اندیشکده آرتا ( آبادانی، رشد و توسعه ایران )
779 subscribers
32 photos
2 videos
7 files
8 links
(( به نام خالق ایران زمین ))

کانال رسمی اندیشکده آرتا ( آبادانی، رشد و توسعه ایران )
The Official Channel of ARTA Think Tank (Iran’s Prosperity, Growth, and Development)

راه ارتباطی:
@ARTA_ThT1

شبکه های اجتماعی:
@ARTA_ThT
Download Telegram
اندیشکده آرتا ( آبادانی، رشد و توسعه ایران )
Photo
فوتبال، هگل و زیست روزمره؛ جستاری در جامعه نگاری جام جهانی

بخش اول
راستش را بخواهید من به فوتبال در زندگی شخصی ام علاقه ای ندارم اما نمی توان جامعه شناسی خواند و از این تجربه مشترک در زیست روزمره ملت های جهان به سادگی گذر کرد. اینکه زمانی در یک کشور ۹۰ میلیونی مانند ایران از شمال تا جنوب و از غرب تا شرق، فارغ از تمایزات اجتماعی اعم از جنس، سن، فاصله های طبقاتی و فرهنگی به خیابان سرازیر شدند تا موفقیت تیم ملی شان را جشن بگیرند، یک پدیده عادی و کم اهمیتی نیست. اینکه با ضربه یک بازیکن تیم ملی در یک موقعیت خاص از طریق مجموعه ای از کنش ها، دیالوگ ها و...؛ مناسبات اجتماعی و نظام معنایی وسیعی را شکل می دهد مسئله مندی «فوتبال» در امر روزمره و تجربه زیسته آدم ها را نشان می دهد.
درگیر شدن با جام جهانی ۲۰۲۶ به واسطه شغل خبری و پوشش مسابقات و حواشی آن، برای من تنها یک تجربه رسانه‌ای_شغلی نبود؛ بلکه فرصتی فراهم کرد تا فوتبال را از خلال زندگی روزمره مردمانی ببینم که هر یک به شیوه‌ای متفاوت آن را زندگی می‌کنند. از یک سو، ویدئوها و روایت‌های هواداران را دنبال می‌کردم که تجربه خود را از خیابان‌ها، ورزشگاه‌ها و کافه‌ها به اشتراک می‌گذاشتند و از سوی دیگر، به‌عنوان یک تماشاگر تلویزیونی در کنار دیگر تماشاگران، با بخش دیگر از مناسبات اجتماعی حول فوتبال مواجه می شدم. همچنین فناوری‌های جدید، از جمله دوربین‌های نصب‌شده بر لباس داوران و تصاویر متنوعی که از درون زمین مسابقه منتشر می‌شد، امکان مشاهده بازی را از زاویه‌ای متفاوت تر از تماشاگران را فراهم می‌کرد. شبکه‌های اجتماعی نیز این امکان را به وجود آورده بودند که هم‌زمان در خیابان‌های تورنتو، سارایوو، قاهره یا سان‌فرانسیسکو قدم بزنم و رفتار هواداران را مشاهده کنم. هرچند هیچ‌یک جای مشاهده میدانی را نمی‌گیرد، اما همین موارد واسطه‌ای نیز نشان می‌داد که در فوتبال معناها و مناسباتی شکل می‌گیرد که مردم آن را زندگی می‌کنند. فوتبال فقط تاکتیک‌های بازی، تاریخ آن، یا اطلاعات فوتبالی و جداول رده بندی و... نیست بلکه بخشی از زیست جمعی و روزمره مردمی است که با آن می‌خندند، گریه می‌کنند و هویت جمعی خود را تعریف می کنند.
فوکو معتقد بود ما در فضاهای ناهمگونی زندگی می کنیم این فضاها ترکیبی هستند از مکان ها و روابط. فوکو فضاها را به دو بخش تقسیم می کند فضاهای واقعی مانند گورستان، کلیسا، تئاتر، پارک، موزه و.. در مقابل از نظرفوکو فضاهایی نیز وجود دارند که غیرواقعی اند یعنی مکان هایی امکان خلق جهانی دیگر را فراهم می‌کنند، فضاهایی که نابرابری ها و تفکیک ها را پنهان می کنند مانند سینما. شاید بتوان گفت استادیوم فوتبال ترکیبی از این دو فضا است. از یک سو مکانی واقعی و عینی است و از سوی دیگر، فضایی است که در آن احساسات، هویت‌ها، امیدها و تخیل جمعی شکل تازه‌ای پیدا می‌کنند و طبقات و نابرابری های اجتماعی در سکوها ناپدید می شود. البته در سالیان اخیر با ایجاد و توسعه جایگاه «تماشاگر ویژه» این خصلت نیز در حال از میان رفتن است.
جالب این جا است که کسانی در این جایگاه می نشستند که خود زمانی در درون زمین بازی بودند و مدیون هواداران روی سکو! وجه غیر عینی دیگر فوتبال از منظر فوکو را می توان در خیابان‌های اطراف ورزشگاه، کافه‌ها، بازارها و حتی خانه‌هایی نگاه کرد که فوتبال در آن‌ها به تجربه‌ای روزمره تبدیل می‌شود.
اگر بخواهیم مناسبات اجتماعی را فهم کنیم، با تحلیل زیمل معنای دیگری پیدا می کند. زیمل نشان می‌دهد که زندگی مدرن بر شبکه‌ای از روابط، مبادلات و منافع استوار است؛ روابطی که افراد ناآشنا را در قالب سازوکارهای اقتصادی به یکدیگر پیوند می‌دهد. فوتبال حرفه‌ای امروز نیز چنین جهانی را پیش روی ما قرار می‌دهد. سامانه‌های فروش بلیت، بازار سیاه، قراردادهای تبلیغاتی، فروش پیراهن تیم‌ها، انتقال بازیکنان و گردش سرمایه، همگی بخشی از نظام معنایی «اقتصاد فوتبال» را می‌سازند که کنش های مشخصی را در پی دارد. به عنوان مثال بدن ورزش‌دیده، به سرمایه‌ای تبدیل می‌شود که ارزش‌گذاری، خریدوفروش و مبادله می‌شود. همان چیزی که زیمل از آن با تبدیل شدن انسان به جزئی از سازوکار عظیم اشیا و قدرت‌ها یاد می‌کند. اگر سازمان های جهانی بهداشت و جریان های سلامت عمومی به همراه سیاستمداران یک نظام ارزشی و اخلاقی را پیرامون ورزش شکل دادند، اقتصاد فوتبال، سلامت و ورزشی را نه یک نظام ارزشی بلکه یک کالا می بیند. این از تناقضات زندگی روزمره در دنیای مدرن است. یا مثلا اگر به تماشاگران روی سکو نگاه کرده باشید و یا تماشاگران تلویزیونی احتمالا دیده اید که به مصرف تنقلات مشغول اند و همبرگر سفارش می دهند. نکته جالب آنکه در این لحظات فوتبالی، جایگاه تخمه در زیست روزمره ایرانی ها به مقام چای می رسد و در کشورهای اروپایی آمریکایی پاپ کورن و نوشیدنی جایگاه ویژه ای دارد.
با این حال، اگر تنها در سطح این نظریه ها متوقف بمانیم، شناخت ما از فوتبال همچنان انتزاعی خواهد بود و فوتبال در زیست روزمره را نمی توان از این راه تحلیل کرد. دیالکتیک هگلی نشان می دهد که شناخت «فوتبال» هرچقدر از شناخت مفهومی و نظری به سمت شناخت انضمامی حرکت کند کامل تر می شود. یعنی باید آن را در قصه‌های روزمره مردمانی جست که با آن زندگی می‌کنند.
در اینجا دو مسیر به یکدیگر می‌رسند. اول، مقوله ژانرهای ادبی و سینمایی است که در هر دوره تاریخی با واقعیت های زیست روزمره آن دوره منطبق اند. معتقدم ژانرهای ادبی از دل قصه های روزمره افراد می جوشد به عنوان مثال سعدی در اشعار و روایت های دیستوپیایی خود به قصه های روزمره اشاره دارد. دوم، «معرفت پدیداری» است. بدین معنا که فهم کلیت از طریق شناخت اجزای آن ممکن است که هگل از آن ها با عنوان «میانجی» یاد می کند. میانجی هایی همچون خیابان، کافه، پرسه زنی، خانواده و در این مطلب فوتبال خود میانجی مهمی برای فهم جوامع امروزی است و فوتبال شامل میانجی های دیگری همچون باشگاه ها، نهادهای مالی، تیم ها، استادیوم ها و...است.
از همین نقطه است که روایت‌های مردم‌نگارانه این نوشتار آغاز می‌شوند. آنچه در ادامه خواهد آمد، کوششی برای فهم جامعه از خلال قصه‌هایی است که در حاشیه جام جهانی، در خیابان‌ها، میان هواداران و در متن زندگی روزمره شکل گرفته‌اند؛ جایی که فوتبال، بیش از آنکه یک بازی باشد، به میانجی شناخت جهان اجتماعی تبدیل می‌شود.

🖌️ محمدجواد خالقی، پژوهشگر جامعه شناسی

#آبادانی_ایران

#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد

📚@abadani_iran
3
اندیشکده آرتا ( آبادانی، رشد و توسعه ایران )
Photo
آنگاه که باروت لباس اپرا بر تن می کند؛ زیبایی شناختی کردن جنگ و مدیریت ادراک عمومی

نسون دورما (هچ کس نخوابد)، مشهورترین قطعه ی تک خوانی از اپرای توران دخت، اثر پوچینی را می شنویم؛ فریادهای مکرر و شکوهمند وینچرو (پیروزی با من است) طنین انداز می گردد، اما اینبار نه روی صحنه ی تئاتری خیره کننده، بلکه در پس زمینه ی پرواز مخوف و بی صدای بمب افکن استراتژیکی که دن اسکاوینو معاون رئیس دفتر ترامپ منتشر می سازد و شاهکار صوتی ایتالیایی را با هندسه‌ی مخوف و مدرن پیشرفته ترین ابزار کشتار پنتاگون تلفیق می نماید. این هم نشینی ضدنشانه های صوتی و تصویری، صرفا یک کلاژ هنری نیست؛ بلکه ویترین تمام عیاری از فرآیند رومانتیزه کردن یا زیبایی شناختی ساختن جنگ و خشونت در جهت فرم نوینی از مدیریت ادراک عمومی است. تضاد نشانه و ضدنشانه از آنجایی آغاز می شود که مخاطب با تضاد امر متعالی با امری ویرانگر مواجه می گردد. نشانه های موسیقیایی در اپرای کلاسیک، نماد فرهنگ و تمدنی نبوغ گون در تبلور خلاقانه ی بشری، با کشتار آمیزترین فناوری روز دنیا که نماد ویرانی و قدرت سخت نظامی است در هم می آمیزد! هنر، سپر زیبایی شناختی می شود که زشتی و هولناکی فناوری کشتار را در خود هضم و جذب می کند. حال، مخاطب می ماند و حس تضادواره اش. در ایهام دراماتیک و ترسناکی که قطعه ی «هیچ کس نخوابد» به مخاطب القا می نماید، ناهماهنگی شناختی در ذهنیت مخاطب از جنگ متبلور می گردد. در داستان حقیقی اپرا، عبارت «هیچ کس نخوابد»، بر وضعیت اضطراری عاطفی-حماسی شهر دلالت می کند، اما در پیوند با بمب افکن که رسالتی جز شبیخون های زهرآگین به زیرساخت ها در دل شب ندارد، این عبارت احساسی به تهدیدی عریان و واقع گرایانه از رویدادی هولناک بدل می شود: «به گوش باشید، هیچ کس نخواهد خوابید؛ چون سایه ی مرگ بر سر شهر طنین انداز شده است.» شاهکار مدیریت ادراک آنجایی رخ می نماید که مخاطب به جای آنکه از تهدید و وحشت برآشفته گردد، به واسطه ی فرم حماسی موسیقیایی به مازوخیسمِ لذتِ زیبایی شناختی از ترس دچار می شود.
مدیریت ادراک توده ها بدون رمانتیزه کردن جنگ و خشونت، به معنای طرح روایت زیبایی شناختی از آن، ابزاری خشک و بی روح و گاها فاقد اثرگذاری دراماتیک است؛ رمانتیزه کردن و زیبایی شناختی کردن خشونت به تصمیمات سخت سیاسی، چاشنی احساسی و اخلاقی می بخشد. اما چگونه تلطیف زیبایی شناسانه ی خشونت به ابزاری برای مدیریت ادراک افکار عمومی منجر می گردد؟
سینما، هنر و عکاسی های جنگی با چاشنی موسیقیایی، صحنه ی نبرد را به قابی بصری-حماسی جذابی مبدل می کند که در آن آتش انفجارها زیبا بازنمایی می شود و مرگ و ویرانی ابعادی شاعرانه و دراماتیک می یابد. این فرآیند بدان جهت ابزار کنترل ادراک است که با سانسور گزینشی پیامدهای مرگ آسا و ویران گرانه، عدم نمایش را به سلاح مدیریت ادراک بدل می سازد؛ آنگاه که نمایش مدال ها، پرچم های برافراشته و بازگشت قهرمانان جنگی با آغوش گشوده و قیافه هایی پیروزمندانه، جایگزین بازتاب اختلال استرس پس از سانحه، مرگ، معلولیت های جسمی-ذهنی و ویرانی زیرساخت ها و اقتصاد یک ملت می شود.
هنری سازی زیباشناسانه از جنگ و ویرانی، با خلق روایت خیر مطلق علیه شر مطلق و ساده سازی مفرط جنگی برق آسا به نبردی اسطوره ای؛ ضمن افلیج تفکر انتقادی در باب چرایی جنگ، آن را به تنها گزینه ی اخلاقی تبدیل می کند که با تولید رضایت سبب ساز رضایت داوطلبانه ی شهروندان می شود. آنگاه که جنگ و خشونت رمانتیزه شود، آستانه ی تحمل برای صلح و دیپلماسی کاهش می یابد، چنانچه تلقی بزدلانه یا خسته کننده ای از دیپلماسی و صلح در نزد افکار عمومی صورت پذیرد. نیک که به مصادیق این فرآیند رمانتیزه کردن بنگریم؛ در نسخه ی 2022 تاپ گان شاهدیم دشمن بی چهره و نامشخص به نمایش درمی آید چنانکه گویی نه خونی ریخته می شود و نه ویرانی به بار می آید و جنگ در ادراک مخاطب به فرآیندی فنی و مسئولیت شناسانه تقلیل می یابد. تکنیک رمانتیزه کردن، جنگ را به ورزشی هیجان انگیز، تکنولوژیک و پیشرفته و سرشار از آدرنالین بدل می سازد که صحنه ی جلوه نمایی خلبانان جوان، خوشتیپ و شجاعی است که در حال پرواز با جت های جنگی هستند.
در قرن بیست و یکم، مدیریت ادراک با تکنیک رمانتیزه کردن خشونت با تکیه بر فناوری های نوین و همکاری ساختاری میان نهادهای امنیتی-نظامی و استودیوهای فیلم سازی و الحاق آثار موسیقی فاخر، در صنعت هنر و سرگرمی به بلوغ رسیده است؛ این عصر مدرن، ایام جنگ های پاک و نبردهای بی چهره ی هنری و پروپاگاندایی است. نمایش هنری جنگ به مثابه فرآیندی پاک، دقیق و بدون تلفات است.
🖌️ المیرا حاج محمدی ؛ کاندیدای دکتری روابط بین الملل دانشگاه شهیدبهشتی

#آبادانی_ایران

#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد

📚@abadani_iran
6👍2
راه باریک آبادانی (8).pdf
405.7 KB
میان دو هیچ: روان‌کاوی سوژه‌ی ایرانی در برزخ نه‌جنگ،‌نه‌صلح

🖌️هانیه نوری؛ فعال دانشجویی

بحران «نه جنگ و نه صلح» در فضای کنونی ایران، پیش از آنکه یک بن‌بست ژئوپلیتیک یا واقعیتی صرفاً بیرونی باشد، یک انشقاق روانی (psychic split) در ژرفای فردی است؛ نوعی استراتژی دفاعی در ساحت روان فرد. انسان ایرانی امروز بر آستانه‌ای ایستاده که در آن مرزهای میان واقعیت و استعاره فرو ریخته‌اند. او دیگر صرفاً یک «کلیت اجتماعی» نیست، بلکه سوژه‌ای‌ست که در تنهایی آگاهی خویش با گزاره‌های تروماتیکی دست‌وپنجه نرم می‌کند که آرامش را از روانش ربوده‌اند. در مواجهه با تروماهای پی‌درپی، او به نوعی «لذت مازوخیستی از ناوضعیت» دچار شده است؛ وضعیتی که در آن تعلیق به مثابه یک حاشیه‌ی امن عمل می‌کند تا فرد از رویارویی با رخداد تغییر و هزینه‌های گزاف سوژه‌شدگی بگریزد.

🔸️برای مطالعه ادامه متن به فایل پیوست رجوع نمایید.

#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد

📚@abadani_iran
5
اندیشکده آرتا ( آبادانی، رشد و توسعه ایران )
Photo
چرا پایان جنگ ایران الزاماً به معنای پایان منازعه نیست؟

در تحلیل‌های رایج روابط بین‌الملل، جنگ و صلح معمولاً دو وضعیت متقابل تصور می‌شوند؛ گویی با آغاز جنگ، سیاست متوقف می‌شود و با امضای توافق یا آتش‌بس، دوباره سیاست جایگزین خشونت می‌شود. اما تحولات چند دهه اخیر خاورمیانه، و به‌ویژه چرخه مداوم تقابل میان جمهوری اسلامی ایران، ایالات متحده و اسرائیل، نشان می‌دهد که این دوگانه بیش از آنکه واقعیت را توضیح دهد، آن را پنهان می‌کند. آنچه در عمل رخ می‌دهد، نه گذار از جنگ به صلح، بلکه جابه‌جایی مداوم اشکال اعمال قدرت است. موشک، تحریم، مذاکره، عملیات اطلاعاتی، جنگ رسانه‌ای و توافق‌های دیپلماتیک همگی درون یک میدان مشترک عمل می‌کنند؛ میدانی که در آن، رقابت بر سر معنا، مشروعیت و هژمونی، به اندازه رقابت نظامی تعیین‌کننده است.

فروپاشی سریع تفاهم اخیر میان تهران و واشنگتن نمونه‌ای روشن از این وضعیت است. اگر روایت منتشرشده از این توافق را مبنا قرار دهیم، دو طرف ظاهراً درباره یک سند مشترک مذاکره کردند، اما در عمل درباره دو موضوع متفاوت سخن می‌گفتند. برای واشنگتن، این تفاهم قرار بود آغاز فرآیندی برای تضمین آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز، کاهش توان بازدارندگی ایران و بازگرداندن نظم امنیتی مطلوب آمریکا در خلیج فارس باشد. در مقابل، تهران همان توافق را فرصتی برای حفظ اهرم‌های فشار خود، آزمودن اراده سیاسی دولت آمریکا و گشودن مسیر مذاکراتی جامع‌تر می‌دید. اختلاف اصلی نه بر سر مفاد توافق، بلکه بر سر معنای آن بود.

این مسئله را نمی‌توان صرفاً با ارجاع به «تضاد منافع» توضیح داد. آنچه در اینجا با آن روبه‌رو هستیم، تقابل دو نظام معنایی است که هر یک جهان سیاسی را از منظری متفاوت سازمان می‌دهد. مفاهیمی مانند «امنیت»، «بازدارندگی»، «آزادی کشتیرانی»، «صلح»، «تروریسم» یا «مقاومت» برای هر طرف دلالت‌های متفاوتی دارند. آزادی کشتیرانی، که در گفتمان آمریکایی پیش‌شرط ثبات اقتصاد جهانی و نظم منطقه‌ای تلقی می‌شود، در گفتمان جمهوری اسلامی می‌تواند به معنای از دست رفتن مهم‌ترین اهرم ژئوپلیتیکی ایران در برابر فشارهای خارجی باشد. به همین ترتیب، آنچه در تهران «بازدارندگی» نامیده می‌شود، در واشنگتن و تل‌آویو اغلب به‌عنوان «تهدید علیه امنیت منطقه» بازنمایی می‌شود.

در اینجا مسئله صرفاً اختلاف بر سر واقعیت نیست؛ بلکه اختلاف بر سر تولید واقعیت است. هر نظام سیاسی از خلال رسانه‌ها، قوانین، نهادهای امنیتی، زبان دیپلماتیک، آموزش، روایت‌های تاریخی و حافظه جمعی، آنچه را که «حقیقت» می‌نامد تولید و تثبیت می‌کند. در چنین شرایطی، حقیقت امری خنثی نیست، بلکه بخشی از سازوکار قدرت است. هر طرف جهان را به گونه‌ای معنا می‌کند که اعمال سیاسی و نظامی خود را مشروع و کنش طرف مقابل را نامشروع جلوه دهد. از این منظر، اختلاف میان ایران و آمریکا صرفاً نزاع دو دولت نیست؛ بلکه تقابل دو رژیم حقیقت است که هر یک قواعد خاص خود را برای تشخیص امنیت، تهدید، مشروعیت و حتی صلح تعریف می‌کنند.
باید اشاره کرد که هیچ نظم سیاسی بر بنیانی طبیعی یا نهایی استوار نیست. هر نظم، نتیجه تثبیت موقت معنا حول مجموعه‌ای از دال‌های مرکزی است؛ دال‌هایی مانند آزادی، امنیت، عدالت یا مقاومت که نیروهای سیاسی مختلف می‌کوشند آن‌ها را به سود خود معنا کنند. از این منظر، تنگه هرمز صرفاً یک آبراه استراتژیک نیست، بلکه به یک دال هژمونیک تبدیل شده است. برای آمریکا، هرمز نماد آزادی تجارت جهانی و استمرار نظم بین‌المللی است؛ برای جمهوری اسلامی، همان تنگه نماد حاکمیت، بازدارندگی و امکان مقاومت در برابر نظم آمریکامحور است. بنابراین نزاع بر سر تنگه هرمز، بیش از آنکه نزاعی جغرافیایی باشد، نزاعی گفتمانی بر سر معنای نظم منطقه‌ای است.

در همین چارچوب، واکنش‌های نمادین نیز صرفاً کنش‌های احساسی یا تبلیغاتی نیستند. اگر گزارش‌های منتشرشده درباره تبلیغات موجود حکومتی درمورد ترور دونالد ترامپ را مبنا قرار دهیم، اهمیت آن بیش از آنکه در پیامد حقوقی یا اجرایی آن باشد، در کارکرد گفتمانی آن نهفته است. چنین متنی، ترامپ را از جایگاه یک رئیس‌جمهور رقیب به جایگاه دشمنی وجودی و اخلاقی منتقل می‌کند. این جابه‌جایی معنایی، مرزهای هویتی را بازتولید می‌کند و تقابل را از سطح اختلاف سیاسی به سطح تقابل ارزشی و وجودی ارتقا می‌دهد. در چنین وضعیتی، عقب‌نشینی سیاسی دیگر صرفاً یک تصمیم راهبردی نیست، بلکه می‌تواند به معنای تضعیف هویت گفتمانی تلقی شود.

اگر بخواهیم تحلیل کارل اشمیت در نظر بگیریم، امر سیاسی در نهایت بر تمایز دوست و دشمن استوار است. البته این بدان معنا نیست که هر اختلافی به جنگ منتهی می‌شود، بلکه تا زمانی که یک نظم سیاسی برای تعریف هویت خود به بازنمایی یک دشمن نیاز داشته باشد، امکان بازتولید منازعه همواره باقی خواهد ماند.
در خاورمیانه امروز، جمهوری اسلامی بخش مهمی از مشروعیت سیاسی و منطقه‌ای خود را در گفتمان مقاومت و تقابل با آمریکا و اسرائیل صورت‌بندی می‌کند. در سوی دیگر نیز، ایران در بخش مهمی از گفتمان امنیتی آمریکا و اسرائیل به‌عنوان تهدیدی بنیادین برای نظم منطقه‌ای تعریف می‌شود. در نتیجه، هر یک از این پروژه‌های سیاسی، دیگری را صرفاً به‌عنوان یک رقیب نمی‌بیند، بلکه به‌عنوان عنصری که هویت خود را در نسبت با آن تعریف می‌کند.

به همین دلیل، حتی اگر درگیری‌های نظامی متوقف شوند، تضمینی برای دگرگونی روابط قدرت وجود ندارد. توقف بمباران‌ها به معنای توقف رقابت بر سر معنا نیست. تحریم‌ها، جنگ سایبری، عملیات اطلاعاتی، رقابت بر سر نفوذ منطقه‌ای، نبردهای نیابتی و جنگ رسانه‌ای می‌توانند همان منازعه را در صورت‌هایی دیگر ادامه دهند. در واقع، آتش‌بس ممکن است خشونت را موقتاً تعلیق کند، اما لزوماً سازوکارهای تولید دشمن، مشروعیت و حقیقت را از میان نمی‌برد.

این مسئله درباره نقش اسرائیل نیز صادق است. فارغ از تحولات مقطعی، جمهوری اسلامی و اسرائیل دو پروژه هویتی و امنیتی را نمایندگی می‌کنند که هر یک، دیگری را تهدیدی برای نظم مطلوب خود می‌داند. در چنین وضعیتی، حتی اگر میان تهران و واشنگتن توافقی پایدار شکل گیرد، تا زمانی که این ساختار گسترده‌تر رقابت و بازنمایی متقابل تغییر نکند، زمینه بازگشت منازعه همچنان باقی خواهد ماند. مسئله صرفاً وجود اختلافات ژئوپلیتیکی نیست، بلکه استمرار دو گفتمان متعارض است که مشروعیت خود را تا حدی از بازتولید همان تقابل به دست می‌آورند.

از این منظر، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا جنگ پایان خواهد یافت یا خیر، بلکه این است که آیا رژیم‌های حقیقتی که این منازعه را بازتولید می‌کنند، قابلیت دگرگونی دارند؟ تا زمانی که هر طرف، جهان را از خلال دستگاه معنایی خاص خود تفسیر می‌کند و همان دستگاه را مبنای کنش سیاسی، امنیتی و نظامی قرار می‌دهد، توافق‌ها شکننده خواهند بود و آتش‌بس‌ها بیشتر به وقفه‌هایی موقت شباهت خواهند داشت تا نقطه پایانی بر منازعه. صلح پایدار تنها زمانی می‌تواند امکان‌پذیر شود که تحول در سطح گفتمان‌ها، هویت‌های سیاسی و رژیم‌های حقیقت رخ دهد؛ تحولی که در شرایط کنونی خاورمیانه، با توجه به تقابل ریشه‌دار پروژه‌های هویتی و امنیتی، دست‌کم در کوتاه‌مدت دور از دسترس به نظر می‌رسد.

🖌️زهرا عباسپور؛ پژوهشگر اندیشهٔ سیاسی

#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد

📚@abadani_iran
👍5
راه باریک آبادانی (8).pdf
267.6 KB
پارادوکس امنیت و علم؛ تأمل در پیامدهای محدودیت‌های علم

🖌️محمد کرمی ؛ دانش آموخته دکتری روابط بین‌الملل

علم، برخلاف مرزهای جغرافیایی و قراردادهای سیاسی، ماهیتی «فراملی» و «ناپذیرفتنی» دارد. حقیقت، وقتی کشف می‌شود، دیگر متعلق به یک جغرافیای خاص نیست؛ بلکه دارایی بشریت است. در عصر حاضر که تکنولوژی، مرزهای زمان و مکان را جابه‌جا کرده و «دانش» به اصلی‌ترین رکن «امنیت ملی» بدل گشته است، بازگشت به نگاه‌های کلاسیک امنیتی و نگاه کردن به همکاری‌های علمی از دریچه‌ی «نفوذ» و «تهدید»، نه تنها چالشی برای پیشرفت، بلکه تهدیدی برای خود مفهوم امنیت است. ما امروز با پارادوکسی عمیق روبرو هستیم: آیا امنیت، در «بستن درها» نهفته است یا در «پیشرو بودن در دانش»؟

🔸️برای مطالعه ادامه متن به فایل پیوست رجوع نمایید.

#آبادانی_ایران
#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد

📚@abadani_iran
4
Channel name was changed to «اندیشکده آرتا ( آبادانی، رشد و توسعه ایران )»
اندیشکده آرتا ( آبادانی، رشد و توسعه ایران )
Channel photo updated
درودی صمیمانه به ژرفای خلیج فارس و به گرمای آفتاب جنوب خدمت همراهان همیشگی پویش (( راه باریک آبادانی ))؛

نیک می‌دانید که پویش (( راه باریک آبادانی )) در بحبوحه‌ی بحرانی نظامی و در شرایطی آغاز به فعالیت نمود که مام وطن، بانو ایران خانم، در سوگی عظیم فرو رفته بود‌؛ همت جمعی از فرزندان این مادر داغدیده ما را بر آن داشت تا محفلی خلق کنیم برای دیالوگ، برای تفکر و برای تبادل آراء در باب برون رفت از تلاطم مواج بحران‌های بی‌امان و اندیشیدن به انکشاف ایران در شرایطی که افق های آن بس بعید می‌نمود؛

حال که با همراهی و استقبال شما مخاطبین گرامی در جامعه‌ی آکادمیک ایرانی بدرقه شده‌ایم؛ ما هیئت موسس پویش (( راه باریک آبادانی ))، بر آن شدیم تا به سبب دغدغه‌مندی در باب ترویج توسعه‌گرایی در ایران، رسالتی نوین را برای پویش تعریف کنیم؛ و این رسالت چیزی نیست جز، اعلام موجودیت اندیشکده‌ای نوپا با نام وزین آرتا (( آبادانی، رشد و توسعه ایران ))، تا شعله‌ی جهد و تلاش علمی را در این مسیر دشوار و ناهموار فروزان نگه داریم. 

ایده‌ی آرتا، در زمانه‌ای ریشه دواند که به‌قول  سروده‌ی اخوان ثالث: (( سرها در گريبان است/ كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را/نگه جز پيش پا را ديد نتواند، كه ره تاريك و لغزان است! )).

آری! اینگونه بود که یاران ((آرتا)) گردهم آمدند تا گام‌هایی هرچند کوتاه بردارند و به تولید آگاهی و بصیرت در باب توسعه‌ی سرزمین ایران مشغول گردند.

باشد که همراهی تمامی شما مخاطبین گرامی، چراغی فروزان باشد که راه تاریک را بر ما روشن نماید.

《گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم!》

با سپاس
👤 اعضای موسس اندیشکده آرتا ( آبادانی، رشد و توسعه ایران )
۱۴۰۵/۰۵/۳۰

🆔️ @ARTA_ThT
11
اندیشکده آرتا ( آبادانی، رشد و توسعه ایران )
Photo
📋 مانیفست اندیشکده آرتا ( آبادانی، رشد و توسعه ایران ) :

"اندیشکده آرتا"، نهادی مستقل و پیشرو، با رسالت رشد، توسعه و آبادی ایران، بر آن است تا با نگاهی عمیق و علمی به مسائل کلان حکمرانی و توسعه، راهگشای تحولات بنیادین در این سرزمین کهن باشد. این نهاد، بر پایه الگوی نسل پنجم اندیشکده‌ها، فراتر از تحلیل صرف، به روایت‌سازی از ظرفیت‌های بی‌بدیل ایران و تربیت نیروهای متخصص برای تحقق سیاست‌های توسعه‌محور می‌پردازد. ایران، با پیشینه‌ی تاریخی منحصر به‌فرد، موقعیت جغرافیایی استراتژیک، جمعیتی پویا و توانمند و منابع طبیعی ارزشمند توان آن را دارد که به گره‌گاهی جهانی بدل شود و در کوتاه‌ترین زمان، شکاف‌های عقب‌ماندگی را جبران کند. اما این مهم جز با به‌رسمیت‌شناختن تخصص، سپردن امور به کارشناسان و پیوند صلح‌آمیز و همه‌جانبه با نظام بین‌الملل میسر نخواهد شد.
"آرتا" بر این باور است که امروزه گام‌نهادن در مسیر توسعه، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی حیاتی برای بقا و بالندگی ایران است. از این‌رو، با واکاوی نظام‌مند مسائل حکمرانی و ارائه راهکارهای سیاست‌گذارانه مبتنی بر پژوهش‌های دقیق، بستری برای اجرای مؤثر این سیاست‌ها فراهم می‌آورد. این اندیشکده، از طریق آموزش نیروهای کارآمد، به دنبال خلق نسلی از مدیران و متخصصان است که توانایی عملیاتی‌سازی چشم‌انداز توسعه را داشته باشند. افزون بر این، آرتا با تکیه بر روایت‌سازی هدفمند، کوشش خواهد نمود تا تصویری مثبت و واقعی از ایران در سپهر جهانی خلق می‌کند تا جایگاه این سرزمین را به عنوان کانونی برای همکاری‌های بین‌المللی تثبیت نماید.
برای نیل به این اهداف، آرتا از ابزارهایی چون همکاری با نخبگان داخلی و خارجی، پژوهش‌های میدانی و مدل‌سازی‌های علمی بهره می‌جوید و بر اولویت‌هایی چون اقتصاد دانش‌بنیان، دیپلماسی فعال و پایداری محیطی تأکید دارد. این نهاد، همگان را به پیوستن به این نهضت فکری فرامی‌خواند تا با هم‌افزایی، ایران را به جایگاهی شایسته در سپهر تمدن جهانی رهنمون سازیم.

#آبادانی_ایران

#آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد

🆔️ @ARTA_ThT
13
اندیشکده آرتا ( آبادانی، رشد و توسعه ایران ) pinned « درودی صمیمانه به ژرفای خلیج فارس و به گرمای آفتاب جنوب خدمت همراهان همیشگی پویش (( راه باریک آبادانی ))؛ نیک می‌دانید که پویش (( راه باریک آبادانی )) در بحبوحه‌ی بحرانی نظامی و در شرایطی آغاز به فعالیت نمود که مام وطن، بانو ایران خانم، در سوگی عظیم فرو…»