شهرام یاری
764 subscribers
1.23K photos
86 videos
82 files
244 links
دوست داشتم و دارم سفرنامه‌ها و خاطرات به‌طور منظم و طبقه‌بندی شده، نمایه‌سازی و فیش‌برداری موضوعی بشه. برای این هدف تلاش می‌کنم

ارتباط با ادمین:

@shahramyari

shs.yari@gmail.com

09394078921
.
Download Telegram
در این شهر مزار حضرت شمس تبریزی را زیارت کردم! – 1056 ه.ق.

شاه اسماعیل در این شهر (خوی) از هرکس که ریش بلند داشت خراج ریش می‌گرفت. اما از زمان شاه صفی معاف شده‌اند و اکنون مردان این شهر علیرغم داشتن ریش‌های بلند دیگر مالیاتی نمی‌پردازند. در این شهر مزار حضرت شمس تبریزی را زیارت کردم. (چلبی، 1399: 88)

مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.

@Shsyari
.
😁1
چوگان بازی می‌کنند! – 1065 ه.ق.

[قلعه ارومیه] مساحتش یازده هزار گام و هفت برج نگهبانی مربع‌گونه دارد. بلندی دیوارها هفتاد ذراع و عرض آن سی ذراع است، از این رو اسب‌سواران بر روی آن چوگان بازی می‌کنند. (چلبی، 1399: 161)

مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.

@Shsyari
.
1
نگهبانی قلعه‌ها! – 1065 ه.ق.

حقیقتاً که نگهبانی قلعه‌ها شایسته ایرانی‌هاست. (چلبی، 1399: 162)

مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.

@Shsyari
.
خراج ریش! – 1065 ه.ق.

[اشنویه] مردمش تمام سنی بوده و جوانانشان ریش‌هایشان را اصلاً نمی‌تراشند. پیرهایشان نیز به هیچ‌وجه ریششان را نمی‌تراشند. به مانند قوم هشدک بخاطر داشتن ریش‌های بلند به شاه خراج ریش می‌پردازند. پنهانی نماز جماعت می‌خوانند. (چلبی، 1399: 171)

مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.

@Shsyari
.
قلعه کوه بیستون جوابی است به کسانی که می‌گویند عثمانی‌ها نمی‌توانند قلعه بسازند! – 1065 ه.ق.

از سرخ‌بید و به همراه تنی چند از دوستانمان حرکت کردیم. مدتی نظاره‌گر صحراها و دشت‌ها بودیم تا اینکه به قلعه کوه بیستون رسیدیم. این قلعه را در سال ٩٩٩هـ.ق/ ١٥٩٠م، سردار چغال اوغلی سنان پاشا وزیر سلطان مراد برای امنیت و کنترل بهتر بغداد، همدان، درگزین، نهاوند و تبریز در دامن کوه بیستون و بر روی تپه‌ای بلند و با سنگ‌های تراشیده بنا کرده است. قلعه‌ای مانند آن در این حوالی وجود ندارد. این قلعه جوابی است به کسانی که می‌گویند عثمانی‌ها نمی‌توانند قلعه بسازند. این قلعه دیدنی و عبرت‌انگیز بسیار رنگارنگ است و دیوارهایش از سنگ سرخ خاراست. (چلبی، 1399: 199)

مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.

@Shsyari
.
در بیان روز عاشورا و خواندن مقتل امام حسین (رضی االله عنه) – 1065 ه.ق.

در روز عاشورای سال ١٠٦٦هـ.ق/ اکتبر ١٦٥٥م، خان درگزین اعلام همگانی نمود و منادیان ندا دادند. سپس جمعیت بسیاری برای غذای نذری روز عاشورا جمع شدند. خان درگزین در بیرون شهر صدها چادر و سراپرده رنگارنگ برپا کرد و اعیان و اشراف شهر نیز با بارگاه‌هایشان در آنجا حاضر شدند. آن صحرا با آن چادرهای گوناگون چون دشت لاله‌زاری گشته بود. آشپزهای شهر مشغول پخت‌وپز بودند. خان با تمامی اطرافیانش در حالیکه همگی بوق و سور می‌نواختند به سراپرده خود وارد شد و جمله بزرگان درگزین نیز در خیمه خان حاضر شدند و همگی زانو به زانو و فشرده در محضر وی نشستند. سپس همگی آماده شنیدن مقتل‌الحسین گردیدند. در آن بین در میان میدان اصلی یک تخت باشکوه که صدف‌کاری شده بود آوردند و پنج قدم آن طرف‌تر نردبانی نهادند. بعد از آن از پشت سراپرده، ملایی ژولیده با ریش و گوش دراز و لب‌های شتری و چشمانی قبیح‌المنظر که نام شیخ برخود نهاد بود وارد شد. همه مردم از پیر و جوان بلند شده به وی سلام دادند. شیخ جواب سلام را پاسخ داده و بر روی کرسی نشست. ابتدا فاتحه‌ای خوانده و سپس شاه و حضار مجلس را دعا نمود و سپس شروع به خواندن مقتل‌الحسین تألیف فضولی بغدادی نمود. هنگامی که به قرائت بخش شهادت شهدای دشت کربلا رسید، چنان غریو و شیونی در میان شیعیان افتاد که گویا روز محشر شد. جملگی گریه و شیون می‌نمودند و فریاد می‌زدند: «ای یاران شاه حسین و ای مجاهدان بدر و حنین و رفیقان جدالحسین». گویی همگی به صرع دچار شده بودند. در این اثناء هفتصد هشتصد نفر سلمانی با قمه‌هایی در دست شروع به چرخیدن در میان جمعیت نمودند. در دستان سلمانی‌ها موم و فتیله‌ی پنبه‌ای برای جلوگیری از خونریزی آماده بود. در این هنگام جمیع حضار هنگامی که به بیت «یکی سر برهنه یکی سینه چاک/ یکی زخمه گشا یکی دردناک» رسیدند، یا علی و یا حسین گویان به وجد آمده چشمهایشان چون کاسه پُرخون گشت و همگی حاضرباش به نوبت ایستادند. در این هنگام خان درگزین رو به من نمود و گفت ای اولیاء آقا برخیز و ببین که چه تماشایی است. چون چنین گفت حقیر نیز به تماشا نشستم. هنگامی که شیخ به فصل شهادت امام حسین از مقتل‌خوانی رسید، پرده پشت کرسی گشوده شد و فردی با شکل و شمایل امام حسین و با عمامه سبز ظاهر شد. همه مردم مشاهده نمودند که از گردن امام حسین خون جاری است و سر مبارکش از بدن جدا گشت.
با یک هنر ظریف طوری طراحی نموده بودند که از گردن امام حسین خون فواره‌وار جریان یافت. به همین ترتیب اولاد و انساب و یاران امام حسین نیز وارد میدان شدند. همه مردم با دیدن اهل بیت با فغان و ناله «وای حسین شاه»، حسین گویان سینه و بازوانشان را به سلمانی‌ها می‌سپردند و سلمانی‌ها با قمه‌هایشان سینه‌ها و بازوان آنها را تیغ می‌کشیدند و خون‌ها به عشق حسین روان می‌گردید. برخی نیز به خاطر دندان‌های حضرت رسول اکرم که در غزوه احد شکسته بودند چندین دندان از دهان خود را می‌شکستند.
نتیجه کلام آنکه در آن روز عاشورا قصبه درگزین از خون انسان‌ها لاله‌رنگ گردید. جمله عاشقان و صادقان داغ‌ها بر روی داغ‌هایشان نهادند و از سینه و بازوهایشان خون سرخ روان گردید. بعد از این های و هوی و روان شدن خون محبان و دوستان یک روضه سلطانی قرّاء قرائت شد که جملگی مست و حیران شدند. بعد از روضه‌خوانی، سفره‌ها در میان میدان گسترده شد و چند هزار طبق و سینی پُر از نذری‌ها و خوراک‌های روز عاشورا و پلوی زعفرانی و بریان زرد به سفره آوردند و در حق شهیدان کربلا دعا کردند. آن روز در آن صحرا چندین هزار نذری عاشورا و نعمات نفیسه تناول گردید و بعد از غروب به شهر درگزین بازگشتند. این نیز یکی از رسوم این روز است که واقعاً تماشایی است. (چلبی، 1399: 5/213)

مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.

@Shsyari
.
قزوین! – 1065 ه.ق.

شهر دیلم در نزدیکی شهر قزوین قرار دارد. بغداد در سمت جنوب آن قرار دارد. در جانب شرق قزوین و در فاصله ده منزلی شهر اصفهان قرار دارد. بر سر راه آن شهرهای ساوه و قم وجود دارد. قزوین در گذشته پایتخت بوده است و لذا امروزه وقتی پادشاه جدید صفوی بخواهد بر تخت سلطنت جلوس کند، ابتدا به قزوین می‌آید و در اینجا بر تخت می‌نشیند. تا وقتی که شاه جدید بر تخت قزوین جلوس نکرده باشد شاه مستقلی به حساب نمی‌آید. سپس به اردبیل می‌رود و ضمن زیارت تمام اجداد خود شمشیر سلطنت را بر کمر خود می‌بندد. این از قوانین ایران زمین است. (چلبی، 1399: 6/225)

مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.

@Shsyari
.
Forwarded from سفره‌نگار
موضوع هفتهٔ سی و پنجم: امان سفره
✍️ شهرام یاری

امانِ سفره؛ از نان و نمک تا منعِ معامله

در بسیاری از روایت‌های سفر، پذیرایی تنها اطعام نیست؛ آغاز یک وضعیت تازه است. با گسترده‌شدن سفره، مناسبات پیشین معلق می‌شوند: دشمنی فرو می‌نشیند، خطر عقب می‌نشیند، و منطق زور، غارت یا حتی قانون رسمی جای خود را به قاعده‌ای نانوشته اما سخت‌گیرانه می‌دهد؛ قاعده‌ای که می‌توان آن را «امانِ سفره» نامید.
در این منطق، خوردن نان و نمک صرفاً سیرشدن نیست؛ ایجاد تعهد است. مهمان، پس از شکستن نان، دیگر بی‌طرف نیست؛ نمک‌خور است و به وفاداری بسته می‌شود. از چادر ترکمان و ایل بختیاری تا سفرهٔ شاه، نانِ مشترک پیمانی می‌آفریند که گاه از قرارداد مکتوب و سوگند رسمی الزام‌آورتر است. از همین روست که راهزنِ نامدار یا رئیس قبیله، پس از پذیرایی، نه‌تنها حق تعرض ندارد، بلکه خود ضامن امنیت مهمان می‌شود.
در ادامهٔ همین منطق است که پول از سفره رانده می‌شود. زر اگر وارد شود، پذیرایی به معامله فرو می‌کاهد و حیثیت میزبان را مخدوش می‌کند. از این‌رو، عطیه رد می‌شود و به‌جای آن، وعدهٔ مهمانیِ متقابل داده می‌شود؛ وعده‌ای که نه تسویهٔ حساب، بلکه استمرار پیوند است. سفره در این‌جا نه بازار است و نه صدقه‌خانه؛ قراردادی اخلاقی–اجتماعی است که با خوراک، روایت، و امتناع از مزد بسته می‌شود.
بدین‌سان، سفره در فرهنگ ایرانی ـ به‌ویژه در زیست ایلی و کوچ‌نشینی ـ هم‌زمان کارکرد خانه، پناهگاه، دادگاه و پیمان‌نامه را می‌یابد: جایی که خشونت تعلیق می‌شود، وفاداری تولید می‌شود، و کرامت، جای پول را می‌گیرد.

#امان_سفره

@SofreNegar
.
Forwarded from شهرام یاری
گریه هم دل خوشی می‌خواهد! – 1297 ه.ش.

روزنامه من قسمت عمده‌اش اخبار بود حالیه تمام شرح مصائب و خانه‌خرابی خودم شده است، به یک جهت هم ضرر ندارد. بعدها مسبوق شوند که ما در قرن بیستم میلادی در ایران چه قسم زندگانی می‌کنیم و حال و روزمان چه قسم می‌گذرد. من فرصت روزنامه خواندن یا تحصیل اخبار ندارم و معذرت می‌خواهم. در امثله ما می‌گویند گریه هم دل خوشی می‌خواهد. (سالور، 1374: ج7، 5536)

مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. 1374. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. 10 جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.

@Shsyari
.
😢32
🖤🖤
تعارف

تعارف هدیه‌ایست که زیردستی بمافوق خود میدهد تا مقصود او را انجام دهد. این طرز هدیه در زمانهای پیشین در رژیم حکومتی ما هم معمول بود و میبایستی مبلغی بپردازند تا مثلاً گناه مقصری بخشیده شود.
«لرد کرزن» راجع بنقصان مداخل کارمندان دولت شرحی مینویسد که بسیار قابل توجه است. او از «سرجان ملکم» نقل قول میکند که فتحعلی شاه در عید نوروز 30 میلیون تومان از فرمانفرمایان و حکام ایالات و ولایات و سایر اعیان و بزرگان بعنوان پیشکش میگرفت ولی ناصرالدین شاه باخذ نصف این مبلغ هم موفق نگردید و در سنوات اخیر این مبلغ بطور محسوسی تقلیل یافته است. این نقصان مداخل بسیار قابل ملاحظه است و میرساند که تحصیلداران مالیات چگونه خون رعایای بدبخت را مکیده‌اند که دیگر قادر بر پرداخت مداخل نیستند و نظر باینکه مداخل حکام رو به تقلیل گذارده از مبلغ پیشکشی سالیانه نیز کاسته شده است. (دالمانی، 1355: 7/26)

مأخذ: دالمانی، هانری رونه د. 1355. سفرنامه از خراسان تا بختیاری. مترجم علیمحمد فره‌وشی. تهران: ابن سینا.

@Shsyari
.
شهرام یاری
شکارچیان شکار را زده باید باسم ناصرالدین‌شاه گفته شود! – 1295 ه.ق. در این سفر بواسطه میل شاه که بخود او و چند نفر دیگر هر طور بود خوش می‌گذشت، باقی در عذاب بودند. قراول‌ها زحمت زیاد می‌کشیدند، حیوانات در سرما سخت در اذیت بودند و مايحتاج همه از شهر حمل می‌شد.…
ناز شست

یکنوع مالیات جدیدی هم بتوسط مظفرالدین شاه برقرار شده است و آن اینست که اگر شاه با دست خود شکاری را بخاک اندازد اعیان و ارکان دولت و بزرگان مملکت باید برای خوش‌آمد مبلغی بعنوان ناز شست باو بپردازند. (دالمانی، 1355: 7/26)

مأخذ: دالمانی، هانری رونه د. 1355. سفرنامه از خراسان تا بختیاری. مترجم علیمحمد فره‌وشی. تهران: ابن سینا.

@Shsyari
.
زندان‌ها

وضع زندان ایران ابداً شباهتی بزندانهای اروپا ندارد. مدت حبس زندانی هم محدود و معلوم نیست و حبس با اعمال شاقه نیز در این کشور ناشناس است. هرحاکم جدیدی که بایالتی وارد میشود اعلان عفو عمومی میدهد و مقصرینی را که حکومت قبلی زندانی کرده است آزاد میکند و فقط سه الی چهار نفر از آنها را محض عبرت اعدام مینماید.
در طهران هم زندان‌هائی هست که بزرگترین آنها در مدخل ارک سلطنتی واقع است و دارای سلول‌های زیرزمینی است، این زندان مخصوص کسانی است که بکلی باید بدست فراموشی سپرده شوند. دیگری زندان شهریست که در آنجا زنجیرهای سنگینی بگردن مقصرین انداخته و آنها را بهم می‌بندند و پاهای آنها را در قطعه چوبی که به کند موسوم است میگذارند تا نتوانند فرار کنند. (دالمانی، 1355: 40)

مأخذ: دالمانی، هانری رونه د. 1355. سفرنامه از خراسان تا بختیاری. مترجم علیمحمد فره‌وشی. تهران: ابن سینا.

@Shsyari
.
بازار

کلیه معاملات اقتصادی و صنعتی خاوریان در بازار صورت میگیرد.
کلمه بازار را اروپائیان بجائی اطلاق میکنند که در آن اشیاء ارزان‌قیمت و بی‌اهمیت صنعتی بفروش میرسد ولی در تمام ممالک اسلامی بمعابر مسقفی اطلاق میشود که دارای دکانهائی است و در آنجا معاملات مهمی انجام مییابد و هرنوع جنسی از مواد غذائی گرفته تا جواهرات گرانبها که زنان اندرونهای بزرگان زیب‌پیکر خود مینمایند در آنجا بفروش میرسد. بازار حکم کارخانه را نیز دارد زیرا که انواع صنعتگران هم در آنجا مشغول کار هستند و هرصنفی بازار مخصوصی دارد که بهمان نام خوانده میشود از قبیل بازار زرگرها، بازار کفاشها، بازار سراج‌ها، بازار نجارها و بازار آهنگران و اسلحه‌سازان و مسگرها و غیره و کلیه صنعتگران از طلوع تا غروب آفتاب در آنجا مشغول کار هستند.
پاره‌ای از صنعتگران شب را هم در حجره کوچکی که در بالای دکان آنها قرار دارد بسر میبرند. همینکه مؤذن در بالای مناره مسجد مؤمنین را با صدای بلند برای ادای نماز دعوت میکند تمام تجار و کسبه دکانهای خود را بسته و قفل میزنند و از بازار بیرون میروند. شبها در بازار بسته میشود و گزمه‌ها و سرگزمه‌ها بکشیک میپردازند و از دکانها مواظبت مینمایند و بهمین‌جهت دکانها کمتر مورد دستبرد واقع میشوند و اگر احیاناً سارقی را دستگیر نمودند پس از شکنجه‌های سخت او را زندانی میکنند.
در بازار داروغه بمحاکمه میپردازد و مقصرین را بدلخواه خود مجازات مینماید.
کسبه گرانفروش یا کم‌فروش را معمولاً بچوب میبندند و جریمه نقدی از آنان میگیرند و اگر تقصیرشان زیاد باشد مجازاتهای سخت‌تری نسبت بآنها بعمل میآید مثلاً گوش مقصر را با میخ آهنین و چکش بدکانش میکوبند و یا پرده میان منخرین بینی را با درفش سوراخ کرده نخ محکمی از آن عبور میدهند و میرغضب سر نخ را گرفته مقصر را در بازارها میگرداند تا موجب عبرت دیگران شود و چنین عملی را مهار کردن می‌گویند.
عموم کسبه اجناس را با ترازوهای بدوی میکشند و بسا میشود که در توزین تقلب میکنند، بنابراین مأمورینی هستند که اعمال آن‌ها را تفتیش مینمایند و گاهی هم برای اینکه شناخته نشوند تبدیل لباس مینمایند و یا مانند زنان چادر میپوشند و به تفتیش کسبه میپردازند. (دالمانی، 1355: 5/104)

مأخذ: دالمانی، هانری رونه د. 1355. سفرنامه از خراسان تا بختیاری. مترجم علیمحمد فره‌وشی. تهران: ابن سینا.

@Shsyari
.
طرز نامه‌نویسی

میرزاها برای نوشتن نامه روی زمین می‌نشینند و نامه را در روی زانوی خود مینویسند، بعضی هم میز کوچکی در مقابل خود دارند که ارتفاع آن از 30 سانتیمتر تجاوز نمیکند. سابقاً نامه‌ها را بشکل مثلث مینوشتند بعد میرزا با قیچی کاغذ را میبرید و آنرا بشکل مثلث منظمی تا میکرد که هریک از اضلاع آن 4 سانتیمتر باشد بعد آنرا در زیر نواری از کاغذ ابریشمی قرار میداد و فرستنده روی آنرا مهر میزد اما امروزه این طریق متروک شده و نامه‌ها را در روی کاغذهای مستطیلی مینویسند که از اروپا بایران وارد میشوند. در آغاز نامه همیشه باید فرمولهای ادب و احترام نوشته شود و مطلب لازم از سطر چهارم یا پنجم شروع میشود، پس از تمام شدن نامه، فرستنده بجای امضا پشت آنرا مهر میزند و چون بمقصد رسید گیرنده نیز روی پاکت را مهر میزند و بآورنده میدهد تا فرستنده اطمینان پیدا کند که نامه‌اش بمقصد رسیده است. (دالمانی، 1355: 6/115)

مأخذ: دالمانی، هانری رونه د. 1355. سفرنامه از خراسان تا بختیاری. مترجم علیمحمد فره‌وشی. تهران: ابن سینا.

@Shsyari
.
ساختن خانه

در ایران مقاطعه‌کاری مانند اروپا وجود ندارد و در موقع ساختن عمارت باید بمعماران رجوع نمایند. معمار هم بمحض اینکه مشغول ساختمان شد پیوسته در فکر پیدا کردن راه مداخل است، با تهیه‌کنندگان مصالح میسازد و مبلغی از آنها میگیرد و مبلغی هم روزانه از بناها و کارگرانی که بکار میگمارد میگیرد. غالباً صاحب ساختمان برای اینکه از دزدی او جلوگیری کند مباشری تعیین میکند که بر امور ساختمانی نظارت داشته باشد اما غالباً معمار با مباشر هم ساخته و هردو بهمدستی یکدیگر مشغول اختلاس میشوند.
تهیه مصالح هم زحمتی دارد زیرا که مقدار آن کم و بهای آنهم بی‌ترتیب است و نرخ ثابتی ندارد، غالباً مصالح را در زمستان که ارزانتر است تهیه میکنند و در تابستان بکار میبرند. برای اینکه معمار استفاده بیشتری بکند در ساختن عمارت شتابی ندارد و کارهای ساختمانی بکندی صورت میگیرند. بنا و کارگر همه مطیع استاد معمار هستند و باید بدستور او کار کنند.
شالوده عمارات محکم ریخته میشود. پس از آنکه پی کنده شد آنرا با قلوه سنگهای مخلوط بگل و آهک پر میکنند. سنگها و آجرهای بدنه دیوارها را بادقت بکار میبرند و داخل دیوار را با پاره‌سنک و پاره‌آجر مخلوط بگل پر میکنند، ضخامت دیوار 5/ 1 تا 2 متر است. طاق زیرزمین‌ها را با آجر میزنند و احتیاجی به تیروتخته ندارند اما دیوار- های عمارت را غالباً با خشت خام بالا میبرند ولی نمای آنها آجر است. اشخاصیکه چندان بضاعتی ندارند تمام عمارت را با خشت و گل میسازند و چون میخواهند صرفه‌جوئی کنند خاک سطح خانه را برای فراهم کردن خشت و گل بمصرف میرسانند و بهمین علت است که خانه‌ها گود و مرطوب میشوند. (دالمانی، 1355: 8/147)

مأخذ: دالمانی، هانری رونه د. 1355. سفرنامه از خراسان تا بختیاری. مترجم علیمحمد فره‌وشی. تهران: ابن سینا.

@Shsyari
.
تزیین داخلی خانه‌ها

در کاخهای اعیان و اشراف درون عمارت را با گچ سفید می‌کنند و در تالارها و اطاق‌ها نقاش با سلیقه خود تابلوهائی که مورد پسند صاحب‌خانه باشد ترسیم مینماید. گاهی هم در تالارهای بزرک برجستگی‌ها و فرورفتگی‌هائی مانند کندوی زنبورعسل بوجود میآورند و آنها را رنک و روغن میزنند.
در تمام اطاق‌ها طاقچه‌هائی در دیوار درست میکنند که ارتفاع آنها یک متر و عرض کف آن‌ها هم 30 الی 40 سانتیمتر است. ایجاد طاقچه بقدری مطلوب است که در منازل کاروانسراهای بین راه‌ها نیز دیده میشود. کف این طاقچه‌ها را در خانه‌ها با پارچهٔ ابریشمی ریشه‌دار یا زنجیره‌داری میپوشانند و در روی آنها شمعدانهای بلور دوشاخه یا چند شاخه که معمولاً آنها را جار میگویند و چیزهای خوش‌نمای دیگر از قبیل جعبه و آئینه و سایر لوازم خانه را قرار میدهند. بهترین زینت و آرایش خانه‌ها آئینه‌کاری است یعنی با آئینه یک نوع موزائیک مطلوبی درست میکنند و در بدنه دیوارها هم آئینه‌های کوچک و بزرگی قرار میدهند. بهترین نوع آئینه‌کاری در ارک سلطنتی و هم‌چنین در جونقون در کاخ سردار اسعد دیده میشود.
خانه شخص ایرانی هم نمونه‌ایست از طرز زندگانی و رفتار و کردار او. ایرانی فوق‌العاده بیمناک است که مبادا نظر همسایگان و دیگران نسبت بآرایش و تجملات خانه او جلب شود. در خانه‌های ثروتمندان و بزرگان هم کم‌وبیش این نکته مراعات شده است. معماران جلوخان عمارات را حتی الامکان بطور ساده‌ای میسازند که جلب توجه عابرین را نکند و در عوض داخل عماراترا مطابق سلیقه و ذوق صاحب‌خانه زینت و آرایش میدهند. (دالمانی، 1355: 50/148)

مأخذ: دالمانی، هانری رونه د. 1355. سفرنامه از خراسان تا بختیاری. مترجم علیمحمد فره‌وشی. تهران: ابن سینا.

@Shsyari
.
شهرام یاری
این‌جا امام‌زاده است! جناب صاحب‌دیوان گفتند بالای باغ درخت بسیار کهنی دارد. با حاجی پیرزاد و قوام از وسط خیابان پیاده رفتیم تا پای درخت که خارج از خیابان در قطعه زمینی بالای باغ است. درخت اورس است، گویا چهارصد پانصد سال هم داشته باشد، مثل چنارهای خیلی کهن…
ایجاد زیارتگاه

گذشته از این زیارتگاههای عمده که دارای مأخذ و مدرک صحیحی هستند در غالب شهرها و دهکده‌ها نیز امامزاده‌هائی وجود دارند که ایجاد آنها متکی باسناد و مدارک درستی نیست و غالباً کسی خواب دیده و بهمین مناسبت آنجا زیارتگاه شده است.
داستانی راجع بامامزاده مشهور قراداغ شنیدم که برای مثال در اینجا نقل میکنم. گویند وقتی دهقانی در دامنه تپه‌ای خربوزه کاشت، اتفاقاً حاصل او خوب شد و خربوزه زیادی بعمل آمد، دهقان برای بفروش رساندن آنها تدبیری اندیشید و روزی در موقع بامداد بهمسایگان خود گفت که من دیشب امامی را در خواب دیدم که نور مقدسی در اطراف سرش تابان بود و در آن تپه ظاهر شد. خبر این خواب بزودی در آن نواحی منتشر گردید و از هرطرف جمعیت زیادی بسوی آن تپه روی آورد و بنائی هم بنام امامزاده در آن محل برپا ساختند. دهقان با این تدبیر تمام خربوزه‌های خود را با بهای زیادی فروخت و ثروت قابل ملاحظه‌ای بدست آورد و چندی بعد بحیله خود اعتراف نمود ولی کسی بسخنان او گوش نداد و این محل برای آن دهکده و قراء اطراف زیارتگاه عمومی گردید. (دالمانی، 1355: 5/184)

مأخذ: دالمانی، هانری رونه د. 1355. سفرنامه از خراسان تا بختیاری. مترجم علیمحمد فره‌وشی. تهران: ابن سینا.

#میوه

@Shsyari
@SofreNegar
.
شهرام یاری
دسته‌های قمه‌زن هر محله زندانی محله خود را مطالبه می‌کرد! – پیش از 1348 خ سابقا در هر شهری اعیان و حکام سالی چند روزی در منزلشان روضه خوانی می‌کردند و این عمل چه از لحاظ دین و چه از لحاظ اجتماع بسیار مفید و بجا بود. افسوس که پولهائی که سابقا صرف دین میشد…
یا حسین‌گویان قمه بسر خود میزنند! – 1326 ه.ق.

در روز عاشورا دسته دیگری هم باین دسته اضافه میشود، افراد این دسته کسانی هستند که نذر کرده‌اند در این‌روز خون خود را در ماتم شهدای کربلا بریزند، آنها موهای سر را تراشیده، کفن سفیدی هم میپوشند و یا حسین‌گویان قمه بسر خود میزنند و خون از سر و روی آنها جاری میگردد و روی کفن میریزد، پس از جاری شدن خون هیجانی در آنها تولید میشود و اگر از آنان جلوگیری نشود خود را با قمه هلاک میکنند، اشخاصی هستند که چوبهائی بدست دارند و آنها را جلو قمه میگیرند تا ضربات بسرها وارد نیایند و بدین‌ترتیب از ریختن خون زیاد جلوگیری مینمایند، معهذا بعضی بواسطه خونریزی زیاد از پا درمیآیند و یا اقلاً مدتی مریض میشوند، خلاصه این دسته قمه‌زن پس از خروج از تکیه و گردش معمولی نزد رئیس پلیس میروند و از او تقاضای رهائی زندانیان را میکنند و او نیز غالباً به درخواستهای آنان تن درمیدهد و یک یا دو نفر زندانی را بآنان میبخشد.
اغلب اشخاص ثروتمند که یکی از افراد خانواده آنها زندانی شده است و نتوانسته‌اند وسایل آزادی او را فراهم نمایند متوسل بدسته‌های قمه‌زن میگردند و با دادن پول آنها را وامیدارند که فلان زندانی را مطالبه کرده آزادش نمایند. (دالمانی، 1355: 4/192)

مأخذ: دالمانی، هانری رونه د. 1355. سفرنامه از خراسان تا بختیاری. مترجم علیمحمد فره‌وشی. تهران: ابن سینا.

@Shsyari
.
شهرام یاری
بی‌سیم مسکو – راجع به ایران – آتش زدن هیکل بی‌دینی در چند روز قبل روحانیون در طهران وقوع معجزه‌ای را اعلام نموده و نسبت می‌دهند که بر اثر این معجره یک نفر بهائی به واسطهٔ توهین به یکی از مقدسات شیعه کور شده است. در هفتم و هشتم ژوئیه شهر را چراغان نموده. در…
عُمرکشان! – 1326 ه.ق.

ایرانیان علاوه بر این نمایشهای حزن‌انگیز نمایش خنده‌آور و نشاطانگیزی هم دارند که سالی یکمرتبه بموقع عمل گذارده می‌شود و آن روزی است که عمر بقتل رسیده است. در این روز شیعیان کینه خود را نسبت بسنیان بروز میدهند و هیکل ابو بکر و مخصوصاً عمر را بشکل مضحکی میسازند و بانواع مختلف باین هیاکل توهین میکنند. همان‌طور که عیسویان قرون وسطی از «ژودا» متنفر بودند شیعیان هم از عمر متنفر هستند و پیوسته باو لعنت میفرستند و تا هراندازه که ممکن باشد از خفت و تحقیر او کوتاهی نمیکنند، مثلاً فرش‌بافان نام او را پائین قالی یا قالیچه بطور برجسته‌ای نمایش میدهند تا در زیر پای واردین لگدکوب شود و همچنین کفاشان نام او را در زیر تخت کفش قرار میدهند تا پیوسته پایمال گردد و بعضی هم نام او را در کف پای خود خالکوبی میکنند تا پیوسته در زیر پا باشد. شیعیان در روز عید عمر جشن میگیرند و مجسمه عمر را با وضع بسیار مضحکی میسازند و پس از توهین بآن، سرانجام در میان فریادهای شادمانی و هلهله تماشاچیان آنرا آتش میزنند.
این جشن عمرکشان را بانواع مختلف فراهم میسازند و ما در این‌جا یکنوع آنرا شرح میدهیم:
برای این جشن تشریفات زیادی فراهم مینمایند، در مرکز حیاط مسجد یا تکیه یکنفر لوطی که لباس مضحکی پوشیده است در روی سکوی بلندی که غالباً در روی حوض مرکزی درست کرده‌اند جای میگیرد و بیانات خنده‌آوری ایراد میکند و تماشاچیان را با حرکات و اشارات مخصوص خود میخنداند، پس از آن موزیک بنواختن آهنگهای مخصوصی میپردازد و جمعیت تماشاچی بدور حیاط گردش میکند، عمر مصنوعی ریسمانی بگردن سگی بسته و حیوانرا زوزه‌کنان بدنبال خود میکشد و چون این سگ عادت بریسمان و بند ندارد پیوسته صدا میکند و درصدد است که پای عابرین را بگزد. یاران عمر هم روی الاغها بشکل مضحکی سوار شده‌اند و عده‌ای هم در دنبال شیطان افتاده بفرمان او حرکات مخصوصی میکنند. شخصی که نقش شیطان را بعهده دارد نصف بدنش عریان است، صورتش با رنگ زرد نقاشی شده و در بدنش صور مضحکی دیده میشود، دوائر سفید بزرگی در اطراف دهان و چشمان او کشیده‌اند و در سر او هم دو شاخ قرار داده‌اند و او را بصورتی درآورده‌اند که هم مضحک و هم موحش است، تمام این مقدمات و تشریفات برای این است که عمر را بجهنم بفرستند، خلاصه پس از آنکه جمعیت باین ترتیب بدور حیاط گشت عمر میآید و در روی تخته‌هائی که در بالای حوض قرار داده‌اند میایستد و نطق مفصل مضحکی میکند و بطرز مخصوصی غذا میخورد و بامر شیطان شراب مینوشد و مست میشود و برقص میپردازد، یاران و اصحاب شیطان هم در این رقص با او شرکت میکنند و همینکه کاملاً سرگرم رقصیدن شدند تخته‌ها را از زیر پای آنها میکشند و همه در حوض افتاده بشناوری مشغول میشوند و جشن باین ترتیب با فریادهای نشاطانگیز تماشاچیان بپایان میرسد. (دالمانی، 1355: 7/195)

مأخذ: دالمانی، هانری رونه د. 1355. سفرنامه از خراسان تا بختیاری. مترجم علیمحمد فره‌وشی. تهران: ابن سینا.

@Shsyari
.