This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همه از کنارم گذشتن
به جز تو که از درونم گذشتی
جبران خلیل جبران
✅عشق نه آن بوسههای آتشین سینمایی است و نه این غزلهای سوزان شیدایی، و نه راز و نیازهایی که از زبان دلدادگان شنیدهایم.
اگر ما بتوانیم عشق را درست معنی کنیم، مجبور نیستیم زیاد به خود دردسر بدهیم و ضمناً روابط عاشقانه و زناشویی را نیز از بسیاری توهمات و اشتباهات که موجب شکستها، ناکامیها و جداییها میشود نجات دادهایم.
عشق حقیقی، آن میل و رغبت درونی و عاطفی است که در دو جنس مختلف پدید میآید تا حالات و شرایط و محیط واحدی را به کمک یکدیگر به وجود آورند و در سایه این حالات و شرایط و محیط واحد بتوانند "حقیقت خود" را به همدیگر نشان دهند.
@psychologyforlifeandeducation
به جز تو که از درونم گذشتی
جبران خلیل جبران
✅عشق نه آن بوسههای آتشین سینمایی است و نه این غزلهای سوزان شیدایی، و نه راز و نیازهایی که از زبان دلدادگان شنیدهایم.
اگر ما بتوانیم عشق را درست معنی کنیم، مجبور نیستیم زیاد به خود دردسر بدهیم و ضمناً روابط عاشقانه و زناشویی را نیز از بسیاری توهمات و اشتباهات که موجب شکستها، ناکامیها و جداییها میشود نجات دادهایم.
عشق حقیقی، آن میل و رغبت درونی و عاطفی است که در دو جنس مختلف پدید میآید تا حالات و شرایط و محیط واحدی را به کمک یکدیگر به وجود آورند و در سایه این حالات و شرایط و محیط واحد بتوانند "حقیقت خود" را به همدیگر نشان دهند.
@psychologyforlifeandeducation
✅ حرمت نفس و نیازمند بودن
به تایید دیگران
🔘 شما قرار است
خودتان ، خودتان را باور کنید
و با ملاک های خودتان
خودتان را بسنجید
نه اینکه خود را به دیگران بباورانید .
🔘 وقتی به دنبال تایید دیگران هستید
همیشه در حالت دفاعی قرار دارید
و برای دیگران سخت است
از دیوار دفاعی شما عبور کنند .
🔘 اگر به دنبال تایید دیگران هستید
دو علت دارد
یا اینکه خودتان را خوب نمی دانید
یا خودتان را خواستنی
و دوست داشتنی نمی یابید .
🔘 وقتی ذهنتان
درگیر جلب رضایت دیگران شد
نمی توانید از حداکثر توان ذهنتان
برای برقراری ارتباط بهره ببرید.
🔘 مهم نیست
مردم شما را بفهمند
حتی اگر به خاطر این نافهمیشان
تصویر غلطی از شما دارند
شما نمی توانید
راه بیفتید
و آن را تصحیح کنید.
🔘 شما به این دنیا نیامده اید
تا دیگران را راضی کنید
شما برای رضایت خودتان آمده اید
و تا نگاه تایید طلب را عوض نکنید
گرفتارید.
🔘 وقتی تایید دیگران را می خواهید
حتی اگر آنها
پدر و مادر یا همسرتان هستند
زیر این بار له خواهید شد.
👉 @psychologyforlifeandeducation
به تایید دیگران
🔘 شما قرار است
خودتان ، خودتان را باور کنید
و با ملاک های خودتان
خودتان را بسنجید
نه اینکه خود را به دیگران بباورانید .
🔘 وقتی به دنبال تایید دیگران هستید
همیشه در حالت دفاعی قرار دارید
و برای دیگران سخت است
از دیوار دفاعی شما عبور کنند .
🔘 اگر به دنبال تایید دیگران هستید
دو علت دارد
یا اینکه خودتان را خوب نمی دانید
یا خودتان را خواستنی
و دوست داشتنی نمی یابید .
🔘 وقتی ذهنتان
درگیر جلب رضایت دیگران شد
نمی توانید از حداکثر توان ذهنتان
برای برقراری ارتباط بهره ببرید.
🔘 مهم نیست
مردم شما را بفهمند
حتی اگر به خاطر این نافهمیشان
تصویر غلطی از شما دارند
شما نمی توانید
راه بیفتید
و آن را تصحیح کنید.
🔘 شما به این دنیا نیامده اید
تا دیگران را راضی کنید
شما برای رضایت خودتان آمده اید
و تا نگاه تایید طلب را عوض نکنید
گرفتارید.
🔘 وقتی تایید دیگران را می خواهید
حتی اگر آنها
پدر و مادر یا همسرتان هستند
زیر این بار له خواهید شد.
👉 @psychologyforlifeandeducation
| چرا موسیقی غمگین پرطرفدار است؟! |
آدمهای افسرده آهنگهای غمگین را به آهنگهای شاد ترجیح میدهند، چون فکر میکنند گوشدادن به آهنگهای غمگین حالشان را بهتر میکند. تحقیقات نشان داده است آهنگهای غمگین به انسان حس غم و ناراحتی نمیدهند، بلکه مخاطب را در یک حال و فضای نوستالژیک فرومیبرد. نوستالژی یک حس تلخ و شیرین است که تخیل را به کار میاندازد و با زندهکردن خاطرات شیرین گذشته به مخاطب آرامش میبخشد. در بخشی دیگر از تحقیقات منتشرشده آمده است غمی که بر اثر گوشدادن به موسیقی وجود مخاطب را فرامیگیرد در حقیقت میتواند لذتبخش باشد. برای این که با گوشدادن به آهنگهای غمگین یک نفر بتواند به این لذت دست پیدا کند، آهنگ مورد نظر نباید ایجاد ترس یا اضطراب کند، باید از نظر زیباییشناسی دلپذیر باشد و گذشته را به یاد بیاورد. البته به نظر میرسد این مساله که چرا خیلی آهنگهای غمگین را دوست دارند، ریشه بیولوژیکی هم داشته باشد.
پروفسور دیوید هورون (David Huron) از دانشگاه اوهایو میگوید: یکی از چیزهایی که برای من جالب بود تفاوت بین افرادی است که به موسیقی غمگین گوش میدهند و عاشق آن هستند و کسانی که از آن بدشان میآید. تحقیقات ما نشان داد که این مساله به دلیل وجود هورمونی به نام پرولاکتین است. وقتی کسی گریه میکند در بدن او پرولاکتین آزاد میشود. ترشح پرولاکتین احساس بهتری به او میدهد و او را آرام میکند.
او توضیح میدهد: کسانی که از گوشدادن به موسیقی غمگین لذت میبرند، پرولاکتین زیادی ترشح میکنند و کسانی که این کار را ناراحتکننده و بیفایده میدانند و نمیخواهند آن را بشنوند، احتمالا وقتی به آن گوش میدهند به اندازه کافی در بدن آنها پرولاکتین آزاد نمیشود. بنابراین پرولاکتین هورمونی است که حال ما را خوب میکند و احساس آرامش میدهد. اگر وقتی به موسیقی غمگین گوش میدهیم، در بدن ما این هورمون آزاد شود، حس خوبی پیدا خواهیم کرد اما اگر آزاد نشود یا به اندازه کافی نباشد، آن چه از موسیقی غمگین دریافت میکنیم فقط ناراحتشدن است و کمکی در بهترشدن حال نمیکند.
پس نهایتا به این نتیجه میرسیم که همه احساسات ما از جمله احساسی که بعد از شنیدن موسیقی غمگین داریم، تحت تاثیر هورمونها هستند. البته دانشمندان معتقدند گوشدادن به موسیقی باعث تولید دوپامین هم میشود؛ یک پیامرسان شیمیایی مهم که به تنظیم بسیاری از عملکردهای بدن، از جمله حس لذت و انگیزش کمک میکند. همین ویژگی موسیقی را همرده غذا قرار میدهد.
از سوی دیگر موسیقی غمناک برای هر کسی طعم خاصی دارد. اکثر افراد با یک آهنگ خاص رابطه برقرار میکنند و تجربه متفاوتی از هر قطعه موسیقی دارند.
#روانشناسی
©Join |@psychologyforlifeandeducation
آدمهای افسرده آهنگهای غمگین را به آهنگهای شاد ترجیح میدهند، چون فکر میکنند گوشدادن به آهنگهای غمگین حالشان را بهتر میکند. تحقیقات نشان داده است آهنگهای غمگین به انسان حس غم و ناراحتی نمیدهند، بلکه مخاطب را در یک حال و فضای نوستالژیک فرومیبرد. نوستالژی یک حس تلخ و شیرین است که تخیل را به کار میاندازد و با زندهکردن خاطرات شیرین گذشته به مخاطب آرامش میبخشد. در بخشی دیگر از تحقیقات منتشرشده آمده است غمی که بر اثر گوشدادن به موسیقی وجود مخاطب را فرامیگیرد در حقیقت میتواند لذتبخش باشد. برای این که با گوشدادن به آهنگهای غمگین یک نفر بتواند به این لذت دست پیدا کند، آهنگ مورد نظر نباید ایجاد ترس یا اضطراب کند، باید از نظر زیباییشناسی دلپذیر باشد و گذشته را به یاد بیاورد. البته به نظر میرسد این مساله که چرا خیلی آهنگهای غمگین را دوست دارند، ریشه بیولوژیکی هم داشته باشد.
پروفسور دیوید هورون (David Huron) از دانشگاه اوهایو میگوید: یکی از چیزهایی که برای من جالب بود تفاوت بین افرادی است که به موسیقی غمگین گوش میدهند و عاشق آن هستند و کسانی که از آن بدشان میآید. تحقیقات ما نشان داد که این مساله به دلیل وجود هورمونی به نام پرولاکتین است. وقتی کسی گریه میکند در بدن او پرولاکتین آزاد میشود. ترشح پرولاکتین احساس بهتری به او میدهد و او را آرام میکند.
او توضیح میدهد: کسانی که از گوشدادن به موسیقی غمگین لذت میبرند، پرولاکتین زیادی ترشح میکنند و کسانی که این کار را ناراحتکننده و بیفایده میدانند و نمیخواهند آن را بشنوند، احتمالا وقتی به آن گوش میدهند به اندازه کافی در بدن آنها پرولاکتین آزاد نمیشود. بنابراین پرولاکتین هورمونی است که حال ما را خوب میکند و احساس آرامش میدهد. اگر وقتی به موسیقی غمگین گوش میدهیم، در بدن ما این هورمون آزاد شود، حس خوبی پیدا خواهیم کرد اما اگر آزاد نشود یا به اندازه کافی نباشد، آن چه از موسیقی غمگین دریافت میکنیم فقط ناراحتشدن است و کمکی در بهترشدن حال نمیکند.
پس نهایتا به این نتیجه میرسیم که همه احساسات ما از جمله احساسی که بعد از شنیدن موسیقی غمگین داریم، تحت تاثیر هورمونها هستند. البته دانشمندان معتقدند گوشدادن به موسیقی باعث تولید دوپامین هم میشود؛ یک پیامرسان شیمیایی مهم که به تنظیم بسیاری از عملکردهای بدن، از جمله حس لذت و انگیزش کمک میکند. همین ویژگی موسیقی را همرده غذا قرار میدهد.
از سوی دیگر موسیقی غمناک برای هر کسی طعم خاصی دارد. اکثر افراد با یک آهنگ خاص رابطه برقرار میکنند و تجربه متفاوتی از هر قطعه موسیقی دارند.
#روانشناسی
©Join |@psychologyforlifeandeducation
📌 *فرق روانشناسی زرد و بی پایه با روانشناسی علمی و صحیح*
❌در روانشناسی زرد به شما وعده معجزه های لحظه ای و غرش دار می دهند
✅اما در روانشناسی صحیح و علمی به شما می گویند ترمیم و درمان زمان بر است و طول می کشد
❌در روانشناسی های زرد معیار شما با موفقیت ها سنجیده می شود و اگر کار شگفت انگیزی نکنید شما بی ارزش خطاب می شوید
✅اما در روانشناسی علمی و صحیح شما به خودی خود ارزشمند هستید و حرکت کردن شما به سمت زندگی برای پویایی و نشاط و کسب تجارب است
❌در روانشناسی های زرد و غیر علمی شما حق خسته شدن را ندارید و دائما تحت فشار هستید
✅اما در روانشناسی علمی به شما برنامه متناسب با توان و روح و روان انسان ارائه می شود
❌در روانشناسی های مخرب و غیر علمی شما باید بی نهایت قوی باشید و خم به ابرو نیاورید
✅اما در روانشناسی صحیح شما می بایست خودتان را ابراز کنید و دست کمک دراز کردن را امری صحیح می داند
❌در روانشناسی های غلط و موفقیت شما می بایست نفر اول شوید تا ارزشمند شوید
✅اما در روانشناسی صحیح شما برای خودتان و احوال خودتان زیست میکنید و با کسی در رقابت نیستید
❌روانشناسی های زرد و غیر علمی کمال گرایی را مبنا قرار می دهند
✅اما روانشناسی علمی، تعادل و لذت بردن از مسیر را مبنا قرار می دهد
❌روانشناسی های موفقیت و زرد، روحیه شما را خشن و خود محور می کنند
✅روانشناسی علمی از شما انسانی بزرگ منش تر،آرام تر می سازد و شما را ترغیب میکند به جای رقابت با دیگران، به دیگران عشق ورزیدن را بیاموزید
💫@psychologyforlifeandeducation
❌در روانشناسی زرد به شما وعده معجزه های لحظه ای و غرش دار می دهند
✅اما در روانشناسی صحیح و علمی به شما می گویند ترمیم و درمان زمان بر است و طول می کشد
❌در روانشناسی های زرد معیار شما با موفقیت ها سنجیده می شود و اگر کار شگفت انگیزی نکنید شما بی ارزش خطاب می شوید
✅اما در روانشناسی علمی و صحیح شما به خودی خود ارزشمند هستید و حرکت کردن شما به سمت زندگی برای پویایی و نشاط و کسب تجارب است
❌در روانشناسی های زرد و غیر علمی شما حق خسته شدن را ندارید و دائما تحت فشار هستید
✅اما در روانشناسی علمی به شما برنامه متناسب با توان و روح و روان انسان ارائه می شود
❌در روانشناسی های مخرب و غیر علمی شما باید بی نهایت قوی باشید و خم به ابرو نیاورید
✅اما در روانشناسی صحیح شما می بایست خودتان را ابراز کنید و دست کمک دراز کردن را امری صحیح می داند
❌در روانشناسی های غلط و موفقیت شما می بایست نفر اول شوید تا ارزشمند شوید
✅اما در روانشناسی صحیح شما برای خودتان و احوال خودتان زیست میکنید و با کسی در رقابت نیستید
❌روانشناسی های زرد و غیر علمی کمال گرایی را مبنا قرار می دهند
✅اما روانشناسی علمی، تعادل و لذت بردن از مسیر را مبنا قرار می دهد
❌روانشناسی های موفقیت و زرد، روحیه شما را خشن و خود محور می کنند
✅روانشناسی علمی از شما انسانی بزرگ منش تر،آرام تر می سازد و شما را ترغیب میکند به جای رقابت با دیگران، به دیگران عشق ورزیدن را بیاموزید
💫@psychologyforlifeandeducation
❣
گفت: اين روزها کمی افسرده به نظر میرسی.
گفتم: واقعا؟
گفت: حتما نيمه شبها زيادی فکر ميکنی. من فکر کردن های نيمه شب را کنار گذاشته ام.
گفتم: چطور تونستی اين کار را بکنی؟
او گفت: هر وقت افسردگی به سراغم مياد، شروع به تميز کردن خانه ميکنم. حتی اگر دو يا سه صبح باشد. ظرفها را میشويم، اجاق را گردگيری ميکنم، زمين را جارو ميکشم، دستمال ظرفها را در سفيدکننده میاندازم، کشوهای ميزم را منظم ميکنم و هر لباسی را که جلوی چشم باشد اتو ميکشم. آن قدر اين کار را ميکنم تا خسته شوم، بعد چيزی مينوشم و ميخوابم. صبح بيدار ميشوم و وقتی جورابهايم را میپوشم، حتی يادم نمیآید شب قبل به چه فکر ميکردم.
بار ديگر به اطراف نگاهی انداختم. اتاق مثل هميشه تميز و مرتب بود.
گفت: آدم ها در ساعت سه صبح به هر جور چيزی فکر میکنند. همه ما اينطور هستيم. برای همين هر کدام مان بايد شيوه ی مبارزه خود را با آن پيدا کنيم...!
📚کجا ممکن است پيدايش کنم؟
👤هاروکی موراکامی
🌹@psychologyforlifeandeducation
گفت: اين روزها کمی افسرده به نظر میرسی.
گفتم: واقعا؟
گفت: حتما نيمه شبها زيادی فکر ميکنی. من فکر کردن های نيمه شب را کنار گذاشته ام.
گفتم: چطور تونستی اين کار را بکنی؟
او گفت: هر وقت افسردگی به سراغم مياد، شروع به تميز کردن خانه ميکنم. حتی اگر دو يا سه صبح باشد. ظرفها را میشويم، اجاق را گردگيری ميکنم، زمين را جارو ميکشم، دستمال ظرفها را در سفيدکننده میاندازم، کشوهای ميزم را منظم ميکنم و هر لباسی را که جلوی چشم باشد اتو ميکشم. آن قدر اين کار را ميکنم تا خسته شوم، بعد چيزی مينوشم و ميخوابم. صبح بيدار ميشوم و وقتی جورابهايم را میپوشم، حتی يادم نمیآید شب قبل به چه فکر ميکردم.
بار ديگر به اطراف نگاهی انداختم. اتاق مثل هميشه تميز و مرتب بود.
گفت: آدم ها در ساعت سه صبح به هر جور چيزی فکر میکنند. همه ما اينطور هستيم. برای همين هر کدام مان بايد شيوه ی مبارزه خود را با آن پيدا کنيم...!
📚کجا ممکن است پيدايش کنم؟
👤هاروکی موراکامی
🌹@psychologyforlifeandeducation
| سندروم خطرناکی به نام نتیجهی فوری |
موفقیت نامحدود در۲۰ روز! چاقی و لاغری در سه روز! با شغل دوم و کمتر از یک ساعت در روز میلیاردر شوید! یادگیری ۳۵ زبان دنیا در ۱۰ روز! ترک اعتیاد فوری بدون درد در ۴۵ روز! با ۶۸ ثانیه تمرکز به آرزوهای خود برسید و...
سندروم «نتیجه فوری» گریبان جامعه ما را گرفته است. آن قدر گرفتار «جنون سرعت» و «یک شبه ره صد ساله رفتن» برای رسیدن به خواستههایمان هستیم که دوست داریم همه این تبلیغات عجیب را یکجا باور کنیم! این پیامهای تبلیغاتی همگان را دچار نوعی بیماری به نام «نتیجه فوری» کرده است. تقویت این نوع نگرش تاثیرات بسیار مخربی بر حوزه مدیریت استراتژيک زندگی شخصی/اداره سازمان/کشورداری میگذارد. هیچ کدام از این ها واقعیت ندارد. اگر هم داشته باشد، در دنیای استراتژی چنین چیزی نداریم: موفقیت آسان، ساده و سریع! فقط در کتاب های علمی تخیلی یافت می شود. حتی گاهی می بینیم که در کتاب های موفقیت یا مدیریت، بیان می کنند که موفقیت یک سازمان حاصل یک ایده خلاقانه سریع بوده و سازمان یک شبه ره صد ساله را طی کرده است. بخوانید اما باور نکنید.
درست است گاهی اوقات یک موفقیت ناشی از یک ایده خلاقانه بوده. همین طور ممکن است یک فرد یا یک سازمان در کوتاه مدت یک تغییر اساسی را تجربه کرده است اما به دو نکته توجه داشته باشید: ممکن است فرد/سازمان در کوتاه مدت به منفعت اساسی برسد ولی پشت آن تصمیم سال ها تجربه و دانش خوابیده است و در ضمن برای حفظ نتایج آن در بلندمدت سازمان/فرد تلاش زیادی به خرج داده است. ولی برخی کتاب های موفقیت و مدیریت برای آن که داستان را جذاب کنند همه واقعیت را نمی گویند.
سندروم نتیجه فوری دو پیامد بسیار مخرب دارد: اول اینکه افق فکری ما را کوتاه میکند: ما فکر میکنیم که یک دستاورد باید در سه ماه بدست بیاید درغیر اینصورت به زحمتش نمی ارزد. بنابراین اصولا از برنامه های که مثلا باید یک سال آن ها را دنبال کنیم استقبال نمی کنیم. به همین دلیل هم هیچگاه کارهای بزرگ را شروع نمی کنیم. و دوم رها کردن اقدام در میانه راه: تصمیم جدی گرفته ایم که زبان آلمانی را بیاموزیم. چون فکر می کنیم که یادگیری زبان در ۲۰ روز ممکن است، ۲۰ روز هم وقت می گذاریم ولی چون آن وعده واقعیت نداشته است، نیمه کاره یادگیری زبان آلمانی را کنار می گذاریم آن هم با سرخوردگی. به همین دلیل هم هست که ما هزار کار نیمه تمام داریم هیچ کاری را به انتها نمی بریم چون به اندازه کافی صبور نیستیم.
روانشناسی
©@psychologyforlifeandeducation
موفقیت نامحدود در۲۰ روز! چاقی و لاغری در سه روز! با شغل دوم و کمتر از یک ساعت در روز میلیاردر شوید! یادگیری ۳۵ زبان دنیا در ۱۰ روز! ترک اعتیاد فوری بدون درد در ۴۵ روز! با ۶۸ ثانیه تمرکز به آرزوهای خود برسید و...
سندروم «نتیجه فوری» گریبان جامعه ما را گرفته است. آن قدر گرفتار «جنون سرعت» و «یک شبه ره صد ساله رفتن» برای رسیدن به خواستههایمان هستیم که دوست داریم همه این تبلیغات عجیب را یکجا باور کنیم! این پیامهای تبلیغاتی همگان را دچار نوعی بیماری به نام «نتیجه فوری» کرده است. تقویت این نوع نگرش تاثیرات بسیار مخربی بر حوزه مدیریت استراتژيک زندگی شخصی/اداره سازمان/کشورداری میگذارد. هیچ کدام از این ها واقعیت ندارد. اگر هم داشته باشد، در دنیای استراتژی چنین چیزی نداریم: موفقیت آسان، ساده و سریع! فقط در کتاب های علمی تخیلی یافت می شود. حتی گاهی می بینیم که در کتاب های موفقیت یا مدیریت، بیان می کنند که موفقیت یک سازمان حاصل یک ایده خلاقانه سریع بوده و سازمان یک شبه ره صد ساله را طی کرده است. بخوانید اما باور نکنید.
درست است گاهی اوقات یک موفقیت ناشی از یک ایده خلاقانه بوده. همین طور ممکن است یک فرد یا یک سازمان در کوتاه مدت یک تغییر اساسی را تجربه کرده است اما به دو نکته توجه داشته باشید: ممکن است فرد/سازمان در کوتاه مدت به منفعت اساسی برسد ولی پشت آن تصمیم سال ها تجربه و دانش خوابیده است و در ضمن برای حفظ نتایج آن در بلندمدت سازمان/فرد تلاش زیادی به خرج داده است. ولی برخی کتاب های موفقیت و مدیریت برای آن که داستان را جذاب کنند همه واقعیت را نمی گویند.
سندروم نتیجه فوری دو پیامد بسیار مخرب دارد: اول اینکه افق فکری ما را کوتاه میکند: ما فکر میکنیم که یک دستاورد باید در سه ماه بدست بیاید درغیر اینصورت به زحمتش نمی ارزد. بنابراین اصولا از برنامه های که مثلا باید یک سال آن ها را دنبال کنیم استقبال نمی کنیم. به همین دلیل هم هیچگاه کارهای بزرگ را شروع نمی کنیم. و دوم رها کردن اقدام در میانه راه: تصمیم جدی گرفته ایم که زبان آلمانی را بیاموزیم. چون فکر می کنیم که یادگیری زبان در ۲۰ روز ممکن است، ۲۰ روز هم وقت می گذاریم ولی چون آن وعده واقعیت نداشته است، نیمه کاره یادگیری زبان آلمانی را کنار می گذاریم آن هم با سرخوردگی. به همین دلیل هم هست که ما هزار کار نیمه تمام داریم هیچ کاری را به انتها نمی بریم چون به اندازه کافی صبور نیستیم.
روانشناسی
©@psychologyforlifeandeducation
احساسِ غم و غربتی که اغلب به ما دست میدهد و شکاف درونیای که ما را دچار سوگ میکند، توسط ترس و کوتهنظریِ خودآگاهی به وجود میآید. خودآگاهی هنوز رشد نیافته است و تصور میکند که باید همه چیز را در ظرفِ تَنگ و کوچکِ خود جای دهد. هنگامی که موفق نمیشود، ترس او بیشتر میشود و در این حالت دیوار های دائمیتری بینِ مسائل بنا میکند. گاهی ترس او آنقدر شدید میشود که دور خود نیز دیوار میکشد و هرگز از زندانی که برای خود ساخته بیرون نمیآید.
خودشناسی
خودشناسی
بگذارید کودک قاشقش رو خودش برداره و غذا بخوره. اسباب بازیهاش رو خودش مرتب کنه،علاقمندیهاش رو خودش دنبال کنه، سرما و گرما رو بچشه خودش گرسنگی رو تشخیص و حس کنه به زور بش غذا ندیم
وقتی گرمشه توی خواب پتو رو نیندازیم روش همون کنارش باشه کافیه
مثل حیوانات باشیم اونها هیچ چیز رو به بچه شون یاد نمی دن هیچ کاری رو بجاش انجام نمیدن
مسیر خود آموزی و کشفشون رو نمی بندن
نترسین هیچ اتفاقی نمیفته. والدی که تا این حد هراس داره که اگر خودش کاری رو برای بچه ش انجام نده کودکش نمیتونه خودش در ضعف ها، چسبندگی ها، وابستگی ها و درماندگیهاش قفل شده.
کودکان خدایان کشف و رشد هستند با ترس هایمان مانعشون نشیم.
در اغلب اختلالات شناختی و رشدی که در جامعه ما بشدت فراوان هستش مثلا اختلال مرزی همین نادیده انگاشتن کشف و رشد و تغییر نظر کودکان است. سردت میشه، اونجا نذار، بیاتو، وردار اونو، اون خیلی خطرناکه، کارتو نیست، تو نمی تونی، الان باید غذا بخوری، بپوش، ازم دور نشوو.....
وقتی کودک در حال کشف جهان اطرافشه و ما مانع این رشد و کشف میشیم به او می آموزیم که کشفیات و آموخته هاش اعتبار نداره و به اونها شک میکنه چون والد در ذهن کودک قدرت استدلال و منطق بیشتری داره میتونه قدرت استدلال، هیجان و منطق کودک رو تغییر بده
ما حتی همین الان اگر والدی سمی داریم و به همین علت ازش فاصله گرفتیم کوچکترین اظهر نظری منفی از اون میتونه شمارو بهم بریزه چرا؟
چون نقش والد گری داره حتی با علم به اینکه نظرش کاملا اشتباهه باز شمارو متلاطم میکنه.
فرزندی که تحت نظر والد کنترلگر مدیریت میشه قدرت کشف و توانایی حل مسئله رو از دست میده
و با کوچکترین ناملایمات به سمت راحت کننده ها میره مثلا مصرف مواد مخدر
چرا که تحمل ناکامی و شکست رو نداره و در فرایند رشد و تربیت ناکام شده.
یک والد کافی والدی نیست که به کودک بچسبه و تا اون دهن بازکرد نبازشو برطرف کنه.
اگر کودکی با فاصله کافی از والد خود رشد کنه هرگاه نیاز به کمک داشته باشه خودش میگه و شما بهش کمک میکنید. اگر بهتون میچسبه و توانایی تعامل بادیگران ویا انجام کارهای خودش رو نداره و مدام کمک میخاد شما باید روی ترس های جدایی خودتون کارکنید و آرام آرام از او فاصله لازم رو بگیرید. کودکان مهمان ما هستند.
پرو بال کودکان رو نچینیم.
فرامرزی
https://www.instagram.com/tv/Cfoke_DAdvD/?igshid=MDJmNzVkMjY=
وقتی گرمشه توی خواب پتو رو نیندازیم روش همون کنارش باشه کافیه
مثل حیوانات باشیم اونها هیچ چیز رو به بچه شون یاد نمی دن هیچ کاری رو بجاش انجام نمیدن
مسیر خود آموزی و کشفشون رو نمی بندن
نترسین هیچ اتفاقی نمیفته. والدی که تا این حد هراس داره که اگر خودش کاری رو برای بچه ش انجام نده کودکش نمیتونه خودش در ضعف ها، چسبندگی ها، وابستگی ها و درماندگیهاش قفل شده.
کودکان خدایان کشف و رشد هستند با ترس هایمان مانعشون نشیم.
در اغلب اختلالات شناختی و رشدی که در جامعه ما بشدت فراوان هستش مثلا اختلال مرزی همین نادیده انگاشتن کشف و رشد و تغییر نظر کودکان است. سردت میشه، اونجا نذار، بیاتو، وردار اونو، اون خیلی خطرناکه، کارتو نیست، تو نمی تونی، الان باید غذا بخوری، بپوش، ازم دور نشوو.....
وقتی کودک در حال کشف جهان اطرافشه و ما مانع این رشد و کشف میشیم به او می آموزیم که کشفیات و آموخته هاش اعتبار نداره و به اونها شک میکنه چون والد در ذهن کودک قدرت استدلال و منطق بیشتری داره میتونه قدرت استدلال، هیجان و منطق کودک رو تغییر بده
ما حتی همین الان اگر والدی سمی داریم و به همین علت ازش فاصله گرفتیم کوچکترین اظهر نظری منفی از اون میتونه شمارو بهم بریزه چرا؟
چون نقش والد گری داره حتی با علم به اینکه نظرش کاملا اشتباهه باز شمارو متلاطم میکنه.
فرزندی که تحت نظر والد کنترلگر مدیریت میشه قدرت کشف و توانایی حل مسئله رو از دست میده
و با کوچکترین ناملایمات به سمت راحت کننده ها میره مثلا مصرف مواد مخدر
چرا که تحمل ناکامی و شکست رو نداره و در فرایند رشد و تربیت ناکام شده.
یک والد کافی والدی نیست که به کودک بچسبه و تا اون دهن بازکرد نبازشو برطرف کنه.
اگر کودکی با فاصله کافی از والد خود رشد کنه هرگاه نیاز به کمک داشته باشه خودش میگه و شما بهش کمک میکنید. اگر بهتون میچسبه و توانایی تعامل بادیگران ویا انجام کارهای خودش رو نداره و مدام کمک میخاد شما باید روی ترس های جدایی خودتون کارکنید و آرام آرام از او فاصله لازم رو بگیرید. کودکان مهمان ما هستند.
پرو بال کودکان رو نچینیم.
فرامرزی
https://www.instagram.com/tv/Cfoke_DAdvD/?igshid=MDJmNzVkMjY=
Forwarded from کتابخانه
Koori@BookTop.pdf
1.7 MB
#معرفی_کتاب
کوری، روایتی شگفتانگیز و گیراست از شهری که طی رویدادی هولناک و باورنکردنی، همهی مردمانش به کوری واگیردار مبتلا شدهاند. این روایت تکاندهنده و رمزآلود شما را تا پایان داستان به خواندن وامیدارد؛ بهگونهای که لحظهای نمیتوانید کتاب را بر زمین بگذارید.
کوری، روایتی شگفتانگیز و گیراست از شهری که طی رویدادی هولناک و باورنکردنی، همهی مردمانش به کوری واگیردار مبتلا شدهاند. این روایت تکاندهنده و رمزآلود شما را تا پایان داستان به خواندن وامیدارد؛ بهگونهای که لحظهای نمیتوانید کتاب را بر زمین بگذارید.