چهار خطی
4.86K subscribers
392 photos
10 videos
115 files
1.41K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
آگاهی‌های تازه دربارۀ عیسی شوشتری
(بخش نخست)

عیسی شوشتری که نام کاملش صدرالدین علی فرزند فخر کی تستری (شوشتری) است، از شاعران گمنام سدۀ هفتم هجری است که نگارنده، پیشتر، اشعار باقی ماندۀ او را شامل یک قصیده، ابیاتی از یک مثنوی و ۱۸ رباعی، از منابع پراکنده (سفینه‌های شعر و یادداشت‌های مندرج در نسخه‌های خطی) گردآورده و به صورت مقاله در مجموعه مقالات «به یاد افشار ۲» منتشر کرده است. اطلاعاتی که تا آن زمان به دست من افتاد، نشان می‌داد که وی در فاصلۀ ۶۵۰ تا ۷۲۰ هجری قمری می‌زیسته و رهبر نحله‌ای به نام «عیسویان» بوده است. علاءالدولۀ سمنانی عارف سرشناس اوایل قرن هشتم (د. ۷۳۶ ق)، در رساله‌ای عیسی شوشتری را جزو طابفۀ اباحتیان به شمار آورده، اما در مورد کم و کیف عقاید او چیزی نگفته است.

به رهنمونی دوست دانشورم آقای دکتر احمد بهنامی، خبردار شدم که در الوافی بالوفیات صفدی و تاریخ الاسلام ذهبی، اطلاعات تازه‌ای از زندگی و افکار عیسی شوشتری موجود است. صلاح‌الدین صفدی، ادیب و مورّخ نامدار عرب در قرن هشتم هجری (درگذشتۀ ۷۶۳ ق) در اثر خود شرح حال کوتاهی در مورد عیسی شوشتری آورده بدین ترتیب (الوافی بالوفیات، ۲۴: ۲۸۴):
«کیّ المتنبی. کان شاباً ذکیّاً فقیهاً ادعی النبوة بتُستَر و زعم انّه عیسی بن مریم، و أسقط عن اتباعه صلاة العصر و عشاء الآخرة. أمر بقتله علاءالدین صاحب‌الدیوان سنة‌ اثتین و سبعین و ستمائه».


این عبارت، با همۀ کوتاهی، حاوی نکات مهمی درمورد زندگی عیسی شوشتری است: کی، جوانی بوده است هوشمند و آگاه. در شوشتر دعوی پیامبری کرد و خود را عیسی بن مریم پنداشت، و نماز عصر و عشاء را از گردن پیروان خود برداشت. به فرمان علاءالدین صاحب‌دیوان در ۶۷۲ او را به قتل آوردند.
شمس‌الدین ذهبی (د. ۷۴۸ ق)، تاریخ‌نگار معروف، با اینکه پیش از صفدی می‌زیست و کتاب خود را زودتر از او نگاشت، اطلاعاتش کوتاه‌تر از اوست: «کُی. شاب ذکی ادعی النبوة بتستر. و زعم انه عیسی بن مریم و اسقط عن اتباعه العصر و العشاء. أمر بقتله صاحب‌دیوان» (تاریخ الاسلام، ۵۰: ۱۰۴).
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آگاهی‌های تازه دربارۀ عیسی شوشتری
(بخش دوم)

به لطف این سرنخ مهم، به سراغ کتاب ابن فوطی شیبانی (د. ۷۲۳ ق) رفتم و دانستم که مأخذ هر دو نویسندۀ پیشین، کتاب الحوادث الجامعه بوده است. ابن فوطی در گزارش وقایع سال ۶۷۲ ق ماجرای عیسی شوشتری را کامل‌تر نقل کرده است (الحوادث الجامعه، ۲۲۴-۲۲۵). ما گزارش او را با ترجمۀ استاد عبدالمحمد آیتی در اینجا می‌آوریم:
«در این سال سلطان فرمان داد تُستر (شوشتر) و اعمال آن هم بر قلمرو صاحب علاءالدین افزوده شود. علاءالدین به امور آن‌ها پرداخت و نایبانی در آن شهر از سوی خود برگماشت. به او خبر دادند که مردی است که دعوی پیامبری می‌کند و جماعتی نیز بر او متفق شده‌اند. وی از ادای بعضی واجبات کاسته است. از جمله نماز عصر و نماز عشاء را ملغی کرده. علاءالدین به احضار او فرمان داد و از افعال و احوال او پرسید. او را مردی هوشیار و آگاه از برخی دانش‌ها یافت. فرمان داد او را بکشتند. کشتند و جسدش را به عوامی که پیرو او بودند و سپردند و بیشتر متابعانش را گرفتند. این مدعی پیامبری نوجوانی بود از فرزندان یکی از بازرگانان به نام کی. به حفظ قرآن و فقه و فلسفه و نجوم اشتغال داشت. به زبان فارسی هم شعر می‌سرود. می‌گفت که عیسی بن مریم هستم و چون به سی و هشت سالگی برسم، کارم به کمال رسد و در این باب اشعاری سروده بود. ولی پیش از آنکه به آن سن برسد، او را کشتند».


طبق گزارش ابن فوطی، وی ادعای نبوت داشته و خود را عیسی بن مریم می‌پنداشته. عده‌ای این ادعا را پذیرفته‌اند و بدو گرویده‌اند. علاءالدولۀ سمنانی پیروان عیسی شوشتری را «عیسویان» نامیده. به گفتۀ ابن فوطی، عیسی شوشتری نماز عصر و عشاء را از گردن پیروان خود برداشته بوده. با توجه به اینکه این دو نماز،‌ مربوط به مسلمانان است، معلوم نیست اصول عقاید عیسی شوشتری بر پایۀ چه آیینی استوار بوده. در گزارش ابن فوطی آمده که وی به حفظ قرآن و فقه اشتغال داشت. اینکه علاءالدولۀ سمنانی، او را اباحتی خوانده، معنی اش این است که وی را منحرف از دین اسلام یا بدعت‌گذار در این کیش می‌دانسته. بنابراین، ادعای ابن فوطی که شوشتری خود را عیسی بن مریم نامیده، نیازمند احتیاط و بررسی بیشتری است.
ابن فوطی او را فرزند یکی از بازرگانان شوشتر به نام «کی» ذکر کرده که در منابع فارسی هم در دنبالۀ نام پدر او «فخر کی»‌ دیده می‌شود. در تاریخ الاسلام «کی» با ضمّ کاف ضبط شده و استاد آیتی نیز در ترجمۀ خود، به همین منوال اعراب‌گذاری کرده که ظاهراً درست نیست و به فتح کاف درست است. قتل عیسی شوشتری در سال ۶۷۲ ق به فرمان علاءالدین صاحب‌دیوان، صورت گرفته و ممکن است علاءالدین فتوای فقیهان آن عصر را نیز ستانده باشد. در گزارش ابن فوطی و دیگران، چیزی در این مورد گفته نشده است. ابن فوطی، عیسی شوشتری را فردی باهوش و آگاه از برخی علوم خوانده است. وی شوشتری را «صبی» نامیده و صفدی و ذهبی «شاب». به نظر می‌رسد که جوان کلمۀ مناسب‌تری باشد. می‌توان احتمال داد که هنگام مرگ کمتر از چهل سال داشته است. بنابراین، تولد او را در حدود ۶۳۵ ق می‌توان تخمین زد.
در گزارش ابن فوطی به شاعری او و اشعار فارسی‌اش اشاره شده است. قصیده و رباعیاتی که از عیسی شوشتری نقل کرده‌اند، اثر طبع یک فرد «صبی» نتواند بود. خود شاعر در مثنوی‌اش گفته:
اگر عمر یابم پس از سی و هفت/ ببافم من این دیبه زرّ بفت
من از بیت بالا چنین برداشت می‌کنم که وی شعر را در سن ۳۷ سالگی گفته و امید داشته که اگر عمرش بیش از این ادامه یابد، کار شعر را به اتمام رساند. این همان شعری است که ابن‌فوطی آن را دیده بوده و پنداشته به تکمیل آیین او ربط دارد.
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
گفتم: چه سبب ماه تو در میغ گریخت
بـر گِرد رُخَت غالیه بر عاج کـه بیخت؟
گفتا کـه : چــو مشاطه بیاراست مــرا
از هوش برفت و سرمه بر آینه ریخت
#خلیل_شروانی

▫️منبع: نزهة‌المجالس، جمال‌الدین خلیل شروانی، تالیف اواسط سدۀ ۷ هجری، دست‌نویس شماره ۱۶۶۷ کتابخانۀ جارالله ترکیه، ص ۱۴۱.

🔹 جمال‌الدین خلیل شروانی مؤلف نزهةالمجالس در باب یازدهم ( در اوصاف و افعال معشوق ) نمط هفتم چند رباعی از سروده‌های خود را آورده که رباعی بالا یکی از آنهاست. رباعی مذکور سرگذشت جالبی دارد و لااقل به ۶ شاعر مختلف منتسب گردیده است.
1⃣ در خلاصةالاشعار ( ۷۲۱ ق ) ابوالمجد تبریزی آن را به نام #مهستی آورده است.
2⃣ جاجرمی در مونس‌الاحرار ( ۷۴۱ ق ) آن را بدون نام سراینده نقل کرده است.
3⃣ در جنگ رباعیات مرعشی ( سده ۸ ) و نیز مجمع‌البحور به #کمال‌الدین‌اسماعیل منتسب گردیده است.
4⃣ در خلاصةالاشعار تقی کاشی (  ۱۰۱۶ ق ) به نام #بدرجاجرمی آمده است.
5⃣ در دیوان #پوربهای‌جامی، همچنین در دیوان #ازرقی‌هروی نیز آمده است.

🔸 با توجه به منابع موجود، فعلا نزهةالمجالس قدیم‌ترین منبع و انتساب به خلیل شروانی قابل قبول‌ترین گزینه است.

https://xn--r1a.website/parniyan7rang
دو و لت

فردا بینی که بادِ این دولت‌ها
بیرون شده باشد از سر و سبلت‌ها
عاقل نکند به روز دولت شادی
کامروز همه دو است و فردا لت‌ها

اوحدالدین کرمانی
(انیس‌الطالبین، برگ ۲۱ر)

نام این شگردی که اوحد کرمانی در تفسیر کلمۀ «دولت» به کار بسته نمی‌دانم چیست. طبق تفسیر اوحد، «دولت» با همۀ معانی تاریخی‌اش (جاه و جبروت و شوکت و مکنت و سلطنت) چیزی جز «دو» یعنی دوندگی و «لَت» یعنی ضربه خوردن و لت و پار شدن نیست.
همین شگرد را نزاری قهستانی شاعر اوایل قرن هشتم در مطلع غزلی به کار بُرده است (کلیات نزاری، دستنویس تاجیکستان، برگ ۱۸۸ر):
دلا گر قدر این دولت بدانی
دو و لت را دگر دولت نخوانی

در چاپ مصحح مرحوم مظاهر مصفا (ج۲، ص ۵۷۹)، مصراع دوم چنین ثبت شده: دو دولت را دگر دولت نخوانی. این ضبط علاوه بر کژتابیی که دارد، با دستنویس کهن کلیات نزاری نیز همساز نیست.
‏..


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from واریانی
فردا بینی که باد این دولت‌ها
بیرون شده باشد از سر و سبلت‌ها
عاقل نکند به روز دولت شادی
کامروز همه دو است و فردا لت‌ها
جنگ شمارهٔ ۱۰۹۴ لیدن، ص۳۰

دولت از روی شدت و صولت
دوِ امروز دان و فردا لت
حدیقهٔ سنایی، تصحیح مدرس رضوی، ص۴۰۴
یادداشت تکمیلی

دوست فاضل جناب آقای مهدی یاقوتیان یادآور شدند که شگرد دولت/ دو و لت در شعر ابن یمین هم آمده است:

روزِ دولَت مباش غافِل از آنک
هست ترکیبِ دولَت از لَت و دوْ

(دیوان ابن یمین، 506)
‏..

https://telegram.me/Xatt4
دو توضیح در مورد واژۀ دو

جناب آقای هومن گلهو در پیامی یادآور شدند که: واژه دُو یا دَو در زبان فارسی به معنای ناسزا و دشنام هم بوده است و هم‌اکنون هم در برخی گویش‌های این زبان کاربرد دارد. از جمله در گویش کدکنی، همراه با واژۀ دشنام و ترکیب « دُو دشنام» به کار می‌رود. اصطلاح «دو دادن» هم در برخی جاها به معنای ناسزا گفتن رایج است. شاعر دولت را ترکیبی از دشنام و لت و کوب (در اصطلاح مردم هزاره افغانستان) دانسته است.

آقای مهدی دهقان هم گفته‌اند که «دو» در اصطلاح مردم تبریز به معنی فرصت است و وقتی در اثر شرایط اجتماعی افرادی صاحب فرصت می‌شوند اصطلاحا می‌گوییم "الینه دو دوشوب" یعنی فرصت دستش افتاده (و اقبال بهش رو کرده). در کرمان خودمان هم «دو گرفتن» یا «دو برداشتن» را به معنی جولان دادن و مجال عرض اندام پیدا کردن را داریم.
با توجه به اینکه شاعر، این واژه را در وجه منفی به کار بُرده، دَو به معنی دشنام شاید مناسب‌تر باشد. خاصه آنکه این وجه، در افغانستان کنونی که زادگاه سنایی است، هنوز هم رایج است. در کتاب ضرب‌المثل‌های دری افغانستان مثلی هست (ص ۱۰۲) که هر دو واژۀ دو و لت در آن به کار رفته است:‌ «دو را باد می‌برد، لت را خر می‌خورد» (رک. فارسی ناشنیده، ۴۷۱). ما می‌گوییم: فحش‌ها را باد می‌برد، کتک‌ها را خر می‌خورد!
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
شاهدی دیگر از دو و لت

دوست فرزانۀ من دکتر محسن پورمختار تذکر دادند که مولانا هم در دفتر چهارم مثنوی به کلمۀ دولت و دو و لت توجه داشته است:
پس ستون این جهان خود غفلت است
چیست دولت کین دوادو با لت است
اولش دو دو، به آخر لت بخور
جز درین ویرانه نبود مرگ خر
(مثنوی معنوی، تصحیح موحد، جلد دوم، ۸۵۰)

نحوۀ کاربُرد دو و دوادو در مثنوی، این گمان را تقویت می‌کند که مولانا در شعر خود، به مفهوم دوندگی و سرگشتگی بیشتر توجه داشته است.
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
مقاله‌ای در مورد ریشه‌شناسی شاعرانه

دوست فاضل آقای منوچهر فروزنده فرد طی یادداشتی کوتاه، هم نکات ارزنده‌ای در مورد واژۀ «دو» گفتند و هم مقاله‌ای را معرفی کردند که در آن، شگرد به کار رفته در ابیات مورد اشارۀ ما را توضیح داده‌اند. ایشان و آقای علی جهانشاهی افشار در مقالۀ «سرنام‌پنداری و ریشه‌شناسی شاعرانه (معرّفی و توصیف دو هنرسازهٔ تازه)»، نام این هنرسازه را «ریشه‌شناسی شاعرانه» نامیده‌اند و شواهدی از نثر و نظم فارسی به دست داده‌اند. یادداشت ایشان را بخوانید.

دودشمون dowdešmun به معنای «دشنام» را در کرمان هم به کار می‌برند. در فارسی بمی هم دودشپون dudešpun ثبت شده‌است (نک. مجید باغینی‌پور، فرهنگ لهجۀ کرمانی: زان‌سو و زین‌سو، کرمان، فرهنگ گل‌بهار، ۱۴۰۱، ص۳۳۱). امّا دو به معنای «فرصت و مجال» ـ که در کرمانی هم هست ـ قطعاً همان داو فارسی رسمی و ادبی است.
فرایند هنری‌ای که طیّ آن یک واژۀ بسیط را تجزیه می‌کنند و بر مبنای آن به ریشه‌شناسی شاعرانه دست می‌زنند البتّه نمونه‌های دیگری هم دارد، چنان‌که خاقانی شراب را «شرّ + آب» تلقّی کرده: «الحق شرباتی بس مسکر، امّا خیراب است نه شراب» (منشآت خاقانی، تصحیح محمّد روشن، ص۱۹۹).
برای نمونه‌های دیگری از ریشه‌شناسی شاعرانه نک. منوچهر فروزنده فرد و علی جهانشاهی افشار، «سرنام‌پنداری و ریشه‌شناسی شاعرانه (معرّفی و توصیف دو هنرسازهٔ تازه)»، زبان فارسی و گویش‌های ایرانی، س۸، ش۲ (پیاپی: ۱۶)، پاییز و زمستان ۱۴۰۲، ص۷-۲۲.


توضیح تکمیلی
نمونه‌ای که در مقاله در مورد همریشه دانستن وزر و وزارت آورده‌اند، مرا یاد این رباعی افضل‌الدین کرمانی انداخت که این شگرد در آن بسیار بارز است (عقدالعلی للموقف الاعلی، ۱۶۱):
از وزر بترسم و وزیری نکنم
میرم ز گرسنگی و میری نکنم
با آنکه دو جاه است و دو حضرت در یزد
در قعر دو بئر، من دبیری نکنم


پیشنهاد شغل دبیری، افضل را به یاد کلمۀ عربی «بئر» انداخته که به معنی چاه است. همچنان‌که آقای دکتر عیدگاه آورده‌اند، در شعر فارسی سابقۀ ابدال آوایی بئر به بیر وجود دارد و کلمۀ بیر حتی با کلماتی مثل قیر همقافیه شده است (رک. تلفظ در شعر کهن فارسی، ۳۰۵).
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
سرنام‌پنداری_و_ریشه‌شناسی_شاعرانه.pdf
1.2 MB
#مقاله
منوچهر فروزنده فرد و علی جهانشاهی افشار، «سرنام‌پنداری و ریشه‌شناسی شاعرانه (معرفی و توصیف دو هنرسازهٔ تازه)»، زبان فارسی و گویش‌های ایرانی، س۸، ش۲ (پیاپی: ۱۶)، پاییز و زمستان ۱۴۰۲، ص۷-۲۲.

▫️ صُراحی: یادداشت‌های منوچهر فروزنده فرد▫️
t.me/Sorahi_Forouzandeh
Forwarded from چهار خطی
◙ شراب و خیراب

آبی که به طبع آتش نابش خوانند
نه نه غلطم، روح مذابش خوانند
خیراب جهان است بر هر عاقل
مردم ز سر جهل شرابش خوانند

شمس‌الدین الیاس میدانی
(سدۀ هفتم ق)

آن راح که روح ناب می‌خوانندش
معمور دل خراب می‌خوانندش
رطلی دو سه سنگی به من آرید سبک
خیراب چرا شراب می‌خوانندش؟

قاضی نظام‌الدین اصفهانی
(سدۀ هفتم ق)
‏..

بازی با کلمۀ شراب (شرّ‌+آب) و آن را خیرآب نامیدن، ظاهراً ریشه در این بیت حدیقۀ سنایی دارد که در مذمت شراب خوردن و شراب‌خواران گفته است:
چیست حاصل سوی شراب شدن
اوّلش شرّ و آخر آب شدن

سنایی غزنوی، به درگیری ذهنی با مناسبات لفظی و کشف وجوه متعدد یک کلمه و پیوندش با کلمات هم‌خوان، علاقه خاصی داشته است و این یکی از ویژگی‌های سبکی اوست. الیاس میدانی و نظام اصفهانی، کشف سنایی را بسط داده‌اند و بر عکس نظر او شعر گفته‌اند.
نکتۀ جالب در مورد دو رباعی بالا آن است که دو شاعر هم‌عصر٬ یکی در شمال غرب ایران (آران و شروان) و دیگری در مرکز ایران (عراق عجم)، هم‌زمان ذهن‌شان معطوف این کشف زبانی شده است: شراب (شرّ آب)/ خیر آب؛ و از قافیه و ردیف نسبتاً مشابهی برای بیان این یافتِ شاعرانه استفاده کرده‌اند. این تشابهات، در دوران‌هایی که فضای ادبی یکسانی حاکم باشد، زیاد اتفاق می‌افتد.

رباعی قاضی نظام‌الدین اصفهانی، به حکیم عمر خیام هم منسوب است و مرحوم همایی در حاشیۀ رباعی نوشته است: «رباعی خنک بی‌مزه‌ای است از گوینده‌ای که به نظر خودش از ایهام «خیر» و «شر» در لفظ شراب و خیراب مضمون تازه‌ای پیدا کرده؛ و به عقیدۀ من، ابداً از خیام نیست!». رباعی مورد نظر ما، شاید رباعی چندان ویژه‌ای نباشد، اما آن را خنک و بی مزه نمی‌توان گفت و نظر دوستداران شراب را نیز باید در مورد آن جویا شد! رباعی دوم، به نظر من هم از خیام نیست؛ ولی نه صرفاً به خاطر «خنک و بی مزه» بودنش، بلکه به خاطر آنکه گویندۀ آن مشخص است و سند معتبری دارد که بر مجموعه‌های متأخر رباعیات منسوب به خیام از هر لحاظ می‌چربد.

منابع: نزهة المجالس، ۱۳۹؛ مونس الاحرار، ج ۲، ۱۱۷۴؛ حدیقة الحقیقة، تصحیح یاحقی – زرقانی، ج ۱، ۴۹۸ (تصحیح مریم حسینی، ۱۶۷)؛ طربخانه، ۱۱۱
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from ناخواناخوانی
#رباعی‌خوانی

> با من در و دیوار به آواز آید


یک. بیست‌وهفتم شهریورماه، روز ملی شعر و ادب فارسی است. این روز را به همۀ شاعران و شعردوستان ایران عزیز شادباش می‌گویم.

دو. چندروز پیش، زادروز سیدعلی میرافضلی، شاعر و پژوهشگر هم‌روزگارمان بود؛ انسانِ شریفی که هم شعرهای خواندنی‌اش را بسیار دوست می‌دارم و هم از پژوهش‌های ارزشمندش فراوان آموخته‌ام؛ جهانی‌ست بنشسته در گوشه‌ای.

سه. به این هر دو مناسبت، یکی از آثار پژوهشیِ او را در این فرسته معرفی کرده‌ام تا از این رهگذر، تعدادی از رباعی‌های شاعران قدیم کرمان را هم، با هم مرور کنیم. (مایۀ افتخار من است که به‌عنوان مدیر هنری، نقشی کوچک در انتشار این کتاب ارجمند داشته‌ام.)


> فرستهٔ کامل را اینجا ببینید.

#شعر #رباعی #کتاب



@NaaKhaaNaa