بدانکه بازگشت نفس بعد از مفارقت قالب، اگر کمال حاصل کرده باشد، به عقول و نفوس عالم عِلوی خواهد بود، چرا که کمال نفس انسانی با نفوس و عقول عالم عِلوی مناسبت دارد زیرا که نفوس و عقول عالم عِلوی جمله علم و طهارت دارند و هر که مناسبت حاصل کند چون نفس وی مفارقت نماید از قالب، عقول و نفوس عالم عِلوی او را بخود کِشند و معنی شفاعت اینست، با هر کدام که مناسبت حاصل کرده باشد بازگشت او به آن باشد و آن نفس او را بخود کِشد و اگر علم و طهارت حاصل نکند در زیر فلک قمر، که دوزخ است بماند.
#زبده_الحقایق
#جناب_شیخ_عزیزالدین_نسفی
@sufiane13
#زبده_الحقایق
#جناب_شیخ_عزیزالدین_نسفی
@sufiane13
ای پیک کوی قدسیان! از من بگو جانانه را
کای شمع بزم عاشقان رحمی مر این پروانه را
درد مرا درمان کند، دشوار من آسان کند
هرچه که خواهد آن کند؛ حکم است آن فرزانه را
ای ساقی بزم الست، ای کهنه رند می پرست
از ساغری میدار مست، این سرخوش پیمانه را
بیتابم از درد فراق؛ طاقت ز من گردیده طاق
تا کی رسد روز تلاق؛ بینم رخ جانانه را
ای دوستان یکدله، دیگر ز من شد حوصله
کو سلسله؟ کو سلسله؟ بندید این دیوانه را
آنچه که اندر دل بوَد، اظهار آن مشکل بوَد
دردم همه از دل بوَد؛ سرّی ست این کاشانه را
لطف الهی یار شد؛ بیگانه ای غمخوار شد
خوابیده ای بیدار شد؛ رحمت مر آن بیگانه را
بیگانه ای بس آشنا، دل داده ای مست خدا
عیسی دمی مشکل گشا، گویم چه آن دردانه را؟
فانیّ در توحید بود؛ تابنده چون خورشید بود
درگاه او امّید بود ؛ آبادی ویرانه را
نجمش به سیر مستقیم، در اوج وحدت شد مقیم
از کثرتش دیگر چه بیم؟ کوتاه کن افسانه را
#حضرت_علامه_حسن_زاده_آملی
@sufiane13
https://s4.uupload.ir/files/old_house_womm.jpg
کای شمع بزم عاشقان رحمی مر این پروانه را
درد مرا درمان کند، دشوار من آسان کند
هرچه که خواهد آن کند؛ حکم است آن فرزانه را
ای ساقی بزم الست، ای کهنه رند می پرست
از ساغری میدار مست، این سرخوش پیمانه را
بیتابم از درد فراق؛ طاقت ز من گردیده طاق
تا کی رسد روز تلاق؛ بینم رخ جانانه را
ای دوستان یکدله، دیگر ز من شد حوصله
کو سلسله؟ کو سلسله؟ بندید این دیوانه را
آنچه که اندر دل بوَد، اظهار آن مشکل بوَد
دردم همه از دل بوَد؛ سرّی ست این کاشانه را
لطف الهی یار شد؛ بیگانه ای غمخوار شد
خوابیده ای بیدار شد؛ رحمت مر آن بیگانه را
بیگانه ای بس آشنا، دل داده ای مست خدا
عیسی دمی مشکل گشا، گویم چه آن دردانه را؟
فانیّ در توحید بود؛ تابنده چون خورشید بود
درگاه او امّید بود ؛ آبادی ویرانه را
نجمش به سیر مستقیم، در اوج وحدت شد مقیم
از کثرتش دیگر چه بیم؟ کوتاه کن افسانه را
#حضرت_علامه_حسن_زاده_آملی
@sufiane13
https://s4.uupload.ir/files/old_house_womm.jpg
آن یار که عهد دوستداری بشکست
میرفت و منش گرفته دامن در دست
میگفت دگر باره به خوابم بینی
پنداشت که بعد ازو مرا خوابی هست
#جناب_ابوسعید_ابوالخیر
@sufiane13
میرفت و منش گرفته دامن در دست
میگفت دگر باره به خوابم بینی
پنداشت که بعد ازو مرا خوابی هست
#جناب_ابوسعید_ابوالخیر
@sufiane13
❤2
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم
از دل تنگ گنهکار برآرم آهی
کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم
مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست
میکنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم
بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه
تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم
خوردهام تیر فلک باده بده تا سرمست
عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم
جرعه جام بر این تخت روان افشانم
غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم
حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم
#حضرت_حافظ
Such knowledge can only be had by actual experience, nor can the reason of man define it, or arrive at any cognizance of it by deduction, just as one cannot, without experience, know the taste of honey, the bitterness of patience, the bliss of union, love, passion, or desire.
#Ibn_Arabi
@sufiane13
https://s4.uupload.ir/files/desert_and_sea_14qs.jpg
و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم
از دل تنگ گنهکار برآرم آهی
کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم
مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست
میکنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم
بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه
تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم
خوردهام تیر فلک باده بده تا سرمست
عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم
جرعه جام بر این تخت روان افشانم
غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم
حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم
#حضرت_حافظ
Such knowledge can only be had by actual experience, nor can the reason of man define it, or arrive at any cognizance of it by deduction, just as one cannot, without experience, know the taste of honey, the bitterness of patience, the bliss of union, love, passion, or desire.
#Ibn_Arabi
@sufiane13
https://s4.uupload.ir/files/desert_and_sea_14qs.jpg
❤1
مجنون و پریشان توام دستم گیر
سرگشته و حیران توام دستم گیر
هر بی سر و پا چو دستگیری دارد
من بی سر و سامان توام دستم گیر
#جناب_ابوسعید_ابوالخیر
@sufiane13
سرگشته و حیران توام دستم گیر
هر بی سر و پا چو دستگیری دارد
من بی سر و سامان توام دستم گیر
#جناب_ابوسعید_ابوالخیر
@sufiane13
❤1
مستم ز دو چشم نیم مستش
وز پای درآمدم ز دستش
گفتم بنشین و فتنه بنشان
برخاست قیامت از نشستش
آنرا که دلی بدست نارد
دادیم عنان دل بدستش
جان تشنهٔ لعل آبدارش
دل بستهٔ زلف پر شکستش
هستم بگمان که هست یا نیست
آن درج عقیق نیست هستش
در عین خمار چند باشیم
چون مردم چشم می پرستش
یاران ز می شبانه مستند
خواجو ز دو چشم نیم مستش
#جناب_خواجوی_کرمانی
فرشته موکَّل آب، آنچه را که به وی وحی می شود را در آب القا می کند، و هیچ حیوانی آب نمی نوشد مگر آنکه آن راز را درک می کند ولی حیوان نمی داند که از کجا آمده و چگونه حاصل شده است.
#فتوحات_مکیه #باب_160
#حضرت_شیخ_اکبر_محیی_الدین_ابن_عربی
@sufiane13
https://s4.uupload.ir/files/ocean_blue_darw.jpg
وز پای درآمدم ز دستش
گفتم بنشین و فتنه بنشان
برخاست قیامت از نشستش
آنرا که دلی بدست نارد
دادیم عنان دل بدستش
جان تشنهٔ لعل آبدارش
دل بستهٔ زلف پر شکستش
هستم بگمان که هست یا نیست
آن درج عقیق نیست هستش
در عین خمار چند باشیم
چون مردم چشم می پرستش
یاران ز می شبانه مستند
خواجو ز دو چشم نیم مستش
#جناب_خواجوی_کرمانی
فرشته موکَّل آب، آنچه را که به وی وحی می شود را در آب القا می کند، و هیچ حیوانی آب نمی نوشد مگر آنکه آن راز را درک می کند ولی حیوان نمی داند که از کجا آمده و چگونه حاصل شده است.
#فتوحات_مکیه #باب_160
#حضرت_شیخ_اکبر_محیی_الدین_ابن_عربی
@sufiane13
https://s4.uupload.ir/files/ocean_blue_darw.jpg
❤1
تصور افتاد که بحث معقولات و علم الهی و آنچه بر آن موقوف بود، مردم را به معرفت رساند و از این ترددها باز رهاند.
مدتی در تحصیل آن صرف شد و استحضار آن به جایی رسید که بهتر از آن صورت نبندد و چندان وحشت و اضطراب و احتجاب از آن پیدا شد که قرار نماند و معلوم گشت که معرفت مطلوب، از طور عقل برتر است.
#جناب_عبدالرزاق_کاشانی
#نفحات_الانس
#جناب_نورالدین_عبدالرحمن_جامی
@sufiane13
مدتی در تحصیل آن صرف شد و استحضار آن به جایی رسید که بهتر از آن صورت نبندد و چندان وحشت و اضطراب و احتجاب از آن پیدا شد که قرار نماند و معلوم گشت که معرفت مطلوب، از طور عقل برتر است.
#جناب_عبدالرزاق_کاشانی
#نفحات_الانس
#جناب_نورالدین_عبدالرحمن_جامی
@sufiane13
❤1
چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را
خون بارد این چشمان که تا بینم من آن گلزار را
خورشید چون افروزدم تا هجر کمتر سوزدم
دل حیلتی آموزدم کز سر بگیرم کار را
ای عقل کل ذوفنون تعلیم فرما یک فسون
کز وی بخیزد در درون رحمی نگارین یار را
چون نور آن شمع چگل میدرنیابد جان و دل
کی داند آخر آب و گل دلخواه آن عیار را
کو آن مسیح خوش دمی بیواسطه مریم یمی
کز وی دل ترسا همی پاره کند زنار را
دجال غم چون آتشی گسترد ز آتش مفرشی
کو عیسی خنجرکشی دجال بدکردار را
تن را سلامتها ز تو جان را قیامتها ز تو
عیسی علامتها ز تو وصل قیامت وار را
ماندم ز عذرا وامقی چون من نبودم لایقی
لیکن خمار عاشقی در سر دل خمار را
جانی که رو این سو کند با بایزید او خو کند
یا در سنایی رو کند یا بو دهد عطار را
باشد که آن شاه حرون زان لطف از حدها برون
منسوخ گرداند کنون آن رسم استغفار را
ای صد هزاران آفرین بر ساعت فرخترین
کان ناطق روح الامین بگشاید آن اسرار را
#حضرت_مولانا
شهوت، ظلِ محبت ذاتی است که ساری در وجود می باشد و موجب لذتی است که آن نوعی از تجلیات جمالی است.
#شرح_قیصری #فصوص_الحکم
#فص_حکمت_مهیمیه_در_کلمه_ابراهیمیه
#جناب_داود_بن_محمود_قیصری
#حضرت_شیخ_اکبر_محیی_الدین_ابن_عربی
@sufiane13
https://s4.uupload.ir/files/sun_4ac7.jpg
خون بارد این چشمان که تا بینم من آن گلزار را
خورشید چون افروزدم تا هجر کمتر سوزدم
دل حیلتی آموزدم کز سر بگیرم کار را
ای عقل کل ذوفنون تعلیم فرما یک فسون
کز وی بخیزد در درون رحمی نگارین یار را
چون نور آن شمع چگل میدرنیابد جان و دل
کی داند آخر آب و گل دلخواه آن عیار را
کو آن مسیح خوش دمی بیواسطه مریم یمی
کز وی دل ترسا همی پاره کند زنار را
دجال غم چون آتشی گسترد ز آتش مفرشی
کو عیسی خنجرکشی دجال بدکردار را
تن را سلامتها ز تو جان را قیامتها ز تو
عیسی علامتها ز تو وصل قیامت وار را
ماندم ز عذرا وامقی چون من نبودم لایقی
لیکن خمار عاشقی در سر دل خمار را
جانی که رو این سو کند با بایزید او خو کند
یا در سنایی رو کند یا بو دهد عطار را
باشد که آن شاه حرون زان لطف از حدها برون
منسوخ گرداند کنون آن رسم استغفار را
ای صد هزاران آفرین بر ساعت فرخترین
کان ناطق روح الامین بگشاید آن اسرار را
#حضرت_مولانا
شهوت، ظلِ محبت ذاتی است که ساری در وجود می باشد و موجب لذتی است که آن نوعی از تجلیات جمالی است.
#شرح_قیصری #فصوص_الحکم
#فص_حکمت_مهیمیه_در_کلمه_ابراهیمیه
#جناب_داود_بن_محمود_قیصری
#حضرت_شیخ_اکبر_محیی_الدین_ابن_عربی
@sufiane13
https://s4.uupload.ir/files/sun_4ac7.jpg
❤3
"هو" نزد قوم -مانند ابوحامد غزالی- برترین اذکار است.
ولی برخی دیگر معتقدند که "انت" تمام تر است، مانند "یا حی یا قیوم لا اله الا انت"؛
و برخی دیگر معتقدند که "انا" تمام تر است و آن نظر ابویزید بسطامی است.
#فتوحات_مکیه #باب_176
اسم اعظم در آیه الکرسی و اول سوره آل عمران است.
#فتوحات_مکیه #باب_177
#حضرت_شیخ_اکبر_محیی_الدین_ابن_عربی
@sufiane13
ولی برخی دیگر معتقدند که "انت" تمام تر است، مانند "یا حی یا قیوم لا اله الا انت"؛
و برخی دیگر معتقدند که "انا" تمام تر است و آن نظر ابویزید بسطامی است.
#فتوحات_مکیه #باب_176
اسم اعظم در آیه الکرسی و اول سوره آل عمران است.
#فتوحات_مکیه #باب_177
#حضرت_شیخ_اکبر_محیی_الدین_ابن_عربی
@sufiane13
❤6
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد میدارد که بربندید محملها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها
حضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
#حضرت_حافظ
بهره شیخوخیّت از علم بالله این است که:
بواسطه استشمام، اهل طریق را که صالح اند، از کسانی که ناصالح اند باز می شناسد.
فرق بین کشف حقیقی و کشف خیالی و تجلی الهی را می داند.
می داند مرید چه چیزی را پنهان می دارد، در حالی که خود مرید بدان آگاهی ندارد.
بیماری ها و داروها را می داند، زمان ها، سِن ها و غذاها و آنچه مزاج را به صلاح می آورد می داند.
بین فتح و مکاشفه مرید، یعنی بین فتح روحانی و بین فتح الهی جدا می کند.
#فتوحات_مکیه #باب_181
#حضرت_شیخ_اکبر_محیی_الدین_ابن_عربی
هر کسی نسبت به حال خودش آگاه تر از دیگران است، مگر از عارفان به خدا، که ایشان از خودِ شخص بدو داناتراند، زیرا عارفان را در دل، دیدگانی است که دروازه معرفت را برایشان می گشاید و آنچه را که خودت از خویش نمی دانی مشاهده می کنند و چیزی از تو را می داند که تو از خویش نمی دانی.
#فتوحات_مکیه #باب_108
#حضرت_شیخ_اکبر_محیی_الدین_ابن_عربی
@sufiane13
https://s6.uupload.ir/files/rock_and_sea_zkaa.jpg
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد میدارد که بربندید محملها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها
حضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
#حضرت_حافظ
بهره شیخوخیّت از علم بالله این است که:
بواسطه استشمام، اهل طریق را که صالح اند، از کسانی که ناصالح اند باز می شناسد.
فرق بین کشف حقیقی و کشف خیالی و تجلی الهی را می داند.
می داند مرید چه چیزی را پنهان می دارد، در حالی که خود مرید بدان آگاهی ندارد.
بیماری ها و داروها را می داند، زمان ها، سِن ها و غذاها و آنچه مزاج را به صلاح می آورد می داند.
بین فتح و مکاشفه مرید، یعنی بین فتح روحانی و بین فتح الهی جدا می کند.
#فتوحات_مکیه #باب_181
#حضرت_شیخ_اکبر_محیی_الدین_ابن_عربی
هر کسی نسبت به حال خودش آگاه تر از دیگران است، مگر از عارفان به خدا، که ایشان از خودِ شخص بدو داناتراند، زیرا عارفان را در دل، دیدگانی است که دروازه معرفت را برایشان می گشاید و آنچه را که خودت از خویش نمی دانی مشاهده می کنند و چیزی از تو را می داند که تو از خویش نمی دانی.
#فتوحات_مکیه #باب_108
#حضرت_شیخ_اکبر_محیی_الدین_ابن_عربی
@sufiane13
https://s6.uupload.ir/files/rock_and_sea_zkaa.jpg
❤7
چون عارف در مشهدی از مشاهد ربوبی قرار گیرد، در یک لحظه از آن روز، آن قدر از علوم الهی حاصل می نماید که غیر او در عالم حس (با تمام کوشش و آمادگی اش) در هزاران سال از این سال های معلوم و مشخص، آن مقدار علوم الهی را حاصل نمی کند.
#فتوحات_مکیه #باب_73
#حضرت_شیخ_اکبر_محیی_الدین_ابن_عربی
@sufiane13
#فتوحات_مکیه #باب_73
#حضرت_شیخ_اکبر_محیی_الدین_ابن_عربی
@sufiane13
❤8
دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمیگیرد
ز هر در میدهم پندش ولیکن در نمیگیرد
خدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گو
که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمیگیرد
بیا ای ساقی گلرخ بیاور باده رنگین
که فکری در درون ما از این بهتر نمیگیرد
صراحی میکشم پنهان و مردم دفتر انگارند
عجب گر آتش این زرق در دفتر نمیگیرد
من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی
که پیر می فروشانش به جامی بر نمیگیرد
از آن رو هست یاران را صفاها با می لعلش
که غیر از راستی نقشی در آن جوهر نمیگیرد
سر و چشمی چنین دلکش تو گویی چشم از او بردوز
برو کاین وعظ بیمعنی مرا در سر نمیگیرد
نصیحتگوی رندان را که با حکم قضا جنگ است
دلش بس تنگ میبینم مگر ساغر نمیگیرد
میان گریه میخندم که چون شمع اندر این مجلس
زبان آتشینم هست لیکن در نمیگیرد
چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را
که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمیگیرد
سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است
چه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمیگیرد
من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار
اگر میگیرد این آتش زمانی ور نمیگیرد
خدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویت
دری دیگر نمیداند رهی دیگر نمیگیرد
بدین شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم
که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمیگیرد
#حضرت_حافظ
@sufiane13
https://s6.uupload.ir/files/candle_k5a6.jpeg
ز هر در میدهم پندش ولیکن در نمیگیرد
خدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گو
که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمیگیرد
بیا ای ساقی گلرخ بیاور باده رنگین
که فکری در درون ما از این بهتر نمیگیرد
صراحی میکشم پنهان و مردم دفتر انگارند
عجب گر آتش این زرق در دفتر نمیگیرد
من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی
که پیر می فروشانش به جامی بر نمیگیرد
از آن رو هست یاران را صفاها با می لعلش
که غیر از راستی نقشی در آن جوهر نمیگیرد
سر و چشمی چنین دلکش تو گویی چشم از او بردوز
برو کاین وعظ بیمعنی مرا در سر نمیگیرد
نصیحتگوی رندان را که با حکم قضا جنگ است
دلش بس تنگ میبینم مگر ساغر نمیگیرد
میان گریه میخندم که چون شمع اندر این مجلس
زبان آتشینم هست لیکن در نمیگیرد
چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را
که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمیگیرد
سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است
چه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمیگیرد
من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار
اگر میگیرد این آتش زمانی ور نمیگیرد
خدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویت
دری دیگر نمیداند رهی دیگر نمیگیرد
بدین شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم
که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمیگیرد
#حضرت_حافظ
@sufiane13
https://s6.uupload.ir/files/candle_k5a6.jpeg
❤6
زین در نتوان رفت و در آن کو نتوان بود
درماندهام و چارهٔ این باب ندارم
آزرده ز بخت بد خویشم نه ز احباب
دارم گله ازخویش و ز احباب ندارم
#جناب_وحشی_بافقی
@sufiane13
درماندهام و چارهٔ این باب ندارم
آزرده ز بخت بد خویشم نه ز احباب
دارم گله ازخویش و ز احباب ندارم
#جناب_وحشی_بافقی
@sufiane13
❤6
"سوختم طاقت اين رنج ندارم"
حضرت می فرمايد: "که من ترا جهت همين دارم"
می گويد: "يا رب آخر سوختم. از اين بنده چه می خواهی؟"
فرمود: "همين که می سوزی!"
همان حديث شکستن جوهر است
که عاشق پرسید: "چرا شکستی؟"
که معشوقه گفت: "جهت آنکه تا تو بگويی چرا شکستی!"
و حکمت در اين زاری آن است که دريای رحمت می بايد که به جوش آيد.
و سبب آن زاری توست.
تا ابر غم برنيايد دريای رحم نجوشد.
#جناب_شمس_تبریزی
@sufiane13
حضرت می فرمايد: "که من ترا جهت همين دارم"
می گويد: "يا رب آخر سوختم. از اين بنده چه می خواهی؟"
فرمود: "همين که می سوزی!"
همان حديث شکستن جوهر است
که عاشق پرسید: "چرا شکستی؟"
که معشوقه گفت: "جهت آنکه تا تو بگويی چرا شکستی!"
و حکمت در اين زاری آن است که دريای رحمت می بايد که به جوش آيد.
و سبب آن زاری توست.
تا ابر غم برنيايد دريای رحم نجوشد.
#جناب_شمس_تبریزی
@sufiane13
❤5
من از این خانه پرنور به در می نروم
من از این شهر مبارک به سفر می نروم
منم و این صنم و عاشقی و باقی عمر
من از او گر بکشی جای دگر می نروم
#حضرت_مولانا
@sufiane13
من از این شهر مبارک به سفر می نروم
منم و این صنم و عاشقی و باقی عمر
من از او گر بکشی جای دگر می نروم
#حضرت_مولانا
@sufiane13
❤10
چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم
طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری
غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم
مگو وقتی دل صد پارهای بودت کجا بردی
کجا بردم ز راه دیده در دامان خود کردم
ز سر بگذشت آب دیدهاش از سر گذشت من
به هر کس شرح آب دیدهٔ گریان خود کردم
ز حرف گرم وحشی آتشی در سینه افکندم
باو اظهار سوز سینهٔ سوزان خود کردم
#جناب_وحشی_بافقی
مجنون را میگفتند که:
"از لیلی خوبترانند، بر تو بیاریم؟"
او میگفت که آخر من لیلی را به صورت دوست نمیدارم، و لیلی صورت نیست.
لیلی به دست من همچون جامیست، من از آن جام شراب مینوشم. پس من عاشقِ شرابم که از او مینوشم و شما را نظر بر قدح است. از شراب آگاه نیستید. اگر مرا قدح زرین بود مرصّع به جوهر، و در او سرکه باشد یا غیر شراب چیزی دیگر باشد، مرا آن به چه کار آید؟
کدوی کهنه شکسته که در او شراب باشد، به نزد من به از آن قدح و از صد چنان قدح.
این را عشقی و شوقی باید تا شراب را از قدح بشناسد.
#فيه_ما_فيه
#حضرت_مولانا
@sufiane13
https://s6.uupload.ir/files/blood_and_wine_zg1i.jpg
مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم
طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری
غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم
مگو وقتی دل صد پارهای بودت کجا بردی
کجا بردم ز راه دیده در دامان خود کردم
ز سر بگذشت آب دیدهاش از سر گذشت من
به هر کس شرح آب دیدهٔ گریان خود کردم
ز حرف گرم وحشی آتشی در سینه افکندم
باو اظهار سوز سینهٔ سوزان خود کردم
#جناب_وحشی_بافقی
مجنون را میگفتند که:
"از لیلی خوبترانند، بر تو بیاریم؟"
او میگفت که آخر من لیلی را به صورت دوست نمیدارم، و لیلی صورت نیست.
لیلی به دست من همچون جامیست، من از آن جام شراب مینوشم. پس من عاشقِ شرابم که از او مینوشم و شما را نظر بر قدح است. از شراب آگاه نیستید. اگر مرا قدح زرین بود مرصّع به جوهر، و در او سرکه باشد یا غیر شراب چیزی دیگر باشد، مرا آن به چه کار آید؟
کدوی کهنه شکسته که در او شراب باشد، به نزد من به از آن قدح و از صد چنان قدح.
این را عشقی و شوقی باید تا شراب را از قدح بشناسد.
#فيه_ما_فيه
#حضرت_مولانا
@sufiane13
https://s6.uupload.ir/files/blood_and_wine_zg1i.jpg
❤5
Forwarded from 《صوفیــــانه》
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید
بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش
نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید
از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم
خود کام تنگدستان کی زان دهن برآید
گویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان
هر جا که نام حافظ در انجمن برآید
#حضرت_حافظ
Among lovers, Only those with wings flee this worldly cage before death comes.
The condition of these lovers is hard to recount, For such souls speak a different tongue.
The one who learns and speaks their language, Will hold the elixir of happiness at Simorgh's court.
#Farid_Al_Din_Attar
#The_Conference_of_the_Birds
@Sufiane13
http://uupload.ir/files/mtus_freedom.jpg
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید
بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش
نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید
از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم
خود کام تنگدستان کی زان دهن برآید
گویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان
هر جا که نام حافظ در انجمن برآید
#حضرت_حافظ
Among lovers, Only those with wings flee this worldly cage before death comes.
The condition of these lovers is hard to recount, For such souls speak a different tongue.
The one who learns and speaks their language, Will hold the elixir of happiness at Simorgh's court.
#Farid_Al_Din_Attar
#The_Conference_of_the_Birds
@Sufiane13
http://uupload.ir/files/mtus_freedom.jpg
❤9
ما الإنسان إلا الحلم. الإنسان لا یعود إنساناً إذا مات في قلبه الحلم.
انسان است و رویایش. آدمی اگر رویا در دلش بمیرد، دیگر آدم نیست.
@sufiane13
انسان است و رویایش. آدمی اگر رویا در دلش بمیرد، دیگر آدم نیست.
@sufiane13
❤7