ذکاوت ایرانی – دزدهای ایران دست سارقین پاریس را به پشت بستند!
چندی قبل در محله نوغان ضعیفهای برای سرقت وارد منزلی شده به اطاقی که تمام اثاثیه منزل در آن بوده ورود میکند. پس از تفحص صندوق صاحب منزل را پیدا نموده مقداری طلاآلات با لباسهای زنانه و اشیاء گرانبها برداشته در یک چادر شب ابریشمی بسته به دوش میگیرد. در حینی که از پلههای عمارت پائین میآمده زن صاحب منزل مشارالیها را میبیند، بدیهی است در این موقع باید ضعیفهٔ سارقه اسبابها را گذارده و بدون تأمل فرار کند، ولی این سارقه برای آنکه زحمت بیهوده نکشیده باشد و دست خالی مراجعت نکند بدون ترس و اضطراب میپرسد (آقا کجا است؟) زن صاحب منزل با کمال عصبانیت میگوید: «به آقا چکار داری؟» جواب میدهد: دو ماه است عیال مشارالیه هستم امروز گفته است اسبابهای خود را برداشته به این منزل بیایم. حال اطاق مرا نشان بدهید.
زن صاحب منزل به کلی عصبانی شده به اتفاق زنهای همسایه لنگ کفشها را به دست گرفته ضعیفهٔ سارقه را با بسته اسباب از منزل خارج میکنند. سارقه با نشاط و سرور فوقالعاده راه منزل خویش را در پیش گرفته اثاثیه گرانبهای صاحب منزل را در ازای هوشیاری و ذکاوت خود تصاحب میکند. لازم نیست بگوئيم زن صاحب منزل پس از اطلاع از قضیه چه اندازه بر جهالت خویش تأسف خورده و شوهر بدبخت او در اثر کینهورزی و حسد زن چه مقدار متضرر شده است...
این است نتیجه جهل و بیسوادی.
(صدای شرق منطبعه مشهد)
مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 85. سال دوازدهم. یکشنبه 6 آذر ماه 1305 – 22 جمادیالاولی 1345 – 28 نوامبر 1926.
@Shsyari
.
چندی قبل در محله نوغان ضعیفهای برای سرقت وارد منزلی شده به اطاقی که تمام اثاثیه منزل در آن بوده ورود میکند. پس از تفحص صندوق صاحب منزل را پیدا نموده مقداری طلاآلات با لباسهای زنانه و اشیاء گرانبها برداشته در یک چادر شب ابریشمی بسته به دوش میگیرد. در حینی که از پلههای عمارت پائین میآمده زن صاحب منزل مشارالیها را میبیند، بدیهی است در این موقع باید ضعیفهٔ سارقه اسبابها را گذارده و بدون تأمل فرار کند، ولی این سارقه برای آنکه زحمت بیهوده نکشیده باشد و دست خالی مراجعت نکند بدون ترس و اضطراب میپرسد (آقا کجا است؟) زن صاحب منزل با کمال عصبانیت میگوید: «به آقا چکار داری؟» جواب میدهد: دو ماه است عیال مشارالیه هستم امروز گفته است اسبابهای خود را برداشته به این منزل بیایم. حال اطاق مرا نشان بدهید.
زن صاحب منزل به کلی عصبانی شده به اتفاق زنهای همسایه لنگ کفشها را به دست گرفته ضعیفهٔ سارقه را با بسته اسباب از منزل خارج میکنند. سارقه با نشاط و سرور فوقالعاده راه منزل خویش را در پیش گرفته اثاثیه گرانبهای صاحب منزل را در ازای هوشیاری و ذکاوت خود تصاحب میکند. لازم نیست بگوئيم زن صاحب منزل پس از اطلاع از قضیه چه اندازه بر جهالت خویش تأسف خورده و شوهر بدبخت او در اثر کینهورزی و حسد زن چه مقدار متضرر شده است...
این است نتیجه جهل و بیسوادی.
(صدای شرق منطبعه مشهد)
مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 85. سال دوازدهم. یکشنبه 6 آذر ماه 1305 – 22 جمادیالاولی 1345 – 28 نوامبر 1926.
@Shsyari
.
😁1
ازدواج در ماه آبان – نظام اجباری
مأمورین سجل احوال طهران در شعبات خود در ماه آبان دویست و چهل و نه تومان تمبر راجع به ازدواج مصرف نمودهاند و از این قرار دو هزار و چهارصد و نوزده نفر زن اختیار نموده اتفاقاً غالب اینها نیز به سن 21 ساله بودند بنابراین اجرای قانون نظام اجباری ترویج ضمنی از ازدواج نیز نموده است.
مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 87. سال دوازدهم. چهارشنبه 9 آذر ماه 1305 – 25 جمادیالاولی 1345 – 1 دسامبر 1926.
@Shsyari
.
مأمورین سجل احوال طهران در شعبات خود در ماه آبان دویست و چهل و نه تومان تمبر راجع به ازدواج مصرف نمودهاند و از این قرار دو هزار و چهارصد و نوزده نفر زن اختیار نموده اتفاقاً غالب اینها نیز به سن 21 ساله بودند بنابراین اجرای قانون نظام اجباری ترویج ضمنی از ازدواج نیز نموده است.
مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 87. سال دوازدهم. چهارشنبه 9 آذر ماه 1305 – 25 جمادیالاولی 1345 – 1 دسامبر 1926.
@Shsyari
.
👍1
(543) مسابقه در دویدن
از گرگ پرسیدند: چه شده است که در هنگام فرار نمودن از سگ تو بهتر از سگ میدوی. گفت: برای آنکه دویدن من برای خود من و دویدن سگ برای دیگری است که صاحب او باشد یعنی چوپان.
مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 87. سال دوازدهم. چهارشنبه 9 آذر ماه 1305 – 25 جمادیالاولی 1345 – 1 دسامبر 1926.
@Shsyari
.
پ.ن: من اصلاً اهل فیلم نیستم و در این دو دههٔ اخیر به اندازهٔ انگشتان دست هم فیلم ندیدم. یکی از اونها که بامعنی بود همین فیلم «ام» بود. موضوعاش جالب بود. یه بچهدزدی در شهر پیدا شد. پلیسها دنبالش بودن. هرجا که خلافکارها بودن میرفتن و براشون زحمت میتراشیدند. آخر سر هم پیداش نمیکردند. خلاصه خلافکارها مجمع تشکیل دادن که: بابا جان من! بیاییم این پدرسوخته بچهدزد رو بگیریم تا پلیس موی دماغ ما نشه و بذاره دو قرون کاسبیمون رو کنیم. خلاصه یه یاعلی گفتن! و بچهدزد رو گیر آوردن. اونجا من معنی «دویدن من برای خود است» رو فهمیدم. پلیسها برای بالادستیشون دنبال بچهدزد بودند ولی خلافکارها برای خودشون.
از گرگ پرسیدند: چه شده است که در هنگام فرار نمودن از سگ تو بهتر از سگ میدوی. گفت: برای آنکه دویدن من برای خود من و دویدن سگ برای دیگری است که صاحب او باشد یعنی چوپان.
مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 87. سال دوازدهم. چهارشنبه 9 آذر ماه 1305 – 25 جمادیالاولی 1345 – 1 دسامبر 1926.
@Shsyari
.
پ.ن: من اصلاً اهل فیلم نیستم و در این دو دههٔ اخیر به اندازهٔ انگشتان دست هم فیلم ندیدم. یکی از اونها که بامعنی بود همین فیلم «ام» بود. موضوعاش جالب بود. یه بچهدزدی در شهر پیدا شد. پلیسها دنبالش بودن. هرجا که خلافکارها بودن میرفتن و براشون زحمت میتراشیدند. آخر سر هم پیداش نمیکردند. خلاصه خلافکارها مجمع تشکیل دادن که: بابا جان من! بیاییم این پدرسوخته بچهدزد رو بگیریم تا پلیس موی دماغ ما نشه و بذاره دو قرون کاسبیمون رو کنیم. خلاصه یه یاعلی گفتن! و بچهدزد رو گیر آوردن. اونجا من معنی «دویدن من برای خود است» رو فهمیدم. پلیسها برای بالادستیشون دنبال بچهدزد بودند ولی خلافکارها برای خودشون.
یک نفر خانم روسی
برای سرکشی امور خانه و تهیه خوراکهای مطبوع و همهگونه خدمات در خانه که زن و بچه نباشد با نهایت میل و دقت حاضر است.
آدرس: خیابان قوامالسلطنه، خانه امینالوزاره. نمره 20
نمره اعلان 525
1 ـ 5
مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 90. سال دوازدهم. یکشنبه 13 آذر ماه 1305 – 29 جمادیالاولی 1345 – 5 دسامبر 1926.
@Shsyari
.
برای سرکشی امور خانه و تهیه خوراکهای مطبوع و همهگونه خدمات در خانه که زن و بچه نباشد با نهایت میل و دقت حاضر است.
آدرس: خیابان قوامالسلطنه، خانه امینالوزاره. نمره 20
نمره اعلان 525
1 ـ 5
مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 90. سال دوازدهم. یکشنبه 13 آذر ماه 1305 – 29 جمادیالاولی 1345 – 5 دسامبر 1926.
@Shsyari
.
شهرام یاری
یک نفر خانم روسی برای سرکشی امور خانه و تهیه خوراکهای مطبوع و همهگونه خدمات در خانه که زن و بچه نباشد با نهایت میل و دقت حاضر است. آدرس: خیابان قوامالسلطنه، خانه امینالوزاره. نمره 20 نمره اعلان 525 1 ـ 5 مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 90. سال دوازدهم.…
همهگونه خدمات با شرط زوج و فرد!
در این ایام (اوایل دههٔ سوم قرن پیشین خورشیدی) در طهران بودم. کلفت منزل ما رفته بود و کلفتی نداشتم. بمن اطلاع دادند که بنگاههائی است که کلفت و نوکر یا خدمتکار و خدمتگزار در اختیار دارد، میتوانید بآنها مراجعه کنید و با دادن حق دلالی کلفت مورد حاجت خود را انتخاب و بمنزل بیاورید. یکی از این بنگاهها اول خیابان آقاشیخهادی نرسیده بازارچه است. روزی برای انتخاب و تهیه کلفت آنجا رفتم دَرِ خانه کوتاه و دالانی طویل، تاریک و مرطوب داشت. چون داخل منزل شدم زن تنومندی که معلوم بود صاحب خانه است با جمعی زن و مرد صحبت میکرد چون مرا دید نزدیک آمد با کمال ادب گفت: «آقا شما بفرمائید تواطان (و اطاقی را در سمت شمال خانه نشان داد) که تا من کارم تمام شود فوراً خدمت شما میرسم.» من هم بهمان اطاق رفتم ضمناً حیاط را ورانداز کردم سه طرف حیاط اطاقهای متعدد داشت و هر یک از اطاقهای جنوبی و غربی چند نفر زن نشسته بودند که درجهبندی شده بودند. دریک اطاق چند نفر زن چاق و چله پنجاه ساله، در اطاق دیگر چند نفر زن بیست و پنج سی ساله، در اطاق دیگر یکعده زن کمتر از بیست و پنج ساله بودند و همگی سرک میکشیدند و مرا نگاه میکردند من هم بطور عادی آنها را دیدم ولی حس کردم همگی آنها مایل هستند که خود را بمن نشان دهند.
بالاخره کار صاحب خانه خاتمه یافت و نزد من آمد.
باو گفتم: «کلفت میخواهم»
گفت: «امروز روز کلفت نیست امروز روز صیغه است و آن زنها که در اطاقهای متعدد نشستهاند همگی حاضر برای صیغه شدن هستند»
گفتم: «منظور من از آمدن باین محل صرفاً تهیه کلفت بوده است»
گفت: «یکی از آنها را صیغه کنید کلفتی شما را هم تعهد خواهند کرد»
گفتم: «مخالف چنین عمل هستم اگر کلفت دارید معرفی کنید»
گفت: «باید فردا ییائید زیرا روزهای زوج مخصوص صیغه است و روزهای فرد اختصاص بکلفت دارد.» (مهدوی، 1348: 9/198)
مأخذ: مهدوی، معزالدین. 1348. داستانهایی از پنجاه سال. تهران: معزالدین مهدوی.
@Shsyari
.
در این ایام (اوایل دههٔ سوم قرن پیشین خورشیدی) در طهران بودم. کلفت منزل ما رفته بود و کلفتی نداشتم. بمن اطلاع دادند که بنگاههائی است که کلفت و نوکر یا خدمتکار و خدمتگزار در اختیار دارد، میتوانید بآنها مراجعه کنید و با دادن حق دلالی کلفت مورد حاجت خود را انتخاب و بمنزل بیاورید. یکی از این بنگاهها اول خیابان آقاشیخهادی نرسیده بازارچه است. روزی برای انتخاب و تهیه کلفت آنجا رفتم دَرِ خانه کوتاه و دالانی طویل، تاریک و مرطوب داشت. چون داخل منزل شدم زن تنومندی که معلوم بود صاحب خانه است با جمعی زن و مرد صحبت میکرد چون مرا دید نزدیک آمد با کمال ادب گفت: «آقا شما بفرمائید تواطان (و اطاقی را در سمت شمال خانه نشان داد) که تا من کارم تمام شود فوراً خدمت شما میرسم.» من هم بهمان اطاق رفتم ضمناً حیاط را ورانداز کردم سه طرف حیاط اطاقهای متعدد داشت و هر یک از اطاقهای جنوبی و غربی چند نفر زن نشسته بودند که درجهبندی شده بودند. دریک اطاق چند نفر زن چاق و چله پنجاه ساله، در اطاق دیگر چند نفر زن بیست و پنج سی ساله، در اطاق دیگر یکعده زن کمتر از بیست و پنج ساله بودند و همگی سرک میکشیدند و مرا نگاه میکردند من هم بطور عادی آنها را دیدم ولی حس کردم همگی آنها مایل هستند که خود را بمن نشان دهند.
بالاخره کار صاحب خانه خاتمه یافت و نزد من آمد.
باو گفتم: «کلفت میخواهم»
گفت: «امروز روز کلفت نیست امروز روز صیغه است و آن زنها که در اطاقهای متعدد نشستهاند همگی حاضر برای صیغه شدن هستند»
گفتم: «منظور من از آمدن باین محل صرفاً تهیه کلفت بوده است»
گفت: «یکی از آنها را صیغه کنید کلفتی شما را هم تعهد خواهند کرد»
گفتم: «مخالف چنین عمل هستم اگر کلفت دارید معرفی کنید»
گفت: «باید فردا ییائید زیرا روزهای زوج مخصوص صیغه است و روزهای فرد اختصاص بکلفت دارد.» (مهدوی، 1348: 9/198)
مأخذ: مهدوی، معزالدین. 1348. داستانهایی از پنجاه سال. تهران: معزالدین مهدوی.
@Shsyari
.
(553) گداهای نابینای ما
اولی از دومی پرسید آیا این آقائی را که حالا یک قران تازه سکه به تو داد میشناسی؟ گفت: نه فقط او را چند دفعه عبوراً دیدهام.
مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 90. سال دوازدهم. یکشنبه 13 آذر ماه 1305 – 29 جمادیالاولی 1345 – 5 دسامبر 1926.
@Shsyari
.
اولی از دومی پرسید آیا این آقائی را که حالا یک قران تازه سکه به تو داد میشناسی؟ گفت: نه فقط او را چند دفعه عبوراً دیدهام.
مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 90. سال دوازدهم. یکشنبه 13 آذر ماه 1305 – 29 جمادیالاولی 1345 – 5 دسامبر 1926.
@Shsyari
.
(554) قرقچی
وقتی در شکارگاه خصوصی قرقچی جلوی شکارچی غریبه را گرفته گفت: در اینجا شکار کردن قدغن است و باید یک تومان جریمه بدهی. شکارچی اسکناس دو تومانی به او داده گفت: یک تومان آن را بردار و یک تومان دیگر را به من بده. گفت: پول خرد ندارم. گفت: پس بقیه پول پیشت بماند هر وقت که بعدها یکدیگر را ملاقات کردیم به من خواهی داد. بدیهی است دفعات دیگر هر قدر آن شکارچی به آن قرقگاه رفته و شکار مینمود ابداً به شرف ملاقات قرقچی نایل نمیشد.
مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 91. سال دوازدهم. دوشنبه 14 آذر ماه 1305 – 30 جمادیالاولی 1345 – 6 دسامبر 1926.
@Shsyari
.
وقتی در شکارگاه خصوصی قرقچی جلوی شکارچی غریبه را گرفته گفت: در اینجا شکار کردن قدغن است و باید یک تومان جریمه بدهی. شکارچی اسکناس دو تومانی به او داده گفت: یک تومان آن را بردار و یک تومان دیگر را به من بده. گفت: پول خرد ندارم. گفت: پس بقیه پول پیشت بماند هر وقت که بعدها یکدیگر را ملاقات کردیم به من خواهی داد. بدیهی است دفعات دیگر هر قدر آن شکارچی به آن قرقگاه رفته و شکار مینمود ابداً به شرف ملاقات قرقچی نایل نمیشد.
مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 91. سال دوازدهم. دوشنبه 14 آذر ماه 1305 – 30 جمادیالاولی 1345 – 6 دسامبر 1926.
@Shsyari
.
Forwarded from سفرهنگار
ایرانیان و هنرِ دیر رسیدن: نگاهی به فرهنگ وقتشناسی در سفرنامههای خارجی
در مطالعۀ تاریخ اجتماعی ایران، نگاه ناظران خارجی - هر چند گاه همراه با پیشداوری و قیاس با معیارهای غربی - پنجرهای است به روی عادتوارههایی که شاید در اسناد داخلی کمتر بازتاب یافتهاند.
یکی از این عادتوارهها، که در سفرنامههای سدۀ نوزدهم و اوایل سدۀ بیستم میلادی با تأکیدی تقریباً یکسان تکرار شده، نگرش خاص ایرانیان به زمان و به ویژه نحوۀ تنظیم قرار ملاقاتها است.
این الگو را نمیتوان صرفاً پدیدهای تاریخی دانست؛ بلکه ردپای آن را در سبک زندگی امروز بسیاری از ایرانیان - بهویژه در عرصههای غیررسمی و مناسبات شخصی - همچنان میتوان دید. گویی «فرهنگ تأخیر» در لایههای عمیقتری از رفتار جمعی ریشه دارد و با گذار از جامعهای سنتی به شهری مدرن، تنها شکل آن تغییر کرده، نه لزوماً بنیان آن.
این نوشتار بر آن است تا با گردآوری بخشی از این گزارشها - که عمدتاً مربوط به دورۀ قاجار و پهلوی اول است - تصویری عینی از الگوهای «تأخیر»، «انعطافپذیری زمانی» و دشواریِ تعیین ساعت دقیق در مناسبات اجتماعی آن روزگار ارائه دهد؛ پدیدهای که برخی از سیاحان با طنزی تلخ و شگفتزده، «هنر دیر رسیدن» نامیدهاند و گاه تجربۀ مشترک بسیاری از ما در ایران امروز نیز هست.
در ادامه، فیشهای برگزیده از چهار سفرنامهنگار خارجی آورده میشود:
1321 ه.ق.
یکی از خصوصیات یزدیها که کنار آمدن با آن برای یک اروپایی بیش از هر چیزی دشوار است، بیاعتنایی بیش از حد به زمان است. نه تنها برای یک یزدی مهم نیست انجام یک کاری که بر عهدهٔ اوست، چه قدر طول بکشد، و میتوان در این مورد ماجراهای بسیاری را نقل کرد، بل این رویه یک معضل مشترک در کل دنیای شرق است.
چیزی که من برای آن آماده نبودم این بود که یزدی اساساً معنای زمان را نمیداند.
در ایران کار یک روحانی عمدتاً این است که مردم را در بیت خود ملاقات کند، و خود کمتر به دیدار کسی میرود؛ اما مشکل بزرگتر در پذیرش ملاقاتکنندگان این است که اگر کسی بخواهد گروههای مهمان را جداگانه ببیند، یک پذیرش، تنها تمام آن چیزی است که میتواند به طرز رضایتبخشی ترتیب دیدارها را در یک بعد از ظهر بدهد.
آن چه اتفاق میافتد این است: دو گروه مهمان قاصدهایی را میفرستند تا سئوال کنند چه موقع میتوانند شما را ببینند، و شما با پرسیدن این که چه زمانی را برای آمدن ترجیح میدهند، به آنها پاسخ میدهید.
هر دو فرستاده با حداکثر نزاکت سخن میگویند که نشان میدهد برای اربابانشان هیچ فرقی ندارد شما چه زمانی را تعیین میکنید، و نیز بیانگر این است که آنها مایلند شما زمان ملاقات را انتخاب نمایید. اگر شما عاقل باشید خواهید گفت یک گروه از مهمانان ساعت دو بعد از ظهر بیایند و گروه دیگر یک ساعت مانده به غروب آفتاب، که بر فرض غروب خورشید در ساعت شش، زمان مورد نظر ساعت پنج عصر خواهد بود.
هر دو گروه سخن شما را میپذیرند، اما شما باید آماده باشید تا گروهی را که ساعت دو باید میآمدند، در ساعت یک ملاقات کنید، و اگر آنها ساعت سه آمدند نباید فکر کنید که دیر کردهاند.
به همین ترتیب برای ساعت چهار میباید آمادهٔ رسیدن گروه دوم باشید و اگر تا ساعت شش نیامدند، نباید فکر کنید که تأخیر کردهاند.
ضمناً احتمال هم دارد که هر دو گروه مهمان ساعت چهار برسند. ساعت مطلوب ملاقات برای همان زمانی که میآیند از سوی هر دو گروه و پیش از آن که قاصدی را برای اطلاع از نظر شما بفرستند، تعیین شده است.
پانویس: این موضوع فقط در مورد ملاقاتهای مربوط به مراسم رسمی صادق است. وقتی مردم متوجه شدند که بدون اطلاع قبلی میتوانند به خانهٔ من بیایند، من اغلب در سراسر روز مهمان داشتم که پشت سر هم میآمدند و میرفتند. (ملکم، 1393: 5/134)
مأخذ: ملکم، ناپیر. 1393. سفرنامه یزد (پنج سال در شهری ايرانی). ترجمۀ علی محمد طرفداری. یزد: مهر پادین.
#ادب_و_آداب_دانی_ایرانی
@SofreNegar
.
در مطالعۀ تاریخ اجتماعی ایران، نگاه ناظران خارجی - هر چند گاه همراه با پیشداوری و قیاس با معیارهای غربی - پنجرهای است به روی عادتوارههایی که شاید در اسناد داخلی کمتر بازتاب یافتهاند.
یکی از این عادتوارهها، که در سفرنامههای سدۀ نوزدهم و اوایل سدۀ بیستم میلادی با تأکیدی تقریباً یکسان تکرار شده، نگرش خاص ایرانیان به زمان و به ویژه نحوۀ تنظیم قرار ملاقاتها است.
این الگو را نمیتوان صرفاً پدیدهای تاریخی دانست؛ بلکه ردپای آن را در سبک زندگی امروز بسیاری از ایرانیان - بهویژه در عرصههای غیررسمی و مناسبات شخصی - همچنان میتوان دید. گویی «فرهنگ تأخیر» در لایههای عمیقتری از رفتار جمعی ریشه دارد و با گذار از جامعهای سنتی به شهری مدرن، تنها شکل آن تغییر کرده، نه لزوماً بنیان آن.
این نوشتار بر آن است تا با گردآوری بخشی از این گزارشها - که عمدتاً مربوط به دورۀ قاجار و پهلوی اول است - تصویری عینی از الگوهای «تأخیر»، «انعطافپذیری زمانی» و دشواریِ تعیین ساعت دقیق در مناسبات اجتماعی آن روزگار ارائه دهد؛ پدیدهای که برخی از سیاحان با طنزی تلخ و شگفتزده، «هنر دیر رسیدن» نامیدهاند و گاه تجربۀ مشترک بسیاری از ما در ایران امروز نیز هست.
در ادامه، فیشهای برگزیده از چهار سفرنامهنگار خارجی آورده میشود:
1321 ه.ق.
یکی از خصوصیات یزدیها که کنار آمدن با آن برای یک اروپایی بیش از هر چیزی دشوار است، بیاعتنایی بیش از حد به زمان است. نه تنها برای یک یزدی مهم نیست انجام یک کاری که بر عهدهٔ اوست، چه قدر طول بکشد، و میتوان در این مورد ماجراهای بسیاری را نقل کرد، بل این رویه یک معضل مشترک در کل دنیای شرق است.
چیزی که من برای آن آماده نبودم این بود که یزدی اساساً معنای زمان را نمیداند.
در ایران کار یک روحانی عمدتاً این است که مردم را در بیت خود ملاقات کند، و خود کمتر به دیدار کسی میرود؛ اما مشکل بزرگتر در پذیرش ملاقاتکنندگان این است که اگر کسی بخواهد گروههای مهمان را جداگانه ببیند، یک پذیرش، تنها تمام آن چیزی است که میتواند به طرز رضایتبخشی ترتیب دیدارها را در یک بعد از ظهر بدهد.
آن چه اتفاق میافتد این است: دو گروه مهمان قاصدهایی را میفرستند تا سئوال کنند چه موقع میتوانند شما را ببینند، و شما با پرسیدن این که چه زمانی را برای آمدن ترجیح میدهند، به آنها پاسخ میدهید.
هر دو فرستاده با حداکثر نزاکت سخن میگویند که نشان میدهد برای اربابانشان هیچ فرقی ندارد شما چه زمانی را تعیین میکنید، و نیز بیانگر این است که آنها مایلند شما زمان ملاقات را انتخاب نمایید. اگر شما عاقل باشید خواهید گفت یک گروه از مهمانان ساعت دو بعد از ظهر بیایند و گروه دیگر یک ساعت مانده به غروب آفتاب، که بر فرض غروب خورشید در ساعت شش، زمان مورد نظر ساعت پنج عصر خواهد بود.
هر دو گروه سخن شما را میپذیرند، اما شما باید آماده باشید تا گروهی را که ساعت دو باید میآمدند، در ساعت یک ملاقات کنید، و اگر آنها ساعت سه آمدند نباید فکر کنید که دیر کردهاند.
به همین ترتیب برای ساعت چهار میباید آمادهٔ رسیدن گروه دوم باشید و اگر تا ساعت شش نیامدند، نباید فکر کنید که تأخیر کردهاند.
ضمناً احتمال هم دارد که هر دو گروه مهمان ساعت چهار برسند. ساعت مطلوب ملاقات برای همان زمانی که میآیند از سوی هر دو گروه و پیش از آن که قاصدی را برای اطلاع از نظر شما بفرستند، تعیین شده است.
پانویس: این موضوع فقط در مورد ملاقاتهای مربوط به مراسم رسمی صادق است. وقتی مردم متوجه شدند که بدون اطلاع قبلی میتوانند به خانهٔ من بیایند، من اغلب در سراسر روز مهمان داشتم که پشت سر هم میآمدند و میرفتند. (ملکم، 1393: 5/134)
مأخذ: ملکم، ناپیر. 1393. سفرنامه یزد (پنج سال در شهری ايرانی). ترجمۀ علی محمد طرفداری. یزد: مهر پادین.
#ادب_و_آداب_دانی_ایرانی
@SofreNegar
.
Forwarded from سفرهنگار
1304 ه.ش.
چندی پیش طرحی در یک مجلهٔ فکاهی هفتگی آمریکا بود که آمریکائیها را به صورت پرستشکنندهٔ یک بُتِ فلزی مجسم میکرد که این بُت را یا در جیب خود حمل میکنند و یا در روی میز کار قرار میدهند و روزی صدها بار به او کرنش مینمایند. ایرانیها به هیچ وجه خود را بردهٔ ساعت نمیدانند و برای وقت ارزشی قائل نیستند و به طور کلی زندگی را به صورت اوقات حساب شدهای از زمان در نظر نمیگیرند؛ دهقان ساعت 9 یا 10 صبح به مزرعه میرود، تاجر بازار در حالیکه پا روی پا انداخته در پیشخوان دکانش با بیحالی منتظر مشتری مینشیند و تقریباً در منزل هر ایرانی با اشخاصی مواجه میشویم که با وضع آراسته و ظاهری خوش، بیکار نشسته است. در قهوهخانهها و کاروانسراها، در کنار خیابانها و جادهها گروه گروه از مردم ایران لم داده، صحبت میکنند، قلیان میکشند و یا ورق بازی میکنند. در پیادهروها یا کناره جادهها اغلب به کارگران با کشاورزانی برمیخوریم که در زیر آفتاب خوابیدهاند. ایرانیها در هر کاری که داشته باشند عجلهای در انجام آن ندارند؛ اگر کنفرانسی بناست در ساعت 4 تشکیل شود کار خود را در ساعت 30/5 شروع میکند. (میلسپو، 1356: 94)
مأخذ: میلسپو، آرتور چستر. 1356. ماموریت آمریکاییها در ایران. ترجمهٔ حسین ابوترابیان. تهران: انتشارات پیام.
@SofreNegar
1298 ه.ق.
مسامحه کاری و سهلانگاری در کارها نیز یکی از عادات ناپسندیست که اکثر قریب به اتفاق ایرانیان گرفتار آنند و بمحض مراجعه به آنها در مورد هر کار با بیاعتنائی نگاهت میکنند و مرتبا قول "فردا" و "فردا" هم قول فردا و فرداهای دیگر را میدهند.
اکثر آنها علاقه و اعتنای چندانی به "وقت شناسی" ندارند، بدین لحاظ از امضا کردن در ذیل قراردادیکه در آن روز و ساعت تشکیل جلسه یا ملاقاتی تعیین گردیده بیزارند. بدین لحاظ با وجود تعیین قرار همیشه در پی پیدا شدن اتفاق یا بهانهای جهت بهمزدن قرار و حاضر نشدن در راس ساعت معین در محل تجمع هستند و تاخیر در حضور و دیرتر یا بدون تعیین وقت به قرار آمدن را برای خود یکنوع پیشآمد دلخواه و امتیاز و شخصیت بشمار میآورند. (ویلز، 1368: 356)
مأخذ: ویلز، چارلز جیمز. 1368. ایران در یک قرن پیش (سفرنامه دکتر ویلز). ترجمۀ غلامحسین قراگوُزلو. تهران: اقبال.
@SofreNegar
1271 ه.ق.
[اهالی شهرنشین] وقتی میخواهند با شخصی ملاقات کنند ابتدا نوکری را به خانهٔ او میفرستند که احوالش را بپرسد و سؤال کند که آیا فلان روز یا فلان ساعت میتوان بیآنکه اسباب زحمتش شد به دیدارش رفت؟ در صورتی که پاسخ مثبت باشد راه میافتند و در ساعت موعود که هرگز مشخص نشده و چون ایرانیان به وقت اهمیتی قایل نیستند نمیتواند مشخص باشد به خانه آن شخص میروند. یک ساعت بعد از طلوع آفتاب بهترین وقت ملاقات است، زیرا هوا هنوز زیاد گرم نشده است، یا «عصر» یعنی هنگام نماز مغرب که اغلب اوقات ایرانیان آن را حذف میکنند و با نماز شب یک جا میخوانند. وقتی شخص باید عصر به دیدن کسی برود باید از ساعت سه تا شش بعدازظهر انتظارش را داشت. چون وقت ارزش ندارد، دیر آمدن عیب به شمار نمیرود یا عیبی است که همه دارند. (گوبینو، 1383: 5/314)
مأخذ: گوبینو، ژوزف آرتور. 1383. سه سال در آسیا: سفرنامهٔ کنت دوگوبینو (1858 – 1855). ترجمهٔ عبدالرضا هوشنگ مهدوی. تهران: نشر قطره.
#ادب_و_آداب_دانی_ایرانی
@SofreNegar
.
چندی پیش طرحی در یک مجلهٔ فکاهی هفتگی آمریکا بود که آمریکائیها را به صورت پرستشکنندهٔ یک بُتِ فلزی مجسم میکرد که این بُت را یا در جیب خود حمل میکنند و یا در روی میز کار قرار میدهند و روزی صدها بار به او کرنش مینمایند. ایرانیها به هیچ وجه خود را بردهٔ ساعت نمیدانند و برای وقت ارزشی قائل نیستند و به طور کلی زندگی را به صورت اوقات حساب شدهای از زمان در نظر نمیگیرند؛ دهقان ساعت 9 یا 10 صبح به مزرعه میرود، تاجر بازار در حالیکه پا روی پا انداخته در پیشخوان دکانش با بیحالی منتظر مشتری مینشیند و تقریباً در منزل هر ایرانی با اشخاصی مواجه میشویم که با وضع آراسته و ظاهری خوش، بیکار نشسته است. در قهوهخانهها و کاروانسراها، در کنار خیابانها و جادهها گروه گروه از مردم ایران لم داده، صحبت میکنند، قلیان میکشند و یا ورق بازی میکنند. در پیادهروها یا کناره جادهها اغلب به کارگران با کشاورزانی برمیخوریم که در زیر آفتاب خوابیدهاند. ایرانیها در هر کاری که داشته باشند عجلهای در انجام آن ندارند؛ اگر کنفرانسی بناست در ساعت 4 تشکیل شود کار خود را در ساعت 30/5 شروع میکند. (میلسپو، 1356: 94)
مأخذ: میلسپو، آرتور چستر. 1356. ماموریت آمریکاییها در ایران. ترجمهٔ حسین ابوترابیان. تهران: انتشارات پیام.
@SofreNegar
1298 ه.ق.
مسامحه کاری و سهلانگاری در کارها نیز یکی از عادات ناپسندیست که اکثر قریب به اتفاق ایرانیان گرفتار آنند و بمحض مراجعه به آنها در مورد هر کار با بیاعتنائی نگاهت میکنند و مرتبا قول "فردا" و "فردا" هم قول فردا و فرداهای دیگر را میدهند.
اکثر آنها علاقه و اعتنای چندانی به "وقت شناسی" ندارند، بدین لحاظ از امضا کردن در ذیل قراردادیکه در آن روز و ساعت تشکیل جلسه یا ملاقاتی تعیین گردیده بیزارند. بدین لحاظ با وجود تعیین قرار همیشه در پی پیدا شدن اتفاق یا بهانهای جهت بهمزدن قرار و حاضر نشدن در راس ساعت معین در محل تجمع هستند و تاخیر در حضور و دیرتر یا بدون تعیین وقت به قرار آمدن را برای خود یکنوع پیشآمد دلخواه و امتیاز و شخصیت بشمار میآورند. (ویلز، 1368: 356)
مأخذ: ویلز، چارلز جیمز. 1368. ایران در یک قرن پیش (سفرنامه دکتر ویلز). ترجمۀ غلامحسین قراگوُزلو. تهران: اقبال.
@SofreNegar
1271 ه.ق.
[اهالی شهرنشین] وقتی میخواهند با شخصی ملاقات کنند ابتدا نوکری را به خانهٔ او میفرستند که احوالش را بپرسد و سؤال کند که آیا فلان روز یا فلان ساعت میتوان بیآنکه اسباب زحمتش شد به دیدارش رفت؟ در صورتی که پاسخ مثبت باشد راه میافتند و در ساعت موعود که هرگز مشخص نشده و چون ایرانیان به وقت اهمیتی قایل نیستند نمیتواند مشخص باشد به خانه آن شخص میروند. یک ساعت بعد از طلوع آفتاب بهترین وقت ملاقات است، زیرا هوا هنوز زیاد گرم نشده است، یا «عصر» یعنی هنگام نماز مغرب که اغلب اوقات ایرانیان آن را حذف میکنند و با نماز شب یک جا میخوانند. وقتی شخص باید عصر به دیدن کسی برود باید از ساعت سه تا شش بعدازظهر انتظارش را داشت. چون وقت ارزش ندارد، دیر آمدن عیب به شمار نمیرود یا عیبی است که همه دارند. (گوبینو، 1383: 5/314)
مأخذ: گوبینو، ژوزف آرتور. 1383. سه سال در آسیا: سفرنامهٔ کنت دوگوبینو (1858 – 1855). ترجمهٔ عبدالرضا هوشنگ مهدوی. تهران: نشر قطره.
#ادب_و_آداب_دانی_ایرانی
@SofreNegar
.
Forwarded from مجمع پریشانی (سهیل یاری)
کمالیّون
مرحوم ادوارد براون که حامی و مشوق و پدر روحانی قزوینی بود، به اینجانب بر سبیلِ انتقاد از این دقّت افراطی، روزی گفت: «آقای قزوینی از کمالیون است. غافل از این است که گفتهاند: «الکَمالُ للهِ وَحدَه» و باید نتیجهٔ کار به هرجا رسیده، آن را طبع و نشر کرد و بعدها آنچه ممکن شود، از نقائص آن را رفع و مطلب را تکمیل کرده، باز چیزی بهطور الحاقی نشر نمود.»
سیدحسن تقیزاده، نقل از: یادداشتهای قزوینی، جلد اول، ص هفت
https://telegram.me/majmaeparishani
مرحوم ادوارد براون که حامی و مشوق و پدر روحانی قزوینی بود، به اینجانب بر سبیلِ انتقاد از این دقّت افراطی، روزی گفت: «آقای قزوینی از کمالیون است. غافل از این است که گفتهاند: «الکَمالُ للهِ وَحدَه» و باید نتیجهٔ کار به هرجا رسیده، آن را طبع و نشر کرد و بعدها آنچه ممکن شود، از نقائص آن را رفع و مطلب را تکمیل کرده، باز چیزی بهطور الحاقی نشر نمود.»
سیدحسن تقیزاده، نقل از: یادداشتهای قزوینی، جلد اول، ص هفت
https://telegram.me/majmaeparishani
Telegram
مجمع پریشانی
دربارهٔ زبان و ادبیات فارسی، تاریخ و فرهنگ ایران
ارتباط با مدیر:
@soheilyari67
ارتباط با مدیر:
@soheilyari67
Forwarded from سیاهمشق
دربارهی کانال نقشههای تاریخی و عکسهای هوایی
در روزگاری که بسیاری یا دنبال منفعت خودند، یا نگران بر باد رفتن کلاهشان؛ در زمانهای که مارها بر سر گنجینههای ملی جا خوش کردهاند و آنها را دارایی مادی و معنوی خود و معدود عزیزکردگانی میشمارند که با زدوبندهای شیک و آکادمیک به آنها دسترس انحصاری یافتهاند، نمیدانم چه کس یا کسانی به نام «عیاران ایران» «درِ مخزن گشاده»اند و در کانال تلگرامی «نقشههای تاریخی و عکسهای هوایی»، آنچه را لابد در طی سالیان دراز با خون دل گرد آوردهاند گشادهدستانه در اختیار عموم میگذارند و وامداران را رهایی میدهند. پیداست که فقط مجموعهدار ناآگاه نیستند و حوزهی کارشان را خوب میشناسند؛ چنانکه گاهی راهنماییهایی که به مخاطبان میکنند همانقدر ارزنده است که نقشهها و عکسهایشان. پیشِ گرداننده(ها)ی این کانال «شریف» خشوع میکنم و آرزو میکنم روزی نامشان را هم آشکار کنند و همگان ایشان را قدر بدانند و بر صدر بنشانند.
مهرداد قیومی، ۱ دی ۱۴۰۴
https://xn--r1a.website/OldMapsAerialPhotos
در روزگاری که بسیاری یا دنبال منفعت خودند، یا نگران بر باد رفتن کلاهشان؛ در زمانهای که مارها بر سر گنجینههای ملی جا خوش کردهاند و آنها را دارایی مادی و معنوی خود و معدود عزیزکردگانی میشمارند که با زدوبندهای شیک و آکادمیک به آنها دسترس انحصاری یافتهاند، نمیدانم چه کس یا کسانی به نام «عیاران ایران» «درِ مخزن گشاده»اند و در کانال تلگرامی «نقشههای تاریخی و عکسهای هوایی»، آنچه را لابد در طی سالیان دراز با خون دل گرد آوردهاند گشادهدستانه در اختیار عموم میگذارند و وامداران را رهایی میدهند. پیداست که فقط مجموعهدار ناآگاه نیستند و حوزهی کارشان را خوب میشناسند؛ چنانکه گاهی راهنماییهایی که به مخاطبان میکنند همانقدر ارزنده است که نقشهها و عکسهایشان. پیشِ گرداننده(ها)ی این کانال «شریف» خشوع میکنم و آرزو میکنم روزی نامشان را هم آشکار کنند و همگان ایشان را قدر بدانند و بر صدر بنشانند.
مهرداد قیومی، ۱ دی ۱۴۰۴
https://xn--r1a.website/OldMapsAerialPhotos
Telegram
نقشههای تاریخی و عکسهای هوایی
این کانال برای دسترسی آزاد پژوهشگران به نقشههای تاریخی و عکسهای هوایی است.
نقشههای تاریخی و عکسهایی هوایی خود را با ما به اشتراک بگذارید.
ارتباط با مدیر کانال:
@AyyaraneIran
صفحۀ اینستاگرام:
https://www.instagram.com/old.maps.aerial.photos?igsh=cWNpeX
نقشههای تاریخی و عکسهایی هوایی خود را با ما به اشتراک بگذارید.
ارتباط با مدیر کانال:
@AyyaraneIran
صفحۀ اینستاگرام:
https://www.instagram.com/old.maps.aerial.photos?igsh=cWNpeX
Forwarded from سفرهنگار
اگر بخواهیم زندگی ایرانی را بخوانیم، سفره یکی از دقیقترین متنهاست.
سفرهنگار تلاشی است برای دیدن زندگی ایرانی از زاویهٔ سفره؛
جایی که خوراک، بدن، آیین، فضا، صدا و قدرت به هم میرسند.
در این مسیر، سفره را از مهیاسازی مجلس تا منطق وفور دنبال کردهایم:
از گل و یخ و آتش،
تا نان و گوشت و روغن،
از آداب نشستن و جایگاهها،
تا موسیقی، نمایش، شراب و آیینهای نثار،
و در نهایت، شکوه پلو و وفور خدمتکار؛
جایی که سفره به منطق اجتماعیِ قدرت و توانِ اتلاف میرسد.
تا امروز، این فصلها در سفرهنگار گشوده شده است:
▪️ فضا و مهیاسازی مجلس (دیدن و شنیدن)
#گل_سرخ #یخ #آتش #نقاره #موسیقی_رقص #نمایش_و_سرگرمی
▪️ بدن، نشستن و آداب (چگونه بودن)
#آداب_نشستن #کفش #مخده #گردش_سفره #ادب_و_آداب_دانی_ایرانی
▪️ خوراک و اجزای آن (چه خوردن)
#نان #گوشت #روغن #پلو #پیش_غذا #پس_غذا
▪️ زمان، آیین و نظم خوردن (کی و چگونه خوردن)
#وقت_غذا #چای_قهوه #قلیان #شراب
▪️ اقتصاد و منطق سفره (چرا این همه؟)
#منطق_وفور #وفور_خدمتکار #نثار_پیش_پا
🔗 دسترسی به همهٔ مطالب از آرشیو کانال:
https://xn--r1a.website/SofreNegar
سفرهنگار همچنان ادامه دارد؛ هر فصل، روزنهای تازه به زندگی بر گردِ سفره.
.
.
.
سفرهنگار تلاشی است برای دیدن زندگی ایرانی از زاویهٔ سفره؛
جایی که خوراک، بدن، آیین، فضا، صدا و قدرت به هم میرسند.
در این مسیر، سفره را از مهیاسازی مجلس تا منطق وفور دنبال کردهایم:
از گل و یخ و آتش،
تا نان و گوشت و روغن،
از آداب نشستن و جایگاهها،
تا موسیقی، نمایش، شراب و آیینهای نثار،
و در نهایت، شکوه پلو و وفور خدمتکار؛
جایی که سفره به منطق اجتماعیِ قدرت و توانِ اتلاف میرسد.
تا امروز، این فصلها در سفرهنگار گشوده شده است:
▪️ فضا و مهیاسازی مجلس (دیدن و شنیدن)
#گل_سرخ #یخ #آتش #نقاره #موسیقی_رقص #نمایش_و_سرگرمی
▪️ بدن، نشستن و آداب (چگونه بودن)
#آداب_نشستن #کفش #مخده #گردش_سفره #ادب_و_آداب_دانی_ایرانی
▪️ خوراک و اجزای آن (چه خوردن)
#نان #گوشت #روغن #پلو #پیش_غذا #پس_غذا
▪️ زمان، آیین و نظم خوردن (کی و چگونه خوردن)
#وقت_غذا #چای_قهوه #قلیان #شراب
▪️ اقتصاد و منطق سفره (چرا این همه؟)
#منطق_وفور #وفور_خدمتکار #نثار_پیش_پا
🔗 دسترسی به همهٔ مطالب از آرشیو کانال:
https://xn--r1a.website/SofreNegar
سفرهنگار همچنان ادامه دارد؛ هر فصل، روزنهای تازه به زندگی بر گردِ سفره.
.
.
.
Telegram
سفرهنگار
روایتِ پژوهشی از فرهنگ خوراک، آداب پذیرایی، آیین مهمانی و ظرافتهای میزبانی ایرانیان؛
بر پایهٔ سفرنامهها، منابع تاریخی
بر پایهٔ سفرنامهها، منابع تاریخی
❤1
Forwarded from مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب (شهرام یاری)
به مناسبتِ شهادت ثقةالاسلام تبریزی در عاشورای ۱۳۳۰ ه.ق.
همه شهدای راه آزادی در یک مرتبه و مقام نیستند!
@mirasmaktoob
.
همه شهدای راه آزادی در یک مرتبه و مقام نیستند!
@mirasmaktoob
.
Forwarded from مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب (شهرام یاری)
به مناسبتِ شهادت ثقةالاسلام تبریزی در عاشورای ۱۳۳۰ ه.ق.
همه شهدای راه آزادی در یک مرتبه و مقام نیستند!
نگارنده این تاریخ در یکی از جلسات مجلس سنا که مقارن با چهلمین سال شهادت ثقةالاسلام بود خطابه مفصلی از زندگانی پرافتخار آن شهید سعید ایراد کردم که در اینجا به نقل یک جملهٔ آن قناعت میکنم.
همه شهدای راه آزادی در یک مرتبه و مقام نیستند و بعضی بر بعضی فضل و برتری دارند و علت برتری آنها بر دیگران اینست که بعضی از آنها حاکم بر مرگ و حیات خود بودند و مرگشان در اختیار خودشان بود ولی برای حفظ شرافت و حیثیت خود و وطن خود و ملت خود مرگ را انتخاب کردند و با سربلندی و افتخار جان سپردند...
روسها برای اینکه همه مقدسات ملت ایران را یا بهتر بگوییم ملل مسلمان جهان را بحد اعلی تحقیر کرده باشند روز عاشورا که یکی از مقدسترین ایام مسلمانان است برای کشتن بزرگترین مرد روحانی انتخاب کردند روزی که مسلمانان محبوسین را از بند آزاد میکنند و به احترام این روز مقدس قلم عفو بر جرایم گناهکاران میکشند و در راه خدا بنده آزاد میکنند و خیرات مینمایند عدهای از برگزیدهترین احرار و آزادمردان را به دار آويختند.
روسها برای اینکه همه مقدسات ملت ایران را یا بهتر بگوییم ملل مسلمان جهان را بحد اعلی تحقیر کرده باشند روز عاشورا که یکی از مقدسترین ایام مسلمانان است برای کشتن بزرگترین مرد روحانی انتخاب کردند روزی که مسلمانان محبوسین را از بند آزاد میکنند و به احترام این روز مقدس قلم عفو بر جرایم گناهکاران میکشند و در راه خدا بنده آزاد میکنند و خیرات مینمایند عدهای از برگزیدهترین احرار و آزادمردان را به دار آويختند.
عجب این است که روحانیون مستبد تبریز و سرکردگان مستبدين که شبانه روز با روسها ملاقات میکردند و مشیر و مشار آنها بودند آنقدر عِرقِ مسلمانی نداشتند که از روسها درخواست کنند که اعدام آن مظلومین را به روز بعد از عاشورا محول کند و خون آن بیگناهان را در آن روز مقدس که خود با جمعی از مردم در آن روز مشغول عزاداری بودند و برای امام شهید اشک میریختند و به سر و سینه خود میزدند، نریزند.
از یک طرف مردم تبریز به عزاداری مشغول بودند و از طرف دیگر روسها صحنهٔ روز عاشورا را نمایش میدادند و خون برگزیدهترین پیروان امام مظلوم را میریختند و کسانی که به طرفداری از اسلام انجمن اسلامی تشکیل داده بودند و مشروطه را مخالف اسلام میدانستند شادی میکردند. (ملکزاده، 1383، ج7: 5/1530)
مأخذ: ملکزاده، مهدی. 1383. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات سخن.
@mirasmaktoob
.
همه شهدای راه آزادی در یک مرتبه و مقام نیستند!
نگارنده این تاریخ در یکی از جلسات مجلس سنا که مقارن با چهلمین سال شهادت ثقةالاسلام بود خطابه مفصلی از زندگانی پرافتخار آن شهید سعید ایراد کردم که در اینجا به نقل یک جملهٔ آن قناعت میکنم.
همه شهدای راه آزادی در یک مرتبه و مقام نیستند و بعضی بر بعضی فضل و برتری دارند و علت برتری آنها بر دیگران اینست که بعضی از آنها حاکم بر مرگ و حیات خود بودند و مرگشان در اختیار خودشان بود ولی برای حفظ شرافت و حیثیت خود و وطن خود و ملت خود مرگ را انتخاب کردند و با سربلندی و افتخار جان سپردند...
روسها برای اینکه همه مقدسات ملت ایران را یا بهتر بگوییم ملل مسلمان جهان را بحد اعلی تحقیر کرده باشند روز عاشورا که یکی از مقدسترین ایام مسلمانان است برای کشتن بزرگترین مرد روحانی انتخاب کردند روزی که مسلمانان محبوسین را از بند آزاد میکنند و به احترام این روز مقدس قلم عفو بر جرایم گناهکاران میکشند و در راه خدا بنده آزاد میکنند و خیرات مینمایند عدهای از برگزیدهترین احرار و آزادمردان را به دار آويختند.
روسها برای اینکه همه مقدسات ملت ایران را یا بهتر بگوییم ملل مسلمان جهان را بحد اعلی تحقیر کرده باشند روز عاشورا که یکی از مقدسترین ایام مسلمانان است برای کشتن بزرگترین مرد روحانی انتخاب کردند روزی که مسلمانان محبوسین را از بند آزاد میکنند و به احترام این روز مقدس قلم عفو بر جرایم گناهکاران میکشند و در راه خدا بنده آزاد میکنند و خیرات مینمایند عدهای از برگزیدهترین احرار و آزادمردان را به دار آويختند.
عجب این است که روحانیون مستبد تبریز و سرکردگان مستبدين که شبانه روز با روسها ملاقات میکردند و مشیر و مشار آنها بودند آنقدر عِرقِ مسلمانی نداشتند که از روسها درخواست کنند که اعدام آن مظلومین را به روز بعد از عاشورا محول کند و خون آن بیگناهان را در آن روز مقدس که خود با جمعی از مردم در آن روز مشغول عزاداری بودند و برای امام شهید اشک میریختند و به سر و سینه خود میزدند، نریزند.
از یک طرف مردم تبریز به عزاداری مشغول بودند و از طرف دیگر روسها صحنهٔ روز عاشورا را نمایش میدادند و خون برگزیدهترین پیروان امام مظلوم را میریختند و کسانی که به طرفداری از اسلام انجمن اسلامی تشکیل داده بودند و مشروطه را مخالف اسلام میدانستند شادی میکردند. (ملکزاده، 1383، ج7: 5/1530)
مأخذ: ملکزاده، مهدی. 1383. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات سخن.
@mirasmaktoob
.
Forwarded from سفرهنگار
سلام دوستان 🌿
خوشحالم که همراهِ «سفرهنگار» هستید. تا امروز، سیودو موضوع را با هم پیش بردهایم؛ و امیدوارم این مسیر توانسته باشد تصویری روشنتر و دقیقتر از فرهنگ خوراک، آداب پذیرایی و آیین مهمانی پیشِ رویتان بگذارد.
یکی از امتیازهای کاری که با هم آغاز کردهایم، همین دستهبندی موضوعات است؛ اینکه کمکم یاد بگیریم بگوییم: «این موضوع هم مهم است، این هم ارزش دیدن و پرداختن دارد». تجربه نشان داده که بسیاری از این موضوعها، از شاخههایی ظریف و کمجان، بهتدریج به درختهایی پُربار و تناور بدل میشوند.
در کنارِ موضوعات هفتگی، تصمیم دارم مسیر تازهای را هم آغاز کنم: «بررسی کتابمحور». به این معنا که هر بار یک کتاب مشخص را محور قرار دهم و هر آنچه در آن با دغدغههای «سفرهنگار» پیوند دارد، استخراج و بررسی کنم. این شیوه هم ما را از فشارِ انباشتِ فیشها در یک موضوع واحد بیرون میآورد، و هم دستمان را برای غنا بخشیدن به موضوعات و ادامهٔ مسیر پُرتر میکند.
بهعنوان نخستین کتاب، قصد دارم «سفرنامهٔ اولیاء چلبی به ایران» را آغاز کنم؛ اثری کمنظیر، بهویژه از آن رو که در روزگاری نوشته شده که ایران و عثمانی در رقابت و حتی درگیری بودند. روایتِ چنین ناظری از آداب مهمانی و پذیرایی ایرانیان—درست در دلِ آن مناسبات سیاسی و نظامی—میتواند نکتهها و زاویههای دید تازه و ارزشمندی پیشِ روی ما بگذارد.
اگر علاقهمندید، همراهِ «سفرهنگار» بمانید؛ راه هنوز حرفهای زیادی برای گفتن دارد.
#سخن_ادمین
@SofreNegar
.
خوشحالم که همراهِ «سفرهنگار» هستید. تا امروز، سیودو موضوع را با هم پیش بردهایم؛ و امیدوارم این مسیر توانسته باشد تصویری روشنتر و دقیقتر از فرهنگ خوراک، آداب پذیرایی و آیین مهمانی پیشِ رویتان بگذارد.
یکی از امتیازهای کاری که با هم آغاز کردهایم، همین دستهبندی موضوعات است؛ اینکه کمکم یاد بگیریم بگوییم: «این موضوع هم مهم است، این هم ارزش دیدن و پرداختن دارد». تجربه نشان داده که بسیاری از این موضوعها، از شاخههایی ظریف و کمجان، بهتدریج به درختهایی پُربار و تناور بدل میشوند.
در کنارِ موضوعات هفتگی، تصمیم دارم مسیر تازهای را هم آغاز کنم: «بررسی کتابمحور». به این معنا که هر بار یک کتاب مشخص را محور قرار دهم و هر آنچه در آن با دغدغههای «سفرهنگار» پیوند دارد، استخراج و بررسی کنم. این شیوه هم ما را از فشارِ انباشتِ فیشها در یک موضوع واحد بیرون میآورد، و هم دستمان را برای غنا بخشیدن به موضوعات و ادامهٔ مسیر پُرتر میکند.
بهعنوان نخستین کتاب، قصد دارم «سفرنامهٔ اولیاء چلبی به ایران» را آغاز کنم؛ اثری کمنظیر، بهویژه از آن رو که در روزگاری نوشته شده که ایران و عثمانی در رقابت و حتی درگیری بودند. روایتِ چنین ناظری از آداب مهمانی و پذیرایی ایرانیان—درست در دلِ آن مناسبات سیاسی و نظامی—میتواند نکتهها و زاویههای دید تازه و ارزشمندی پیشِ روی ما بگذارد.
اگر علاقهمندید، همراهِ «سفرهنگار» بمانید؛ راه هنوز حرفهای زیادی برای گفتن دارد.
#سخن_ادمین
@SofreNegar
.
Forwarded from سفرهنگار
حمامچی هر روز یک سبد برگ گل سرخ در حوض بزرگ حمام میریزد! – 1056 ه.ق.
حمامش بینهایت زیبا و هوای درونش خوب و نظیف و روشن است. در و دیوارش کاشی است. کف حمام با سنگهای رنگارنگ رخام فرش شده است. لنگهای حمام منقش به نقش شطرنجاند. تمامی دلاکان حمام، زیبارویان و دلبران ختن چشم چون آهو بودند که لنگ را بر اندام بلوریشان بسته و به خدمت مشغول بودند. نزدیک مهمانسرایمان [در نخجوان] حمام زالپاشا بود. حمامی دیدنی که بنا و هوایش بسیار عالی بود. دلاکانی عالی و حمامی فراخ بود. تمامی در و دیوارش کاشی است. کف آن سراسر با سنگهای مرمرین، بلغمی ، سماقی و برقانی مفروش شده است. چنان حمام روشنی است که تمامی ظروفش از بلور و کریستال است.
در وسط گنبدش حوض بزرگی وجود دارد که زیبارویان در آن شناور میشوند. حمامچی هر روز یک سبد برگ گل سرخ میریزد و زیبارویان داخل حوض گویا در میان گلاب شناورند. برگهای گل سرخ به اندام سفیدشان چسبیده و تن سیمین آنها در گل پوشیده میشود و لبهایشان چون لعل بدخشان میگردد. خلاصه در ستایش این حمام خوش بنا و خوش هوا و در تعریف و توصیف لطافت و نظافت این حمام وقتی حسان و سلمان نیز عاجز هستند دیگر لازم نیست که این بنده پُرتقصیر که بسیار عاجز و ناقص هستم به مدح آن بپردازم. (چلبی، 1399: 4/33)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
#گل_سرخ
@SofreNegar
.
حمامش بینهایت زیبا و هوای درونش خوب و نظیف و روشن است. در و دیوارش کاشی است. کف حمام با سنگهای رنگارنگ رخام فرش شده است. لنگهای حمام منقش به نقش شطرنجاند. تمامی دلاکان حمام، زیبارویان و دلبران ختن چشم چون آهو بودند که لنگ را بر اندام بلوریشان بسته و به خدمت مشغول بودند. نزدیک مهمانسرایمان [در نخجوان] حمام زالپاشا بود. حمامی دیدنی که بنا و هوایش بسیار عالی بود. دلاکانی عالی و حمامی فراخ بود. تمامی در و دیوارش کاشی است. کف آن سراسر با سنگهای مرمرین، بلغمی ، سماقی و برقانی مفروش شده است. چنان حمام روشنی است که تمامی ظروفش از بلور و کریستال است.
در وسط گنبدش حوض بزرگی وجود دارد که زیبارویان در آن شناور میشوند. حمامچی هر روز یک سبد برگ گل سرخ میریزد و زیبارویان داخل حوض گویا در میان گلاب شناورند. برگهای گل سرخ به اندام سفیدشان چسبیده و تن سیمین آنها در گل پوشیده میشود و لبهایشان چون لعل بدخشان میگردد. خلاصه در ستایش این حمام خوش بنا و خوش هوا و در تعریف و توصیف لطافت و نظافت این حمام وقتی حسان و سلمان نیز عاجز هستند دیگر لازم نیست که این بنده پُرتقصیر که بسیار عاجز و ناقص هستم به مدح آن بپردازم. (چلبی، 1399: 4/33)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
#گل_سرخ
@SofreNegar
.
زبان اهل بهشت عربی و فارسی دری است! – 1056 ه.ق.
و از پیامبر روایت گردیده که زبان اهل بهشت عربی و فارسی دری است. نمونههایی از این زبان را مینویسیم: یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، یازده، دوازده، سیزده، چهارده، ایزد، یزدان، خدا، پروردگار، پیغامبر- پیامبر، نان، آب، گندم، ارزن، خواب، ماست، بیا، مرو، پسر، رو، بگوی، ای پدر من، ای برادر من، کاسه، کوزه، سبو، خم، جاروب، زین، نمد، تنگ اسب، باردوم، سینه بند، هاوید، فتراک، رکاب، لکام، افسار، پشمکند، تازیانه، جامه، پیراهن، دورریسه، کوتلان، مطرب، پیلهور، عسلک، ولیزه، کوزورد، سریح، انگرد، انگبین، آبکامه، باها، سکبا، خاگینه، کاچی، چنگال خاست، لوزینه، باتله. (چلبی، 1399: 36)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
@Shsyari
.
و از پیامبر روایت گردیده که زبان اهل بهشت عربی و فارسی دری است. نمونههایی از این زبان را مینویسیم: یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، یازده، دوازده، سیزده، چهارده، ایزد، یزدان، خدا، پروردگار، پیغامبر- پیامبر، نان، آب، گندم، ارزن، خواب، ماست، بیا، مرو، پسر، رو، بگوی، ای پدر من، ای برادر من، کاسه، کوزه، سبو، خم، جاروب، زین، نمد، تنگ اسب، باردوم، سینه بند، هاوید، فتراک، رکاب، لکام، افسار، پشمکند، تازیانه، جامه، پیراهن، دورریسه، کوتلان، مطرب، پیلهور، عسلک، ولیزه، کوزورد، سریح، انگرد، انگبین، آبکامه، باها، سکبا، خاگینه، کاچی، چنگال خاست، لوزینه، باتله. (چلبی، 1399: 36)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
@Shsyari
.
👍1
شهرام یاری
زبان اهل بهشت عربی و فارسی دری است! – 1056 ه.ق. و از پیامبر روایت گردیده که زبان اهل بهشت عربی و فارسی دری است. نمونههایی از این زبان را مینویسیم: یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، یازده، دوازده، سیزده، چهارده، ایزد، یزدان، خدا، پروردگار، پیغامبر…
نکتهٔ جالبش در اینجاست که یک تُرک این را آورده.
سبّ حضرت عمر! – 1056 ه.ق.
در ایران برای نخستین بار در اینجا (روستای کهرین/کهریز) سبّ حضرت عمر را شنیدم و اعصابم بسیار داغون شد. چه کنم که عاجز بودم وگرنه قتل آن لعین آسان بود. (چلبی، 1399: 42)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
@Shsyari
.
در ایران برای نخستین بار در اینجا (روستای کهرین/کهریز) سبّ حضرت عمر را شنیدم و اعصابم بسیار داغون شد. چه کنم که عاجز بودم وگرنه قتل آن لعین آسان بود. (چلبی، 1399: 42)
مأخذ: چلبی، اولیاء. 1399. سفرنامه اولیاء چلبی به ایران (چهار سفرنامه اولیاء چلبی سیاح عثمانی به ایران در دوره صفی و شاه عباس دوم ۱۰۷۷-۱۰۵۶ ه.ق./ ۱۶۶۷-۱۶۲۴۶م). ترجمه و پژوهش علی ابوالقاسمی و مهدی وزینی افضل. جیرفت: انتشارات دانشگاه جیرفت.
@Shsyari
.
Forwarded from گنجینه
صوفیان قدیم از بنگ به «سِرّالله» تعبیر میکردند و میگفتند:
به یک «هو» میتوان افلاک را زیر و زبر کردن
به شرط آن که سِرّالله اصل از کازرون باشد!!
از سیر تا پیاز، باستانی پاریزی، نشر علم، ۱۳۹۵ ، پاورقی ص ۲۱۹
https://xn--r1a.website/jongeadab
به یک «هو» میتوان افلاک را زیر و زبر کردن
به شرط آن که سِرّالله اصل از کازرون باشد!!
از سیر تا پیاز، باستانی پاریزی، نشر علم، ۱۳۹۵ ، پاورقی ص ۲۱۹
https://xn--r1a.website/jongeadab
Telegram
گنجینه
برگزیدهای از اشعار و نوادر و طرائف ادبی و تاریخی