سحابی لابستر، پایین چپ
سحابی پنجه گربه، بالا راست
NGC 6357: The Lobster Nebula
https://apod.nasa.gov/apod/ap170207.html
سحابی پنجه گربه، بالا راست
NGC 6357: The Lobster Nebula
https://apod.nasa.gov/apod/ap170207.html
سحابی سیارهای پروانه یا NGC 6302
فاصله دو سر بال در حدود ۳ سال نوری و دمای سطحی ۲۵۰ هزار درجه سانتیگراد در صورت فلکی عقرب.
The Butterfly Nebula from Hubble
https://apod.nasa.gov/apod/ap170208.html
فاصله دو سر بال در حدود ۳ سال نوری و دمای سطحی ۲۵۰ هزار درجه سانتیگراد در صورت فلکی عقرب.
The Butterfly Nebula from Hubble
https://apod.nasa.gov/apod/ap170208.html
EQ_SynScan_Sky-Watcher.pdf
867.7 KB
دفترچه راهنما
SynScan Sky-Watcher
SynScan Sky-Watcher
EQ6-polar-scope.pdf
21.5 KB
دفترچه راهنما
استفاده از دوربین قطبی کننده مقر EQ6
PolarScop Manual
استفاده از دوربین قطبی کننده مقر EQ6
PolarScop Manual
Astro-Tech_AT8RC_Manual.pdf
825.4 KB
دفترچه راهنما
تلسکوپ ریچی کرتین GSO RC8
تلسکوپ ریچی کرتین GSO RC8
هلال انسلادوس
عکس کاسینی از فاصله ۱۳۰ هزار کیلومتری انسلادوس، یکی از ماه های زحل
Crescent Enceladus
https://apod.nasa.gov/apod/ap170209.html
عکس کاسینی از فاصله ۱۳۰ هزار کیلومتری انسلادوس، یکی از ماه های زحل
Crescent Enceladus
https://apod.nasa.gov/apod/ap170209.html
AstroTech | استروتک
کهکشان ها در صورت فلکی اسب بالدار بالا، سمت راست، NGC 7331 بیش از ۵۰ میلیون سال نوری و کهکشانهای پایین سمت چپ حدود ۳۰۰ میلیون سال نوری از زمین فاصله دارند. تلسکوپ ویکسن VC200L امیرحسین ابوالفتح
NGC 7331 & Stephen's Quintet
GSO 12" F4
CCD Atik 490ex Color
Mount EQ8
Guide Lodestar
Corrector ASA 0.73x
Exposure 17x600"
http://astrob.in/133938/0/
GSO 12" F4
CCD Atik 490ex Color
Mount EQ8
Guide Lodestar
Corrector ASA 0.73x
Exposure 17x600"
http://astrob.in/133938/0/
ابرهای کیهانی در قسمت مرکزی سحابی نشری IC 1805.
ابرها ناشی از بادها و تابش کیهانی ستارههای داغ، بزرگ و تازه متولد شده خوشه 15 Melotte اند.
Melotte 15 in the Heart
apod.nasa.gov/apod/ap170210.html
ابرها ناشی از بادها و تابش کیهانی ستارههای داغ، بزرگ و تازه متولد شده خوشه 15 Melotte اند.
Melotte 15 in the Heart
apod.nasa.gov/apod/ap170210.html
AstroTech | استروتک
FLI PROLINE PL1001E CCD
کاربرد CCD در پژوهش های علمی مانند نورسنجی و طیف نمایی
اغلب این سوال هست که چرا در کاتالوگ ها، برخی CCD ها در پارامتر حداکثر زمان نوردهی، دارای محدودیت مثلا یک ساعته هستند و برخی ها بدون محدودیت!
چرا اساسا در حالی که با چند دقیقه نوردهی نیاز عکاس در بیشتر موارد عکاسی برطرف می شود، ابزارهایی برای نوردهی خیلی طولانی (بالای یک ساعت) در بازار موجود است؟
و اینکه کاربرد سنسورهای دارای نقطه های خیلی درشت مثلا ۲۴ در ۲۴ میکرون، دقیقا در کجاهاست؟
یا چرا برخی ccd ها در گرید بندی ۱ و ۲ عرضه شده و برخی مدل ها اصلا گرید بندی ندارند!!
پاسخ در نوع دیدگاه کاربر به عکاسی هست و اینکه نوع کاربری علمی باشد یا برای تهیه عکس هنری.
اگر هدف تهیه عکس های هنری هست، معمولا زمان های نوردهی برای هر عکس چندان طولانی نخواهند بود.
اما اگر نوع کاربرد، تهیه عکس و داده با اهداف علمی باشد، به این دلیل که ممکن است کاربر از انواع فیلترها استفاده کند و در کنار این حقیقت که فیلتر ممکن است بین ۳۰ تا ۵۰ درصد از نور را بخاطر مسایلی مثل جذب یا بازتابش، هدر داده و حذف کند. زمان نوردهی بالا می رود.
از طرف دیگر، گرچه عکاسی هنری به نسبت کانونی یا F پایین علاقه بسیار دارد. اما در عکاسی علمی، معمولا اپتیک هایی با ساختار ریچی کرتین استفاده می شوند که ذاتا نسبت کانونی بالایی بین ۶ تا ۹ دارا هستند.
از طرفی موقع عکاسی با فیلترها، داشتن F بالاتر می تواند به کاهش خطاها و بالاتر رفتن دقت منجر شده که همین مطلب استفاده از اپتیک با نسبت کانونی بالاتر را توجیه می کند.
و باز مطلب دیگر اینکه کاربردهای علمی، معمولا اعماق دورتر آسمان را کاوش می کنند و بجای DeepSky بهتر است آنها را Very DeepSky قلمداد کرد. در این حالت نسبت کانونی بالا (بزرگنمایی بالا) همچنان مزیت است.
به همین نسبت زمان نوردهی هم بالاتر خواهد بود.
در ضمن اگر مقصود کاربر نورسنجی و اخترشناسی باشد. بهتر است از ccd های با دقت بالا استفاده کند و اینجاست که میبینیم در بازار، ccd هایی که ظرفیت کاربری علمی دارند، بصورت grade 1 و grade 2 عرضه شده اند.
اما واقعا کجاها باید نوردهی خیلی طولانی داشت؟
اصلا چرا باید پول زیادی داد تا یک ccd گرید یک خرید که مثلا پیکسل سوخته نداشته باشد؟
مثال، با طیف نمایی یا طیف سنجی حتما همه آشنا هستند.
اطلاعات کمی بیشتر در لینک زیر هم هست.
telegram.me/AstroTech/1981
خوب فرض کنیم که قرار است طیف یک ستاره یا جرمی در دور دست های عمق فضا را بدست آوریم.
درست مثل ادوین هابل و دستیارش هاماسن، که با بررسی طیف کهکشانها، متوجه انتقال به قرمز طیف انها شده و پدیده انبساط عالم را کشف کردند.
ادوین هابل از یک تلسکوپی بازتابی و بزرگ برای طیف سنجی می کرد که آن زمان بزرگترین تلسکوپ روی زمین بود! با این حال اغلب ناچار بود کل شب را تا صبح به تعقیب یک کهکشان دور دست اختصاص دهد تا بلکه بتواند طیف آن را روی فیلم عکاسی ثبت کنند.
خب، چنانچه الان کسی بخواد طیف یک جرم را بررسی کند. چه انتخاب هایی دارد؟
فرض کنید منجمی ماجراجو هوس کرده دمای سطح، جهت و سرعت حرکت و همچنین فاصله یک جرم دور دست را محاسبه کند و در انتها با تهیه طیف آن جرم، عناصر تشکیل دهنده آن را بررسی نماید.
این یعنی یک فعالیت پرهیجان در حوزه نورسنجی (Photometry) و طیف نمایی.
بهترین انتخاب معمولا یک تلسکوپ ریچی کرتین است و البته با دهانه بزرگ، هرقدر بزرگتر بهتر.
این تلسکوپ نسبت کانونی بین ۶ تا ۱۰ ممکن است داشته باشد.
اما ابزار عکاسی (سنجش نور) چطور؟
بهتر است یک ccd داشت که نقطه های درشتی داشته باشد. چون جرم خیلی دور بوده و از طرفی نسبت کانونی اپتیک هم بالاست و زمان نوردهی هم بالا، پس داشتن ccd با نقطه های درشت و full well capacity بالا را طلب می کند.
حال نوبت رسید به طیف نمایی!
برای ثبت طیف یک جرم، از یک ccd با رزولوشن HxV نقطه استفاده میشود.
اما برای دستیابی به بالاترین چاه پتانسیل یا FWC بهتر است باز هم نقطه ها را درشت تر کرد.
راه حل استفاده از باینینگ (Bining) است تا بجای عکاسی در رزولوشن HxV از باینینگ مثلا Hx1 یا 1xV استفاده کرد.
در واقع هر ستون از ccd اینجا وقف خواندن یک پیکسل! از تصویر طیف خواهد بود.
مثلا اگر رزولوشن ccd مورد استفاده، 1024x1024 نقطه است. برای طیف نمایی با باینینگ 1xV رزولوشن تصویر 1x1024 نقطه خواهد بود.
اما گرید بندی! چون هر نقطه از تصویر اکنون بخشی از طیف را می خواند. پس خوب است که سنسور ccd بالاترین کیفیت را داشته و تا حد امکان بدون نقطه سوخته باشد تا خطا تولید نکند یا خطای تولید شده حداقل باشد. این یعنی داشتن ccd با گرید یک!
این ccd ممکن است ساعت ها نوردهی پیوسته انجام دهد تا تصویر کم نور طیف دریافتی را ثبت کند.
با احترام
مهدی اسماعیلی
@AstroTech
اغلب این سوال هست که چرا در کاتالوگ ها، برخی CCD ها در پارامتر حداکثر زمان نوردهی، دارای محدودیت مثلا یک ساعته هستند و برخی ها بدون محدودیت!
چرا اساسا در حالی که با چند دقیقه نوردهی نیاز عکاس در بیشتر موارد عکاسی برطرف می شود، ابزارهایی برای نوردهی خیلی طولانی (بالای یک ساعت) در بازار موجود است؟
و اینکه کاربرد سنسورهای دارای نقطه های خیلی درشت مثلا ۲۴ در ۲۴ میکرون، دقیقا در کجاهاست؟
یا چرا برخی ccd ها در گرید بندی ۱ و ۲ عرضه شده و برخی مدل ها اصلا گرید بندی ندارند!!
پاسخ در نوع دیدگاه کاربر به عکاسی هست و اینکه نوع کاربری علمی باشد یا برای تهیه عکس هنری.
اگر هدف تهیه عکس های هنری هست، معمولا زمان های نوردهی برای هر عکس چندان طولانی نخواهند بود.
اما اگر نوع کاربرد، تهیه عکس و داده با اهداف علمی باشد، به این دلیل که ممکن است کاربر از انواع فیلترها استفاده کند و در کنار این حقیقت که فیلتر ممکن است بین ۳۰ تا ۵۰ درصد از نور را بخاطر مسایلی مثل جذب یا بازتابش، هدر داده و حذف کند. زمان نوردهی بالا می رود.
از طرف دیگر، گرچه عکاسی هنری به نسبت کانونی یا F پایین علاقه بسیار دارد. اما در عکاسی علمی، معمولا اپتیک هایی با ساختار ریچی کرتین استفاده می شوند که ذاتا نسبت کانونی بالایی بین ۶ تا ۹ دارا هستند.
از طرفی موقع عکاسی با فیلترها، داشتن F بالاتر می تواند به کاهش خطاها و بالاتر رفتن دقت منجر شده که همین مطلب استفاده از اپتیک با نسبت کانونی بالاتر را توجیه می کند.
و باز مطلب دیگر اینکه کاربردهای علمی، معمولا اعماق دورتر آسمان را کاوش می کنند و بجای DeepSky بهتر است آنها را Very DeepSky قلمداد کرد. در این حالت نسبت کانونی بالا (بزرگنمایی بالا) همچنان مزیت است.
به همین نسبت زمان نوردهی هم بالاتر خواهد بود.
در ضمن اگر مقصود کاربر نورسنجی و اخترشناسی باشد. بهتر است از ccd های با دقت بالا استفاده کند و اینجاست که میبینیم در بازار، ccd هایی که ظرفیت کاربری علمی دارند، بصورت grade 1 و grade 2 عرضه شده اند.
اما واقعا کجاها باید نوردهی خیلی طولانی داشت؟
اصلا چرا باید پول زیادی داد تا یک ccd گرید یک خرید که مثلا پیکسل سوخته نداشته باشد؟
مثال، با طیف نمایی یا طیف سنجی حتما همه آشنا هستند.
اطلاعات کمی بیشتر در لینک زیر هم هست.
telegram.me/AstroTech/1981
خوب فرض کنیم که قرار است طیف یک ستاره یا جرمی در دور دست های عمق فضا را بدست آوریم.
درست مثل ادوین هابل و دستیارش هاماسن، که با بررسی طیف کهکشانها، متوجه انتقال به قرمز طیف انها شده و پدیده انبساط عالم را کشف کردند.
ادوین هابل از یک تلسکوپی بازتابی و بزرگ برای طیف سنجی می کرد که آن زمان بزرگترین تلسکوپ روی زمین بود! با این حال اغلب ناچار بود کل شب را تا صبح به تعقیب یک کهکشان دور دست اختصاص دهد تا بلکه بتواند طیف آن را روی فیلم عکاسی ثبت کنند.
خب، چنانچه الان کسی بخواد طیف یک جرم را بررسی کند. چه انتخاب هایی دارد؟
فرض کنید منجمی ماجراجو هوس کرده دمای سطح، جهت و سرعت حرکت و همچنین فاصله یک جرم دور دست را محاسبه کند و در انتها با تهیه طیف آن جرم، عناصر تشکیل دهنده آن را بررسی نماید.
این یعنی یک فعالیت پرهیجان در حوزه نورسنجی (Photometry) و طیف نمایی.
بهترین انتخاب معمولا یک تلسکوپ ریچی کرتین است و البته با دهانه بزرگ، هرقدر بزرگتر بهتر.
این تلسکوپ نسبت کانونی بین ۶ تا ۱۰ ممکن است داشته باشد.
اما ابزار عکاسی (سنجش نور) چطور؟
بهتر است یک ccd داشت که نقطه های درشتی داشته باشد. چون جرم خیلی دور بوده و از طرفی نسبت کانونی اپتیک هم بالاست و زمان نوردهی هم بالا، پس داشتن ccd با نقطه های درشت و full well capacity بالا را طلب می کند.
حال نوبت رسید به طیف نمایی!
برای ثبت طیف یک جرم، از یک ccd با رزولوشن HxV نقطه استفاده میشود.
اما برای دستیابی به بالاترین چاه پتانسیل یا FWC بهتر است باز هم نقطه ها را درشت تر کرد.
راه حل استفاده از باینینگ (Bining) است تا بجای عکاسی در رزولوشن HxV از باینینگ مثلا Hx1 یا 1xV استفاده کرد.
در واقع هر ستون از ccd اینجا وقف خواندن یک پیکسل! از تصویر طیف خواهد بود.
مثلا اگر رزولوشن ccd مورد استفاده، 1024x1024 نقطه است. برای طیف نمایی با باینینگ 1xV رزولوشن تصویر 1x1024 نقطه خواهد بود.
اما گرید بندی! چون هر نقطه از تصویر اکنون بخشی از طیف را می خواند. پس خوب است که سنسور ccd بالاترین کیفیت را داشته و تا حد امکان بدون نقطه سوخته باشد تا خطا تولید نکند یا خطای تولید شده حداقل باشد. این یعنی داشتن ccd با گرید یک!
این ccd ممکن است ساعت ها نوردهی پیوسته انجام دهد تا تصویر کم نور طیف دریافتی را ثبت کند.
با احترام
مهدی اسماعیلی
@AstroTech
Telegram
AstroTech
نحوه تشکیل طیف پبوسته، جذبی و نشری
@AstroTech
@AstroTech