شهرام یاری
762 subscribers
1.23K photos
86 videos
82 files
245 links
دوست داشتم و دارم سفرنامه‌ها و خاطرات به‌طور منظم و طبقه‌بندی شده، نمایه‌سازی و فیش‌برداری موضوعی بشه. برای این هدف تلاش می‌کنم

ارتباط با ادمین:

@shahramyari

shs.yari@gmail.com

09394078921
.
Download Telegram
شهرام یاری
به قاطر «پدرسگی» گفته باز سوار می‌شد! – 1303 ه.ق. ما ازبندر ریگ از کناره به ساحل دریا دور شده به طرف داخلهٔ مملکت حرکت می‌کنیم. مقصود ما رفتن به دالکی است که از دالکی راه مستقیم بوشهر به شیراز است. محمد – نوكر ما – به عقيده و سليقهٔ خود تخت روان راحتی پیدا…
و باندازه یک کتاب لغت الفاظ زشت بین آنها مبادله شد! – 1326 ه.ق.

باری چون آفتاب در شرف زوال بود بمنزل برگشتیم و از بالای بالکون بتماشای عابرین میدان عمومی که در جلو کاروانسرا بود پرداختیم. پسر پانزده ساله‌ای را دیدیم که دچار حمله خطرناکی شده و بزمین افتاده بود. جمعی از مردمان بیکار و پسران ولگرد در اطراف او حلقه زده و بدون اینکه یکی از آنها درصدد تخفیف رنج این بدبخت باشد تغییر حال و تشنجات او را تماشا میکردند و کمی بعد بطرف دیگری رفتند تا با تماشای جالب‌تری سرگرم باشند زیرا که حقه‌بازی میمون بدبختی را با طناب بدنبال خود میکشید و میخواست در میدان نمایشی بدهد و پولی بدست آورد اما چند نفر ولگرد که جمعی را بدور خود جمع و با جملات رکیک خنده‌آور آنها را سرگرم نموده بودند حقه‌باز را مسخره کردند و مانع نمایش او شدند. حقه‌باز متغیر شد و بیکی از آنها که بیشتر از دیگران مسخرگی میکرد دشنام داد و جملاتی از قبیل پدرسوخته و غیره نثارش نمود اتفاقاً پدر آن جوان ولگرد رسید و سخت بحقه‌باز حمله کرد و کار بکشمکش رسید و باندازه یک کتاب لغت الفاظ زشت بین آنها مبادله شد، مردم زیادی بدور آنها جمع شدند و باندازه‌ای سرگرم تماشای این صحنه بودند که راه عبور بسیدی که از کربلا میآمد و با صدای بلند چاوش میکرد ندادند.
خلاصه قبل از آنکه شب در رسد و هوا بکلی تاریک شود ما بالای بام کاروانسرا رفتیم و از این رصدخانه مرتفع برج خمیده مشهور کاشان را که در میان خانه‌های خشت و گلی سر برافراشته بود تماشا کردی. (دالمانی، 1355: 90/1089)

مأخذ: دالمانی، هانری رونه د. 1355. سفرنامه از خراسان تا بختیاری. مترجم علیمحمد فره‌وشی. تهران: ابن سینا.

@Shsyari
.
👍1
حمل جسد مقتولی بتهران‌! – 1326 ه.ق.

امروز ما با میسیونرهای انگلیسی از قم عازم تهران شدیم. گاری دیگری هم همراه ما بود که جسد مقتولی را برای دادخواهی بتهران میبردند و خانواده مقتول هم در آن جای داشت. بطوریکه نقل میکردند جوان بوضع فجیعی بقتل رسیده بود، پدر و مادر جسد جوان مقتول خود را در آغوش گرفته و با آه و ناله بتهران میرفتند تا آنرا بپارلمان ببرند و در آنجا بگذارند تا وکلا مجبور بدادرسی شوند. (دالمانی، 1355: 1/1090)

مأخذ: دالمانی، هانری رونه د. 1355. سفرنامه از خراسان تا بختیاری. مترجم علیمحمد فره‌وشی. تهران: ابن سینا.

@Shsyari
.
😢1
لکلک‌ها در این کشور احترامی دارند! – 1326 ه.ق.

چند ساعت بعد مقبره شاه‌عبدالعظیم که در شش کیلومتری تهران واقع است نمایان گردید، در روی مناره‌های این مقبره طلائی که در میان درختان درخشندگی مخصوصی داشت توده خاری را مشاهده کردیم معلوم شد که لکلک‌ها این توده خار را برای آشیانه خود درست کرده‌اند. لکلک‌ها در این کشور احترامی دارند و عامه آنها را موجب سعادت میدانند. (دالمانی، 1355: 1091)

مأخذ: دالمانی، هانری رونه د. 1355. سفرنامه از خراسان تا بختیاری. مترجم علیمحمد فره‌وشی. تهران: ابن سینا.

@Shsyari
.
Forwarded from سفره‌نگار
اسباب‌بازی! – 1326 ه.ق.

در اطراف این مقبره مقدس (شاه‌عبدالعظیم) دکانهای کوچک متعددیست که در آنها مانند فرانسه قرون وسطی اسباب‌بازیهای گوناگونی با مقوا یا گل و یا حلبی برای کودکان میسازند و کسانیکه بزیارت میآیند آنها را خریده و برای کودکان خود بعنوان ارمغان میبرند ما هم مقداری از آنها را برای نمونه خریدیم زیرا که در بازار تهران نمیتوان آنها را بدست آورد. (دالمانی، 1355: 1091)

مأخذ: دالمانی، هانری رونه د. 1355. سفرنامه از خراسان تا بختیاری. مترجم علیمحمد فره‌وشی. تهران: ابن سینا.

#اقسام_هدیه

@SofreNegar
.
Forwarded from گنجینه
فلک به جنگ فکنده‌ست تاجداران را
خروس‌بازی این پیر را تماشا کن
(سلیم تهرانی)


https://xn--r1a.website/jongeadab
1
سوای زیارت به انجام دادن کارهای عادی و دنیوی هم می‌پردازند!

اشتغال زنان برحسب مقام اجتماعی آنها و سکونتشان در شهر و روستا فرق می‌کند. در طبقات فقیر کلیه کارهای منزل را انجام می‌دهند؛ بقیه اوقات را به پشم‌ریسی می‌پردازند. آنها دوک را زیر بغل نگاه می‌دارند و رشته‌های پشم از قرقره‌ای که آزاد است به پائین در حرکت است. از این نخ پشم که رشته‌اند جوراب، فرش و جل اسب می‌بافند. زنان اعیان تقریباً تمام اوقات خود را به حمام رفتن، قلیان کشیدن، دید و بازدید، خوردن شیرینیهای مختلف و میوه‌های چربی‌دار از قبیل گردو و پسته و بادام، نوشیدن چای و قهوه می‌گذرانند؛ بندرت ممکن است به خواندن کتاب یا نوشتن رقعه‌ای مشغول شوند. زن ایرانی در خروج از منزل آزادی بسیار دارد. زنان طبقه متوسط یا حتی زنان محترم به صورت ناشناس به تنهائی به بازار و پیش طبیب می‌روند و غیره؛ زنان بسیار ثروتمند با اسب و در معیت خدمه متعدد به دید و بازدید می‌روند؛ پشت سر آنها «گیس سفید» شان سوار بر اسب است و خواجه یا یکی دیگر از نوکران عنان اسب را بدست دارد. رفتن به زیارت امامزاده‌ها یکی از سرگرمیهای مورد علاقه زنان است و البته خیلی می‌شود که سوای زیارت به انجام دادن کارهای عادی و دنیوی هم می‌پردازند. (پولاک، 1368: 8/157)

مأخذ: پولاک، یاکوب ادوارد. 1368. سفرنامه پولاک. ترجمهٔ کیکاووس جهانداری. تهران: خوارزمی.
@Shsyari

پ.ن:
تعبیر پولاک از «کارهای عادی و دنیوی» در این جمله، عمداً مبهم و سربسته است و به‌نظر می‌رسد به اموری فراتر از خرید و کارهای روزمره اشاره دارد؛ یعنی همان امکان‌هایی که در فضای عادیِ شهر، برای زنان محدود یا پُرخطر بوده است. زیارتگاه‌ها و مناسکِ زیارت، افزون بر کارکرد دینی، در عمل نوعی فضای عمومیِ عرف‌پذیر فراهم می‌کردند که در آن دیدن و دیده‌شدن، گفت‌وگوهای نیمه‌پنهان، ردوبدل کردنِ پیام، و حتی شکل‌گیری ماجراجویی‌های عاطفی و عاشقانه امکان‌پذیرتر می‌شد.
از این رو، «زیارت» برای بسیاری از زنان فقط عبادت یا تفریح نبود، بلکه یکی از معدود موقعیت‌های مشروع برای تجربهٔ نوعی حضور اجتماعی و تعامل خارج از چارچوب سخت‌گیرانهٔ خانه به‌شمار می‌آمد.

@Shsyari
.
2
مورخان
🖋 با کاروان مردگان اشاراتی به حمل اجساد به عتبات عالیات شهرام یاری، دانش‌آموخته مطالعات معماری ایران این سرزمین از حیث دشواری، روزگارانی را گذارنده که به‌خاطر آوردن آن کام هر ایرانی وطن‌دوستی را تلخ می‌کند. روزگاری که خرافه سروری می‌کرده است؛ روزگاری که اَجساد…
کاروان حمل جنازه به اماکن متبرکه! – 1272 ه.ق.

اجساد مردم ثروتمند و متعین بلافاصله پس از مرگ، یا پس از نبش قبر به یکی از اماکن متبرکه کربلا، مشهد، قم یا شاهزاده عبدالعظیم حمل می‌گردد. قیمت هر قبر بستگی دارد به تقدس آنجا و دیگر دوری و نزدیکی به بقعه امام یا امامزاده (صحن) و بین پنج تومان تا دو هزار تومان برآورد می‌شود. چون از این گذشته مقام و موقع اجتماعی متوفی نیز در تعیین قیمت تأثیر دارد گاهی کسان و نزدیکان یک صاحب‌منصب عالیمقام برای اینکه در مقابل درخواستهای بی‌جا قرار نگیرند جسد را به صورت ناشناس به کربلا حمل و در آنجا دفن می‌کنند؛ به عنوان مثال برای این مورد می‌توان از جنازه سلیمان خان، یکی از عموهای شاه نام برد.
از نظر حمل و نقل، جنازه‌ها را در نمدی می‌پیچند و به دو میله از پهلو محکم می‌کنند و آنگاه به صورت افقی به روی قاطر می‌گذارند. معمولاً کار حمل به عهده خود چهارپادار است ولی گاهی هم گروهی از خدمه و غلامان به همراه جنازه می‌روند.
در سفرها اغلب با کاروان حمل جنازه مصادف می‌شویم؛ از بوئی که از فاصله دور از این اجساد متصاعد می‌شود می‌توان دریافت که کاروان نزدیک می‌شود. هرچند که زیانهای حمل اجساد برای سلامت زندگان بدین صورت کاملاً آشکار است، بنظر می‌رسد که نتوان بر سبق ذهن مردم که سخت ریشه‌دار است غلبه کرد و این رسم را برانداخت. هنگامی که دکتر کلوکه و من در حین شیوع بیماری واگیر وبا کوشیدیم حکومت را واداریم بدون اجازه از طرف ما و کلانتر نبش قبور و حمل جنازه را کلا ممنوع کند، چنان توفانی از نارضائی و خشم مردم برپا شد که ما بزودی دریافتیم به کاری محال دست زده‌ایم، کاری که امکان دارد برای خود ما نیز سخت خطرناک باشد؛ حتی بعد از چند روز فرمان شاه هم در این مورد موقوف الاجرا ماند. (پولاک، 1368: 250)

مأخذ: پولاک، یاکوب ادوارد. 1368. سفرنامه پولاک. ترجمهٔ کیکاووس جهانداری. تهران: خوارزمی.

@Shsyari
.
👍1
Forwarded from مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب (شهرام یاری)
به همین دلیل در تمام کتابخانه‌های خانگی کتب طبی نیز بچشم می‌خورد! – 1272 ه.ق.

ایرانیان توقع دارند که هرکس ادعای داشتن سواد و فرهنگ دارد، از علوم طبی نیز مطلع باشد همچنان‌که قیمت اسب و شال را نیز باید بداند.
به همین دلیل در تمام کتابخانه‌های خانگی کتب طبی نیز بچشم می‌خورد. اینها که با خواندن این کتابها ذهنشان مغشوش شده است، تصور می‌کنند که حق دارند در موارد بیماری اعضای خانواده اظهار نظر کنند و به معالجه بپردازند.
حتی خانمها نیز می‌پندارند حق دارند دارو تجویز کنند.
طبیب، یا در خانه خود یا در بازار مجاور، «محکمه» ای دارد که مشتریان خود را در آنجا می‌پذیرد. کف محکمه با حصیر یا نمد پوشیده شده است؛ در قفسه‌های کنار دیوار تعدادی قوطی، سبو و شیشه‌های مختلف که برچسبهای فرنگی دارند، دیده می‌شود که پُراَند از گردها، حبها و شربتها. در بین کسانی که به محکمه سر می‌زنند زنان بسیاری دیده می‌شوند، زیرا اینها رفتن پیش طبیب را بهانه برای رفتن به بعضی از میعادگاههای پنهانی قرار می‌دهند. در قبال گرفتن نسخه بلافاصله دستمزد طبیب به صورت نقد پرداخته می‌شود. (پولاک، 1368: 398)

مأخذ: پولاک، یاکوب ادوارد. 1368. سفرنامه پولاک. ترجمهٔ کیکاووس جهانداری. تهران: خوارزمی.

@mirasmaktoob
.
Forwarded from سفره‌نگار
این خود از شرایط جلال و جبروت شرقی است! – 1272 ه.ق.

طبیب مخصوص اروپائی شاه، یعنی حکیم‌باشی وظیفه دارد که هر روز صبح شرفیاب شود و حتی هنگامی که شاه مشغول صرف صبحانه است حاضر و در سفر و شکار نیز در التزام رکاب باشد. وی در مراسم سلام نقش مخصوصی بعهده دارد. این خود از شرایط جلال و جبروت شرقی است که چند نفر اروپائی و قبل از همه حکیم‌باشی سر بر آستانه جلال شاه بسایند، درست همانطور که مخلوقات عجیب و غریب دیگر از قبیل فیلان تنومند با خرطومهای رنگ‌آمیزی شده، زرافه‌ها و قس علی هذا شرفیاب حضور می‌شوند. (پولاک، 1368: 406)

مأخذ: پولاک، یاکوب ادوارد. 1368. سفرنامه پولاک. ترجمهٔ کیکاووس جهانداری. تهران: خوارزمی.
@SofreNegar
پ.ن ۱:
حد اعلای همان «جلال و جبروت» که پولاک توصیف می‌کند را می‌توان در نحوهٔ حضور و کارکردِ سفیران و نمایندگان خارجی در دربار صفوی دید. آنان اغلب برای مدتی طولانی در دربار نگاه داشته می‌شدند و در آیین‌ها و مراسم رسمی، در شمار «مجلس‌رو»ها قرار می‌گرفتند؛ نه تنها برای آنکه شاهد شکوه سلطنت باشند، بلکه برای آنکه خود نیز بخشی از صحنهٔ نمایشِ جلال دربار شوند و همچون آینه‌ای عظمت شاه را بازتاب دهند.
در همین چارچوب، در منابع متعدد، دربار صفوی با لقبِ «عالم‌پناه» یاد شده است. این عنوان، افزون بر بارِ سیاسی و تبلیغی، تصویری از جایگاه این دستگاه به‌عنوان پناهگاهِ مدعیان، رجال و گریختگانِ سیاسی ارائه می‌دهد. پناه دادن به افراد بانفوذِ بیرون از مرزها ـ و گاه حمایت و دخالت به سود آنان ـ در مواردی خود به بخشی از همان نمایش درباری بدل می‌شد و سیمای «عالم‌پناه» دستگاه صفوی را پررنگ‌تر می‌کرد.

پ.ن ۲:
این الگوی نمایشی قدرت، منحصر به صحنۀ بارگاه شاه نبود؛ بلکه به شکلی سلسله‌مراتبی و کیفیتاً پایین‌تر در همۀ ساختارهای اجتماعی ایران عصر صفوی بازتولید می‌شد. همانگونه که سفیران در برابر شاه به «مجلس‌آرایان» تبدیل می‌شدند، افراد جامعه نیز در مواجهه با مقامات بلندپایه‌تر، نقش تماشاگران و بازیگرانی را ایفا می‌کردند که می‌بایست جلالِ آن مقام را بازتاب دهند. بدین ترتیب، کل جامعه در یک نمایش پیچیدۀ سلسله‌مراتبی قرار می‌گرفت که در آن «جلال و جبروت» از شخص شاه آغاز و تا پایین‌ترین سطوح اجتماعی، با کیفیتی کاهش‌یافته اما الگویی یکسان، جریان می‌یافت و بازتولید می‌شد.

#نمایش_و_سرگرمی
#وفور_خدمتکار

@SofreNegar
.
فلانی «دعائی است دوائی نیست»! – 1272 ه.ق.

ناخوشیهای مزمن کودکان، و عدم باروری را زنان، بر اثر «چشم بد» می‌دانند و برای مقابله با آنها فقط به طلسمات روی می‌آورند؛ به همچنین بیماری صرع را تحت تأثیر جن می‌پندارند و به همین دلیل هم می‌گویند فلانی «دعائی است دوائی نیست.» (پولاک، 1368: 423)

مأخذ: پولاک، یاکوب ادوارد. 1368. سفرنامه پولاک. ترجمهٔ کیکاووس جهانداری. تهران: خوارزمی.

@Shsyari
.
معاینه زن

سابق بر این در ایران و عثمانی هنگامی که طبیبی را به عیادت زنی می‌بردند به او فقط اجازه گرفتن نبض می‌دادند اما حالا تمدن تا به آنجا پیش رفته است که به هنگام بروز بیماری جدی و سخت طبیب می‌تواند از زن بیمار معاینه کامل بعمل آورد. فقط یک بار یکی از شاهزادگان از من خواست که نظر خود را درباره وضع و حال زن بیمارش اظهار دارم، ولی بشرطی که خانم در پشت پرده‌ای بماند و از چاک آن پرده دست خود را برای گرفتن نبض بیرون آورد. البته این پیشنهادی بود که من به صورت قاطع آن را رد کردم. (پولاک، 1368: 426)

مأخذ: پولاک، یاکوب ادوارد. 1368. سفرنامه پولاک. ترجمهٔ کیکاووس جهانداری. تهران: خوارزمی.

@Shsyari
.
😁3😢1
در معاشرت با اعاظم و مردم ذی‌نفوذ مملکت زیاد به شخص معینی دلبسته نباید بود زیرا اوضاع و احوال در این مملکت بسرعت دگرگون می‌شود و کسی که امروز پناه می‌دهد، خود فردا ممکن است نیازمند پناه گردد. (پولاک، 1368: 511)

مأخذ: پولاک، یاکوب ادوارد. 1368. سفرنامه پولاک. ترجمهٔ کیکاووس جهانداری. تهران: خوارزمی.

@Shsyari
.
Forwarded from سفره‌نگار
موضوع هفتهٔ شصتم: گذار از «اردو-بازار» به «اردو-غارت»
✍️ شهرام یاری

گذار از «اردو-بازار» به «اردو-غارت»؛ سفره و شکم ایرانی در مسیر قشون

در سفرنامه‌ها، قشون فقط نیروی جنگ نیست؛ نهادی است که نظم خوردن و نوشیدن را با خود جابه‌جا می‌کند. هر جا که سپاه فرود می‌آید، مسئله تنها امنیت نیست، بلکه زنده‌ماندن سفره است: آیا مردم بر خوان خود ماندگار می‌مانند یا پیشاپیش، نان و نمک خود را برمی‌بندند و به کوه می‌گریزند؟
در دوران اوج نظم و سازمان صفوی، «اردو» تنها لشگری نظامی نبود؛ شهری سیار بود با همه لوازم زندگی. بازارهایی پررونق همراه سپاه حرکت می‌کردند، کاروانی از صنعتگران و فروشندگان، بساطی دائمی از خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها. عبور قشون نه تهدید که فرصتی برای رونق اقتصادی بود؛ سربازان پول می‌پرداختند، روستاییان ذخیره سال خود را می‌فروختند و سفره‌ها نه تنها خالی که پُررونق‌تر می‌شد. این رابطه مبتنی بر احترام و انضباط بود—همان‌گونه که جهانگردان خارجی با شگفتی ثبت کرده‌اند: «دهاتی‌ها تمام سال آزوقه خود را برای ایام عبور اردو انبار می‌کنند.»
اما این تصویر هماهنگ با افول صفویه رنگ باخت و در دوران قاجار به کلی وارونه شد. دیگر خبر حرکت قشون، نه نوید دادوستد که پیام ویرانی بود. مردم با شنیدن غرش پای سربازان، نان و نمک و اسباب زندگی را بار چهارپایان می‌کردند و به کوه پناه می‌بردند. سربازان بی‌انضباط نه تنها آذوقه را به یغما می‌بردند، که درختان را از بن می‌بریدند، درها و پنجره‌ها را می‌سوزاندند و امکان زندگی را از ریشه می‌کنند. در این دوره، قشون نه بازار که قحطی می‌آورد، نه رونق که فرار می‌آفریند.
این گذار از «اردو-بازار» به «اردو-غارت» تنها تغییر شیوه نظامی‌گری نبود، بلکه نشانه‌ای عمیق از دگرگونی رابطه حکومت با مردم و سقوط اخلاق حکمرانی بود. وقتی انضباط جای خود را به هرج‌ومرج داد، اعتماد تبدیل به ترس شد و سفره‌های باز، جایش را به خانه‌های خالی و دهکده‌های متروک داد.

#اردو_بازار_اردو_غارت

@SofreNegar
.
👍2
Forwarded from سفره‌نگار
موضوع هفتهٔ شصت و یکم: سرباز معده‌باز
✍️ شهرام یاری

از نان خالی تا علف: روزگار سربازان قاجار

اسناد تاریخی و سفرنامه‌های عصر قاجار، تصویری روشن، تلخ و تکان‌دهنده از وضعیت معیشت و تغذیه سربازان این دوره ارائه می‌دهند؛ تصویری که بازتابی است از ضعف ساختاری دولت، فساد گسترده و ناکارآمدی مطلق نظام تأمین قشون. غذای اصلی سربازان غالباً به غلات برشته‌شده محدود می‌شد که خود باید فرآوری می‌کردند و در فقدان آذوقه، به جمع‌آوری گیاهان صحرایی روی می‌آوردند تا شکم گرسنه‌شان را با شوربایی ناچیز سیر کنند. در مواقع اردوکشی، نظام فرسودهٔ آذوقه‌رسانی، سربازان را ناچار به تاراج روستاها می‌کرد و گاه تا مرز قحطی و مرگ دسته‌جمعی پیش می‌رفت. فساد سیستماتیک به حدی بود که گاه آذوقهٔ سربازان محاصره‌کننده به دشمن محاصره‌شده فروخته می‌شد.
این تصویر رنج‌آلود با جزئیاتی تلخ تکمیل می‌شود: مواجب سربازان ناقص پرداخت و توسط صاحب‌منصبان بالا کشیده می‌شد، پوشاک زمستانی ناکافی بود، تفنگ‌ها و سرنیزه‌ها نامناسب بودند و مراقبت پزشکی تقریباً وجود نداشت. سرباز ناگزیر بود برای گذران زندگی به قرض‌های پُرهزینه، غارت و خرده‌فروشی روی آورد.
با این همه، تناقضی ژرف و دردناک به چشم می‌خورد: سرباز ایرانی به‌رغم همهٔ این محرومیت‌ها، از نظر فطری جسور، در تحمل سختی‌ها قانع و نیرومند بود. این دوگانگی، نمایشگر شکافی عمیق بود میان تاب‌آوری فردی سرباز – که مصالحی عالی برای تشکیل قشون محسوب می‌شد – و ناتوانی و فساد مطلق ساختار حکومتی که نه تنها کمترین نیازهای نیروی نظامی خویش را تأمین نمی‌کرد، بلکه با بی‌تدبیری و سوءمدیریت، آنها را به سوی نابودی می‌کشاند. انضباط گسسته بود و روحیه فرسوده، زیرا سربازان می‌دانستند مورد معامله و خیانت واقع شده‌اند.
روایت زندگی سرباز قاجاری، فراتر از یک موضوع تاریخی صرف، درس‌آموزی تلخ و همیشگی درباره پیوند ناگسستنی بین اقتصاد سالم، مدیریت عادلانه و امنیت ملی است؛ آنجا که شکم گرسنه و انسانی تحقیرشده، نه تنها نخستین سنگر دشمن، که خود به تهدیدی برای انسجام داخلی بدل می‌شود.

#سرباز_معده‌باز

@SofreNegar
.
👍1
Forwarded from نشر سنگلج
سومین کتاب از مجموعه تاریخ و زیست همگانی نشر سنگلج منتشر شد:

عطر، تاریخ فرهنگی بو

بو پدیده‌ای به‌غایت گریزان است. در بسیاری از زبان‌ها، بوها را برخلاف رنگ‌ها نمی‌توان نام‌گذاری کرد. هنگام وصف بوی چیزی ناگزیریم به استعاره متوسل شویم و بگوییم «بویی شبیهِ...»، تا تجربه بویایی خود را بیان کنیم.

بوها حامل ارزش‌های فرهنگی‌اند و از سوی جوامع به‌مثابه ابزاری برای تعریف جهان و تعامل با آن و نیز الگویی برای درک آن، به کار گرفته می‌شوند. ماهیت صمیمی و بارِ عاطفی تجربه‌ی بویایی، موجب می‌شود که بوهای ارزش‌گذاری‌شده و به شیوه‌ای عمیقاً شخصی در وجود اعضای جامعه درونی شوند. از این‌رو، مطالعۀ تاریخ فرهنگی بو، کاوشی در ماهیت فرهنگ انسانی است.

این کتاب نخستین کاوش جامع در نقش فرهنگی بوها در دوره‌های گوناگون تاریخ غرب (تا زمان معاصر) و در طیف گسترده‌ای از جوامع غیرغربی به شمار می‌رود.

نویسندگان کتاب، با نشان‌دادن اهمیت بو و رمزگان بویایی، می‌کوشند بو را از ناخودآگاه فرهنگی و دانشگاهی غرب بیرون کشیده و در هوای آزاد گفتمان اجتماعی و فکری جای دهند.

طرح جلد انبیق ایرانی، از سده ۱۳م ساخته شده در تبریز است.
@sanglajpublication
2👏1
Forwarded from سفره‌نگار
شکارِ زن‌ها در سایهٔ مسجد شاه: عیشِ فرنگی‌مآبان طهران در ماه مهمانی خدا! – 1288 ه.ق.

به‌هرحال پس از مراجعت از این مأموریت حضرت وزیر در حق من مهربانیها می‌فرمود، ولی سرکار گلین خانم عیالم با اینکه قریب پانصد تومان وجه نقد و بیش از دویست تومان هدیه و سوقات آورده و تقدیم داشتم از من بسیار دلتنگ بود. چرا که یک پسرش محمد آقا نام در سن شانزده ماهگی در غیاب من تلف شده بود و بعلاوه بنده هم که پولدار شده بودم گاهگاهی شیطنت می‌کردم. این وضع رفتار و کردار من اسباب رنجش خانم گشته بود. اما همه سبب این شیطنتها خود خانم بود. چرا که بسیار بدخو و سردمزاج و عبوس شده بود و به‌جای اینکه با من خوشرفتاری و همراهی نماید و مثل زمان گذشته بامحبت باشد و از گشایشی که اینقدر در زندگی ما پیدا شده بود شکرگزار و خوش باشد تندخویی را پیشه خود نموده موجب ناراحتی و عصبانیت من می‌شد.
از اتفاقات غیرمنتظره در آن سال این بود که در ایام ماه مبارک رمضان با چند نفر از رفقا معاشرت و مصاحبت داشتم. یکی از آنها مرحوم جلال‌الدین میرزا پسر خاقان مرحوم و صاحب و مؤلف کتاب «نامه خسروان» پدر شاهزاده ظفرالسلطنه خاقانی دولو قاجار و عبدالحسین خان فخرالملک پسر مرحوم خانبابا خان سردار که از طرف مادر فخرالدوله صبیه مرحوم نایب‌السلطنه بود و نیز برادرش یوسف خان سرتیپ جدّ امی عروس حالیه‌ام شوکت‌الملوک خواجه نوری و عیال هادی خان سرهنگ قزاقخانه و دیگری میرزا سید محمد عون‌الملک سابق‌الذکر که خانه‌ای در محله بین الحرمین که مابین مسجد شاه و مسجد جامع قرار داشت به شرکت و کمپانی‌مانند اجاره کرده بودیم و اثاث البیت در آن خانه تهیه نموده و تقریباً همه‌روزه در مسجد شاه و مسجد جامع و سید اسمعیل در جستجوی شکار زنها بودیم و شکارها را به آن خانه می‌بردیم و مشغول عیش و خوشگذرانی می‌گشتیم.
روزها ناهار را در کاروانسرای حاجی حسن کلاهدوز در بالاخانه‌های متعلق به مرحوم میرزا مطلب نقاش که بعدها مرحوم حاجی میرزا علی خان امین‌الدوله او را مستشار پستخانه نمود و بعداً همین شخص منشی سفارت انگلیس شد و مرحوم میرزا شیخ علی منبت‌کار که بخصوص جوز (قلیان) را منبت می‌کرد می‌خوردیم و از آنجا به مواقع مختلف در تهیه شکار بودیم.
در آن‌زمان اتفاقی برای بنده افتاد که برای عبرت خوانندگان این سرگذشت می‌نگارم که بدانند هرقومی نسبت به ضعیفی ستم کند منتقم حقیقی از او انتقام کشد و داد مظلوم از ظالم بگیرد. شرح حادثه از اینقرار است.
روزی سر و رویی صفا داده لباس آراسته منظم دربر نموده مثل روزهای دیگر از خانه بیرون آمده که به رفقا ملحق گردم. چنانکه گفته شد خانه من در کوچه تنگی واقع بود و در خانه پدرزنم زندگی می‌نمودم و آن‌وقت در طهران فرنگی‌مآب منحصر به ما چند نفر بود که بسیار خودآرا بودیم. از کوچه تنگ حرکت می‌کردم، یک جوان به سن پانزده سال که شاگرد نانوا بود هروله‌کنان حرکت می‌نمود. اتفاقاً در گودالی سر راه من مختصر آبی ایستاده بود که این جوانک ندانسته پای خود را بدان گودال فرود آورد و ترشحی به شلوار و کفشهای من شد. بی‌اختیار سیلی به صورت آن بیچاره زدم و لغت فرانسه کشن از زبانم جاری گشت (کشن به زبان عامیانه فرانسه که به معنای خوک است فرانسویها به اشخاص کثیف می‌گویند). آن جوانک بدبخت نگاه تظلم‌آمیزی به من نمود و از پیش من گذشت و در قلب من نگاه مظلومانه آن جوان اثر غریبی نموده و دلم فروریخت. به خانه برگشتم و شلوار خود را عوض نموده در مسجد شاه به رفقا پیوستم.
چند روزی بود که دخترکی در مسجد به من که می‌رسید گاهی تنه می‌زد و گاهی با انگشتان بازوی مرا فشار می‌داد و رد می‌شد و من مقصود او را نمی‌فهمیدم.
موضوع را با رفقا در میان گذاشتم. خدا رحمت کند فخرالملک را که بعدها ناصرالسلطنه شد، به من گفت احمق جان این دختر مفتون تو شده است. او را ببر منزل ما هم شکار خودمان را پیدا کرده به تو ملحق خواهیم گشت. برحسب اتفاق این دفعه به محض ورود به مسجد شاه وقتی در حال عبور بودم دوباره همان دختر رسید و در حال رد شدن پوست بازوی مرا سخت فشرد، بنده هم بنا به سفارش رفقا محرمانه به او رساندم که اگر میل مجالست مرا داری بیا برویم به منزل و او فوراً قبول نمود و من جلو افتادم و از شدت وجد به‌جای اینکه داخل مسجد جامع شده از آنجا به خانه مرکز اجتماع رفقا بروم به طرف چهار سوق بزرگ حرکت می‌کردم. بعد که ملتفت شدم که راه را اشتباه می‌روم پیش خود گفتم که از آن‌طرف باز خواهم گشت.
به محض ورود به چهارسوق بزرگ که خواستم داخل بازار شده به طرف دست چپ حرکت نمایم درست وسط چهارسوق یک‌مرتبه از پشت سر سیلی سختی به صورتم زدند بطوریکه سرم دوران پیدا کرد، کلاه از سرم افتاد و مجبوراً به زمین نشستم و نمی‌دانستم زننده سیلی از کجا رسیده بود.
Forwarded from سفره‌نگار
زن همراه و ملازمی که در عقب همراه داشتم کلاهم را برداشته به سرم گذارد و ملتفت شدم که آن دختر لنگه کفش خود را در دست گرفته به کسی حمله کرده می‌زند و بد می‌گوید که پدرسوخته من نمی‌خواهم با تو بیایم. چرا این آدم محترم را زدی و دادوفریاد می‌کرد. داروغه که برحسب معمول و مأموریت و وظیفه در بالای کرسی در سر چهار سوق می‌نشست مردم را از اطراف من دور کرده و مرا دعوت به استراحت کردن در روی کرسی خود می‌نمود و من در تکلیف و کار خود متحیر بودم و از کسی آب خواستم که به صورت خود زنم چرا که از جای سیلی آتش برمی‌خاست.
به‌هرحال در روی کرسی داروغه نشستم و پس از شستن صورت از آقای داروغه سئوال کردم که ضارب من کی بود و چرا مرا سیلی زد و چرا به وظیفه داروغگی خود عمل نمی‌نماید. داروغه اظهار داشت که ضارب شما هادی نام دارد و پسردایی رضا، غلام و مستخدم سفارت انگلیس است و ما زورمان به غلام سفارت نمی‌رسد و این هادی نام عاشق این دختریست که با شما می‌باشد و دختر به او دست نمی‌دهد و چون دید معشوقه‌اش همراه شماست حسد برد و این ضربت را به شما وارد آورد. شما اگر بخواهید شکایت بکنید باید به وزارت خارجه و یا به وزیرمختار انگلیس مراجعه بکنید. از این ارائه طریق داروغه ممنون شدم و در صدد تلافی برآمدم... (ممتحن‌الدوله، 1353: 200/195)

مأخذ: ممتحن‌الدوله، مهدی بن رضاقلی. 1353. خاطرات ممتحن‌الدوله، زندگی‌نامه میرزا مهدی‌خان ممتحن‌الدوله شقاقی. بکوشش حسینقلی خانشقاقی. تهران: امیرکبیر.

#ماه_رمضان
#زنان

@SofreNegar
.
Forwarded from سفره‌نگار
شب‌های تعزیه در ماه مهمانی خدا: اجتماع زنان و شبکهٔ نخبگانی! – 1313 ه.ق.

تعزیه عزیزالسلطان هنوز تمام نشده. از دهم ماه [رمضان] تا حال تعزیه دارد. همان در درب اندرون باشکوه و تجمل زیاد. بلکه بهتر از تعزیه تکیه دولت می‌باشد. همان تفاصیل قدری بیشتر. به حکم مبارک همه روزه حاضر است. همه شب هم تعزیه می‌خوانند. اما اغلب به مضحکه نزدیکتر است تا تعزیه. نمی‌دانم طهران چقدر زن دارد. تمام این مساجد و بازارها و خانه‌ها مملو از زن است. بعضیها روزی دو سه جا می‌روند. می‌گویند شب تعزیه بیشتر جمعیت زن هست. اصل بنای تعزیه هم محض تماشای زنها است.
می‌گویند آغابشیرخان خواجهٔ عزیزالسلطان در میان زنها گردش می‌کند، هرکدام خوب باشند صحیح یا ناصحیح هرقسم است رضایت تحصیل کرده به جای مخصوص این کار می‌برد. اعلیحضرت هم شراکت دارند. این هم قول معتضدالسلطنه است که چندین دفعه رفته و حکایت کرد. غالب زنها به شکلهای مخصوص چادر آنها را نشان می‌کنند. پس از اتمام تعزیه و خروج از آنجا اشخاص معینی هستند دنبال کرده اگر اهل کارند بسیار خوب و الا هرقسم است راضی می‌کنند. (سالور، 1374: ج1، 908)

مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. 1374. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. 10 جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.

#ماه_رمضان
#زنان

@SofreNegar
.
Forwarded from سفره‌نگار
پ.ن:

در ساختار شهری و خانوادگیِ طهران قاجاری، حضور اجتماعیِ زنان – به‌ویژه در طبقات متوسط و بالای شهری – عمدتاً به فضای خانه محدود می‌شد و خروج از منزل تابعِ ضرورت یا مجوزهای عرفی و شرعی بود. از مهم‌ترین این مجوزها، مشارکت در مناسک دینی و حضور در مجالس مذهبی بود: تعزیه‌های دربار، مجالس وعظ، شب‌های احیا در ماه رمضان و آیین‌های سوگواری محرم، فرصت‌هایی برای تردد و دیده‌شدن زنان در فضای عمومی فراهم می‌آورد.
تعزیه‌های دربار با شکوه و تجمل فراوان برگزار می‌شد و مسجد شاه و محدودهٔ بین‌الحرمین (مابین مسجد شاه و مسجد جامع) را به میدان اجتماع زنان و مشاهدهٔ همگان بدل می‌کرد. زنان، با پوشش‌های خاص و محدودیت‌های معمول فضایی، به‌طور موقت امکان حضور در جمعیت‌های بزرگ را می‌یافتند، و همین گشودگی موقتی فضا، زمینهٔ تعاملات اجتماعی، دلدادگی‌ها و بهره‌کشی‌های جنسیتی – از جمله «شکار زنان» توسط مردان موردنظر – را فراهم می‌کرد.
بدین‌سان، ماه رمضان و تعزیه‌های دربار، در کنار کارکرد عبادی و مذهبی خود، نقش مهمی در ایجاد شبکه‌های اجتماعی پنهان، نمایشی و گاه سلطه‌جویانه داشتند. این روایت نشان می‌دهد که چگونه فضای مقدس و تجمل دربار، در عمل به میدان تلاقی دین، جنسیت، قدرت و عیش بدل می‌شد؛ تلاقی‌ای که تنها در پرتو تقویم آیینی – و به‌ویژه شب‌های رمضان و محرم – امکان ظهور پیدا می‌کرد.

#ماه_رمضان
#زنان
#سخن_ادمین

@SofreNegar
.
Forwarded from سفره‌نگار
ماه مهمانی خدا و اجتماع زنان: عزاداری، عیش و مرخصی اجتماعی! – 1326 ه.ق.

دوشنبه 28 اکتبر- امروز صبح همینکه از خواب بیدار شدیم صداهای درهم و برهمی شنیدیم که کمتر بصدای انسان شباهت داشت. گاهی این صدا لحظه‌ای خاموش میشد ولی بعد دوباره با صدای ناهنجار طبلی شروع میگشت، پرسیدیم چه خبر است گفتند فردا روز عزاداریست و امروز تمرین میکنند.
سه‌شنبه 29 اکتبر (21 رمضان 1325) - ناله و فریادهائی که دیروز شروع شده بود امروز تا شب ادامه داشت، آوازهای حزن‌انگیزی بگوش میرسید که صدای طبل هم آنرا تقویت میکرد. طرف صبح هیاهو قطع شد اما در پشت دیوار منزل ما هزاران زن صحبت‌کنان عبور میکردند که صدای درهم آنها مانند کنسرت مرغان بود، ناگهان صدای مردانی را شنیدیم که با هم بمنازعه پرداخته و جملات رکیکی با هم مبادله میکردند، بعد معلوم شد که دو مرد مسلمان بمیان زنها افتاده و بصورت آنها نگاه میکرده و جملات خارج از نزاکتی بآنها میگفته‌اند، در این ضمن جمعی از مردان رسیده و با فحش و کتک این دو نفر فاسدالاخلاق را دستگیر نموده بزندان بردند. ما بسی تعجب کردیم که در میان ایرانیان کسانی هم پیدا میشوند که از مراسم ادب و تمدن بسیار دورند و در چنین روزی که همه عزادار هستند دست از اخلاق فاسد خود نمیکشند.
چنین بنظر میآید که این‌روز بطور استثنا بزنان اختصاص دارد، آنها در این روز از خانه بیرون میآیند و هرکجا که میل دارند میروند در واقع این‌روز روز مرخصی آنها میباشد که از آن استفاده کرده و باوامر و نواهی شوهران خود اعتنائی ندارند.
زنهای اشراف و ثروتمندان در این‌روز ماه رمضان باحسان میپردازند، اینان در میدان شاه [اصفهان] در نزدیکی عمارت عالی‌قاپو جمع میشوند و در حالیکه از اجتماع و دیدن یکدیگر لذت میبرند بفقرا و بینوایانی که از دهکده‌ها بشهر آمده‌اند حلوا بذل مینمایند. (دالمانی، 1355: 4/1073)

مأخذ: دالمانی، هانری رونه د. 1355. سفرنامه از خراسان تا بختیاری. مترجم علیمحمد فره‌وشی. تهران: ابن سینا.

#رمضان
#زنان

@SofreNegar
.