چهار خطی
4.86K subscribers
392 photos
10 videos
115 files
1.41K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
دو و لت

فردا بینی که بادِ این دولت‌ها
بیرون شده باشد از سر و سبلت‌ها
عاقل نکند به روز دولت شادی
کامروز همه دو است و فردا لت‌ها

اوحدالدین کرمانی
(انیس‌الطالبین، برگ ۲۱ر)

نام این شگردی که اوحد کرمانی در تفسیر کلمۀ «دولت» به کار بسته نمی‌دانم چیست. طبق تفسیر اوحد، «دولت» با همۀ معانی تاریخی‌اش (جاه و جبروت و شوکت و مکنت و سلطنت) چیزی جز «دو» یعنی دوندگی و «لَت» یعنی ضربه خوردن و لت و پار شدن نیست.
همین شگرد را نزاری قهستانی شاعر اوایل قرن هشتم در مطلع غزلی به کار بُرده است (کلیات نزاری، دستنویس تاجیکستان، برگ ۱۸۸ر):
دلا گر قدر این دولت بدانی
دو و لت را دگر دولت نخوانی

در چاپ مصحح مرحوم مظاهر مصفا (ج۲، ص ۵۷۹)، مصراع دوم چنین ثبت شده: دو دولت را دگر دولت نخوانی. این ضبط علاوه بر کژتابیی که دارد، با دستنویس کهن کلیات نزاری نیز همساز نیست.
‏..


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from واریانی
فردا بینی که باد این دولت‌ها
بیرون شده باشد از سر و سبلت‌ها
عاقل نکند به روز دولت شادی
کامروز همه دو است و فردا لت‌ها
جنگ شمارهٔ ۱۰۹۴ لیدن، ص۳۰

دولت از روی شدت و صولت
دوِ امروز دان و فردا لت
حدیقهٔ سنایی، تصحیح مدرس رضوی، ص۴۰۴
یادداشت تکمیلی

دوست فاضل جناب آقای مهدی یاقوتیان یادآور شدند که شگرد دولت/ دو و لت در شعر ابن یمین هم آمده است:

روزِ دولَت مباش غافِل از آنک
هست ترکیبِ دولَت از لَت و دوْ

(دیوان ابن یمین، 506)
‏..

https://telegram.me/Xatt4
دو توضیح در مورد واژۀ دو

جناب آقای هومن گلهو در پیامی یادآور شدند که: واژه دُو یا دَو در زبان فارسی به معنای ناسزا و دشنام هم بوده است و هم‌اکنون هم در برخی گویش‌های این زبان کاربرد دارد. از جمله در گویش کدکنی، همراه با واژۀ دشنام و ترکیب « دُو دشنام» به کار می‌رود. اصطلاح «دو دادن» هم در برخی جاها به معنای ناسزا گفتن رایج است. شاعر دولت را ترکیبی از دشنام و لت و کوب (در اصطلاح مردم هزاره افغانستان) دانسته است.

آقای مهدی دهقان هم گفته‌اند که «دو» در اصطلاح مردم تبریز به معنی فرصت است و وقتی در اثر شرایط اجتماعی افرادی صاحب فرصت می‌شوند اصطلاحا می‌گوییم "الینه دو دوشوب" یعنی فرصت دستش افتاده (و اقبال بهش رو کرده). در کرمان خودمان هم «دو گرفتن» یا «دو برداشتن» را به معنی جولان دادن و مجال عرض اندام پیدا کردن را داریم.
با توجه به اینکه شاعر، این واژه را در وجه منفی به کار بُرده، دَو به معنی دشنام شاید مناسب‌تر باشد. خاصه آنکه این وجه، در افغانستان کنونی که زادگاه سنایی است، هنوز هم رایج است. در کتاب ضرب‌المثل‌های دری افغانستان مثلی هست (ص ۱۰۲) که هر دو واژۀ دو و لت در آن به کار رفته است:‌ «دو را باد می‌برد، لت را خر می‌خورد» (رک. فارسی ناشنیده، ۴۷۱). ما می‌گوییم: فحش‌ها را باد می‌برد، کتک‌ها را خر می‌خورد!
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
شاهدی دیگر از دو و لت

دوست فرزانۀ من دکتر محسن پورمختار تذکر دادند که مولانا هم در دفتر چهارم مثنوی به کلمۀ دولت و دو و لت توجه داشته است:
پس ستون این جهان خود غفلت است
چیست دولت کین دوادو با لت است
اولش دو دو، به آخر لت بخور
جز درین ویرانه نبود مرگ خر
(مثنوی معنوی، تصحیح موحد، جلد دوم، ۸۵۰)

نحوۀ کاربُرد دو و دوادو در مثنوی، این گمان را تقویت می‌کند که مولانا در شعر خود، به مفهوم دوندگی و سرگشتگی بیشتر توجه داشته است.
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
مقاله‌ای در مورد ریشه‌شناسی شاعرانه

دوست فاضل آقای منوچهر فروزنده فرد طی یادداشتی کوتاه، هم نکات ارزنده‌ای در مورد واژۀ «دو» گفتند و هم مقاله‌ای را معرفی کردند که در آن، شگرد به کار رفته در ابیات مورد اشارۀ ما را توضیح داده‌اند. ایشان و آقای علی جهانشاهی افشار در مقالۀ «سرنام‌پنداری و ریشه‌شناسی شاعرانه (معرّفی و توصیف دو هنرسازهٔ تازه)»، نام این هنرسازه را «ریشه‌شناسی شاعرانه» نامیده‌اند و شواهدی از نثر و نظم فارسی به دست داده‌اند. یادداشت ایشان را بخوانید.

دودشمون dowdešmun به معنای «دشنام» را در کرمان هم به کار می‌برند. در فارسی بمی هم دودشپون dudešpun ثبت شده‌است (نک. مجید باغینی‌پور، فرهنگ لهجۀ کرمانی: زان‌سو و زین‌سو، کرمان، فرهنگ گل‌بهار، ۱۴۰۱، ص۳۳۱). امّا دو به معنای «فرصت و مجال» ـ که در کرمانی هم هست ـ قطعاً همان داو فارسی رسمی و ادبی است.
فرایند هنری‌ای که طیّ آن یک واژۀ بسیط را تجزیه می‌کنند و بر مبنای آن به ریشه‌شناسی شاعرانه دست می‌زنند البتّه نمونه‌های دیگری هم دارد، چنان‌که خاقانی شراب را «شرّ + آب» تلقّی کرده: «الحق شرباتی بس مسکر، امّا خیراب است نه شراب» (منشآت خاقانی، تصحیح محمّد روشن، ص۱۹۹).
برای نمونه‌های دیگری از ریشه‌شناسی شاعرانه نک. منوچهر فروزنده فرد و علی جهانشاهی افشار، «سرنام‌پنداری و ریشه‌شناسی شاعرانه (معرّفی و توصیف دو هنرسازهٔ تازه)»، زبان فارسی و گویش‌های ایرانی، س۸، ش۲ (پیاپی: ۱۶)، پاییز و زمستان ۱۴۰۲، ص۷-۲۲.


توضیح تکمیلی
نمونه‌ای که در مقاله در مورد همریشه دانستن وزر و وزارت آورده‌اند، مرا یاد این رباعی افضل‌الدین کرمانی انداخت که این شگرد در آن بسیار بارز است (عقدالعلی للموقف الاعلی، ۱۶۱):
از وزر بترسم و وزیری نکنم
میرم ز گرسنگی و میری نکنم
با آنکه دو جاه است و دو حضرت در یزد
در قعر دو بئر، من دبیری نکنم


پیشنهاد شغل دبیری، افضل را به یاد کلمۀ عربی «بئر» انداخته که به معنی چاه است. همچنان‌که آقای دکتر عیدگاه آورده‌اند، در شعر فارسی سابقۀ ابدال آوایی بئر به بیر وجود دارد و کلمۀ بیر حتی با کلماتی مثل قیر همقافیه شده است (رک. تلفظ در شعر کهن فارسی، ۳۰۵).
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
سرنام‌پنداری_و_ریشه‌شناسی_شاعرانه.pdf
1.2 MB
#مقاله
منوچهر فروزنده فرد و علی جهانشاهی افشار، «سرنام‌پنداری و ریشه‌شناسی شاعرانه (معرفی و توصیف دو هنرسازهٔ تازه)»، زبان فارسی و گویش‌های ایرانی، س۸، ش۲ (پیاپی: ۱۶)، پاییز و زمستان ۱۴۰۲، ص۷-۲۲.

▫️ صُراحی: یادداشت‌های منوچهر فروزنده فرد▫️
t.me/Sorahi_Forouzandeh
Forwarded from چهار خطی
◙ شراب و خیراب

آبی که به طبع آتش نابش خوانند
نه نه غلطم، روح مذابش خوانند
خیراب جهان است بر هر عاقل
مردم ز سر جهل شرابش خوانند

شمس‌الدین الیاس میدانی
(سدۀ هفتم ق)

آن راح که روح ناب می‌خوانندش
معمور دل خراب می‌خوانندش
رطلی دو سه سنگی به من آرید سبک
خیراب چرا شراب می‌خوانندش؟

قاضی نظام‌الدین اصفهانی
(سدۀ هفتم ق)
‏..

بازی با کلمۀ شراب (شرّ‌+آب) و آن را خیرآب نامیدن، ظاهراً ریشه در این بیت حدیقۀ سنایی دارد که در مذمت شراب خوردن و شراب‌خواران گفته است:
چیست حاصل سوی شراب شدن
اوّلش شرّ و آخر آب شدن

سنایی غزنوی، به درگیری ذهنی با مناسبات لفظی و کشف وجوه متعدد یک کلمه و پیوندش با کلمات هم‌خوان، علاقه خاصی داشته است و این یکی از ویژگی‌های سبکی اوست. الیاس میدانی و نظام اصفهانی، کشف سنایی را بسط داده‌اند و بر عکس نظر او شعر گفته‌اند.
نکتۀ جالب در مورد دو رباعی بالا آن است که دو شاعر هم‌عصر٬ یکی در شمال غرب ایران (آران و شروان) و دیگری در مرکز ایران (عراق عجم)، هم‌زمان ذهن‌شان معطوف این کشف زبانی شده است: شراب (شرّ آب)/ خیر آب؛ و از قافیه و ردیف نسبتاً مشابهی برای بیان این یافتِ شاعرانه استفاده کرده‌اند. این تشابهات، در دوران‌هایی که فضای ادبی یکسانی حاکم باشد، زیاد اتفاق می‌افتد.

رباعی قاضی نظام‌الدین اصفهانی، به حکیم عمر خیام هم منسوب است و مرحوم همایی در حاشیۀ رباعی نوشته است: «رباعی خنک بی‌مزه‌ای است از گوینده‌ای که به نظر خودش از ایهام «خیر» و «شر» در لفظ شراب و خیراب مضمون تازه‌ای پیدا کرده؛ و به عقیدۀ من، ابداً از خیام نیست!». رباعی مورد نظر ما، شاید رباعی چندان ویژه‌ای نباشد، اما آن را خنک و بی مزه نمی‌توان گفت و نظر دوستداران شراب را نیز باید در مورد آن جویا شد! رباعی دوم، به نظر من هم از خیام نیست؛ ولی نه صرفاً به خاطر «خنک و بی مزه» بودنش، بلکه به خاطر آنکه گویندۀ آن مشخص است و سند معتبری دارد که بر مجموعه‌های متأخر رباعیات منسوب به خیام از هر لحاظ می‌چربد.

منابع: نزهة المجالس، ۱۳۹؛ مونس الاحرار، ج ۲، ۱۱۷۴؛ حدیقة الحقیقة، تصحیح یاحقی – زرقانی، ج ۱، ۴۹۸ (تصحیح مریم حسینی، ۱۶۷)؛ طربخانه، ۱۱۱
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from ناخواناخوانی
#رباعی‌خوانی

> با من در و دیوار به آواز آید


یک. بیست‌وهفتم شهریورماه، روز ملی شعر و ادب فارسی است. این روز را به همۀ شاعران و شعردوستان ایران عزیز شادباش می‌گویم.

دو. چندروز پیش، زادروز سیدعلی میرافضلی، شاعر و پژوهشگر هم‌روزگارمان بود؛ انسانِ شریفی که هم شعرهای خواندنی‌اش را بسیار دوست می‌دارم و هم از پژوهش‌های ارزشمندش فراوان آموخته‌ام؛ جهانی‌ست بنشسته در گوشه‌ای.

سه. به این هر دو مناسبت، یکی از آثار پژوهشیِ او را در این فرسته معرفی کرده‌ام تا از این رهگذر، تعدادی از رباعی‌های شاعران قدیم کرمان را هم، با هم مرور کنیم. (مایۀ افتخار من است که به‌عنوان مدیر هنری، نقشی کوچک در انتشار این کتاب ارجمند داشته‌ام.)


> فرستهٔ کامل را اینجا ببینید.

#شعر #رباعی #کتاب



@NaaKhaaNaa
Forwarded from واران (جلیل صفربیگی)
موی تو رهاند از پراکندگی ام
پرداد به بال من ، بە بالندگی ام
در موی تو ده ماهی قرمز جا ماند
در موی تو دست شستم از زندگی ام
#واران
در غیب سرشتند ترا با گِلِ دل
پس در رهِ کیست سعیِ بی‌حاصلِ دل
دانی که چگونه‌ای تو در منزلِ دل
جانِ جانی و عقلِ عقلی، دلِ دل

#ظهیرالدین‌عبدالله‌شفروه

تذکرۀ لباب‌الالباب؛ محمّدبن محمّد عوفی؛ به تصحیحِ ادوارد جی. براون؛ با مقدمۀ محمّد قزوینی و تصحیحاتِ جدید و حواشی و تعلیقاتِ سعید نفیسی؛ هرمس؛ ۱۳۸۹: ج ۲: ۸۱۰، تعلیقات.
https://xn--r1a.website/tarikhfarhanghonariranzamin
دو غزل از شاعری با تخلص قانعی و طوسی (احتمالا قانعی طوسی، قرن هفتم):
اشک من دور از لب لعل تو گلگون می چکد
بی تو خوان (خون) دل مرا از دیده بیرون می چکد
بس که کردم گریه چون ابر آب در چشمم نماند
چون شفق عمریست ما را کز نظر خون می چکد
آب رحمت می زند بر آتش من آسمان
نیست این باران دلا کز چشم گردون می چکد
لاله ای کز خون فرهاد از زمین سر می زند
باز خون می گیرد و بر خاک مجنون می چکد
می نماید پیش مردم چشم و ابروی ترا
نقطه هر جا کز قلم در حلقه نون می چکد
صد سفینه شد روان هر سو ز نظم قانعی
چون ز بحر شعر او درهای مکنون می چکد

زهی از شمع رخسار تو روشن خانۀ دل را
برافشان زلف مشکین را و حل کن جمله مشکل ها
ره منزلگه آن ماه از سیل سرشکم جو
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها
عجب شوخ است آن دلبر که در مستی و هشیاری
گهی شد ساکن مسجد گهی شد شمع محفل ها
قدح مقبول می گردد به دور مجلس رندان
بلی صافی دلی باید که گردد قابل دل ها
اگر لای (؟)شراب هست ای ساقی به طوسی ده
که افتد مست در کویت ز آب دیده در دل ها
(برگه ماقبل آخر از نسخه خطی منطق الطیر -اواخر قرن نهم)