در شهر غوغائی است برای انتخاب نمودن وکلا
چهارشنبه 15 شهر شوال 1331 (26 شهریور 1392)
... اخبارات تازه، این است که: گفتند ناصرالملک وارد انزلی شده، راستی چندی است که در شهر غوغائی است برای انتخاب نمودن وکلا به قدر صد اعلان در شهر نوشته شده. شهرت دادهاند که فلان و فلان را وکیل بکنید. روی قوطیهای کبریت را نوشتهاند که ما را وکیل بکنید. برعکس آنها و برضد آنها هم نوشتهاند. یک دسته از زنهای فاحشه را معین کردهاند که آنها را وکیل بکنید. در هر جرز دیواری و هر تیر تلفن (و) تیر چراغ برق ده تا اعلان چسباندهاند. آقا سید کمال هم میل دارد که وکیل شود، از جمله طراز اول بشود. حضرات بابیه هم میل دارند وکیل بشوند. بعضیها جد دارند که اکثریت آراء به بابیه نشود که آنها وکیل مجلس بشوند (و) قانونهای خودشان را مجرا بدارند ولی آنها خواهند شد برای اینکه آنها متفق هستند، مجالس و محافل دارند چه از بابیها و چه از مسلمانها برای وکیل تعیین کردن. (عزیزالسلطان، 1376، ج3: 2475)
مأخذ: عزیزالسلطان (ملیجک ثانی)، غلامعلیخان. 1376. روزنامه خاطرات عزیزالسلطان «ملیجک ثانی». به اهتمام محسن میرزائی. تهران: انتشارات زریاب.
@Shsyari
.
چهارشنبه 15 شهر شوال 1331 (26 شهریور 1392)
... اخبارات تازه، این است که: گفتند ناصرالملک وارد انزلی شده، راستی چندی است که در شهر غوغائی است برای انتخاب نمودن وکلا به قدر صد اعلان در شهر نوشته شده. شهرت دادهاند که فلان و فلان را وکیل بکنید. روی قوطیهای کبریت را نوشتهاند که ما را وکیل بکنید. برعکس آنها و برضد آنها هم نوشتهاند. یک دسته از زنهای فاحشه را معین کردهاند که آنها را وکیل بکنید. در هر جرز دیواری و هر تیر تلفن (و) تیر چراغ برق ده تا اعلان چسباندهاند. آقا سید کمال هم میل دارد که وکیل شود، از جمله طراز اول بشود. حضرات بابیه هم میل دارند وکیل بشوند. بعضیها جد دارند که اکثریت آراء به بابیه نشود که آنها وکیل مجلس بشوند (و) قانونهای خودشان را مجرا بدارند ولی آنها خواهند شد برای اینکه آنها متفق هستند، مجالس و محافل دارند چه از بابیها و چه از مسلمانها برای وکیل تعیین کردن. (عزیزالسلطان، 1376، ج3: 2475)
مأخذ: عزیزالسلطان (ملیجک ثانی)، غلامعلیخان. 1376. روزنامه خاطرات عزیزالسلطان «ملیجک ثانی». به اهتمام محسن میرزائی. تهران: انتشارات زریاب.
@Shsyari
.
«من کتاب قیمتی و صورتهای کار قدیم چین زیاد دارم میفروشم.»
سهشنبه 2 شهر جمادیالاخری 1332
... باری اخبارات تازه این است (که) باز لسانالدوله را گرفته، بعضی کتابهای نفیس قیمتی که مال دولت بوده است به تدبیر از خانهاش درآوردهاند، خودش را هم حبس کردهاند و مشغول استنطاق هستند.
چهارشنبه 3 شهر جمادیالاخری 1332
تفصيل لسانالدوله این است که: دو تا مرقّع صورتی کارِ چین در یک کتابخانه در خیابان لالهزار میفروشند. پس از تحقیقات لازمه معلوم میشود مال لسانالدوله بوده، او هم گفته بوده است به یک یهودی (و) دو نفر دلال که: «من کتاب قیمتی و صورتهای کار قدیم چین زیاد دارم میفروشم.» یکی از اجزای نظمیه که سابقه داشته است برای سرقتهای کتابخانه دولتی، دو نفر را تحریک میکند که بروید مشتری بشوید. رفته بودند مشتری شده بودند و تمام را دیده بودند، بعد به وزیر دربار و اولیای امور اطلاع داده، از نظمیه میروند به خانه لسانالدوله، خودش را گرفته، کتابها و صورتهای مصور را آوردند به درِ خانه، خودش (را) هم مشغول استنطاق هستند. از قراری که میگویند به قدر یک کرور قیمت کتابها و مرقّعها بوده است. (عزیزالسلطان، 1376، ج4: 7/2626)
مأخذ: عزیزالسلطان (ملیجک ثانی)، غلامعلیخان. 1376. روزنامه خاطرات عزیزالسلطان «ملیجک ثانی». به اهتمام محسن میرزائی. تهران: انتشارات زریاب.
@Shsyari
.
سهشنبه 2 شهر جمادیالاخری 1332
... باری اخبارات تازه این است (که) باز لسانالدوله را گرفته، بعضی کتابهای نفیس قیمتی که مال دولت بوده است به تدبیر از خانهاش درآوردهاند، خودش را هم حبس کردهاند و مشغول استنطاق هستند.
چهارشنبه 3 شهر جمادیالاخری 1332
تفصيل لسانالدوله این است که: دو تا مرقّع صورتی کارِ چین در یک کتابخانه در خیابان لالهزار میفروشند. پس از تحقیقات لازمه معلوم میشود مال لسانالدوله بوده، او هم گفته بوده است به یک یهودی (و) دو نفر دلال که: «من کتاب قیمتی و صورتهای کار قدیم چین زیاد دارم میفروشم.» یکی از اجزای نظمیه که سابقه داشته است برای سرقتهای کتابخانه دولتی، دو نفر را تحریک میکند که بروید مشتری بشوید. رفته بودند مشتری شده بودند و تمام را دیده بودند، بعد به وزیر دربار و اولیای امور اطلاع داده، از نظمیه میروند به خانه لسانالدوله، خودش را گرفته، کتابها و صورتهای مصور را آوردند به درِ خانه، خودش (را) هم مشغول استنطاق هستند. از قراری که میگویند به قدر یک کرور قیمت کتابها و مرقّعها بوده است. (عزیزالسلطان، 1376، ج4: 7/2626)
مأخذ: عزیزالسلطان (ملیجک ثانی)، غلامعلیخان. 1376. روزنامه خاطرات عزیزالسلطان «ملیجک ثانی». به اهتمام محسن میرزائی. تهران: انتشارات زریاب.
@Shsyari
.
اعراب حجاج ایرانی را کشته و غارت کردند!
جمعه 3 ربیعالاول 1332
قدری کتاب خوانده، قدری راه رفته خیال کرده، یک مرتبه مژده خوبی رسید، کاغذ سرکار خاصه خانم رسید که از بصره و بغداد نوشته بودند. بینهایت خوشحال و خوشوقت شدم. از دریای محیط بزرگ آمدهاند بصره، از آنجا آمدهاند بغداد. کاغذ مختصر (بود)، شرح حالاتشان را نوشته بودند با همان قافله بودهاند که اعراب حجاج را اذیت کرده، خیلی ازشان کشته شده و غارت کرده(اند).
به قدر هزار نفر از قراری که نوشته بودند ازشان کشته شده، به قدر هزار و پانصد نفر از حجاج به مکه نرسیدند. پولشان تمام شده، خرجشان خیلی شده، چندین نفر عسکر شب و روز مواظبشان بوده، باری حالا (در) کربلای معلا هستند. باری به جائی نرفته تمام را در منزل بوده، روزنامه نوشته، شکر خدا را گفته استراحت (کردم). (عزیزالسلطان، 1376، ج4: 7/2576)
مأخذ: عزیزالسلطان (ملیجک ثانی)، غلامعلیخان. 1376. روزنامه خاطرات عزیزالسلطان «ملیجک ثانی». به اهتمام محسن میرزائی. تهران: انتشارات زریاب.
@Shsyari
.
جمعه 3 ربیعالاول 1332
قدری کتاب خوانده، قدری راه رفته خیال کرده، یک مرتبه مژده خوبی رسید، کاغذ سرکار خاصه خانم رسید که از بصره و بغداد نوشته بودند. بینهایت خوشحال و خوشوقت شدم. از دریای محیط بزرگ آمدهاند بصره، از آنجا آمدهاند بغداد. کاغذ مختصر (بود)، شرح حالاتشان را نوشته بودند با همان قافله بودهاند که اعراب حجاج را اذیت کرده، خیلی ازشان کشته شده و غارت کرده(اند).
به قدر هزار نفر از قراری که نوشته بودند ازشان کشته شده، به قدر هزار و پانصد نفر از حجاج به مکه نرسیدند. پولشان تمام شده، خرجشان خیلی شده، چندین نفر عسکر شب و روز مواظبشان بوده، باری حالا (در) کربلای معلا هستند. باری به جائی نرفته تمام را در منزل بوده، روزنامه نوشته، شکر خدا را گفته استراحت (کردم). (عزیزالسلطان، 1376، ج4: 7/2576)
مأخذ: عزیزالسلطان (ملیجک ثانی)، غلامعلیخان. 1376. روزنامه خاطرات عزیزالسلطان «ملیجک ثانی». به اهتمام محسن میرزائی. تهران: انتشارات زریاب.
@Shsyari
.
امشب شبی است که ایران ویران شده است!
شنبه 13 جمادیالاخری 1332
امشب جشن میگیرند و چراغانی کردهاند. چون که شبی است که مرحوم مظفرالدین شاه دستخط عدالتخانه و عزل عینالدوله را داد و شبی است که ایران ویران شده، شبی است که بدبختی اهل ایران شروع شده است. باری رفتم جمعیت زیادی بود موزیک میزدند. دو دسته موزیک میزدند یک دسته توی باغ یک دسته بیرون. (عزیزالسلطان، 1376، ج4: 2633)
مأخذ: عزیزالسلطان (ملیجک ثانی)، غلامعلیخان. 1376. روزنامه خاطرات عزیزالسلطان «ملیجک ثانی». به اهتمام محسن میرزائی. تهران: انتشارات زریاب.
@Shsyari
گفتمش فوت مظفر شد چه وقت
گفت: «سلطانی بِایران رید و رفت» (1324)
(سالور، 1374: ج3، 2551)
مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. 1374. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. 10 جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
@Shsyari
.
شنبه 13 جمادیالاخری 1332
امشب جشن میگیرند و چراغانی کردهاند. چون که شبی است که مرحوم مظفرالدین شاه دستخط عدالتخانه و عزل عینالدوله را داد و شبی است که ایران ویران شده، شبی است که بدبختی اهل ایران شروع شده است. باری رفتم جمعیت زیادی بود موزیک میزدند. دو دسته موزیک میزدند یک دسته توی باغ یک دسته بیرون. (عزیزالسلطان، 1376، ج4: 2633)
مأخذ: عزیزالسلطان (ملیجک ثانی)، غلامعلیخان. 1376. روزنامه خاطرات عزیزالسلطان «ملیجک ثانی». به اهتمام محسن میرزائی. تهران: انتشارات زریاب.
@Shsyari
گفتمش فوت مظفر شد چه وقت
گفت: «سلطانی بِایران رید و رفت» (1324)
(سالور، 1374: ج3، 2551)
مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. 1374. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. 10 جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
@Shsyari
.
قرار به استخاره شد!
یکشنبه 3 شهر شوال 1333
وقارالدوله که بنا است برود طهران، امروز با تفنگدارباشی دعوای سختی کرده بود. بعد آمدند حضور والاحضرت، آنجا هم دعوائی (کردند). شب را هم سردار رشید (و) شریفالدوله، با من در حضور بودیم و صحبت از سالار ارشد بود که چه بایست کرد؟ سوار خبر کرده به زور و غلبه و جنگ با او رفتار کرد یا به طور مسالمت. قرار به استخاره شد. من و شریفالدوله و سردار رشید هر سه رأی به اصلاح و از در مسالمت (درآمدن) رأیمان بود که ماده غلیظ نشود. نظامالملک رأیش به جنگ است. استخاره هم با قرآن آقا سیدحسین که در استخاره واقعاً کرامتی میکند استخاره کرد، جنگ بد آمد. مسالمت خوب بود که شریفالدوله برود به او اطمینان بدهد و او را برگرداند که اغتشاش نشود. (عزیزالسلطان، 1376، ج4: 8/2937)
مأخذ: عزیزالسلطان (ملیجک ثانی)، غلامعلیخان. 1376. روزنامه خاطرات عزیزالسلطان «ملیجک ثانی». به اهتمام محسن میرزائی. تهران: انتشارات زریاب.
@Shsyari
.
یکشنبه 3 شهر شوال 1333
وقارالدوله که بنا است برود طهران، امروز با تفنگدارباشی دعوای سختی کرده بود. بعد آمدند حضور والاحضرت، آنجا هم دعوائی (کردند). شب را هم سردار رشید (و) شریفالدوله، با من در حضور بودیم و صحبت از سالار ارشد بود که چه بایست کرد؟ سوار خبر کرده به زور و غلبه و جنگ با او رفتار کرد یا به طور مسالمت. قرار به استخاره شد. من و شریفالدوله و سردار رشید هر سه رأی به اصلاح و از در مسالمت (درآمدن) رأیمان بود که ماده غلیظ نشود. نظامالملک رأیش به جنگ است. استخاره هم با قرآن آقا سیدحسین که در استخاره واقعاً کرامتی میکند استخاره کرد، جنگ بد آمد. مسالمت خوب بود که شریفالدوله برود به او اطمینان بدهد و او را برگرداند که اغتشاش نشود. (عزیزالسلطان، 1376، ج4: 8/2937)
مأخذ: عزیزالسلطان (ملیجک ثانی)، غلامعلیخان. 1376. روزنامه خاطرات عزیزالسلطان «ملیجک ثانی». به اهتمام محسن میرزائی. تهران: انتشارات زریاب.
@Shsyari
.
قرار به استخاره شد!
هنوز تابستان به آخر نرسیده بود که راپورتهای متعدد از قاسم خان والی که حکمران گیلان بود به حضور شاه و وزارت خارجه میرسید که تخم کرم ابریشم در گیلان فاسد گشته است و اگر تخم ابریشم از خارج به گیلان نیاید کلیة این تجارت ایران بههم خورده و مختل شده، مبالغ کثیری ضرر دیوانی در آن متصور است و حتما باید مأموری به ایتالیا برود و بهترین تخم ابریشمها که در ایتالیا میباشد به طهران و گیلان حمل شود و دستخطهای متواتر به عهده و بهعنوان وزیر خارجه صادر میشد که حتما مأموری برای خرید تخم ابریشم گسیل دارند و این مأموریت را حضرت وزیر (میرزا سعیدخان وزیر خارجه) به اسم من تفأل زده نامزد نموده بودند و بسیار خوب هم استخاره آمده بود.
(خدایا وضعیت دولت و مملکت و تجارت کارش به استخاره کشیده بود و اصلاً فکر اینکه این مأمور باید متخصص باشد نه یک مهندس آرشیتکت معمار، واقعا کمال تأسف بود!) (ممتحنالدوله، 1353: 165)
مأخذ: ممتحنالدوله، مهدی بن رضاقلی. 1353. خاطرات ممتحنالدوله، زندگینامه میرزا مهدیخان ممتحنالدوله شقاقی. بکوشش حسینقلی خانشقاقی. تهران: امیرکبیر.
@Shsyari
.
هنوز تابستان به آخر نرسیده بود که راپورتهای متعدد از قاسم خان والی که حکمران گیلان بود به حضور شاه و وزارت خارجه میرسید که تخم کرم ابریشم در گیلان فاسد گشته است و اگر تخم ابریشم از خارج به گیلان نیاید کلیة این تجارت ایران بههم خورده و مختل شده، مبالغ کثیری ضرر دیوانی در آن متصور است و حتما باید مأموری به ایتالیا برود و بهترین تخم ابریشمها که در ایتالیا میباشد به طهران و گیلان حمل شود و دستخطهای متواتر به عهده و بهعنوان وزیر خارجه صادر میشد که حتما مأموری برای خرید تخم ابریشم گسیل دارند و این مأموریت را حضرت وزیر (میرزا سعیدخان وزیر خارجه) به اسم من تفأل زده نامزد نموده بودند و بسیار خوب هم استخاره آمده بود.
(خدایا وضعیت دولت و مملکت و تجارت کارش به استخاره کشیده بود و اصلاً فکر اینکه این مأمور باید متخصص باشد نه یک مهندس آرشیتکت معمار، واقعا کمال تأسف بود!) (ممتحنالدوله، 1353: 165)
مأخذ: ممتحنالدوله، مهدی بن رضاقلی. 1353. خاطرات ممتحنالدوله، زندگینامه میرزا مهدیخان ممتحنالدوله شقاقی. بکوشش حسینقلی خانشقاقی. تهران: امیرکبیر.
@Shsyari
.
قرار به استخاره شد!
معروف است که مظفرالدینشاه در کارهایی که پیش میآمد، استخاره میکرد و چون به سید بحرینی ایمان و اعتقاد داشت او را به حضور میطلبد و در مقابل خودش مینشانيد و مطلب خود را به او میگفت و او قرآن مجید را در دست گرفته استخاره میکرد.
عینالدوله که میخواست مظفرالدینشاه کاری برخلاف نظرش انجام ندهد با سید بحرینی همدست بود و در موقع استخاره پشت سر مظفرالدینشاه میایستاد و همینکه مظفرالدینشاه مطلب خود را به سید میگفت، سید چنانچه معمول استخارهکنندگان است که در موقع باز کردن کتاب الهی به طرف آسمان نگاه میکنند، به طرف عینالدوله که مقابلش ایستاده بود نگاه میکرد و عینالدوله با حرکت سر موافقت و یا مخالفت خود را به استخارهکننده میفهماند و در نتیجه استخاره مطابق میل عینالدوله انجام مییافت.
محمدعلیشاه هم با آنکه همهٔ اعمال و کردارش برخلاف رضای خدا و موازین و احکام اسلام بود و اعمالی از او شنیده شده که قلم از نوشتن آن شرم دارد، در کارهای مشکلی که پیش میآمد استخاره میکرد و چون سیدابوطالب زنجانی روحانی مستبد و دشمن مشروطه مورد اعتمادش بود، صورت استخارهها را نزد او میفرستاد و آن روحانی بیدین و بیانصاف مطابق میل خودش که دشمنی با آزادیخواهان و برهم زدن مشروطیت و مقاومت در مقابل ملت بود، جواب مینوشت و در نتيجه تقديرات اوضاع مملکت بسته به اراده و صوابدید آن مرد بدخواه بود.
مرآتالممالک که پس از خلع محمدعلیشاه از سلطنت رئیس بیوتات سلطنتی شده بود مقداری از نوشتجات محمدعليشاه را از آن جمله صورت استخارههای محمدعلیشاه در دورهٔ سختی و انقلاب را بدست آورده و بعد از چهل و دو سال استخارههای مذکور در شمارهٔ هشتم و نهم مجله یادگار بقلم آقای احمد توکلی انتشار یافت. (ملکزاده، 1383، ج3: 534)
مأخذ: ملکزاده، مهدی. 1383. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات سخن.
@Shsyari
.
معروف است که مظفرالدینشاه در کارهایی که پیش میآمد، استخاره میکرد و چون به سید بحرینی ایمان و اعتقاد داشت او را به حضور میطلبد و در مقابل خودش مینشانيد و مطلب خود را به او میگفت و او قرآن مجید را در دست گرفته استخاره میکرد.
عینالدوله که میخواست مظفرالدینشاه کاری برخلاف نظرش انجام ندهد با سید بحرینی همدست بود و در موقع استخاره پشت سر مظفرالدینشاه میایستاد و همینکه مظفرالدینشاه مطلب خود را به سید میگفت، سید چنانچه معمول استخارهکنندگان است که در موقع باز کردن کتاب الهی به طرف آسمان نگاه میکنند، به طرف عینالدوله که مقابلش ایستاده بود نگاه میکرد و عینالدوله با حرکت سر موافقت و یا مخالفت خود را به استخارهکننده میفهماند و در نتیجه استخاره مطابق میل عینالدوله انجام مییافت.
محمدعلیشاه هم با آنکه همهٔ اعمال و کردارش برخلاف رضای خدا و موازین و احکام اسلام بود و اعمالی از او شنیده شده که قلم از نوشتن آن شرم دارد، در کارهای مشکلی که پیش میآمد استخاره میکرد و چون سیدابوطالب زنجانی روحانی مستبد و دشمن مشروطه مورد اعتمادش بود، صورت استخارهها را نزد او میفرستاد و آن روحانی بیدین و بیانصاف مطابق میل خودش که دشمنی با آزادیخواهان و برهم زدن مشروطیت و مقاومت در مقابل ملت بود، جواب مینوشت و در نتيجه تقديرات اوضاع مملکت بسته به اراده و صوابدید آن مرد بدخواه بود.
مرآتالممالک که پس از خلع محمدعلیشاه از سلطنت رئیس بیوتات سلطنتی شده بود مقداری از نوشتجات محمدعليشاه را از آن جمله صورت استخارههای محمدعلیشاه در دورهٔ سختی و انقلاب را بدست آورده و بعد از چهل و دو سال استخارههای مذکور در شمارهٔ هشتم و نهم مجله یادگار بقلم آقای احمد توکلی انتشار یافت. (ملکزاده، 1383، ج3: 534)
مأخذ: ملکزاده، مهدی. 1383. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات سخن.
@Shsyari
.
قرار به استخاره شد!
چون قسمتی از این فصل را به نقل استخارههای محمدعلیشاه و جوابهای آنها در دورهٔ انقلاب اختصاص دادم خالی از مناسبت و بیرون از لطف ندیدم که مقالهای را که در تحت عنوان (مشروطیت را دیوان حافظ بوجود آورد) در روزنامهٔ اطلاعات هفتکی درج شده بود در اینجا عيناً نقل کنم:
محمدعلیشاه پس از رسیدن به سلطنت برای از بین بردن مشروطیت دست بکار زد و برای از بین بردن اساس مشروطیت بیشتر تکیهٔ او ظاهراً بر تفأل یا قرآن کریم بود، نزدیکان محمدعلیشاه هم متفقاند که وی تا استخارهای نمینمود، به کاری دست نمیزد و ما در اینجا برای اینکه خوانندگان عزیز خود را به طرز تفکر شاه ضعیفالنفس قاجار آشنا سازیم آن استخارهها را که وی نیت آنرا به خط خود نگاشته و به خدمت مجتهد زنجانی فرستاده است در اینجا آوردیم.
و از طرف دیگر در اوایلی که مشروطیت میخواست در ایران پدید آید برخی از رجال بزرگوار که در این راه کوشش بسیار نمودند و مشروطیت ایران خود را مرهون فداکاریهای آنان میداند، بمناسبت آشنایی با خواجهٔ شيراز شمسالدین محمد حافظ به دیوان او تفأل زده و در رسیدن به مقصود خویش از غزلیات او همت میطلبیدند. ما در اینجا آن تفألات را متذکر میگردیم تا بر خوانندگان معلوم شود که مشروطیت را حافظ پدید آورد و قرآن نگاهداشت.
اینک چند تفألی که آزادیخواهان قبل از مشروطیت با دیوان خواجه حافظ زدند:
مرحوم حاجی میرزانصرالله ملکالمتکلمین که بر مشروطیت ایران بسی حق دارد، در رجب 1277 قمری در اصفهان متولد شد و پس از تحصیلات مقدماتی به فراگرفتن حکمت الهی پرداخت.
در 22 سالگی به زیارت مکهٔ معظمه مشرف شد و در مراجعت بنا بدعوت مسلمانان هندوستان به آن خطه رفت و دو سالی را در آنجا بسر آورده و سپس به اصفهان مراجعت نمود. ولی در این شهر بر اثر آزاری که از ریاکاران دید دلش از زادگاه خویش برکنده شد و خیال جلای وطن بر سرش قوت گرفت. اما در رفتن تردید داشت و از آینده خویش بیمناک بود و در اواخر ماه رمضان بود که شبی با حالت گرفته به کتابخانهٔ خویش رفت و به دیوان خواجه شيراز پناه جسته از آن تفألی زد و آیندهٔ خویش را به عهدهٔ غزل شاهد گذاشت از قضا این منزل در جوابش آمد:
ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش / باید برون کشید از این ورطه رخت خویش
از بسکه دست میگزم و آه میکشم / آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش
مرحوم ملک فردای آن شب شهر اصفهان را ترک گفته راه آذربایجان را که مردمانش برای قبول افکار تازه مستعدتر بودند، در پیش گرفت و همین سفر موجب رسیدن به مقصود وی گردید. (ملکزاده، 1383، ج3: 7/546)
مأخذ: ملکزاده، مهدی. 1383. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات سخن.
@Shsyari
.
چون قسمتی از این فصل را به نقل استخارههای محمدعلیشاه و جوابهای آنها در دورهٔ انقلاب اختصاص دادم خالی از مناسبت و بیرون از لطف ندیدم که مقالهای را که در تحت عنوان (مشروطیت را دیوان حافظ بوجود آورد) در روزنامهٔ اطلاعات هفتکی درج شده بود در اینجا عيناً نقل کنم:
محمدعلیشاه پس از رسیدن به سلطنت برای از بین بردن مشروطیت دست بکار زد و برای از بین بردن اساس مشروطیت بیشتر تکیهٔ او ظاهراً بر تفأل یا قرآن کریم بود، نزدیکان محمدعلیشاه هم متفقاند که وی تا استخارهای نمینمود، به کاری دست نمیزد و ما در اینجا برای اینکه خوانندگان عزیز خود را به طرز تفکر شاه ضعیفالنفس قاجار آشنا سازیم آن استخارهها را که وی نیت آنرا به خط خود نگاشته و به خدمت مجتهد زنجانی فرستاده است در اینجا آوردیم.
و از طرف دیگر در اوایلی که مشروطیت میخواست در ایران پدید آید برخی از رجال بزرگوار که در این راه کوشش بسیار نمودند و مشروطیت ایران خود را مرهون فداکاریهای آنان میداند، بمناسبت آشنایی با خواجهٔ شيراز شمسالدین محمد حافظ به دیوان او تفأل زده و در رسیدن به مقصود خویش از غزلیات او همت میطلبیدند. ما در اینجا آن تفألات را متذکر میگردیم تا بر خوانندگان معلوم شود که مشروطیت را حافظ پدید آورد و قرآن نگاهداشت.
اینک چند تفألی که آزادیخواهان قبل از مشروطیت با دیوان خواجه حافظ زدند:
مرحوم حاجی میرزانصرالله ملکالمتکلمین که بر مشروطیت ایران بسی حق دارد، در رجب 1277 قمری در اصفهان متولد شد و پس از تحصیلات مقدماتی به فراگرفتن حکمت الهی پرداخت.
در 22 سالگی به زیارت مکهٔ معظمه مشرف شد و در مراجعت بنا بدعوت مسلمانان هندوستان به آن خطه رفت و دو سالی را در آنجا بسر آورده و سپس به اصفهان مراجعت نمود. ولی در این شهر بر اثر آزاری که از ریاکاران دید دلش از زادگاه خویش برکنده شد و خیال جلای وطن بر سرش قوت گرفت. اما در رفتن تردید داشت و از آینده خویش بیمناک بود و در اواخر ماه رمضان بود که شبی با حالت گرفته به کتابخانهٔ خویش رفت و به دیوان خواجه شيراز پناه جسته از آن تفألی زد و آیندهٔ خویش را به عهدهٔ غزل شاهد گذاشت از قضا این منزل در جوابش آمد:
ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش / باید برون کشید از این ورطه رخت خویش
از بسکه دست میگزم و آه میکشم / آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش
مرحوم ملک فردای آن شب شهر اصفهان را ترک گفته راه آذربایجان را که مردمانش برای قبول افکار تازه مستعدتر بودند، در پیش گرفت و همین سفر موجب رسیدن به مقصود وی گردید. (ملکزاده، 1383، ج3: 7/546)
مأخذ: ملکزاده، مهدی. 1383. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات سخن.
@Shsyari
.
قرار به استخاره شد!
در میان رجال دورهٔ استبداد میرزا ملکمخان بیش از هر کس در آشنا کردن مردم به دستگاه تمدن جهان و منافع قانون و مزایای حکومت ملی سعی و کوشش کرد و تأثیر افکار او در روشن کردن ضمیر مردم و پیدایش مشروطیت بسیار گرانبها بود.
حزب فراماسون را او در ایران بنیان نهاد و از این راه افکار نوین را تا آنجا که مقتضیات آن زمان اجازه میداد، در میان ایرانیان انتشار داد.
او هنگامی که میخواست این حزب را تشکیل بدهد از جور امنای دولت بیم داشت و ماهها در تردید بسر برده با رنج و عذاب در آغوش بود تا اینکه روزی هنگام مطالعه به یاد دیوان حافظ افتاد و با خود گفت:
«بهتر است برای درک آینده این کار تفألی زنم» دیوان خواجه را در کنار گرفت و به این غزل، ضمير پریشان را جمعیت روی داد و ایمنی خاطر حاصل گردید:
خیز در کاسهٔ زر آب طربناک انداز / پیشتر ز آنکه شود کاسه سر خاک انداز
عاقبت منزل ما وادی خاموشانست / حاليا غلغله در گنبد افلاک انداز
(ملکزاده، 1383، ج3: 548)
مأخذ: ملکزاده، مهدی. 1383. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات سخن.
@Shsyari
.
در میان رجال دورهٔ استبداد میرزا ملکمخان بیش از هر کس در آشنا کردن مردم به دستگاه تمدن جهان و منافع قانون و مزایای حکومت ملی سعی و کوشش کرد و تأثیر افکار او در روشن کردن ضمیر مردم و پیدایش مشروطیت بسیار گرانبها بود.
حزب فراماسون را او در ایران بنیان نهاد و از این راه افکار نوین را تا آنجا که مقتضیات آن زمان اجازه میداد، در میان ایرانیان انتشار داد.
او هنگامی که میخواست این حزب را تشکیل بدهد از جور امنای دولت بیم داشت و ماهها در تردید بسر برده با رنج و عذاب در آغوش بود تا اینکه روزی هنگام مطالعه به یاد دیوان حافظ افتاد و با خود گفت:
«بهتر است برای درک آینده این کار تفألی زنم» دیوان خواجه را در کنار گرفت و به این غزل، ضمير پریشان را جمعیت روی داد و ایمنی خاطر حاصل گردید:
خیز در کاسهٔ زر آب طربناک انداز / پیشتر ز آنکه شود کاسه سر خاک انداز
عاقبت منزل ما وادی خاموشانست / حاليا غلغله در گنبد افلاک انداز
(ملکزاده، 1383، ج3: 548)
مأخذ: ملکزاده، مهدی. 1383. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات سخن.
@Shsyari
.
قرار به استخاره شد!
میرزا سلیمخان ادیبالحکما طبيب محمدولیخان سپهسالار که مردی دانشمند و اغلب در سفر و حضر همراه او بود او دربارهٔ کلمهٔ عدل مظفر که با حساب حروف ابجد اعداد (1324) یعنی سال اعلان مشروطیت میشود و اکنون بر بالای در ورودی مجلس نوشته شده است، در کتاب «داستان باستان» خود مینویسد که در 14 شهر جمادیالثانی مشروطیت اعلام شد و در 18 شعبان همان سال شاه مجلس را افتتاح کرد و این بنده میرزا سلیمخان ادیبالحکما از مشاهدهٔ این عطوفت بسیار خرسند گردیدم و ذهن خود را متوجه پیدا کردن کلمهٔ جامعی که بتواند تاریخ اعلان مشروطیت را بنا کند گردانیدم، چیزی به خاطرم نرسید پس بر روح حافظ فاتحه خوانده به دیوان آن شاعر بزرگوار توسل جستم این غزل آمد:
جوزا سحر نهاد حمایل برابرم / یعنی غلام شاهم و سوگند میخورم
و شاهد این بیت را گرفت که منصور بن مظفر غازیست حرز من.
از این خجسته نام «بر اعداد مظفرم» بسیار خرسند گشته «عدل مظفر» را پدید آورد و به خدمت محمدولیخان سپهسالار رفته بر وی عرضه داشت و از او به گوش مظفرالدینشاه رسیده مورد قبول قرار گرفت. (ملکزاده، 1383، ج3: 548)
مأخذ: ملکزاده، مهدی. 1383. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات سخن.
@Shsyari
.
میرزا سلیمخان ادیبالحکما طبيب محمدولیخان سپهسالار که مردی دانشمند و اغلب در سفر و حضر همراه او بود او دربارهٔ کلمهٔ عدل مظفر که با حساب حروف ابجد اعداد (1324) یعنی سال اعلان مشروطیت میشود و اکنون بر بالای در ورودی مجلس نوشته شده است، در کتاب «داستان باستان» خود مینویسد که در 14 شهر جمادیالثانی مشروطیت اعلام شد و در 18 شعبان همان سال شاه مجلس را افتتاح کرد و این بنده میرزا سلیمخان ادیبالحکما از مشاهدهٔ این عطوفت بسیار خرسند گردیدم و ذهن خود را متوجه پیدا کردن کلمهٔ جامعی که بتواند تاریخ اعلان مشروطیت را بنا کند گردانیدم، چیزی به خاطرم نرسید پس بر روح حافظ فاتحه خوانده به دیوان آن شاعر بزرگوار توسل جستم این غزل آمد:
جوزا سحر نهاد حمایل برابرم / یعنی غلام شاهم و سوگند میخورم
و شاهد این بیت را گرفت که منصور بن مظفر غازیست حرز من.
از این خجسته نام «بر اعداد مظفرم» بسیار خرسند گشته «عدل مظفر» را پدید آورد و به خدمت محمدولیخان سپهسالار رفته بر وی عرضه داشت و از او به گوش مظفرالدینشاه رسیده مورد قبول قرار گرفت. (ملکزاده، 1383، ج3: 548)
مأخذ: ملکزاده، مهدی. 1383. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات سخن.
@Shsyari
.
قرار به استخاره شد!
مرحوم محمدولیخان سپهسالار تنکابنی که در راه مشروطيت ایران خدمات شایان نمود، برخلاف سایر رجال ایران که در نوشتن شرح روزنامهٔ خود سستی میورزیدند، یادداشتهای روزانهٔ خود را در حاشیهٔ چند جلد کتاب از جمله یک دیوان حافظ نوشته و تفألاتی که به دیوان خواجه شیراز زده است در آن حواشی متذکر گردیده و ما آنچه با تاریخ مشروطیت سروکار دارد در اینجا میآوریم.
مرحوم محمدولیخان برای تسخیر تهران در ربيع الاول 1327 از رشت عازم تهران شد و چون به فال حافظ ارادتی داشت قبل از حرکت بدان تفألی زد و خود در این باره مینویسد:
«زمان حرکت از رشت برای تسخیر قزوین و تهران تفأل شد و غزلی مناسب آمد و شاهد بعدش هم معلوم، انشاءالله تعالی برای خدمت به ملت امیدوارم صبح شنبه 25 در حرکت بنمایم و بخواست خداوندی این ملت را آسوده و این درباریان شاه بدبخت را بجای خود بسزا برسانیم و امیدواری به فضل خداوند و همت برادران ملی و مجاهدین راه حق دارم که مرا از یاد خود فراموش نکنند به تاریخ چهارشنبه 23 ربیعالاول در خانهٔ جناب سردار منصور سنهٔ 1327»
غزل تفأل که یادداشت در حاشیهٔ آنست این مطلع را دارد:
ساقی حدیث سرو و گل ولاله میرود / این بحث با ثلاثه غساله میرود
طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر / کاین طفل یکشبه ره صد ساله میرود
باد بهار میوزد از بوستان شاه / وز ژاله باده در قدح لاله میرود
مرحوم محمدعلی فروغی ذکاءالملک نخست وزیر ایران حکایت میکرد که در سال 1326 هجری قمری که محمدعليشاه بر مشروطهطلبان چیره گشته و روزگار مردمان آزاده تیره شده بود و هواخواهان آزادی با دهان بسته و دل شکسته در زوایای اختفا بسر میبردند، چندی برنیامد که سپاهیان مشروطه به سوی تهران حرکت کرده و عاقبت در سال 1327 هجری شاه مستبد قاجار به سفارت روس پناه برد، در این هنگام وی با جمعی از جوانان همسال خود در خانهٔ مرحوم حاجی سیدنصرالله اخوی گرد آمده و به انتظار فتح قطعی آزادیخواهان و نابودی بقایای استبداد به دیوان حافظ فال زدند، ناگهان این ابیات برای خاطر نگران آنان مژدهٔ فتح و نوید بشارت شد:
شد آنکه اهل نظر بر کناره میرفتند / هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش
به بانگ چنگ بگوییم آن حکایتها / که از نهفتن آن دیگ سینه میزد جوش
شراب خانگی و ترس محتسب خورده / به روی یار بنوشیم بانگ نوشانوش
چند روزی برنیامد که پرچم استبداد سرنگون و دولت مظفر شد. (ملکزاده، 1383، ج3: 50/549)
مأخذ: ملکزاده، مهدی. 1383. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات سخن.
@Shsyari
.
مرحوم محمدولیخان سپهسالار تنکابنی که در راه مشروطيت ایران خدمات شایان نمود، برخلاف سایر رجال ایران که در نوشتن شرح روزنامهٔ خود سستی میورزیدند، یادداشتهای روزانهٔ خود را در حاشیهٔ چند جلد کتاب از جمله یک دیوان حافظ نوشته و تفألاتی که به دیوان خواجه شیراز زده است در آن حواشی متذکر گردیده و ما آنچه با تاریخ مشروطیت سروکار دارد در اینجا میآوریم.
مرحوم محمدولیخان برای تسخیر تهران در ربيع الاول 1327 از رشت عازم تهران شد و چون به فال حافظ ارادتی داشت قبل از حرکت بدان تفألی زد و خود در این باره مینویسد:
«زمان حرکت از رشت برای تسخیر قزوین و تهران تفأل شد و غزلی مناسب آمد و شاهد بعدش هم معلوم، انشاءالله تعالی برای خدمت به ملت امیدوارم صبح شنبه 25 در حرکت بنمایم و بخواست خداوندی این ملت را آسوده و این درباریان شاه بدبخت را بجای خود بسزا برسانیم و امیدواری به فضل خداوند و همت برادران ملی و مجاهدین راه حق دارم که مرا از یاد خود فراموش نکنند به تاریخ چهارشنبه 23 ربیعالاول در خانهٔ جناب سردار منصور سنهٔ 1327»
غزل تفأل که یادداشت در حاشیهٔ آنست این مطلع را دارد:
ساقی حدیث سرو و گل ولاله میرود / این بحث با ثلاثه غساله میرود
طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر / کاین طفل یکشبه ره صد ساله میرود
باد بهار میوزد از بوستان شاه / وز ژاله باده در قدح لاله میرود
مرحوم محمدعلی فروغی ذکاءالملک نخست وزیر ایران حکایت میکرد که در سال 1326 هجری قمری که محمدعليشاه بر مشروطهطلبان چیره گشته و روزگار مردمان آزاده تیره شده بود و هواخواهان آزادی با دهان بسته و دل شکسته در زوایای اختفا بسر میبردند، چندی برنیامد که سپاهیان مشروطه به سوی تهران حرکت کرده و عاقبت در سال 1327 هجری شاه مستبد قاجار به سفارت روس پناه برد، در این هنگام وی با جمعی از جوانان همسال خود در خانهٔ مرحوم حاجی سیدنصرالله اخوی گرد آمده و به انتظار فتح قطعی آزادیخواهان و نابودی بقایای استبداد به دیوان حافظ فال زدند، ناگهان این ابیات برای خاطر نگران آنان مژدهٔ فتح و نوید بشارت شد:
شد آنکه اهل نظر بر کناره میرفتند / هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش
به بانگ چنگ بگوییم آن حکایتها / که از نهفتن آن دیگ سینه میزد جوش
شراب خانگی و ترس محتسب خورده / به روی یار بنوشیم بانگ نوشانوش
چند روزی برنیامد که پرچم استبداد سرنگون و دولت مظفر شد. (ملکزاده، 1383، ج3: 50/549)
مأخذ: ملکزاده، مهدی. 1383. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات سخن.
@Shsyari
.
قرار به استخاره شد! – 1337 ه.ق.
خرافات در سطح گستردهای به حریم علل ابتلا و شیوه مداوای بیماریها نیز راه یافته است... گاه هست که بیمار معاینه و دارو تجویز میشود، چند روزی فاصله میافتد و بیمار باز میگردد و از بهبود نیافتن خود شکوه میکند. وقتی از او پرسوجو میشود فاش میگردد که با تسبیح استخاره کرده و چون بد آمده است، دست به دارو نزده است. چنین وضعی واقعاً عصبانی کننده است. (رایس، 1383: 189)
مأخذ: رایس، کلارا کولیور. 1383. زنان ایرانی و راه و رسم زندگی آنان. ترجمۀ اسدالله آزاد. تهران: کتابدار.
@Shsyari
.
خرافات در سطح گستردهای به حریم علل ابتلا و شیوه مداوای بیماریها نیز راه یافته است... گاه هست که بیمار معاینه و دارو تجویز میشود، چند روزی فاصله میافتد و بیمار باز میگردد و از بهبود نیافتن خود شکوه میکند. وقتی از او پرسوجو میشود فاش میگردد که با تسبیح استخاره کرده و چون بد آمده است، دست به دارو نزده است. چنین وضعی واقعاً عصبانی کننده است. (رایس، 1383: 189)
مأخذ: رایس، کلارا کولیور. 1383. زنان ایرانی و راه و رسم زندگی آنان. ترجمۀ اسدالله آزاد. تهران: کتابدار.
@Shsyari
.
قرار به استخاره شد! – 1298 ه.ق.
مردم ایران بخصوص عوامالناس آن، اعتقاد و علاقه شدیدی به فال گرفتن و استخاره دارند. روزی بیمار بدحالی بمن مراجعه نمود و بعداً معلوم شد که قبل از آن به دکتر دیگری هم مراجعه کرده، ولی از مصرف داروهای تجویز شده بوسیله این دکتر بکلی خودداری نموده، وقتی علت را پرسیدم پاسخ داد: چون فال گرفتم و در این مورد استخاره راه نداد و فال من بد از کار درآمد، درنتیجه بکلی از خوردن داروهای آن دکتر امتناع کردم و نزد شما آمدم. (ویلز، 1368: 323)
مأخذ: ویلز، چارلز جیمز. 1368. ایران در یک قرن پیش (سفرنامه دکتر ویلز). ترجمۀ غلامحسین قراگوُزلو. تهران: اقبال.
@Shsyari
.
مردم ایران بخصوص عوامالناس آن، اعتقاد و علاقه شدیدی به فال گرفتن و استخاره دارند. روزی بیمار بدحالی بمن مراجعه نمود و بعداً معلوم شد که قبل از آن به دکتر دیگری هم مراجعه کرده، ولی از مصرف داروهای تجویز شده بوسیله این دکتر بکلی خودداری نموده، وقتی علت را پرسیدم پاسخ داد: چون فال گرفتم و در این مورد استخاره راه نداد و فال من بد از کار درآمد، درنتیجه بکلی از خوردن داروهای آن دکتر امتناع کردم و نزد شما آمدم. (ویلز، 1368: 323)
مأخذ: ویلز، چارلز جیمز. 1368. ایران در یک قرن پیش (سفرنامه دکتر ویلز). ترجمۀ غلامحسین قراگوُزلو. تهران: اقبال.
@Shsyari
.
قرار به استخاره شد! – 1277 ه.ق.
نکته قابل توجه دیگر در مورد نحوه انجام دستورات حکیم است: معمولاً وقتی حکیم شربت و یا دوای دیگری را به بیمار میدهد، بیمار بلافاصله این دوا را نمیخورد، بلکه متوسل به استخاره میشود که آیا خوردن این دارو به صلاح است یا نه، و استخاره هم غالباً به این نحو است که دعائی را میخواند و نیت میکند و بعد تسبیحی دست میگیرد و در حالی که چشمان خود را بسته است با دست، یکی از دانههای آن را میگیرد و دانههای تسبیح را از آن جا تا گره تسبيح، سه تا سه تا میشمارد، اگر در پایان، یک دانه باقی بماند استخاره خوب محسوب میشود و باید دارو را بخورد، و اگر دو دانه باقی بماند استخاره، متوسط است یعنی نه خوب است و نه بد، و اگر سه دانه بماند استخاره بد است و هرگز دارو را نباید مصرف کند. پارهای از اوقات به یک استخاره هم اکتفا نمیکند، مثلاً اگر استخاره خوب آمد و قرار شد که بیمار، داروی حکیم را بخورد، بار دیگر استخاره را به صورت معکوس انجام میدهد، بدین معنی که اگر بیمار، دوا را نخورد بد است یا خوب، و این بار اگر استخاره خوب آمد، دوا را نمیخورد، گرچه در بار اول، استخاره، خوردن آن را اجازه داده باشد. (هینریش، 1367: ج2، 9/337)
مأخذ: هینریش، بروگش. 1367. سفری به دربار سلطان صاحبقران (2 جلدی). ترجمهٔ مهندس کردبچه. تهران: انتشارات اطلاعات.
@Shsyari
.
نکته قابل توجه دیگر در مورد نحوه انجام دستورات حکیم است: معمولاً وقتی حکیم شربت و یا دوای دیگری را به بیمار میدهد، بیمار بلافاصله این دوا را نمیخورد، بلکه متوسل به استخاره میشود که آیا خوردن این دارو به صلاح است یا نه، و استخاره هم غالباً به این نحو است که دعائی را میخواند و نیت میکند و بعد تسبیحی دست میگیرد و در حالی که چشمان خود را بسته است با دست، یکی از دانههای آن را میگیرد و دانههای تسبیح را از آن جا تا گره تسبيح، سه تا سه تا میشمارد، اگر در پایان، یک دانه باقی بماند استخاره خوب محسوب میشود و باید دارو را بخورد، و اگر دو دانه باقی بماند استخاره، متوسط است یعنی نه خوب است و نه بد، و اگر سه دانه بماند استخاره بد است و هرگز دارو را نباید مصرف کند. پارهای از اوقات به یک استخاره هم اکتفا نمیکند، مثلاً اگر استخاره خوب آمد و قرار شد که بیمار، داروی حکیم را بخورد، بار دیگر استخاره را به صورت معکوس انجام میدهد، بدین معنی که اگر بیمار، دوا را نخورد بد است یا خوب، و این بار اگر استخاره خوب آمد، دوا را نمیخورد، گرچه در بار اول، استخاره، خوردن آن را اجازه داده باشد. (هینریش، 1367: ج2، 9/337)
مأخذ: هینریش، بروگش. 1367. سفری به دربار سلطان صاحبقران (2 جلدی). ترجمهٔ مهندس کردبچه. تهران: انتشارات اطلاعات.
@Shsyari
.
قرار به استخاره شد! – 1272 ه.ق.
هرگاه یکی از بزرگان مملکت به بیماری دچار شود، بسیاری از افراد علاقهمند میشوند که بدانند آیا وی شفا مییابد یا دارفانی را وداع میگوید. به این دلیل همه اطبای خود را پیش او میفرستند و حتی شاه نیز از فرستادن طبیب خود دریغ نمیکند، و این مجمع که از تعداد بسیار زیادی طبیب تشکیل شده است در موقعی که معین شده به مشاوره مینشیند. پس از آنکه خدمه قلیان و قهوه آوردند جلسه افتتاح میگردد. هریک بترتیب به بستر بیمار نزدیک میشود، نبض وی را با قیافهای متفکر و جدی در دست میگیرد و درحالیکه معمولاً از سابقه بیماری و وضع فعلی آن چیزهائی میگوید و دقیقاً از غذای بیمار و بخصوص آشی که روز قبل به بیمار دادهاند و اینکه آیا او ترشی یا شیرینی خورده است سؤالهائی میکند. از این پس بین حاضران جنگ سختی درمیگیرد بر سر اینکه آیا تب «گرم» است یا «رطوبی». بخوبی یکی از این جلسات مشاوره پزشکی را که در سال 1853 تشکیل شد و من در آن شرکت داشتم بیاد میآورم (در آن هنگام هنوز طبیب مخصوص شاه نبودم و دکتر ارنست کلوکهErnest Cloquet این سمت را بعهده داشت).
بیمار صدراعظم میرزا آقا خان، مردی فوقالعاده حیلهگر و طرار بود. او نیز تقریباً مانند همه ایرانیهای سرشناس هر روز بعد از ظهر یک حب تریاک با چای خود میخورد؛ به احتمال زیاد بر اثر خوردن تریاک به دلدرد شدیدی دچار شده بود. تقریباً کلیه اطبای شهر که از اطراف و اکناف فرستاده شده بودند، در آنجا حضور داشتند. پس از مشاجرات و گفتگوهای فراوان بالاخره بیماری را از «گرمی» تشخیص دادند و رگ زدن برای بیمار تجویز کردند.
دکتر کلوکه و من که نظر دیگری درباره این بیماری داشتیم بمخالفت برخاستیم. در اینجا دیگر به رخ ما کشیدند که میخواهیم «چراغ ایران را خاموش کنیم.» هرچند همانطور که من به همکار خود به زبان فرانسه گفتم رگ زدن این مرد قوی هیکل را نمیکشت باز فکر کردیم باید در تشخیص خود پافشاری کنیم و برای به کرسی نشاندن رأی خود گروه مخالف را به این متهم کردیم که میخواهند «سر مبارک» را زیر آب کنند. صدراعظم که دیگر اختیار تعیین طریق مردن خود را چه با رگ زدن و چه بدون آن بعهده داشت کلیه پزشکان را از خدمت مرخص کرد. ما را به باغ هدایت کردند و پس از آنکه آنجا بر روی نمد ضخیمی نشستیم، با چای و قهوه و قلیان مورد پذیرائی قرار گرفتیم. از این گذشته مذاکره اطبا ادامه یافت. یکی کتابهای قطوری را برمیداشت و میخواست نظر خود را مانند روشنی روز به اثبات برساند. در گرماگرم محاجهها کلمات تند و تیزی نیز ردوبدل میشد اما چون این همه به خاطر سلامت «شخص اول» بود کسی آن را به روی خود نمیآورد. در این حیص و بیص بیمار تصمیم گرفت درباره رد و قبول یکی از این دو نظر کاملاً مخالف با قرآن استخاره کند. فوراً مجتهد برای تمهید این امر به خانه حاضر شد؛ پیشاپیش او یک جعبه نقره حمل میکردند. وی با تشریفات کامل و تلاوت ادعیه در جعبه را باز کرد، قرآن را از آن بیرون آورد و از سه لفاف زردوزی، مخملی و ابریشمی خارج ساخت و تک و تنها به اتاق صدراعظم رفت. بیمار که تا به حال به کرات به دلدردهائی از همین قبیل دچار شده و از همه به سلامت جسته بود، ظاهراً در خلوت به وی فهماند که معالجه آسانتر را ترجیح میدهد؛ زیرا آیهای که بر اثر استخاره آمد بیشتر موافق نظری بود که ما داده بودیم، درحالیکه در مورد مخالفین ما در آیه قرآن کلمات سگ و خوک آمده بود. چون مجتهد همیشه از همان نسخه قرآن برای استخاره استفاده میکند، پس قاعدتاً برایش اشکالی نداشته است که مطابق میل استخارهکننده موضع مطلوبی را باز کند و بیاورد. به تبعیت از راهنمائی قرآن از رگ زدن صرفنظر شد و ایران سالهای سال از «چراغ» خود که از شر دلدرد خلاص شده بود سود برد تا آنکه ناگهان این چراغ به خاموشی گرائید. در جواب اینکه گفتم این بار خدا با کفار بیشتر از مؤمنان بر سر مهر بود، مختصر و مفید گفتند «کلام خدا همیشه برحق است.» (پولاک، 1368: 400/399)
مأخذ: پولاک، یاکوب ادوارد. 1368. سفرنامه پولاک. ترجمهٔ کیکاووس جهانداری. تهران: خوارزمی.
@Shsyari
.
هرگاه یکی از بزرگان مملکت به بیماری دچار شود، بسیاری از افراد علاقهمند میشوند که بدانند آیا وی شفا مییابد یا دارفانی را وداع میگوید. به این دلیل همه اطبای خود را پیش او میفرستند و حتی شاه نیز از فرستادن طبیب خود دریغ نمیکند، و این مجمع که از تعداد بسیار زیادی طبیب تشکیل شده است در موقعی که معین شده به مشاوره مینشیند. پس از آنکه خدمه قلیان و قهوه آوردند جلسه افتتاح میگردد. هریک بترتیب به بستر بیمار نزدیک میشود، نبض وی را با قیافهای متفکر و جدی در دست میگیرد و درحالیکه معمولاً از سابقه بیماری و وضع فعلی آن چیزهائی میگوید و دقیقاً از غذای بیمار و بخصوص آشی که روز قبل به بیمار دادهاند و اینکه آیا او ترشی یا شیرینی خورده است سؤالهائی میکند. از این پس بین حاضران جنگ سختی درمیگیرد بر سر اینکه آیا تب «گرم» است یا «رطوبی». بخوبی یکی از این جلسات مشاوره پزشکی را که در سال 1853 تشکیل شد و من در آن شرکت داشتم بیاد میآورم (در آن هنگام هنوز طبیب مخصوص شاه نبودم و دکتر ارنست کلوکهErnest Cloquet این سمت را بعهده داشت).
بیمار صدراعظم میرزا آقا خان، مردی فوقالعاده حیلهگر و طرار بود. او نیز تقریباً مانند همه ایرانیهای سرشناس هر روز بعد از ظهر یک حب تریاک با چای خود میخورد؛ به احتمال زیاد بر اثر خوردن تریاک به دلدرد شدیدی دچار شده بود. تقریباً کلیه اطبای شهر که از اطراف و اکناف فرستاده شده بودند، در آنجا حضور داشتند. پس از مشاجرات و گفتگوهای فراوان بالاخره بیماری را از «گرمی» تشخیص دادند و رگ زدن برای بیمار تجویز کردند.
دکتر کلوکه و من که نظر دیگری درباره این بیماری داشتیم بمخالفت برخاستیم. در اینجا دیگر به رخ ما کشیدند که میخواهیم «چراغ ایران را خاموش کنیم.» هرچند همانطور که من به همکار خود به زبان فرانسه گفتم رگ زدن این مرد قوی هیکل را نمیکشت باز فکر کردیم باید در تشخیص خود پافشاری کنیم و برای به کرسی نشاندن رأی خود گروه مخالف را به این متهم کردیم که میخواهند «سر مبارک» را زیر آب کنند. صدراعظم که دیگر اختیار تعیین طریق مردن خود را چه با رگ زدن و چه بدون آن بعهده داشت کلیه پزشکان را از خدمت مرخص کرد. ما را به باغ هدایت کردند و پس از آنکه آنجا بر روی نمد ضخیمی نشستیم، با چای و قهوه و قلیان مورد پذیرائی قرار گرفتیم. از این گذشته مذاکره اطبا ادامه یافت. یکی کتابهای قطوری را برمیداشت و میخواست نظر خود را مانند روشنی روز به اثبات برساند. در گرماگرم محاجهها کلمات تند و تیزی نیز ردوبدل میشد اما چون این همه به خاطر سلامت «شخص اول» بود کسی آن را به روی خود نمیآورد. در این حیص و بیص بیمار تصمیم گرفت درباره رد و قبول یکی از این دو نظر کاملاً مخالف با قرآن استخاره کند. فوراً مجتهد برای تمهید این امر به خانه حاضر شد؛ پیشاپیش او یک جعبه نقره حمل میکردند. وی با تشریفات کامل و تلاوت ادعیه در جعبه را باز کرد، قرآن را از آن بیرون آورد و از سه لفاف زردوزی، مخملی و ابریشمی خارج ساخت و تک و تنها به اتاق صدراعظم رفت. بیمار که تا به حال به کرات به دلدردهائی از همین قبیل دچار شده و از همه به سلامت جسته بود، ظاهراً در خلوت به وی فهماند که معالجه آسانتر را ترجیح میدهد؛ زیرا آیهای که بر اثر استخاره آمد بیشتر موافق نظری بود که ما داده بودیم، درحالیکه در مورد مخالفین ما در آیه قرآن کلمات سگ و خوک آمده بود. چون مجتهد همیشه از همان نسخه قرآن برای استخاره استفاده میکند، پس قاعدتاً برایش اشکالی نداشته است که مطابق میل استخارهکننده موضع مطلوبی را باز کند و بیاورد. به تبعیت از راهنمائی قرآن از رگ زدن صرفنظر شد و ایران سالهای سال از «چراغ» خود که از شر دلدرد خلاص شده بود سود برد تا آنکه ناگهان این چراغ به خاموشی گرائید. در جواب اینکه گفتم این بار خدا با کفار بیشتر از مؤمنان بر سر مهر بود، مختصر و مفید گفتند «کلام خدا همیشه برحق است.» (پولاک، 1368: 400/399)
مأخذ: پولاک، یاکوب ادوارد. 1368. سفرنامه پولاک. ترجمهٔ کیکاووس جهانداری. تهران: خوارزمی.
@Shsyari
.
قرار به استخاره شد! – 1223 ه.ق.
یكبار که به دیدن احمدخان رفتم دیدم که ترجمهیی از گالین (جالینوس) را ورق میزد و مطالعه میکرد تا بلکه دارویی برای اسهال که او را زجر میداد پیدا نماید و چون عرق چوب صندل را دوای دردش یافت دستور داد مقداری برایش بیاورند و بمن هم تعارف کرد، مزهٔ مطبوعی نداشت ولی گرم کننده بود. خود او قبل از نوشیدن ابتدا در حالیکه دعایی میخواند دانههای تسبیحی را شمرد تا ببیند آیا نوشیدن آن مفید خواهد بود یا نه و چون جواب مناسب بود آنرا نوشید. (بن تان، 1354: 90)
مأخذ: بن تان، اگوست. 1354. سفرنامه اگوست بن تان. ترجمهٔ منصوره اتحاديه. تهران: سپهر.
@Shsyari
.
یكبار که به دیدن احمدخان رفتم دیدم که ترجمهیی از گالین (جالینوس) را ورق میزد و مطالعه میکرد تا بلکه دارویی برای اسهال که او را زجر میداد پیدا نماید و چون عرق چوب صندل را دوای دردش یافت دستور داد مقداری برایش بیاورند و بمن هم تعارف کرد، مزهٔ مطبوعی نداشت ولی گرم کننده بود. خود او قبل از نوشیدن ابتدا در حالیکه دعایی میخواند دانههای تسبیحی را شمرد تا ببیند آیا نوشیدن آن مفید خواهد بود یا نه و چون جواب مناسب بود آنرا نوشید. (بن تان، 1354: 90)
مأخذ: بن تان، اگوست. 1354. سفرنامه اگوست بن تان. ترجمهٔ منصوره اتحاديه. تهران: سپهر.
@Shsyari
.
دسته قرهباغیها که قمه زده بودند بعضی مقصرین پلیتیکی و یکی دو نفر قاتل را میخواستند! – 1335 ه.ق.
روز عاشورا صبح، زیارتها را خوانده، سرکار معزّزالملکوک هم در میدان توپخانه اطاقها را خالی کرده، فرش کردند برای خودشان که بروند تماشا. اغلب از خانمها را دعوت کردند (و) نهار مفصلی هم تهیه کرده بودند. پلیس زیادی در میدان، توی باغ در میدان جمع بودند. خلعتهائی که به دستهجات بایست مرحمت بشود، خود موثقالملک تهیه کرده بود، تمام را در بقچهها مرتب کرده روهایش را نوشته بودند و توی ایوان روی میزها گذارده بودند. دستهجات قمهزنها، زنجیرزنها توی میدان منتظر والا حضرت بودند. باری تقریباً دو ساعت به ظهر مانده والا حضرت اقدس بیرون تشریففرما شدند، موثقالملک هم بعد آمده بودند. اول علم مخصوص را آوردند با موزیک و تشریفات تمام. ساعدالسلطنه فراشباشی، با سایر صاحبمنصبهای نظامی و اجزای فراشذخانه (و) صندوقخانه و غیره خلعت پوشیدند، بعد شروع به آمدن دستهجات شد، دسته قرهباغیها که قمه زده بودند بعضی مقصرین پلیتیکی را از قبیل سردار نصرت (و) عبدالصمد خان و یکی دو نفر قاتل را میخواستند. تاجرباشی روس، پسر حاجی ابراهیم آقا، میرزا علی خان منشی قنسولخانه (و) جمعی بودند، به زحمت زیادی حضرات را رد کردند، در این باب بایستی با قنسولگری صحبت کرد. باری آنها هم خلعتهایشان را گرفته رفتند، باز دستجات آمدند (و) اغلب قمهزن بودند. جمعیت زیادی هم توی باغ بود، از فرنگیها هم زیاد آمده بودند (و) تماشا میکردند همینطور دستهجات پیدرپی آمدند تا دو ساعت و نیم به غروب مانده. اغلب دستهجات هم تقاضای خلاص سردار نصرت و عبدالصمد خان را میکردند، یکی دو دسته هم بعضی مقصرهای دیگر که مقصر پلیتیکی نبودند خواستند، به آنها مرحمت شد، به تمام دستهجات هم خلعت مرحمت شد. بعد از نهار والاحضرت تشریففرمای مجلس روضه شدند، قدری نشسته بعد برخاستند (و به) یکی از دستهجات عرب که آخرین دسته بودند امر فرمودند آنها به مجلس روضه آمدند. باری نیم ساعت به غروب مانده سوار درشکه شدند و تشریففرمای امامزاده سیدابراهیم شدند و اعزازالسلطنه هم در رکابشان بود. (عزیزالسلطان، 1376، ج4: 200/3199)
مأخذ: عزیزالسلطان (ملیجک ثانی)، غلامعلیخان. 1376. روزنامه خاطرات عزیزالسلطان «ملیجک ثانی». به اهتمام محسن میرزائی. تهران: انتشارات زریاب.
@Shsyari
.
روز عاشورا صبح، زیارتها را خوانده، سرکار معزّزالملکوک هم در میدان توپخانه اطاقها را خالی کرده، فرش کردند برای خودشان که بروند تماشا. اغلب از خانمها را دعوت کردند (و) نهار مفصلی هم تهیه کرده بودند. پلیس زیادی در میدان، توی باغ در میدان جمع بودند. خلعتهائی که به دستهجات بایست مرحمت بشود، خود موثقالملک تهیه کرده بود، تمام را در بقچهها مرتب کرده روهایش را نوشته بودند و توی ایوان روی میزها گذارده بودند. دستهجات قمهزنها، زنجیرزنها توی میدان منتظر والا حضرت بودند. باری تقریباً دو ساعت به ظهر مانده والا حضرت اقدس بیرون تشریففرما شدند، موثقالملک هم بعد آمده بودند. اول علم مخصوص را آوردند با موزیک و تشریفات تمام. ساعدالسلطنه فراشباشی، با سایر صاحبمنصبهای نظامی و اجزای فراشذخانه (و) صندوقخانه و غیره خلعت پوشیدند، بعد شروع به آمدن دستهجات شد، دسته قرهباغیها که قمه زده بودند بعضی مقصرین پلیتیکی را از قبیل سردار نصرت (و) عبدالصمد خان و یکی دو نفر قاتل را میخواستند. تاجرباشی روس، پسر حاجی ابراهیم آقا، میرزا علی خان منشی قنسولخانه (و) جمعی بودند، به زحمت زیادی حضرات را رد کردند، در این باب بایستی با قنسولگری صحبت کرد. باری آنها هم خلعتهایشان را گرفته رفتند، باز دستجات آمدند (و) اغلب قمهزن بودند. جمعیت زیادی هم توی باغ بود، از فرنگیها هم زیاد آمده بودند (و) تماشا میکردند همینطور دستهجات پیدرپی آمدند تا دو ساعت و نیم به غروب مانده. اغلب دستهجات هم تقاضای خلاص سردار نصرت و عبدالصمد خان را میکردند، یکی دو دسته هم بعضی مقصرهای دیگر که مقصر پلیتیکی نبودند خواستند، به آنها مرحمت شد، به تمام دستهجات هم خلعت مرحمت شد. بعد از نهار والاحضرت تشریففرمای مجلس روضه شدند، قدری نشسته بعد برخاستند (و به) یکی از دستهجات عرب که آخرین دسته بودند امر فرمودند آنها به مجلس روضه آمدند. باری نیم ساعت به غروب مانده سوار درشکه شدند و تشریففرمای امامزاده سیدابراهیم شدند و اعزازالسلطنه هم در رکابشان بود. (عزیزالسلطان، 1376، ج4: 200/3199)
مأخذ: عزیزالسلطان (ملیجک ثانی)، غلامعلیخان. 1376. روزنامه خاطرات عزیزالسلطان «ملیجک ثانی». به اهتمام محسن میرزائی. تهران: انتشارات زریاب.
@Shsyari
.
این حرکت نوعی حس طلب و درخواستگونهای است برای آزادی یکی از زندانیان! – 1325 ه.ق.
در زیر طاقهای سبزه میدان رئیس شهربانی هم حضور دارد. قمهزنها به پیش وی میآیند تا آخرین ضرب شست خویش را به او خوب نشان دهند. این حرکت نوعی حس طلب و درخواستگونهای است برای آزادی یکی از زندانیان که مورد توجه اعضای «دسته» است. زندان شهر کاملاً نزدیک و در یکی از دروازههای ارگ واقع شده است. بعد از آنکه زندانی مورد نظر آزاد شد، بلافاصله به میان جمعیت میآید، تا از آنهائیکه وسائل آزادی او را فراهم کردهاند، سپاسگزاری کند. اگر در اتخاذ تصمیم از سوی مقامات مربوط تأخیری روا گردد، و یا به اشتباه به جای فرد مورد نظر، زندانی دیگری آزاد شود، فریادها خشنتر، و شکافهای سر عمیقتر میگردد. تا آنکه بالاخره بهدرخواست آن افراد در خون غلطیدهی خشمناک، توجهی عاجل مبذول گردد. (اوبن، 1362: 189)
مأخذ: اوبن، اوژن. 1362. ایران امروز. ترجمه علی اصغر سعیدی. تهران: نقش جهان.
@Shsyari
.
در زیر طاقهای سبزه میدان رئیس شهربانی هم حضور دارد. قمهزنها به پیش وی میآیند تا آخرین ضرب شست خویش را به او خوب نشان دهند. این حرکت نوعی حس طلب و درخواستگونهای است برای آزادی یکی از زندانیان که مورد توجه اعضای «دسته» است. زندان شهر کاملاً نزدیک و در یکی از دروازههای ارگ واقع شده است. بعد از آنکه زندانی مورد نظر آزاد شد، بلافاصله به میان جمعیت میآید، تا از آنهائیکه وسائل آزادی او را فراهم کردهاند، سپاسگزاری کند. اگر در اتخاذ تصمیم از سوی مقامات مربوط تأخیری روا گردد، و یا به اشتباه به جای فرد مورد نظر، زندانی دیگری آزاد شود، فریادها خشنتر، و شکافهای سر عمیقتر میگردد. تا آنکه بالاخره بهدرخواست آن افراد در خون غلطیدهی خشمناک، توجهی عاجل مبذول گردد. (اوبن، 1362: 189)
مأخذ: اوبن، اوژن. 1362. ایران امروز. ترجمه علی اصغر سعیدی. تهران: نقش جهان.
@Shsyari
.
قمهزنها زندانیان را فرار دادند! – 1340 ه.ق.
در روز عاشورا دسته مفصلی قزاقخانه ترتیب داده بود، قمهزنها که آخرین قسمت دسته را تشکیل میدادند بدون آنکه مقدمه دسته خبردار شود از وسط خیابان ناصریه مراجعت به سمت میدان توپخانه و عمارت نظمیه میکنند و به همان حال هیجان و قمهزنان داخل حیاط محبس شده برای آنکه روز عاشورا بود آژان مستحفظ در نظمیه کم بود نمیتوانند جلوگیری کنند. فورا قزاقها درهای محبس را برای نجات چند نفر محبوس قزاق شکسته نتیجه آن میشود که قریب هشتصد نفر محبوس از هرقبیل فرار میکنند. اگرچه فورا به آژانهای پست و درب دروازهها خبر میدهند و یک دسته قزاق هم دور خندقهای شهر را مستحفظی میکند بااینحال مقصرین عمده به چنگ نمیآیند. باز میگویند این مسئله به تحریک انگلیسها بوده که آذری لنکو را نجات داده باشند درحالیکه آذری بهجای خود فعلا محبوس است. (سالور، 1374: ج8، 6226)
مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. 1378. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. 10 جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
@Shsyari
.
در روز عاشورا دسته مفصلی قزاقخانه ترتیب داده بود، قمهزنها که آخرین قسمت دسته را تشکیل میدادند بدون آنکه مقدمه دسته خبردار شود از وسط خیابان ناصریه مراجعت به سمت میدان توپخانه و عمارت نظمیه میکنند و به همان حال هیجان و قمهزنان داخل حیاط محبس شده برای آنکه روز عاشورا بود آژان مستحفظ در نظمیه کم بود نمیتوانند جلوگیری کنند. فورا قزاقها درهای محبس را برای نجات چند نفر محبوس قزاق شکسته نتیجه آن میشود که قریب هشتصد نفر محبوس از هرقبیل فرار میکنند. اگرچه فورا به آژانهای پست و درب دروازهها خبر میدهند و یک دسته قزاق هم دور خندقهای شهر را مستحفظی میکند بااینحال مقصرین عمده به چنگ نمیآیند. باز میگویند این مسئله به تحریک انگلیسها بوده که آذری لنکو را نجات داده باشند درحالیکه آذری بهجای خود فعلا محبوس است. (سالور، 1374: ج8، 6226)
مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. 1378. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. 10 جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
@Shsyari
.
دستههای قمهزن هر محله زندانی محله خود را مطالبه میکرد! – پیش از 1348 خ
سابقا در هر شهری اعیان و حکام سالی چند روزی در منزلشان روضه خوانی میکردند و این عمل چه از لحاظ دین و چه از لحاظ اجتماع بسیار مفید و بجا بود. افسوس که پولهائی که سابقا صرف دین میشد اکنون معلوم نیست بچه مصرف میرسد. گاهی در این کار تکلفات بسیار میشد و روزهای عاشورا نیز دستههای قمهزن از هر محلهای براه میافتاد و با روپوشهای سفید در منزل اعیان و تکایا میرفتند از طرف ثروتمندان لباس و چلوار سفید برای روپوش آنان داده میشد که در ثواب قمهزنی شرکت کرده باشند.
این قمهزنها که غالبا از الواط و اشرار محلات بودند این عمل را کفاره گناهان یکساله خود میپنداشتند در صورتی که قمهزنی برخلاف دستورهای شرع مبین اسلام و خود گناه جدیدی است که مرتکب میشدند.
در هر صورت مرسوم بود که این الواط بمنزل حکام میرفتند و بعضی اقوام و دستیاران خود را که در اثر شرارت در ظرف سال بزندان افتاده بودند مطالبه میکردند و آنقدر در منزل حکام قمه میزدند که بعضی بیهوش میشدند و برخی نیز میمردند تا بالاخره حاکم مجبور میشد زندانی آنها را بخشیده رها کند.
بخاطر دارم سردار جنگ بختیاری حاکم اصفهان بود و در ایوان بزرگ چهلستون روضهخوانی میکرد من همه روزه با چند نفر از رفقای همسال آنجا میرفتیم منجمله روز عاشورا را رفته بودم دستههای قمهزن آمده بودند و هر یک نمایش میدادند و زندانی محله خود را مطالبه کرده میکردند و میرفتند ولی یکدسته آمده بود و زندانی خطاکاری را میخواستند، سردار جنگ در اجازه خلاصی او مقاومت کرد این دسته هم بنابرسم خود مشغول نمایش و قمهزنی شدند و آنقدر پافشاری کردند تا سردار جنگ اجباراً اجازه داد زندانی خطار کار را از زندان آورده بآنان تسلیم کرد. و خود شاهد بودم که زندانی را که آوردند و بسردسته تسلیم کردند سردسته برای آنکه بحاکم معلوم کند که زندانی مجازات خواهد شد و از این پس توبه کرده است خود حضوراً آنچنان قمه را بفرق زندانی زد که صدای آن را از دور شنیدم و فوراً خون از فرق او جاری شد و مضروب در حین خوردن ضربه چنان خود را کوتاه کرد و سر و چشم و صورت را بدون اختیار حرکاتی داد که بسیار رقتآور بود.
من از دیدن چنین منظرهای بسیار ناراحت شدم و حس کردم مثل آنکه نجاری چوبی را رنده میکند و کم کم از چوب میکاهد قلب مرا هم همچنان مثل آنکه رنده کنند و از آن بکاهند کم کم کاسته میشود تا یکبار طاقت ایستادن از من سلب شد و بجای خود نشستم شخص ناشناسی پهلوی من ایستاده بود و حالت مرا دید فورا آب سردی برای من آورد و بمن نوشاند تا کمی حالتم که رو براه شد دست مرا گرفت و از راهی دیگر که قمهزنان را نبینم مرا راهنمائی کرد تا در خروجی چهل ستون برد و بمن سفارش کرد که فورا بمنزل خود بروم و از آن روز دیگر روزهای عاشورا را در منزل ماندم و از منزل خارج نشدهام و یا اگر بروضه رفتهام جائی رفتهام که از این لوطی بازیها نبوده است. (مهدوی، 1348: 2/51)
مأخذ: مهدوی، معزالدین. 1348. داستانهایی از پنجاه سال. تهران: معزالدین مهدوی.
@Shsyari
.
سابقا در هر شهری اعیان و حکام سالی چند روزی در منزلشان روضه خوانی میکردند و این عمل چه از لحاظ دین و چه از لحاظ اجتماع بسیار مفید و بجا بود. افسوس که پولهائی که سابقا صرف دین میشد اکنون معلوم نیست بچه مصرف میرسد. گاهی در این کار تکلفات بسیار میشد و روزهای عاشورا نیز دستههای قمهزن از هر محلهای براه میافتاد و با روپوشهای سفید در منزل اعیان و تکایا میرفتند از طرف ثروتمندان لباس و چلوار سفید برای روپوش آنان داده میشد که در ثواب قمهزنی شرکت کرده باشند.
این قمهزنها که غالبا از الواط و اشرار محلات بودند این عمل را کفاره گناهان یکساله خود میپنداشتند در صورتی که قمهزنی برخلاف دستورهای شرع مبین اسلام و خود گناه جدیدی است که مرتکب میشدند.
در هر صورت مرسوم بود که این الواط بمنزل حکام میرفتند و بعضی اقوام و دستیاران خود را که در اثر شرارت در ظرف سال بزندان افتاده بودند مطالبه میکردند و آنقدر در منزل حکام قمه میزدند که بعضی بیهوش میشدند و برخی نیز میمردند تا بالاخره حاکم مجبور میشد زندانی آنها را بخشیده رها کند.
بخاطر دارم سردار جنگ بختیاری حاکم اصفهان بود و در ایوان بزرگ چهلستون روضهخوانی میکرد من همه روزه با چند نفر از رفقای همسال آنجا میرفتیم منجمله روز عاشورا را رفته بودم دستههای قمهزن آمده بودند و هر یک نمایش میدادند و زندانی محله خود را مطالبه کرده میکردند و میرفتند ولی یکدسته آمده بود و زندانی خطاکاری را میخواستند، سردار جنگ در اجازه خلاصی او مقاومت کرد این دسته هم بنابرسم خود مشغول نمایش و قمهزنی شدند و آنقدر پافشاری کردند تا سردار جنگ اجباراً اجازه داد زندانی خطار کار را از زندان آورده بآنان تسلیم کرد. و خود شاهد بودم که زندانی را که آوردند و بسردسته تسلیم کردند سردسته برای آنکه بحاکم معلوم کند که زندانی مجازات خواهد شد و از این پس توبه کرده است خود حضوراً آنچنان قمه را بفرق زندانی زد که صدای آن را از دور شنیدم و فوراً خون از فرق او جاری شد و مضروب در حین خوردن ضربه چنان خود را کوتاه کرد و سر و چشم و صورت را بدون اختیار حرکاتی داد که بسیار رقتآور بود.
من از دیدن چنین منظرهای بسیار ناراحت شدم و حس کردم مثل آنکه نجاری چوبی را رنده میکند و کم کم از چوب میکاهد قلب مرا هم همچنان مثل آنکه رنده کنند و از آن بکاهند کم کم کاسته میشود تا یکبار طاقت ایستادن از من سلب شد و بجای خود نشستم شخص ناشناسی پهلوی من ایستاده بود و حالت مرا دید فورا آب سردی برای من آورد و بمن نوشاند تا کمی حالتم که رو براه شد دست مرا گرفت و از راهی دیگر که قمهزنان را نبینم مرا راهنمائی کرد تا در خروجی چهل ستون برد و بمن سفارش کرد که فورا بمنزل خود بروم و از آن روز دیگر روزهای عاشورا را در منزل ماندم و از منزل خارج نشدهام و یا اگر بروضه رفتهام جائی رفتهام که از این لوطی بازیها نبوده است. (مهدوی، 1348: 2/51)
مأخذ: مهدوی، معزالدین. 1348. داستانهایی از پنجاه سال. تهران: معزالدین مهدوی.
@Shsyari
.
محبوسین را روز دهم محرم از قید حبس آزاد میکنند! – 1336 ه.ق.
یک عادتی هم از قدیم در ایران مانده که محبوسین را روز دهم محرم از قید حبس آزاد میکنند. بطوری که سابقه داریم در این روز عالم تشیع برای حضرت حسین (ع) پیشوای مقدس خود که در 680 میلادی بدرجهٔ شهادت رسید عزاداری و ماتمسرائی میکنند یک هیجان و رقت مخصوصی مسلمانان در این روز نسبت بمحبوسین پیدا میکنند و دسته دسته ماتمزده و بحالت عزاداری بطرف محبسها یا برای استخلاص و آزادی محبوسین روانه میشوند.
حکومت هم البته در این موقع بیدار و هشیار است و محبوسین عمده را قبلاً در محلهای محفوظ پنهان مینماید و اگر خیلی اصرار و پافشاری در استخلاص آنها شود آزاد کرده بود دوباره در خارج آنها را دستگیر و توقیف میکنند. ولی محبوسین غیر مهم برای همیشه آزاد و ستخلص میشوند. (وولفسن، 1309: 126)
مأخذ: وولفسن، ا. س. 1309. ایرانیان در گذشته و حال. ترجمهٔ میرزا حسینخان انصاری. طهران: چاپخانه «خاور».
@Shsyari
.
یک عادتی هم از قدیم در ایران مانده که محبوسین را روز دهم محرم از قید حبس آزاد میکنند. بطوری که سابقه داریم در این روز عالم تشیع برای حضرت حسین (ع) پیشوای مقدس خود که در 680 میلادی بدرجهٔ شهادت رسید عزاداری و ماتمسرائی میکنند یک هیجان و رقت مخصوصی مسلمانان در این روز نسبت بمحبوسین پیدا میکنند و دسته دسته ماتمزده و بحالت عزاداری بطرف محبسها یا برای استخلاص و آزادی محبوسین روانه میشوند.
حکومت هم البته در این موقع بیدار و هشیار است و محبوسین عمده را قبلاً در محلهای محفوظ پنهان مینماید و اگر خیلی اصرار و پافشاری در استخلاص آنها شود آزاد کرده بود دوباره در خارج آنها را دستگیر و توقیف میکنند. ولی محبوسین غیر مهم برای همیشه آزاد و ستخلص میشوند. (وولفسن، 1309: 126)
مأخذ: وولفسن، ا. س. 1309. ایرانیان در گذشته و حال. ترجمهٔ میرزا حسینخان انصاری. طهران: چاپخانه «خاور».
@Shsyari
.