شهرام یاری
765 subscribers
1.23K photos
86 videos
82 files
244 links
دوست داشتم و دارم سفرنامه‌ها و خاطرات به‌طور منظم و طبقه‌بندی شده، نمایه‌سازی و فیش‌برداری موضوعی بشه. برای این هدف تلاش می‌کنم

ارتباط با ادمین:

@shahramyari

shs.yari@gmail.com

09394078921
.
Download Telegram
شهرام یاری
3 روز قبل از به توپ بستن مجلس ⬇️ باز با قلم شليك می‌کنند! – 1326 ه.ق. یکشنبه ۲۱ [جمادی الاول] به حالت دیروز و روز گذشته است. چیزی که قابل نوشتن است این است که خبرنگاران و مدیران جراید و روزنامه‌نویسان سبک و سیاق ومسلك روزنامه را درین موقع تنگ که عجالة ملت…
تمام جراید ایران توقیف است و بسیار خوب كاری شد! – 1300 خورشیدی

ایرانیها میل داشتند بولشویك و به آن درجه آزاد شوند. امروز شدیدتر از ایام استبداد عهد ناصر الدین شاهی در فشارند و احدی نمی‌تواند نفس بكشد. آن خیالات و آن مقالات جراید و آن هیاهوی مهیب چه بود. این سكوت و بهت امروز چه. تمام جراید ایران توقیف است و بسیار خوب كاری شد، زیرا پس از تغییر كابینه وثوق الدوله جراید فضاحی و هتاكی و بی‌آزرمی را به درجه اعلی رساندند كه همه‌كس از قرائت آنها سوای امثال خودشان منزجر و پشیمان بود. (سالور، 1374: ج8، 5908)

مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. 1378. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. 10 جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.

@Shsyari
.
شهرام یاری
3 روز قبل از به توپ بستن مجلس ⬇️ باز با قلم شليك می‌کنند! – 1326 ه.ق. یکشنبه ۲۱ [جمادی الاول] به حالت دیروز و روز گذشته است. چیزی که قابل نوشتن است این است که خبرنگاران و مدیران جراید و روزنامه‌نویسان سبک و سیاق ومسلك روزنامه را درین موقع تنگ که عجالة ملت…
جراید ما چند نمره اول بد نیست، آنها كه تمام شد مزخرفات و مهملات است! – 1300 خورشیدی

جراید ما چند نمره اول كه ماحصل فكر چندین سال یا ماه آن مؤسس است بد نیست. آنها كه تمام شد مزخرفات و مهملات است. خصوصا حالا كه نمی‌توانند به زمامداران كنونی فحش بدهند. سابقین هم كه همه توقیف هستند بدگوئی به آنها نتیجه و فایده ندارد پول نمی‌شود. (سالور، 1374: ج8، 5931)

مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. 1378. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. 10 جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.

@Shsyari
.
شهرام یاری
3 روز قبل از به توپ بستن مجلس ⬇️ باز با قلم شليك می‌کنند! – 1326 ه.ق. یکشنبه ۲۱ [جمادی الاول] به حالت دیروز و روز گذشته است. چیزی که قابل نوشتن است این است که خبرنگاران و مدیران جراید و روزنامه‌نویسان سبک و سیاق ومسلك روزنامه را درین موقع تنگ که عجالة ملت…
مدیران جراید: باید ماها قبلا خودمان را اصلاح كنیم سپس به اصلاح هیئت جامعه بپردازیم! – 1300 خورشیدی

پس از یك مقدمه كه فایده ندارد ایضا «میهن» می‌نویسد: قبل از آزادشدن جراید در دو جلسه كه از آقایان مدیران جراید دعوت نمودم اولین و آخرین پیشنهادم این بود كه باید ماها قبلا خودمان را اصلاح كنیم سپس به اصلاح هیئت جامعه بپردازیم. مكرر گفته‌ام ما روزنامه نداریم. این طریق روزنامه‌نگاری نیست. این نه تنها برای جامعه و محیط بی‌نتیجه است، بلكه جز خسران و زحمت برای ارباب جراید فایده دیگری از آن مترتب نخواهد بود (اگر نداشت سرودست نمی‌شكستند). حقیقتا نه ماها روزنامه‌نگار هستیم و نه اهالی این مملكت روزنامه‌خوان.
در یكی از كوچكترین ممالك فرنگستان هزارها جراید یومیه، هفتگی و ماهانه منتشر می‌شود. از هرجهت كه ملاحظه كنید هیچ‌یك متشابه به یكدیگر نیستند. تمام متنوع، تمام مختلف‌الشكل، تمام با سلیقه‌های جدید و دلربا. در ایران چهار ورقه ناقص داریم همه یك شكل، همه یك طرز، همه یك اسلوب و همه به یك اندازه. گوئی از زیردست یك نویسنده و از یك مطبعه بیرون آمده. سرمقاله- اخبار داخله- آژانس رویتر- مطبوعات خارجه- پاورقی و بعضی اوقات صفحه آخر متنوعه. اللّه اكبر. مردم خسته شدند حوصله همه‌كس تنگ می‌شود. طبیعت بشری تنوع‌پرست [است] و از زندگانی یك نهج مطرد به تنگ می‌آید. از این‌رو بایستی در همه‌چیز اصول تجدد را ملحوظ داشت.
الی آخر كه می‌نویسد: خوب است نواقص خود را مرتفع [كنیم] و عالم مطبوعات را رونقی بدهیم تا دشمنان ما نگویند كه جریده‌نگاری برای نیل به مقاصد نامشروع و گرفتن میز و غیره است. (نمره 68- 13 ذیقعده 39) (سالور، 1374: ج8، 6176)

مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. 1378. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. 10 جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.

@Shsyari
.
شهرام یاری
3 روز قبل از به توپ بستن مجلس ⬇️ باز با قلم شليك می‌کنند! – 1326 ه.ق. یکشنبه ۲۱ [جمادی الاول] به حالت دیروز و روز گذشته است. چیزی که قابل نوشتن است این است که خبرنگاران و مدیران جراید و روزنامه‌نویسان سبک و سیاق ومسلك روزنامه را درین موقع تنگ که عجالة ملت…
هرروزنامه خود را مقدس و وطن‌پرست، رشوه‌نگیر، منصف و مبری می‌خواند دیگری را اجنبی‌پرست، مفسد، طماع، خائن! – 1301 خورشیدی

در این ایام بحران، جراید بكلی افسارشان گسیخته شده. هرچه جلوی قلم آنها می‌آید می‌نویسند و اگر طرف حمله و فحشی در آن ساعت به فكرشان نرسد به خودشان بدگوئی را شروع می‌كنند. هرروزنامه خود را مقدس و وطن‌پرست، رشوه‌نگیر، منصف و مبری می‌خواند دیگری را اجنبی‌پرست، مفسد، طماع، خائن. (سالور، 1374: ج8، 6467)

مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. 1378. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. 10 جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.

@Shsyari
.
شهرام یاری
3 روز قبل از به توپ بستن مجلس ⬇️ باز با قلم شليك می‌کنند! – 1326 ه.ق. یکشنبه ۲۱ [جمادی الاول] به حالت دیروز و روز گذشته است. چیزی که قابل نوشتن است این است که خبرنگاران و مدیران جراید و روزنامه‌نویسان سبک و سیاق ومسلك روزنامه را درین موقع تنگ که عجالة ملت…
تقریبا روزنامه‌نویس مرادف كناس، مرده‌شور، لوطی، تون ناب، میمون‌باز، خرس‌باز و فالگیر و رمال است! – خرداد 1303 خورشیدی

همان حربه كه به همدیگر پرتاب می‌كنند و گویا تمامشان همكارند و استثنا ندارد. از بس كه اینها نسبتهای زشت و بد به هم داده‌اند دیگر ارباب جراید به قدر یك پینه‌دوز وقعی ندارند. نكته اینجاست كه خودشان هم در جراید خودشان اعتراف به این مطالب می‌كنند كه ما دیگر بقدری مقام جریده‌نگاری را پست و ناچیز نموده‌ایم كه نمی‌توانیم نزد مردم سر بلند كنیم. به اینها كسی خانه، دكان اجاره نمی‌دهد. جز آن‌كه اجاره شش ماه خود را قبلا دریافت [كنند] و سر شش ماه اختیار فسخ به عهده موجر باشد (ازبس كه اجاره موجر را خورده‌اند.) كاغذ به آنها نسیه نمی‌دهند. اگر بند از بند خود جدا كنند مطبعه تا پول پیش نگیرد ممكن نیست چاپ كند. حتی بقال و سبزی‌فروش هم به آنها نسیه نمی‌دهد. محكمه برای آنها در عدلیه باز است. لیكن احدی از دست آنها متظلم نمی‌شود زیرا به‌قدر قیمت آن تمری كه به عرضحال ملصق كنند قدر و قیمت ندارند.
تقریبا روزنامه‌نویس مرادف كناس، مرده‌شور، لوطی، تون ناب، میمون‌باز، خرس‌باز و فالگیر و رمال است. مردم دیگر، اگر خوش‌سابقه نبوده یا مرتكب اعمال قبیحی شده‌اند مكنون است، منتهی چهار نفر یا ده نفر بداند. اینها راست یا دروغ نسبتهای به هم را می‌نویسند چاپ می‌كنند و چندین هزار نسخه در پایتخت و ولایات و ممالك خارجه روانه می‌كنند كه همه كس بداند و مسبوق شود كه «صبا» مفعول بوده و عباس اسكندری صباوت داشته و لنگه صبا بوده. با این‌حال سیاستمدار مملكت ما اینها شده‌اند و به كاكل اینها مملكت ما دوران می‌كند و البته مملكتی كه به دست این قبیل اشخاص اداره شود بهتر از آنچه هست نخواهد بود. (سالور، 1374: ج9، 7075)

مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. 1378. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. 10 جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.

@Shsyari
.
شهرام یاری
3 روز قبل از به توپ بستن مجلس ⬇️ باز با قلم شليك می‌کنند! – 1326 ه.ق. یکشنبه ۲۱ [جمادی الاول] به حالت دیروز و روز گذشته است. چیزی که قابل نوشتن است این است که خبرنگاران و مدیران جراید و روزنامه‌نویسان سبک و سیاق ومسلك روزنامه را درین موقع تنگ که عجالة ملت…
همه‌چیز سانسور است! – 1310 خورشیدی

هیچ‌كس قادر نیست وقایع را، مجلسی [را] بگوید، چه رسد در جراید درج شود. از هیچ واقعه سوئی، انقلابی، اغتشاشی، پلتیكی مردم مسبوق نمی‌شوند مگر خود دولت انتشار بدهد. من هم كه در بالاخانه كوریجان چیز می‌نویسم باز تقیه می‌كنم و حقیقت را نمی‌توانم عریان به نظر قارئین برسانم. (سالور، 1374: ج10، 7697)

مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. 1378. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. 10 جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.

@Shsyari
.
👍1
شهرام یاری
3 روز قبل از به توپ بستن مجلس ⬇️ باز با قلم شليك می‌کنند! – 1326 ه.ق. یکشنبه ۲۱ [جمادی الاول] به حالت دیروز و روز گذشته است. چیزی که قابل نوشتن است این است که خبرنگاران و مدیران جراید و روزنامه‌نویسان سبک و سیاق ومسلك روزنامه را درین موقع تنگ که عجالة ملت…
تمام روزنامه فحش بود، عبارات سخیف بود، حمله به این و آن، دروغهای دسته نقاشی! – 1310 خورشیدی

چون اسمی از جراید ما برده شد لازم است مختصری از وضعیت تحریرات آن بنویسم. جراید ما بدون هیچ شركتی یا سرمایه‌ای یا اعتباری یا جماعتی تشكیل یافته.
یك تابلو در یك دكان یا بالاخانه یا حیاط مختصر نصب شده و در توی آن یكی دو میز تحریر، قلم، مركب، اوراق زیادی از جراید دیگر تهیه [كرده]، یك نفر خود را مدیر مسئول قرار داده كه هم مدیر است، هم صاحب‌امتیاز، هم منشی، هم اخبارنویس، وقایع‌نگار، مترجم و غیره و غیره. منتهی چند نفر هم اعضاء دارد از پیشخدمت، موزع، منشی، فراش. سابقا به واسطه هرج‌ومرج و حمله به مردم و وزراء و وكلا و غیره و غیره، دخل و منافع كلی داشتند و گل سرسبد بودند، افسارگسیخته. با آسمان و زمین دشمن یا دوست و از آسمان و زمین پول درمی‌آوردند. نقل هر مجلس و محفل، عزیز بی‌جهت.
ظاهرا یك كسب كم‌خرج، پرمنافع معززی، باطنا یك شغل ننگین شرم‌آور بی‌شرفی.
غالب آنها همان اسم بود. ماهی، سه ماهی، شش ماهی یك‌بار طبع [می‌شد] و آن‌وقت برای تأخیر طبع متوسل به داستانها و عوایق و موانع بی‌موردی می‌شدند و آبونمان خود را به هر وسیله مشروع و نامشروع می‌گرفتند. بعضی اوقات كار به منازعه و جنگ و دعوا می‌كشید.
من یادم هست كه برهان الدوله می‌گفت ده مرتبه روزنامه «گلشن» را پس دادم یك وقت دیدم از سوراخ راه آب توی حیاطم انداخته [اند]. با آن بی‌شرمی حیا كردم و آبونه او را پذیرفتم.
تمام روزنامه فحش بود، عبارات سخیف بود، حمله به این و آن، دروغهای دسته نقاشی «1»، فقط و فقط برای اخاذی و پول، هیچ قانونی هم به مرحمت و همراهی سلیمان میرزا و دسته دمكراتهای ما برای مدافعه اشخاص وضع نشده بود. (گزارش برای 1310 خ است)
______________________________
(1)- دروغ دسته نقاشی- دروغهای آراسته به حكایات یا ادله بی‌اساس.
(سالور، 1374: ج10، 7709)

مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. 1378. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. 10 جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.

@Shsyari
.
3 روز قبل از به توپ بستن مجلس ⬇️

خداوند را قسم میدهم به حق خمسهٔ طیبه که خونریزی نشود! – 1326 ه.ق.

وزراء و امراء به مجلس آمده‌اند ولی از مطلب کسی مطلع نشد. چونکه سری بود و علنی نشد. این بنده ازین مقدمات سرگردان هستم، وطن در خطرست. خداوند خودش نوعی فرماید که مابین دولت و ملت را اصلاح فرماید والا «نه خسرو بماند نه خسروپرست». اینقدر غصه می‌خورم و می‌ترسم که چه عرض کنم. نصف شده‌ام و می‌ترسم آخر به دست اجانب گرفتار شویم. اگر از دست اراذل و اوباش برهیم و بمانیم! بدهنگامه‌ای است. خداوند را قسم میدهم به حق خمسهٔ طیبه که خونریزی نشود. اگر بشود کسی جلو نمی‌تواند بگیرد و این رشته سر دراز پیدا خواهد کرد و آن به آن تولید فتنه خواهد شد. آن وقت وطن در خطرست که امنیت در مملکت نباشد و از هر طرف جهت حفظ تبعه خود می‌کوشند. آن وقت اول عزا است اگر باشم. پس خوب است خداوند تا آن روز را ندیده‌ام مرا مرگ بدهد که آسوده و بی‌خیال و بی‌غصه ازین قصه‌ها باشم. آمین یارب العالمين. اگر خداوند يك مرتبه هم به عرض بنده‌اش برسد و اجابت نماید چه می‌شود. امان از روسها، فنان از روسها. خداوندا نبینم و نباشم روزی را که به دست روسهای وحشی گرفتار باشم. الهی خودت اصلاح کن و ما را حفظ فرما و ما را دچار نفاق ملی نگردان که آن روز بد روزی است. (تفرشی حسینی، 1351: 106)

مأخذ: تفرشی حسینی، حاجی میرزا سید احمد. 1351. روزنامهٔ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران. به‌کوشش ایرج افشار. تهران: امیر کبیر.

@Shsyari
.
24 ساعت قبل از به توپ بستن مجلس ⬇️

وکیل آذربایجان: آن کسی که می‌تواند مجلس را توپ ببندد چرامعطل است! – 1326 ه.ق.

دوشنبه ۲۲ [جمادی الاول] دكاكين بازار به حالت دیروز بسته است. دیروز در کمیسیون مستشار الدوله وکیل آذربایجان در حضور وزراء فحش زیادی داده است که آن کسی که می‌تواند مجلس را توپ ببندد چرامعطل است. آقاسيد عبدالله هم عمامه بر زمین زده فحش گفته است. پس کی توپ می‌بندد؟ (تفرشی حسینی، 1351: 7/106)

مأخذ: تفرشی حسینی، حاجی میرزا سید احمد. 1351. روزنامهٔ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران. به‌کوشش ایرج افشار. تهران: امیر کبیر.

@Shsyari
.
شهرام یاری
جمعیت به غارت مجلس پرداخت! – 1326 ه.ق. اینک مأموریت توپخانه این بود که انجمن آذربایجان را خراب نماید. شورشیان به زودی خانهٔ ظل‌السلطان را هم تخلیه کردند در ساعت ۱۱ و نیم وقتی که دشمن تقریباً مجبور شد بود ساکت شود توپخانهٔ سربازها با یک عراده توپ رسیده و آنهم…
24 ساعت بعد از به توپ بستن مجلس ⬇️

عجالة مجلس خرابه‌ای است ویران! – 1326 ه.ق.

و روز ۲۴ [جمادی الاول] #سرباز در مجلس ريخته تمام عمارت را خراب کرده و تیر و تخته هرچه داشته برده‌اند. عجالة خرابه‌ای است ویران. و مدرسه را هم آنچه از در و اثاث طلاب داشته سرباز برده است و #متفرقه هم کمک کرده پاك فنا و نابود نمودند. (تفرشی حسینی، 1351: 115)

مأخذ: تفرشی حسینی، حاجی میرزا سید احمد. 1351. روزنامهٔ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران. به‌کوشش ایرج افشار. تهران: امیر کبیر.

@Shsyari
.
ای ملت غیور خاك بر سر! کاشکی مادر نزائیده بودت! – 1326 ه.ق.

یک نفر از صاحب منصبان قزاق روسی می‌گوید حیف از این فدائیان ملت ایران! می‌گوید آن روزی انجمن آذربایجان را توپ بسته‌ایم من و پالکونيك مشغول فرمان فراق و شليك بودیم و از این دو سه انجمن گلوله مثل باران می‌ریخت، و می‌گویند در انجمن آذربایجان يك نفر با زیر جامه سفید با کمال قدرت و جرأت تیر می‌انداخت و هر وقت که من میدیدم تفنگ آن خالی می‌شد يك نفر قزاق يا اسب می‌غلطید، ولی از کثرت وطن‌پرستی اعتنائی به ما روس‌ها نکرد و اگر می‌خواست ماها را بزند خیلی سهل و آسان بود. از این‌جا فهمیدم که وطن‌پرست و ملت‌خواه است و دو ساعت تمام این انجمن به تنهائی در جلوی توپ و سرباز و قزاق ایستادگی و جنگی نمود. ولی از آن طرف ماها منتظر بودیم که این ملت ما را احاطه کند و از چهار طرف ما را در میان بگیرند و کسی را زنده نگذارند. هر چه انتظار کشیدیم کسی را ندیدیم و آب هم از روی آب تکان نخورد. حیف از این فدائیان این ملت! از این قبیل چیزها را در کتابچه خودش نوشته است. واقعاً ملت غیور است که بیچاره‌ها را به کشتن و به محاصره دادند. همه به تماشا و خیال خود بودند.
ای ملت غیور خاك بر سر! کاشکی مادر نزائیده بودت! این ننگ را چه خواهی کرد که يك نفر روسی این قسم بنویسد. هم دولت را ضایع و هم نام نيك ملت را مضمحل نمودید. خاك بر سر همه! چهارصدهزار نفر از سه‌هزار نفر ترسیدید و مخذول و منکوب گردید[ید]. اگر یکی يك تف هم می‌انداختید، در زیر آب دهان، این سه‌هزار نفر پنهان می‌شدند. نیست مگر خواست خدا که قليلی بر کثیری غلبه کنند و گرفتار اعمال خود شوند. پس مستحق این گرفتاری بودید. و با خواست خدا ابداً نمی‌توان چون و چرا نمود. بنده هم يك نفر از این ملت هستم. ولی بنده اقرار دارم که زنم و طرفدار دولت و راهزن. مثل بنده مثل حسان بن ثابت شاعر رسول خدا است که در وقت جهاد در پیش زنها پنهان می‌شد و در قلعه می‌ماند، و دیگر آن که بنده در این مدت در هیچ انجمنی حضور به هم نرسانده و قرآن قسم نخورده بودم و از استبداد و مشروطه چیزی نفهمیده بودم که مردانه بکوشم. شماها که فهمیده بودید و انجمن‌ها کرده بودید و قسم‌ها خورده بودید پس در آن روز کجا پنهان شده بودید. معلوم گشت در زمان رسول (ص) حسان يك نفر بود و در این زمان چون که کون در ترقی است مثل حسان سیصدو نودو نه‌هزار [و] پانصد نفر پیداشده. حق دارید؟ مردی را گربه خورده و غیرت و همت را سرمازده و فتوت را گرما نابود کرده. پس اینها نیست [مگر] خواست خدا. می‌فرماید:
چه آید توانی به موئی کشی
چه برگشت زنجيرها بگسلد
رشادت و جلادت را تبریزیها نمودند که زدند و خوردند و کشتند و کشته شدند. الحق خودم را می گویم، از زن بدتر هستیم. (تفرشی حسینی، 1351: 2/140)

مأخذ: تفرشی حسینی، حاجی میرزا سید احمد. 1351. روزنامهٔ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران. به‌کوشش ایرج افشار. تهران: امیر کبیر.

@Shsyari
.
مردان تبریز کفن می‌پوشند و در راه مشروطه جان می‌دهند!

@Shsyari
.
مردان تبریز کفن می‌پوشند و در راه مشروطه جان می‌دهند!

۳- «اؤلومدن قورخمیون، اوندان راحت بير زاد يوخدی» از مرگ نترسید که از آن راحت‌تر چیزی نیست.
۱۲ - تسلیم شدن در عقیده من برابر است با مرگ و در قبر خفتن.
۲۶ - اگر تهران شکست خورد دلیلی ندارد که تبریز هم شکست بخورد. تا آخرین نفس باید بجنگیم، مشروطه را دوباره زنده خواهیم کرد.
۲۸ - قسم خورده‌ام، قرآن مهر کرده‌ام، پرچم آزادی را به دوش گرفته‌ام حاشا که زمین بگذارم.
۳۲ - تا به ملت ایران آزادی داده نشود و تا مجلس باز نشود ما مجاهدان دست از مبارزه برنمی‌داریم.
۴۱- بی‌شرف‌ها حيا هم نمی‌کنند. تازه بعد از سه ماه خونریزی و کشتار ما را از جنگ می‌ترسانند و پیغام می‌دهند که تسلیم بشویم! مجاهدان از این هارت و هورتها باکی ندارند. مردان تبریز به جای این که دوباره بیرق سفید تسلیم به دست بگیرند، کفن می‌پوشند و در راه مشروطه جان می‌دهند.
۴۲- اگر همه از گرسنگی بمیریم تسلیم استبدادچی‌ها نمی‌شویم.
۵۰ - ما هواخواه حقّیم و حق با ماست. کسانی که با ما جنگ می‌کنند از ظلم و استبداد و قتل و کشتار و جنگ طرفداری می‌کنند و ما پشتیبان عدل و آزادی و صلح‌دوستی هستیم. هدف ما در جنگ مقدس است. به فکر کوچکی و بزرگی سپاهیان نباید بود. باید دید دو طرف برای چه می‌جنگند.
۵۱ - زور آنها در برابر ایمان ما هیچ است، مرگ یک یک ما ممکن است اما کشتن هدف ما ممکن نیست و تا هدف هست باید به پیروزی اطمینان داشت.
۵۳ - پاخیتانوف به ستارخان پیشنهاد کرد که اگر دست از جنگ بردارد از دولت ایران رئیس قراسوران آذربایجان و ماهی سیصد تومان حقوق برای ستارخان بگیرد، سردار آزادی به دلال فتنه گفت: «مگر من جاه و مقام می‌خواهم، من نوکر مردمم، سگ ملتم، بندهٔ مشروطه‌ام. سیصد تومان که هیچ، اگر به من ماهی سیصد هزار تومان هم بدهند از راهی که دارم می‌روم، برنمی‌گردم و غیرت و شرفم را به پول نمیفروشم.
۶۹ - اگر ما برای آزادی نجنگیم، مردمی که بعد از ما می‌آیند چه خواهند گفت؟ خواهند گفت که چه آدم‌های ترسوئی بودند، نام ایران را ننگ‌آلود کردند. زور شنیدند و دم نزدند. زیر بار ظلم رفتند و به بیچارگی تن در دادند. چقدر بدبخت بودند. روز تاسوعا و عاشورا برای شهادت امام حسین (ع) عزاداری می‌کردند. خاک و گل به سر می‌ریختند. با قمه فرق سرشان را می‌شکافتند، سینه و زنجیر می‌زدند. اشک و خون را با هم قاطی می‌کردند و خودشان را پیروان سیدالشهدا می‌دانستند اما وقتی پای عمل به میان می‌آمد زور و استبداد را قبول می‌کردند و آرام می‌نشستند.
۹۱ - ستارخان در جواب کنسول روس که پرسیده بود برای چه می‌جنگید گفته بود برای گرفتن چهار چیز می‌جنگیم: «آزادی! قانون! مجلس! مشروطه!» (پدرام، 1389: 21/12)

مأخذ: پدرام، محمدحسین. 1389. مجموعه کلمات قصار و سخنان ستارخان (به انضمام خاطرات و دیدگاههای مشاهیر موافق و مخالف سردار). تبریز: اختر.

@Shsyari
.
از تبریز سرمشق گرفته و برای خود دسته‌های فدائی تشکیل دهید – 1325 ه.ق.

آنچه که من در تبریز مشاهده کردم این بود که در مردم ناشکیبائی توأم با عصبانیت و عشق و علاقه مفرط به بحث و مشاجره دیده می‌شد. هر روز در گوشه و کنار بازار و خیابانها، عده‌ای دور هم جمع شده و دربارۀ مسائل سیاسی و اجتماعی روز بحث می‌کردند. «انجمن ایالتی» نیز هر روز تشکیل جلسه می‌داد. انجمن درصدد بود، با اعزام مُبَلّغ به شهرهای دیگر آذربایجان آنان را تشویق کند که از تبریز سرمشق گرفته و برای خود نهادهای مردمی و دسته‌های فدائی تشکیل دهند. (گروته، 1369: 13/312)

مأخذ: گروته، هوگو. 1369. سفرنامۀ گروته. ترجمۀ مجید جلیلوند. تهران: نشر مرکز.

@Shsyari
.
در کارهای خطیر از این دو یکی ناگزیر است!

@Shsyari
.
در کارهای خطیر از این دو یکی ناگزیر است!

باری باید ایستاد و کار [مشروطه] را [رو به راه] ساخت و یا شهید راه وطن شد. در کارهای خطیر از این دو یکی ناگزیر است. (طالبوف، 1356: 36)

مأخذ: طالبوف، عبدالرحیم. 1356. آزادی و سیاست. به کوشش ایرج افشار. تهران: انتشارات سحر.

@Shsyari
.
از امروز ما یتیم شدیم! – یکشنبه 28 تير1287 خورشیدی

@Shsyari
.
از امروز ما یتیم شدیم! – یکشنبه 28 تير1287 خورشیدی

روز نوزدهم [جمادی‌الثانی 1326 ه.ق.] "عدل مظفری" و "دارالشورای ملی" سَردَرِ مجلس را کندند. تا امروز علامت مجلس بود و از امروز ما یتیم شدیم. (تفرشی حسینی، 1351: 153)

مأخذ: تفرشی حسینی، حاجی میرزا سید احمد. 1351. روزنامهٔ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران. به‌کوشش ایرج افشار. تهران: امیر کبیر.

@Shsyari
.
تُف بر غیرت شما وکلای خائن بی‌همه چیز! – دوشنبه 18 آبان 1287 خورشیدی

روز چهاردهم شوال [1326 ه.ق] بر حسب دعوت از طرف اعلیحضرت [یک کلمه ناخوانا] اجماع زیادی از قبیل حاجی شیخ فضل‌الله شریح قاضی [یک کلمه ناخوانا]، خولی [یک کلمه ناخوانا] ، طلحه و زبیر [یک کلمه ناخوانا]، حاجی محمد اسمعيل آقای مغازه عمرو عاص [یک کلمه ناخوانا]، و معاویه [یک کلمه ناخوانا]، مروان در باغ‌شاه جمع شده اعليحضرت همایونی فرموده بودند نزديك روز موعود است، وکیل انتخاب نمائید که روز نوزدهم شهر حال که شوال است بر حسب دستخط مجلس منعقد شود. حاضرین می‌گویند و عرض می‌نمایند که ما مشروطه نمی‌خواهیم! سلطان عادل می‌خواهیم و در يك پارچه چلواری هم عریضه عرض کرده بودند و جمعی هم مهر کرده بودند که ما مشروطه نمی‌خواهیم.
آن روز گذشت تا آن که روز ۲۲ [شوال 1326 ه.ق] مجدداً اجتماع نموده و همین عنوان شده و همین جواب را عرض کرده‌اند! ولی مردم به سفارت آلمان محترمانه کاغذ می‌نویسند که این کارها را می‌کنند که مشروطه ندهند. آن جماعت وکیل خودشان هستند نه وکیل عموم ملت. تُف بر غیرت شما وکلای خائن بی‌همه چیز. باز هم جلو را فکر کنی در مستی عیبی نیست. (تفرشی حسینی، 1351: 8/157)

مأخذ: تفرشی حسینی، حاجی میرزا سید احمد. 1351. روزنامهٔ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران. به‌کوشش ایرج افشار. تهران: امیر کبیر.

@Shsyari
.
خوشا به حال مُرده‌ها – 1327 ه.ق.

بنده روز خوشی از برای اهالی طهران یعنی کلیه ایران نمی‌بینم. اول قتل و غارت و مقدمهٔ نهب و انقلاب است. خوشا به حال اشخاصی که مُردند یا از ایران رفتند. از ماست که بر ماست. مستوجبیم. باید بشود. اگر مقدر شده تغییرپذیر نیست. اگر مقدر نشده باشد.
اگر تیغ عالم بجنبد ز جای
نبرد رگی تا نخواهد خدای
(تفرشی حسینی، 1351: 178)

مأخذ: تفرشی حسینی، حاجی میرزا سید احمد. 1351. روزنامهٔ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران. به‌کوشش ایرج افشار. تهران: امیر کبیر.

@Shsyari
.
شهرام یاری
خوشا به حال مُرده‌ها – 1327 ه.ق. بنده روز خوشی از برای اهالی طهران یعنی کلیه ایران نمی‌بینم. اول قتل و غارت و مقدمهٔ نهب و انقلاب است. خوشا به حال اشخاصی که مُردند یا از ایران رفتند. از ماست که بر ماست. مستوجبیم. باید بشود. اگر مقدر شده تغییرپذیر نیست. اگر…
این ساعت به ساعت مردن به مراتب بدتر است! – 1326 ه.ق.

این مملكت رفته. هر قدر زودتر یك طرفی بشود به حق خدا مردم زودتر آسوده می‌شوند. این ساعت به ساعت مردن به مراتب بدتر است. همان اغراض، همان پدر سوختگی كه سابق بود در مشروطه شدت كرد و زیادتر شد. حالا هم از میان نرفته. این مردم دست خوش اغراض شخصی چند نفر در هر عهدی می‌باشند و چون علم ندارند ممكن نیست از چنگ آنها خلاص شوند. هر طرح تازه، هر قانون جدیدی، هر زیر و بالائی بشود باز صدمه به ملت می‌خورد. رفاه و آسایش برای آنها نیست. (سالور، 1374: ج3، 2232)

مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. 1378. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. 10 جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.

@Shsyari
.