شهرام یاری
766 subscribers
1.23K photos
86 videos
83 files
244 links
دوست داشتم و دارم سفرنامه‌ها و خاطرات به‌طور منظم و طبقه‌بندی شده، نمایه‌سازی و فیش‌برداری موضوعی بشه. برای این هدف تلاش می‌کنم

ارتباط با ادمین:

@shahramyari

shs.yari@gmail.com

09394078921
.
Download Telegram
Forwarded from مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب (شهرام یاری)
جنود قزلباش دلبستگی به تبریز دارند و آسان آسان دست از آن برنمیدارند!

در سال 896 هجری برابر 1490 میلادی پادشاهان صفوی که از اخلاف شیخ صفی بودند، و ایران را زیر فرمان خود گرفته بودند مقّر حکومت خویش را از اردبیل وطن خود به تبریز منتقل کردند. پادشاه صفوی که به سبب نزدیک بودن تبریز به کشور عثمانی از موقع شهر و تثبیت سلطنت خود مطمئن نبود، از این جهت قزوین را به پایتختی برگزید. دو سال پس از این انتقال سلطان سلیم پادشاه عثمانی در سال 1514 میلادی بر تبریز مسلّط شد. در آن بسیار نماند و پس از استقرار پادگان بزرگی به عثمانی بازگشت، امّا غنیمتهای بسیار برگرفت به علاوه قریب سه هزار تن از صنعتگران و هنرمندان شهر را که بیشتر آنان ارمنی بودند با خود به قسطنطنیه برد و در آن‌جا مسکن داد.
مدتی کوتاه پس از بازگشتن سلیم به عثمانی، مردم تبریز ناگاه به پا خاستند و با کمک عده‌ای از سپاهیان ایران بر پادگان ترکان تاختند. همه را از دم تیغ گذراندند و بر شهر مسلّط شدند. سلطان سلیم به شنیدن این خبر خشمگین گشت و به بازگرفتن تبریز مصمّم شد، ولی عمرش وفا نکرد، امّا جانشینش شاه سلیمان کبیر، ابراهیم پاشا سردارش را به گرفتن تبریز مأمور کرد. وی شهر را به تصرف خویش درآورد، در آن قلعه نظامی مستحکمی ساخت؛ صد و پنجاه توپ در نقاط حساس قلعه نصب و چهار هزار تن از رشیدترین سربازان خود را در قلعه مستقر کرد و به نگهبانی شهر گماشت، امّا هیچ‌یک این تدابیر سودمند نیفتاد؛ دلیرمردان تبریز پس از بازگشتن وی به کشورش بار دیگر ناگهان مردانه قیام کردند و شهر را به تصرّف خویش درآوردند. ابراهیم پاشا پس از سپری شدن سه سال دگربار مأمور گرفتن تبریز و گرفتن انتقام از مردمان آن شد. وی در سال 955 هجری مطابق 1584 میلادی به صورتی وحشیانه بر تبریز مسلط شد، و سربازانش را در غارت کردن شهری بدان آبادانی آزاد گذاشت. آنان با آتش و آهن چندان که می‌توانستند خرابیها به بار آوردند، تاراجها و شکنجه‌ها کردند و فجایع بی‌شمار به بار آوردند، و در آخر قصر شاه تهماسب و همه ساختمانها و عمارات بزرگ را ویران ساختند؛ امّا مردم دلیر تبریز دگربار هم، قدّ مردانگی برافراشتند، و در اوائل پادشاهی سلطان مراد عثمانی، به کمک معدودی از سپاهیان ایران ده هزار تن افراد پادگان عثمانی را که مأمور حفاظت شهر بودند از پا درآوردند، و بر شهر مسلّط شدند. مراد از شجاعت و دلیری و مردانگی مردمان تبریز سخت در وحشت افتاد، و سپاهی سنگین به سرکردگی عثمان پاشا صدراعظمش به تسخیر تبریز فرستاد. وی در سال 994 هجری شهر مردپرور تبریز را گرفت و به ترمیم و تعمیر قلاع و استحکاماتی که قبلا عثمانیها ساخته بودند، و بر اثر حمله جنگجویان تبریز آسیب دیده بود، پرداخت.
هیجده سال پس از یورش سپاهیان عثمانی به سال 1603 میلادی شاه عباس با سپاهی اندک با مهارت و تدبیری درخور آفرین و تحسین تبریز را از چنگ عثمانیها بیرون آورد. او افراد رشید سپاه خود را به چندین دسته تقسیم کرد. افراد این دسته‌ها ترکهایی را که معابر بیرون شهر را نگهبانی می‌کردند چنان به سرعت دستگیر کردند و کشتند که پادگان ترکها را خبر نشد. آن‌گاه فرمانده سپاه ایران یک دسته از سربازان خود را در لباس بازرگانان به تبریز فرستاد. در آن زمان رسم بر این بود که کاروانهای عظیم پیشاپیش حرکت خود دسته‌ای را برای تدارک مقدمات ورود خود به شهر می‌فرستادند. ترکان بدین گمان که نگهبانانشان درباره هویت اینان تحقیق کافی کرده‌اند، مانع ورودشان نشدند. شاه عباس همین که یقین کرد دسته پانصد نفری وی وارد شهر شده‌اند با شش هزار تن سپاهی خود به پادگان دشمن حمله برد. دو تن از سردارانش نیز با گروهی لشکر از دو جانب به حمله پرداختند. نظامیان ترک که خود را از همه‌سو در محاصره دیدند به شرط این که کشته نشوند، تسلیم شدند.
مورّخان تصریح کرده‌اند که سپاهیان ایران برای نخستین بار در این جنگ تفنگ به کار بردند. و چون شاه تأثیر سلاح آتشین را از نزدیک دریافت دستور داد همه آنان را به تفنگ مسلّح و مجهّز کنند. (شاردن، 1375، ج2: 6/485)

مأخذ: شاردن، ژان. 1375. سفرنامه شاردن (5 جلد). ترجمهٔ اقبال یغمایی. تهران: توس.
@mirasmaktoob

جنود قزلباش دلبستگی بآن ملک (تبریز) دارند و آسان آسان دست از آن برنمیدارند. (اسکندر بیگ ترکمان، ج‌2: 682)

مأخذ: اسکندر بیگ ترکمان. 1350. تاریخ عالم‌آرای عباسی. زیر نظر با تنظیم فهرستها و مقدمهٔ ایرج افشار. تهران: امیرکبیر.

@mirasmaktoob
.
1
مقبره سلطان محمود غازان! – 1056 ه.ق.

موقعی که من آنجا (مقبره سلطان محمود غازان) را دیدم یک طرف درب این مقبره به خاطر زلزله خراب شده بود. به همراه خان وارد آنجا شدیم و مزار شاه غازان را زیارت کرده به روح آن مرحوم فاتحه خواندیم. در جوار این مقبره یک تکیه بکتاشی وجود داشت که متجاوز از دویست نفر درویش داشت. به خاطر اعتقادی که ایرانیان به سلطان محمود غازان دارند هرساله هزاران گوسفند نذر اینجا می‌کنند. چاه آبی به عمق ده ذراع در آنجا وجود داشت که آبش بسیار سرد بود. در زبان
مغولی بدان شمب قین میگویند. لکن تبریزی‌ها با توجه به قبر سلطان محمود غازان به جای شمب قین غازان آن را مختصر کرده شام غازان می‌گویند. این آستانه عظیم در دامنه ولیان کوه قرار داشته و یک بنای عجیب و غریب است. قد سنا االله بسر المدفون العزیز. (چلبی، 1399: 2/71)

مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.

@Shsyari
.
زبان اهالی مراغه! – 1056 ه.ق.

اکثریت اهالی به زبان پهلوی صحبت می‌کنند. افراد فصیح‌اللسان و بدیع‌البیان بسیار دارد. (چلبی، 1399: 76)

مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.

@Shsyari
.
3
در این شهر گربه خرید و فروش می‌شود! – 1056 ه.ق.

در شهر اردبیل به خاطر کوتاهی عمر گربه‌ها، موش بسیار است. لباس اهالی اردبیل بخاطر این موش‌ها پاره پاره شده است. به همین خاطر در این شهر گربه خرید و فروش می‌شود. حتی دلالان گربه نیز وجود دارند. آنها گربه‌ها را در قفسی قرار داده می‌فروشند. به خصوص گربه‌های دیوریگی بسیار مقبول‌اند. من خود دیدم که هر یکی را به صد قروش می‌فروشند. دلالان به هنگام فروش گربه‌ها این شعرها را می‌خوانند:
ای طالبان مرابه سنوره صیاده
مودبه و هرابه مونسه و طرابه
سراقه دکل غمخواره فاریه ورمز چاره.
ترجمه: «ای طالبان گربه/ گربه‌های شکارچی/
گربه‌های مجازات‌کننده و مهاجم/ گربه‌های مونس و همدم/
این گربه‌ها دزد نیستند، غمخوار هستند/ راه فراری برای موش‌ها نمی‌گذارند (چلبی، 1399: 3/82)

مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.

@Shsyari
.
2
در این شهر مزار حضرت شمس تبریزی را زیارت کردم! – 1056 ه.ق.

شاه اسماعیل در این شهر (خوی) از هرکس که ریش بلند داشت خراج ریش می‌گرفت. اما از زمان شاه صفی معاف شده‌اند و اکنون مردان این شهر علیرغم داشتن ریش‌های بلند دیگر مالیاتی نمی‌پردازند. در این شهر مزار حضرت شمس تبریزی را زیارت کردم. (چلبی، 1399: 88)

مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.

@Shsyari
.
😁1
چوگان بازی می‌کنند! – 1065 ه.ق.

[قلعه ارومیه] مساحتش یازده هزار گام و هفت برج نگهبانی مربع‌گونه دارد. بلندی دیوارها هفتاد ذراع و عرض آن سی ذراع است، از این رو اسب‌سواران بر روی آن چوگان بازی می‌کنند. (چلبی، 1399: 161)

مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.

@Shsyari
.
1
نگهبانی قلعه‌ها! – 1065 ه.ق.

حقیقتاً که نگهبانی قلعه‌ها شایسته ایرانی‌هاست. (چلبی، 1399: 162)

مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.

@Shsyari
.
خراج ریش! – 1065 ه.ق.

[اشنویه] مردمش تمام سنی بوده و جوانانشان ریش‌هایشان را اصلاً نمی‌تراشند. پیرهایشان نیز به هیچ‌وجه ریششان را نمی‌تراشند. به مانند قوم هشدک بخاطر داشتن ریش‌های بلند به شاه خراج ریش می‌پردازند. پنهانی نماز جماعت می‌خوانند. (چلبی، 1399: 171)

مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.

@Shsyari
.
قلعه کوه بیستون جوابی است به کسانی که می‌گویند عثمانی‌ها نمی‌توانند قلعه بسازند! – 1065 ه.ق.

از سرخ‌بید و به همراه تنی چند از دوستانمان حرکت کردیم. مدتی نظاره‌گر صحراها و دشت‌ها بودیم تا اینکه به قلعه کوه بیستون رسیدیم. این قلعه را در سال ٩٩٩هـ.ق/ ١٥٩٠م، سردار چغال اوغلی سنان پاشا وزیر سلطان مراد برای امنیت و کنترل بهتر بغداد، همدان، درگزین، نهاوند و تبریز در دامن کوه بیستون و بر روی تپه‌ای بلند و با سنگ‌های تراشیده بنا کرده است. قلعه‌ای مانند آن در این حوالی وجود ندارد. این قلعه جوابی است به کسانی که می‌گویند عثمانی‌ها نمی‌توانند قلعه بسازند. این قلعه دیدنی و عبرت‌انگیز بسیار رنگارنگ است و دیوارهایش از سنگ سرخ خاراست. (چلبی، 1399: 199)

مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.

@Shsyari
.
در بیان روز عاشورا و خواندن مقتل امام حسین (رضی االله عنه) – 1065 ه.ق.

در روز عاشورای سال ١٠٦٦هـ.ق/ اکتبر ١٦٥٥م، خان درگزین اعلام همگانی نمود و منادیان ندا دادند. سپس جمعیت بسیاری برای غذای نذری روز عاشورا جمع شدند. خان درگزین در بیرون شهر صدها چادر و سراپرده رنگارنگ برپا کرد و اعیان و اشراف شهر نیز با بارگاه‌هایشان در آنجا حاضر شدند. آن صحرا با آن چادرهای گوناگون چون دشت لاله‌زاری گشته بود. آشپزهای شهر مشغول پخت‌وپز بودند. خان با تمامی اطرافیانش در حالیکه همگی بوق و سور می‌نواختند به سراپرده خود وارد شد و جمله بزرگان درگزین نیز در خیمه خان حاضر شدند و همگی زانو به زانو و فشرده در محضر وی نشستند. سپس همگی آماده شنیدن مقتل‌الحسین گردیدند. در آن بین در میان میدان اصلی یک تخت باشکوه که صدف‌کاری شده بود آوردند و پنج قدم آن طرف‌تر نردبانی نهادند. بعد از آن از پشت سراپرده، ملایی ژولیده با ریش و گوش دراز و لب‌های شتری و چشمانی قبیح‌المنظر که نام شیخ برخود نهاد بود وارد شد. همه مردم از پیر و جوان بلند شده به وی سلام دادند. شیخ جواب سلام را پاسخ داده و بر روی کرسی نشست. ابتدا فاتحه‌ای خوانده و سپس شاه و حضار مجلس را دعا نمود و سپس شروع به خواندن مقتل‌الحسین تألیف فضولی بغدادی نمود. هنگامی که به قرائت بخش شهادت شهدای دشت کربلا رسید، چنان غریو و شیونی در میان شیعیان افتاد که گویا روز محشر شد. جملگی گریه و شیون می‌نمودند و فریاد می‌زدند: «ای یاران شاه حسین و ای مجاهدان بدر و حنین و رفیقان جدالحسین». گویی همگی به صرع دچار شده بودند. در این اثناء هفتصد هشتصد نفر سلمانی با قمه‌هایی در دست شروع به چرخیدن در میان جمعیت نمودند. در دستان سلمانی‌ها موم و فتیله‌ی پنبه‌ای برای جلوگیری از خونریزی آماده بود. در این هنگام جمیع حضار هنگامی که به بیت «یکی سر برهنه یکی سینه چاک/ یکی زخمه گشا یکی دردناک» رسیدند، یا علی و یا حسین گویان به وجد آمده چشمهایشان چون کاسه پُرخون گشت و همگی حاضرباش به نوبت ایستادند. در این هنگام خان درگزین رو به من نمود و گفت ای اولیاء آقا برخیز و ببین که چه تماشایی است. چون چنین گفت حقیر نیز به تماشا نشستم. هنگامی که شیخ به فصل شهادت امام حسین از مقتل‌خوانی رسید، پرده پشت کرسی گشوده شد و فردی با شکل و شمایل امام حسین و با عمامه سبز ظاهر شد. همه مردم مشاهده نمودند که از گردن امام حسین خون جاری است و سر مبارکش از بدن جدا گشت.
با یک هنر ظریف طوری طراحی نموده بودند که از گردن امام حسین خون فواره‌وار جریان یافت. به همین ترتیب اولاد و انساب و یاران امام حسین نیز وارد میدان شدند. همه مردم با دیدن اهل بیت با فغان و ناله «وای حسین شاه»، حسین گویان سینه و بازوانشان را به سلمانی‌ها می‌سپردند و سلمانی‌ها با قمه‌هایشان سینه‌ها و بازوان آنها را تیغ می‌کشیدند و خون‌ها به عشق حسین روان می‌گردید. برخی نیز به خاطر دندان‌های حضرت رسول اکرم که در غزوه احد شکسته بودند چندین دندان از دهان خود را می‌شکستند.
نتیجه کلام آنکه در آن روز عاشورا قصبه درگزین از خون انسان‌ها لاله‌رنگ گردید. جمله عاشقان و صادقان داغ‌ها بر روی داغ‌هایشان نهادند و از سینه و بازوهایشان خون سرخ روان گردید. بعد از این های و هوی و روان شدن خون محبان و دوستان یک روضه سلطانی قرّاء قرائت شد که جملگی مست و حیران شدند. بعد از روضه‌خوانی، سفره‌ها در میان میدان گسترده شد و چند هزار طبق و سینی پُر از نذری‌ها و خوراک‌های روز عاشورا و پلوی زعفرانی و بریان زرد به سفره آوردند و در حق شهیدان کربلا دعا کردند. آن روز در آن صحرا چندین هزار نذری عاشورا و نعمات نفیسه تناول گردید و بعد از غروب به شهر درگزین بازگشتند. این نیز یکی از رسوم این روز است که واقعاً تماشایی است. (چلبی، 1399: 5/213)

مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.

@Shsyari
.
قزوین! – 1065 ه.ق.

شهر دیلم در نزدیکی شهر قزوین قرار دارد. بغداد در سمت جنوب آن قرار دارد. در جانب شرق قزوین و در فاصله ده منزلی شهر اصفهان قرار دارد. بر سر راه آن شهرهای ساوه و قم وجود دارد. قزوین در گذشته پایتخت بوده است و لذا امروزه وقتی پادشاه جدید صفوی بخواهد بر تخت سلطنت جلوس کند، ابتدا به قزوین می‌آید و در اینجا بر تخت می‌نشیند. تا وقتی که شاه جدید بر تخت قزوین جلوس نکرده باشد شاه مستقلی به حساب نمی‌آید. سپس به اردبیل می‌رود و ضمن زیارت تمام اجداد خود شمشیر سلطنت را بر کمر خود می‌بندد. این از قوانین ایران زمین است. (چلبی، 1399: 6/225)

مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.

@Shsyari
.
Forwarded from سفره‌نگار
موضوع هفتهٔ سی و پنجم: امان سفره
✍️ شهرام یاری

امانِ سفره؛ از نان و نمک تا منعِ معامله

در بسیاری از روایت‌های سفر، پذیرایی تنها اطعام نیست؛ آغاز یک وضعیت تازه است. با گسترده‌شدن سفره، مناسبات پیشین معلق می‌شوند: دشمنی فرو می‌نشیند، خطر عقب می‌نشیند، و منطق زور، غارت یا حتی قانون رسمی جای خود را به قاعده‌ای نانوشته اما سخت‌گیرانه می‌دهد؛ قاعده‌ای که می‌توان آن را «امانِ سفره» نامید.
در این منطق، خوردن نان و نمک صرفاً سیرشدن نیست؛ ایجاد تعهد است. مهمان، پس از شکستن نان، دیگر بی‌طرف نیست؛ نمک‌خور است و به وفاداری بسته می‌شود. از چادر ترکمان و ایل بختیاری تا سفرهٔ شاه، نانِ مشترک پیمانی می‌آفریند که گاه از قرارداد مکتوب و سوگند رسمی الزام‌آورتر است. از همین روست که راهزنِ نامدار یا رئیس قبیله، پس از پذیرایی، نه‌تنها حق تعرض ندارد، بلکه خود ضامن امنیت مهمان می‌شود.
در ادامهٔ همین منطق است که پول از سفره رانده می‌شود. زر اگر وارد شود، پذیرایی به معامله فرو می‌کاهد و حیثیت میزبان را مخدوش می‌کند. از این‌رو، عطیه رد می‌شود و به‌جای آن، وعدهٔ مهمانیِ متقابل داده می‌شود؛ وعده‌ای که نه تسویهٔ حساب، بلکه استمرار پیوند است. سفره در این‌جا نه بازار است و نه صدقه‌خانه؛ قراردادی اخلاقی–اجتماعی است که با خوراک، روایت، و امتناع از مزد بسته می‌شود.
بدین‌سان، سفره در فرهنگ ایرانی ـ به‌ویژه در زیست ایلی و کوچ‌نشینی ـ هم‌زمان کارکرد خانه، پناهگاه، دادگاه و پیمان‌نامه را می‌یابد: جایی که خشونت تعلیق می‌شود، وفاداری تولید می‌شود، و کرامت، جای پول را می‌گیرد.

#امان_سفره

@SofreNegar
.
Forwarded from شهرام یاری
گریه هم دل خوشی می‌خواهد! – 1297 ه.ش.

روزنامه من قسمت عمده‌اش اخبار بود حالیه تمام شرح مصائب و خانه‌خرابی خودم شده است، به یک جهت هم ضرر ندارد. بعدها مسبوق شوند که ما در قرن بیستم میلادی در ایران چه قسم زندگانی می‌کنیم و حال و روزمان چه قسم می‌گذرد. من فرصت روزنامه خواندن یا تحصیل اخبار ندارم و معذرت می‌خواهم. در امثله ما می‌گویند گریه هم دل خوشی می‌خواهد. (سالور، 1374: ج7، 5536)

مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. 1374. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. 10 جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.

@Shsyari
.
😢32
🖤🖤
Forwarded from سفره‌نگار
سفره‌نگار: روایتی پژوهشی از زندگی ایرانی

سفره فقط جای خوردن نیست؛ کتابی باز از تاریخ، آیین و زندگی ایرانی است.
کانال «سفره‌نگار» پنجاه قدم در دل فرهنگ ایرانی برداشته است؛ از گل سرخ تا استخاره، از یخ تا تبرک خوراک، از آداب نشستن تا نغمه‌های نقاره.
اینجا سفره را متن می‌خوانیم: متنی که در آن غذا، بدن، قدرت، دین، عاطفه، اقتصاد، نظم و آیین هم‌زمان در یک میدان زنده گرد می‌آیند. هر یادداشت، دریچه‌ای است به جهانی از ظرافت‌ها، رمزها و تناقض‌ها:
• گل سرخ چگونه از باغ تا آیین جاری می‌شود؟
• یخ در گرمای کویر، چه ذوق و نبوغی را بازمی‌نماید؟
• آداب نشستن چه منطق پنهانی از قدرت و منزلت را آشکار می‌کند؟
• سکوت سفره چه زبانی از احترام و جایگاه بیان می‌کند؟
• پلو چگونه شکوه و هنر ایرانی را در یک دیگ گرد می‌آورد؟
• امان سفره چگونه دشمن را به تعهد وا می‌دارد؟
• تبرک خوراک چه پیوندی میان بدن، تقدس و جامعه برقرار می‌کند؟
این‌ها و ده‌ها پرسش دیگر، در پنجاه هفتهٔ نخست سفره‌نگار کاویده شده‌اند. روایتی که از سفرنامه‌ها، خاطرات، اسناد و مشاهدات تاریخی بیرون آمده تا ایران را از سر سفره به ما بشناساند.
پنجاه یادداشت منتشرشده تاکنون سفره را از همهٔ وجوهش آشکار کرده‌اند: آغاز و پایان آیینی خوردن، شیرینی و ترشی، شبکهٔ مهمان‌نوازی، آشپزخانهٔ مقدس، تبرک و خوراک، و حتی استخاره و تدبیر بدن در لحظهٔ خوردن.
این کانال نه دستور آشپزی است و نه نوستالژی صرف؛ «سفره‌نگار» مردم‌نگاری تاریخیِ خوراک و آیین ایرانی است، تمرینی برای خواندن زندگی ایرانی از طریق آنچه پهن، تعارف و خورده می‌شود.
اگر می‌خواهید تاریخ را نه در جنگ‌ها و پیمان‌ها، بلکه در گردش قلیان، طعم شربت، وقار نشستن و وفور غذا ببینید؛ اگر کنجکاوید بدانید فرهنگ ایرانی چگونه در ساده‌ترین کنش‌های روزمره – خوردن، پذیرایی، نشستن – خود را بازمی‌آفریند، به جمع خوانندگان سفره‌نگار بپیوندید.

#گل_سرخ
#یخ
#آداب_نشستن
#کفش
#آتش
#نان
#گوشت
#ادب_و_آداب_دانی_ایرانی
#روغن
#وقت_غذا
#چای_قهوه
#پیش_غذا
#پس_غذا
#قلیان
#مخده
#گردش_سفره
#نقاره
#موسیقی_رقص
#نمایش_و_سرگرمی
#منطق_وفور
#شراب
#نثار_پیش_پا
#وفور_خدمتکار
#پلو
#کود
#دعا_غذا_دوا
#رقابت_سفره
#خوراک_ولایت
#آب_شرط_نشستن_خوردن_ماندن
#ساعت_سعد
#نوبر
#سفره
#تدبیر_سفر
#غذای_بازار
#شیرینی
#امان_سفره
#سکوت_سفره
#زمان_سفره
#هم‌زمانی_سفره
#ناهماهنگی_آیینی
#میوه
#شربت
#آغاز_سفره
#دستمال_سفره
#اقسام_هدیه
#به_دست_میزبان
#شبکه_مهمان‌نوازی
#ترشی
#آشپزخانه_مقدس
#تبرک_و_خوراک
#خوردن_و_استخاره

🔗 در ادامه، تمام مطالب کانال در یک پوشهٔ زیپ شده در دسترس قرار می‌گیرد و همگان مجاز به بهره‌برداری آزاد از این پوشه هستند.

@SofreNegar
.
2
Forwarded from سفره‌نگار
پنجاه هفتهٔ «سفره‌نگار» (6).rar
1.7 MB
اینجا همهٔ پنجاه هفتهٔ «سفره‌نگار» یکجا گرد آمده است: از گل سرخ و یخ تا تبرک و استخاره، از آداب نشستن تا شکوه پلو. یک پوشهٔ زیپ‌شده برای پژوهش، مطالعه و الهام در زندگی و خوراک ایرانی.
🔗 بهره‌برداری آزاد

@SofreNegar
.
2