Out of Distribution
بلعیده و هضمشدن آدمها در میدانها این اواخر با یک فرد فرهیختهای آشنا شدم که از فرصتهای همصحبتی که با ایشون گهگاه رخ میداد، لذت میبردم و یاد میگرفتم. این بزرگ، البته بر خلاف من، ساکت و فروتن هستند. یکبار ازش پرسیدم چرا مثلا جایی اثری از شما نیست و…
محمدرضاشاه تا سال ۵۵ با موفقیت تونسته بود اعتراضات رو مدیریت کنه. یکی از اتفاقی که اما در کنار عوامل دیگه باعث انقلاب در دو سال بعد شد، رای آوردن کارتر در انتخابات سال ۵۵ آمریکا بود. شاه هم اتفاقا این رو میدونست که کارش با کارتر سخت میشه و برای همین بر روی رقیب جمهوری خواهش (فورد) سرمایهگذاری کرد اما شکست خورد. اما چرا اصلا کارتر گزینه نامناسبی بود؟ کارتر پروژه خودش رو اصلاحات حقوق بشری و سیاسی در کشورهای اقتدارگرا قرار داده بود و برای همین به محمدرضاشاه هم برای ایجاد فضای باز سیاسی فشار آورد. شاه هم نهایتا تحت تأثیر همین فشارها، تن به یکسری اصلاحات نظیر کاستن از سانسور در نشریات، آزادی یکسری از زندانیان سیاسی و ... کرد. نهایتا اما این اصلاحات کارتری باعث نشد شاه حامی داخلی (چه از چپها و چه از مذهبی ها) پیدا کنه، برعکس باعث شد ترس بقیه از پهلوی بریزه و در فضای باز سیاسی بیشتر جرئت پیدا کردند تا مقابل شاه اقدام کنند. و در آخر هم که در کمتر از دو سال انقلاب شد.
با این تفاسیر احتمالا اگر محمدرضا شاه هم با ماشین زمان از سال ۵۹ به ۵۵ میرفت احتمالا به جای پذیرش دیکتههای کارتر، در برابرش ایستادگی میکرد و سعی میکرد با امتیاز دادن به نیروهای مذهبی، پایگاهی داخلی برای خودش بسازه. مقصود این که هیچ ملتی نمیتونه به واسطه تکیه بر یک قدرت خارجی، به اصلاح امور داخلی امیدوار باشه. نه به خاطر این که کشورهای دیگه مستکبرند یا شیطانند، نه. به خاطر این که هر کشی دنبال منافع خودش هست. و شما همیشه برای یک کشور خارجی، دیگری محسوب میشید. استقلال معنای چنین ارزشی هست. عادیسازی و سفیدسازی دخالت قدرت خارجی در کشور، یعنی پذیرفتنش سپردن سرنوشت به دیگری.
قدرتهای بزرگ، خیریه نیستند، اونها تاجرانی هستند که فاکتور هزینههای خودشون رو با سهم از آینده و منابع کشور شما تسویه میکنند. وقتی سرنوشت تغییرات سیاسی به دست بیگانه میافته، اولویت دیگر نه دموکراسیه و نه رفاه مردم، بلکه اولویت، ایجاد ساختاری میشه که بیشترین نفع رو برای مداخلهگر داشته باشد. اصلاحی که ریشه در اراده ملی و توازن قوای داخلی نداشته باشد، با یک چرخش سیاسی در پایتختهای جهانی (مثل همون تغییری که از فورد به کارتر رخ داد) فرو میریزه.
خیلی اوقات موقعی که حرف از استقلال و مخالفت با دخالت خارجی میشه، ذهنها سمت سخنرانیهای سمت جمهوری اسلامی میره اما کمتر کسی توجه میکنه که اتفاقا پهلوی بود که هزینه طرحی که آمریکای کارتر ریخته بود رو پرداخت. ربطی به دموکرات و جمهوری خواه هم نداره. بعدها سر ماجرای گروگانگیری ج.ا. در هماهنگی با ریگان، این قدر گروگانها رو پس نداد تا کارتر به ریگان ببازه. جمهوری خواه ها هم بعدها سر ماجرای ایران-کنترا به ایران اسلحه فروختند. همین ریگان جلوتر در انتهای جنگ به شدت علیه ایران عمل کرد. خلاصه که سیاست امر سیالیه اما هیچ چیز ارزش استقلال عمل رو نداره.
با این تفاسیر احتمالا اگر محمدرضا شاه هم با ماشین زمان از سال ۵۹ به ۵۵ میرفت احتمالا به جای پذیرش دیکتههای کارتر، در برابرش ایستادگی میکرد و سعی میکرد با امتیاز دادن به نیروهای مذهبی، پایگاهی داخلی برای خودش بسازه. مقصود این که هیچ ملتی نمیتونه به واسطه تکیه بر یک قدرت خارجی، به اصلاح امور داخلی امیدوار باشه. نه به خاطر این که کشورهای دیگه مستکبرند یا شیطانند، نه. به خاطر این که هر کشی دنبال منافع خودش هست. و شما همیشه برای یک کشور خارجی، دیگری محسوب میشید. استقلال معنای چنین ارزشی هست. عادیسازی و سفیدسازی دخالت قدرت خارجی در کشور، یعنی پذیرفتنش سپردن سرنوشت به دیگری.
قدرتهای بزرگ، خیریه نیستند، اونها تاجرانی هستند که فاکتور هزینههای خودشون رو با سهم از آینده و منابع کشور شما تسویه میکنند. وقتی سرنوشت تغییرات سیاسی به دست بیگانه میافته، اولویت دیگر نه دموکراسیه و نه رفاه مردم، بلکه اولویت، ایجاد ساختاری میشه که بیشترین نفع رو برای مداخلهگر داشته باشد. اصلاحی که ریشه در اراده ملی و توازن قوای داخلی نداشته باشد، با یک چرخش سیاسی در پایتختهای جهانی (مثل همون تغییری که از فورد به کارتر رخ داد) فرو میریزه.
خیلی اوقات موقعی که حرف از استقلال و مخالفت با دخالت خارجی میشه، ذهنها سمت سخنرانیهای سمت جمهوری اسلامی میره اما کمتر کسی توجه میکنه که اتفاقا پهلوی بود که هزینه طرحی که آمریکای کارتر ریخته بود رو پرداخت. ربطی به دموکرات و جمهوری خواه هم نداره. بعدها سر ماجرای گروگانگیری ج.ا. در هماهنگی با ریگان، این قدر گروگانها رو پس نداد تا کارتر به ریگان ببازه. جمهوری خواه ها هم بعدها سر ماجرای ایران-کنترا به ایران اسلحه فروختند. همین ریگان جلوتر در انتهای جنگ به شدت علیه ایران عمل کرد. خلاصه که سیاست امر سیالیه اما هیچ چیز ارزش استقلال عمل رو نداره.
حکمت وجود بنچمارک
حالا درسته که جدیدا مد شده بنچمارکها فحش میخورن و بابت این که انرژی فیلد به صورت وسواسی صرف بهبودشون میشه تحت انتقادند، اما بنچمارکها به نوعی ستون نظمدهی به یک فیلد هستند. این رو آدم وقتی میفهمه که با یک فیلدی مواجه میشه که درش بنچمارک مشخصی نیست و این جوری میشه که هر کسی میاد برای خودش روی همون کارهای اولیه، یک ستینگ و کاری تعریف میکنه و نتیجتا تهش فیلد تبدیل به یک فیلد پخش و پلا و بیانسجام میشه که تو گراف سایتیشنها مشخص میشه که هیچ کی از اون یکی خبر نداره. وجود بنچمارک باعث میشه کارها عملا به نوعی کلاستر بشن و بتونن روی جهتهای مشخصی متمرکز و همگرا بشن.
حالا درسته که جدیدا مد شده بنچمارکها فحش میخورن و بابت این که انرژی فیلد به صورت وسواسی صرف بهبودشون میشه تحت انتقادند، اما بنچمارکها به نوعی ستون نظمدهی به یک فیلد هستند. این رو آدم وقتی میفهمه که با یک فیلدی مواجه میشه که درش بنچمارک مشخصی نیست و این جوری میشه که هر کسی میاد برای خودش روی همون کارهای اولیه، یک ستینگ و کاری تعریف میکنه و نتیجتا تهش فیلد تبدیل به یک فیلد پخش و پلا و بیانسجام میشه که تو گراف سایتیشنها مشخص میشه که هیچ کی از اون یکی خبر نداره. وجود بنچمارک باعث میشه کارها عملا به نوعی کلاستر بشن و بتونن روی جهتهای مشخصی متمرکز و همگرا بشن.
در باب long horizon
ایلان ماسک چند وقت پیش در طی یک مصاحبهای گفت که به نظرش ویدئوهای کوتاه که در اینستا و تیک تاک و ... فراگیر شدند، بدترین اختراع بشر بودند. چون که باعث پوسیدگی مغز و کاهش توان تمرکز آدمها میشن. بنده ضمن تکبیر بر این حرف خواستم اضافه کنم که توییتر هم اثر مخرب مشابهی داشته. آدمها به واسطه توییتر عادت کردند کوتاه بنویسند و توان بلندنویسیشون رو دارند از دست میدن. در حالی که توییتای کوتاه و کلی معمولا پرلایکترند، اما به نظرم هنر در بلندنویسیه. شما وقتی بلندنویسی میکنی میتونی جنبههای مختلف یک پدیده رو بررسی کنی و بینشون تقارن پیدا کنی و در نهایت پس از طرح اما های موجود، طرح کلی رو بود.
از اون ور قضیه، علاوه بر حالا ضعیف شدن مردم در بلندنویسی، ذائقه مردم هم به واسطه توییتر رو به کوتاه خوانی رفته. حال و حوصله خواندن مطالب بلند رو ندارند و نهایتا با دیدن چهار تا توییت و آخر آخرش یک بلاگ حس کاذب سواد هم میگیرند. ربطی هم به این جریان یا اون جریان، چپ و راست، نسل قدیم و جدید، ایرانی یا خارجی نداره. بشر کلا در long horizon execution داره تنبل و ضعیف و البته بیمیل میشه.
ایلان ماسک چند وقت پیش در طی یک مصاحبهای گفت که به نظرش ویدئوهای کوتاه که در اینستا و تیک تاک و ... فراگیر شدند، بدترین اختراع بشر بودند. چون که باعث پوسیدگی مغز و کاهش توان تمرکز آدمها میشن. بنده ضمن تکبیر بر این حرف خواستم اضافه کنم که توییتر هم اثر مخرب مشابهی داشته. آدمها به واسطه توییتر عادت کردند کوتاه بنویسند و توان بلندنویسیشون رو دارند از دست میدن. در حالی که توییتای کوتاه و کلی معمولا پرلایکترند، اما به نظرم هنر در بلندنویسیه. شما وقتی بلندنویسی میکنی میتونی جنبههای مختلف یک پدیده رو بررسی کنی و بینشون تقارن پیدا کنی و در نهایت پس از طرح اما های موجود، طرح کلی رو بود.
از اون ور قضیه، علاوه بر حالا ضعیف شدن مردم در بلندنویسی، ذائقه مردم هم به واسطه توییتر رو به کوتاه خوانی رفته. حال و حوصله خواندن مطالب بلند رو ندارند و نهایتا با دیدن چهار تا توییت و آخر آخرش یک بلاگ حس کاذب سواد هم میگیرند. ربطی هم به این جریان یا اون جریان، چپ و راست، نسل قدیم و جدید، ایرانی یا خارجی نداره. بشر کلا در long horizon execution داره تنبل و ضعیف و البته بیمیل میشه.
استحاله به دست بناپارت؟
هفته پیش در شبکههای اجتماعی ترند بیشتر سمت شعارهای چند طرف و البته توییتبازیهای شریفی زارچی بود. در این میان اما سعید لیلاز یک مصاحبه با یورونیوز داشت که به نظرم بسیار جالب توجه بود.
لیلاز مصاحبه رو این طوری آغاز میکنه که در عین حال که جمهوری اسلامی در تصمیمگیری به بن بست رسیده اما از طرف مقابل نظامی هست که فعلا آلترناتیو نداره. در واقع در بین اپوزسیون هیچ گونه توافق و یا حتی ایده مشخصی برای جایگزینی جمهوری اسلامی وجود نداره. بعد نظر خودش رو مطرح میکنه که به زودی چرخ تاریخ ما رو به بناپارتیسم میرسونه. و در سپس در حین مصاحبه این پدیده رو از زوایای مختلف بحث میکنه.
لیلاز از زاویه مردم معتقده که بناپارتیسم در بین مردم از طریق شعارهای ارجاع گرایانه به رضاشاه خودنمایی میکنه، شعارهایی که الزاما به این معنی نیست که مردم خواهان بازگشت سلطنت پهلوی هستند بلکه مردم الان بیش از این که دغدغه فرهنگی، سیاسی یا اجتماعی داشته باشند به دنبال کارآمدی هستند.
از طرف زاویه ناظمین حکومتی هم لیلاز معتقده که با وجود همه بنبستها، شاکله جمهوری اسلامی به ویژه از نظر امنیتی هنوز مستقره و از طرف مقابل هم اپوزسیونی وجود نداره که بتونه کنترل اوضاع رو به دست بگیره. با این حال نظام همچنان قادر به تصمیمگیری های بزرگ نیست (چرا که به نظرش مجموعه افراد داخل حکومت مناسبتاشون به گونهای هست که کارآمدی بروکراسی حکومت رو برای سیاستگذاری از بین میبرند) لیلاز معتقده در چنین شرایطی، نظم حاکم و راس حاکمیت (که از نظر لیلاز یک چیز فردی نیست) تصمیم میگیرند به سمت یک بناپارت گذار کنه. بناپارت در مفهوم یک شخصی هست که با تکیه بر اقتدار شخصی خودش و البته توافق و حمایت راس حاکمیت دست به بازسازی نظم میزنه. بناپارت قرار نیست که محبوب باشه بلکه قراره که تصمیمهای سخت رو با قاطعیت و تمرکز قدرت (به معنای یکپارچگی) اجرا کنه.
در ادامه هم یکسری صحبتها درباره علتهای عقب ماندگی ایران میکنه و نظرش اینه که بیشتر از این حاصل تحریم باشه حاصل سیاستها و ناکارآمدیهای داخلی هست. در نهایت هم به نظرم عصاره مصاحبهاش این دو تکه زیر هست:
لینک مصاحبه:
https://parsi.euronews.com/2026/01/03/iran-exclusive-interview-protests-khamenei-us-crisis
هفته پیش در شبکههای اجتماعی ترند بیشتر سمت شعارهای چند طرف و البته توییتبازیهای شریفی زارچی بود. در این میان اما سعید لیلاز یک مصاحبه با یورونیوز داشت که به نظرم بسیار جالب توجه بود.
لیلاز مصاحبه رو این طوری آغاز میکنه که در عین حال که جمهوری اسلامی در تصمیمگیری به بن بست رسیده اما از طرف مقابل نظامی هست که فعلا آلترناتیو نداره. در واقع در بین اپوزسیون هیچ گونه توافق و یا حتی ایده مشخصی برای جایگزینی جمهوری اسلامی وجود نداره. بعد نظر خودش رو مطرح میکنه که به زودی چرخ تاریخ ما رو به بناپارتیسم میرسونه. و در سپس در حین مصاحبه این پدیده رو از زوایای مختلف بحث میکنه.
لیلاز از زاویه مردم معتقده که بناپارتیسم در بین مردم از طریق شعارهای ارجاع گرایانه به رضاشاه خودنمایی میکنه، شعارهایی که الزاما به این معنی نیست که مردم خواهان بازگشت سلطنت پهلوی هستند بلکه مردم الان بیش از این که دغدغه فرهنگی، سیاسی یا اجتماعی داشته باشند به دنبال کارآمدی هستند.
از طرف زاویه ناظمین حکومتی هم لیلاز معتقده که با وجود همه بنبستها، شاکله جمهوری اسلامی به ویژه از نظر امنیتی هنوز مستقره و از طرف مقابل هم اپوزسیونی وجود نداره که بتونه کنترل اوضاع رو به دست بگیره. با این حال نظام همچنان قادر به تصمیمگیری های بزرگ نیست (چرا که به نظرش مجموعه افراد داخل حکومت مناسبتاشون به گونهای هست که کارآمدی بروکراسی حکومت رو برای سیاستگذاری از بین میبرند) لیلاز معتقده در چنین شرایطی، نظم حاکم و راس حاکمیت (که از نظر لیلاز یک چیز فردی نیست) تصمیم میگیرند به سمت یک بناپارت گذار کنه. بناپارت در مفهوم یک شخصی هست که با تکیه بر اقتدار شخصی خودش و البته توافق و حمایت راس حاکمیت دست به بازسازی نظم میزنه. بناپارت قرار نیست که محبوب باشه بلکه قراره که تصمیمهای سخت رو با قاطعیت و تمرکز قدرت (به معنای یکپارچگی) اجرا کنه.
در ادامه هم یکسری صحبتها درباره علتهای عقب ماندگی ایران میکنه و نظرش اینه که بیشتر از این حاصل تحریم باشه حاصل سیاستها و ناکارآمدیهای داخلی هست. در نهایت هم به نظرم عصاره مصاحبهاش این دو تکه زیر هست:
لیلاز: سیستم فلج شده و به بنبست رسیده. بنابراین قادر به اتخاد یک تصمیم عقلانیِ عقلایی در جهت حل قاطع مسئله نیست. هیچ مسئلهای را دیگر حل نمیکند ... این شیوۀ حکمرانی به بنبست رسیده ولی چون آلترناتیو ندارد، پدیدهای از درونش میزند بیرون و ماهیت نظام سیاسی را تغییر میدهد.
مصاحبه کننده: یعنی میفرمایید بناپارت نظام را میبرد به سمت استحاله؟
لیلاز: بله.
لینک مصاحبه:
https://parsi.euronews.com/2026/01/03/iran-exclusive-interview-protests-khamenei-us-crisis
euronews
سعید لیلاز به یورونیوز: در یکی دو ماه آینده اتفاقات مهمی در ایران میافتد
یک هفته از اعتراضات ایران میگذرد. به نظر میرسد شرایط و اتفاقات، چه در عرصه داخلی چه خارجی به نفع تهران نیست، از وضعیت اقتصادی گرفته تا سقوط نیکلاس مادورو، رئیس جمهوری ونزوئلا، به عنوان یکی از مهمترین متحدان تهران. چه اتفاقی در انتظار ایران است؟ در این باره…
فهم دیگری اصل قضیه است
اکانت کاتخون یکی از اکانتهای توییتری محبوب بنده است و این جملهاش هم بسیار دقیق و زیباست. محدود به قشر خاصی هم نیست. هر طیفی رو در بر میگیره. مقامات حاکمیتی، اپوزسیون، ارزشیها، براندازها، باحجابها، بیحجابها، چپها، راستها، بورژواها، پرولتاریاها، اساتید، دانشجوها و ...
شما تا وقتی جای طرف مقابل نتونی خودت رو فرض کنی و بخوای یک ضرب بر حسب درک خودت فتوا و حکم بدی حرفت از نظر عملی بیاثر و ارزشه.
کاتخون را در تلگرام میتوانید اینجا دنبال کنید:
https://xn--r1a.website/katechon6
اکانت کاتخون یکی از اکانتهای توییتری محبوب بنده است و این جملهاش هم بسیار دقیق و زیباست. محدود به قشر خاصی هم نیست. هر طیفی رو در بر میگیره. مقامات حاکمیتی، اپوزسیون، ارزشیها، براندازها، باحجابها، بیحجابها، چپها، راستها، بورژواها، پرولتاریاها، اساتید، دانشجوها و ...
شما تا وقتی جای طرف مقابل نتونی خودت رو فرض کنی و بخوای یک ضرب بر حسب درک خودت فتوا و حکم بدی حرفت از نظر عملی بیاثر و ارزشه.
کاتخون را در تلگرام میتوانید اینجا دنبال کنید:
https://xn--r1a.website/katechon6
زندگی به عنوان سرویس
معلوم نیست اینترنت از فردا هست یا نه. مواظب خودتون باشید، دوستتون دارم ❤️
امروز از وقتی شایعات احتمال خرابی اینترنت رو شنیدم، رفتم ollama رو نصب کردم و روش Gemma12b رو دانلود و استفاده کردم. قصد داشتم که gptoss20b رو هم بریزم که متاسفانه به لحاظ سخت افزاری وسعم نکشید.
دوران عجیبی شده. یک زمانی عدم دسترسی به اینترنت، کابوس بود الان عدم دسترسی به LLM برایم فقدان جدیتری شده. اگر در زمینه اینترنت ما عملا از نظر دیتا وابسته به کلود بودیم در عصر llmها ما انگار از نظر compute در حال وابستگی به کلود هستیم.
پینوشت: یادم افتاد خیلی بچه که بودم یک کتابهای بزرگ و قطوری بود که درشون نمونه کد و داکیومنتیشن c بود و ملت با خودشون اینور اونور میبردند.
دوران عجیبی شده. یک زمانی عدم دسترسی به اینترنت، کابوس بود الان عدم دسترسی به LLM برایم فقدان جدیتری شده. اگر در زمینه اینترنت ما عملا از نظر دیتا وابسته به کلود بودیم در عصر llmها ما انگار از نظر compute در حال وابستگی به کلود هستیم.
پینوشت: یادم افتاد خیلی بچه که بودم یک کتابهای بزرگ و قطوری بود که درشون نمونه کد و داکیومنتیشن c بود و ملت با خودشون اینور اونور میبردند.
Out of Distribution
امروز از وقتی شایعات احتمال خرابی اینترنت رو شنیدم، رفتم ollama رو نصب کردم و روش Gemma12b رو دانلود و استفاده کردم. قصد داشتم که gptoss20b رو هم بریزم که متاسفانه به لحاظ سخت افزاری وسعم نکشید. دوران عجیبی شده. یک زمانی عدم دسترسی به اینترنت، کابوس بود…
دیشب با حسین انصاری صحبت میکردیم این مدل LFM2.5 رو به ما نشون داد. از این مدلهای کوچکی هست که در کلاس on deviceها جا میگیره. نکته جالبی که داشت این بود که روی تراشههای سامسونگ خودشون رو از لحاظ لیتنسی و تروپوت با بقیه مدلها بنچمارک کرده بودند. به موازاتی که یک رقابتی در بین مدلهای بزرگتر هست اینجا هم بین مدلهای کوچکتر و on device رقابت جریان داره هنوز.
https://www.liquid.ai/blog/introducing-lfm2-5-the-next-generation-of-on-device-ai
https://www.liquid.ai/blog/introducing-lfm2-5-the-next-generation-of-on-device-ai
خلسه نایاب
از جمله عجیبترین آدمهایی که دیدم این اسماعیل آذریه. از آن آدمهاییه که تماشایشان رها کردنی نیست. هر موقع که اتفاقی میافته شلوغی رخ میده مردم در شبکههای اجتماعی خروش میکنند، پیج آذری رو چک میکنم ببینم آیا این مرد وسوسه شده پست اندک سیاسی بذاره یا نه که میبینم نه، باز هم نه.
این حد از خودداری، آدم رو به فکر فرو میبره. در روزگاری که موضعگیری به هویت آدمها تبدیل شده و گاها حتی سکوت کردن هم موضعگیری تعبیر میشه آذری چطور تونسته دنیای خودش رو از این هیاهوها جدا کنه؟ ابن بیکنشی مطلقش هم تحسین برانگیزه و هم کلافه کننده. خواستم بنویسم بزرگترین این بشر بیکنشیش هست. دیدم نه، من باز هم دارم از زاویه سیاسی به کنش نگاه مبکنم. بزرگترین کنش این بشر ایستادن بر دنیایه که خودش ساخته. ای کاش من هم سوپرپاور این مرد را داشتم.
از جمله عجیبترین آدمهایی که دیدم این اسماعیل آذریه. از آن آدمهاییه که تماشایشان رها کردنی نیست. هر موقع که اتفاقی میافته شلوغی رخ میده مردم در شبکههای اجتماعی خروش میکنند، پیج آذری رو چک میکنم ببینم آیا این مرد وسوسه شده پست اندک سیاسی بذاره یا نه که میبینم نه، باز هم نه.
این حد از خودداری، آدم رو به فکر فرو میبره. در روزگاری که موضعگیری به هویت آدمها تبدیل شده و گاها حتی سکوت کردن هم موضعگیری تعبیر میشه آذری چطور تونسته دنیای خودش رو از این هیاهوها جدا کنه؟ ابن بیکنشی مطلقش هم تحسین برانگیزه و هم کلافه کننده. خواستم بنویسم بزرگترین این بشر بیکنشیش هست. دیدم نه، من باز هم دارم از زاویه سیاسی به کنش نگاه مبکنم. بزرگترین کنش این بشر ایستادن بر دنیایه که خودش ساخته. ای کاش من هم سوپرپاور این مرد را داشتم.
Hello World! Hello Cruel World!
کاش میشد زندگی رو جدی نگرفت.
کاش میشد زندگی رو جدی نگرفت.
بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست
عماد خراسانی
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست
عماد خراسانی
شورای صنفی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف
در ایستگاه بهشتی در حین انتظار برای آمدن مترو به عادت مالوف این روزها یکی یکی پروکسیها را امتحان میکردم. یکیشان وصل شد و متن این پست برایم آمد. اسم را که خواندم به سرم زد من این اسم مرادعلی را یک جای دیگر شنیدهام. یادم آمد. عکس پست اما باز نشد. سریع اسمش را سرچ کردم و بله last seen within a month. خودش بود. شروع به خواندن چتها و عکس پروفایل هایش کردم. یادم افتاد من ارشد که بودم پروژه کارشناسیاش را با آزمایشگاهی که من بودم برداشته بود. عکس اولش زن زندگی آزادی بود که از دو سال پیش مانده بود. عکس سوم پروفایلی که داشت عکس یک آقای پیرمردی بود، یادم افتاد که آن سال پدربزرگش فوت کرده بود. عکسها هر چه به عقب تر میرفت عجیب تر میشد، یک عده عکسهای مذهبی و البته عکس از امام موسی صدر. حالا این که بنده خدا در ارشد رفته بود الهیات بخواند عجیب نمیزد. برایم سوال شد که نسبت اعتقاداتی که آخر سر به عقاید مذهبی و سیاسیاش داشته چطور شده. به آخرین پیاممان که رسیدم دیدم تاریخ زده روز چندم ژانویه ۲۰۲۰. یک آن خشکم زد. رفتم چک کنم و مطمئن شوم. تاریخ شمسیاش دقیقا ۱۸ دی ۱۳۹۹ بود و دقیقا پنج سال بعد در همان روز آخرین پیام. کسی ۵ سال بعدش را چه میداند که چه میشود.
خدایش بیامرزد.
خدایش بیامرزد.
در مورد سوال دخالت خارجی
خیلی وقتها ما در تشخیص سوال درست دچار اشتباه میشویم و همین باعث گنگی نتیجهگیریها میشود. یکی از ترندهای بحثهای اخیر در شبکههای اجتماعی در ایامی که گذشت بحث در مورد این سوال بود که "حمله عامل خارجی به ایران خوب است یا بد" و کلی هم بحث حول ضرر و فایده حولش شکل گرفت. نظر مخالفین که مشخص است اما در نظر موافقین دخالت خارجی، به نظر یک پیشفرض فکرنشده وجود دارد که با خود خواستههایشان جمع نمیشود.
این هفته دیدم یکی از دانشجوهای سابقم (که پسر خوبی هم هست) استوری گذاشته بود و نوشته بود که چون وضع قابل تغییر نیست، پس دیگر چارهای جز حمله خارجی نمانده. ازش پرسیدم منظورش از حمله خارجی دقیقا چه اکشنهایی باید باشد و گفت نمیدانم هر چه که باعث تغییر در وضع موجود شود. پرسیدم تغییر نظام؟ پاسخ داد مثلا. گفتم خب آمریکا چند گزینه میتواند داشته باشد، گزینه اول مثلا میتواند رهبری و بقیه راس سیاسی ایران را بزند، گزینه دوم مثلا میتواند پایگاههای سپاه را بزند و گزینه سوم هم مثلا نیروی زمینی پیاده کند (مشابه کاری که در عراق کرد). در مورد گزینه اول با وجود آسیب به راس سیاسی اما نظام سقوط نخواهد کرد چون دهها جانشین وجود دارند. در مورد گزینه دوم هم نیروی انسانی وسیع سپاه و بسیج چیزی نیستند که در چند ساختمان باشند بلکه در جای جای کشور پخش هستند. باز نهایتا صرف زدن چهار ساختمان نظام را سقوط نمیدهد. نظام تنها در یک حالت میتواند سقوط کند که آمریکا در ایران نیروی زمینی پیاده کند. فارغ از این که آمریکا بتواند و بخواهد این هزینه را بطلبد بعید میدانم براندازترین افراد هم بخواهند شاهد جنگ شهری داخل کوچه هایشان باشند. حتی حتی اگر این سناریو آخر هم نتیجه دهد، تجربه افغانستان همین بیخ گوش ماست که طالبان بعد بیست سال خیلی شیک و مجلسی برگشت. سقوط یک نظام به زور قدرت خارجی تغییر پایدار در نظم سیاسی را نتیجه نمیدهد. خلاصه که دخالت خارجی بعید است نتیجه مطلوبی که براندازان میخواهند را هم نتیجه دهد.
جمهوری اسلامی اگر همین امشب تسلیم آمریکا شود و موشکهایش را تحویل دهد و اسراییل را هم به رسمیت بشناسد، فردا صبح نشده ترامپ توییت میزند سیدعلی ایز مای داداش. حال ملت معترض داخل به خواسته هایشان رسیده باشند یا نه توسط آمریکا ول خواهند شد. آمریکا اگر حمله هم کند تهش یا سناریو مادورو (یعنی معامله با ساختار حاکم داخلی) میشود یا این که به جنگ داخلی ختم میشود. آن که ماچادو بود و نوبل صلح را برده بود تهش آمریکا چیزی حسابش نکرد اینها که واقعا دل به دخالت آمریکا بستهاند تا بازگردند و منصبی بگیرند جای خود دارند.
خیلی وقتها ما در تشخیص سوال درست دچار اشتباه میشویم و همین باعث گنگی نتیجهگیریها میشود. یکی از ترندهای بحثهای اخیر در شبکههای اجتماعی در ایامی که گذشت بحث در مورد این سوال بود که "حمله عامل خارجی به ایران خوب است یا بد" و کلی هم بحث حول ضرر و فایده حولش شکل گرفت. نظر مخالفین که مشخص است اما در نظر موافقین دخالت خارجی، به نظر یک پیشفرض فکرنشده وجود دارد که با خود خواستههایشان جمع نمیشود.
این هفته دیدم یکی از دانشجوهای سابقم (که پسر خوبی هم هست) استوری گذاشته بود و نوشته بود که چون وضع قابل تغییر نیست، پس دیگر چارهای جز حمله خارجی نمانده. ازش پرسیدم منظورش از حمله خارجی دقیقا چه اکشنهایی باید باشد و گفت نمیدانم هر چه که باعث تغییر در وضع موجود شود. پرسیدم تغییر نظام؟ پاسخ داد مثلا. گفتم خب آمریکا چند گزینه میتواند داشته باشد، گزینه اول مثلا میتواند رهبری و بقیه راس سیاسی ایران را بزند، گزینه دوم مثلا میتواند پایگاههای سپاه را بزند و گزینه سوم هم مثلا نیروی زمینی پیاده کند (مشابه کاری که در عراق کرد). در مورد گزینه اول با وجود آسیب به راس سیاسی اما نظام سقوط نخواهد کرد چون دهها جانشین وجود دارند. در مورد گزینه دوم هم نیروی انسانی وسیع سپاه و بسیج چیزی نیستند که در چند ساختمان باشند بلکه در جای جای کشور پخش هستند. باز نهایتا صرف زدن چهار ساختمان نظام را سقوط نمیدهد. نظام تنها در یک حالت میتواند سقوط کند که آمریکا در ایران نیروی زمینی پیاده کند. فارغ از این که آمریکا بتواند و بخواهد این هزینه را بطلبد بعید میدانم براندازترین افراد هم بخواهند شاهد جنگ شهری داخل کوچه هایشان باشند. حتی حتی اگر این سناریو آخر هم نتیجه دهد، تجربه افغانستان همین بیخ گوش ماست که طالبان بعد بیست سال خیلی شیک و مجلسی برگشت. سقوط یک نظام به زور قدرت خارجی تغییر پایدار در نظم سیاسی را نتیجه نمیدهد. خلاصه که دخالت خارجی بعید است نتیجه مطلوبی که براندازان میخواهند را هم نتیجه دهد.
جمهوری اسلامی اگر همین امشب تسلیم آمریکا شود و موشکهایش را تحویل دهد و اسراییل را هم به رسمیت بشناسد، فردا صبح نشده ترامپ توییت میزند سیدعلی ایز مای داداش. حال ملت معترض داخل به خواسته هایشان رسیده باشند یا نه توسط آمریکا ول خواهند شد. آمریکا اگر حمله هم کند تهش یا سناریو مادورو (یعنی معامله با ساختار حاکم داخلی) میشود یا این که به جنگ داخلی ختم میشود. آن که ماچادو بود و نوبل صلح را برده بود تهش آمریکا چیزی حسابش نکرد اینها که واقعا دل به دخالت آمریکا بستهاند تا بازگردند و منصبی بگیرند جای خود دارند.
خبرگزاریها آزار میدهند
یک چیزی که در این چند وقت توجه من رو جلب کرد نشر یک خبر جالب بود. تعدادی خبرگزاری مختلف در این ایام قطعی اینترنت در گزارشهایی که برای وضع اینترنت تهیه میکردند به نقل از پرتال خبری دانشگاه شریف ادعا میکردند که در ایام قطعی اینترنت، یک وبینار بین دانشگاه شریف و عراق در بستر گوگل میت برگزار شده و همین رو تبدیل به پیاز داغی برای متنهای خودشون میکردند و میگفتند چرا شریف اینترنت طبقاتی داره. حالا واقعیت امر چه بود؟ این وبینار اصلا صبح روز پنج شنبه ۱۸ دی برگزار شده بود و خبرش ۲۳ دی در پرتال شریف منتشر شده بود. حالا این خبرگزاریها (که ایرانی هم هستند) یک کدومشون به خودشون زحمت نداده بود بره اصلا متن همون خبری که از پورتال شریف ادعا میکنند رو بخونند.
خلاصه که رسانهها و خبرنگاران بعضا موجودات ترسناکی هستند، از هر طرف که میخوان باشند. ترسناکند چون پولشون رو بابت ویو میگیرند. این حالا یک خبری بود که من در جریانش بودم شما فرض کنید چه حجم چرندیات دیگهای رو که ما نمیفهمیم برای ما قالب میکنند.
یک چیزی که در این چند وقت توجه من رو جلب کرد نشر یک خبر جالب بود. تعدادی خبرگزاری مختلف در این ایام قطعی اینترنت در گزارشهایی که برای وضع اینترنت تهیه میکردند به نقل از پرتال خبری دانشگاه شریف ادعا میکردند که در ایام قطعی اینترنت، یک وبینار بین دانشگاه شریف و عراق در بستر گوگل میت برگزار شده و همین رو تبدیل به پیاز داغی برای متنهای خودشون میکردند و میگفتند چرا شریف اینترنت طبقاتی داره. حالا واقعیت امر چه بود؟ این وبینار اصلا صبح روز پنج شنبه ۱۸ دی برگزار شده بود و خبرش ۲۳ دی در پرتال شریف منتشر شده بود. حالا این خبرگزاریها (که ایرانی هم هستند) یک کدومشون به خودشون زحمت نداده بود بره اصلا متن همون خبری که از پورتال شریف ادعا میکنند رو بخونند.
خلاصه که رسانهها و خبرنگاران بعضا موجودات ترسناکی هستند، از هر طرف که میخوان باشند. ترسناکند چون پولشون رو بابت ویو میگیرند. این حالا یک خبری بود که من در جریانش بودم شما فرض کنید چه حجم چرندیات دیگهای رو که ما نمیفهمیم برای ما قالب میکنند.