شهرام یاری
764 subscribers
1.23K photos
86 videos
82 files
244 links
دوست داشتم و دارم سفرنامه‌ها و خاطرات به‌طور منظم و طبقه‌بندی شده، نمایه‌سازی و فیش‌برداری موضوعی بشه. برای این هدف تلاش می‌کنم

ارتباط با ادمین:

@shahramyari

shs.yari@gmail.com

09394078921
.
Download Telegram
شهرام یاری
الهی خانه این آذربایجانی‌ها خراب بشود! جمعه سلخ شهر ذيحجه 1329 اخبارات تازه: گفتند تبریزی‌ها، با روسها جنگ کرده‌اند، یعنی روسها می‌خواسته‌اند نظمیه را تصرف بکنند، مابین (آنها) از دیروز جنگ اتفاق افتاده. خداوند انشاءالله خودش اصلاح بکند. الهی خانه این آذربایجانی‌ها…
وقایع خونین تبریز هم مثل اغلب حوادث مهم دنیا با صحنه‌سازی از طرف روسها شروع شد و به ریختن خون پاکترین و آزادیخواه‌ترین فرزندان ایران خاتمه یافت و صفحهٔ خون‌آلودی در صفحات تاریخ ایران به یادگار گذاشت و تا نامی از ایران و ایرانی‌نژاد در جهان باقی است آن فجایع و بی‌احترامی که یک دولت مستبد و قلدر در حق یک ملت مظلوم باستانی روا داشت از دلها محو نخواهد شد و جراحات وارده از آن التیام نخواهد یافت.
شب 29 ذیحجه 1329 پاسی از شب گذشته چند نفر سرباز روس جلو شهربانی رفتند و بعنوان این که می‌خواهند سیم تلفن را میان باغشمال و قنسولخانه روس متصل کنند می‌خواستند بالای بام بروند یک نفر پاسبان بنام حسین که مشغول قراولی بود به آنها جواب داد که بدون اجازهٔ رئيس شهربانی من مجاز نیستم به شما راه بدهم سربازان روس پس از مختصر گفتگو بازگشتند ولی بعد از یک ساعت به اتفاق بک صاحبمنصب روس و عده‌ای سرباز مراجعت نمودند.
افسر صاحبمنصب از یکی از سربازها سئوال کرد کدام پاسبان مانع سیم‌کشی شد سرباز حسین پاسبان را نشان داد و صاحبمنصب روس بدون درنگ او را هدف گلوله قرار داد و از پای درآورد قراول دیگر هم که در همان نزدیکی کشیک می‌داد مورد حمله سربازها قرار گرفت و کشته شد عده‌ای پاسبان که در محل مذکور بودند چون بی‌رحمی و خشونت روسها را دیدند بناچار فرار کردند و صاحبمنصب روس و سربازها هم پس از ساعتی مراجعت نمودند. ولی هنوز هوا روشن نشده بود که چند دسته منظم قشون روس وارد شهر شدند و عمارت عالی‌قاپو را که مقر حکمران آذربایجان بود محاصره نمودند و دستجاتی به طرف اداره شهربانی و ادارات تابعه ایالتی رفته راه آمد و شد را به مأمورین دولت بستند و از رفت و آمد اشخاص به ادارات مذکور جلوگیری نمودند سپس دسته‌های پی‌درپی وارد شهر شدند و تحت عنوان خلع اسلحه از مجاهدین نقاط حساس شهر را اشغال کردند و خانهٔ امیر حشمت را که سمت ریاست شهرداری را داشت احاطه کردند و چند نفر بیگناه را که از آن حدود عبور می‌کردند هدف گلوله قرار دادند. (ملک‌زاده، 1383، ج7: 3/1482)

مأخذ: ملک‌زاده، مهدی. 1383. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات سخن.

@Shsyari
.
شهرام یاری
الهی خانه این آذربایجانی‌ها خراب بشود! جمعه سلخ شهر ذيحجه 1329 اخبارات تازه: گفتند تبریزی‌ها، با روسها جنگ کرده‌اند، یعنی روسها می‌خواسته‌اند نظمیه را تصرف بکنند، مابین (آنها) از دیروز جنگ اتفاق افتاده. خداوند انشاءالله خودش اصلاح بکند. الهی خانه این آذربایجانی‌ها…
بنده اقرار دارم که زنم! – 1326 ه.ق.

یک نفر از صاحب‌منصبان قزاق روسی می‌گوید حیف از این فدائیان ملت ایران! می‌گوید آن روزی انجمن آذربایجان را توپ بسته‌ایم من و پالکونيک مشغول فرمان فراق و شليک بودیم و از این دو سه انجمن گلوله مثل باران می‌ریخت، و می‌گویند در انجمن آذربایجان يک نفر با زیرجامه سفید با کمال قدرت و جرأت تیر می‌انداخت و هر وقت که من میدیدم تفنگ آن خالی می‌شد يک نفر قزاق يا اسب می‌غلطید، ولی از کثرت وطن‌پرستی اعتنائی به ما روس‌ها نکرد و اگر می‌خواست ماها را بزند خیلی سهل و آسان بود. از این‌جا فهمیدم که وطن‌پرست و ملت‌خواه است و دو ساعت تمام این انجمن به تنهائی در جلوی توپ و سرباز و قزاق ایستادگی و جنگ نمود. ولی از آن طرف ماها منتظر بودیم که این ملت ما را احاطه کند و از چهار طرف ما را در میان بگیرند و کسی را زنده نگذارند. هر چه انتظار کشیدیم کسی را ندیدیم و آب هم از روی آب تکان نخورد. حیف از این فدائیان این ملت!
از این قبیل چیزها را در کتابچه خودش نوشته است. واقعاً ملت غیور است که بیچاره‌ها را به کشتن و به محاصره دادند. همه به تماشا و خیال خود بودند.
ای ملت غیور خاک بر سر! کاشکی مادر نزائیده بودت! این ننگ را چه خواهی کرد که يک نفر روسی این قسم بنویسد. هم دولت را ضایع و هم نام نيک ملت را مضمحل نمودید. خاک بر سر همه! چهارصدهزار نفر از سه‌هزار نفر ترسیدید و مخذول و منکوب گردید[ید]. اگر یکی يک تف هم می‌انداختید، در زیر آب دهان، این سه‌هزار نفر پنهان می‌شدند. نیست مگر خواست خدا که قليلی بر کثیری غلبه کنند و گرفتار اعمال خود شوند. پس مستحق این گرفتاری بودید. و با خواست خدا ابداً نمی‌توان چون و چرا نمود. بنده هم يک نفر از این ملت هستم. ولی بنده اقرار دارم که زنم و طرفدار دولت و راهزن. مثل بنده مثل حسان بن ثابت شاعر رسول خدا است که در وقت جهاد در پیش زنها پنهان می‌شد و در قلعه می‌ماند، و دیگر آن که بنده در این مدت در هیچ انجمنی حضور به هم نرسانده و قرآن قسم نخورده بودم و از استبداد و مشروطه چیزی نفهمیده بودم که مردانه بکوشم. شماها که فهمیده بودید و انجمن‌ها کرده بودید و قسم‌ها خورده بودید پس در آن روز کجا پنهان شده بودید. معلوم گشت در زمان رسول (ص) حسان يک نفر بود و در این زمان چون که کون در ترقی است مثل حسان سیصد و نود و نه هزار [و] پانصد نفر پیدا شده. حق دارید؟ مردی را گربه خورده و غیرت و همت را سرما زده و فتوت را گرما نابود کرده. پس اینها نیست [مگر] خواست خدا. می‌فرماید:
چه آید توانی به موئی کشی / چه برگشت زنجيرها بگسلد
رشادت و جلادت را تبریزیها نمودند که زدند و خوردند و کشتند و کشته شدند. الحق خودم را می‌گویم، از زن بدتر هستیم. (تفرشی حسینی، 1351: 2/140)

مأخذ: تفرشی حسینی، حاجی میرزا سید احمد. 1351. روزنامهٔ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران. به‌کوشش ایرج افشار. تهران: امیر کبیر.

@Shsyari
.
Forwarded from شهرام یاری
ای ملت غیور خاك بر سر! کاشکی مادر نزائیده بودت! – 1326 ه.ق.

یک نفر از صاحب منصبان قزاق روسی می‌گوید حیف از این فدائیان ملت ایران! می‌گوید آن روزی انجمن آذربایجان را توپ بسته‌ایم من و پالکونيك مشغول فرمان فراق و شليك بودیم و از این دو سه انجمن گلوله مثل باران می‌ریخت، و می‌گویند در انجمن آذربایجان يك نفر با زیر جامه سفید با کمال قدرت و جرأت تیر می‌انداخت و هر وقت که من میدیدم تفنگ آن خالی می‌شد يك نفر قزاق يا اسب می‌غلطید، ولی از کثرت وطن‌پرستی اعتنائی به ما روس‌ها نکرد و اگر می‌خواست ماها را بزند خیلی سهل و آسان بود. از این‌جا فهمیدم که وطن‌پرست و ملت‌خواه است و دو ساعت تمام این انجمن به تنهائی در جلوی توپ و سرباز و قزاق ایستادگی و جنگی نمود. ولی از آن طرف ماها منتظر بودیم که این ملت ما را احاطه کند و از چهار طرف ما را در میان بگیرند و کسی را زنده نگذارند. هر چه انتظار کشیدیم کسی را ندیدیم و آب هم از روی آب تکان نخورد. حیف از این فدائیان این ملت! از این قبیل چیزها را در کتابچه خودش نوشته است. واقعاً ملت غیور است که بیچاره‌ها را به کشتن و به محاصره دادند. همه به تماشا و خیال خود بودند.
ای ملت غیور خاك بر سر! کاشکی مادر نزائیده بودت! این ننگ را چه خواهی کرد که يك نفر روسی این قسم بنویسد. هم دولت را ضایع و هم نام نيك ملت را مضمحل نمودید. خاك بر سر همه! چهارصدهزار نفر از سه‌هزار نفر ترسیدید و مخذول و منکوب گردید[ید]. اگر یکی يك تف هم می‌انداختید، در زیر آب دهان، این سه‌هزار نفر پنهان می‌شدند. نیست مگر خواست خدا که قليلی بر کثیری غلبه کنند و گرفتار اعمال خود شوند. پس مستحق این گرفتاری بودید. و با خواست خدا ابداً نمی‌توان چون و چرا نمود. بنده هم يك نفر از این ملت هستم. ولی بنده اقرار دارم که زنم و طرفدار دولت و راهزن. مثل بنده مثل حسان بن ثابت شاعر رسول خدا است که در وقت جهاد در پیش زنها پنهان می‌شد و در قلعه می‌ماند، و دیگر آن که بنده در این مدت در هیچ انجمنی حضور به هم نرسانده و قرآن قسم نخورده بودم و از استبداد و مشروطه چیزی نفهمیده بودم که مردانه بکوشم. شماها که فهمیده بودید و انجمن‌ها کرده بودید و قسم‌ها خورده بودید پس در آن روز کجا پنهان شده بودید. معلوم گشت در زمان رسول (ص) حسان يك نفر بود و در این زمان چون که کون در ترقی است مثل حسان سیصدو نودو نه‌هزار [و] پانصد نفر پیداشده. حق دارید؟ مردی را گربه خورده و غیرت و همت را سرمازده و فتوت را گرما نابود کرده. پس اینها نیست [مگر] خواست خدا. می‌فرماید:
چه آید توانی به موئی کشی
چه برگشت زنجيرها بگسلد
رشادت و جلادت را تبریزیها نمودند که زدند و خوردند و کشتند و کشته شدند. الحق خودم را می گویم، از زن بدتر هستیم. (تفرشی حسینی، 1351: 2/140)

مأخذ: تفرشی حسینی، حاجی میرزا سید احمد. 1351. روزنامهٔ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران. به‌کوشش ایرج افشار. تهران: امیر کبیر.

@Shsyari
.
Forwarded from شهرام یاری
از تبریز سرمشق گرفته و برای خود دسته‌های فدائی تشکیل دهید – 1325 ه.ق.

آنچه که من در تبریز مشاهده کردم این بود که در مردم ناشکیبائی توأم با عصبانیت و عشق و علاقه مفرط به بحث و مشاجره دیده می‌شد. هر روز در گوشه و کنار بازار و خیابانها، عده‌ای دور هم جمع شده و دربارۀ مسائل سیاسی و اجتماعی روز بحث می‌کردند. «انجمن ایالتی» نیز هر روز تشکیل جلسه می‌داد. انجمن درصدد بود، با اعزام مُبَلّغ به شهرهای دیگر آذربایجان آنان را تشویق کند که از تبریز سرمشق گرفته و برای خود نهادهای مردمی و دسته‌های فدائی تشکیل دهند. (گروته، 1369: 13/312)

مأخذ: گروته، هوگو. 1369. سفرنامۀ گروته. ترجمۀ مجید جلیلوند. تهران: نشر مرکز.

@Shsyari
.
Forwarded from شهرام یاری
در کارهای خطیر از این دو یکی ناگزیر است!

باری باید ایستاد و کار [مشروطه] را [رو به راه] ساخت و یا شهید راه وطن شد. در کارهای خطیر از این دو یکی ناگزیر است. (طالبوف، 1356: 36)

مأخذ: طالبوف، عبدالرحیم. 1356. آزادی و سیاست. به کوشش ایرج افشار. تهران: انتشارات سحر.

@Shsyari
.
تشییع جنازه یپرم – وقتی که به قبر گذاردند، برای این که گوز نذر قبر بشود، دو تیر توپ دیگر انداختند!

پنجشنبه 5 شهر جمادی‌الاخر 1330
عصری برخاسته نماز خوانده، سوار شده رفتم به تماشای نعش‌کشی یپرم، جمعیت زیادی از هر قبیل بودند برای تماشا، نعشش را از خانه‌اش که متعلق به مجدالدوله است حرکت می‌دهند به خیابان لاله‌زار (و) می‌برند به نظمیه، از آن‌جا می‌برند به خیابان علاءالدوله نزدیک پارک مرحوم اتابک (و) در مدرسه ایتام ارامنه دفن می‌کنند، بعد به آن‌جا که مشیت الهی قرار گرفته در حقش به عدالت رفتار خواهد شد، باری وزراء سپهدار (و) جمعی از رجال زن... برای تشییع، در خانه‌اش حاضر بودند، غریب این است که کارهای خلاف قاعده که به ما ایرانی‌ها خر مشتبه است می‌خواهیم فرنگی‌ها را به کار زشت برداریم! مثلاً یپرم یکی از دزدهای معروف و قاچاق‌هائی (بوده) که گاهی در خاک روسیه (و) گاهی در خاک عثمانی مشغول دزدی بوده است، خودش هم رعیت عثمانی است، سپهدار پدر سوخته ایران بر باد ده او را برای آدم‌کشی اجیر کرده، آورد به ایران، صاحب سه چهار کرور پول (و) مال شد، حالا هم به جنگ مسلمانان رفته بود (و) مسلمین به درک واصلش کرده مردم می‌گویند این وطن‌خواه در صورتی که وطنش جای دیگر است، دزد معروف است، در تشییع جنازه او می‌گویند باید وزیر مختار دولت روس و انگلیس را دعوت بکنند و سایر سفرا (را)، معلوم است که آن‌ها حاضر نخواهند شد، باری گویا بعضی نایب‌های سفارت‌خانه‌ها برای تماشا با لباس معمولی خودشان آمده بودند که بینند که ما به چه اندازه بی‌حس هستیم! باری سه ساعت به غروب نعش را حرکت دادند، گارد سوار، ژاندارمری، چهار عراده توپ در جلوش بود، سه دسته موزیک، ژاندارم‌ها و پلیس هم سر تفنگ‌هایشان گل زرد زده بودند، عکسش را جلوش می‌بردند و اسبش را هم با تفنگ و «موزر»اش، نعش را هم روی توپ گذارده بودند (و) با دست می‌کشیدند، سوار بختیاری‌ها عقب نعش بودند، سالار فاتح (و) اجزای نظمیه تمام دور نعش بودند، با تشریفات زیادی بردند میدان توپخانه، بعد چهار تیر هم توپ برای ورودش، نظمیه انداخته، از آن‌جا بردندش خیابان علاءالدوله، گرد و خاک زیادی بود، وقتی که به قبر گذاردند، برای این که گوز نذر قبر بشود، دو تیر توپ دیگر انداختند، تماشاچی زیادی از زن و مرد بودند (و) فحش میدادند، باری بعد رفتم امیر به حضورحضرت اقدس شرفیاب بودم تا مغرب. (عزیزالسلطان، 1376، ج3: 2/2241)

مأخذ: عزیزالسلطان (ملیجک ثانی)، غلامعلی‌خان. 1376. روزنامه خاطرات عزیزالسلطان «ملیجک ثانی». به اهتمام محسن میرزائی. تهران: انتشارات زریاب.

@Shsyari
.
آی! درشگه را بگیرید! آخ کشت! آخ مرد!

شنبه 20 شهر ربیع‌الثانی 1331
... دَمِ قیصریه با حاجی امین‌الخاقان صحبت می‌کردیم، بی‌اینکه درشگه ما به کسی بخورد، یا تنه بزند، یکمرتبه دیدم از عقب سَرِ ما داد می‌زنند: آی! درشگه را بگیرید! آخ کشت! آخ مرد! من همچه تصور کردم (که) درشگه دیگری از عقب سر ما کسی را زیر دست و پا گرفته است. درشگه را گفتم نگاه دار، ببینم چه خبر است که یکمرتبه دیدم دور درشگه ما را مردم گرفته، باری بعد از زحمات زیاد معلوم شد مرتیکه غشی است، خارج خیابان غش کرده، این کار را کرده‌اند که پولی از ما در بیاورند، ما را مفتضح کرده، باری آمدم منزل. (عزیزالسلطان، 1376، ج3: 3/2392)

مأخذ: عزیزالسلطان (ملیجک ثانی)، غلامعلی‌خان. 1376. روزنامه خاطرات عزیزالسلطان «ملیجک ثانی». به اهتمام محسن میرزائی. تهران: انتشارات زریاب.

@Shsyari
.
👍1
آخ آخ! که چه بد روزگاری و چه بد مردمانی هستیم!

شنبه 27 شهر رمضان 1331
از خداوند شبانه روز مرگ می‌خواهم که از دست این خلقِ بی‌صفتِ بی‌حقوقِ ناکسِ نامرد آسوده بشوم. انشاءالله بزودی شربت مرگ را خواهم نوشید. من که مردم از دست دروغ‌های این مردم از دست دروغ‌های این مردم ناکس. آخ آخ! که چه بد روزگاری چه بد مردمی هستیم. در چه عهدی گرفتار شده‌ایم که مردمانش دارای هیچ صفت حمیده نیستند. آخ، آخ خداوند انشاءالله خودش نجات بدهد یا مرگ که من آسوده بشوم (از) دست این روزگار ناملایم. (عزیزالسلطان، 1376، ج3: 2468)

مأخذ: عزیزالسلطان (ملیجک ثانی)، غلامعلی‌خان. 1376. روزنامه خاطرات عزیزالسلطان «ملیجک ثانی». به اهتمام محسن میرزائی. تهران: انتشارات زریاب.

@Shsyari
.
در شهر غوغائی است برای انتخاب نمودن وکلا

چهارشنبه 15 شهر شوال 1331 (26 شهریور 1392)
... اخبارات تازه، این است که: گفتند ناصرالملک وارد انزلی شده، راستی چندی است که در شهر غوغائی است برای انتخاب نمودن وکلا به قدر صد اعلان در شهر نوشته شده. شهرت داده‌اند که فلان و فلان را وکیل بکنید. روی قوطی‌های کبریت را نوشته‌اند که ما را وکیل بکنید. برعکس آنها و برضد آنها هم نوشته‌اند. یک دسته از زنهای فاحشه را معین کرده‌اند که آنها را وکیل بکنید. در هر جرز دیواری و هر تیر تلفن (و) تیر چراغ برق ده تا اعلان چسبانده‌اند. آقا سید کمال هم میل دارد که وکیل شود، از جمله طراز اول بشود. حضرات بابیه هم میل دارند وکیل بشوند. بعضی‌ها جد دارند که اکثریت آراء به بابیه نشود که آنها وکیل مجلس بشوند (و) قانون‌های خودشان را مجرا بدارند ولی آنها خواهند شد برای اینکه آنها متفق هستند، مجالس و محافل دارند چه از بابی‌ها و چه از مسلمان‌ها برای وکیل تعیین کردن. (عزیزالسلطان، 1376، ج3: 2475)

مأخذ: عزیزالسلطان (ملیجک ثانی)، غلامعلی‌خان. 1376. روزنامه خاطرات عزیزالسلطان «ملیجک ثانی». به اهتمام محسن میرزائی. تهران: انتشارات زریاب.

@Shsyari
.
«من کتاب قیمتی و صورت‌های کار قدیم چین زیاد دارم می‌فروشم.»

سه‌شنبه 2 شهر جمادی‌الاخری 1332
... باری اخبارات تازه این است (که) باز لسان‌الدوله را گرفته، بعضی کتاب‌های نفیس قیمتی که مال دولت بوده است به تدبیر از خانه‌اش درآورده‌اند، خودش را هم حبس کرده‌اند و مشغول استنطاق هستند.

چهارشنبه 3 شهر جمادی‌الاخری 1332
تفصيل لسان‌الدوله این است که: دو تا مرقّع صورتی کارِ چین در یک کتابخانه در خیابان لاله‌زار می‌فروشند. پس از تحقیقات لازمه معلوم می‌شود مال لسان‌الدوله بوده، او هم گفته بوده است به یک یهودی (و) دو نفر دلال که: «من کتاب قیمتی و صورت‌های کار قدیم چین زیاد دارم می‌فروشم.» یکی از اجزای نظمیه که سابقه داشته است برای سرقت‌های کتابخانه دولتی، دو نفر را تحریک می‌کند که بروید مشتری بشوید. رفته بودند مشتری شده بودند و تمام را دیده بودند، بعد به وزیر دربار و اولیای امور اطلاع داده، از نظمیه می‌روند به خانه لسان‌الدوله، خودش را گرفته، کتاب‌ها و صورت‌های مصور را آوردند به درِ خانه، خودش (را) هم مشغول استنطاق هستند. از قراری که می‌گویند به قدر یک کرور قیمت کتاب‌ها و مرقّع‌ها بوده است. (عزیزالسلطان، 1376، ج4: 7/2626)

مأخذ: عزیزالسلطان (ملیجک ثانی)، غلامعلی‌خان. 1376. روزنامه خاطرات عزیزالسلطان «ملیجک ثانی». به اهتمام محسن میرزائی. تهران: انتشارات زریاب.

@Shsyari
.
اعراب حجاج ایرانی را کشته و غارت کردند!

جمعه 3 ربیع‌الاول 1332
قدری کتاب خوانده، قدری راه رفته خیال کرده، یک مرتبه مژده خوبی رسید، کاغذ سرکار خاصه خانم رسید که از بصره و بغداد نوشته بودند. بی‌نهایت خوشحال و خوشوقت شدم. از دریای محیط بزرگ آمده‌اند بصره، از آنجا آمده‌اند بغداد. کاغذ مختصر (بود)، شرح حالاتشان را نوشته بودند با همان قافله بوده‌اند که اعراب حجاج را اذیت کرده، خیلی ازشان کشته شده و غارت کرده(اند).
به قدر هزار نفر از قراری که نوشته بودند ازشان کشته شده، به قدر هزار و پانصد نفر از حجاج به مکه نرسیدند. پولشان تمام شده، خرجشان خیلی شده، چندین نفر عسکر شب و روز مواظبشان بوده، باری حالا (در) کربلای معلا هستند. باری به جائی نرفته تمام را در منزل بوده، روزنامه نوشته، شکر خدا را گفته استراحت (کردم). (عزیزالسلطان، 1376، ج4: 7/2576)

مأخذ: عزیزالسلطان (ملیجک ثانی)، غلامعلی‌خان. 1376. روزنامه خاطرات عزیزالسلطان «ملیجک ثانی». به اهتمام محسن میرزائی. تهران: انتشارات زریاب.

@Shsyari
.
امشب شبی است که ایران ویران شده است!

شنبه 13 جمادی‌الاخری 1332
امشب جشن می‌گیرند و چراغانی کرده‌اند. چون که شبی است که مرحوم مظفرالدین شاه دستخط عدالت‌خانه و عزل عین‌الدوله را داد و شبی است که ایران ویران شده، شبی است که بدبختی اهل ایران شروع شده است. باری رفتم جمعیت زیادی بود موزیک می‌زدند. دو دسته موزیک می‌زدند یک دسته توی باغ یک دسته بیرون. (عزیزالسلطان، 1376، ج4: 2633)

مأخذ: عزیزالسلطان (ملیجک ثانی)، غلامعلی‌خان. 1376. روزنامه خاطرات عزیزالسلطان «ملیجک ثانی». به اهتمام محسن میرزائی. تهران: انتشارات زریاب.
@Shsyari

گفتمش فوت مظفر شد چه وقت‌
گفت: «سلطانی بِایران رید و رفت» (1324)

(سالور، 1374: ج3، 2551)

مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. 1374. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. 10 جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.

@Shsyari
.
قرار به استخاره شد!

یکشنبه 3 شهر شوال 1333
وقارالدوله که بنا است برود طهران، امروز با تفنگدارباشی دعوای سختی کرده بود. بعد آمدند حضور والاحضرت، آنجا هم دعوائی (کردند). شب را هم سردار رشید (و) شریف‌الدوله، با من در حضور بودیم و صحبت از سالار ارشد بود که چه بایست کرد؟ سوار خبر کرده به زور و غلبه و جنگ با او رفتار کرد یا به طور مسالمت. قرار به استخاره شد. من و شریف‌الدوله و سردار رشید هر سه رأی به اصلاح و از در مسالمت (درآمدن) رأیمان بود که ماده غلیظ نشود. نظام‌الملک رأیش به جنگ است. استخاره هم با قرآن آقا سیدحسین که در استخاره واقعاً کرامتی می‌کند استخاره کرد، جنگ بد آمد. مسالمت خوب بود که شریف‌الدوله برود به او اطمینان بدهد و او را برگرداند که اغتشاش نشود. (عزیزالسلطان، 1376، ج4: 8/2937)

مأخذ: عزیزالسلطان (ملیجک ثانی)، غلامعلی‌خان. 1376. روزنامه خاطرات عزیزالسلطان «ملیجک ثانی». به اهتمام محسن میرزائی. تهران: انتشارات زریاب.

@Shsyari
.
قرار به استخاره شد!

هنوز تابستان به آخر نرسیده بود که راپورتهای متعدد از قاسم خان والی که حکمران گیلان بود به حضور شاه و وزارت خارجه می‌رسید که تخم کرم ابریشم در گیلان فاسد گشته است و اگر تخم ابریشم از خارج به گیلان نیاید کلیة این تجارت ایران به‌هم خورده و مختل شده، مبالغ کثیری ضرر دیوانی در آن متصور است و حتما باید مأموری به ایتالیا برود و بهترین تخم ابریشمها که در ایتالیا می‌باشد به طهران و گیلان حمل شود و دستخطهای متواتر به عهده و به‌عنوان وزیر خارجه صادر می‌شد که حتما مأموری برای خرید تخم ابریشم گسیل دارند و این مأموریت را حضرت وزیر (میرزا سعیدخان وزیر خارجه‌) به اسم من تفأل زده نامزد نموده بودند و بسیار خوب هم استخاره آمده بود.
(خدایا وضعیت دولت و مملکت و تجارت کارش به استخاره کشیده بود و اصلاً فکر اینکه این مأمور باید متخصص باشد نه یک مهندس آرشیتکت معمار، واقعا کمال تأسف بود!) (ممتحن‌الدوله، 1353: 165)

مأخذ: ممتحن‌الدوله، مهدی بن رضاقلی. 1353. خاطرات ممتحن‌الدوله، زندگی‌نامه میرزا مهدی‌خان ممتحن‌الدوله شقاقی. بکوشش حسینقلی خانشقاقی. تهران: امیرکبیر.

@Shsyari
.
قرار به استخاره شد!

معروف است که مظفرالدین‌شاه در کارهایی که پیش می‌آمد، استخاره می‌کرد و چون به سید بحرینی ایمان و اعتقاد داشت او را به حضور می‌طلبد و در مقابل خودش می‌نشانيد و مطلب خود را به او می‌گفت و او قرآن مجید را در دست گرفته استخاره می‌کرد.
عین‌الدوله که می‌خواست مظفرالدین‌شاه کاری برخلاف نظرش انجام ندهد با سید بحرینی همدست بود و در موقع استخاره پشت سر مظفرالدین‌شاه می‌ایستاد و همینکه مظفرالدین‌شاه مطلب خود را به سید می‌گفت، سید چنانچه معمول استخاره‌کنندگان است که در موقع باز کردن کتاب الهی به طرف آسمان نگاه می‌کنند، به طرف عین‌الدوله که مقابلش ایستاده بود نگاه می‌کرد و عین‌الدوله با حرکت سر موافقت و یا مخالفت خود را به استخاره‌کننده می‌فهماند و در نتیجه استخاره مطابق میل عین‌الدوله انجام می‌یافت.
محمدعلیشاه هم با آنکه همهٔ اعمال و کردارش برخلاف رضای خدا و موازین و احکام اسلام بود و اعمالی از او شنیده شده که قلم از نوشتن آن شرم دارد، در کارهای مشکلی که پیش می‌آمد استخاره می‌کرد و چون سیدابوطالب زنجانی روحانی مستبد و دشمن مشروطه مورد اعتمادش بود، صورت استخاره‌ها را نزد او می‌فرستاد و آن روحانی بی‌دین و بی‌انصاف مطابق میل خودش که دشمنی با آزادیخواهان و برهم زدن مشروطیت و مقاومت در مقابل ملت بود، جواب می‌نوشت و در نتيجه تقديرات اوضاع مملکت بسته به اراده و صوابدید آن مرد بدخواه بود.
مرآت‌الممالک که پس از خلع محمدعلیشاه از سلطنت رئیس بیوتات سلطنتی شده بود مقداری از نوشتجات محمدعليشاه را از آن جمله صورت استخاره‌های محمدعلیشاه در دورهٔ سختی و انقلاب را بدست آورده و بعد از چهل و دو سال استخاره‌های مذکور در شمارهٔ هشتم و نهم مجله یادگار بقلم آقای احمد توکلی انتشار یافت. (ملک‌زاده، 1383، ج3: 534)

مأخذ: ملک‌زاده، مهدی. 1383. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات سخن.

@Shsyari
.
قرار به استخاره شد!

چون قسمتی از این فصل را به نقل استخاره‌های محمدعلیشاه و جوابهای آنها در دورهٔ انقلاب اختصاص دادم خالی از مناسبت و بیرون از لطف ندیدم که مقاله‌ای را که در تحت عنوان (مشروطیت را دیوان حافظ بوجود آورد) در روزنامهٔ اطلاعات هفتکی درج شده بود در اینجا عيناً نقل کنم:
محمدعلیشاه پس از رسیدن به سلطنت برای از بین بردن مشروطیت دست بکار زد و برای از بین بردن اساس مشروطیت بیشتر تکیهٔ او ظاهراً بر تفأل یا قرآن کریم بود، نزدیکان محمدعلیشاه هم متفق‌اند که وی تا استخاره‌ای نمی‌نمود، به کاری دست نمی‌زد و ما در اینجا برای اینکه خوانندگان عزیز خود را به طرز تفکر شاه ضعیف‌النفس قاجار آشنا سازیم آن استخاره‌ها را که وی نیت آنرا به خط خود نگاشته و به خدمت مجتهد زنجانی فرستاده است در اینجا آوردیم.
و از طرف دیگر در اوایلی که مشروطیت می‌خواست در ایران پدید آید برخی از رجال بزرگوار که در این راه کوشش بسیار نمودند و مشروطیت ایران خود را مرهون فداکاریهای آنان می‌داند، بمناسبت آشنایی با خواجهٔ شيراز شمس‌الدین محمد حافظ به دیوان او تفأل زده و در رسیدن به مقصود خویش از غزلیات او همت می‌طلبیدند. ما در اینجا آن تفألات را متذکر می‌گردیم تا بر خوانندگان معلوم شود که مشروطیت را حافظ پدید آورد و قرآن نگاهداشت.
اینک چند تفألی که آزادیخواهان قبل از مشروطیت با دیوان خواجه حافظ زدند:
مرحوم حاجی میرزانصرالله ملک‌المتکلمین که بر مشروطیت ایران بسی حق دارد، در رجب 1277 قمری در اصفهان متولد شد و پس از تحصیلات مقدماتی به فراگرفتن حکمت الهی پرداخت.
در 22 سالگی به زیارت مکهٔ معظمه مشرف شد و در مراجعت بنا بدعوت مسلمانان هندوستان به آن خطه رفت و دو سالی را در آنجا بسر آورده و سپس به اصفهان مراجعت نمود. ولی در این شهر بر اثر آزاری که از ریاکاران دید دلش از زادگاه خویش برکنده شد و خیال جلای وطن بر سرش قوت گرفت. اما در رفتن تردید داشت و از آینده خویش بیمناک بود و در اواخر ماه رمضان بود که شبی با حالت گرفته به کتابخانهٔ خویش رفت و به دیوان خواجه شيراز پناه جسته از آن تفألی زد و آیندهٔ خویش را به عهدهٔ غزل شاهد گذاشت از قضا این منزل در جوابش آمد:
ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش / باید برون کشید از این ورطه رخت خویش
از بسکه دست می‌گزم و آه می‌کشم / آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش
مرحوم ملک فردای آن شب شهر اصفهان را ترک گفته راه آذربایجان را که مردمانش برای قبول افکار تازه مستعدتر بودند، در پیش گرفت و همین سفر موجب رسیدن به مقصود وی گردید. (ملک‌زاده، 1383، ج3: 7/546)

مأخذ: ملک‌زاده، مهدی. 1383. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات سخن.

@Shsyari
.
قرار به استخاره شد!

در میان رجال دورهٔ استبداد میرزا ملکم‌خان بیش از هر کس در آشنا کردن مردم به دستگاه تمدن جهان و منافع قانون و مزایای حکومت ملی سعی و کوشش کرد و تأثیر افکار او در روشن کردن ضمیر مردم و پیدایش مشروطیت بسیار گرانبها بود.
حزب فراماسون را او در ایران بنیان نهاد و از این راه افکار نوین را تا آنجا که مقتضیات آن زمان اجازه می‌داد، در میان ایرانیان انتشار داد.
او هنگامی که می‌خواست این حزب را تشکیل بدهد از جور امنای دولت بیم داشت و ماهها در تردید بسر برده با رنج و عذاب در آغوش بود تا اینکه روزی هنگام مطالعه به یاد دیوان حافظ افتاد و با خود گفت:
«بهتر است برای درک آینده این کار تفألی زنم» دیوان خواجه را در کنار گرفت و به این غزل، ضمير پریشان را جمعیت روی داد و ایمنی خاطر حاصل گردید:
خیز در کاسهٔ زر آب طربناک انداز / پیشتر ز آنکه شود کاسه سر خاک انداز
عاقبت منزل ما وادی خاموشانست / حاليا غلغله در گنبد افلاک انداز
(ملک‌زاده، 1383، ج3: 548)

مأخذ: ملک‌زاده، مهدی. 1383. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات سخن.

@Shsyari
.
قرار به استخاره شد!

میرزا سلیم‌خان ادیب‌الحکما طبيب محمدولیخان سپهسالار که مردی دانشمند و اغلب در سفر و حضر همراه او بود او دربارهٔ کلمهٔ عدل مظفر که با حساب حروف ابجد اعداد (1324) یعنی سال اعلان مشروطیت می‌شود و اکنون بر بالای در ورودی مجلس نوشته شده است، در کتاب «داستان باستان» خود می‌نویسد که در 14 شهر جمادی‌الثانی مشروطیت اعلام شد و در 18 شعبان همان سال شاه مجلس را افتتاح کرد و این بنده میرزا سلیم‌خان ادیب‌الحکما از مشاهدهٔ این عطوفت بسیار خرسند گردیدم و ذهن خود را متوجه پیدا کردن کلمهٔ جامعی که بتواند تاریخ اعلان مشروطیت را بنا کند گردانیدم، چیزی به خاطرم نرسید پس بر روح حافظ فاتحه خوانده به دیوان آن شاعر بزرگوار توسل جستم این غزل آمد:
جوزا سحر نهاد حمایل برابرم / یعنی غلام شاهم و سوگند می‌خورم
و شاهد این بیت را گرفت که منصور بن مظفر غازیست حرز من.
از این خجسته نام «بر اعداد مظفرم» بسیار خرسند گشته «عدل مظفر» را پدید آورد و به خدمت محمدولیخان سپهسالار رفته بر وی عرضه داشت و از او به گوش مظفرالدین‌شاه رسیده مورد قبول قرار گرفت. (ملک‌زاده، 1383، ج3: 548)

مأخذ: ملک‌زاده، مهدی. 1383. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات سخن.

@Shsyari
.
قرار به استخاره شد!

مرحوم محمدولیخان سپهسالار تنکابنی که در راه مشروطيت ایران خدمات شایان نمود، برخلاف سایر رجال ایران که در نوشتن شرح روزنامهٔ خود سستی می‌ورزیدند، یادداشتهای روزانهٔ خود را در حاشیهٔ چند جلد کتاب از جمله یک دیوان حافظ نوشته و تفألاتی که به دیوان خواجه شیراز زده است در آن حواشی متذکر گردیده و ما آنچه با تاریخ مشروطیت سروکار دارد در اینجا می‌آوریم.
مرحوم محمدولیخان برای تسخیر تهران در ربيع الاول 1327 از رشت عازم تهران شد و چون به فال حافظ ارادتی داشت قبل از حرکت بدان تفألی زد و خود در این باره می‌نویسد:
«زمان حرکت از رشت برای تسخیر قزوین و تهران تفأل شد و غزلی مناسب آمد و شاهد بعدش هم معلوم، انشاءالله تعالی برای خدمت به ملت امیدوارم صبح شنبه 25 در حرکت بنمایم و بخواست خداوندی این ملت را آسوده و این درباریان شاه بدبخت را بجای خود بسزا برسانیم و امیدواری به فضل خداوند و همت برادران ملی و مجاهدین راه حق دارم که مرا از یاد خود فراموش نکنند به تاریخ چهارشنبه 23 ربیع‌الاول در خانهٔ جناب سردار منصور سنهٔ 1327»
غزل تفأل که یادداشت در حاشیهٔ آنست این مطلع را دارد:
ساقی حدیث سرو و گل ولاله می‌رود / این بحث با ثلاثه غساله می‌رود
طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر / کاین طفل یک‌شبه ره صد ساله می‌رود
باد بهار می‌وزد از بوستان شاه / وز ژاله باده در قدح لاله می‌رود
مرحوم محمدعلی فروغی ذکاءالملک نخست وزیر ایران حکایت می‌کرد که در سال 1326 هجری قمری که محمدعليشاه بر مشروطه‌طلبان چیره گشته و روزگار مردمان آزاده تیره شده بود و هواخواهان آزادی با دهان بسته و دل شکسته در زوایای اختفا بسر می‌بردند، چندی برنیامد که سپاهیان مشروطه به سوی تهران حرکت کرده و عاقبت در سال 1327 هجری شاه مستبد قاجار به سفارت روس پناه برد، در این هنگام وی با جمعی از جوانان همسال خود در خانهٔ مرحوم حاجی سیدنصرالله اخوی گرد آمده و به انتظار فتح قطعی آزادیخواهان و نابودی بقایای استبداد به دیوان حافظ فال زدند، ناگهان این ابیات برای خاطر نگران آنان مژدهٔ فتح و نوید بشارت شد:
شد آنکه اهل نظر بر کناره میرفتند / هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش
به بانگ چنگ بگوییم آن حکایتها / که از نهفتن آن دیگ سینه می‌زد جوش
شراب خانگی و ترس محتسب خورده / به روی یار بنوشیم بانگ نوشانوش
چند روزی برنیامد که پرچم استبداد سرنگون و دولت مظفر شد. (ملک‌زاده، 1383، ج3: 50/549)

مأخذ: ملک‌زاده، مهدی. 1383. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات سخن.

@Shsyari
.
قرار به استخاره شد! – 1337 ه.ق.

خرافات در سطح گسترده‌ای به حریم علل ابتلا و شیوه مداوای بیماریها نیز راه یافته است... گاه هست که بیمار معاینه و دارو تجویز می‌شود، چند روزی فاصله می‌افتد و بیمار باز می‌گردد و از بهبود نیافتن خود شکوه می‌کند. وقتی از او پرس‌وجو می‌شود فاش می‌گردد که با تسبیح استخاره کرده و چون بد آمده است، دست به دارو نزده است. چنین وضعی واقعاً عصبانی کننده است. (رایس، 1383: 189)

مأخذ: رایس، کلارا کولیور. 1383. زنان ایرانی و راه و رسم زندگی آنان. ترجمۀ اسدالله آزاد. تهران: کتابدار.

@Shsyari
.
قرار به استخاره شد! – 1298 ه.ق.

مردم ایران بخصوص عوام‌الناس آن، اعتقاد و علاقه شدیدی به فال گرفتن و استخاره دارند. روزی بیمار بدحالی بمن مراجعه نمود و بعداً معلوم شد که قبل از آن به دکتر دیگری هم مراجعه کرده، ولی از مصرف داروهای تجویز شده بوسیله این دکتر بکلی خودداری نموده، وقتی علت را پرسیدم پاسخ داد: چون فال گرفتم و در این مورد استخاره راه نداد و فال من بد از کار درآمد، درنتیجه بکلی از خوردن داروهای آن دکتر امتناع کردم و نزد شما آمدم. (ویلز، 1368: 323)

مأخذ: ویلز، چارلز جیمز. 1368. ایران در یک قرن پیش (سفرنامه دکتر ویلز). ترجمۀ غلامحسین قراگوُزلو. تهران: اقبال.

@Shsyari
.