاحی و آثارش هیچ فاصلهای نیست. دقت او در جزئیات برایم جالب بود و برداشت طنزآمیزش از هر آنچه میدید و میشنید و میگفت. چون علاقۀ مرا به رباعی دید، گفت که یک دفتر رباعیِ چاپ نشده دارد. برخی رباعیاتش را در کتابهایش خوانده بودم.از این ماجرا حدود 15 سال گذشته است و هر دو نفر، اکنون در دل خاک آرمیدهاند.
..
مجموعۀ آثار عمران صلاحی به همّت دو تن از فرزندانش به چاپ رسیده و طبق آنچه روی جلد و مقدمۀ کتاب آمده، همۀ اشعار او را در بردارد. این کار، یک کار بایسته و ارزشمند است و همّت فرزندان صلاحی در عرضۀ یکجای آثار پدرشان و اهتمام نشر چشمه در این کار، جای قدردانی دارد.
رباعیاتی که در مجموعه آثار کامل عمران صلاحی دیده میشود، به ۱۵ رباعی هم نمیرسد و باید دید که مابقیِ آنها کجاست؟ برای نمونه، میتوانم از این دو رباعی نام ببرم که آنها را در مطبوعات دیدهام و در زمان حیات زندهیاد صلاحی چاپ شده است و در این کتاب، جایی ندارند (گوشۀ تماشا، ۹۹-۱۰۰):
فریاد به سینهام دل شیدا زد
چون قایق کوچکی به دریاها زد
یک بارِ دگر عشق فرود آمد و شمس
مضراب جنون به ساز مولانا زد
..
زیباست شکوفه را عبادت کردن
از عشق شنیدن و اطاعت کردن
عریان شدن و رخت هوا پوشیدن
بی واسطه با بهار صحبت کردن
..
عمران صلاحی، خودش را به سبک و قالب خاصی محدود نمیکرد و در اغلب قوالب و فرمهای شعر قدیم و جدید شعر میسرود. رباعی نیز از قالبهای مورد علاقۀ او بود. این دو رباعی او را بسیار دوست دارم (در غبار برف، دفتر دوم: ۸۲۸، ۱۱۰۹):
این راه چه ماه میتواند باشد
هر گوشه پناه میتواند باشد
از مقصدمان سؤال کردم، گفتی:
مقصد، خودِ راه میتواند باشد.
..
در سینه دلم شکفته و رنگین است
مانند مهی، دم زدنم سنگین است
ای دوست! بیا ببین دل سرخ مرا
سیبی که تو دندان زده بودی این است!
این رباعی او (همانجا، دفتر دوم: ۱۲۸۶) اشارتی به سخن معروفِ منسوب به ابوالحسن خرقانی دارد که گویند بر سر در خانقاهش نوشته بود: «هر که بدین خانقاه در آید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید» (رک. نوشته بر دریا، ۷۶).
آن شیخ که نور میدمد از جانش
رویانده زمین تشنه را بارانش
صد بوسه زنم به پای آن پیر که گفت:
نانش بده و مپرس از ایمانش.
این رباعی، سبک طنزنویسی عمران صلاحی را در رباعیاتش منعکس میکند (همانجا، دفتر اول: ۲۵۱):
ماندهست چه قصّههای خوبی باقی
بعضی اصل است و بعضیاش الحاقی
از جانب ما، نقل حکایات و قصص
از سوی شما، نتیجۀ اخلاقی!
اما این سه رباعی او که جایشان در کتاب خالی است (شاید در کتاب دیوان ابوطیاره چاپ شده باشند)، بهتر میتواند روحیۀ طنازانۀ او را نشان دهد :
بگذار تو را لب به تبسّم برسد
راز دل ما به گوش مردم برسد
بنشین بغل آینه تا بار دگر
زیبایی تو به چاپ دوم برسد!
..
مُردیم در این زمانه از دلتنگی
اوضاع زمانه هم شده خرچنگی
خشك است و عبوس هركه بینم، یارب
قدری برسان تهاجم فرهنگی!
..
هشدار كه با درفش، نازت نكنند
تولیدگرِ برقِ سهفازت نكنند
اوضاع جهان، دیمی و هركیهركی است
كوتاه بیا تا كه درازت نكنند!
این بخش را با ذکر یک خطای تایپی به پایان میرسانم، در این رباعی عمران (در غبار برف، دفتر دوم: ۱۲۱۰):
ساز تو حدیث دل من میگوید
از درد سکوت و سوختن میگوید
هر ساز برای خویشتن دارد قلقی
در دست تو سنگ هم سخن میگوید.
کلمۀ «خویشتن» در مصراع سوم به لحاظ وزنی غلط است، و درست آن، «خویش» است. این کِرم غلطگیری متون، چه قدیم باشد چه جدید، جزو عادات ذهنی من شده است. اهل فن، صورت درست شعر را میفهمند. ولی شاید برای مخاطب دیگر، این یادآوریها بیفایده نباشد.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(دربارۀ رباعیات عمران صلاحی/ بخش اول)
در غبار برف، مجموعۀ کامل اشعار عمران صلاحی، تهران، نشر چشمه، ۱۴۰۰، دو جلد
..
زندهیاد عمران صلاحی را یکبار در کرمان دیدم که به همراه ابوالفضل زرویی نصرآباد آمده بودند تا در جلسۀ شعر طنز شاعرانِ کرمان شرکت کنند. از فرودگاه تا ماهان، مزار شاه نعمت الله ولی، و از آنجا تا هتل همراهیشان کردم. هر دو، شخصیتی ویژه بودند. شعر عمران صلاحی را از دوران دانشجویی دنبال میکردم. منظومۀ بلند اجتماعیِ «من بچۀ جوادیهام» و کتاب «گریه در آب» را در همان ایّام از بساطیهای روبروی دانشگاه خریده بودم و سایر کتابهایش را به مرور، بعد از آن. وجه مهم شخصیت ادبی عمران صلاحی، طنّاز بودنِ اوست. شوخی و جدّی در شعرهای او، بههمآمیختگیِ عجیبی دارند. طنزهای او، در عین سادگی، منحصر بفردند؛ آنچنانکه شخصیّت او. در کرمان متوجه شدم که بین عمران صلاحی و آثارش هیچ فاصلهای نیست. دقت او در جزئیات برایم جالب بود و برداشت طنزآمیزش از هر آنچه میدید و میشنید و میگفت. چون علاقۀ مرا به رباعی دید، گفت که یک دفتر رباعیِ چاپ نشده دارد. برخی رباعیاتش را در کتابهایش خوانده بودم.از این ماجرا حدود 15 سال گذشته است و هر دو نفر، اکنون در دل خاک آرمیدهاند.
..
مجموعۀ آثار عمران صلاحی به همّت دو تن از فرزندانش به چاپ رسیده و طبق آنچه روی جلد و مقدمۀ کتاب آمده، همۀ اشعار او را در بردارد. این کار، یک کار بایسته و ارزشمند است و همّت فرزندان صلاحی در عرضۀ یکجای آثار پدرشان و اهتمام نشر چشمه در این کار، جای قدردانی دارد.
رباعیاتی که در مجموعه آثار کامل عمران صلاحی دیده میشود، به ۱۵ رباعی هم نمیرسد و باید دید که مابقیِ آنها کجاست؟ برای نمونه، میتوانم از این دو رباعی نام ببرم که آنها را در مطبوعات دیدهام و در زمان حیات زندهیاد صلاحی چاپ شده است و در این کتاب، جایی ندارند (گوشۀ تماشا، ۹۹-۱۰۰):
فریاد به سینهام دل شیدا زد
چون قایق کوچکی به دریاها زد
یک بارِ دگر عشق فرود آمد و شمس
مضراب جنون به ساز مولانا زد
..
زیباست شکوفه را عبادت کردن
از عشق شنیدن و اطاعت کردن
عریان شدن و رخت هوا پوشیدن
بی واسطه با بهار صحبت کردن
..
عمران صلاحی، خودش را به سبک و قالب خاصی محدود نمیکرد و در اغلب قوالب و فرمهای شعر قدیم و جدید شعر میسرود. رباعی نیز از قالبهای مورد علاقۀ او بود. این دو رباعی او را بسیار دوست دارم (در غبار برف، دفتر دوم: ۸۲۸، ۱۱۰۹):
این راه چه ماه میتواند باشد
هر گوشه پناه میتواند باشد
از مقصدمان سؤال کردم، گفتی:
مقصد، خودِ راه میتواند باشد.
..
در سینه دلم شکفته و رنگین است
مانند مهی، دم زدنم سنگین است
ای دوست! بیا ببین دل سرخ مرا
سیبی که تو دندان زده بودی این است!
این رباعی او (همانجا، دفتر دوم: ۱۲۸۶) اشارتی به سخن معروفِ منسوب به ابوالحسن خرقانی دارد که گویند بر سر در خانقاهش نوشته بود: «هر که بدین خانقاه در آید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید» (رک. نوشته بر دریا، ۷۶).
آن شیخ که نور میدمد از جانش
رویانده زمین تشنه را بارانش
صد بوسه زنم به پای آن پیر که گفت:
نانش بده و مپرس از ایمانش.
این رباعی، سبک طنزنویسی عمران صلاحی را در رباعیاتش منعکس میکند (همانجا، دفتر اول: ۲۵۱):
ماندهست چه قصّههای خوبی باقی
بعضی اصل است و بعضیاش الحاقی
از جانب ما، نقل حکایات و قصص
از سوی شما، نتیجۀ اخلاقی!
اما این سه رباعی او که جایشان در کتاب خالی است (شاید در کتاب دیوان ابوطیاره چاپ شده باشند)، بهتر میتواند روحیۀ طنازانۀ او را نشان دهد :
بگذار تو را لب به تبسّم برسد
راز دل ما به گوش مردم برسد
بنشین بغل آینه تا بار دگر
زیبایی تو به چاپ دوم برسد!
..
مُردیم در این زمانه از دلتنگی
اوضاع زمانه هم شده خرچنگی
خشك است و عبوس هركه بینم، یارب
قدری برسان تهاجم فرهنگی!
..
هشدار كه با درفش، نازت نكنند
تولیدگرِ برقِ سهفازت نكنند
اوضاع جهان، دیمی و هركیهركی است
كوتاه بیا تا كه درازت نكنند!
این بخش را با ذکر یک خطای تایپی به پایان میرسانم، در این رباعی عمران (در غبار برف، دفتر دوم: ۱۲۱۰):
ساز تو حدیث دل من میگوید
از درد سکوت و سوختن میگوید
هر ساز برای خویشتن دارد قلقی
در دست تو سنگ هم سخن میگوید.
کلمۀ «خویشتن» در مصراع سوم به لحاظ وزنی غلط است، و درست آن، «خویش» است. این کِرم غلطگیری متون، چه قدیم باشد چه جدید، جزو عادات ذهنی من شده است. اهل فن، صورت درست شعر را میفهمند. ولی شاید برای مخاطب دیگر، این یادآوریها بیفایده نباشد.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Forwarded from چهار خطی
مرد رؤیاهای نیلوفری
(دربارۀ رباعیات عمران صلاحی/ بخش دوم)
در کارنامۀ عمران صلاحی، اهتمام در چاپ رباعیات دو تن از شاعران قدیم نیز دیده میشود. کتاب «باران پنهان» منتخبی از رباعیات مولانا جلالالدین رومی است که جان موین و کلمن بارکز آنها را به انگلیسی ترجمه کردهاند. صلاحی، از روی ترجمه، اصل رباعیات مولانا را شناسایی کرده و کنار هر ترجمه، اصلش را نیز آورده و مقدمهای طنزآمیز هم بر آن نوشته و شده کتابی که نشر سالی آن را به سال ۱۳۷۹ منتشر کرده است: «روزی رابرت بلای شاعر و منتقد آمریکایی مجموعهای از اشعار مولانا را میدهد به کلمن بارکز و میگوید: این اشعار در این قفس بال بال میزنند. آنها را از قفس آزاد کن! بارکز که فارسیاش مثل انگلیسی من بوده، میرود سراغ جان موین زبانشناس و استاد زبان و ادبیات فارسی و به او میگوید بیا درِ این قفس را با هم باز کنیم. او هم میگوید باشد!». کتاب «باران پنهان»، مجموعۀ دوزبانهای است از ۱۷۰ رباعی برگزیدۀ مولانا. این رباعیات، ممکن است از نظر مخاطبان ایرانی، جزو بهترینهای مولانا نباشد؛ فی المثل رباعی زیر (باران پنهان، ۷۱):
آن کس که تو را دید و نخندید چو گل
از جان و خرد تهی است مانند دهل
گبر ابدی باشد، کو شاد نشد
از دعوت ذوالجلال و دیدار رسل
..
صلاحی یک کتاب دیگر هم دارد که من عنوان این یادداشت را با تغییر کوچکی از نام آن کتاب وام گرفتهام: «رؤیاهای مرد نیلوفری، احوال و افکار سعید سرمد کاشانی». سرمد، از یهودیان کاشان بود که به کیش اسلام درآمد و در عهد اورنگ زیب به هند سفر کرد و با شاهزاده داراشکوه آشنا شد و این آشنایی به دوستی انجامید. سخنان شطحآمیز سرمد و حالات و اطوار او (برهنهگردی در ملأ عام) و از همه مهمتر، دوستیاش با داراشکوه (د. ۱۰۶۹ ق) ، برایش گران تمام شد. متشرّع خشکمغزی به نام ملا عبدالقوی، بر موجب یکی از رباعیاتش، حکم به ارتداد او داد و با موافقت اورنگ زیب، در شاهجهانآباد سر از تن او برداشتند. تاریخ این واقعه، سال ۱۰۷۴ هجری قمری است. در یکی از تواریخ آن عصر آمده: «با ملا عبدالقوی حکم شد که او را طلبیده تکلیفِ لباس نماید. چون سرمد را آوردند، ملا گفت: چرا برهنه و عریان میباشی؟ گفت: شیطان، قوی است!» (کاروان هند، ۱: ۵۴۳) . بازی سرمد با نام عبدالقوی هم در مرگ او بی تأثیر نبوده است! زندگی و مرگ سرمد کاشانی، حکایت کسانی است که دیگرگونه میاندیشند و دگراندیشیِ آنها، برایشان دردسر درست میکند. به احتمال بسیار، همین وجه شخصیت سرمد، عمران صلاحی را به سمت او کشاند و رباعیاتش را چاپ کرد.
عمران صلاحی در انتهای کتاب، منظومهای از خودش را نیز چاپ کرده که در مجموعه آثار او هم تجدید چاپ شده است. این منظومه، «رؤیاهای مرد نیلوفری» نام دارد و شعری روایی است در قالب ۵۰ رباعی بههم پیوسته و ابیات و سطرهایی در وزن رباعی که روایت را تکمیل میکند. در جای جای منظومه، به تناسب از رباعیات سرمد استفاده شده است. «رؤیاهای مرد نیلوفری» از لحاظ فرم شعری، یک منظومۀ بدیع است و ظرفیت وزن و قالب رباعی را برای شعر روایی و روایتگریِ رنج انسان امروز نشان میدهد. این شعر بلند، داستان سفر سرمد را از ایران تا هند و مواجهۀ او با ملاعبدالقوی را در ده بخش تعریف میکند. بخش نهم شعر که داستان محاکمۀ سرمد است و در قالب مکالمۀ قاضی و سرمد عرضه شده، بسیار جالب و جاندار است و به فضای روزگار ما نزدیک؛ گفتگوی ریاکاران و ظاهرپرستان با انسانهای آزاده و روشناندیش. چند سال از انتشار کتاب رؤیاهای مرد نیلوفری نگذشته بود که ماجرای قتلهای زنجیرهای اتفاق افتاد و نشان داد که نگرانیهای شاعر، بی مورد نبوده است. بعضی رباعیات این منظومه، جداگانه نیز قابل نقل است؛ فی المثل این رباعیِ منظومه که ماهیت تراژیک دارد، در برخی از آنتولوژیهای شعر طنز به مثابۀ یک طنز جدی نقل شده است (رؤیاهای مرد نیلوفری، ۱۸۸؛ شعر طنز امروز ایران، ۳۲؛ قهوۀ قندپهلو، ۴۱۲). و این همان جادوی طنزآفرینی عمران است که مرزبندی میان شوخی و جدی در آن وجود ندارد:
دل زمزمه میکرد، هلاکش کردند
با تیغ برهنه، چاک چاکش کردند
دل دهکدهای بود پُر از چشمه و گل
از لوث وجود عشق، پاکش کردند!
این دو رباعی نیز از همان منظومه است (رؤیاهای مرد نیلوفری، ۱۷۳، ۱۸۰):
بگذار تمام غنچهها باز شوند
دلها همه با شکفتن آغاز شوند
از پیله درآیند همه پچ پچها
بی واهمه پر زنند و آواز شوند.
..
از سایه و از غبار هم میترسند
از پچ پچ جویبار هم میترسند
این یخفکران و این زمستانصفتان
از خاطرۀ بهار هم میترسند!
کتاب «رؤیاهای مرد نیلوفری» و منظومۀ عمران صلاحی، با این رباعی که در وصف سعید سرمد و همۀ شهدای آزادی است، به پایان میرسد (همانجا، ۱۹۰):
روی تو، سپیدهای در آیینۀ شهر
خونت، فرش نماز آدینۀ شهر
لبخند تو، آشنای دیرینۀ شهر
یاد تو، گلی درشت بر سینۀ شهر...
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(دربارۀ رباعیات عمران صلاحی/ بخش دوم)
در کارنامۀ عمران صلاحی، اهتمام در چاپ رباعیات دو تن از شاعران قدیم نیز دیده میشود. کتاب «باران پنهان» منتخبی از رباعیات مولانا جلالالدین رومی است که جان موین و کلمن بارکز آنها را به انگلیسی ترجمه کردهاند. صلاحی، از روی ترجمه، اصل رباعیات مولانا را شناسایی کرده و کنار هر ترجمه، اصلش را نیز آورده و مقدمهای طنزآمیز هم بر آن نوشته و شده کتابی که نشر سالی آن را به سال ۱۳۷۹ منتشر کرده است: «روزی رابرت بلای شاعر و منتقد آمریکایی مجموعهای از اشعار مولانا را میدهد به کلمن بارکز و میگوید: این اشعار در این قفس بال بال میزنند. آنها را از قفس آزاد کن! بارکز که فارسیاش مثل انگلیسی من بوده، میرود سراغ جان موین زبانشناس و استاد زبان و ادبیات فارسی و به او میگوید بیا درِ این قفس را با هم باز کنیم. او هم میگوید باشد!». کتاب «باران پنهان»، مجموعۀ دوزبانهای است از ۱۷۰ رباعی برگزیدۀ مولانا. این رباعیات، ممکن است از نظر مخاطبان ایرانی، جزو بهترینهای مولانا نباشد؛ فی المثل رباعی زیر (باران پنهان، ۷۱):
آن کس که تو را دید و نخندید چو گل
از جان و خرد تهی است مانند دهل
گبر ابدی باشد، کو شاد نشد
از دعوت ذوالجلال و دیدار رسل
..
صلاحی یک کتاب دیگر هم دارد که من عنوان این یادداشت را با تغییر کوچکی از نام آن کتاب وام گرفتهام: «رؤیاهای مرد نیلوفری، احوال و افکار سعید سرمد کاشانی». سرمد، از یهودیان کاشان بود که به کیش اسلام درآمد و در عهد اورنگ زیب به هند سفر کرد و با شاهزاده داراشکوه آشنا شد و این آشنایی به دوستی انجامید. سخنان شطحآمیز سرمد و حالات و اطوار او (برهنهگردی در ملأ عام) و از همه مهمتر، دوستیاش با داراشکوه (د. ۱۰۶۹ ق) ، برایش گران تمام شد. متشرّع خشکمغزی به نام ملا عبدالقوی، بر موجب یکی از رباعیاتش، حکم به ارتداد او داد و با موافقت اورنگ زیب، در شاهجهانآباد سر از تن او برداشتند. تاریخ این واقعه، سال ۱۰۷۴ هجری قمری است. در یکی از تواریخ آن عصر آمده: «با ملا عبدالقوی حکم شد که او را طلبیده تکلیفِ لباس نماید. چون سرمد را آوردند، ملا گفت: چرا برهنه و عریان میباشی؟ گفت: شیطان، قوی است!» (کاروان هند، ۱: ۵۴۳) . بازی سرمد با نام عبدالقوی هم در مرگ او بی تأثیر نبوده است! زندگی و مرگ سرمد کاشانی، حکایت کسانی است که دیگرگونه میاندیشند و دگراندیشیِ آنها، برایشان دردسر درست میکند. به احتمال بسیار، همین وجه شخصیت سرمد، عمران صلاحی را به سمت او کشاند و رباعیاتش را چاپ کرد.
عمران صلاحی در انتهای کتاب، منظومهای از خودش را نیز چاپ کرده که در مجموعه آثار او هم تجدید چاپ شده است. این منظومه، «رؤیاهای مرد نیلوفری» نام دارد و شعری روایی است در قالب ۵۰ رباعی بههم پیوسته و ابیات و سطرهایی در وزن رباعی که روایت را تکمیل میکند. در جای جای منظومه، به تناسب از رباعیات سرمد استفاده شده است. «رؤیاهای مرد نیلوفری» از لحاظ فرم شعری، یک منظومۀ بدیع است و ظرفیت وزن و قالب رباعی را برای شعر روایی و روایتگریِ رنج انسان امروز نشان میدهد. این شعر بلند، داستان سفر سرمد را از ایران تا هند و مواجهۀ او با ملاعبدالقوی را در ده بخش تعریف میکند. بخش نهم شعر که داستان محاکمۀ سرمد است و در قالب مکالمۀ قاضی و سرمد عرضه شده، بسیار جالب و جاندار است و به فضای روزگار ما نزدیک؛ گفتگوی ریاکاران و ظاهرپرستان با انسانهای آزاده و روشناندیش. چند سال از انتشار کتاب رؤیاهای مرد نیلوفری نگذشته بود که ماجرای قتلهای زنجیرهای اتفاق افتاد و نشان داد که نگرانیهای شاعر، بی مورد نبوده است. بعضی رباعیات این منظومه، جداگانه نیز قابل نقل است؛ فی المثل این رباعیِ منظومه که ماهیت تراژیک دارد، در برخی از آنتولوژیهای شعر طنز به مثابۀ یک طنز جدی نقل شده است (رؤیاهای مرد نیلوفری، ۱۸۸؛ شعر طنز امروز ایران، ۳۲؛ قهوۀ قندپهلو، ۴۱۲). و این همان جادوی طنزآفرینی عمران است که مرزبندی میان شوخی و جدی در آن وجود ندارد:
دل زمزمه میکرد، هلاکش کردند
با تیغ برهنه، چاک چاکش کردند
دل دهکدهای بود پُر از چشمه و گل
از لوث وجود عشق، پاکش کردند!
این دو رباعی نیز از همان منظومه است (رؤیاهای مرد نیلوفری، ۱۷۳، ۱۸۰):
بگذار تمام غنچهها باز شوند
دلها همه با شکفتن آغاز شوند
از پیله درآیند همه پچ پچها
بی واهمه پر زنند و آواز شوند.
..
از سایه و از غبار هم میترسند
از پچ پچ جویبار هم میترسند
این یخفکران و این زمستانصفتان
از خاطرۀ بهار هم میترسند!
کتاب «رؤیاهای مرد نیلوفری» و منظومۀ عمران صلاحی، با این رباعی که در وصف سعید سرمد و همۀ شهدای آزادی است، به پایان میرسد (همانجا، ۱۹۰):
روی تو، سپیدهای در آیینۀ شهر
خونت، فرش نماز آدینۀ شهر
لبخند تو، آشنای دیرینۀ شهر
یاد تو، گلی درشت بر سینۀ شهر...
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Forwarded from چهار خطی
مرد رؤیاهای نیلوفری
(دربارۀ رباعیات عمران صلاحی/ بخش سوم)
وجه دیگر ارتباط شعر عمران صلاحی با رباعی، رباعیاتِ نیمایی اوست. تعبیر «رباعیات نیمایی» را من از دوستم صادق رحمانی وام گرفتهام و منظور از آن، شعرهای کوتاه نیمایی در وزن رباعی است. نیماییهای عمران صلاحی، یکی از بخشهای مهم آثار اوست. گرایش او به شعر کوتاه نیز، با یک دور مرور آثارش کاملاً مشخص میشود. بخشی از شعرهای کوتاه عمران که در فرم نیمایی است، به وزن رباعی گفته شده و پازل دلبستگیِ شاعر را به رباعی، کامل میکند. این رباعیات نیمایی را از دفتر «مرا به نام کوچکم صدا بزن» بخوانید:
یک منطقه با هزارها پرسش سرخ
یک منطقه با هزارها پاسخ سبز
هنگام ورود
با خنده، گلی به ما خوشآمد میگفت.
(در غبار برف، دفتر اول: ۳۹۸)
..
گلدان سفال
روی رف میخندد
با خاطرهای بنفش.
(همان، ۳۹۵)
..
فوّاره عجب رقص قشنگی دارد
با نغمۀ تار
یک نغمه در استکان من میافتد
..
با رایحۀ عشق سفر میکردم
در باغ بهشت
یاد تو به من سیب تعارف میکرد
..
در سبزیِ خویش غوطهور میشد باغ
روی تنۀ درختها نام تو بود.
(همان، ۳۸۶)
یا این سه قطعه رباعی نیماییِ بههم پیوسته از دفتر «پشت دریچههای جهان»:
باران آمد، باران، باران، باران
این بوتۀ تشنه همچنان پنهان ماند
یک قطره نیفتاد بر او مثل نگاه
باران آمد، ولی نرویید گلی
..
او آمد و یک قطره ز من باران خواست
یک قطره که روی برگ گل مکث کند
یک قطره که بین ماندن و افتادن
تصویرِ مرا نگاه دارد با خویش
..
من ابر شدم، قطره شدم، غلتیدم
او برگ گلی نداشت شایستۀ من.
(همانجا، دفتر دوم: ۱۰۵۸)
..
میترسیدم
دستم بخورَد به شاخۀ سبز درخت
ناگاه درخت
گیلاس گذاشت در دهانم
من سرخ شدم.
(همانجا، ۱۰۶۵)
این رباعی نیمایی، از چاپ نشدههای مجموعه آثار عمران صلاحی است:
در بانگ هزار طبل وحشت، ناگاه
خورشید
به درّهای فرو میغلتد
در باد
کلاغ لانهاش را گم کرد...
(همانجا، ۱۲۲۹)
..
اکنون که این یادداشت به پایان میرسد، چیزی که جایش را در کتاب «در غبار برف» (مجموعۀ کامل اشعار عمران صلاحی) سخت خالی میبینم، یک کتابشناسی ساده ولی کامل از آثار چاپ شدۀ اوست. این را از آنجا میگویم که فی المثل در هیچ جای این اثر به کتاب «آی نسیم سحری یه دل پاره دارم چن میخری؟» (تهران، دارینوش، ۱۳۷۹) اشاره نشده است و نسبت آن را با سایر مجموعههای عمران صلاحی روشن نکردهاند. در مقدمۀ همین کتاب، عمران صلاحی از دفترهای شعر چاپ شده و چاپ نشدۀ خود نام بُرده است. یکی از آنها، «سایههای برگ» نام دارد که منظومهای است مستقل در وزن هجایی. از این دفتر هم در میان آثار چاپ شدۀ عمران خبری نیست و فرزندان او نیز توضیحی دربارۀ آن ندادهاند.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(دربارۀ رباعیات عمران صلاحی/ بخش سوم)
وجه دیگر ارتباط شعر عمران صلاحی با رباعی، رباعیاتِ نیمایی اوست. تعبیر «رباعیات نیمایی» را من از دوستم صادق رحمانی وام گرفتهام و منظور از آن، شعرهای کوتاه نیمایی در وزن رباعی است. نیماییهای عمران صلاحی، یکی از بخشهای مهم آثار اوست. گرایش او به شعر کوتاه نیز، با یک دور مرور آثارش کاملاً مشخص میشود. بخشی از شعرهای کوتاه عمران که در فرم نیمایی است، به وزن رباعی گفته شده و پازل دلبستگیِ شاعر را به رباعی، کامل میکند. این رباعیات نیمایی را از دفتر «مرا به نام کوچکم صدا بزن» بخوانید:
یک منطقه با هزارها پرسش سرخ
یک منطقه با هزارها پاسخ سبز
هنگام ورود
با خنده، گلی به ما خوشآمد میگفت.
(در غبار برف، دفتر اول: ۳۹۸)
..
گلدان سفال
روی رف میخندد
با خاطرهای بنفش.
(همان، ۳۹۵)
..
فوّاره عجب رقص قشنگی دارد
با نغمۀ تار
یک نغمه در استکان من میافتد
..
با رایحۀ عشق سفر میکردم
در باغ بهشت
یاد تو به من سیب تعارف میکرد
..
در سبزیِ خویش غوطهور میشد باغ
روی تنۀ درختها نام تو بود.
(همان، ۳۸۶)
یا این سه قطعه رباعی نیماییِ بههم پیوسته از دفتر «پشت دریچههای جهان»:
باران آمد، باران، باران، باران
این بوتۀ تشنه همچنان پنهان ماند
یک قطره نیفتاد بر او مثل نگاه
باران آمد، ولی نرویید گلی
..
او آمد و یک قطره ز من باران خواست
یک قطره که روی برگ گل مکث کند
یک قطره که بین ماندن و افتادن
تصویرِ مرا نگاه دارد با خویش
..
من ابر شدم، قطره شدم، غلتیدم
او برگ گلی نداشت شایستۀ من.
(همانجا، دفتر دوم: ۱۰۵۸)
..
میترسیدم
دستم بخورَد به شاخۀ سبز درخت
ناگاه درخت
گیلاس گذاشت در دهانم
من سرخ شدم.
(همانجا، ۱۰۶۵)
این رباعی نیمایی، از چاپ نشدههای مجموعه آثار عمران صلاحی است:
در بانگ هزار طبل وحشت، ناگاه
خورشید
به درّهای فرو میغلتد
در باد
کلاغ لانهاش را گم کرد...
(همانجا، ۱۲۲۹)
..
اکنون که این یادداشت به پایان میرسد، چیزی که جایش را در کتاب «در غبار برف» (مجموعۀ کامل اشعار عمران صلاحی) سخت خالی میبینم، یک کتابشناسی ساده ولی کامل از آثار چاپ شدۀ اوست. این را از آنجا میگویم که فی المثل در هیچ جای این اثر به کتاب «آی نسیم سحری یه دل پاره دارم چن میخری؟» (تهران، دارینوش، ۱۳۷۹) اشاره نشده است و نسبت آن را با سایر مجموعههای عمران صلاحی روشن نکردهاند. در مقدمۀ همین کتاب، عمران صلاحی از دفترهای شعر چاپ شده و چاپ نشدۀ خود نام بُرده است. یکی از آنها، «سایههای برگ» نام دارد که منظومهای است مستقل در وزن هجایی. از این دفتر هم در میان آثار چاپ شدۀ عمران خبری نیست و فرزندان او نیز توضیحی دربارۀ آن ندادهاند.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
و باشد که ردیف از دو کلمه و سه کلمه زیادت باشد چنانکه #مهستی گفته است؛
رباعی:
ای دوست که دل ز بنده برداشتهای
نیکوست کـه، دل ز بنده برداشتهای
[ تــا بشنیـدهسـت مینگنجـد دشمـن
در پوست، که دل ز بنده برداشتهای]
▫️نقل از: المعجم فی معائیر اشعارالعجم، شمسالدّین محمّدبن قیس رازی، دستنویس شماره ۱۹۸۱ کتابخانهٔ لالهلی، کاتب اشرف بن محمدرضاء حسینی، کتابت سال ۸۲۹ ه.ق، برگ ۷۵.
🔹 در نسخه فوق تنها بیت اول رباعی ثبت شده و بیت دوم از نسخه شماره ۵۰۴۹۱ مجلس، برگ ۷۱ افزوده شد. در نسخههای دیگر المعجم نام شاعر این رباعی ذکر نشده و با عنوان "چنانک گفتهاند" آمده است.
🔹 این رباعی با اختلاف اندک در واژگان، در بین رباعیات مولانا دیده میشود:
ای دوست کـه دل ز دوست برداشتهای
نیکوست کـه، دل ز دوست برداشتهای
دشمن چـو شنیـده مینگنجد از شوق
در پوست، که دل ز دوست برداشتهای
🔹 با توجه به تاریخ تالیف المعجم ( اوایل سده ۷ ه.ق )، سرایندهٔ این رباعی قاعدتاً باید از شعرای قرن ۶ یا اوایل قرن ۷ باشد. بنابر این انتساب آن به مولانا بعید ( بلکه مردود ) است.
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
رباعی:
ای دوست که دل ز بنده برداشتهای
نیکوست کـه، دل ز بنده برداشتهای
[ تــا بشنیـدهسـت مینگنجـد دشمـن
در پوست، که دل ز بنده برداشتهای]
▫️نقل از: المعجم فی معائیر اشعارالعجم، شمسالدّین محمّدبن قیس رازی، دستنویس شماره ۱۹۸۱ کتابخانهٔ لالهلی، کاتب اشرف بن محمدرضاء حسینی، کتابت سال ۸۲۹ ه.ق، برگ ۷۵.
🔹 در نسخه فوق تنها بیت اول رباعی ثبت شده و بیت دوم از نسخه شماره ۵۰۴۹۱ مجلس، برگ ۷۱ افزوده شد. در نسخههای دیگر المعجم نام شاعر این رباعی ذکر نشده و با عنوان "چنانک گفتهاند" آمده است.
🔹 این رباعی با اختلاف اندک در واژگان، در بین رباعیات مولانا دیده میشود:
ای دوست کـه دل ز دوست برداشتهای
نیکوست کـه، دل ز دوست برداشتهای
دشمن چـو شنیـده مینگنجد از شوق
در پوست، که دل ز دوست برداشتهای
🔹 با توجه به تاریخ تالیف المعجم ( اوایل سده ۷ ه.ق )، سرایندهٔ این رباعی قاعدتاً باید از شعرای قرن ۶ یا اوایل قرن ۷ باشد. بنابر این انتساب آن به مولانا بعید ( بلکه مردود ) است.
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
* یافتهها و نکتههایی از المعجمِ ترکیه و ابیاتی تازه از رودکی و مهستی و فلکی شروانی و ...
دستنویسی ارزشمند از المعجمِ شمس قیس رازی، با شمارۀ 1981 در کتابخانۀ لاله لی ترکیه موجود است که به سال 829ق، به قلم الغنی اشرف بن محمدالرضا الحسینی العریضی، کتابت شده است.
این نسخه، با نسخی که تا به اکنون در سه تصحیح علامه قزوینی، مدرس رضوی و دکتر شمیسا به کار رفته، در مواضعی بسیار متفاوت است.
از قرائن پیداست، که تغییرات موجود در این دستنویس اصیل است و زادۀ فضولی و دخل و تصرف کاتب آن نیست. لذا، اینکه این موارد، به قلم نویسندۀ فاضل آن یعنی جناب شمس رازی، رقم خورده باشد، نه تنها دور از ذهن نیست، بلکه بسیار محتمل است.
شمس، تا پیش از حملۀ مغول و حتی هنگام فرار سلطان محمد خوارزم شاه از مهلکۀ مغولان، از ملازمان این سلطان بوده است.
چنان که در مقدمۀ شمس در المعجم، و توضیحات قزوینی در مقدمۀ تصحیح این کتاب آمده، در این دوره، کار تحریر المعجم، به پایان رسیده بود؛ اما طی تلاش صاحب المعجم در گریز و نجات جان خویش از مهلکۀ مغولان، این کتاب به کلّی تباه میشود و اوراق آن از بین میرود.
اما المعجمی که شمس «در سنۀ 614 به خواهش یکی از فضلا طرح آن را ریخت ... در فتنۀ مغول ... و در سنۀ 617 ... در حملۀ مغول تلف شد ... بعد از مدّتی بعضی از اجزاء متفرقۀ آن، به توسط بعضی از دهاقینِ آن پایهکوهها به دست وی افتاد و بعد از آنکه از عراق به فارس پناهید، و در ظلّ رعایت اتابک سعدبن زنگی و پسرش ابوبکر، از حوادث زمان بیارامید ... کتاب را به آخر رسانید (در حدود سنۀ 630)» (مقدمۀ قزوینی بر المعجم: یا).
آنچه اهمیت دارد، این است که شمس، چنانکه در مقدمۀ المعجم آمده، کتاب خویش را به اتابک ابوبکر بن سعد زنگی تقدیم مینماید و طبیعی به نظر میرسد در این گیر و دار، از 614 تا 630، مطالب نهایی با آن تحریر اولیه و اوراقی که از تحریر اول به دست آمده، تفاوت داشته باشد.
در نسخ باقی مانده نیز، تفاوتهایی در ذکر شواهد و کوتاهی و بلندی را در برخی مطالب میبینیم که تفصیل آن بماند برای وقتی دیگر.
اما نسخۀ 829ق ترکیه، تفاوتهایی با نسخ دیگر دارد، از جمله، ذکر نام اتابک زنگی، با عنوان وارث ملک سلیمان، در بخشی که در نسخ چاپی و خطیِ در دسترس اثری از آن نیست و میدانیم این نام در مقدمه نیز تکرار شده است.
علاوه بر این یادکرد که ذیل توشیح آمده است، تقریباً تمام مثالهای شعری این بخش، در هیچ کدام از نسخ موجود از المعجم، که باعث شکلگیری سه تصحیح بوده است، وجود ندارد. چنانکه مثلاً به جای شعر موشّح رشیدی سمرقندی در تمام نسخ المعجم، شعر مختاری غزنوی آمده است.
ایضاً در همین بخش، اشعاری از بدرالدین کرمانی، جمالی سیمکش و قصیدهای تازه در شکل مضلّع از فلکی شروانی به چشم میخورد که در نسخ خطی و چاپی المعجم، تا به اکنون، سابقه نداشته است.
نیز، بسیاری از شواهد و مثالهای شعری، در بخشهای دیگری از این نسخه آمده که در نسخ دستنویس و چاپی المعجم نشانی از آنها نمییابیم.
گفتنی است، این نسخه، حاوی بخشی از المعجم است، و نسخۀ کاملی نیست؛ اما نکات جدید آن، اعم از شواهد شعری و توضیحات آن، بسیار مغتنم است.
یکی از دستاوردهای بررسی این نسخه، دستیابی به بیتی است که به نام رودکی آمده است (۸۹ر) و در منابع دیگر، اثری از آن به نام رودکی و دیگران نیافتم:
از آنچه نقصان دارد تن تو دورترست
که احمد قرشی از عبادت اصنام
این بیت شاهدیست برای ترک ادب شرعی و باید در ص ۳۳۴ تصحیح شمیسا، جای داشته باشد که ندارد.
یا ذکر بیت اول رباعی زیر، به نام مهستی:
ای دوست که دل ز بنده برداشتهای
نیکوست که دل ز بنده برداشتهای (۷۵پ)
این رباعی، در نسخ دیگر المعجم، بدون ذکر نام شاعر آمده است (تصحیح شمیسا: 280).
شکل کامل این رباعی، به مولوی منسوب شده است و با عنایت به ثبت این شعر در المعجمِ مورخ 739 (اساس تصحیح شمیسا) و نسخ دیگر، بعید است، به مولانا نسبت داشته باشد و نسبت آن رباعی، به مهستی قابل تأمل است.
در این نسخه، اطلاعات خوبی دربارهء برخی شاعران و اشعار ثبت شده از ایشان در المعجم داده شده است. مثلاً در چاپ شمیسا، دو بیت به کمال اصفهانی منسوب شده و در ادامه، ذیل "همو" بیت دیگری آمده است. در نسخه بدل این چاپ به جای کمال، "یکی از اصفهانیان" آمده است. به نظر میرسد این ابیات در دیوان کمال و از او نباشد؛ درحالیکه در المعجمِ لاله لی، ابیات به شرف شفروه _که شاعری اصفهانی است_ منسوب شده است. از شفروه بیت دیگری نیز در این نسخه آمده که در متون چاپی و خطی موجود، وجود ندارد.
نکات تازه چه در شواهد و چه در توضیحات، آن قدر زیاد است و اهمیت دارد که تصحیح مجددی از این کتاب، با بهرهمندی از این منبع، ضروری باشد.
آنچه گفته شد، تنها بخشی از نکات ارزشمند این نسخه است و ارزیابی بهسامان و دقیقتر آن، حوصلهء بیشتری میطلبد.
*
https://xn--r1a.website/gahnameyeadabi
دستنویسی ارزشمند از المعجمِ شمس قیس رازی، با شمارۀ 1981 در کتابخانۀ لاله لی ترکیه موجود است که به سال 829ق، به قلم الغنی اشرف بن محمدالرضا الحسینی العریضی، کتابت شده است.
این نسخه، با نسخی که تا به اکنون در سه تصحیح علامه قزوینی، مدرس رضوی و دکتر شمیسا به کار رفته، در مواضعی بسیار متفاوت است.
از قرائن پیداست، که تغییرات موجود در این دستنویس اصیل است و زادۀ فضولی و دخل و تصرف کاتب آن نیست. لذا، اینکه این موارد، به قلم نویسندۀ فاضل آن یعنی جناب شمس رازی، رقم خورده باشد، نه تنها دور از ذهن نیست، بلکه بسیار محتمل است.
شمس، تا پیش از حملۀ مغول و حتی هنگام فرار سلطان محمد خوارزم شاه از مهلکۀ مغولان، از ملازمان این سلطان بوده است.
چنان که در مقدمۀ شمس در المعجم، و توضیحات قزوینی در مقدمۀ تصحیح این کتاب آمده، در این دوره، کار تحریر المعجم، به پایان رسیده بود؛ اما طی تلاش صاحب المعجم در گریز و نجات جان خویش از مهلکۀ مغولان، این کتاب به کلّی تباه میشود و اوراق آن از بین میرود.
اما المعجمی که شمس «در سنۀ 614 به خواهش یکی از فضلا طرح آن را ریخت ... در فتنۀ مغول ... و در سنۀ 617 ... در حملۀ مغول تلف شد ... بعد از مدّتی بعضی از اجزاء متفرقۀ آن، به توسط بعضی از دهاقینِ آن پایهکوهها به دست وی افتاد و بعد از آنکه از عراق به فارس پناهید، و در ظلّ رعایت اتابک سعدبن زنگی و پسرش ابوبکر، از حوادث زمان بیارامید ... کتاب را به آخر رسانید (در حدود سنۀ 630)» (مقدمۀ قزوینی بر المعجم: یا).
آنچه اهمیت دارد، این است که شمس، چنانکه در مقدمۀ المعجم آمده، کتاب خویش را به اتابک ابوبکر بن سعد زنگی تقدیم مینماید و طبیعی به نظر میرسد در این گیر و دار، از 614 تا 630، مطالب نهایی با آن تحریر اولیه و اوراقی که از تحریر اول به دست آمده، تفاوت داشته باشد.
در نسخ باقی مانده نیز، تفاوتهایی در ذکر شواهد و کوتاهی و بلندی را در برخی مطالب میبینیم که تفصیل آن بماند برای وقتی دیگر.
اما نسخۀ 829ق ترکیه، تفاوتهایی با نسخ دیگر دارد، از جمله، ذکر نام اتابک زنگی، با عنوان وارث ملک سلیمان، در بخشی که در نسخ چاپی و خطیِ در دسترس اثری از آن نیست و میدانیم این نام در مقدمه نیز تکرار شده است.
علاوه بر این یادکرد که ذیل توشیح آمده است، تقریباً تمام مثالهای شعری این بخش، در هیچ کدام از نسخ موجود از المعجم، که باعث شکلگیری سه تصحیح بوده است، وجود ندارد. چنانکه مثلاً به جای شعر موشّح رشیدی سمرقندی در تمام نسخ المعجم، شعر مختاری غزنوی آمده است.
ایضاً در همین بخش، اشعاری از بدرالدین کرمانی، جمالی سیمکش و قصیدهای تازه در شکل مضلّع از فلکی شروانی به چشم میخورد که در نسخ خطی و چاپی المعجم، تا به اکنون، سابقه نداشته است.
نیز، بسیاری از شواهد و مثالهای شعری، در بخشهای دیگری از این نسخه آمده که در نسخ دستنویس و چاپی المعجم نشانی از آنها نمییابیم.
گفتنی است، این نسخه، حاوی بخشی از المعجم است، و نسخۀ کاملی نیست؛ اما نکات جدید آن، اعم از شواهد شعری و توضیحات آن، بسیار مغتنم است.
یکی از دستاوردهای بررسی این نسخه، دستیابی به بیتی است که به نام رودکی آمده است (۸۹ر) و در منابع دیگر، اثری از آن به نام رودکی و دیگران نیافتم:
از آنچه نقصان دارد تن تو دورترست
که احمد قرشی از عبادت اصنام
این بیت شاهدیست برای ترک ادب شرعی و باید در ص ۳۳۴ تصحیح شمیسا، جای داشته باشد که ندارد.
یا ذکر بیت اول رباعی زیر، به نام مهستی:
ای دوست که دل ز بنده برداشتهای
نیکوست که دل ز بنده برداشتهای (۷۵پ)
این رباعی، در نسخ دیگر المعجم، بدون ذکر نام شاعر آمده است (تصحیح شمیسا: 280).
شکل کامل این رباعی، به مولوی منسوب شده است و با عنایت به ثبت این شعر در المعجمِ مورخ 739 (اساس تصحیح شمیسا) و نسخ دیگر، بعید است، به مولانا نسبت داشته باشد و نسبت آن رباعی، به مهستی قابل تأمل است.
در این نسخه، اطلاعات خوبی دربارهء برخی شاعران و اشعار ثبت شده از ایشان در المعجم داده شده است. مثلاً در چاپ شمیسا، دو بیت به کمال اصفهانی منسوب شده و در ادامه، ذیل "همو" بیت دیگری آمده است. در نسخه بدل این چاپ به جای کمال، "یکی از اصفهانیان" آمده است. به نظر میرسد این ابیات در دیوان کمال و از او نباشد؛ درحالیکه در المعجمِ لاله لی، ابیات به شرف شفروه _که شاعری اصفهانی است_ منسوب شده است. از شفروه بیت دیگری نیز در این نسخه آمده که در متون چاپی و خطی موجود، وجود ندارد.
نکات تازه چه در شواهد و چه در توضیحات، آن قدر زیاد است و اهمیت دارد که تصحیح مجددی از این کتاب، با بهرهمندی از این منبع، ضروری باشد.
آنچه گفته شد، تنها بخشی از نکات ارزشمند این نسخه است و ارزیابی بهسامان و دقیقتر آن، حوصلهء بیشتری میطلبد.
*
https://xn--r1a.website/gahnameyeadabi
NO 213[Ayeneye Pajohesh].pdf
3.6 MB
▫️«رباعیات شهرآشوب حسن دهلوی»، سیدعلی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال سی و ششم، شمارۀ سوم (پیاپی ۲۱۳)، مرداد و شهریور ۱۴۰۴، ۶۵-۷۸.
..
امیر نجمالدین حسن دهلوی (د. ۷۳۸ ق) از پارسیسرایان نامدار هند به شمار میرود. دیوان او که شامل قصاید، غزلیات، قطعات و رباعیات است، چند نوبت در هند و ایران چاپ شده است. در دیوان او بنا به آنچه ما جُستهایم ۱۶۶ رباعی وجود دارد که در میان آنها تعدادی رباعی شهرآشوب دیده میشود. شهرآشوب شعری است که موضوع آن وصف مشاغل و صاحبان حرفه باشد و در قالب شعر عاشقانه سروده شده باشد. شادروان احمد گلچین معانی در کتاب شهرآشوب در شعر فارسی که به همین نوع اشعار اختصاص دارد، متذکر رباعیات حسن دهلوی نشده و جای رباعیات این شاعر در آن تحقیق و پژوهشهای دیگر خالی است. در نوشتار حاضر، هفده رباعی شهرآشوب حسن دهلوی بر اساس منابع چاپی و خطی اشعار او عرضه شده است. نسخههای چاپی فاقد نیم بیشترِ رباعیات مورد استناد ماست.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
..
امیر نجمالدین حسن دهلوی (د. ۷۳۸ ق) از پارسیسرایان نامدار هند به شمار میرود. دیوان او که شامل قصاید، غزلیات، قطعات و رباعیات است، چند نوبت در هند و ایران چاپ شده است. در دیوان او بنا به آنچه ما جُستهایم ۱۶۶ رباعی وجود دارد که در میان آنها تعدادی رباعی شهرآشوب دیده میشود. شهرآشوب شعری است که موضوع آن وصف مشاغل و صاحبان حرفه باشد و در قالب شعر عاشقانه سروده شده باشد. شادروان احمد گلچین معانی در کتاب شهرآشوب در شعر فارسی که به همین نوع اشعار اختصاص دارد، متذکر رباعیات حسن دهلوی نشده و جای رباعیات این شاعر در آن تحقیق و پژوهشهای دیگر خالی است. در نوشتار حاضر، هفده رباعی شهرآشوب حسن دهلوی بر اساس منابع چاپی و خطی اشعار او عرضه شده است. نسخههای چاپی فاقد نیم بیشترِ رباعیات مورد استناد ماست.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from دستنویسها و متون کهن فارسی (علی عشایری)
سه رباعی الحاقی در پشت برگ پایانی دستنویس مجموعهٔ آثار محمد بن محمود زنگی بخاری به شمارهٔ Ms. Or. Quart 1675 کتابخانهٔ دولتی برلین (ظاهراً منتقلشده به کتابخانهٔ توبینگن)، کتابت ۷۱۳-۷۳۰ق.
عمر از پیِ افزودنِ زر کاسته گیر
گنجی به هزار حیله آراسته گیر
آنگاه بر آن گنج چو در صحرا برف
روزی دوسه بنشسته و برخاسته گیر
افسوس که عمر یک زمان است، چه سود؟
وان نیز به حکمِ دیگران است، چه سود؟
سیم و زر [اصل: زر و سیم] و یار در کنار اندر گیر
چون دستِ اجل در این میان است، چه سود؟
این کاخ که با فلک همی زد پهلو
میران همه بر درش نهادندی رو
دیدیم که در کنگرهاش فاختهای
میگفت بهافسوس که کو کو کو [کو]
اشاره:
غزلی از سعدی نیز با مطلع «رها نمیکند ایّام در کنار منش...» پایین رباعیها الحاق شده.
خود مجموعه به خط مؤلف است و مرحومان محمّدتقی دانشپژوه و ایرج افشار آن را تصحیح کردهاند (بستان العقول فی ترجمان المنقول: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی).
https://xn--r1a.website/PersianManuscripts
عمر از پیِ افزودنِ زر کاسته گیر
گنجی به هزار حیله آراسته گیر
آنگاه بر آن گنج چو در صحرا برف
روزی دوسه بنشسته و برخاسته گیر
افسوس که عمر یک زمان است، چه سود؟
وان نیز به حکمِ دیگران است، چه سود؟
سیم و زر [اصل: زر و سیم] و یار در کنار اندر گیر
چون دستِ اجل در این میان است، چه سود؟
این کاخ که با فلک همی زد پهلو
میران همه بر درش نهادندی رو
دیدیم که در کنگرهاش فاختهای
میگفت بهافسوس که کو کو کو [کو]
اشاره:
غزلی از سعدی نیز با مطلع «رها نمیکند ایّام در کنار منش...» پایین رباعیها الحاق شده.
خود مجموعه به خط مؤلف است و مرحومان محمّدتقی دانشپژوه و ایرج افشار آن را تصحیح کردهاند (بستان العقول فی ترجمان المنقول: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی).
https://xn--r1a.website/PersianManuscripts
Forwarded from شفیعی کدکنی
[به بهانهٔ هشتادوشش سالگی]
دیر یا زود
زود یا دیر
آنچه باید برآید، ازین باغ،
خواهد آمد
تو نخواهی توانیش هرگز
در شُدایند بستن به زنجیر
زود یا دیر
دیر یا زود
آنچه باید ازین شاخ روید
روید و رازِ دل با تو گوید
هیچ کاری زِ تو بر نیاید
خسته و خُرد و درمانده مانی
از شنا سوی رهپویی رود
زود یا دیر
دیر یا زود.
محمدرضا شفیعی کدکنی
از دفتر شعر «نامهای به آسمان»
#ایران
#شفیعی_کدکنی
عکس: سهیلا ادیب
دیر یا زود
زود یا دیر
آنچه باید برآید، ازین باغ،
خواهد آمد
تو نخواهی توانیش هرگز
در شُدایند بستن به زنجیر
زود یا دیر
دیر یا زود
آنچه باید ازین شاخ روید
روید و رازِ دل با تو گوید
هیچ کاری زِ تو بر نیاید
خسته و خُرد و درمانده مانی
از شنا سوی رهپویی رود
زود یا دیر
دیر یا زود.
محمدرضا شفیعی کدکنی
از دفتر شعر «نامهای به آسمان»
#ایران
#شفیعی_کدکنی
عکس: سهیلا ادیب
Forwarded from قلمانداز (مسعود راستیپور)
انتخاب هوشمندانه یا نقل درست؟
امروز هشتادوششمین زادروز استاد محمّدرضا شفیعی کدکنی است. زادروزشان خجسته و عمرشان دراز باد. به این بهانه گردانندۀ کانال ایشان بخشی از یکی از اشعار ایشان را، از دفتر «نامهای به آسمان»، گزیده و منتشر ساخته و این شعر در بعضی کانالهای دیگر نیز به اشتراک گذاشته شدهاست. بند نخست شعر از این قرار است:
نگارنده دفتر شعر ایشان را در دسترس ندارد و از این روی نمیتواند از درستی نقل این شعر اطمینان حاصل کند، اما از آنجا که وزن سطور دچار خللی نیست فعلاً بنا را بر آن میگذارد که در نقل خطایی رخ ندادهاست. تا آنجا که نگارنده میداند در افعال دوجزئی فارسی (این بخش را با قدری مسامحه مینویسم تا بر اثر پرداختن به جزئیات نه خود و نه خواننده دچار سردرد نشویم) تنها یک بخش صرف میشود و بخش دیگر ثابت میماند:
- خواهم رفت، خواهی رفت، خواهد رفت...
- میتوانم رفت، میتوانی رفت، میتواند رفت...
این قاعده در دو مورد، در گفتار، نقض میشود (این دو صورت ظاهراً در سالهای اخیر به نوشتار نیز وارد شدهاست، اما همچنان بسیاری از آن پرهیز دارند):
- دارم میروم، داری میروی، دارد میرود...
- گرفتم خوابیدم، گرفتی خوابیدی، گرفت خوابید...
باری، ظاهراً در سطر چهارمِ شعری که نقل شد صورت «نخواهی توانی» نادرست است و صورت صحیح آن باید «نخواهی توانست» باشد (اینکه چنین صورتی در متون شواهدی داشتهباشد که از چشم نگارنده دور مانده هیچ بعید نیست و امیدوارم خوانندگان مرا راهنمایی کنند. همچنین دور نیست که نگارنده شعر را بهکلّی نادرست دریافتهباشد). صورت «نخواهی توانی» احتمالاً بر اثر قیاس فعل آینده با فعل مستمر ایجاد شدهاست. اگر در نقل خطایی رخ ندادهباشد و اصل شعر همینگونه باشد که آمد، همچنان باید از ناقل انتظار داشت که هوشمندانهتر انتخاب کند.
اگر این شعر از قدما بود و نگارنده قصد تصحیحش را داشت، احتمالاً چنین صورتی به ذهنش میرسید:
تو نخواهی *توانست هرگز
در شدآیند *بستش به زنجیر
اگر روشن شود که اصل شعر همان بودهاست که نقل شد، مشخّص میشود که نگارنده در کار تصحیح باید احتیاط بیشتری در پیش بگیرد و گوینده را، هر قدر چیرهدست و استاد، از سهو مبرّا نداند.
@QalamAndaz
امروز هشتادوششمین زادروز استاد محمّدرضا شفیعی کدکنی است. زادروزشان خجسته و عمرشان دراز باد. به این بهانه گردانندۀ کانال ایشان بخشی از یکی از اشعار ایشان را، از دفتر «نامهای به آسمان»، گزیده و منتشر ساخته و این شعر در بعضی کانالهای دیگر نیز به اشتراک گذاشته شدهاست. بند نخست شعر از این قرار است:
دیر یا زود
زود یا دیر
آنچه باید برآید، ازین باغ،
خواهد آمد
تو نخواهی توانیش هرگز
در شُدایند بستن به زنجیر
نگارنده دفتر شعر ایشان را در دسترس ندارد و از این روی نمیتواند از درستی نقل این شعر اطمینان حاصل کند، اما از آنجا که وزن سطور دچار خللی نیست فعلاً بنا را بر آن میگذارد که در نقل خطایی رخ ندادهاست. تا آنجا که نگارنده میداند در افعال دوجزئی فارسی (این بخش را با قدری مسامحه مینویسم تا بر اثر پرداختن به جزئیات نه خود و نه خواننده دچار سردرد نشویم) تنها یک بخش صرف میشود و بخش دیگر ثابت میماند:
- خواهم رفت، خواهی رفت، خواهد رفت...
- میتوانم رفت، میتوانی رفت، میتواند رفت...
این قاعده در دو مورد، در گفتار، نقض میشود (این دو صورت ظاهراً در سالهای اخیر به نوشتار نیز وارد شدهاست، اما همچنان بسیاری از آن پرهیز دارند):
- دارم میروم، داری میروی، دارد میرود...
- گرفتم خوابیدم، گرفتی خوابیدی، گرفت خوابید...
باری، ظاهراً در سطر چهارمِ شعری که نقل شد صورت «نخواهی توانی» نادرست است و صورت صحیح آن باید «نخواهی توانست» باشد (اینکه چنین صورتی در متون شواهدی داشتهباشد که از چشم نگارنده دور مانده هیچ بعید نیست و امیدوارم خوانندگان مرا راهنمایی کنند. همچنین دور نیست که نگارنده شعر را بهکلّی نادرست دریافتهباشد). صورت «نخواهی توانی» احتمالاً بر اثر قیاس فعل آینده با فعل مستمر ایجاد شدهاست. اگر در نقل خطایی رخ ندادهباشد و اصل شعر همینگونه باشد که آمد، همچنان باید از ناقل انتظار داشت که هوشمندانهتر انتخاب کند.
اگر این شعر از قدما بود و نگارنده قصد تصحیحش را داشت، احتمالاً چنین صورتی به ذهنش میرسید:
تو نخواهی *توانست هرگز
در شدآیند *بستش به زنجیر
اگر روشن شود که اصل شعر همان بودهاست که نقل شد، مشخّص میشود که نگارنده در کار تصحیح باید احتیاط بیشتری در پیش بگیرد و گوینده را، هر قدر چیرهدست و استاد، از سهو مبرّا نداند.
@QalamAndaz