چهار خطی
4.86K subscribers
392 photos
10 videos
115 files
1.41K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
Audio
▫️دربارۀ رباعیات خیام: دو پوشۀ شنیداری

دوست فاضل دکتر علی اکبر رضادوست، حجم سنگین فایل‌های تصویری را مانع بزرگی برای دسترسی به گفتارهای این یکی دو روز که در کانال چهارخطی گذاشته‌ام، دانسته‌اند. به اشارت ایشان، یک گفتگو و یک گفتار تصویری را تبدیل به فایل‌های صوتی کرده‌ام که تقدیم حضور می‌شود.

گفتار اول. معرفی کتاب «رباعیات خیّام و خیامانه‌های پارسی»/ شهر کتاب

گفتار دوم. افسانۀ دو خیام/ خانۀ اندیشمندان علوم انسانی

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from فنّ ادبیّات
طمع شعله در اجاق افکار عمومی *

در همین روزها که معلوم شد پدر و مادر بابک خرّمدین پسرشان را کشته‌اند و بعد خبر قتل داماد و دخترشان منتشر شد، مردی هم در خیابان انقلاب پشت وانتش لاستیک آتش زد و شعارهای تند اعتراضی داد و مردی هم در نارمک خودش را به نیمکت زنجیر کرد و سوزاند. هردوی این رخدادها دهشتناک بود و برای به‌هم ریختن یک جامعۀ نرمال کافی بود، ولی در قیاس با قتل بابک خرمدین واکنش چندانی برنینگیخت. چرا؟ چون «ارزش خبری» چندانی نداشت. چیزی نمی‌گفت که ندانیم و خبر تازه‌ای هم نبود: می‌دانیم بسیاری افراد فقیرند و اکثر مردم در درجات مختلف معترضند و هر از گاهی یکی از فرط استیصال فریاد می‌زند و اگر فریادش هم در گلو مرده‌باشد بنزین را روی خودش می‌ریزد و رنجْ تمام! شنونده و خوانندۀ خبر گفتند این هم یکی مثل خیلی‌ها بود؛ یکی چند درجه پیشتر از ما.
«ارزش خبری» است که باعث می‌شود انفجار در پاریس بیشتر از کابل واکنش برانگیزد و خلبانی دختری در کابل بیشتر از پاریس. ارزش خبری وابسته به تازگی و کم‌سابقگی است. همین است که باعث می‌شود دزدی و بی‌اخلاقی و بی‌سوادی استادان دانشگاه و مدیران و مسئولان کمتر باعث حسّاسیّت و واکنش مخاطب شود.

اگر من و شما جزء «اتاق فکر»ی بودیم که به دانشگاه بدگمان است و به‌جای تلاش برای تکامل و رشد این نهاد، سعی می‌کند این «شرّ ناگزیر» را مهار و بی‌اثر کند، استاد دزد و بی‌اخلاق بهترین ابزارمان بود: اوّلاً کسی که بداند موهبتی فراتر از لیاقت نصیبش شده برای حفظ آن به هر کاری (یا به خیلی کارها) تن می‌دهد؛ مثلاً در برابر کثافت‌کاری بالادستی خفقان می‌گیرد، مثلاً با شنیدن خبر «تغییر» و «شایسته‌سالاری» خون در رگش می‌خشکد، و مثلاً هر وقت «پِخ»ش کنیم حاضر است حتّی اکانتش را هم در شبکه‌های اجتماعیِ فیلترشده -یعنی تقریباً تمام شبکه‌ها- ببندد و فوقش با اسم مبدّل بیاید. چنین استادی وقتی اوّلین بار کوتاه آمد دیگر ازش مدرک هم داریم و برای افشا نشدن آن کوتاه آمدن باز کوتاه خواهدآمد، هروقت بخواهیم. چنین استادی خودش را مدام حقیرتر می‌کند و دانشگاه را هم -که به نظر اعضای این اتاق فکر ذاتاً خطر است و حیف که بستنش خیلی هزینه دارد- کم‌خطرتر. تازه بهتر این که دست‌پروردگانش هم کمابیش مثل خودش می‌شوند. دیگر لازم نیست ما زحمت بکشیم یکی‌یکی مهارشان کنیم. استادها خودشان زحمت می‌کشند و هر کس را که سرش به کلاهش بیرزد به هیئت علمی راه نمی‌دهند تا چنتۀ خالی خودشان معلوم نشود، و چون از دانسته‌های خودشان ایمن نیستند از گفتن «نمی‌دانم» و «اشتباه کردم» بیم دارند و در کلاسشان سؤالات و پرسندگان را خفه می‌کنند، و چون ایمن نیستند که همیشه در همین جایی که هستند بمانند (بالاخره ممکن است روزی بازجُستی در کار باشد) موقعیّت را «غنیمت می‌شمارند» و با کوشش دانشجو و حقوق و مزایا و هر چیزی همان طور برخورد می‌کنند که با غنائم، با خوان یغما: تا بساط جمع نشده باید نواله‌ای گرفت.
این اتاق فکر فقط کافی است دومینوی تباهی علمی و اخلاقی را کلید بزند، الباقی زحمت بر دوش خود مهره‌هاست. وقتی هم همه مثل هم شدند -بی‌سواد و بی‌اخلاق و در نتیجه بی‌اثر و بی‌خطر- دیگر دزدی و سوءاستفاده ارزش خبری ندارد: هر طرف سر بچرخانی همین بساط است و همه هم می‌دانیم که چه بساطی‌ست. دیگر جعل و سرقت و هر فاجعۀ علمی دیگری ارزش خبری ندارد. کم‌کم می‌توان همین آثار را با هم مقایسه کرد و از بینشان برنده برگزید و «بزرگ»ش هم داشت. مگر با «استادان نمونه» نکرده‌ایم؟ چرا با آثار نمونه نکنیم؟ فوقش تعدادی تکنیسین از دانشگاه می‌خواهیم که اگر چیزی را واقعاً لازم داشتیم نفت بدهیم بخریم بیاوریم ایشان برایمان در شرکت‌های «دانش‌بنیان» کپی کنند.
این است که خیال می‌کنم سیستم بالادستی از وضعیّت ناخوشایند دانشگاه سود می‌برد. این سیستم اصلاً از اوّلش قرار نبوده جزئی از روند جهانی افزودن بر علم و فرهنگ باشد. بدش نمی‌آید دانشگاه ما هم ایزوله باشد و با معاییر وطنی بگردد و درجا بزند. همین هم باعث می‌شود خیال کنم تغییر این وضعیّت نیاز به عزمی همگانی دارد، وگرنه اگر من و چند نفر مثل من در مقاله‌ای و کانالی لاستیکی آتش بزنیم فایدۀ کارمان صدها بار از حقّانیّتش کمتر است، تازه اگر به پشتوانۀ تنها بودنمان حقّانیّتش را زیر سؤال نبرند(1).

t.me//fanneadab

* اخوان در پی «خاکستر گرمی« و «اندک شرری» بود. امیدوارم از اجاق جامعۀ علمی ما «شعله‌»ای برخیزد.
(1)- یک نمونه: دست‌کم دو نقد در آخرین شمارۀ «گزارش میراث» منتشر شد که نشان می‌داد کتابی با حکایتی ناراست از روی کتاب دیگری نوشته شده و مقاله‌ای ادّعای کشفی کرده که با واقعیّت سازگار نیست. قاعدتاً باید اهل کتاب از این دو مقاله برمی‌آشفتند و رسانه‌ها به سراغ متّهمان می‌رفتند تا توضیح بخواهند، ولی انگار نه انگار.
خیامانه

پیدا چو گهر ز قطرۀ آب شدیم
وآن‌گاه نهان چو دُّرِ نایاب شدیم
بودیم به خواب در شبستانِ عدم
بیدار شدیم و باز در خواب شدیم.


#میرسیدعلی‌مشتاق‌اصفهانی
#مستاق‌اصفهانی

تذکرۀ نتایج‌الافکار؛ محمّد قدرت‌الله گوپاموی؛ با مقدّمه، تصحیح و تعلیقِ یوسف بیگ باباپور؛ مجمع‌الذخایر اسلامی؛ ۱۳۸۷: ۶۸۹.
https://xn--r1a.website/tarikhfarhanghonariranzamin
رباعیات شاه شجاع مظفری (بخش نخست)
به بهانۀ انتشار مواهب الهی

شاه شجاع (۷۳۳-۷۸۶ ق)، در میان شاهان سلسلۀ مظفری، یک شخصیت ویژه و قابل مطالعه است. یکی از وجوه شخصیت او، ارتباطش با شاعران و هنرمندان زمانۀ خودش و در صدر آن‌ها، خواجه شمس‌الدین حافظ شیرازی است که برخی از بهترین سروده‌هایش، محصول دوران حکومت شاه شجاع است. شاه شجاع، به دو زبان فارسی و عربی شعر می‌گفت و پاره‌ای از آن‌ها، در کتاب‌های تاریخی، ادبی و تذکره‌های شعر نقل شده است. اشعار شاه شجاع، از جنبۀ ادبی، ارج چندانی ندارد، اما از حیث نقش تاریخی گویندۀ آن‌ها، در خور مطالعه است.
چاپ کتاب مواهب الهی اثر معین‌الدین معلّم یزدی که به تاریخ آل مظفر اختصاص دارد و منبعی دست اول در بررسی وقایع تاریخی ایران در دوران حکومت شاه شجاع است، این بهانه را فراهم آورد که رباعیات شاه شجاع را مرور کنیم. مواهب الهی به اهتمام فاضل ارجمند جناب احمد بهنامی تصحیح و توسط نشر ادبیات منتشر شده است. معین‌الدین یزدی، مقداری از اشعار فارسی و عربی شاه شجاع را در کتاب خود نقل کرده (ص ۱۰۴-۱۰۶) و گمان می‌برم که این قدیم‌ترین منبع اشعار اوست.
علاء قزوینی، از دیگر نویسندگان قرن هشتم نیز در کتاب مناهج الطالبین فی معارف الصادقین که آن هم به اهتمام جناب بهنامی تصحیح و چاپ شده، بخشی از اشعار عربی شاه شجاع را آورده (ص ۹۲۷-۹۲۹) که در آن میان آن‌ها دو رباعی عربی و یک رباعی ملّمع وجود دارد. این اثر در زمان حیات شاه شجاع تألیف شده است.
در جُنگ مادرین که به شمارۀ ۴۵۵۹ در کتابخانۀ مجلس نگهداری می‌شود و در ۸۲۳ ق کتابت شده، دیباچۀ دیوان شاه شجاع و مقداری از اشعار و منشآت او آمده است (برگ ۳۲۴-۳۳۰).
در خلاصة الاشعار تقی کاشانی (نسخۀ چشمۀ رحمت، ۶۷-۷۰) و عرفات العاشقین اوحدی بلیانی (چاپ ناجی، ۳: ۱۹۱۲-۱۹۱۴) نیز اشعار او یافت می‌شود. در جُنگ‌ها و تذکره‌های دیگر هم ابیات پراکندۀ شاه شجاع نقل شده است.
‏..
۱) مشهورترین رباعی شاه شجاع، این رباعی اوست که خطاب به پدرش امیر مبارزالدین گفته است. به گفتۀ کتبی، امیر مبارزالدین «در امر معروف و نهی منکر مبالغه می‌کرد، تا به مرتبه‌ای که هیچ کس را یارای آن نبود که نام فسق و فجور و مناهی بَرَد» (تاریخ آل مظفر، ۶۵):
در مجلس دهر سازِ مستی پست است
نه چنگ به قانون و نه دف بر دست است
رندان همه ترک می‌پرستی کردند
جز محتسب شهر که بی می مست است.

«محتسب» لقبی است که رندان شیراز به امیر مبارزالدین داده بودند. واژۀ محتسب در برخی از غزل‌های حافظ، اشارتی رندآمیز به این مسئله دارد: به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است (رک. حافظ‌نامه، ۱: ۲۶۸).
‏..
۲) کتبی همچنین در ماجرای عصیان پهلوان اسد و محاصرۀ شهر کرمان توسط شاه شجاع، این رباعی شاه شجاع را هنگام ناکامی در گشودن حصار کرمان، نقل کرده است (همانجا، ۱۰۱):
من جرعۀ صبر می‌کشم فرزانه
وین غصّۀ دهر می‌خورَم مردانه
نومید نیَم که عاقبت دور فلک
روزی به مراد پُر کند پیمانه
‏..
۳) دولتشاه سمرقندی می‌نویسد (تذکرة الشعراء، ۲۹۹-۳۰۰): «بعد از روزگار پدرش میان او و برادرش شاه محمود جهت مملکت تنازع شد و در اثنای نزاع، شاه محمود متوفی شد و شاه شجاع این رباعی مناسب آن واقعه می‌گوید:
محمود برادرم شه شیر کمین
می‌کرد خصومت از پی تاج و نگین
کردیم دو بخش تا بیاساید خلق
او زیر زمین گرفت و من روی زمین

سلطان اویس جلایر در جواب او گوید:
ای شاه شجاع ملت و دولت و دین
خود را به جهان وارث محمود مبین
در روی زمین اگرچه هستی دو سه روز
بالله که به‌هم رسید در زیر زمین».
کمال الدین عبدالرزاق سمرقندی نیز رباعی اول را در واقعۀ قتل شاه محمود در بلوای اصفهان که به سال ۷۷۶ اتفاق افتاد، به اسم شاه شجاع آورده است. (مطلع سعدین، ج ۱، د ۲: ۴۷۶؛ ایضاً رک. مآثر الملوک، ۱۳۹؛ عرفات العاشقین، ۳: ۱۹۱۳).
نکتۀ مهم در مورد رباعی نخست آن است که بیت دومش را شرف‌الدین وصّاف شیرازی در تاریخ وصاف آورده است (چاپ عکسی، ۲۲۶-۲۲۷): «سخن سلطان محمود غزنوی که در حق برادر خود مسعود گفته بود، راست آمد، بیت.
کردیم دو بخش تا بیارامد دهر
او زیر زمین گرفت و من روی زمین».
این بیت در دستنویسی که خود مؤلف در ۷۱۱ ق کتابت کرده، مرقوم است و امکان الحاقی بودن ‌آن نیست. بنابراین، یا رباعی از شاه شجاع نیست، و یا او یک رباعی قدیمی را به نفع خود مصادره کرده است.
رباعی دوم را در منبع دیگری جز عرفات العاشقین (۱: ۵۱۴) ندیدم و منبع بلیانی نیز قطعاً دولتشاه بوده است.

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات شاه شجاع مظفری (بخش دوم)

۴) اوحدی بلیانی در شرح حال اصیل‌الدین محمد بنجیری، قاضی شیراز، نویسد (عرفات العاشقین، ۱: ۴۷۲): «مدت سی سال از ایّام سلطان ابواسحاق و محمد مظفر و شاه شجاع در شیراز به استقلال اقضی القضاة بود و او را به سبب خیر و برکت، ابوالبرکات گفتندی. وی به خدمت شاه شجاع این شعر گفت:
پناه جهان، شاه عالم مطاع
ملاذ زمان، بوالفوارس شجاع
مه برج دولت، شه کامران
فروغ دل و دیدۀ مردمان
نهالی ز حبّت نشاندم به دل
که بارش جفا گشت و گشتم خجل
شنیدم که گفتی نه چون ماضی‌ام
به عزل قضایش بسی راضی‌ام
قضا در حق من مبادا قضا
که از بد گذشتم، مضی ما مضی

رباعی که شاه شجاع در جواب فرموده‌اند، این است:
ای قاضی ما، اصیل دین، بوالبرکات
از صدق و صفا تو را فرستم خدمات
من عذر گنه ز لطف تو می‌خواهم
چون اهل کرامتی و از اهل نجات».
‏..
۵) باز اوحدی بلیانی گوید (همانجا، ۳: ۱۹۱۴): «خواجه عبدالقادر (مراغه‌ای) در مجالس و جامع الالحان خود آورده که شاه شجاع از شیراز به بغداد پیغام فرستاد و تصنیفی از خواجه طلبید. پس وی در این شعر که از شاه شجاع بود، عملی در عراق فرستاد؛ هکذا:
با دل گفتم کای دل شیدا چونی
بی ما بر آن دلبر رعنا چونی
دا گفت مرا حاجت پرسیدن نیست
من خود برِ دلبرم، تو بی ما چونی؟».
صحّت این نقل منتفی نیست، اما در آثار عبدالقادر مراغی، یعنی جامع الالحان و مقاصد الالحان، چنین چیزی ندیدیم.
رباعی در سفینۀ علاء مرندی که در اواخر قرن هشتم کتابت شده، به نام «سلطان مغفور شاه شجاع» ثبت شده است (غزل‌هایی از حافظ، ۳۰۱).
‏..
چهار رباعی زیر را معین‌الدین یزدی به اسم شاه شجاه‌ آورده است (مواهب الهی، ۱۰۵):
۶) و منها
یک‌چند طریق رهروان گیرم پیش
وز ناز و نعیم یاد نارَم کم و بیش
مردانه در این راه بپرّم کم و بیش
باشد که رسم به آرزوی دل خویش

۷) و منها
من بی‌خبرم، ولی خبیرم کردند
در مسند کبریا کبیرم کردند
المنة لله که در عالم قدس
از نقش وجود بی‌نظیرم کردند

۸) و منها
ای کرده غمت غارت هوش دل ما
عشق تو شده خانه فروش دل ما
سرّی که مقرّبان از آن محرومند
عشق تو فرو گفته به گوش دل ما

۹) و منها
جان در طلب وصل تو شیدایی شد
دل در خم گیسوی تو سودایی شد
بسیار به جست‌وجوی تو گرد جهان
بیچاره دلم بگشت و هرجایی شد

توضیحات:
رباعی سوم در مرصاد العباد نجم رازی به نام خودِ مؤلف است (ص ۱۹۷) و از شاه شجاع نتواند بود.
خواند میر، رباعیات ۶، ۷، ۸ را نقل کرده (مآثر الملوک، ۱۳۹) و در نقل او، مصراع سوم رباعی ششم چنین است: مردانه در این راه بپویم پس و پیش.
رباعی ششم در ریاض الفردوس خانی (ص ۲۹۱) و رباعی نهم در تذکرۀ نفائس المآثر (ص ۲۶۵) هم به نام شاه شجاع است.
‏..
۱۰) این رباعی ملمّع را علاء قزوینی به شاه شجاع نسبت داده است (مناهج الطالبین، ۹۲۸):
ناشدتک یا نسیم بلّغ خبری
مهما سالت عنّی وقت السحر
چون می‌گذری سحر به گلبرگ طری
آهسته بگو: غم دل من نخوری؟

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات شاه شجاع مظفری (بخش آخر)

رباعیات زیر را گردآورندۀ جُنگ ماردین در ۸۲۳ ق به اسم شاه شجاع آورده و از عناوین اشعار پیداست که آن‌ها را از منبعی در زمان حیات شاعر نقل کرده است (دستنویس ۴۵۵۹ مجلس، ۳۲۷ب):
۱۱) فی الرباعیات
در سر هوس آنکه نگاری آید
در دل غم آنکه غمگساری آید
افسوس بر آنکه اندرین مهلت عمر
کاری بنکردم که به کاری ‌آید

۱۲) وله خلّد الله ملکه
با مهر تو عاشقی مکرّر باشد
با یاد تو خوشدلی مقرّر باشد
از دیده نمی‌رود به نیرنگ و فسون
نقشی که ز حُسن تو مصوّر باشد

۱۳) وله خلّد الله ملکه
چون فصل بهار، عشرت و عیش فزود
از شاخ، شکوفه رخ به خوبی بنمود
اینجا که تو با منی، به آن‌هام چه کار
و آنجا که تو بی منی، از این‌هام چه سود؟

۱۴) وله خلدت سلطنته
احوال جهان بر دلم آسان می‌کن
و افعال بدم ز خلق پنهان می‌کن
امروز خوشم بدار و فردا با من
آنچ از کرم تو می‌سزد، آن می‌کن!

۱۵) وله خلّد الله خلافته
چون صبح به خرّمی دری بگشاید
صافی قدحی و دلبری می‌باید
تا دلبر زیبا، دمکی ناز کند
وآن بادۀ صافی غمکی بزداید

۱۶) وله ایضاً خلّد الله سلطانه
تا چند مرا دلی بلاکش باشد
وز غصّۀ چرخ در گشاکش باشد
یارب! به کمال کرم و لطف عمیم
مگذار که بیش از این مشوّش باشد

۱۷) وله خلّد الله سلطانه، ملمّعا
ناهیک مدامعی و طول السهر
ما اشوق انّنی قبیل السحر
در گردش دهر طورها گردیدیم
حالی نبدیدیم به از بی‌خبری!

توضیحات:
رباعی سیزدهم را شاه شجاع از این رباعی کهن برگرفته که به سنایی غزنوی منسوب است (جُنگ رباعی، ۲۸):
باغ گل و مل، نوای مرغان بهار
هست این همه و تو غایب ای زیبا یار
اکنون که تو غایبی، ازین‌هام چه سود
و آنگه که تو حاضری، بدین‌هام چه کار؟
رباعی چهاردهم: به ابوسعید ابوالخیر منسوب است (سخنان منظوم، ۷۷)؛ اما در چندین منبع به نام شاه شجاع است (رک. نفائس المآثر، ۲۶۶؛ هفت اقلیم، ۲: ۶۸۴؛ مرآت الادوار، ۲: ۷۵۲؛ عرفات العاشقین، ۳: ۱۹۱۴؛ ریاض الفردوس خانی، ۲۸۵؛ جامع مفیدی، ۱: ۱۲۶).
‏..
تقی کاشانی در اشعاری که به اسم شاه شجاع نقل کرده، ده رباعی نیز گنجانده است (خلاصة الاشعار، ۷۰ر). از این ده رباعی، رباعیات ۱، ۵، ۶، ۸، ۹، ۱۴ و ۱۵ پیشتر نقل شد. سه رباعی دیگر، به قرار زیر است:

۱۸) و له
ای دل! بشنو قصه و بیهوده مخوان
از بهر نفس خود در بند ممان (؟)
گر عافیتی و گوشه‌ای دست دهد
آزاد شو از سلطنت ملک جهان

۱۹) و له
گفتم چو تویی به دلنوازی نبود
گفتا غم عشق ما به بازی نبود
گفتم ‌صفت زلف تو می‌کردم، گفت:
بیهوده سخن بدین درازی نبود

۲۰) و له
بدنامی ما ز عرش و کرسی بگذشت
وین عمر عزیز نیز از سی بگذشت
اکنون خوشیی نیست، وگر دست دهد
صد کاسۀ ساقی که عروسی بگذشت!

توضیحات:
در رباعی ۱۸ مصراع دوم شاید در اصل «از بهر هوای نفس در بند ممان» بوده است.
در رباعی ۱۹، «بیهوده سخن بدین درازی نبود» مثل است (رک. امثال و حکم، ۱: ۴۹۳).
رباعی ۲۰ در تاریخ جهانگشای جوینی بدین ضبط آمده است (۱: ۶):
افسوس که عمر نابیوسی بگذشت
وین عمر چو جان عزیز از سی بگذشت
اکنون چه خوشی، وگر خوشی دست دهد
صد کاسه به نانی چو عروسی بگذشت.
مشخص است که بنانی (به نانی) را تقی کاشانی «ساقی» خوانده است. این مصراع، نیز حاوی یک مثل قدیمی است (رک. امثال و حکم، ۲: ۱۰۵۶).

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
اسماعیل خویی و مرگ
(چند رباعی در مورد زندگی و مرگ)

با مرگ خروشم که: بدا، نامردا
(نالان به نهان که: ای دریغا دردا)
در غیبت من که روی خود خواهد دید
در آینۀ سپیدۀ پس فردا؟
‏..
یکسان شده بیداری با خواب مرا
(گرداب کجاست؟ کُشت مُرداب مرا)
آغازۀ پیری است و این مرگ دراز
ای لحظۀ تیر غیب! دریاب مرا
‏..
سنجیدم: راه رستگاری مرگ است
چون کامی نیست، کامگاری مرگ است
گر هست حقیقتی در این دارِ غرور
باری مرگ است، آری آری مرگ است
‏..
گر ابرم و در گریستن خواهم زیست
ور موجم و سوی نیستن خواهم زیست
اندیشۀ مرگ را رها خواهم کرد
همواره برای زیستن خواهم زیست
‏..
جوهرْ صفت از هر عرَضی ساده شدم
چون سایه به راه خویش افتاده شدم
پالوده شد از هر هوسی زندگی‌ام
یعنی که برای مُردن آماده شدم
‏..
یک روز به کوی یار خود می‌میرم
یا آنکه به روی دار خود می‌میرم
یک دست پُر از بهار و دستی پُر شعر
می‌آیم و در دیار خود می‌میرم
‏..
یک دریا بودن و نمودن بودیم
صد موج تپیدن و سرودن بودیم
چون باد زمان گذشت، دیدیم چو باد
سیری ز نبوده تا نبودن بودیم
‏..
ره در نفس نسیم ـ چون بو ـ ببریم
با باد پیام خود به هر سو ببریم
چندان چو شکوفه‌ها در افتیم به خاک
تا حضرت مرگ را هم از رو ببریم
‏..
چون موج هم‌آغوش خطرها بودن
چون ببری بر ستیغ تنها بودن؛
سهل است، بترس از آنکه جز خواستِ مرگ
پیوندِ دگر نماندت با بودن.

منبع:
یک تکّه‌ام آسمان آبی بفرست/ گزینۀ شعرها

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بازی با هست و نیست!

چون نیست از‌آنچه هست جز باد به دست
چون هست از آنچه نیست، نقصان و شکست
انگار که هرچه هست در عالم نیست
پندار که هرچه نیست در عالم هست!

منسوب به خیّام
▫️
دوست نادیده‌ای از من پرسیده است که این رباعی منسوب به خیّام در کتاب رباعیات خیّام در منابع کهن ذکرش هست (رک. ص ۲۵۵، فهرست تطبیقی)؛ اما در کتاب رباعیّات خیّام و خیّامانه‌های پارسی، حتی در میان رباعیات مشکوک هم جایی ندارد. جریان چیست؟

جواب ساده‌اش این است که در کتاب نخست، بنده رباعیات منسوب به خیّام را که در متون کهن بی نام گوینده هم آمده نیز ، فهرست کرده‌ام و در مقدمه گفته‌ام که قضاوتی در مورد انتساب هیچ کدام ندارم و صرفاً برای آنکه مخاطبان از وجود این رباعی و دیگر رباعیات منسوب به خیّام در منابع کهن مطلع شوند، آن‌ها را می‌آورم. طبق یافته‌های آن کتاب، این رباعی در سه منبع قرن هشتم یعنی تاریخ وصاف، روضة الناظر و سفینۀ نوح بی ذکر نام گوینده نقل شده است. به عبارت دیگر، هیچ منبع کهنی بر انتساب رباعی به خیّام صراحت ندارد. تا ‌آنجا که می‌دانم اولین جایی که رباعی را به نام خیّام ثبت کرده، طربخانۀ رشیدی تبریزی است که در ۸۶۷ ق تدوین شده است (ص ۴۱).

طبق معیاری که من در کتاب رباعیات خیّام و خیّامانه‌های پارسی برگزیده‌ام، گام اول در شناخت رباعیات خیّام، وجود آن رباعی در منابع کهن با ذکر نام گوینده است. یعنی رباعی باید در ۳۲ منبع کهن مورد بررسی ما، به اسم خیّام ذکر شده باشد و رباعی مذکور جایی در موجودیِ ۱۵۶ رباعی منابع کهن نداشته و از دایرۀ انتخاب ما حذف شده است. در بررسی بنده، مجموعه‌های مدوّن دورۀ تیموری به بعد، جزو منابع کهن به حساب نیامده‌اند که دلایلش در کتاب ذکر شده است.

شادانی نیشابوری در کتاب دستور الملوک یا گنج الگنج که در حدود ۵۰۸ هجری تألیف شده، رباعی را بی نام گوینده نقل کرده است (دستنویس لندن، برگ ۵۰). اگر رباعی الحاقی نباشد، مفهوم این سخن آن است که جزو رباعیات کهن تلقی می‌شود و اگر حتی یک منبع هم در میان منابع کهن پیدا می‌شد که آن را به خیّام نسبت داده بود، می‌توانستیم رباعی را در میان رباعیات محتمل جای دهیم.

نکته‌ای که در این رباعی وجود دارد، بازی شاعر با دو کلمۀ «هست» و «نیست» است و طبق آنچه من از بوطیقای خیّام دریافته‌ام، بازی با کلمه، جایی در شیوۀ رباعی‌گویی خیّام ندارد. همینجا بگویم که مفهوم مصراع دوم رباعی برای من روشن نیست. یعنی احساس می‌کنم گویندۀ رباعی، هرکه بوده، به خاطر الزام به درج کلمۀ «هست» و «نیست» در هر مصراع رباعی، و استفاده از شگرد معکوس سازی: چون نیست زهرچه هست/ چون هست ز هرچه نیست، در مصراع دوم به تکلّف و حتی لکنت افتاده است. به عبارت روشن‌تر، در حالی که مصراع «چون نیست ز هرچه هست جز باد به دست» و دو مصراع سوم و چهارم دارای یک مفهوم سر راست است، این وضوح معنایی را در مصراع «چون هست ز هرچه نیست نقصان و شکست» نمی‌یابیم. نیست، چگونه می‌تواند نقصان و شکست ایجاد کند؟ مگر اینکه عدم (نیست) را معادل مرگ بگیریم و بگوییم: «چون مرگ باعث شکست و نقصان می‌شود،‌پس...». شاید به دلیل همین ابهام بوده که در بعضی منابع، از خیر الزام «هست و نیست» گذشته‌اند و آن را به صورت «چون هست ز هرچه هست نقصان و شکست» روایت کرده‌اند (رک. عرفات العاشقین، ۶: ۳۷۹۳). از مخاطبان فهیم و فاضل این یادداشت خواهش دارم که نظرشان را در این باره بیان فرمایند.

رباعی منسوب به خیّام، به چندین شاعر دیگر هم منسوب است: ابوسعید ابوالخیر (سخنان منظوم، ۸)؛ بابا افضل کاشانی (دیوان بابا افضل، ۲۲۲)؛ شیخ نجم‌الدین کبری (عرفات العاشقین، ۶: ۳۷۹۳)؛ خواجه نصیرالدین طوسی (لطایف الخیال، ۲: ۳۲۳)؛ مهستی گنجوی (محرابی، ۱۷۶) و جامی (جواهر الخیال، ۸۶). تقریباً همۀ این انتساب‌ها، در منابع متأخر اتفاق افتاده و بر صحت آن‌ها اطمینانی نمی‌توان داشت. ضمن اینکه درج رباعی در دستور الملوک شادانی، انتسابش را به بابا افضل و نجم کبری و خواجه نصیر و جامی منتفی می‌کند.

سخن پایانی آنکه اگرچه هیچ منبع کهنی نیست که ما را در صحت انتساب رباعی به حکیم عمر خیّام خاطر جمع و هم‌سخن کند، اما می‌توان گفت در روزگار او به عرصه آمده است. ضمن ‌آنکه انتساب رباعی به دیگران هم پایۀ چندان محکمی ندارد.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
رابطۀ عدم و نقصان
(توضیح در مورد رباعی منسوب به خیّام)

یکی از دوستان اهل فضل یادآور شدند که بعضی مکاتب فلسفی بین عدم و نقصان رابطه‌ای قائل‌‌اند. اشارات ایشان، می‌تواند کلیدی برای حلّ ابهام مصراع دوم باشد. من سررشته‌ای در این مباحث ندارم و دوستان آشنا به مباحث فلسفی باید نظر دهند. اگر عدم را مطابق نظر برخی از فلاسفه، به معنی فقدان کمال بگیریم، «نقصان و شکست» در مصراع دوم رباعی منسوب به خیّام می‌تواند معطوف به این معنای نیست (عدم) باشد. اگر کسی نظری در این باره دارد، عنایت فرماید.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چون نیست زِ هرچه هست جُز باد بِدست
چون هست زِ هرچه هست نُقصان و شکست
انگار که هرچه هست در عالم نیست
انگار* که هرچه نیست در عالم هست.

*در رباعیات خیام، "پندار" است.

این رباعی را صاحب انیس‌الوحده به نام شمس‌الدّین درود آورده است و مصحح هم هیچ توضیحی در باره آن نداده است.
این رباعی به نام خیام نیز در سه چاپِ رباعیات او (نسخه‌ی ژوکوفسکی به تصحیح یونگی ادواردویچ برتلس، نسخه‌ی استاد زنده‌یاد محمّدعلی فروغی و نسخه‌ی کاترینا فن‌اهایم به تصحیح فریدرخ روزن) آمده است.

#شمس‌الدین‌درود #خیام

انیس‌الوحده و جلیس‌الخلوة؛ محمود بن محمود بن علی‌الحسنی"گلستانه"؛ تحقیق و تصحیح دکتر مجتبی مطهرّی"الهامی"؛ مجلس؛ ۱۳۹۵: ۱۱۸.
مقایسه رباعیات عمربن ابراهیم خیّامی؛ فریبرز قاسملو؛ قلم؛ ۱۳۷۵: ۵۷.
https://xn--r1a.website/tarikhfarhanghonariranzamin
رباعی منسوب به خیّام در انیس الوحده گلستانه

همان‌گونه که دوست فاضل جناب نژند در یادداشتی متذکر شده‌اند، رباعی منسوب به خیّام در انیس الوحده محمود گلستانه با عنوان «و له»، ذیل اشعار شمس‌الدین درود درج شده است. در این مورد، توضیحی ضروری است.

تصحیح انیس الوحدة و جلیس الخلوة محمود گلستانه، که از نفایس قرن هشتم هجری است، به همت دکتر مجتبی مطهری (الهامی) سال‌ها پیش صورت گرفته و در سلسله انتشارات کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی منتشر شده است (تهران، ۱۳۹۱). مصحح محترم تلاش خود را برای ارائۀ متنی مطلوب انجام داده، اما این تلاش همه جا قرین توفیق نبوده است. ضمن اینکه چندین نسخۀ ارجمندِ این کتاب از چشم یا دست ایشان دور مانده است. این عدم دسترسی به نسخه‌های معتبر، و بی دقتی در استفاده از نسخه‌های مورد استفاده، باعث پدید‌آمدنِ ضبط‌های نادرست و انتساب‌های نابجا در نسخۀ مطبوع شده است که می‌تواند لغزش مراجعان و مخاطبان کتاب را در پی داشته باشد. از آنجا که گزارش نسخه‌بدل‌ها در تصحیح جناب مطهری با سهل‌انگاری صورت گرفته، پی بُردن به ضبط متفاوت نسخه‌ها برای خوانندۀ پیگیر مقدور نیست.

درج عنوان «وله» بر بالای رباعی منسوب به خیّام در چاپ مجلس، این گمان را ایجاد می‌کند که از نظر سید محمود گلستانه، رباعی به «شمس‌الدین درود» تعلّق دارد. ما به دو نسخه از پنج نسخۀ مورد استفاده مصحح دسترسی داشتیم و سه نسخۀ‌ معتبر دیگر را نیز از نظر گذراندیم که در تصحیح مذکور نقشی نداشته است. این نسخه‌ها عبارتند از:
- دستنویس شمارۀ ۱۲۰۳۹ کتابخانۀ مرعشی (قم)/ برگ ۷۵پ
- دستنویس شمارۀ ۸۰۸ مرکز احیاء تراث اسلامی (قم)/ برگ ۳ر
- دستنویس شمارۀ ۲۸۴۵ ایاصوفیا (ترکیه)/ برگ ۴۵پ
- دستنویس شمارۀ ۳۳۹۰ عربی کتابخانۀ ملی پاریس (فرانسه)/ برگ ۵۴ر
- دستنویس شمارۀ ۲۹۹۰ کتابخانۀ برلین (آلمان)/ برگ ۵۵ر

در بررسی این پنج نسخه متوجه شدیم که در دو نسخه (مرعشی، پاریس)، رباعی مذکور ذیل اشعار فردوسی آمده است نه شمس‌الدین درود و عنوان رباعی در آنجا، «لغیره» است نه «وله». در سه نسخۀ دیگر (احیاء، ایاصوفیا، برلین)، رباعی مورد اشاره به فاصلۀ دو شعر دیگر بعد از قطعۀ شمس‌الدین درود درج شده و از لفظ «و له» برای ربط دادن آن به شاعر مذکور استفاده نشده است. بررسی دستنویس‌های انیس الوحدة نشان می‌دهد که مؤلف برای پیوند دادن شعرهایی که از یک شاعرند، لفظ «وله» را به کار بُرده و شعرهایی که عنوانی ندارند، از شاعران ناشناس به حساب می‌آیند. بنابراین، رباعی منسوب به خیّام، ربطی به شمس‌الدین درود ندارد و از او نیست و آن را باید همچون بسیاری دیگر از شعرهای کتاب، جزو «لاادریات» دانست.
‏●
https://b2n.ir/b99583

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
♦️♦️♦️
#رباعی


یک رباعی و داستانش


سال‌ها پیش آن‌هنگام که یکی از بستگان از دنیا رفت از من خواستند که برای سنگ مزار شعری بگویم. من دو سه شعر برای‌شان نوشتم و از آن میان این رباعی:

در خانه‌ی ویرانه تقلا کردیم
تا آینه‌‌ای شگفت پیدا کردیم
آنگاه در آن آینه چون خیره شدیم
تنهایی خویش را تماشا کردیم

را که سال ۱۳۸۷ در بیدخون از توابع بوشهر نوشتم پسندیدند و فرستادند به کسی که قرار بود سنگ مزار را بتراشد.

بعد که کار داشت به پایان می‌رسید سنگ‌‌تراش عکسی از سنگ‌مزار طراحی شده برای بررسی و تایید نهایی فرستاد.

دیدم رباعی را اینگونه نوشته:

در خانه‌ی ویرانه تقلا کردیم
تا آینه‌ای شکسته پیدا کردیم

آنگاه در آن آینه چون خیره شدیم
تنهایی خویش را تماشا کردیم

یعنی سنگ‌‌تراش ناشناس بجای شگفت از صفت شکسته برای آینه استفاده کرده بود.
از بهترین نقد‌ها و پیشنهادات اصلاحی بود که تا کنون دریافته‌ام‌.

از آن پس در کتاب وقت‌های زمان نیز شکل اصلاحی پیشنهادی سنگ‌‌تراش آمد.

این که سنگ‌‌تراش سخن‌سنج که بود و اکنون کجاست نمی‌دانم.

#سینا_سنجری

T.me/sanjarisina
از یاد نرفته‌ای که با یاد آیی
(پیرامون بیتی در احسن القصص)

احسن القصص، ترجمه‌ای کهن است از داستان حضرت یوسف (ع) که مترجمی ناشناس آن را از عربی به پارسی گزارش کرده است. کتاب را فاضل ارجمند آقای علی نویدی ملاطی تصحیح، و بنیاد موقوفات افشار آن را منتشر کرده است (تهران، اسفند ۱۳۹۹). تاریخ ترجمه نامعلوم است و مترجم آن ناشناس. اصل عربی کتاب را بحر المحبة نیز نامیده‌اند و در بعضی منابع، عبدالکریم قشیری یا محمد غزالی و حتی برادرش احمد غزالی را نویسندۀ آن دانسته‌اند که مصحح محترم آن را رد کرده است.
مرحوم دانش‌پژوه تاریخ گزارش پارسی احسن القصص را ۴۷۰ ق تعیین کرده و طبق نظر مصحح کتاب، این کتاب در حدود نیمۀ دوم قرن پنجم یا در حالت سختگیرانه، اوایل قرن ششم هجری ترجمه شده است. از ترجمۀ پارسی، دستنویسی به تاریخ ۶۵۶ ق وجود دارد که در کتابخانۀ چلبی عبدالله ترکیه نگهداری می‌شود و مبنای تصحیح حاضر قرار گرفته است.
احسن القصص از لحاظ موضوع و تاریخ نگارش، یادآور کتاب الستین الجامع للطائف البساتین احمد بن محمد بن زید طوسی است که با نام قصۀ یوسف و به تصحیح استاد محمد روشن به چاپ رسیده است. بر خلاف آن کتاب که مشحون از اشعار فارسی است، احسن القصص از لحاظ اشتمال بر اشعار فارسی بسیار فقیر است. تا بدانجا که شش رباعی کامل و چند بیت پراکنده بیشتر ندارد.
از جمله ابیاتی که در کتاب نقل شده، دو بیت عربی و فارسی زیر است (احسن القصص، ۱۱):
«الله یعلمُ أنّی لست أذکره
فکیف أذکره إذ لستُ أنساهُ
یادت چه کنم که خود فراموش نه‌ای
کز یاد شده بود که با یاد آید»
بیت فارسی، بخشی از یک رباعی است و به نظر می‌رسد که بازگردانِ بیت عربی است. سرایندۀ بیت عربی، آن‌گونه که مصحح محترم یادآور شده، علی بن جهم (د. ۲۴۹ ق) است. همچنین دربارۀ بیت فارسی گفته‌اند که در سفینۀ سید نصرالله تقوی بدین ضبط، به نام «محمود» آمده است:
یادت نکنم زآنکه ز یادم نشوی
کز یاد شده بود که با یاد آید (همانجا، ۳۱۶).

منظور از سفینۀ تقوی، به احتمال بسیار جُنگ نظم و نثر شمارۀ ۴۵۵۹ کتابخانۀ مجلس است که روزگاری در تملّک سید نصرالله تقوی بوده است. این سفینۀ کهن در حدود ۸۲۳ ق به دست عبدالحی ماردینی گردآوری و کتابت شده است. در منبع مذکور، این بیت فاقد نام گوینده است (برگ ۳۱۴ر). آقای علی رحیمی واریانی در مقاله‌ای نشان داده‌اند که این بخش جُنگ تقوی، در واقع فصولی از سفینۀ انیس الوحدة و جلیس الخلوة سید محمود گلستانه است و در آنجا، بیت مذکور، در دنبالۀ اشعار کمال اسماعیل آمده (ص ۲۶۵)، اما از او نیست.
شکل کامل رباعی در کتاب نزهة المجالس به اسم «رضی‌الدین» نقل شده (ص ۵۶۱) که به قاعدۀ سایر نقل‌های کتاب، منظور نام اشهر یعنی رضی‌الدین نیشابوری (د. ۵۹۸ ق) است:
گفتی که: ز عهد ما تو را یاد آید؟
یا هرگزت از وفای ما یاد آید؟
یادم نایی، زآنکه ز یادم نروی
کز یاد شده بود که با یاد آید!

اکنون سؤالی که پیش می‌آید این است که اگر رباعی از رضی نیشابوری است، در متنی از قرن پنجم یا اوایل قرن ششم هجری چه می‌کند؟ این سؤال، سه جواب احتمالی دارد: بیت مذکور، الحاقی است. رباعی، از رضی نیشابوری نیست. ترجمۀ احسن القصص در اوایل قرن ششم نگارش نیافته، بلکه مربوط به روزگار رضی یا بعد از آن است.
آیا بیت مذکور را می‌توان الحاقی کاتب دانست؟ احتمالش وجود دارد. گاهی کاتبان خوش ذوق، ابیات مناسب فحوای عبارات کتاب را در حاشیه یا گاه متن (بسته به میزان تعهد کاتب) می‌افزودند. اما اظهار نظر قطعی در مورد اینکه در دستنویس کهن احسن القصص هم این اتفاق افتاده باشد، دشوار است.
آیا می‌توان در صحّت انتساب رباعی به رضی‌الدین نیشابوری تردید کرد؟ بله این احتمال هم هست. بسیاری از رباعیاتی که در نسخه‌های دیوان‌ رضی نیشابوری دیده می‌شود، به شاعران دیگر نیز منسوب است. حتی من یک احتمال دیگر را نیز از نظر دور نمی‌دارم. ممکن است کاتب نزهة المجالس در درج نام «رضی‌الدین» بر این رباعی، دچار سهو شده و نام او را که مربوط به رباعی پیشین است، بر این رباعی نهاده باشد. مصادیق و شواهد این نوع اشتباه در دستنویس نزهة المجالس فراوان است و زنده‌یاد دکتر ریاحی در مقدمۀ نزهة المجالس به آن اشاره کرده است. این احتمال را از آنجا مطرح کردم که رباعی ماقبل:
دانی که چراست ای پسندیدۀ من (مجدالدین بغدادی، نزهة المجالس، ۵۶۰)
در دیوان رضی‌الدین نیشابوری هست (رضی‌نامه، ۸۲)، اما رباعی مورد اشاره نیست. بنابراین، احتمال اشتباه در ضبط نام گویندۀ رباعی وجود دارد. در هر صورت، تا وقتی که از صحّت انتساب این رباعی و با فرض صحّت، از الحاقی بودن یا نبودن آن اطمینان حاصل نکنیم، در مورد تعیین تاریخ جدیدی برای ترجمۀ احسن القصص نمی‌توان نظر قاطع داد.

این یادداشت کوتاه را می‌توان به منزلۀ خدا قوت به مصحّح فاضل کتاب و طرح دخل‌های احتمالی در نظر گرفت.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چهار خطی
از یاد نرفته‌ای که با یاد آیی (پیرامون بیتی در احسن القصص) احسن القصص، ترجمه‌ای کهن است از داستان حضرت یوسف (ع) که مترجمی ناشناس آن را از عربی به پارسی گزارش کرده است. کتاب را فاضل ارجمند آقای علی نویدی ملاطی تصحیح، و بنیاد موقوفات افشار آن را منتشر کرده…
توضیح تکمیلی در مورد یادداشت قبلی

جناب نویدی ملاطی مصحح محترم احسن القصص در پیامی یادآور شدند که بیست و یک صفحۀ نخست کتاب، به دلیل نقص نسخۀ اصلی (چلبی عبدالله)، به‌ناچار از نسخۀ ایندیا آفیس نقل شده که تحریر جدیدتری از ترجمۀ مذکور است محرّر این نسخه که احتمالاً در قرن هشتم تحریر شده، در نثر کتاب دست بُرده و اشعاری را نیز به اقتضا و تناسب، به متن اصلی افزوده است و حتی از سعدی نیز ابیاتی در متن به چشم می‌خورَد (رک. مقدمۀ کتاب، صفحات هجده و شصت). بنابراین، احتمال بسیار دارد که بیت مورد اشاره در یادداشت قبلی، افزودۀ محرّر نسخۀ جدیدتر احسن القصص باشد.


‏●●

https://telegram.me/Xatt4
Ayeneye Pajohesh.No.187. P.113-126.pdf
1.6 MB
▫️
«اشعار فارسی مجموعۀ جلال‌الدین حرمی (کتابت بین ۶۷۸ تا ۷۰۵ ق)»، سید علی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ اول (پیاپی ۱۸۷)، فروردین ـ اردیبهشت ۱۴۰۰، ۱۱۳-۱۲۶
‏..
جلال‌الدین علی حرمی، شاعر و دانشور دورۀ ایلخانی، در فاصلۀ سال‌های ۶۷۸ تا ۷۰۵ ق، مجموعه‌ای از رسایل حکمی و ادبی را فراهم آورده است که هم اکنون در کتابخانۀ فاتح ترکیه نگهداری می‌شود. در صفحات میانی رسایل و هامش اوراق، اشعاری به فارسی و عربی از دانشمندان و چهره‌های سرشناس از قبیل: ابن سینا، سهروردی، خیّام، فخر رازی، ناصر خسرو، شمس‌الدین جوینی، برهان‌الدین نسفی، شیخ احمد جامی و کمال‌الدین مظفر درج شده که عمدۀ آن‌ها به خط همین جلال حرمی است. در مقالۀ حاضر، اشعار فارسی این مجموعه برای استفاده علاقه‌مندان شعر کهن فارسی عرضه شده است.
‏..
جلال حرمی، از شاعران گمنام نیمۀ دوم قرن هفتم هجری است و ۲۳ فقره از رباعیات او در سفینۀ کهن رباعیات نقل شده است. با شناسایی این مجموعه، اطلاعات بیشتری در مورد دوران حیات و فعالیت ادبی این شاعر رباعی‌سرای به دست آورده‌ایم.

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است
(گشت و گذاری در یک رباعی)

نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره دین
چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است

اوحدالدین کرمانی
(د. ۶۳۵ ق)
‏..
این رباعی نسبتاً مشهور، در مجموعه‌های دورۀ تیموری به حکیم خیّام نیشابوری نسبت یافته و قدیم‌ترین آن‌ها، دستنویس مورخ ۸۶۵ ق بادلیان آکسفورد است (رباعیات حکیم عمر خیّام، ۹۰؛ نیز رک. طربخانه، ۳۰) و تنها تفاوت آن، تغییر «دین» به «عقل» است.

تا آنجا که دیده‌ام، رباعی در سه منبع، به اسم اوحدالدین کرمانی ضبط شده است: دستنویس مورخ ۷۰۶ ق ایاصوفیا (دیوان رباعیات، ۱۲۳)؛ گزیده‌ای که امین‌الدین حاج بله تبریزی (د. ۷۲۰ ق) فراهم کرده (جُنگ رباعی، ۳۸۵)؛ مجموعۀ رسایل و اشعار شمارۀ ۸۸۵۲ کتابخانۀ مجلس که در سدۀ یازدهم گرد آمده است (ص ۷۴۶). رباعی، در مجموعۀ انیس العارفین، کتابت تاج‌الدین علی تبریزی در ۸۲۷ ق، به عین عبارتی که نقل شد، بی نام گوینده دیده می‌شود (دستنویس اسعد افندی، برگ ۳۷۷ ر).

مضمون رباعی را عطار در اسرارنامه پرورانده: فلک سرگشته‌تر از توست بسیار (ص ۱۸۸).
نزاری قهستانی (د. ۷۲۰ ق)، نیز این رباعی را به اقتفای اوحد کرمانی گفته است (نامه‌های منظوم و رباعیات، ۹۴):
ای دل! چو بد و نیک جهان بر گذر است
شادی کن و غم مخور که دنیا سمر است
سرگشتگی من و تو از چرخ مدان
کو هم ز من و تو نیز سرگشته‌تر است.

مجد همگر شیرازی (د. ۶۸۶ ق) گوید (دیوان، ۷۶۵):
خوش باش و به‌هر حال مشو پیش اندیش
نیکی و بدی به وقت خود آید پیش
زنهار ز چرخ تا نباشی دلریش
کو نیز خبر ندارد از گردش خویش!

سلمان ساوجی (د. ۷۷۸ ق) هم به این موضوع علاقه نشان داده است (جُنگ رباعی، ۵۲۰):
قسم تو اگر مراد و گر حرمان است
حظّ تو اگر درد، وگر درمان است
از گردش آسمان نباید دانست
کو نیز به حال خویش سرگردان است.

این رباعی منسوب به خیّام هم یادکردنی است (رباعیات حکیم عمر خیّام، ۱۰۹؛ نیز رک. طربخانه، ۴۷):
در گوش دلم گفت فلک پنهانی
حکمی که قضا بود ز من می‌دانی
در گردش خویش اگر مرا دست بُدی
خود را برهاندمی ز سرگردانی
‏..
عطاملک جوینی (د. ۶۸۱ ق) در آخر رسالۀ تسلیة الاخوان گوید (ص ۱۴۵): «[به]معاضدت و موافقت این چرخ سرگردان که او نیز از ما به هزار درجه سرگشته‌تر است، از خویش و کار غافل نشود».

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from Aliakbar Yaghitabar
از خانهٔ ویران خودت دست نکش
از جان پریشان خودت دست نکش
آفاق به جز تزاحم وحشت نیست
از سیر گریبان خودت دست نکش

یاغی

@aliakbaryaghitabar
Forwarded from چهار خطی
بدآموزی!

پیش از تو بتان که چهره افروخته‌اند
کمتر جگرم به داغ غم سوخته‌اند

گر تاب ستم نیست مرا، معذورم
خوبان دگر، مرا بد آموخته‌اند!

شانی تکلّو
درگذشتۂ ۱۰۲۳ ق.
‏●

«پیش از تو». از همان اول، شاعر سوتی می‌دهد و اعلام می‌کند که قبل از معشوق مذکور، چندین معشوق دیگر هم داشته است. ایشان در مصراع آخر، از خوبان دیگر برای سرزنش معشوق فعلی، استفاده ابزاری کرده و انگار نه انگار که خانواده اینجا نشسته!

«چهره افروختن». بسیار شنیده‌ایم که می‌گویند فلانی چهره شده است؛ چهره سینمایی، چهره سیاسی، چهره ادبی و حتی چهره بی ادبی! در قدیم هم آدم‌های خوش چهره یا چهره افروز، از بس پرستیدنی و مورد توجه بودند، اسم‌شان را «بُت» می‌گذاشتند. الآن هم می‌گویند فلانی بُت نسل جوان است. خلاصه، انگار نه انگار که ۴۰۰ سال از این ماجرا گذشته و همچنان در بر همان پاشنه می‌چرخد.

«جگر سوخته». معلوم نیست جگر شاعران ما از چه جنسی بوده که هرچه می‌سوخته، دیگر بار، به میدان می‌آمده که با غم عشق مصاف دهد. انگار نه انگار که این جگر ده‌ها بار دیگر هم سوخته است!

«معذوریت». معذور بودن، یکی از رایج‌ترین روش‌های شانه خالی کردن از بار مسئولیت است. شاعر می‌گوید: اگر می‌بینی تحمل ادا و اطوار ترا ندارم، معذورم! قبلی‌ها مرا بد بار آورده‌اند. و همانند همه دولت‌های فعلی، گناه را می‌اندازد گردن دولت‌های قبلی!

«بدآموزی». بدآموزی این شعرها، از سریال‌های تُرک اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست. اگر مشکل‌ آنها عشق‌های مثلثی است، شاعر در این شعر اعتراف کرده که در زندگی بارها و بارها، «دچار خوبان» شده و آدمی است با صدها ضلع مختلف. نکته بعدی این است که معشوق در شعر فارسی از بس بر عاشق خود ستم روا می‌دارد، اگر معشوق یا معشوق‌هایی پیدا شوند که ستم نکنند، بدآموزی کرده‌اند!
‏●

منبع:
دیوان شانی تکلو، ص ۵۸۷
‏●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
‏● بد آموخته: یادآوری دکتر محسن پورمختار
(رک. یادداشت پیشین)

ترکیب بدآموخته به شکل بدآمُخته در گویش ما (=مردم سیرجان) هنوز رایج است به معنی کسی که به عادتی بد برآمده. مثلاَ در باره بچه‌ای که فقط با تاب خوردن در گاچو (=گهواره) می‌خوابد، گویند: این بچه بدآمخته شده یا بدآمخته‌اش کرده‌اند.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نگاهی به رباعیات شمس طبسی
(بخش نخست)

دیوان شمس طبسی، تصحیح علیرضا شانظری، تهران، انتشارات سخن، ۱۴۰۰ش
‏..
شمس‌الدین محمدبن عبدالکریم طبسی، از شاعران اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری است. تقی اوحدی گوید که در بدایت حال از طبس به هرات رفت و در آنجا نشو و نما یافت و کسب علوم کرد و سرآمد گشت (عرفات العاشقین، ۳: ۱۸۲۱). با این همه، شهرت شاعری شمس مربوط به دوران زندگی او در ماوراءالنهر بویژه در دو شهر سمرقند و بخارا بوده است. وی در بخارا به دیدن قاضی شمس‌الدین منصور اوزجندی رفت. از قاضی منصور قصیده‌ای شهرت یافته بود، با قافیه‌ای خاص (رک. لباب الالباب، ۱۶۵-۱۶۶):
برخیز که شمع است و شراب است و من و تو
آواز خروس سحری خاست ز هر سو
شمس در آن مجلس، قصیده او را به طریق بدیهه جواب گفت و موجب شگفتی و تحسین قاضی و دیگر حاضران شد (تذکرة الشعراء دولتشاه، ۱۶۱-۱۶۳). شمس طبسی سپس به سمرقند رفت و در آنجا به دستگاه خواجه صدرالدین محمد وزیر معروف به نظام الملک راه یافت. خواجه محمد نظام الملک، شمس طبسی را زیر بال و پر گرفت و شمس در مدح او قصاید بسیار گفت (لباب الالباب، ۴۶۲). بیشترین اشعار شمس در مدح همین وزیر است (حدود ۳۰ قصیده و چند قطعه). تقی کاشانی مرگ شمس طبسی را به سال ۶۲۶ در هرات دانسته است (خلاصة الاشعار، ۳۱۶ر). عوفی که با شاعر در سمرقند دیدار داشته، از او به گونه‌ای سخن گفته که گویی پیش از ۶۱۸ ق (سال نگارش لباب الالباب) از دنیا رفته بوده است.

از شمس طبسی دیوان کوچکی در حد ۲۲۰۰ بیت شعر باقی مانده است. بیشتر اشعار شمس طبسی را قصاید او تشکیل می‌دهد که جملگی در مدح شاهان و امرا و صدور و بزرگان زمانه است. اگرچه تسلّط شاعر بر سخن‌وری و زبان‌آوری حقیقتی مسلّم است، اما شعر او از معانی بلند و افکار عمیق تهی است. از وی معدودی غزل باقی مانده که فاقد شور و حال عاشقانه است و از تشبیب قصاید او نیز چنین استنباط می‌شود که وی تجربۀ عاشقانه ژرفی نداشته یا فرصت آن را نیافته است که این تجربه را در شعرش منعکس کند.
از دیوان شمس طبسی سه نسخۀ کهن باقی مانده و او از این لحاظ جزو شاعران نیک‌بخت قرن ششم و هفتم به شمار می‌رود: نسخه‌ای جزو مجموعه دواوین مورّخ ۶۹۹ ق چستربیتی، دستنویس مورخ ۷۱۳-۷۱۴ ق ایندیا آفیس و مجموعه دواوین شمارۀ ۶۶۹ حکیم اوغلو که در قرن هفتم یا هشتم ق کتابت شده است. سایر نسخ دیوان او متعلّق به قرن دهم و یازدهم هجری به بعد است و اغلب، از روی همین سه دستنویس، نسخه‌برداری شده است. تقی کاشانی گزیده‌ای در حدود ۱۷۹۰ بیت از اشعار شمس طبسی را در تذکرۀ خلاصة الاشعار نقل کرده که اغلب اشعار او را در بر می‌گیرد. در برخی سفینه‌های ادبی نیز منتخبی از اشعار او یافت می‌شود. سفینۀ شمارۀ ۹۰۰ مجلس، مونس الاحرار محمدبن بدر جاجرمی، سفینۀ شمس حاجی، جُنگ گنج‌بخش ، جُنگ بیاض و جُنگ نظم و نثر چلبی عبدالله از جملۀ آن‌هاست که همگی در قرن هشتم فراهم شده‌اند.
دیوان شمس طبسی تا کنون دو نوبت تصحیح و چاپ شده است: نخست، به اهتمام تقی بینش بر مبنای ده نسخه از جمله دستنویس چستربیتی و ایندیا آفیس (مشهد، زوار، ۱۳۴۳) و دوم، به تصحیح علیرضا شانظری استاد دانشگاه یاسوج (تهران، سخن، ۱۴۰۰). دکتر شانظری تصحیح خود را بر ده نسخه بنیان نهاده، و در کار خود از دستنویس کهن حکیم اوغلو نیز بهره‌‌مند بوده است. متأسفانه، مصحح کتاب به جُنگ‌ها و سفینه‌های کهن بی مهر بوده و بهره‌ای از آن‌ها نبُرده است. از تذکرۀ خلاصة الاشعار نیز که از حیث تعداد شعر و قدمت و دقت، بر بعضی نسخه‌های تصحیح برتری دارد، استفاده نشده است.
‏..
دیوان شمس طبسی فقط ۳۰ رباعی دارد و اگر از رباعیاتی که میان او دیگر شاعران مشترک است چشم‌پوشی کنیم، جایگاه بلندی برای این شاعر در تاریخ رباعی فارسی نمی‌توان متصوّر شد. ما در این یادداشت، برخی از رباعیات شمس طبسی را از نظر می‌گذرانیم.
‏..
بی آنکه جستجوی تمامی کرده باشم، می‌توانم گفت که رباعیات شمس طبسی در لباب الالباب (دو رباعی) و پنج جُنگ قدیمی قرن هفتم و هشتم با ذکر نام نقل شده است: نزهة المجالس (دو رباعی)، سفینۀ کهن رباعیات (سه رباعی)، خلاصة‌الاشعار فی الرباعیات (یک رباعی)، جُنگ گنج‌بخش (دو رباعی) و جُنگ نظم و نثر چلبی عبدالله مورخ ۷۶۳ ق (یک رباعی). آن‌ها که در دیوان او یافت می‌شود، بدین قرار است:

- با آنکه همیشه یار در کینۀ ماست (جُنگ چلبی، ۲۶پ)
- دی آن مَه من چو روی از مهر بتافت (لباب الالباب، ۴۶۴)
- گیسوی تو در سیه‌گری موی شکافت (لباب الالباب، ۴۶۴)
- آن خط که طواف گرد مَه خواهد کرد (جُنگ گنج‌بخش، ۲۲۴ پ)
- بستان ارم به گرد کویت نرسد (نزهة المجالس، ۲۸۱)
- بر عارض مَه گرد شب انگیخته‌ای (نزهة المجالس، ۲۸۱؛ جُنگ گنج‌بخش، ۲۲۴ پ)

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4