از تبریز سرمشق گرفته و برای خود دستههای فدائی تشکیل دهید – 1325 ه.ق.
آنچه که من در تبریز مشاهده کردم این بود که در مردم ناشکیبائی توأم با عصبانیت و عشق و علاقه مفرط به بحث و مشاجره دیده میشد. هر روز در گوشه و کنار بازار و خیابانها، عدهای دور هم جمع شده و دربارۀ مسائل سیاسی و اجتماعی روز بحث میکردند. «انجمن ایالتی» نیز هر روز تشکیل جلسه میداد. انجمن درصدد بود، با اعزام مُبَلّغ به شهرهای دیگر آذربایجان آنان را تشویق کند که از تبریز سرمشق گرفته و برای خود نهادهای مردمی و دستههای فدائی تشکیل دهند. (گروته، 1369: 13/312)
مأخذ: گروته، هوگو. 1369. سفرنامۀ گروته. ترجمۀ مجید جلیلوند. تهران: نشر مرکز.
@Shsyari
.
آنچه که من در تبریز مشاهده کردم این بود که در مردم ناشکیبائی توأم با عصبانیت و عشق و علاقه مفرط به بحث و مشاجره دیده میشد. هر روز در گوشه و کنار بازار و خیابانها، عدهای دور هم جمع شده و دربارۀ مسائل سیاسی و اجتماعی روز بحث میکردند. «انجمن ایالتی» نیز هر روز تشکیل جلسه میداد. انجمن درصدد بود، با اعزام مُبَلّغ به شهرهای دیگر آذربایجان آنان را تشویق کند که از تبریز سرمشق گرفته و برای خود نهادهای مردمی و دستههای فدائی تشکیل دهند. (گروته، 1369: 13/312)
مأخذ: گروته، هوگو. 1369. سفرنامۀ گروته. ترجمۀ مجید جلیلوند. تهران: نشر مرکز.
@Shsyari
.
در کارهای خطیر از این دو یکی ناگزیر است!
باری باید ایستاد و کار [مشروطه] را [رو به راه] ساخت و یا شهید راه وطن شد. در کارهای خطیر از این دو یکی ناگزیر است. (طالبوف، 1356: 36)
مأخذ: طالبوف، عبدالرحیم. 1356. آزادی و سیاست. به کوشش ایرج افشار. تهران: انتشارات سحر.
@Shsyari
.
باری باید ایستاد و کار [مشروطه] را [رو به راه] ساخت و یا شهید راه وطن شد. در کارهای خطیر از این دو یکی ناگزیر است. (طالبوف، 1356: 36)
مأخذ: طالبوف، عبدالرحیم. 1356. آزادی و سیاست. به کوشش ایرج افشار. تهران: انتشارات سحر.
@Shsyari
.
از امروز ما یتیم شدیم! – یکشنبه 28 تير1287 خورشیدی
روز نوزدهم [جمادیالثانی 1326 ه.ق.] "عدل مظفری" و "دارالشورای ملی" سَردَرِ مجلس را کندند. تا امروز علامت مجلس بود و از امروز ما یتیم شدیم. (تفرشی حسینی، 1351: 153)
مأخذ: تفرشی حسینی، حاجی میرزا سید احمد. 1351. روزنامهٔ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران. بهکوشش ایرج افشار. تهران: امیر کبیر.
@Shsyari
.
روز نوزدهم [جمادیالثانی 1326 ه.ق.] "عدل مظفری" و "دارالشورای ملی" سَردَرِ مجلس را کندند. تا امروز علامت مجلس بود و از امروز ما یتیم شدیم. (تفرشی حسینی، 1351: 153)
مأخذ: تفرشی حسینی، حاجی میرزا سید احمد. 1351. روزنامهٔ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران. بهکوشش ایرج افشار. تهران: امیر کبیر.
@Shsyari
.
تُف بر غیرت شما وکلای خائن بیهمه چیز! – دوشنبه 18 آبان 1287 خورشیدی
روز چهاردهم شوال [1326 ه.ق] بر حسب دعوت از طرف اعلیحضرت [یک کلمه ناخوانا] اجماع زیادی از قبیل حاجی شیخ فضلالله شریح قاضی [یک کلمه ناخوانا]، خولی [یک کلمه ناخوانا] ، طلحه و زبیر [یک کلمه ناخوانا]، حاجی محمد اسمعيل آقای مغازه عمرو عاص [یک کلمه ناخوانا]، و معاویه [یک کلمه ناخوانا]، مروان در باغشاه جمع شده اعليحضرت همایونی فرموده بودند نزديك روز موعود است، وکیل انتخاب نمائید که روز نوزدهم شهر حال که شوال است بر حسب دستخط مجلس منعقد شود. حاضرین میگویند و عرض مینمایند که ما مشروطه نمیخواهیم! سلطان عادل میخواهیم و در يك پارچه چلواری هم عریضه عرض کرده بودند و جمعی هم مهر کرده بودند که ما مشروطه نمیخواهیم.
آن روز گذشت تا آن که روز ۲۲ [شوال 1326 ه.ق] مجدداً اجتماع نموده و همین عنوان شده و همین جواب را عرض کردهاند! ولی مردم به سفارت آلمان محترمانه کاغذ مینویسند که این کارها را میکنند که مشروطه ندهند. آن جماعت وکیل خودشان هستند نه وکیل عموم ملت. تُف بر غیرت شما وکلای خائن بیهمه چیز. باز هم جلو را فکر کنی در مستی عیبی نیست. (تفرشی حسینی، 1351: 8/157)
مأخذ: تفرشی حسینی، حاجی میرزا سید احمد. 1351. روزنامهٔ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران. بهکوشش ایرج افشار. تهران: امیر کبیر.
@Shsyari
.
روز چهاردهم شوال [1326 ه.ق] بر حسب دعوت از طرف اعلیحضرت [یک کلمه ناخوانا] اجماع زیادی از قبیل حاجی شیخ فضلالله شریح قاضی [یک کلمه ناخوانا]، خولی [یک کلمه ناخوانا] ، طلحه و زبیر [یک کلمه ناخوانا]، حاجی محمد اسمعيل آقای مغازه عمرو عاص [یک کلمه ناخوانا]، و معاویه [یک کلمه ناخوانا]، مروان در باغشاه جمع شده اعليحضرت همایونی فرموده بودند نزديك روز موعود است، وکیل انتخاب نمائید که روز نوزدهم شهر حال که شوال است بر حسب دستخط مجلس منعقد شود. حاضرین میگویند و عرض مینمایند که ما مشروطه نمیخواهیم! سلطان عادل میخواهیم و در يك پارچه چلواری هم عریضه عرض کرده بودند و جمعی هم مهر کرده بودند که ما مشروطه نمیخواهیم.
آن روز گذشت تا آن که روز ۲۲ [شوال 1326 ه.ق] مجدداً اجتماع نموده و همین عنوان شده و همین جواب را عرض کردهاند! ولی مردم به سفارت آلمان محترمانه کاغذ مینویسند که این کارها را میکنند که مشروطه ندهند. آن جماعت وکیل خودشان هستند نه وکیل عموم ملت. تُف بر غیرت شما وکلای خائن بیهمه چیز. باز هم جلو را فکر کنی در مستی عیبی نیست. (تفرشی حسینی، 1351: 8/157)
مأخذ: تفرشی حسینی، حاجی میرزا سید احمد. 1351. روزنامهٔ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران. بهکوشش ایرج افشار. تهران: امیر کبیر.
@Shsyari
.
خوشا به حال مُردهها – 1327 ه.ق.
بنده روز خوشی از برای اهالی طهران یعنی کلیه ایران نمیبینم. اول قتل و غارت و مقدمهٔ نهب و انقلاب است. خوشا به حال اشخاصی که مُردند یا از ایران رفتند. از ماست که بر ماست. مستوجبیم. باید بشود. اگر مقدر شده تغییرپذیر نیست. اگر مقدر نشده باشد.
اگر تیغ عالم بجنبد ز جای
نبرد رگی تا نخواهد خدای
(تفرشی حسینی، 1351: 178)
مأخذ: تفرشی حسینی، حاجی میرزا سید احمد. 1351. روزنامهٔ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران. بهکوشش ایرج افشار. تهران: امیر کبیر.
@Shsyari
.
بنده روز خوشی از برای اهالی طهران یعنی کلیه ایران نمیبینم. اول قتل و غارت و مقدمهٔ نهب و انقلاب است. خوشا به حال اشخاصی که مُردند یا از ایران رفتند. از ماست که بر ماست. مستوجبیم. باید بشود. اگر مقدر شده تغییرپذیر نیست. اگر مقدر نشده باشد.
اگر تیغ عالم بجنبد ز جای
نبرد رگی تا نخواهد خدای
(تفرشی حسینی، 1351: 178)
مأخذ: تفرشی حسینی، حاجی میرزا سید احمد. 1351. روزنامهٔ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران. بهکوشش ایرج افشار. تهران: امیر کبیر.
@Shsyari
.
شهرام یاری
خوشا به حال مُردهها – 1327 ه.ق. بنده روز خوشی از برای اهالی طهران یعنی کلیه ایران نمیبینم. اول قتل و غارت و مقدمهٔ نهب و انقلاب است. خوشا به حال اشخاصی که مُردند یا از ایران رفتند. از ماست که بر ماست. مستوجبیم. باید بشود. اگر مقدر شده تغییرپذیر نیست. اگر…
این ساعت به ساعت مردن به مراتب بدتر است! – 1326 ه.ق.
این مملكت رفته. هر قدر زودتر یك طرفی بشود به حق خدا مردم زودتر آسوده میشوند. این ساعت به ساعت مردن به مراتب بدتر است. همان اغراض، همان پدر سوختگی كه سابق بود در مشروطه شدت كرد و زیادتر شد. حالا هم از میان نرفته. این مردم دست خوش اغراض شخصی چند نفر در هر عهدی میباشند و چون علم ندارند ممكن نیست از چنگ آنها خلاص شوند. هر طرح تازه، هر قانون جدیدی، هر زیر و بالائی بشود باز صدمه به ملت میخورد. رفاه و آسایش برای آنها نیست. (سالور، 1374: ج3، 2232)
مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. 1378. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. 10 جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
@Shsyari
.
این مملكت رفته. هر قدر زودتر یك طرفی بشود به حق خدا مردم زودتر آسوده میشوند. این ساعت به ساعت مردن به مراتب بدتر است. همان اغراض، همان پدر سوختگی كه سابق بود در مشروطه شدت كرد و زیادتر شد. حالا هم از میان نرفته. این مردم دست خوش اغراض شخصی چند نفر در هر عهدی میباشند و چون علم ندارند ممكن نیست از چنگ آنها خلاص شوند. هر طرح تازه، هر قانون جدیدی، هر زیر و بالائی بشود باز صدمه به ملت میخورد. رفاه و آسایش برای آنها نیست. (سالور، 1374: ج3، 2232)
مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. 1378. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. 10 جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
@Shsyari
.
میگویند دولت ایران صغير و بیپول است و قیمومت لازم دارد! – 1327 ه.ق.
خداوندا خودت اصلاح کن و مفاسد را مرتفع گردان. عجب آتشی افروخته شده که به این آسانی خاموش نخواهد شد و آرام نخواهد گرفت. الهی خودت هدایت کن و آتش فتنه را بنشان، میترسم که مردم به هم بیفتند و مشروطه و مستبدی شود مثل روسیه که مشروطهخواه به مستبد برسد بکشد. مستبد بر مشروطهخواه غلبه بجوید بکشد. امان امان ! باز هم امان! الامان! میترسم که در دست دو همجوار خونخوار، یعنی روس و انگلیس، گرفتار شویم. یعنی میگویند دولت ایران صغير و بیپول [است] و راه تجارت بکلی مسدود گشته، قیمومت لازم دارد. به این عناوین ناظرین معین نمایند و بفرستند. کدام مرد شیرافکن است که جواب بگوید و تاب مقاومت بیاورد! و اگر یکی بود عیبی نداشت. از دو طرف ما را خواهند احاطه نمود. الهی کسی که ما را به این خیالات گرفتار کرد نابودش کن و ریشهاش بر کن. (تفرشی حسینی، 1351: 80/179)
مأخذ: تفرشی حسینی، حاجی میرزا سید احمد. 1351. روزنامهٔ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران. بهکوشش ایرج افشار. تهران: امیر کبیر.
@Shsyari
.
خداوندا خودت اصلاح کن و مفاسد را مرتفع گردان. عجب آتشی افروخته شده که به این آسانی خاموش نخواهد شد و آرام نخواهد گرفت. الهی خودت هدایت کن و آتش فتنه را بنشان، میترسم که مردم به هم بیفتند و مشروطه و مستبدی شود مثل روسیه که مشروطهخواه به مستبد برسد بکشد. مستبد بر مشروطهخواه غلبه بجوید بکشد. امان امان ! باز هم امان! الامان! میترسم که در دست دو همجوار خونخوار، یعنی روس و انگلیس، گرفتار شویم. یعنی میگویند دولت ایران صغير و بیپول [است] و راه تجارت بکلی مسدود گشته، قیمومت لازم دارد. به این عناوین ناظرین معین نمایند و بفرستند. کدام مرد شیرافکن است که جواب بگوید و تاب مقاومت بیاورد! و اگر یکی بود عیبی نداشت. از دو طرف ما را خواهند احاطه نمود. الهی کسی که ما را به این خیالات گرفتار کرد نابودش کن و ریشهاش بر کن. (تفرشی حسینی، 1351: 80/179)
مأخذ: تفرشی حسینی، حاجی میرزا سید احمد. 1351. روزنامهٔ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران. بهکوشش ایرج افشار. تهران: امیر کبیر.
@Shsyari
.
همه مردم ایران میگویند ایران قائم بهذات نیست! – 1300 خورشیدی
همه مردم ایران میگویند ایران قائم بهذات نیست، محتاج به كمك و همراهی مادی و معنوی غیر است. امروز غیری هم جز انگلیس ما سراغ نداریم. البته این توقع بعضی از ایرانیها هم بیجا بود كه همه این كمكهای مادی و معنوی را انگلیس بكند بدون آنكه فوایدی برایش ملحوظ باشد، یا بدون آنكه نظارت داشته باشد. ایرانی از بس طماع است همیشه هم خدا را میخواهد هم خرما را. این است كه از هردو محروم میماند. (سالور، 1374: ج8، 5907)
مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. 1378. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. 10 جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
@Shsyari
.
همه مردم ایران میگویند ایران قائم بهذات نیست، محتاج به كمك و همراهی مادی و معنوی غیر است. امروز غیری هم جز انگلیس ما سراغ نداریم. البته این توقع بعضی از ایرانیها هم بیجا بود كه همه این كمكهای مادی و معنوی را انگلیس بكند بدون آنكه فوایدی برایش ملحوظ باشد، یا بدون آنكه نظارت داشته باشد. ایرانی از بس طماع است همیشه هم خدا را میخواهد هم خرما را. این است كه از هردو محروم میماند. (سالور، 1374: ج8، 5907)
مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. 1378. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. 10 جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
@Shsyari
.
ایران منتظر جهانگشایان خارجی خواهد بود! – 1326 ه.ق.
مملکت که خود استعداد حکومت و اداره کردن را ندارد و روابط بین طوایف مختلفهٔ آن حسنه نیست به خاننشینهای کوچک عصر ملوکالطوئفی تجزیه شده در تحت فشار بینظمی خواهد نالید و منتظر دست سنگین ولی عادل جهانگشایان خارجی خواهد بود. فقط آنوقت است که کفههای لرزان ترازوهای شرق نزدیک میزان میگردد. (مامونتُف، 1363: 410)
مأخذ: مامونتُف، ن.پ. 1363. بمباران مجلس شورای ملی در سال 1326 هجری: حکومت تزار و محمد علی شاه. ترجمهٔ شرفالدین قهرمانی و به اهتمام همایون شهیدی. تهران: انتشارات اشکان.
@Shsyari
.
مملکت که خود استعداد حکومت و اداره کردن را ندارد و روابط بین طوایف مختلفهٔ آن حسنه نیست به خاننشینهای کوچک عصر ملوکالطوئفی تجزیه شده در تحت فشار بینظمی خواهد نالید و منتظر دست سنگین ولی عادل جهانگشایان خارجی خواهد بود. فقط آنوقت است که کفههای لرزان ترازوهای شرق نزدیک میزان میگردد. (مامونتُف، 1363: 410)
مأخذ: مامونتُف، ن.پ. 1363. بمباران مجلس شورای ملی در سال 1326 هجری: حکومت تزار و محمد علی شاه. ترجمهٔ شرفالدین قهرمانی و به اهتمام همایون شهیدی. تهران: انتشارات اشکان.
@Shsyari
.
ما ایرانیان را گله آهو و تازی کردهاند! – 1327 ه.ق.
گاهی به آهو هی میزنند بدو! گاه به تازی هی میزنند بگیر!
عجب بد بخت مردمانی هستیم!
هنوز تمیزِ دوست و دشمن را نداده!
خاك بر سر ما!
ماها را اینقدر خواهند رقصانید تا خسته شویم و این قدر آب را گلآلود میکنند تا ماهی را بگیرند!
ما را خرسی تصور کردهاند و دو زنجیر گردن ما آویخته و در دست دو نفر پهلوان زورمند چماق به دست است. هر قسم بخواهند فوراً به عمل میآوریم. ولی همیشه به خرس فرمان میدهند که سرت را زمین بگذار و ماتحت خود را هوا کن! مجبوراً خرس چنین میکند. گاهی یکی از این دو نفر به خرس طعمه میدهد و نوازش میکند و آن دیگر چوب میزند و گاهی به عکس.
سخن در پرده گفتن با حریفان
خدا را زین معما پرده بردار!
(تفرشی حسینی، 1351: 196)
مأخذ: تفرشی حسینی، حاجی میرزا سید احمد. 1351. روزنامهٔ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران. بهکوشش ایرج افشار. تهران: امیر کبیر.
@Shsyari
.
گاهی به آهو هی میزنند بدو! گاه به تازی هی میزنند بگیر!
عجب بد بخت مردمانی هستیم!
هنوز تمیزِ دوست و دشمن را نداده!
خاك بر سر ما!
ماها را اینقدر خواهند رقصانید تا خسته شویم و این قدر آب را گلآلود میکنند تا ماهی را بگیرند!
ما را خرسی تصور کردهاند و دو زنجیر گردن ما آویخته و در دست دو نفر پهلوان زورمند چماق به دست است. هر قسم بخواهند فوراً به عمل میآوریم. ولی همیشه به خرس فرمان میدهند که سرت را زمین بگذار و ماتحت خود را هوا کن! مجبوراً خرس چنین میکند. گاهی یکی از این دو نفر به خرس طعمه میدهد و نوازش میکند و آن دیگر چوب میزند و گاهی به عکس.
سخن در پرده گفتن با حریفان
خدا را زین معما پرده بردار!
(تفرشی حسینی، 1351: 196)
مأخذ: تفرشی حسینی، حاجی میرزا سید احمد. 1351. روزنامهٔ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران. بهکوشش ایرج افشار. تهران: امیر کبیر.
@Shsyari
.
این اقامتگاه مانند تمام چیزهائی که مورد مصرف روزانه نباشد رو به خرابی میگذارد! – 1248 ه.ق.
سلطانیه شهر فلكزده محقری است که اهمیت آن بیشتر مديون بنای باشکوه سلطان محمد خدابنده است که از اعقاب چنگیز و نخستین پادشاه ایران بود که به مذهب شیعه گروید. گنبد سلطانیه بنای چهار گوشی است با آجرکاریهای مهم و گنبدی رفیع. اما این محل نیز از این جهت شناخته است که سالها اردوگاه شاه بود و او ماههای گرم تابستان را با لشکریان و زنان خود در آنجا به سر میبرد و به شکار و کامجوئی میپرداخت. از این رو در اینجا نوعی کاخ وجود دارد که از کاهگل ساختهاند و تا حدی بدبختانه با بنای استوار روزگار کهن مباينت دارد. یعنی با گنبد سلطانیه که رفتهرفته رو به خرابی میرود و از این حیث از همسایه خود که عمری کوتاه دارد گوی سبقت میرباید. زیرا از سال ۱۸۲۸ / ۱۲۴۳-۴ ه. ق. که روسها تا نزديك ترکمنچای رسیدند، اعلیحضرت کسر شأن خود دانسته است که باز به اینجا بیاید و این اقامتگاه مانند تمام چیزهائی که مورد مصرف روزانه نباشد رو به خرابی میگذارد. (فریزر، 1364: 73)
مأخذ: فریزر، جیمز بیلی. 1364. سفرنامهٔ فریزر. ترجمهٔ منوچهر امیری. تهران: توس.
@Shsyari
.
سلطانیه شهر فلكزده محقری است که اهمیت آن بیشتر مديون بنای باشکوه سلطان محمد خدابنده است که از اعقاب چنگیز و نخستین پادشاه ایران بود که به مذهب شیعه گروید. گنبد سلطانیه بنای چهار گوشی است با آجرکاریهای مهم و گنبدی رفیع. اما این محل نیز از این جهت شناخته است که سالها اردوگاه شاه بود و او ماههای گرم تابستان را با لشکریان و زنان خود در آنجا به سر میبرد و به شکار و کامجوئی میپرداخت. از این رو در اینجا نوعی کاخ وجود دارد که از کاهگل ساختهاند و تا حدی بدبختانه با بنای استوار روزگار کهن مباينت دارد. یعنی با گنبد سلطانیه که رفتهرفته رو به خرابی میرود و از این حیث از همسایه خود که عمری کوتاه دارد گوی سبقت میرباید. زیرا از سال ۱۸۲۸ / ۱۲۴۳-۴ ه. ق. که روسها تا نزديك ترکمنچای رسیدند، اعلیحضرت کسر شأن خود دانسته است که باز به اینجا بیاید و این اقامتگاه مانند تمام چیزهائی که مورد مصرف روزانه نباشد رو به خرابی میگذارد. (فریزر، 1364: 73)
مأخذ: فریزر، جیمز بیلی. 1364. سفرنامهٔ فریزر. ترجمهٔ منوچهر امیری. تهران: توس.
@Shsyari
.
ایران در اواخر دورهٔ فتحعلیشاه
💎از آنچه دیده یا شنیدهام متقاعد شدهام به اینکه بهرغم دورانی طولانی از صلح و آرامشی نسبی که کشور در روزگار سلطنت فتحعلیشاه از آن برخوردار شده است از زمان آخرین مسافرت من به ایران اوضاع و احوال آن سخت بدتر گشته. بیشک بسیاری از علل به حصول چنین نتیجهای کمک کرده است اما قطعاً مهمترین آنها را باید در نظام فاسدی جست که آن سلطان در استمرار آن میکوشد بدین معنی که افراد خاندان خود، پسرها و دامادها و نوههای خود را به حکومت ایالات و ولایات شاهنشاهی میگمارد. حتی اگر این نظام محدود میشد به شهرستانها ناچار نتایجی زیانبار برای منابع درآمد کشور داشت زیرا این کار باعث ایجاد دربارهای ولایتی گرانقیمتتر از دستگاههای حکومتی معمولی میشد و طبعاً هر شاهزادهای میل داشت که از نظر شکوه و جلال و قدرت و نگهداری موکب و ملازمانی از مأموران دولتی و به قصد نمایش و خودنمائی مانند به خدمت گرفتن وزيرها، میرزاها، مستوفیها، غلامهای محرم، سربازها (که به همه اینها میبایست به نحوی از انحا حقوق و مواجب بدهد) با برادران خود همچشمی کند. اما وقتیکه تأمین زندگانی دودمان سلطنتی به گرانترین قیمت تمام شود و بخواهند که باز چنین روشی را به مقياسی وسیع اجرا کنند آن وقت است که حکومت هر ولايت و قصبه بلکه هر بلوك جزئی و روستای عمده را به یکی از این نوباوگان خاندان سلطنتی میسپارند. در این حال میتوان تصور کرد که چگونه چنین نظامی خزانه را از درآمدهای ملی خالی میکند.
💎مطلب در همینجا پایان نمیگیرد. هر يك از این شاهزادهها با سرمشق گرفتن از پدر یا پدربزرگ خود باید حرمسرائی بزرگی پر از انواع و اقسام زنان داشته باشد – فاحشهخانهای کامل برای هرزگی و ولخرجی و شیرخوارگاهی برای رشد مفاسدی بیشمار به شکل «شاهزادگان جوانتر».
برآورد هزینه چنین حرمسراهائی به زحمت ممکن است و از آن ناممکنتر حساب کردن میزان شرارتها و تبهکاریهائی است که آنها تولید و تکثیر میکنند. عواید مسلم مملکتی نه همان برای نگهداری این تشکیلات ولخرج بر باد میرود، چنانکه مشکل بتوان گفت که يك تومان به خزانه سلطنتی میرسد، بلکه روستائیان را به منظور اخاذی برای حکامشان شکنجه میدهند و نیز به قصد برآوردن آرزوهای بیحد و حصر نوکران بیبند و بار آنان.
💎بدین ترتیب منابع درآمد کشور بیهوده به هدر رفته است، وضع کشاورزی خراب است، بازرگانی آشفته و راکد است، راهها پر از راهزن است، امنیت جانی و مالی از میان رفته است و مهمتر از همه اخلاق مردم است که تابع نظام زور و تعدیای شدهاند که تمایل به دروغ و فریب و نیرنگ را پرورش میدهد و در نتیجه تقريباً تمام آنان قطعاً فاسد میشوند. همه اینها صورت می گیرد برای اینکه شرارت و نفس پرستی طایفه بیکاران و تن پروران خاندان سلطنتی را ارضا کنند، کسانی که هرزهترین و ولخرجترین و فاسدترین و مضرترین اشخاص برای کشورشاناند، افرادی که شاید مانند آنها در هیچ سرزمین و در هیچعهدی به بار نیامده است.
💎آشکارترین نتیجه چنین اوضاعی نفرت کامل عامه از نسل و نژاد قاجار است. آخرینبار که از این کشور میگذشتم این نفرت را مردم صريحاً بیان میکردند اما اکنون چنین مینماید که این احساس در هر دلی جای گرفته و نکتهای است که بر هر زبانی جاری است، البته به استثنای وابستگان بلافصل خاندان سلطنتی. خونسردیای که ظاهراً شاه نسبت به پریشانی و اضطرار رعایای خود و اختلال امور مملکت نشان میدهد مایه بهبود اوضاع نیست. وی شر و زیانی را که نظام او به وجود آورده است میبیند اما نیروی آن را ندارد که به اصلاحاتی دست زند. ضعف و فتور پیری و شیفتگی به آسایش و کامجوئی باعث شده بود که سالها زمام امور کشور را به دست پسر و ولیعهد خود مرحوم عباسمیرزا بگذارد و خود را قانع کند به اینکه فرمانی تهدیدآمیز در مورد پرداخت مالیات معوقه برای فلان پسرش صادر کند یا برای فلان سرکرده یاغی خط و نشان بکشد. نظام اداریای که عباسمیرزا اختیار کرد درهم برهم و علتش این بود که وی میبایست تا حدی با ترتیبات و مقررات وزیران پدرش هماهنگی نماید و از عهده برادران بداندیش یا جلب رضایت ایشان برآید. از این رو نظام اداری وی چندان يك شكل و یکنواخت و استوار نبود که بتواند بهبودی مؤثر در اوضاع کشور پدید آورد. با اینهمه جای امیدواری، حتی اعتقاد بود که پس از جلوس بر تخت سلطنت، چنانچه مشیت الهی او را باقی میگذاشت، به اندرزهای خوب دیگران گوش فرا دهد و از دل و جان دست به اقداماتی زند تا رعیت نیکبختتر و مملكت آبادتر گردد.
💎از آنچه دیده یا شنیدهام متقاعد شدهام به اینکه بهرغم دورانی طولانی از صلح و آرامشی نسبی که کشور در روزگار سلطنت فتحعلیشاه از آن برخوردار شده است از زمان آخرین مسافرت من به ایران اوضاع و احوال آن سخت بدتر گشته. بیشک بسیاری از علل به حصول چنین نتیجهای کمک کرده است اما قطعاً مهمترین آنها را باید در نظام فاسدی جست که آن سلطان در استمرار آن میکوشد بدین معنی که افراد خاندان خود، پسرها و دامادها و نوههای خود را به حکومت ایالات و ولایات شاهنشاهی میگمارد. حتی اگر این نظام محدود میشد به شهرستانها ناچار نتایجی زیانبار برای منابع درآمد کشور داشت زیرا این کار باعث ایجاد دربارهای ولایتی گرانقیمتتر از دستگاههای حکومتی معمولی میشد و طبعاً هر شاهزادهای میل داشت که از نظر شکوه و جلال و قدرت و نگهداری موکب و ملازمانی از مأموران دولتی و به قصد نمایش و خودنمائی مانند به خدمت گرفتن وزيرها، میرزاها، مستوفیها، غلامهای محرم، سربازها (که به همه اینها میبایست به نحوی از انحا حقوق و مواجب بدهد) با برادران خود همچشمی کند. اما وقتیکه تأمین زندگانی دودمان سلطنتی به گرانترین قیمت تمام شود و بخواهند که باز چنین روشی را به مقياسی وسیع اجرا کنند آن وقت است که حکومت هر ولايت و قصبه بلکه هر بلوك جزئی و روستای عمده را به یکی از این نوباوگان خاندان سلطنتی میسپارند. در این حال میتوان تصور کرد که چگونه چنین نظامی خزانه را از درآمدهای ملی خالی میکند.
💎مطلب در همینجا پایان نمیگیرد. هر يك از این شاهزادهها با سرمشق گرفتن از پدر یا پدربزرگ خود باید حرمسرائی بزرگی پر از انواع و اقسام زنان داشته باشد – فاحشهخانهای کامل برای هرزگی و ولخرجی و شیرخوارگاهی برای رشد مفاسدی بیشمار به شکل «شاهزادگان جوانتر».
برآورد هزینه چنین حرمسراهائی به زحمت ممکن است و از آن ناممکنتر حساب کردن میزان شرارتها و تبهکاریهائی است که آنها تولید و تکثیر میکنند. عواید مسلم مملکتی نه همان برای نگهداری این تشکیلات ولخرج بر باد میرود، چنانکه مشکل بتوان گفت که يك تومان به خزانه سلطنتی میرسد، بلکه روستائیان را به منظور اخاذی برای حکامشان شکنجه میدهند و نیز به قصد برآوردن آرزوهای بیحد و حصر نوکران بیبند و بار آنان.
💎بدین ترتیب منابع درآمد کشور بیهوده به هدر رفته است، وضع کشاورزی خراب است، بازرگانی آشفته و راکد است، راهها پر از راهزن است، امنیت جانی و مالی از میان رفته است و مهمتر از همه اخلاق مردم است که تابع نظام زور و تعدیای شدهاند که تمایل به دروغ و فریب و نیرنگ را پرورش میدهد و در نتیجه تقريباً تمام آنان قطعاً فاسد میشوند. همه اینها صورت می گیرد برای اینکه شرارت و نفس پرستی طایفه بیکاران و تن پروران خاندان سلطنتی را ارضا کنند، کسانی که هرزهترین و ولخرجترین و فاسدترین و مضرترین اشخاص برای کشورشاناند، افرادی که شاید مانند آنها در هیچ سرزمین و در هیچعهدی به بار نیامده است.
💎آشکارترین نتیجه چنین اوضاعی نفرت کامل عامه از نسل و نژاد قاجار است. آخرینبار که از این کشور میگذشتم این نفرت را مردم صريحاً بیان میکردند اما اکنون چنین مینماید که این احساس در هر دلی جای گرفته و نکتهای است که بر هر زبانی جاری است، البته به استثنای وابستگان بلافصل خاندان سلطنتی. خونسردیای که ظاهراً شاه نسبت به پریشانی و اضطرار رعایای خود و اختلال امور مملکت نشان میدهد مایه بهبود اوضاع نیست. وی شر و زیانی را که نظام او به وجود آورده است میبیند اما نیروی آن را ندارد که به اصلاحاتی دست زند. ضعف و فتور پیری و شیفتگی به آسایش و کامجوئی باعث شده بود که سالها زمام امور کشور را به دست پسر و ولیعهد خود مرحوم عباسمیرزا بگذارد و خود را قانع کند به اینکه فرمانی تهدیدآمیز در مورد پرداخت مالیات معوقه برای فلان پسرش صادر کند یا برای فلان سرکرده یاغی خط و نشان بکشد. نظام اداریای که عباسمیرزا اختیار کرد درهم برهم و علتش این بود که وی میبایست تا حدی با ترتیبات و مقررات وزیران پدرش هماهنگی نماید و از عهده برادران بداندیش یا جلب رضایت ایشان برآید. از این رو نظام اداری وی چندان يك شكل و یکنواخت و استوار نبود که بتواند بهبودی مؤثر در اوضاع کشور پدید آورد. با اینهمه جای امیدواری، حتی اعتقاد بود که پس از جلوس بر تخت سلطنت، چنانچه مشیت الهی او را باقی میگذاشت، به اندرزهای خوب دیگران گوش فرا دهد و از دل و جان دست به اقداماتی زند تا رعیت نیکبختتر و مملكت آبادتر گردد.
💎اما این امیدهای نيك با مرگ نابهنگام شاهزاده [عباسمیرزا] بر باد رفت، حادثهای که از هر نظر برای ایران مصیبتآور بود. تفوقی که کسب کرده بود نه همان مدیون این بود که شخصیت او در امور مربوط به قضاوت و تصميم والاتر گشته بود بلکه نیز در نتیجه لشکرکشیهای او در خراسان بود و این برتری تأثیری قوی در برادرانشان بخشیده بود، برادرانی که شاید نیت داشتند تا خدشهای برحق سلطنت او وارد کنند. اما چنین مینمود که در این اواخر همان قدر به مشیت الهی تسلیم بود که به اراده شخص شاه. مرگ وی ناچار امیدهای مدعیان و رقیبان را احیا کرده است. زیرا گرچه شاهزادگان مغرور و متکبر قاجار ممکن است خود را وادار به تسلیم شدن در برابر قدرت استوار و پابرجای برادر والا گوهر خود کرده باشند اما درست همین عموهای شاهزاده چندان رغبتی نداشتند که در برابر برادرزاده خود سر خم کنند یا همچون زیر دستان در حضور وی بایستند، هر چند او مورد پشتیبانی جد بازنشستهای بوده باشد که ارادهاش را دربارۀ جانشینی او اعلام کرده باشند.
💎بنابراین به عقیده بیشتر مردم کمتر احتمال دارد که محمدمیرزا پسر ولیعهد مرحوم هر چند دارای مقام ولایتعهد است در صورت مرگ شاه بتواند بدون مداخله بیگانگان ادعای خود را ثابت کند. اما مردم میگویند کدام دولت خارجی است که بتواند در این ماجرا كمك مؤثری بکند، یعنی کمکی به شکل قدرت ملموس؟ هيچ يك جز روسیه که قشونش در ساحل رود ارس آماده است و در انتظار فرصتی برای پیشروی نشسته. سفیر انگلیس هم البته وجود دارد، اما کدام انگلیس، انگلیس دور دست که نمیتواند يك تن سرباز به محل بفرستد و بر ضد شاهزادگان یاغی اقدامی مؤثر به عمل آورد یا برضد دولتی که آن دولت اگر لازم باشد میتواند ده هزار سرباز منظم و دائمی به صحنه عملیات روانه کند. با اینکه این استدلال سفسطهآمیز است اثر خود را بخشیده و تقریباً هر فرد ایرانی از هنگام فوت ولیعهد مرحوم منتظر بروز هرج و مرج و خونریزی و جنگهای متوالی داخلی بوده است یا چشم به راه دخالت دولتی که از آن نفرت دارد و دوستی او را بدتر از شق اول میداند. تمام مملکت، از این سر گرفته تا آن سر در آتش نارضائی و اضطراب و وحشت میسوزد و محتاج پف کردنی است تا آن را به شکل شعلههای آتش و خونریزی درآورد.
💎این روحیهای است که، ملاحظه کرده و لحن صدائی است که از آغاز عبور از مرز و ورود به ایران شنیدهایم و مشاهده این احساسی که در همهجا حکمفرما است شگفتانگیز است، نفرت از خاندان سلطنتی کنونی و بیزاری از روسها هر دو با هم در سینههای مردم میجوشد. این احساسات اکنون به صورت احساسات ملی درآمده است. اما نزديك مرزها قدرت تحریکات روسها باشدت تمام متوجه خیره کردن چشم روستائیان است و در این نقاط حکومت ایران با کوردلی لجوجانه عجیبی بیش از حد عادی به رعایای خود بیداد مینماید. از این رو بحث در این است که کدام یک از دو شر و گزند بدتر است و شاید در برابر این پرسش دهقانان حاضر شوند که این بیدادگری هوسناك را که اکنون در پنجه آن مینالند با هرگونه نفوذ و سلطه دیگر معاوضه کنند، حتی به قیمت سرفهای (بردهها) روسی درآمدن. زیرا لااقل میدانند که در این صورت اخاذی و تجاوز و تعدی تا کجا شامل حالشان میگردد و میتوانند از بقیه دارائی خود با حفظ و حراست خودشان بهرهمند شوند.
💎بنابراین به عقیده بیشتر مردم کمتر احتمال دارد که محمدمیرزا پسر ولیعهد مرحوم هر چند دارای مقام ولایتعهد است در صورت مرگ شاه بتواند بدون مداخله بیگانگان ادعای خود را ثابت کند. اما مردم میگویند کدام دولت خارجی است که بتواند در این ماجرا كمك مؤثری بکند، یعنی کمکی به شکل قدرت ملموس؟ هيچ يك جز روسیه که قشونش در ساحل رود ارس آماده است و در انتظار فرصتی برای پیشروی نشسته. سفیر انگلیس هم البته وجود دارد، اما کدام انگلیس، انگلیس دور دست که نمیتواند يك تن سرباز به محل بفرستد و بر ضد شاهزادگان یاغی اقدامی مؤثر به عمل آورد یا برضد دولتی که آن دولت اگر لازم باشد میتواند ده هزار سرباز منظم و دائمی به صحنه عملیات روانه کند. با اینکه این استدلال سفسطهآمیز است اثر خود را بخشیده و تقریباً هر فرد ایرانی از هنگام فوت ولیعهد مرحوم منتظر بروز هرج و مرج و خونریزی و جنگهای متوالی داخلی بوده است یا چشم به راه دخالت دولتی که از آن نفرت دارد و دوستی او را بدتر از شق اول میداند. تمام مملکت، از این سر گرفته تا آن سر در آتش نارضائی و اضطراب و وحشت میسوزد و محتاج پف کردنی است تا آن را به شکل شعلههای آتش و خونریزی درآورد.
💎این روحیهای است که، ملاحظه کرده و لحن صدائی است که از آغاز عبور از مرز و ورود به ایران شنیدهایم و مشاهده این احساسی که در همهجا حکمفرما است شگفتانگیز است، نفرت از خاندان سلطنتی کنونی و بیزاری از روسها هر دو با هم در سینههای مردم میجوشد. این احساسات اکنون به صورت احساسات ملی درآمده است. اما نزديك مرزها قدرت تحریکات روسها باشدت تمام متوجه خیره کردن چشم روستائیان است و در این نقاط حکومت ایران با کوردلی لجوجانه عجیبی بیش از حد عادی به رعایای خود بیداد مینماید. از این رو بحث در این است که کدام یک از دو شر و گزند بدتر است و شاید در برابر این پرسش دهقانان حاضر شوند که این بیدادگری هوسناك را که اکنون در پنجه آن مینالند با هرگونه نفوذ و سلطه دیگر معاوضه کنند، حتی به قیمت سرفهای (بردهها) روسی درآمدن. زیرا لااقل میدانند که در این صورت اخاذی و تجاوز و تعدی تا کجا شامل حالشان میگردد و میتوانند از بقیه دارائی خود با حفظ و حراست خودشان بهرهمند شوند.
💎به همین مناسبت مهاجرتهای مکرر ایلات و عشایر از ایران به اراضی روسیه صورت میگیرد و مردم شهری و روستائی آرزوی ساعتی را میکنند که از حفاظت و حمایت موهوم ناشی از چیرگی روسها برخوردار شوند.
روسها در مستملکاتی که اخیراً در ساحل چپ رود ارس به دست آوردهاند با سيمائی حق به جانب به نمایش آزادگی و بلند نظری خود پرداختهاند، نمایشی که به فریب و توهمی که اکنون به شرح آن میپردازم کمک کرده است زیرا بیشك نشان میدهد که این امید بستن به خوشبختی و کامروائی تحت سلطه روسها وجود دارد. میگویند که روسها به تمام رعایای خود در آن ناحیه بخشودگی مالیاتی به مدت هفت سال اعطا کردهاند، اقدامی که میبایست تأثیری عظیم در اذهان کسانی داشته باشد که روزگاری دراز در زیر بار ماليات غيرمنظم نالیدهاند. از اینرو هنگامی که از خان آقاجيك پرسیدم که آیا مردم آن دیار از پیشروی روسها هراس دارند یا آنان را به قاجاریان ترجیح میدهند بیتأمل پاسخ داد که قاجارها بدترین ظالمان دنیا هستند و هر کسی در آن منطقه روسها را به آنها ترجیح میدهد، به استثنای برخی از سرانی که خودشان مردم را چاپیده و به آنها ظلم کردهاند. در خوی و تبریز نیز زبان حال مردم همین است، در صورتی که اعیان و نوکرهای دولت میگفتند که این اشتباه محض است که تصور شود احساسات مساعدی نسبت به روسها در هيچ يك از ولایات سرحدی وجود دارد. ایشان تصدیق میکردند که شاید روزی این مطلب حقیقت داشته است اما با قطع و یقین اظهار میکردند که بعدها چشم و گوش مردم از خصلت وحشیانه روسها باز شده است که دیگر در مورد آنها احساس مساعدی جز رعب و وحشت ندارند. با اینهمه تمام قشرها و طبقات در این معنی متفق بودند که آینده ملك و ملت بینهایت غمانگیز است و بیحالی و سستی شاه در مسائل مملکتی اسفناک است و زیاده از حد. (فریزر، 1364: 9/85)
مأخذ: فریزر، جیمز بیلی. 1364. سفرنامهٔ فریزر. ترجمهٔ منوچهر امیری. تهران: توس.
@Shsyari
.
روسها در مستملکاتی که اخیراً در ساحل چپ رود ارس به دست آوردهاند با سيمائی حق به جانب به نمایش آزادگی و بلند نظری خود پرداختهاند، نمایشی که به فریب و توهمی که اکنون به شرح آن میپردازم کمک کرده است زیرا بیشك نشان میدهد که این امید بستن به خوشبختی و کامروائی تحت سلطه روسها وجود دارد. میگویند که روسها به تمام رعایای خود در آن ناحیه بخشودگی مالیاتی به مدت هفت سال اعطا کردهاند، اقدامی که میبایست تأثیری عظیم در اذهان کسانی داشته باشد که روزگاری دراز در زیر بار ماليات غيرمنظم نالیدهاند. از اینرو هنگامی که از خان آقاجيك پرسیدم که آیا مردم آن دیار از پیشروی روسها هراس دارند یا آنان را به قاجاریان ترجیح میدهند بیتأمل پاسخ داد که قاجارها بدترین ظالمان دنیا هستند و هر کسی در آن منطقه روسها را به آنها ترجیح میدهد، به استثنای برخی از سرانی که خودشان مردم را چاپیده و به آنها ظلم کردهاند. در خوی و تبریز نیز زبان حال مردم همین است، در صورتی که اعیان و نوکرهای دولت میگفتند که این اشتباه محض است که تصور شود احساسات مساعدی نسبت به روسها در هيچ يك از ولایات سرحدی وجود دارد. ایشان تصدیق میکردند که شاید روزی این مطلب حقیقت داشته است اما با قطع و یقین اظهار میکردند که بعدها چشم و گوش مردم از خصلت وحشیانه روسها باز شده است که دیگر در مورد آنها احساس مساعدی جز رعب و وحشت ندارند. با اینهمه تمام قشرها و طبقات در این معنی متفق بودند که آینده ملك و ملت بینهایت غمانگیز است و بیحالی و سستی شاه در مسائل مملکتی اسفناک است و زیاده از حد. (فریزر، 1364: 9/85)
مأخذ: فریزر، جیمز بیلی. 1364. سفرنامهٔ فریزر. ترجمهٔ منوچهر امیری. تهران: توس.
@Shsyari
.
تهران بدمنظره! – 1248 ه.ق.
شاید هیچ يك از شهرهای ایران مانند تهران، هنگامی که از طرف قزوین به آن نزديك شوند بدمنظره نباشد. هیچ گنبدی و مناری نیست که آن را مشخص سازد و بر خلاف بسیاری دیگر از شهرها با باغ و بيشه محصور نیست. آنچه به چشم مسافر میخورد خطی از دیوارها و باروهای گلی است محصور در خرابههای بسیار، در وسط دشت پر سنگریزهای فراخ که محدود است به کوههای بلند دندانه دار. حتی این دیوارها را مسافر نمیتواند ببیند مگر اینکه به چند میلی آنها برسد. (فریزر، 1364: 99)
مأخذ: فریزر، جیمز بیلی. 1364. سفرنامهٔ فریزر. ترجمهٔ منوچهر امیری. تهران: توس.
@Shsyari
.
شاید هیچ يك از شهرهای ایران مانند تهران، هنگامی که از طرف قزوین به آن نزديك شوند بدمنظره نباشد. هیچ گنبدی و مناری نیست که آن را مشخص سازد و بر خلاف بسیاری دیگر از شهرها با باغ و بيشه محصور نیست. آنچه به چشم مسافر میخورد خطی از دیوارها و باروهای گلی است محصور در خرابههای بسیار، در وسط دشت پر سنگریزهای فراخ که محدود است به کوههای بلند دندانه دار. حتی این دیوارها را مسافر نمیتواند ببیند مگر اینکه به چند میلی آنها برسد. (فریزر، 1364: 99)
مأخذ: فریزر، جیمز بیلی. 1364. سفرنامهٔ فریزر. ترجمهٔ منوچهر امیری. تهران: توس.
@Shsyari
.