رضا اجتهادی
5.26K subscribers
75 photos
13 videos
15 files
285 links
افکار مکتوب من
Download Telegram
🔹 از خاک نه کمتریم

«چگونه خاک نفس می کشد؟ بیندیشیم

....، پرندگان هوا دسته دسته جان دادند
گل آوران چمن جاودانه پژمردند

در آسمان و زمین، هول کرده بود کمین
به تنگنای زمان، مرگ کرده بود درنگ!

به سر رسیده جهان؟
پاسخی نداشت سپهر

دوباره باغ بخندد؟
کسی نداشت یقین

چه زمهریر غریبی ….

چگونه خاک نفس می کشد؟ بیاموزیم:

شکوه رستن اینک:
طلوع فروردین !

گداخت آنهمه برف
دمید اینهمه گل
شکفت اینهمه رنگ!

زمین به ما آموخت
ز پیش حادثه باید که پای پس نکشیم

مگر کم از خاکیم
نفس کشید زمین
ما چرا نفس نکشیم
؟»

برگرفته از سروده ی زنده یاد فریدون مشیری، «چگونه خاک نفس میکشد»
از دفتر «زیبای جاودانه»
https://xn--r1a.website/RezaEjtehadi
Forwarded from Navid
بیانیه « دوباره می سازمت شریف»
#تکه_کتاب
برگرفته از «ژن خودخواه» نوشته «ریچارد داکینز». این کتاب نگرشی بر نظریه داروین به زبان ساده با تمرکز بر ژن به جای موجود زنده است. شاید اگر این توضیح را نمی دادم خواننده ی نا آشنا با نام نویسنده و کتاب با خواندن چند خط زیر تصور می کرد کتابی در مورد علوم سیاسی، جنگ یا رقابت بین المللی است:

«پاسخ کلی به این سؤال این است که ستیزه‌جویی در کنار منافعی که دارد، هزینه‌هایی هم دارد، غیر از صرف وقت و انرژی که هزینه‌هایی آشکار هستند. برای مثال، فرض کنید B و C هر دو رقیب من باشند و من به‌طور اتفاقی در مقابل B قرار گیرم. شاید برای من به عنوان یک فرد خودخواه، معقول این باشد که تلاش کنم او را از بین ببرم. ولی عجله نکنید. C هم رقیب من است و هم رقیب B. با کشتن B، من در واقع به C هم نفع می‌رسانم و یکی از رقبای او را حذف می‌کنم. شاید برای من بهتر این باشد که بگذارم B زنده بماند، زیرا او ممکن است درگیر رقابت با C شود و این به‌طور غیرمستقیم به نفع من خواهد بود. نتیجه‌ی اخلاقی این مثال ساده‌ی فرضی این است که هیچ مزیت آشکاری در تلاش نسنجیده برای کشتن رقبا وجود ندارد. در یک نظام رقابتی بزرگ و پیچیده از میان برداشتن یک رقیب لزوماً با منفعت همراه نیست؛ ممکن است رقبای دیگر بیشتر از خود آن فرد از آن کشتن بهره‌مند شوند.»

https://xn--r1a.website/RezaEjtehadi
🔹 اصلاح نشوی، خواهی شکست


فلزها چکش خوارند. یعنی با ضربات چکش می‌شود آنها را تغییر شکل داد. با هر ضربه تغییری اندک و در نهایت متناسب با نیاز و کاربرد شکل میگیرند. ولی  شیشه ها یا سرامیک ها تغییر شکل را تحمل نمی‌کنند. در برابر ضربه ها مقاومت میکنند و اگر ضربه سنگین باشد می‌شکنند.

آهن چکش خوار با اضافه شدن کمی ناخالصی به چدن خشک تبدیل می‌شود. چدنی که برای تغییر شکل راهی به جز شکستن و یا ذوب کردنش وجود ندارد. چون تحمل تغییر شکلی، حتی کوچک، را ندارد.

فقط کمی هوادار تندرو در هر حکومتی از آن یک حکومت غیر قابل اصلاح می‌سازد. حکومتی که تا نشکند تغییر نخواهد کرد. حکومتی که هیچ فشاری نمی‌تواند ذره ای در سیاستش تغییر ایجاد کند. در مرکز فشار می‌نشیند و تا لحظه ای قبل از شکستش همچنان شکل خود را حفظ می‌کند.

اگر فکر میکنید که خیلی محکم و پایدارید، شما خود عامل شکستن هستید.

https://xn--r1a.website/RezaEjtehadi
🔹نمی‌توانند، چون انسانند

یک نظریه تکاملی میگه اهلی شدن و نزدیک شدن به انسان توانایی ژنتیکی حیوان است نه انسان. یک توانایی که مزیت نسبی در مقابل گونه وحشی میدهد. در آلمان اکنون میلیونها سگ زندگی میکنند ولی حتی یک قلاده گرگ در کل کشور وجود ندارد. یک مزیت نسبی که  با مقدار توانایی  نزدیکی به انسانها متناسب است.  مثلاً کلاغ حیوان خانگی نیست، ولی کلاغها می‌توانند در نزدیکی انسان زندگی کنند و با او حتی هم سفره شوند. جمعیت  کلاغ ها را با عقاب ها مقایسه کنید و یادی از سروده ی زیبای خانلری کنید.

در میان حیوان های اهلی، از نظر توانایی نزدیکی به انسانها،  سگها یک توانایی دیگر را نیز کسب کرده اند و آن مطیع بودن است.

یک ضربالمثل تربیتی به پدر و مادر‌ها میگوید: «اگر انتظار دارید که فرزندتان صد در صد مطیع و حرف گوش کن باشد، اشتباه کرده اید بچه دار شده اید. میبایست سگ می‌آوردید».

اطاعت بدون چون و چرا را از انسانها نخواهید. انسانها نمی‌توانند.

https://xn--r1a.website/RezaEjtehadi
🔹 قدرتمندانِ ناتوان

صبح از خواب بیدار می‌شوید، روند معمول یک روز دیگر از زندگی را شروع می‌کنید. بعد از دستشویی و احتمالا یک دوش صبحگاهی می‌روید چای را آماده می‌کنید و در یخچال را برای صبحانه باز می‌کنید. نیازی به تفکر نیست، همان صبحانه‌ی همیشگی. وای به آن روزی که یکی از اجزای صبحانه تمام شده باشد و فراموش کرده باشید تهیه کنید. چه فاجعه ای بزرگتر از این؟ 

هر چه سن‌تان بالا تر می‌رود به رویه های روزمره وابسته تر می‌شوید. جوان که باشید، سریع نان و پنیر را با یک املت یا نیمرو جایگزین می‌کنید. حتی شاید زنگی به دوستی بزنید که بیا برای صبحانه بریم بیرون. ولی پیر که می‌شوید تغییر در رویه های زندگی سخت و سخت‌تر میشود. چون برای تغییر نیاز به «تصمیم» دارید، و چه کار سختی است این.

هر چه تصمیم بزرگتر باشد سخت‌تر هم میشود و یکی از سخت ترین تصمیم ها، تصمیم به بازنشستگی است. اینکه قبول کنید که دیگر بس است.  تصمیمی که کل برنامه‌های زندگی را تغییر میدهد. شاید در ۶۰ سالگی شجاعت بازنشستگی خود خواسته را داشته باشید، ولی اگر از ۸۰ بگذرید دیگر غیر ممکن است. دیگر توان گرفتن چنین تصمیمی را نخواهید داشت. 

پس اگر هنوز بعد از ۸۰ سالگی در پست و مقامی هستید، این از توانایی شما نیست، از ناتوانی شما در تصمیم گرفتن است. 

https://xn--r1a.website/RezaEjtehadi
🔹 شورای عالی دربان‌ها

در جلوی یک در دربانی ایستاده است. مهم نیست که پشت این در چیست و این چه مکانی است. هر چه باشد، اگر نزدیک شوید و از دربان بپرسید که آیا میتوانید از در بگذرید، حتما پاسخ "خیر" است. او را آنجا گذاشته‌اند که از ورود بعضی‌ها جلوگیری کند. اگر با اعتماد بنفس سلامی ندهید و رد نشوید، اگر خودتان شک دارید که اجازه ورود دارید، این بهترین زمان است که او نشان دهد که بی دلیل اینجا نایستاده است. الان زمان قدرت نمایی است. شما باید صبر کنید تا او بگوید چوقت میتوانید از این در رد شوید.

بعضی‌ها برای ورود تکنولوژی‌های جدید نقش دربان را بازی میکنند.
آیا اجازه داریم از ویدیو استفاده کنیم؟ خیر.
آیا اجازه داریم گیرنده ماهواره داشته باشیم؟ خیر.
اینترنت بین‌الملل و پر سرعت چطور؟ خیر.
https://xn--r1a.website/RezaEjtehadi
همینگونه بدستم رسید، نمیدانم متن از کیست یا تصویر کار کیست. اگر می‌دانستم حتما قدردانی میکردم.
🔹 وقتی احمقهای بیشعور بر سر سفره نشسته‌اند

در مجموعه‌ای از آزمایش‌های رفتارشناسی و درک هوش حیوانات، یک حیوان که میتواند موش، دلفین یا پرنده ای باشد، در قفسی نگهداری می‌شود و باید برای رسیدن به پاداش، کاری را که آزمایشگر می‌خواهد انجام دهد. مثلا باید دستگیره ای را فشار دهد تا دریچه‌ای باز شود و کمی غذا دریافت کند، و برای غذای بیشتر این کار را تکرار کند. حیوانات با هوش دیر یا زود می‌آموزند که چگونه به غذا برسند.

شکل پیچیده‌تری از این آزمایش‌ها زمانی است که دستگیره و منبع غذا از هم دور باشند. حیوان باید در سویی از قفس کاری را انجام دهد و پاداش را در سوی دیگر دریافت کند. بدیهی است که کشف این راز به هوش بیشتری نیازمند است.

در مجموعه ای از آزمایش‌هایی که اولین بار در اواخر دهه ی ۷۰ میلادی با خوکها انجام شد*، و بعدها در نظریه بازی‌ها به بازی «جعبه‌ی خوک‌ها» معروف شد، دو خوک همزمان در قفس قرار می‌گیرند.

حال فرض کنید که در طراحی این بازی فاصله‌ی دستگیره‌ و غذا بسیار زیاد باشد و همچنین فرض کنید که این دو خوک از نظر بهره هوشی با هم متفاوت باشند. خوک باهوش‌تر پس از مدتی بالاخره درمی‌یابد که راه رسیدن به غذا چگونه است و دسته را فشار می‌دهد. اما تا وقتی که به منبع غذا می‌رسد، بخش زیادی از غذا توسط خوک احمق خورده شده است و به او چیز کمی می‌رسد. هیچ امیدی به خوک احمق نیست، پس مجدداً کل مسیر را می‌رود تا دستگیره را فشار دهد و باز هم همان داستان. خوک احمق حتی نیاز ندارد که فکر کند که این غذا از کجا می‌رسد. آنجا می‌نشیند تا دستی از غیب برایش کمی غذا بریزد. ادامه این داستان از خوک باهوش یک برده می‌سازد که تمام مدت برای تهیه غذا در تلاش و رفت‌ و آمد از این سو به آن سوی قفس است، و از خوک احمق یک ارباب تن‌پرور و تنبل.

https://xn--r1a.website/RezaEjtehadi
------------------
* Baldwin and Meese (1979)
🔹 لازم بود که عادل فیلتر شود!

یک برنامه موفق بر اساس توانایی‌های شخصی عادل فردوسی‌پور و هیجان یک بازی پرطرفدار و پرحاشیه، به پر مخاطب‌ترین برنامه رسانه تبدیل می‌شود و جور بخشی از ناتوانایی‌های رسانه در برقراری ارتباط با بینندگانش را می‌کشد، ولی در نهایت با مدیریت یک مدیر تازه‌وارد به مرگ محکوم می‌شود. مجری با توجه به توانایی و ذکاوت خود یک بستر اینترنتی خصوصی ترتیب می‌دهد و مخاطب‌های آن بزودی از رسانه ملی بیشتر می‌شوند. ولی این دیگر اصلا تحمل نمی‌شود. سایت عادل فیلتر می‌شود.

استفاده از مثال‌های فوتبالی برای توصیف خیلی از مشکلات اجتماعی کاربرد دارند، چون مردم با فوتبال راحت ارتباط برقرار می‌کنند. شخصا در این کانال بارها و بارها از آن برای مدل سازی مشکلات کشور استفاده کرده‌ام، لیستی از آنها را در پایین آورده‌ام. (خودم هم از بلندی لیست تعجب کردم.) مردم میدانند موفقیت در میدان بازی فوتبال بدون برنامه ریزی و مدیریت درست و فقط با شانس و اقبال و شعار دادن امکان پذیر نیست. میدانند نمی‌شود برنده شد وقتی ضعیف‌تری. می‌دانند وقتی تیم‌شان می‌بازد حتما یکی مقصر است، وزارت ورزش، فدراسیون، باشگاه، مربی، بازیکنان یا حداقل داور، شاید هم جمع آنها. می‌فهمند که بدون مدیریت و برنامه ریزی درست، نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود، نه، درست نمی‌شود. شاید برای همین یک برنامه انتقادی در مورد فوتبال تحمل نمی‌شود. با وجود اینکه در مورد سیاست و حکومت صحبت نمی‌کند ولی آیینه‌ای برای بازتاب اتفاقات مدیریتی در کل کشور می‌شود. مردم می‌توانند شباهت‌ها در خطاهای تصمیم گیری را راحت پیدا کنند.

عادل باید فیلتر می‌شد تا جماعت بزرگ حامی برنامه‌های او، مستقل از رنگ تیم‌شان، یا علایق سیاسی‌شان، با مهمترین مشکل مدیریتی کشور آشنا شوند. مدیریت سلیقه‌ای، مدیریت خانوادگی، مدیریت رانتی، مدیریت غیر پاسخگو و در نهایت مدیریت آسان.  تا همه ببینند که چقدر راحت می‌شود براساس سلیقه‌های شخصی مدیریت کرد و ساخته‌های ارزشمند و سرمایه‌های اجتماعی یک جامعه را تخریب کرد و به کسی هم پاسخگو نبود.

https://xn--r1a.website/RezaEjtehadi
--------------
بعضی از پست‌های فوتبالی من (تازه بعضی!):

https://xn--r1a.website/RezaEjtehadi/659
https://xn--r1a.website/RezaEjtehadi/296
https://xn--r1a.website/RezaEjtehadi/373
https://xn--r1a.website/RezaEjtehadi/377
https://xn--r1a.website/RezaEjtehadi/235
https://xn--r1a.website/RezaEjtehadi/197
https://xn--r1a.website/RezaEjtehadi/68
https://xn--r1a.website/RezaEjtehadi/38
🔹 و آنکه می‌خنداند ......

به نظر من یکی از درخشان‌ترین بازی‌های اکبر عبدی در فیلم «هنرپیشه» ساخته‌‌ی محسن مخملباف است. فیلمی که در ابتدای آن این جمله بر پرده:

«آن که می‌گرید، یک درد دارد، و آن که می‌خندد، هزار و یک درد،»

جای خود را به گریه ‌های اکبر عبدی می‌دهد.

یادش گرامی‌باد.

https://xn--r1a.website/RezaEjtehadi
Ali-Shariati-1405-05-11.pdf
14.5 MB
باز خوانی علی شریعتی بعد از نیم قرن
رضا اجتهادی
Ali-Shariati-1405-05-11.pdf
🔹 شریعتی خوانی با فیزیکدانان

اگر در صحبتم ادعا کنم پنج بار قله دماوند را صعود کرده‌ام و بعد بفهمید من فقط یک بار موفق به صعود شده‌ام، اسم این کار را چی می‌گذارید؟ اگر متوجه شوید که همان یک بار را هم در کارنامه ندارم، اسم‌ش را چی می‌گذارید؟ حالا اگر بفهمید من اصلا تو عمرم تا دامنه‌ی کوه دماوند هم نرفته‌ام و اصلا اهل کوه و کوه نوردی نیستم و با این حالی چنین ادعایی دارم اسمش را چی می‌گذارید؟ اگر در صحبت‌هایم به دفعات و در موارد گوناگون چنین لاف‌هایی بزنم و آنها را با جرات مکتوب هم بکنم و حتی به خودم زحمت ندهم آنها را با یکدیگر مقایسه کنم که مشمول مشکل فراموشکاری دروغگویان نشوم، آنوقت چی؟

اگر کسی که تا حالا در عمرش حتی یکبار هم کوه نرفته، برای جوانان از تجربه‌های شخصی خود در جذابیت قدم زدن در کوهستان و لذت شنیدن صدای رود و نغمه پرندگان بگوید، برای آنها از لذت نوشیدن آب خنک چشمه‌های گوارا یا چای داغ در زمستان کوهستان و از خاطرات خیالی جذابش در کوهنوردی‌های فراوان بگوید. به این هم اکتفا نکند و برای تشویق و ترغیب مخاطبان به کوه‌نوردی نقل قولهای انگیزشی از زبان فاتحان قله اورست که در کوه‌نوردی‌های خود با آنها ملاقات کرده است بیاورد، آنوقت چی؟

شاید خیلی ها فکر کنند که چه اشکالی دارد. تبلیغ کوه رفتن کرده، به فساد که تشویق نکرده است، دستش هم درد نکند. شاید شما اسمش را دروغگویی نگذارید و مثلاً عبارت خالی‌بندی را بکار ببرید، شاید هم بگید طرف اهل لاف و گزافه یا خیالپردازی است، ولی نیتش پاک بوده. از نظر من در بهترین حالت، او یک دروغگوی عوام فریب، ولی شاید نیک خواه است.

در روزهای اخیر بحثی در محافل روشنفکری و بخصوص میان روشنفکران میان سال و سالخورده در نقد شخصیت دکتر علی شریعتی در گرفته است. در این بحث‌ها جوانها حضور چندانی ندارند. جالب است که در میان جوان‌ها علی شریعتی اسمی است که وقتی کسی می‌خواهد مخاطبی را ساکت کند که دیگر از صحت و درستی مطلبی نپرسد به شوخی مطلب را به او ارجاع می‌دهد. ولی خیلی از هم سن های من کتابهای شریعتی را در جوانی خوانده اند و عموما تحت تاثیر کلام و گفتارش قرار گرفته‌اند. ولی امروز شریعتی به دروغگویی و عوام‌فریبی متهم است. شاید از نوع نیک‌خواهش.

دوست و همکلاسی قدیمی و استاد فیزیک اندیشمند، آقای دکتر احمد شریعتی که ما او را با نام شهرام می‌شناسیم، در طی سالهای فراوان همراه با خواندن کتابهای دکتر علی شریعتی یادداشت برداری کرده است و مجموعه ای را فراهم کرده با تمام دقت‌هایی که از یک پژوهشگر حرفه‌ای انتظار می‌رود. مجموعه به شکل کتابی در آمده است که البته به نظر خودش هنوز نسخه‌ی نهایی نیست و به زبان دانشگاهی‌ها preprint محسوب می‌شود، ولی با توجه به بحث‌ها‌ی روز اجازه به اشتراک گذاری این نسخه‌ی غیر نهایی را داده است.

در این کتاب با جنبه های مختلف علی شریعتی آشنا می‌شویم. مطمئن هستم اگر از بخش دوم کتاب شروع کنید، نمیتوانید آنرا زمین بگذارید. حتما بر خواهید گشت و از ابتدا، کتاب را با دقت خواهید خواند.

https://xn--r1a.website/RezaEjtehadi
🔹 امین الدوله

چرا در گفتار و نوشتار به جای استفاده از عبارت غربی و نامانوس «تراستی» از معادل‌های فارسی و زیبای آن مانند «امین»، «امانت‌دار» یا «مورد اعتماد» استفاده نمی‌شود. اینجوری عمق فاجعه بهتر درک می‌شود. حتی عبارت قجری «امین الدوله» هم بهتر از واژه فرنگی «تراستی» است. شاید دکتر حدادعادل پیش‌نهاد بهتری هم داشته باشد.
«برای شریف»

این یادداشت از سوی جمعی از اعضای هيئت‌علمی دانشگاه صنعتی شریف نوشته شده است.
 
ما این متن را نه به عنوان حقوقدان، نه به عنوان وکیل دانشجویان و نه از موضع دفاع از یک رفتار سیاسی یا اجتماعی خاص می‌نویسیم؛ بلکه رنجنامه‌ای است از سوی جمعی از اعضای هیأت علمی دانشگاه صنعتی شریف؛ کسانی که سال‌ها در این دانشگاه زندگی کرده، دانشجو تربیت کرده و «شریف» را نه صرفاً مجموعه‌ای از ساختمان‌ها و آیین‌نامه‌ها، بلکه یک خانواده علمی و انسانی دانسته‌اند.

 
متن کامل یادداشت و اسامی کامل امضاکنندگان را در تلگراف می‌توانید بخوانید.

فهرست امضاکنندگان در حال به‌روزرسانی است.

🆔 @Sharif_senfi
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM