IGREGG
178 subscribers
1.28K photos
210 videos
7 files
1.03K links
اما
این مجهول به معلوم نمی رسد ...
Download Telegram
سلام بر #پیرانشهر
سلام بر #زنجان
سلام بر #اراک
سلام بر #همدان
سلام بر #بابل
سلام بر #قروه
سلام بر #آمل
سلااااام بر #ایران
اگر چه زخمی؛ اگر چه دردمند؛ اگر چه سوگوار؛ ما هنوز زنده‌ایم حروم‌زاده‌ها.
شما ما رو می‌کشید اما ما بیشتر می‌شیم! ما هنوز هستیم؛ مثل همیشه یاغی و خشمگین و سوگوار.
‏سلطنت مشروطه و حضورِ نمادین پادشاه در بریتانیا که مثال می‌زنند، شیوه‌ی تولید دیگری داشته است. پادشاهی از قبل آنجا بوده که از شدت فشارهای مردمی محدود و محدودتر شده، تا تبدیل شده به چیزی نمادین. پادشاه را از بیرون، مثل چیزی مازاد نیاورده‌اند بنشانند، بگویند «چیزی نمادین باش.»

کانــــالِ ایگــــــــرگ
یک‌ماه گذشت. حسابِ ۱۷ و ۱۸ دی پاک نخواهد شد، بلکه با سقوطِ شما تسویه می‌شود. ما از سوگواری عبور کرده‌ایم و به مرحله‌ی “تسخیر” رسیده‌ایم. فاصله‌ی ما تا آزادی، تنها یک اراده و یک یورشِ نهایی است. پیروزی نزدیک است؛ درست به‌اندازه‌ی خشمِ ما.

کانــــالِ ایگــــــــرگ
‏حق با طرفدارای شاهزاده رضا پهلوی بود. من رفتم بدون هیچ سوگیری، مواضع ایشون رو تو چند سال اخیر خوندم. باید بگم واقعا شاهزاده خودش اصلا مثل اطرافیانش که غالبا فحاش و فاشیست هستند، نیست؛ خودش کسخله.

کانــــالِ ایگــــــــرگ
دیکتاتور؛ این افساری که برای فراری‌دادنِ مردم پاره کرده‌ای، آنهایی که در وطن مانده‌اند دوباره بر گردنت می‌بندند. حالا بیا بگیر[ش] و ببند!

کانــــالِ ایگــــــــرگ
تجمع برلین چیز بی‌معنایی بود. نه نفعی برای ما مردم ایران داشت. نه راهی جلوی پای ما گذاشت. نه پیام تازه و ناشنیده‌ای داشت. صرفاً کارناوال عقیمی بود برای رفع عذاب‌وجدان دیاسپورا. هرچیزی هم درباره‌ی جزئیاتش منتشر شده، خجالت‌آور و زرد و قبیح‌اند. از شعارها تا شمایل و هنرها. نکته‌ی اساسی اینجاست که ما به‌عنوان یک ملت، وقتی هیچ آلترناتیوی جز رضا پهلوی نداریم، عملاً انگار داریم به یک فقر ملّی اعتراف می‌کنم. تعارف ندارم. تعارف نکنید. به سخنرانی‌اش نگاه کنید. نه ایده‌ای، نه بلاغتی، نه کاریزمایی. چیزی در حد سخنرانی‌های رئیسی. حتا ضعیف‌تر. سردرگم و الکن.

کانــــالِ ایگــــــــرگ
IGREGG
تجمع برلین چیز بی‌معنایی بود. نه نفعی برای ما مردم ایران داشت. نه راهی جلوی پای ما گذاشت. نه پیام تازه و ناشنیده‌ای داشت. صرفاً کارناوال عقیمی بود برای رفع عذاب‌وجدان دیاسپورا. هرچیزی هم درباره‌ی جزئیاتش منتشر شده، خجالت‌آور و زرد و قبیح‌اند. از شعارها تا…
من امروز صبح در تهران بیدار شده‌ام. تمام این سال‌ها هرجا فرصت اعتراض بوده از کوچک‌ترین چیز تا بزرگ‌ترین چیز، هر روز، تمام‌وقت اعتراض کرده‌ام. سؤالم از رهبر انقلاب «ملی» ایران این است که «بعد از تجمع در آلمان، من در تهران جز این‌که منتظر موشک باشم چکار باید بکنم؟ این انقلاب ماست؟»

کانــــالِ ایگــــــــرگ
IGREGG
من امروز صبح در تهران بیدار شده‌ام. تمام این سال‌ها هرجا فرصت اعتراض بوده از کوچک‌ترین چیز تا بزرگ‌ترین چیز، هر روز، تمام‌وقت اعتراض کرده‌ام. سؤالم از رهبر انقلاب «ملی» ایران این است که «بعد از تجمع در آلمان، من در تهران جز این‌که منتظر موشک باشم چکار باید…
همان‌طور که هیچ تفاوتی در کیفیت‌های رضا پهلوی و رئیسی وجود ندارد و هر دو به یک اندازه کودن‌اند، هیچ تفاوتی بین بوق‌چی‌های پهلوی و طرفدارهای رئیسی از نظر بهره‌ی هوشی و هیچ تفاوتی بین محتوای گروه‌های ایتا و شبکه‌ی ایران اینترنشنال وجود ندارد.

کانــــالِ ایگــــــــرگ
خب آخه احمقِ کودنِ بی‌شعور! چرا اینقدر خری؟ آدم نفهم، منطقاً از «جاوید» شاه، رهبرِ «گذار» در نمی‌آید!

کانــــالِ ایگــــــــرگ
فردا عدد «چهل» را بر سرِ قاتلان می‌کوبیم. چهلمِ دی‌ماه خونین، مجلسِ ترحیم و گریه نیست؛ تمدیدِ «وضعیتِ جنگی» است. آن خون‌های گرم که بر برفِ دی‌ماه پاشید، هرگز خشک نشد؛ بخار شد و حالا اتمسفرِ شهر را تسخیر کرده است. تنفسِ این هوا برای ما «تعهد» است و برای سیستم «خفگی».
ما با «سوگواری» رام نمی‌شویم؛ ما با یادآوریِ زخم، «رادیکال‌تر» می‌شویم. آن‌ها بدن‌ها را در گورهای بی‌نام چال کردند، اما نتوانستند جلویِ تکثیرِ تکانه‌ی مرگ در رگ‌هایِ ما را بگیرند. فردا شمع روشن نمی‌کنیم؛ ما بر مزارِ رفقا، خشمِ مقدسِ تاریخی‌مان را صیقل می‌دهیم. مردگانِ ما نمرده‌اند؛ آن‌ها به «اشباحِ مهاجم» تبدیل شده‌اند که تا لحظه‌ی فروپاشی، خوابِ جلاد را خواهند درید. سکوت در برابرِ این خون، همدستی با جنایت است.

کانــــالِ ایگــــــــرگ
سقوط از قله‌ی «زن، زندگی، آزادی» به قعرِ چاهِ «جاوید شاه»، یک عقب‌گردِ سیاسیِ ساده نیست؛ یک «خودکشیِ شناختی» و خیانتی آشکار به خونِ گرمِ ریخته‌شده بر کفِ خیابان است. چگونه می‌توان شعاری را که ذاتش «نفیِ پدرسالاری»، «تکثر» و «تقدس‌زدایی از قدرت» است، به پایِ بتِ پوسیده‌ی «سلطنتِ موروثی» قربانی کرد؟
«زن، زندگی، آزادی» فریادِ سوژه‌ی مدرن و عصیانگری بود که برای «بازپس‌گیریِ بدن» و شکستنِ هر نوع اقتدارگرایی جنگید، اما «جاوید شاه» زوزه‌ی برده‌ای است که تنها آرزویش تعویضِ جنسِ زنجیر از «فقه» به «اسپرم» و تغییرِ شلاق‌زن از «آخوند» به «شاه» است.

این دگردیسیِ تهوع‌آور، نشانه‌ی فقرِ مطلقِ تخیل و اوجِ ارتجاع است. کسی که راهِ رهایی از استبدادِ دینی را در نبشِ قبرِ دیکتاتوریِ سکولار می‌جوید، نه معنای آزادی را فهمیده و نه تاریخ را. فریاد زدنِ نامِ یک فرد بر مزارِ ژیناهایی که برای «نفیِ فردسالاری» جان دادند، تف انداختن به صورتِ حقیقت است. شما با بازگشت به سلطنت، «زن» را دوباره به کالا، «زندگی» را به تملقِ شاهانه و «آزادی» را به عطایِ ملوکانه تقلیل می‌دهید. احمقانه‌ترین کارِ تاریخ این است که پتانسیلِ یک انقلابِ مترقیِ فمینیستی را خرجِ احیایِ یک جنازه‌ی پدرسالار کنید.

کانــــالِ ایگــــــــرگ
ذهنیت «ساده» استبدادی که فهمی از دانش انتقادی ندارد، مخالفت با ارتجاع پهلوی و فرقه سلطنت را جانب‌داری از حاکمیت ایدئولوژیک اسلامی می‌داند، و نمی‌تواند حتی برای یک لحظه بیرون از زندان این دو شر فکر کند؛ و وقتی هم «فکر» می‌کند، به حمله نظامی خارجی به‌عنوان ریسمان نجات می‌رسد.

کانــــالِ ایگــــــــرگ