Forwarded from سفرهنگار
1304 ه.ش.
چندی پیش طرحی در یک مجلهٔ فکاهی هفتگی آمریکا بود که آمریکائیها را به صورت پرستشکنندهٔ یک بُتِ فلزی مجسم میکرد که این بُت را یا در جیب خود حمل میکنند و یا در روی میز کار قرار میدهند و روزی صدها بار به او کرنش مینمایند. ایرانیها به هیچ وجه خود را بردهٔ ساعت نمیدانند و برای وقت ارزشی قائل نیستند و به طور کلی زندگی را به صورت اوقات حساب شدهای از زمان در نظر نمیگیرند؛ دهقان ساعت 9 یا 10 صبح به مزرعه میرود، تاجر بازار در حالیکه پا روی پا انداخته در پیشخوان دکانش با بیحالی منتظر مشتری مینشیند و تقریباً در منزل هر ایرانی با اشخاصی مواجه میشویم که با وضع آراسته و ظاهری خوش، بیکار نشسته است. در قهوهخانهها و کاروانسراها، در کنار خیابانها و جادهها گروه گروه از مردم ایران لم داده، صحبت میکنند، قلیان میکشند و یا ورق بازی میکنند. در پیادهروها یا کناره جادهها اغلب به کارگران با کشاورزانی برمیخوریم که در زیر آفتاب خوابیدهاند. ایرانیها در هر کاری که داشته باشند عجلهای در انجام آن ندارند؛ اگر کنفرانسی بناست در ساعت 4 تشکیل شود کار خود را در ساعت 30/5 شروع میکند. (میلسپو، 1356: 94)
مأخذ: میلسپو، آرتور چستر. 1356. ماموریت آمریکاییها در ایران. ترجمهٔ حسین ابوترابیان. تهران: انتشارات پیام.
@SofreNegar
1298 ه.ق.
مسامحه کاری و سهلانگاری در کارها نیز یکی از عادات ناپسندیست که اکثر قریب به اتفاق ایرانیان گرفتار آنند و بمحض مراجعه به آنها در مورد هر کار با بیاعتنائی نگاهت میکنند و مرتبا قول "فردا" و "فردا" هم قول فردا و فرداهای دیگر را میدهند.
اکثر آنها علاقه و اعتنای چندانی به "وقت شناسی" ندارند، بدین لحاظ از امضا کردن در ذیل قراردادیکه در آن روز و ساعت تشکیل جلسه یا ملاقاتی تعیین گردیده بیزارند. بدین لحاظ با وجود تعیین قرار همیشه در پی پیدا شدن اتفاق یا بهانهای جهت بهمزدن قرار و حاضر نشدن در راس ساعت معین در محل تجمع هستند و تاخیر در حضور و دیرتر یا بدون تعیین وقت به قرار آمدن را برای خود یکنوع پیشآمد دلخواه و امتیاز و شخصیت بشمار میآورند. (ویلز، 1368: 356)
مأخذ: ویلز، چارلز جیمز. 1368. ایران در یک قرن پیش (سفرنامه دکتر ویلز). ترجمۀ غلامحسین قراگوُزلو. تهران: اقبال.
@SofreNegar
1271 ه.ق.
[اهالی شهرنشین] وقتی میخواهند با شخصی ملاقات کنند ابتدا نوکری را به خانهٔ او میفرستند که احوالش را بپرسد و سؤال کند که آیا فلان روز یا فلان ساعت میتوان بیآنکه اسباب زحمتش شد به دیدارش رفت؟ در صورتی که پاسخ مثبت باشد راه میافتند و در ساعت موعود که هرگز مشخص نشده و چون ایرانیان به وقت اهمیتی قایل نیستند نمیتواند مشخص باشد به خانه آن شخص میروند. یک ساعت بعد از طلوع آفتاب بهترین وقت ملاقات است، زیرا هوا هنوز زیاد گرم نشده است، یا «عصر» یعنی هنگام نماز مغرب که اغلب اوقات ایرانیان آن را حذف میکنند و با نماز شب یک جا میخوانند. وقتی شخص باید عصر به دیدن کسی برود باید از ساعت سه تا شش بعدازظهر انتظارش را داشت. چون وقت ارزش ندارد، دیر آمدن عیب به شمار نمیرود یا عیبی است که همه دارند. (گوبینو، 1383: 5/314)
مأخذ: گوبینو، ژوزف آرتور. 1383. سه سال در آسیا: سفرنامهٔ کنت دوگوبینو (1858 – 1855). ترجمهٔ عبدالرضا هوشنگ مهدوی. تهران: نشر قطره.
#ادب_و_آداب_دانی_ایرانی
@SofreNegar
.
چندی پیش طرحی در یک مجلهٔ فکاهی هفتگی آمریکا بود که آمریکائیها را به صورت پرستشکنندهٔ یک بُتِ فلزی مجسم میکرد که این بُت را یا در جیب خود حمل میکنند و یا در روی میز کار قرار میدهند و روزی صدها بار به او کرنش مینمایند. ایرانیها به هیچ وجه خود را بردهٔ ساعت نمیدانند و برای وقت ارزشی قائل نیستند و به طور کلی زندگی را به صورت اوقات حساب شدهای از زمان در نظر نمیگیرند؛ دهقان ساعت 9 یا 10 صبح به مزرعه میرود، تاجر بازار در حالیکه پا روی پا انداخته در پیشخوان دکانش با بیحالی منتظر مشتری مینشیند و تقریباً در منزل هر ایرانی با اشخاصی مواجه میشویم که با وضع آراسته و ظاهری خوش، بیکار نشسته است. در قهوهخانهها و کاروانسراها، در کنار خیابانها و جادهها گروه گروه از مردم ایران لم داده، صحبت میکنند، قلیان میکشند و یا ورق بازی میکنند. در پیادهروها یا کناره جادهها اغلب به کارگران با کشاورزانی برمیخوریم که در زیر آفتاب خوابیدهاند. ایرانیها در هر کاری که داشته باشند عجلهای در انجام آن ندارند؛ اگر کنفرانسی بناست در ساعت 4 تشکیل شود کار خود را در ساعت 30/5 شروع میکند. (میلسپو، 1356: 94)
مأخذ: میلسپو، آرتور چستر. 1356. ماموریت آمریکاییها در ایران. ترجمهٔ حسین ابوترابیان. تهران: انتشارات پیام.
@SofreNegar
1298 ه.ق.
مسامحه کاری و سهلانگاری در کارها نیز یکی از عادات ناپسندیست که اکثر قریب به اتفاق ایرانیان گرفتار آنند و بمحض مراجعه به آنها در مورد هر کار با بیاعتنائی نگاهت میکنند و مرتبا قول "فردا" و "فردا" هم قول فردا و فرداهای دیگر را میدهند.
اکثر آنها علاقه و اعتنای چندانی به "وقت شناسی" ندارند، بدین لحاظ از امضا کردن در ذیل قراردادیکه در آن روز و ساعت تشکیل جلسه یا ملاقاتی تعیین گردیده بیزارند. بدین لحاظ با وجود تعیین قرار همیشه در پی پیدا شدن اتفاق یا بهانهای جهت بهمزدن قرار و حاضر نشدن در راس ساعت معین در محل تجمع هستند و تاخیر در حضور و دیرتر یا بدون تعیین وقت به قرار آمدن را برای خود یکنوع پیشآمد دلخواه و امتیاز و شخصیت بشمار میآورند. (ویلز، 1368: 356)
مأخذ: ویلز، چارلز جیمز. 1368. ایران در یک قرن پیش (سفرنامه دکتر ویلز). ترجمۀ غلامحسین قراگوُزلو. تهران: اقبال.
@SofreNegar
1271 ه.ق.
[اهالی شهرنشین] وقتی میخواهند با شخصی ملاقات کنند ابتدا نوکری را به خانهٔ او میفرستند که احوالش را بپرسد و سؤال کند که آیا فلان روز یا فلان ساعت میتوان بیآنکه اسباب زحمتش شد به دیدارش رفت؟ در صورتی که پاسخ مثبت باشد راه میافتند و در ساعت موعود که هرگز مشخص نشده و چون ایرانیان به وقت اهمیتی قایل نیستند نمیتواند مشخص باشد به خانه آن شخص میروند. یک ساعت بعد از طلوع آفتاب بهترین وقت ملاقات است، زیرا هوا هنوز زیاد گرم نشده است، یا «عصر» یعنی هنگام نماز مغرب که اغلب اوقات ایرانیان آن را حذف میکنند و با نماز شب یک جا میخوانند. وقتی شخص باید عصر به دیدن کسی برود باید از ساعت سه تا شش بعدازظهر انتظارش را داشت. چون وقت ارزش ندارد، دیر آمدن عیب به شمار نمیرود یا عیبی است که همه دارند. (گوبینو، 1383: 5/314)
مأخذ: گوبینو، ژوزف آرتور. 1383. سه سال در آسیا: سفرنامهٔ کنت دوگوبینو (1858 – 1855). ترجمهٔ عبدالرضا هوشنگ مهدوی. تهران: نشر قطره.
#ادب_و_آداب_دانی_ایرانی
@SofreNegar
.
Forwarded from مجمع پریشانی (سهیل یاری)
کمالیّون
مرحوم ادوارد براون که حامی و مشوق و پدر روحانی قزوینی بود، به اینجانب بر سبیلِ انتقاد از این دقّت افراطی، روزی گفت: «آقای قزوینی از کمالیون است. غافل از این است که گفتهاند: «الکَمالُ للهِ وَحدَه» و باید نتیجهٔ کار به هرجا رسیده، آن را طبع و نشر کرد و بعدها آنچه ممکن شود، از نقائص آن را رفع و مطلب را تکمیل کرده، باز چیزی بهطور الحاقی نشر نمود.»
سیدحسن تقیزاده، نقل از: یادداشتهای قزوینی، جلد اول، ص هفت
https://telegram.me/majmaeparishani
مرحوم ادوارد براون که حامی و مشوق و پدر روحانی قزوینی بود، به اینجانب بر سبیلِ انتقاد از این دقّت افراطی، روزی گفت: «آقای قزوینی از کمالیون است. غافل از این است که گفتهاند: «الکَمالُ للهِ وَحدَه» و باید نتیجهٔ کار به هرجا رسیده، آن را طبع و نشر کرد و بعدها آنچه ممکن شود، از نقائص آن را رفع و مطلب را تکمیل کرده، باز چیزی بهطور الحاقی نشر نمود.»
سیدحسن تقیزاده، نقل از: یادداشتهای قزوینی، جلد اول، ص هفت
https://telegram.me/majmaeparishani
Telegram
مجمع پریشانی
دربارهٔ زبان و ادبیات فارسی، تاریخ و فرهنگ ایران
ارتباط با مدیر:
@soheilyari67
ارتباط با مدیر:
@soheilyari67
Forwarded from سیاهمشق
دربارهی کانال نقشههای تاریخی و عکسهای هوایی
در روزگاری که بسیاری یا دنبال منفعت خودند، یا نگران بر باد رفتن کلاهشان؛ در زمانهای که مارها بر سر گنجینههای ملی جا خوش کردهاند و آنها را دارایی مادی و معنوی خود و معدود عزیزکردگانی میشمارند که با زدوبندهای شیک و آکادمیک به آنها دسترس انحصاری یافتهاند، نمیدانم چه کس یا کسانی به نام «عیاران ایران» «درِ مخزن گشاده»اند و در کانال تلگرامی «نقشههای تاریخی و عکسهای هوایی»، آنچه را لابد در طی سالیان دراز با خون دل گرد آوردهاند گشادهدستانه در اختیار عموم میگذارند و وامداران را رهایی میدهند. پیداست که فقط مجموعهدار ناآگاه نیستند و حوزهی کارشان را خوب میشناسند؛ چنانکه گاهی راهنماییهایی که به مخاطبان میکنند همانقدر ارزنده است که نقشهها و عکسهایشان. پیشِ گرداننده(ها)ی این کانال «شریف» خشوع میکنم و آرزو میکنم روزی نامشان را هم آشکار کنند و همگان ایشان را قدر بدانند و بر صدر بنشانند.
مهرداد قیومی، ۱ دی ۱۴۰۴
https://xn--r1a.website/OldMapsAerialPhotos
در روزگاری که بسیاری یا دنبال منفعت خودند، یا نگران بر باد رفتن کلاهشان؛ در زمانهای که مارها بر سر گنجینههای ملی جا خوش کردهاند و آنها را دارایی مادی و معنوی خود و معدود عزیزکردگانی میشمارند که با زدوبندهای شیک و آکادمیک به آنها دسترس انحصاری یافتهاند، نمیدانم چه کس یا کسانی به نام «عیاران ایران» «درِ مخزن گشاده»اند و در کانال تلگرامی «نقشههای تاریخی و عکسهای هوایی»، آنچه را لابد در طی سالیان دراز با خون دل گرد آوردهاند گشادهدستانه در اختیار عموم میگذارند و وامداران را رهایی میدهند. پیداست که فقط مجموعهدار ناآگاه نیستند و حوزهی کارشان را خوب میشناسند؛ چنانکه گاهی راهنماییهایی که به مخاطبان میکنند همانقدر ارزنده است که نقشهها و عکسهایشان. پیشِ گرداننده(ها)ی این کانال «شریف» خشوع میکنم و آرزو میکنم روزی نامشان را هم آشکار کنند و همگان ایشان را قدر بدانند و بر صدر بنشانند.
مهرداد قیومی، ۱ دی ۱۴۰۴
https://xn--r1a.website/OldMapsAerialPhotos
Telegram
نقشههای تاریخی و عکسهای هوایی
این کانال برای دسترسی آزاد پژوهشگران به نقشههای تاریخی و عکسهای هوایی است.
نقشههای تاریخی و عکسهایی هوایی خود را با ما به اشتراک بگذارید.
ارتباط با مدیر کانال:
@AyyaraneIran
صفحۀ اینستاگرام:
https://www.instagram.com/old.maps.aerial.photos?igsh=cWNpeX
نقشههای تاریخی و عکسهایی هوایی خود را با ما به اشتراک بگذارید.
ارتباط با مدیر کانال:
@AyyaraneIran
صفحۀ اینستاگرام:
https://www.instagram.com/old.maps.aerial.photos?igsh=cWNpeX
Forwarded from سفرهنگار
اگر بخواهیم زندگی ایرانی را بخوانیم، سفره یکی از دقیقترین متنهاست.
سفرهنگار تلاشی است برای دیدن زندگی ایرانی از زاویهٔ سفره؛
جایی که خوراک، بدن، آیین، فضا، صدا و قدرت به هم میرسند.
در این مسیر، سفره را از مهیاسازی مجلس تا منطق وفور دنبال کردهایم:
از گل و یخ و آتش،
تا نان و گوشت و روغن،
از آداب نشستن و جایگاهها،
تا موسیقی، نمایش، شراب و آیینهای نثار،
و در نهایت، شکوه پلو و وفور خدمتکار؛
جایی که سفره به منطق اجتماعیِ قدرت و توانِ اتلاف میرسد.
تا امروز، این فصلها در سفرهنگار گشوده شده است:
▪️ فضا و مهیاسازی مجلس (دیدن و شنیدن)
#گل_سرخ #یخ #آتش #نقاره #موسیقی_رقص #نمایش_و_سرگرمی
▪️ بدن، نشستن و آداب (چگونه بودن)
#آداب_نشستن #کفش #مخده #گردش_سفره #ادب_و_آداب_دانی_ایرانی
▪️ خوراک و اجزای آن (چه خوردن)
#نان #گوشت #روغن #پلو #پیش_غذا #پس_غذا
▪️ زمان، آیین و نظم خوردن (کی و چگونه خوردن)
#وقت_غذا #چای_قهوه #قلیان #شراب
▪️ اقتصاد و منطق سفره (چرا این همه؟)
#منطق_وفور #وفور_خدمتکار #نثار_پیش_پا
🔗 دسترسی به همهٔ مطالب از آرشیو کانال:
https://xn--r1a.website/SofreNegar
سفرهنگار همچنان ادامه دارد؛ هر فصل، روزنهای تازه به زندگی بر گردِ سفره.
.
.
.
سفرهنگار تلاشی است برای دیدن زندگی ایرانی از زاویهٔ سفره؛
جایی که خوراک، بدن، آیین، فضا، صدا و قدرت به هم میرسند.
در این مسیر، سفره را از مهیاسازی مجلس تا منطق وفور دنبال کردهایم:
از گل و یخ و آتش،
تا نان و گوشت و روغن،
از آداب نشستن و جایگاهها،
تا موسیقی، نمایش، شراب و آیینهای نثار،
و در نهایت، شکوه پلو و وفور خدمتکار؛
جایی که سفره به منطق اجتماعیِ قدرت و توانِ اتلاف میرسد.
تا امروز، این فصلها در سفرهنگار گشوده شده است:
▪️ فضا و مهیاسازی مجلس (دیدن و شنیدن)
#گل_سرخ #یخ #آتش #نقاره #موسیقی_رقص #نمایش_و_سرگرمی
▪️ بدن، نشستن و آداب (چگونه بودن)
#آداب_نشستن #کفش #مخده #گردش_سفره #ادب_و_آداب_دانی_ایرانی
▪️ خوراک و اجزای آن (چه خوردن)
#نان #گوشت #روغن #پلو #پیش_غذا #پس_غذا
▪️ زمان، آیین و نظم خوردن (کی و چگونه خوردن)
#وقت_غذا #چای_قهوه #قلیان #شراب
▪️ اقتصاد و منطق سفره (چرا این همه؟)
#منطق_وفور #وفور_خدمتکار #نثار_پیش_پا
🔗 دسترسی به همهٔ مطالب از آرشیو کانال:
https://xn--r1a.website/SofreNegar
سفرهنگار همچنان ادامه دارد؛ هر فصل، روزنهای تازه به زندگی بر گردِ سفره.
.
.
.
Telegram
سفرهنگار
روایتِ پژوهشی از فرهنگ خوراک، آداب پذیرایی، آیین مهمانی و ظرافتهای میزبانی ایرانیان؛
بر پایهٔ سفرنامهها، منابع تاریخی
بر پایهٔ سفرنامهها، منابع تاریخی
❤1
Forwarded from مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب (شهرام یاری)
به مناسبتِ شهادت ثقةالاسلام تبریزی در عاشورای ۱۳۳۰ ه.ق.
همه شهدای راه آزادی در یک مرتبه و مقام نیستند!
@mirasmaktoob
.
همه شهدای راه آزادی در یک مرتبه و مقام نیستند!
@mirasmaktoob
.
Forwarded from مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب (شهرام یاری)
به مناسبتِ شهادت ثقةالاسلام تبریزی در عاشورای ۱۳۳۰ ه.ق.
همه شهدای راه آزادی در یک مرتبه و مقام نیستند!
نگارنده این تاریخ در یکی از جلسات مجلس سنا که مقارن با چهلمین سال شهادت ثقةالاسلام بود خطابه مفصلی از زندگانی پرافتخار آن شهید سعید ایراد کردم که در اینجا به نقل یک جملهٔ آن قناعت میکنم.
همه شهدای راه آزادی در یک مرتبه و مقام نیستند و بعضی بر بعضی فضل و برتری دارند و علت برتری آنها بر دیگران اینست که بعضی از آنها حاکم بر مرگ و حیات خود بودند و مرگشان در اختیار خودشان بود ولی برای حفظ شرافت و حیثیت خود و وطن خود و ملت خود مرگ را انتخاب کردند و با سربلندی و افتخار جان سپردند...
روسها برای اینکه همه مقدسات ملت ایران را یا بهتر بگوییم ملل مسلمان جهان را بحد اعلی تحقیر کرده باشند روز عاشورا که یکی از مقدسترین ایام مسلمانان است برای کشتن بزرگترین مرد روحانی انتخاب کردند روزی که مسلمانان محبوسین را از بند آزاد میکنند و به احترام این روز مقدس قلم عفو بر جرایم گناهکاران میکشند و در راه خدا بنده آزاد میکنند و خیرات مینمایند عدهای از برگزیدهترین احرار و آزادمردان را به دار آويختند.
روسها برای اینکه همه مقدسات ملت ایران را یا بهتر بگوییم ملل مسلمان جهان را بحد اعلی تحقیر کرده باشند روز عاشورا که یکی از مقدسترین ایام مسلمانان است برای کشتن بزرگترین مرد روحانی انتخاب کردند روزی که مسلمانان محبوسین را از بند آزاد میکنند و به احترام این روز مقدس قلم عفو بر جرایم گناهکاران میکشند و در راه خدا بنده آزاد میکنند و خیرات مینمایند عدهای از برگزیدهترین احرار و آزادمردان را به دار آويختند.
عجب این است که روحانیون مستبد تبریز و سرکردگان مستبدين که شبانه روز با روسها ملاقات میکردند و مشیر و مشار آنها بودند آنقدر عِرقِ مسلمانی نداشتند که از روسها درخواست کنند که اعدام آن مظلومین را به روز بعد از عاشورا محول کند و خون آن بیگناهان را در آن روز مقدس که خود با جمعی از مردم در آن روز مشغول عزاداری بودند و برای امام شهید اشک میریختند و به سر و سینه خود میزدند، نریزند.
از یک طرف مردم تبریز به عزاداری مشغول بودند و از طرف دیگر روسها صحنهٔ روز عاشورا را نمایش میدادند و خون برگزیدهترین پیروان امام مظلوم را میریختند و کسانی که به طرفداری از اسلام انجمن اسلامی تشکیل داده بودند و مشروطه را مخالف اسلام میدانستند شادی میکردند. (ملکزاده، 1383، ج7: 5/1530)
مأخذ: ملکزاده، مهدی. 1383. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات سخن.
@mirasmaktoob
.
همه شهدای راه آزادی در یک مرتبه و مقام نیستند!
نگارنده این تاریخ در یکی از جلسات مجلس سنا که مقارن با چهلمین سال شهادت ثقةالاسلام بود خطابه مفصلی از زندگانی پرافتخار آن شهید سعید ایراد کردم که در اینجا به نقل یک جملهٔ آن قناعت میکنم.
همه شهدای راه آزادی در یک مرتبه و مقام نیستند و بعضی بر بعضی فضل و برتری دارند و علت برتری آنها بر دیگران اینست که بعضی از آنها حاکم بر مرگ و حیات خود بودند و مرگشان در اختیار خودشان بود ولی برای حفظ شرافت و حیثیت خود و وطن خود و ملت خود مرگ را انتخاب کردند و با سربلندی و افتخار جان سپردند...
روسها برای اینکه همه مقدسات ملت ایران را یا بهتر بگوییم ملل مسلمان جهان را بحد اعلی تحقیر کرده باشند روز عاشورا که یکی از مقدسترین ایام مسلمانان است برای کشتن بزرگترین مرد روحانی انتخاب کردند روزی که مسلمانان محبوسین را از بند آزاد میکنند و به احترام این روز مقدس قلم عفو بر جرایم گناهکاران میکشند و در راه خدا بنده آزاد میکنند و خیرات مینمایند عدهای از برگزیدهترین احرار و آزادمردان را به دار آويختند.
روسها برای اینکه همه مقدسات ملت ایران را یا بهتر بگوییم ملل مسلمان جهان را بحد اعلی تحقیر کرده باشند روز عاشورا که یکی از مقدسترین ایام مسلمانان است برای کشتن بزرگترین مرد روحانی انتخاب کردند روزی که مسلمانان محبوسین را از بند آزاد میکنند و به احترام این روز مقدس قلم عفو بر جرایم گناهکاران میکشند و در راه خدا بنده آزاد میکنند و خیرات مینمایند عدهای از برگزیدهترین احرار و آزادمردان را به دار آويختند.
عجب این است که روحانیون مستبد تبریز و سرکردگان مستبدين که شبانه روز با روسها ملاقات میکردند و مشیر و مشار آنها بودند آنقدر عِرقِ مسلمانی نداشتند که از روسها درخواست کنند که اعدام آن مظلومین را به روز بعد از عاشورا محول کند و خون آن بیگناهان را در آن روز مقدس که خود با جمعی از مردم در آن روز مشغول عزاداری بودند و برای امام شهید اشک میریختند و به سر و سینه خود میزدند، نریزند.
از یک طرف مردم تبریز به عزاداری مشغول بودند و از طرف دیگر روسها صحنهٔ روز عاشورا را نمایش میدادند و خون برگزیدهترین پیروان امام مظلوم را میریختند و کسانی که به طرفداری از اسلام انجمن اسلامی تشکیل داده بودند و مشروطه را مخالف اسلام میدانستند شادی میکردند. (ملکزاده، 1383، ج7: 5/1530)
مأخذ: ملکزاده، مهدی. 1383. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات سخن.
@mirasmaktoob
.
Forwarded from سفرهنگار
سلام دوستان 🌿
خوشحالم که همراهِ «سفرهنگار» هستید. تا امروز، سیودو موضوع را با هم پیش بردهایم؛ و امیدوارم این مسیر توانسته باشد تصویری روشنتر و دقیقتر از فرهنگ خوراک، آداب پذیرایی و آیین مهمانی پیشِ رویتان بگذارد.
یکی از امتیازهای کاری که با هم آغاز کردهایم، همین دستهبندی موضوعات است؛ اینکه کمکم یاد بگیریم بگوییم: «این موضوع هم مهم است، این هم ارزش دیدن و پرداختن دارد». تجربه نشان داده که بسیاری از این موضوعها، از شاخههایی ظریف و کمجان، بهتدریج به درختهایی پُربار و تناور بدل میشوند.
در کنارِ موضوعات هفتگی، تصمیم دارم مسیر تازهای را هم آغاز کنم: «بررسی کتابمحور». به این معنا که هر بار یک کتاب مشخص را محور قرار دهم و هر آنچه در آن با دغدغههای «سفرهنگار» پیوند دارد، استخراج و بررسی کنم. این شیوه هم ما را از فشارِ انباشتِ فیشها در یک موضوع واحد بیرون میآورد، و هم دستمان را برای غنا بخشیدن به موضوعات و ادامهٔ مسیر پُرتر میکند.
بهعنوان نخستین کتاب، قصد دارم «سفرنامهٔ اولیاء چلبی به ایران» را آغاز کنم؛ اثری کمنظیر، بهویژه از آن رو که در روزگاری نوشته شده که ایران و عثمانی در رقابت و حتی درگیری بودند. روایتِ چنین ناظری از آداب مهمانی و پذیرایی ایرانیان—درست در دلِ آن مناسبات سیاسی و نظامی—میتواند نکتهها و زاویههای دید تازه و ارزشمندی پیشِ روی ما بگذارد.
اگر علاقهمندید، همراهِ «سفرهنگار» بمانید؛ راه هنوز حرفهای زیادی برای گفتن دارد.
#سخن_ادمین
@SofreNegar
.
خوشحالم که همراهِ «سفرهنگار» هستید. تا امروز، سیودو موضوع را با هم پیش بردهایم؛ و امیدوارم این مسیر توانسته باشد تصویری روشنتر و دقیقتر از فرهنگ خوراک، آداب پذیرایی و آیین مهمانی پیشِ رویتان بگذارد.
یکی از امتیازهای کاری که با هم آغاز کردهایم، همین دستهبندی موضوعات است؛ اینکه کمکم یاد بگیریم بگوییم: «این موضوع هم مهم است، این هم ارزش دیدن و پرداختن دارد». تجربه نشان داده که بسیاری از این موضوعها، از شاخههایی ظریف و کمجان، بهتدریج به درختهایی پُربار و تناور بدل میشوند.
در کنارِ موضوعات هفتگی، تصمیم دارم مسیر تازهای را هم آغاز کنم: «بررسی کتابمحور». به این معنا که هر بار یک کتاب مشخص را محور قرار دهم و هر آنچه در آن با دغدغههای «سفرهنگار» پیوند دارد، استخراج و بررسی کنم. این شیوه هم ما را از فشارِ انباشتِ فیشها در یک موضوع واحد بیرون میآورد، و هم دستمان را برای غنا بخشیدن به موضوعات و ادامهٔ مسیر پُرتر میکند.
بهعنوان نخستین کتاب، قصد دارم «سفرنامهٔ اولیاء چلبی به ایران» را آغاز کنم؛ اثری کمنظیر، بهویژه از آن رو که در روزگاری نوشته شده که ایران و عثمانی در رقابت و حتی درگیری بودند. روایتِ چنین ناظری از آداب مهمانی و پذیرایی ایرانیان—درست در دلِ آن مناسبات سیاسی و نظامی—میتواند نکتهها و زاویههای دید تازه و ارزشمندی پیشِ روی ما بگذارد.
اگر علاقهمندید، همراهِ «سفرهنگار» بمانید؛ راه هنوز حرفهای زیادی برای گفتن دارد.
#سخن_ادمین
@SofreNegar
.
Forwarded from سفرهنگار
حمامچی هر روز یک سبد برگ گل سرخ در حوض بزرگ حمام میریزد! – 1056 ه.ق.
حمامش بینهایت زیبا و هوای درونش خوب و نظیف و روشن است. در و دیوارش کاشی است. کف حمام با سنگهای رنگارنگ رخام فرش شده است. لنگهای حمام منقش به نقش شطرنجاند. تمامی دلاکان حمام، زیبارویان و دلبران ختن چشم چون آهو بودند که لنگ را بر اندام بلوریشان بسته و به خدمت مشغول بودند. نزدیک مهمانسرایمان [در نخجوان] حمام زالپاشا بود. حمامی دیدنی که بنا و هوایش بسیار عالی بود. دلاکانی عالی و حمامی فراخ بود. تمامی در و دیوارش کاشی است. کف آن سراسر با سنگهای مرمرین، بلغمی ، سماقی و برقانی مفروش شده است. چنان حمام روشنی است که تمامی ظروفش از بلور و کریستال است.
در وسط گنبدش حوض بزرگی وجود دارد که زیبارویان در آن شناور میشوند. حمامچی هر روز یک سبد برگ گل سرخ میریزد و زیبارویان داخل حوض گویا در میان گلاب شناورند. برگهای گل سرخ به اندام سفیدشان چسبیده و تن سیمین آنها در گل پوشیده میشود و لبهایشان چون لعل بدخشان میگردد. خلاصه در ستایش این حمام خوش بنا و خوش هوا و در تعریف و توصیف لطافت و نظافت این حمام وقتی حسان و سلمان نیز عاجز هستند دیگر لازم نیست که این بنده پُرتقصیر که بسیار عاجز و ناقص هستم به مدح آن بپردازم. (چلبی، 1399: 4/33)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
#گل_سرخ
@SofreNegar
.
حمامش بینهایت زیبا و هوای درونش خوب و نظیف و روشن است. در و دیوارش کاشی است. کف حمام با سنگهای رنگارنگ رخام فرش شده است. لنگهای حمام منقش به نقش شطرنجاند. تمامی دلاکان حمام، زیبارویان و دلبران ختن چشم چون آهو بودند که لنگ را بر اندام بلوریشان بسته و به خدمت مشغول بودند. نزدیک مهمانسرایمان [در نخجوان] حمام زالپاشا بود. حمامی دیدنی که بنا و هوایش بسیار عالی بود. دلاکانی عالی و حمامی فراخ بود. تمامی در و دیوارش کاشی است. کف آن سراسر با سنگهای مرمرین، بلغمی ، سماقی و برقانی مفروش شده است. چنان حمام روشنی است که تمامی ظروفش از بلور و کریستال است.
در وسط گنبدش حوض بزرگی وجود دارد که زیبارویان در آن شناور میشوند. حمامچی هر روز یک سبد برگ گل سرخ میریزد و زیبارویان داخل حوض گویا در میان گلاب شناورند. برگهای گل سرخ به اندام سفیدشان چسبیده و تن سیمین آنها در گل پوشیده میشود و لبهایشان چون لعل بدخشان میگردد. خلاصه در ستایش این حمام خوش بنا و خوش هوا و در تعریف و توصیف لطافت و نظافت این حمام وقتی حسان و سلمان نیز عاجز هستند دیگر لازم نیست که این بنده پُرتقصیر که بسیار عاجز و ناقص هستم به مدح آن بپردازم. (چلبی، 1399: 4/33)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
#گل_سرخ
@SofreNegar
.
زبان اهل بهشت عربی و فارسی دری است! – 1056 ه.ق.
و از پیامبر روایت گردیده که زبان اهل بهشت عربی و فارسی دری است. نمونههایی از این زبان را مینویسیم: یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، یازده، دوازده، سیزده، چهارده، ایزد، یزدان، خدا، پروردگار، پیغامبر- پیامبر، نان، آب، گندم، ارزن، خواب، ماست، بیا، مرو، پسر، رو، بگوی، ای پدر من، ای برادر من، کاسه، کوزه، سبو، خم، جاروب، زین، نمد، تنگ اسب، باردوم، سینه بند، هاوید، فتراک، رکاب، لکام، افسار، پشمکند، تازیانه، جامه، پیراهن، دورریسه، کوتلان، مطرب، پیلهور، عسلک، ولیزه، کوزورد، سریح، انگرد، انگبین، آبکامه، باها، سکبا، خاگینه، کاچی، چنگال خاست، لوزینه، باتله. (چلبی، 1399: 36)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
@Shsyari
.
و از پیامبر روایت گردیده که زبان اهل بهشت عربی و فارسی دری است. نمونههایی از این زبان را مینویسیم: یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، یازده، دوازده، سیزده، چهارده، ایزد، یزدان، خدا، پروردگار، پیغامبر- پیامبر، نان، آب، گندم، ارزن، خواب، ماست، بیا، مرو، پسر، رو، بگوی، ای پدر من، ای برادر من، کاسه، کوزه، سبو، خم، جاروب، زین، نمد، تنگ اسب، باردوم، سینه بند، هاوید، فتراک، رکاب، لکام، افسار، پشمکند، تازیانه، جامه، پیراهن، دورریسه، کوتلان، مطرب، پیلهور، عسلک، ولیزه، کوزورد، سریح، انگرد، انگبین، آبکامه، باها، سکبا، خاگینه، کاچی، چنگال خاست، لوزینه، باتله. (چلبی، 1399: 36)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
@Shsyari
.
👍1
شهرام یاری
زبان اهل بهشت عربی و فارسی دری است! – 1056 ه.ق. و از پیامبر روایت گردیده که زبان اهل بهشت عربی و فارسی دری است. نمونههایی از این زبان را مینویسیم: یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، یازده، دوازده، سیزده، چهارده، ایزد، یزدان، خدا، پروردگار، پیغامبر…
نکتهٔ جالبش در اینجاست که یک تُرک این را آورده.
سبّ حضرت عمر! – 1056 ه.ق.
در ایران برای نخستین بار در اینجا (روستای کهرین/کهریز) سبّ حضرت عمر را شنیدم و اعصابم بسیار داغون شد. چه کنم که عاجز بودم وگرنه قتل آن لعین آسان بود. (چلبی، 1399: 42)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
@Shsyari
.
در ایران برای نخستین بار در اینجا (روستای کهرین/کهریز) سبّ حضرت عمر را شنیدم و اعصابم بسیار داغون شد. چه کنم که عاجز بودم وگرنه قتل آن لعین آسان بود. (چلبی، 1399: 42)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
@Shsyari
.
Forwarded from گنجینه
صوفیان قدیم از بنگ به «سِرّالله» تعبیر میکردند و میگفتند:
به یک «هو» میتوان افلاک را زیر و زبر کردن
به شرط آن که سِرّالله اصل از کازرون باشد!!
از سیر تا پیاز، باستانی پاریزی، نشر علم، ۱۳۹۵ ، پاورقی ص ۲۱۹
https://xn--r1a.website/jongeadab
به یک «هو» میتوان افلاک را زیر و زبر کردن
به شرط آن که سِرّالله اصل از کازرون باشد!!
از سیر تا پیاز، باستانی پاریزی، نشر علم، ۱۳۹۵ ، پاورقی ص ۲۱۹
https://xn--r1a.website/jongeadab
Telegram
گنجینه
برگزیدهای از اشعار و نوادر و طرائف ادبی و تاریخی
Forwarded from شهرام یاری
تریاک کازرون بهتر از تریاک لنجان است!
بهترین خشخاش ایران در لنجان شش فرسنگی اصفهان به دست میآید، و در سراسر اطراف این شهرک بوته خشخاش میکارند. نانوایان به هنگام پختن نان روی خمیری که به تنور میبرند قدری دانه خشخاش میریزند، زیرا این دانهها خوابآورند. ایرانیان پس از خوردن غذا مدّتی میخوابند. برخی نیز برای این که خوابشان سنگینتر شود میان غذا خوردن مقداری دانه خشخاش میخورند. بعضی کسان افیون کازرون را که شهری نزدیک سواحل خلیج فارس میباشد بر تریاک لنجان ترجیح مینهند و میگویند تریاک حوالی لنجان ترشحات زیانرسانی در معده ایجاد میکند و تریاک کازرون این عیب را ندارد. (شاردن، 1375، ج2: 707)
مأخذ: شاردن، ژان. 1375. سفرنامه شاردن (5 جلد). ترجمهٔ اقبال یغمایی. تهران: توس.
@Shsyari
.
بهترین خشخاش ایران در لنجان شش فرسنگی اصفهان به دست میآید، و در سراسر اطراف این شهرک بوته خشخاش میکارند. نانوایان به هنگام پختن نان روی خمیری که به تنور میبرند قدری دانه خشخاش میریزند، زیرا این دانهها خوابآورند. ایرانیان پس از خوردن غذا مدّتی میخوابند. برخی نیز برای این که خوابشان سنگینتر شود میان غذا خوردن مقداری دانه خشخاش میخورند. بعضی کسان افیون کازرون را که شهری نزدیک سواحل خلیج فارس میباشد بر تریاک لنجان ترجیح مینهند و میگویند تریاک حوالی لنجان ترشحات زیانرسانی در معده ایجاد میکند و تریاک کازرون این عیب را ندارد. (شاردن، 1375، ج2: 707)
مأخذ: شاردن، ژان. 1375. سفرنامه شاردن (5 جلد). ترجمهٔ اقبال یغمایی. تهران: توس.
@Shsyari
.
سفرهنگار
حمامچی هر روز یک سبد برگ گل سرخ در حوض بزرگ حمام میریزد! – 1056 ه.ق. حمامش بینهایت زیبا و هوای درونش خوب و نظیف و روشن است. در و دیوارش کاشی است. کف حمام با سنگهای رنگارنگ رخام فرش شده است. لنگهای حمام منقش به نقش شطرنجاند. تمامی دلاکان حمام، زیبارویان…
حمامهای مخصوص اعیان تبریز! – 1056 ه.ق.
به غیر از این حمامها، هفتصد باب حمام مخصوص اعیان وجود دارد. در هر کدام از آنها غلامان و حوریان سیمین بدن وجود دارد که در حوضها شناورند که با عشاقان بلاواسطه هم آغوش میشوند. اکثراً بر روی کاشیهای این حمامها قصیدهٔ حمامیه فضولی شاعر نوشته شده است. (چلبی، 1399: 58)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
@Shsyari
.
به غیر از این حمامها، هفتصد باب حمام مخصوص اعیان وجود دارد. در هر کدام از آنها غلامان و حوریان سیمین بدن وجود دارد که در حوضها شناورند که با عشاقان بلاواسطه هم آغوش میشوند. اکثراً بر روی کاشیهای این حمامها قصیدهٔ حمامیه فضولی شاعر نوشته شده است. (چلبی، 1399: 58)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
@Shsyari
.
تفرجگاه میدان چوگان تبریز در عید نوروز خوارزمشاهی! – 1056 ه.ق.
تفرجگاه میدان چوگان: در وسط این تفرجگاه دو عدد ستون استوار نصب کرده و در بالای آن تاسی قرار دادهاند. هر روز جمعه نوکران حاکم و سواران و تیراندازان در این میدان چوگان بازی و تیراندازی میکنند و تاس مزبور را مورد هدف تیر خود قرار داده مردم به نظاره مینشینند. به خصوص در عید نوروز خوارزمشاهی اسبهایی که در ظرف چهل، پنجاه روز پرورش دادهاند را به میدان آورده با همدیگر به جنگ میاندازند. بسیار دیدنی است. جنگ شتران نیز بینهایت تماشایی است. جنگ گاومیشها، جنگ قوچها، جنگ الاغها، جنگ سگها و جنگ خروسها در روزهای عید نوروز برگزار میشود و تماشاگران بسیار زیادی دارد و مخصوص ایرانیان است. (چلبی، 1399: 60)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
@Shsyari
.
تفرجگاه میدان چوگان: در وسط این تفرجگاه دو عدد ستون استوار نصب کرده و در بالای آن تاسی قرار دادهاند. هر روز جمعه نوکران حاکم و سواران و تیراندازان در این میدان چوگان بازی و تیراندازی میکنند و تاس مزبور را مورد هدف تیر خود قرار داده مردم به نظاره مینشینند. به خصوص در عید نوروز خوارزمشاهی اسبهایی که در ظرف چهل، پنجاه روز پرورش دادهاند را به میدان آورده با همدیگر به جنگ میاندازند. بسیار دیدنی است. جنگ شتران نیز بینهایت تماشایی است. جنگ گاومیشها، جنگ قوچها، جنگ الاغها، جنگ سگها و جنگ خروسها در روزهای عید نوروز برگزار میشود و تماشاگران بسیار زیادی دارد و مخصوص ایرانیان است. (چلبی، 1399: 60)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
@Shsyari
.
دهم محرم و روز عاشورا در میدان چوگان تبریز! – 1056 ه.ق.
همچنین هر سال در دهم محرم و روز عاشورا در میدان چوگان اعیان و اشراف، بزرگ و کوچک خیمه و خرگاه برپا ساخته و به عزاداری میپردازند و برای شادی روح شهدای دشت کربلا در چند هزار دیگ بزرگ غذای نذری پخته در میان فقرا و ثروتمندان پخش میکنند و ثواب آن را نثار ارواح شهیدان کربلا میکنند. همچنین در آن روز شربت نیز پخش میکنند و سقاها در جامهای بلورین و مزین به سنگ عقیق و یمنی و بلغمی در حالیکه ندا سر میدهند «به عشق حسین کربلا» آب خنک به عزاداران پخش میکنند. همچنین بعضی اعیان و بزرگان تبریز در این روز مشکها در گردن انداخته به عشق امام حسین به مردم آب میدهند. اما از همه دیدنیتر، حاکم تبریز چتر و سراپرده منقش خود را برپا نموده و جمیع اعیان و اشراف تبریز در این مجلس حاضر شده و همانگونه که سنیان آناطولی برای پیامبر مولودی میخوانند، در اینجا مقتل حسین خوانده میشود. در این هنگام همه عاشقان و محبین امام حسین با تمام خشوع و خضوع سکوت نموده و با آه و افسوس گوش فرا میدهند. هنگامی که جمله «شمر لعین حضرت امام حسین را اینگونه شهید کرد» خوانده شد، بلافاصله از پشت چادر جنازهای سفیدپوش با تن و سر جدا شده از هم را بیرون میآورند. همچنین جنازههای پاک فرزندان امام حسین که همگی از تشنگی شهید شدهاند را به میدان میآورند. مردم با مشاهده این صحنه فریادشان به آسمان بلند شده همه به وجد آمده و از خود بیخود میشوند. در این میان چندصد نفر دلاک به میان عاشقان صادق امام حسین آمده و با قمه، سر و صورت و سینه و بازوی افرادی را که میخواهند به عشق امام حسین خون خود را بریزند تیغ میاندازند. از ریختن خونها، زمین و سبزهزار چون لالهزار سرخگون میشوند. بعد از آن شبیه امام حسین را از میدان بیرون برده و با گریه و زاری کتاب مقتل امام حسین را تمام میکنند. سپس غذای نذری عاشورا میان مردم پخش شده و آن را تناول میکنند. (چلبی، 1399: 2/61)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
@Shsyari
.
همچنین هر سال در دهم محرم و روز عاشورا در میدان چوگان اعیان و اشراف، بزرگ و کوچک خیمه و خرگاه برپا ساخته و به عزاداری میپردازند و برای شادی روح شهدای دشت کربلا در چند هزار دیگ بزرگ غذای نذری پخته در میان فقرا و ثروتمندان پخش میکنند و ثواب آن را نثار ارواح شهیدان کربلا میکنند. همچنین در آن روز شربت نیز پخش میکنند و سقاها در جامهای بلورین و مزین به سنگ عقیق و یمنی و بلغمی در حالیکه ندا سر میدهند «به عشق حسین کربلا» آب خنک به عزاداران پخش میکنند. همچنین بعضی اعیان و بزرگان تبریز در این روز مشکها در گردن انداخته به عشق امام حسین به مردم آب میدهند. اما از همه دیدنیتر، حاکم تبریز چتر و سراپرده منقش خود را برپا نموده و جمیع اعیان و اشراف تبریز در این مجلس حاضر شده و همانگونه که سنیان آناطولی برای پیامبر مولودی میخوانند، در اینجا مقتل حسین خوانده میشود. در این هنگام همه عاشقان و محبین امام حسین با تمام خشوع و خضوع سکوت نموده و با آه و افسوس گوش فرا میدهند. هنگامی که جمله «شمر لعین حضرت امام حسین را اینگونه شهید کرد» خوانده شد، بلافاصله از پشت چادر جنازهای سفیدپوش با تن و سر جدا شده از هم را بیرون میآورند. همچنین جنازههای پاک فرزندان امام حسین که همگی از تشنگی شهید شدهاند را به میدان میآورند. مردم با مشاهده این صحنه فریادشان به آسمان بلند شده همه به وجد آمده و از خود بیخود میشوند. در این میان چندصد نفر دلاک به میان عاشقان صادق امام حسین آمده و با قمه، سر و صورت و سینه و بازوی افرادی را که میخواهند به عشق امام حسین خون خود را بریزند تیغ میاندازند. از ریختن خونها، زمین و سبزهزار چون لالهزار سرخگون میشوند. بعد از آن شبیه امام حسین را از میدان بیرون برده و با گریه و زاری کتاب مقتل امام حسین را تمام میکنند. سپس غذای نذری عاشورا میان مردم پخش شده و آن را تناول میکنند. (چلبی، 1399: 2/61)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
@Shsyari
.
خداوند مجدداً تبریز را نصیب آل عثمان کند! – 1056 ه.ق.
در ایران هیچ شهری به بزرگی تبریز دلاویز و اصفهان نصف جهان وجود ندارد. آب و هوا، زیبارویان، آثار و بناها و خیرات و محسنات فراوان دارد و شهری بزرگ است. خداوند مجدداً اینجا را نصیب آل عثمان کند. (چلبی، 1399: 63)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
پ.ن: از روح شاه عباس درخواست میشود روح چلبی را دنبال کند!
@Shsyari
.
در ایران هیچ شهری به بزرگی تبریز دلاویز و اصفهان نصف جهان وجود ندارد. آب و هوا، زیبارویان، آثار و بناها و خیرات و محسنات فراوان دارد و شهری بزرگ است. خداوند مجدداً اینجا را نصیب آل عثمان کند. (چلبی، 1399: 63)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
پ.ن: از روح شاه عباس درخواست میشود روح چلبی را دنبال کند!
@Shsyari
.
😁1
Forwarded from مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب (شهرام یاری)
Forwarded from مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب (شهرام یاری)
جنود قزلباش دلبستگی به تبریز دارند و آسان آسان دست از آن برنمیدارند!
در سال 896 هجری برابر 1490 میلادی پادشاهان صفوی که از اخلاف شیخ صفی بودند، و ایران را زیر فرمان خود گرفته بودند مقّر حکومت خویش را از اردبیل وطن خود به تبریز منتقل کردند. پادشاه صفوی که به سبب نزدیک بودن تبریز به کشور عثمانی از موقع شهر و تثبیت سلطنت خود مطمئن نبود، از این جهت قزوین را به پایتختی برگزید. دو سال پس از این انتقال سلطان سلیم پادشاه عثمانی در سال 1514 میلادی بر تبریز مسلّط شد. در آن بسیار نماند و پس از استقرار پادگان بزرگی به عثمانی بازگشت، امّا غنیمتهای بسیار برگرفت به علاوه قریب سه هزار تن از صنعتگران و هنرمندان شهر را که بیشتر آنان ارمنی بودند با خود به قسطنطنیه برد و در آنجا مسکن داد.
مدتی کوتاه پس از بازگشتن سلیم به عثمانی، مردم تبریز ناگاه به پا خاستند و با کمک عدهای از سپاهیان ایران بر پادگان ترکان تاختند. همه را از دم تیغ گذراندند و بر شهر مسلّط شدند. سلطان سلیم به شنیدن این خبر خشمگین گشت و به بازگرفتن تبریز مصمّم شد، ولی عمرش وفا نکرد، امّا جانشینش شاه سلیمان کبیر، ابراهیم پاشا سردارش را به گرفتن تبریز مأمور کرد. وی شهر را به تصرف خویش درآورد، در آن قلعه نظامی مستحکمی ساخت؛ صد و پنجاه توپ در نقاط حساس قلعه نصب و چهار هزار تن از رشیدترین سربازان خود را در قلعه مستقر کرد و به نگهبانی شهر گماشت، امّا هیچیک این تدابیر سودمند نیفتاد؛ دلیرمردان تبریز پس از بازگشتن وی به کشورش بار دیگر ناگهان مردانه قیام کردند و شهر را به تصرّف خویش درآوردند. ابراهیم پاشا پس از سپری شدن سه سال دگربار مأمور گرفتن تبریز و گرفتن انتقام از مردمان آن شد. وی در سال 955 هجری مطابق 1584 میلادی به صورتی وحشیانه بر تبریز مسلط شد، و سربازانش را در غارت کردن شهری بدان آبادانی آزاد گذاشت. آنان با آتش و آهن چندان که میتوانستند خرابیها به بار آوردند، تاراجها و شکنجهها کردند و فجایع بیشمار به بار آوردند، و در آخر قصر شاه تهماسب و همه ساختمانها و عمارات بزرگ را ویران ساختند؛ امّا مردم دلیر تبریز دگربار هم، قدّ مردانگی برافراشتند، و در اوائل پادشاهی سلطان مراد عثمانی، به کمک معدودی از سپاهیان ایران ده هزار تن افراد پادگان عثمانی را که مأمور حفاظت شهر بودند از پا درآوردند، و بر شهر مسلّط شدند. مراد از شجاعت و دلیری و مردانگی مردمان تبریز سخت در وحشت افتاد، و سپاهی سنگین به سرکردگی عثمان پاشا صدراعظمش به تسخیر تبریز فرستاد. وی در سال 994 هجری شهر مردپرور تبریز را گرفت و به ترمیم و تعمیر قلاع و استحکاماتی که قبلا عثمانیها ساخته بودند، و بر اثر حمله جنگجویان تبریز آسیب دیده بود، پرداخت.
هیجده سال پس از یورش سپاهیان عثمانی به سال 1603 میلادی شاه عباس با سپاهی اندک با مهارت و تدبیری درخور آفرین و تحسین تبریز را از چنگ عثمانیها بیرون آورد. او افراد رشید سپاه خود را به چندین دسته تقسیم کرد. افراد این دستهها ترکهایی را که معابر بیرون شهر را نگهبانی میکردند چنان به سرعت دستگیر کردند و کشتند که پادگان ترکها را خبر نشد. آنگاه فرمانده سپاه ایران یک دسته از سربازان خود را در لباس بازرگانان به تبریز فرستاد. در آن زمان رسم بر این بود که کاروانهای عظیم پیشاپیش حرکت خود دستهای را برای تدارک مقدمات ورود خود به شهر میفرستادند. ترکان بدین گمان که نگهبانانشان درباره هویت اینان تحقیق کافی کردهاند، مانع ورودشان نشدند. شاه عباس همین که یقین کرد دسته پانصد نفری وی وارد شهر شدهاند با شش هزار تن سپاهی خود به پادگان دشمن حمله برد. دو تن از سردارانش نیز با گروهی لشکر از دو جانب به حمله پرداختند. نظامیان ترک که خود را از همهسو در محاصره دیدند به شرط این که کشته نشوند، تسلیم شدند.
مورّخان تصریح کردهاند که سپاهیان ایران برای نخستین بار در این جنگ تفنگ به کار بردند. و چون شاه تأثیر سلاح آتشین را از نزدیک دریافت دستور داد همه آنان را به تفنگ مسلّح و مجهّز کنند. (شاردن، 1375، ج2: 6/485)
مأخذ: شاردن، ژان. 1375. سفرنامه شاردن (5 جلد). ترجمهٔ اقبال یغمایی. تهران: توس.
@mirasmaktoob
جنود قزلباش دلبستگی بآن ملک (تبریز) دارند و آسان آسان دست از آن برنمیدارند. (اسکندر بیگ ترکمان، ج2: 682)
مأخذ: اسکندر بیگ ترکمان. 1350. تاریخ عالمآرای عباسی. زیر نظر با تنظیم فهرستها و مقدمهٔ ایرج افشار. تهران: امیرکبیر.
@mirasmaktoob
.
در سال 896 هجری برابر 1490 میلادی پادشاهان صفوی که از اخلاف شیخ صفی بودند، و ایران را زیر فرمان خود گرفته بودند مقّر حکومت خویش را از اردبیل وطن خود به تبریز منتقل کردند. پادشاه صفوی که به سبب نزدیک بودن تبریز به کشور عثمانی از موقع شهر و تثبیت سلطنت خود مطمئن نبود، از این جهت قزوین را به پایتختی برگزید. دو سال پس از این انتقال سلطان سلیم پادشاه عثمانی در سال 1514 میلادی بر تبریز مسلّط شد. در آن بسیار نماند و پس از استقرار پادگان بزرگی به عثمانی بازگشت، امّا غنیمتهای بسیار برگرفت به علاوه قریب سه هزار تن از صنعتگران و هنرمندان شهر را که بیشتر آنان ارمنی بودند با خود به قسطنطنیه برد و در آنجا مسکن داد.
مدتی کوتاه پس از بازگشتن سلیم به عثمانی، مردم تبریز ناگاه به پا خاستند و با کمک عدهای از سپاهیان ایران بر پادگان ترکان تاختند. همه را از دم تیغ گذراندند و بر شهر مسلّط شدند. سلطان سلیم به شنیدن این خبر خشمگین گشت و به بازگرفتن تبریز مصمّم شد، ولی عمرش وفا نکرد، امّا جانشینش شاه سلیمان کبیر، ابراهیم پاشا سردارش را به گرفتن تبریز مأمور کرد. وی شهر را به تصرف خویش درآورد، در آن قلعه نظامی مستحکمی ساخت؛ صد و پنجاه توپ در نقاط حساس قلعه نصب و چهار هزار تن از رشیدترین سربازان خود را در قلعه مستقر کرد و به نگهبانی شهر گماشت، امّا هیچیک این تدابیر سودمند نیفتاد؛ دلیرمردان تبریز پس از بازگشتن وی به کشورش بار دیگر ناگهان مردانه قیام کردند و شهر را به تصرّف خویش درآوردند. ابراهیم پاشا پس از سپری شدن سه سال دگربار مأمور گرفتن تبریز و گرفتن انتقام از مردمان آن شد. وی در سال 955 هجری مطابق 1584 میلادی به صورتی وحشیانه بر تبریز مسلط شد، و سربازانش را در غارت کردن شهری بدان آبادانی آزاد گذاشت. آنان با آتش و آهن چندان که میتوانستند خرابیها به بار آوردند، تاراجها و شکنجهها کردند و فجایع بیشمار به بار آوردند، و در آخر قصر شاه تهماسب و همه ساختمانها و عمارات بزرگ را ویران ساختند؛ امّا مردم دلیر تبریز دگربار هم، قدّ مردانگی برافراشتند، و در اوائل پادشاهی سلطان مراد عثمانی، به کمک معدودی از سپاهیان ایران ده هزار تن افراد پادگان عثمانی را که مأمور حفاظت شهر بودند از پا درآوردند، و بر شهر مسلّط شدند. مراد از شجاعت و دلیری و مردانگی مردمان تبریز سخت در وحشت افتاد، و سپاهی سنگین به سرکردگی عثمان پاشا صدراعظمش به تسخیر تبریز فرستاد. وی در سال 994 هجری شهر مردپرور تبریز را گرفت و به ترمیم و تعمیر قلاع و استحکاماتی که قبلا عثمانیها ساخته بودند، و بر اثر حمله جنگجویان تبریز آسیب دیده بود، پرداخت.
هیجده سال پس از یورش سپاهیان عثمانی به سال 1603 میلادی شاه عباس با سپاهی اندک با مهارت و تدبیری درخور آفرین و تحسین تبریز را از چنگ عثمانیها بیرون آورد. او افراد رشید سپاه خود را به چندین دسته تقسیم کرد. افراد این دستهها ترکهایی را که معابر بیرون شهر را نگهبانی میکردند چنان به سرعت دستگیر کردند و کشتند که پادگان ترکها را خبر نشد. آنگاه فرمانده سپاه ایران یک دسته از سربازان خود را در لباس بازرگانان به تبریز فرستاد. در آن زمان رسم بر این بود که کاروانهای عظیم پیشاپیش حرکت خود دستهای را برای تدارک مقدمات ورود خود به شهر میفرستادند. ترکان بدین گمان که نگهبانانشان درباره هویت اینان تحقیق کافی کردهاند، مانع ورودشان نشدند. شاه عباس همین که یقین کرد دسته پانصد نفری وی وارد شهر شدهاند با شش هزار تن سپاهی خود به پادگان دشمن حمله برد. دو تن از سردارانش نیز با گروهی لشکر از دو جانب به حمله پرداختند. نظامیان ترک که خود را از همهسو در محاصره دیدند به شرط این که کشته نشوند، تسلیم شدند.
مورّخان تصریح کردهاند که سپاهیان ایران برای نخستین بار در این جنگ تفنگ به کار بردند. و چون شاه تأثیر سلاح آتشین را از نزدیک دریافت دستور داد همه آنان را به تفنگ مسلّح و مجهّز کنند. (شاردن، 1375، ج2: 6/485)
مأخذ: شاردن، ژان. 1375. سفرنامه شاردن (5 جلد). ترجمهٔ اقبال یغمایی. تهران: توس.
@mirasmaktoob
جنود قزلباش دلبستگی بآن ملک (تبریز) دارند و آسان آسان دست از آن برنمیدارند. (اسکندر بیگ ترکمان، ج2: 682)
مأخذ: اسکندر بیگ ترکمان. 1350. تاریخ عالمآرای عباسی. زیر نظر با تنظیم فهرستها و مقدمهٔ ایرج افشار. تهران: امیرکبیر.
@mirasmaktoob
.
❤1
مقبره سلطان محمود غازان! – 1056 ه.ق.
موقعی که من آنجا (مقبره سلطان محمود غازان) را دیدم یک طرف درب این مقبره به خاطر زلزله خراب شده بود. به همراه خان وارد آنجا شدیم و مزار شاه غازان را زیارت کرده به روح آن مرحوم فاتحه خواندیم. در جوار این مقبره یک تکیه بکتاشی وجود داشت که متجاوز از دویست نفر درویش داشت. به خاطر اعتقادی که ایرانیان به سلطان محمود غازان دارند هرساله هزاران گوسفند نذر اینجا میکنند. چاه آبی به عمق ده ذراع در آنجا وجود داشت که آبش بسیار سرد بود. در زبان
مغولی بدان شمب قین میگویند. لکن تبریزیها با توجه به قبر سلطان محمود غازان به جای شمب قین غازان آن را مختصر کرده شام غازان میگویند. این آستانه عظیم در دامنه ولیان کوه قرار داشته و یک بنای عجیب و غریب است. قد سنا االله بسر المدفون العزیز. (چلبی، 1399: 2/71)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
@Shsyari
.
موقعی که من آنجا (مقبره سلطان محمود غازان) را دیدم یک طرف درب این مقبره به خاطر زلزله خراب شده بود. به همراه خان وارد آنجا شدیم و مزار شاه غازان را زیارت کرده به روح آن مرحوم فاتحه خواندیم. در جوار این مقبره یک تکیه بکتاشی وجود داشت که متجاوز از دویست نفر درویش داشت. به خاطر اعتقادی که ایرانیان به سلطان محمود غازان دارند هرساله هزاران گوسفند نذر اینجا میکنند. چاه آبی به عمق ده ذراع در آنجا وجود داشت که آبش بسیار سرد بود. در زبان
مغولی بدان شمب قین میگویند. لکن تبریزیها با توجه به قبر سلطان محمود غازان به جای شمب قین غازان آن را مختصر کرده شام غازان میگویند. این آستانه عظیم در دامنه ولیان کوه قرار داشته و یک بنای عجیب و غریب است. قد سنا االله بسر المدفون العزیز. (چلبی، 1399: 2/71)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
@Shsyari
.