زمانی که من جوانی ۲۲-۲۳ ساله بودم، یادمه این اساتید قدیمی دانشگاه همیشه گلایه میکردند چرا هوش مصنوعی همش شده دیپ لرنینگ و دیگه به مدلهای آماری یا اصلا قبلتر، مدلهای سیمبلیک توجهی نمیشه. امروز حالا وقتی داشتم ردیت رو بالا پایین میکردم و گزارشهای تحت عنوان Folan of LLMs in 2025 ملت رو میدیدم این حس بهم دست داد که دیگه کلا هوش از دیپ لرنینگ هم محدودتر شده و تقریبا شده LLMها. باری به هر جهت این دو تا بلاگی که ریویوی بر اتفاقات افتاده در حوزه LLMها افتاده بودند رو مفید یافتم.چیزی که بین هر دو مشترک و قابل حدس بود، اشاره به RLVR و Tool Call و رشد محصولاتی نظیر Claude Code و Cursor بود. در کنار اینها، هر دو هم به این مطلب اشاره داشتند که نقش چینیها در سال گذشته در قلمرو AI به طور قابل مشهودی پررنگ شده.
نکات جالبی که از بلاگ راشکا دیدم یکی این بود که اعتقاد داشت ما وارد پدیدهای به نام Benchmaxxing شدیم. یعنی توسعهدهندههای مدلها به طرز وسواسی دارن سعی میکنن خودشون رو صرفا روی بنچمارکها بهتر نشون بدن، در حالی که وقتی که خارج از بنچمارکها سنجیده میشن، به طرز واضحی تفاوت دارند. در واقع امسال بود که معنی contamination رو به خوبی درک کردیم یعنی چی. یک نکته دیگه هم راجع به Burnout شدن راجع به LLMها نوشته بود که به نظرم جالب بود. میگه که کار مهندسین نرم افزار الان بیشتر از این که کدزدن باشه، تبدیل به ریویوکردن کدهای llm generated شده. و همونطور که کدریویوکردن کار حوصلهسربرتریه تا کد زدن، این خطر وجود داره که افراد با حضور llm در حوزه کاریشون دچار burnout و افسردگی کاری بشن. یک مقدار هم راجع به ارزش private data نوشته بود و اعتقاد داشت که با رشد llmها به زودی ارزش private data بیشتر و بیشتر میشه. شرکتها با فهمیدن خطر llmها از دادن دادههای خصوصیشون امتناع میکنن و از اون طرف هم داشتن یک llm با اطلاعات عمومی ارزونتر میشه و دیگه رقابت بر سر دادههای خصوصی میمونه.
تیکه اخر بلاگش هم راجع به کارهایی که در پارسال کرده بوده صحبت کرده. خیلی جالبه که خودش رو از کارمندی تمام وقت آزاد کرده تا بتونه به کارهای دیگه نظیر تولید محتوا و کتاب نوشتن بپردازه. و اصلا شخصا نوشته که برای تامین هزینههای مالیم (مثل هزینههای روزمره زندگی یا هزینههای کلاد) بیشتر دست به قراردادهای مشاورهای زده. خودش میگه پیشنهادهای کار تمام وقت بسیاری داره اما از اون جایی که براش مهمه که مستقل بمونه ترجیح میده کارمند تمام وقت نشه. (این آقا سباستین نویسنده کتاب Build A Large Language Model (From Scratch) هست که کتاب معروفیه).
لینک بلاگ آقای Sebastian Raschka
https://magazine.sebastianraschka.com/p/state-of-llms-2025
نکات جالبی که از بلاگ راشکا دیدم یکی این بود که اعتقاد داشت ما وارد پدیدهای به نام Benchmaxxing شدیم. یعنی توسعهدهندههای مدلها به طرز وسواسی دارن سعی میکنن خودشون رو صرفا روی بنچمارکها بهتر نشون بدن، در حالی که وقتی که خارج از بنچمارکها سنجیده میشن، به طرز واضحی تفاوت دارند. در واقع امسال بود که معنی contamination رو به خوبی درک کردیم یعنی چی. یک نکته دیگه هم راجع به Burnout شدن راجع به LLMها نوشته بود که به نظرم جالب بود. میگه که کار مهندسین نرم افزار الان بیشتر از این که کدزدن باشه، تبدیل به ریویوکردن کدهای llm generated شده. و همونطور که کدریویوکردن کار حوصلهسربرتریه تا کد زدن، این خطر وجود داره که افراد با حضور llm در حوزه کاریشون دچار burnout و افسردگی کاری بشن. یک مقدار هم راجع به ارزش private data نوشته بود و اعتقاد داشت که با رشد llmها به زودی ارزش private data بیشتر و بیشتر میشه. شرکتها با فهمیدن خطر llmها از دادن دادههای خصوصیشون امتناع میکنن و از اون طرف هم داشتن یک llm با اطلاعات عمومی ارزونتر میشه و دیگه رقابت بر سر دادههای خصوصی میمونه.
تیکه اخر بلاگش هم راجع به کارهایی که در پارسال کرده بوده صحبت کرده. خیلی جالبه که خودش رو از کارمندی تمام وقت آزاد کرده تا بتونه به کارهای دیگه نظیر تولید محتوا و کتاب نوشتن بپردازه. و اصلا شخصا نوشته که برای تامین هزینههای مالیم (مثل هزینههای روزمره زندگی یا هزینههای کلاد) بیشتر دست به قراردادهای مشاورهای زده. خودش میگه پیشنهادهای کار تمام وقت بسیاری داره اما از اون جایی که براش مهمه که مستقل بمونه ترجیح میده کارمند تمام وقت نشه. (این آقا سباستین نویسنده کتاب Build A Large Language Model (From Scratch) هست که کتاب معروفیه).
لینک بلاگ آقای Sebastian Raschka
https://magazine.sebastianraschka.com/p/state-of-llms-2025
Sebastian Raschka, PhD
The State Of LLMs 2025: Progress, Problems, and Predictions
A 2025 review of large language models, from DeepSeek R1 and RLVR to inference-time scaling, benchmarks, architectures, and predictions for 2026.
بلاگ دوم اما از آقای Simon Willson هست که گسترده تر نوشته و چون آندرهآآقا جان کارپثی ریتوییتش کرده بود خوندمش. این هم تقریبا ۷۰ درصد مطالبش شبیه به بلاگ Raschka بود: RLVR و Tool Call و رشد چینیها و از این قبیل چیزها. با این وجود اما سه مطلب درش بود که نتونستم بازنشرشون نکنم:
۱- میگه که در سالی که گذشت این YOLO کردن ایجنتها (یعنی این که بهشون این دسترسی رو بدی که برای هر کاری کردن نیازی به گرفتن اجازه ازت نباشه)، رایج شد. و پدیدهای که داره رخ میده اینه که مردم دارن به این دسترسی دادن به ایجنتها عادت میکنند و یک روزی گند این درمیاد. یک مفهوم جامعهشناختی مرتبط با این هم هست به نام Normalization of Deviance که این جوریه:
where repeated exposure to risky behaviour without negative consequences leads people and organizations to accept that risky behaviour as normal
۲- این برادر سیمون پارسال یک بنچمارک فان برای خودش تعریف کرده: مدل بتونه با خروجی متنی، یک فایل SVG از پلیکان دوچرخهسوار بسازه. این کار خیلی سخته چون که هم دوچرخه از نظر هندسی سخته و هم پلیکان بد شکل و چغره و از اون طرف هم قطعا داده آموزشی از پلیکان در حال دوچرخهسواری اون هم با SVG وجود نداره. حالا نکتهای که هست دیده که این بنچمارک مسخرهای که تعریف کرده با عملکرد مدلها در تسکهای دیگه کوریلیشن داره و هر چه یک مدلی بهتر باشه بهتر میتونه این تصویر رو تولید کنه. از اونور هم بنچمارکش تبدیل به میم شده و حتی شرکتهایی مثل گوگل و انتروپیک گاها عملکرد مدلهاشون رو روی این بنچمارک پلیکان دوچرخهسوار نمایش دادند.
۳- یک حدسی زده که MCP امسال با این که درخشید اما آخرین سالی هم بوده که درخشیده. چون که ایجنتهایی که قادرند از ابزارهایی مثل bash به خوبی استفاده کنند دیگه نیازی به MCP شاید نداشته باشند.
۴- این نکتهاش رو خیلی خوشم اومد: میگه که prompt injection و jailbreaking بسیار در سال گذشته خطرناک شدند و مردم به خوبی جدی نمیگیرند ابعاد مختلف این خطر رو. چون که در عین این که فکر میکنند معنی jailbreaking رو میدونند با ابعاد و زوایای پنهان این پدیده آشکار نیستند. خودش کاری که کرده اومده یک واژه به نام lethal trifecta ساخته که تعریف کامل تری از ابعاد خطرات گول زدن هوش مصنوعیه. نکتهاش اینه که میگه وقتی یک واژه جدید و سخت تعریف کنید مردم دیگه فکر نمیکنند معنی واژه رو میدونن بلکه مجبور میشن برن بخونن تا بفهمن دقیقا چیه.
۵- در سالی که گذشت مفهوم داشتن تست برای ما پررنگ ترشد. در واقع مدلها بدون تستها صرفا یک پیادهسازی نصفه نیمه انجام میدن که ممکنه حالتهای مرزی رو پوشش نده. چیزی که مهمه اینه که مجموعه تستی داشته باشیم تا مدل بتونه به خوبی از درستی کاری که کرده مطمئن بشه.
۶- و در نهایت راجع به پدیده ای به نام slop صحبت میکنه. میگه که اینترنت همینجوری همیشه پر از مطالب الکی و بیخود و مزخرف بود حالا اما با اومدن AI این مطالب خیلی خیلی بیشتر شدند. مثالش این ویدیوهای فیکی که از نجات حیوانات در اینستا ترند شده.
لینک بلاگ:
https://simonwillison.net/2025/Dec/31/the-year-in-llms
۱- میگه که در سالی که گذشت این YOLO کردن ایجنتها (یعنی این که بهشون این دسترسی رو بدی که برای هر کاری کردن نیازی به گرفتن اجازه ازت نباشه)، رایج شد. و پدیدهای که داره رخ میده اینه که مردم دارن به این دسترسی دادن به ایجنتها عادت میکنند و یک روزی گند این درمیاد. یک مفهوم جامعهشناختی مرتبط با این هم هست به نام Normalization of Deviance که این جوریه:
where repeated exposure to risky behaviour without negative consequences leads people and organizations to accept that risky behaviour as normal
۲- این برادر سیمون پارسال یک بنچمارک فان برای خودش تعریف کرده: مدل بتونه با خروجی متنی، یک فایل SVG از پلیکان دوچرخهسوار بسازه. این کار خیلی سخته چون که هم دوچرخه از نظر هندسی سخته و هم پلیکان بد شکل و چغره و از اون طرف هم قطعا داده آموزشی از پلیکان در حال دوچرخهسواری اون هم با SVG وجود نداره. حالا نکتهای که هست دیده که این بنچمارک مسخرهای که تعریف کرده با عملکرد مدلها در تسکهای دیگه کوریلیشن داره و هر چه یک مدلی بهتر باشه بهتر میتونه این تصویر رو تولید کنه. از اونور هم بنچمارکش تبدیل به میم شده و حتی شرکتهایی مثل گوگل و انتروپیک گاها عملکرد مدلهاشون رو روی این بنچمارک پلیکان دوچرخهسوار نمایش دادند.
۳- یک حدسی زده که MCP امسال با این که درخشید اما آخرین سالی هم بوده که درخشیده. چون که ایجنتهایی که قادرند از ابزارهایی مثل bash به خوبی استفاده کنند دیگه نیازی به MCP شاید نداشته باشند.
۴- این نکتهاش رو خیلی خوشم اومد: میگه که prompt injection و jailbreaking بسیار در سال گذشته خطرناک شدند و مردم به خوبی جدی نمیگیرند ابعاد مختلف این خطر رو. چون که در عین این که فکر میکنند معنی jailbreaking رو میدونند با ابعاد و زوایای پنهان این پدیده آشکار نیستند. خودش کاری که کرده اومده یک واژه به نام lethal trifecta ساخته که تعریف کامل تری از ابعاد خطرات گول زدن هوش مصنوعیه. نکتهاش اینه که میگه وقتی یک واژه جدید و سخت تعریف کنید مردم دیگه فکر نمیکنند معنی واژه رو میدونن بلکه مجبور میشن برن بخونن تا بفهمن دقیقا چیه.
۵- در سالی که گذشت مفهوم داشتن تست برای ما پررنگ ترشد. در واقع مدلها بدون تستها صرفا یک پیادهسازی نصفه نیمه انجام میدن که ممکنه حالتهای مرزی رو پوشش نده. چیزی که مهمه اینه که مجموعه تستی داشته باشیم تا مدل بتونه به خوبی از درستی کاری که کرده مطمئن بشه.
۶- و در نهایت راجع به پدیده ای به نام slop صحبت میکنه. میگه که اینترنت همینجوری همیشه پر از مطالب الکی و بیخود و مزخرف بود حالا اما با اومدن AI این مطالب خیلی خیلی بیشتر شدند. مثالش این ویدیوهای فیکی که از نجات حیوانات در اینستا ترند شده.
لینک بلاگ:
https://simonwillison.net/2025/Dec/31/the-year-in-llms
Simon Willison’s Weblog
2025: The year in LLMs
This is the third in my annual series reviewing everything that happened in the LLM space over the past 12 months. For previous years see Stuff we figured out about …
مو مونده بیکس
خداوندا به فریاد دلم رس
کس بی کس تویی مو مانده بیکس
همه گویند طاهر کس نداره
خدا یار موئه چه حاجت کس
باباطاهر
خداوندا به فریاد دلم رس
کس بی کس تویی مو مانده بیکس
همه گویند طاهر کس نداره
خدا یار موئه چه حاجت کس
باباطاهر
Ala Gözlüm (Muzem.net)
TugraLokki, Lokki Tugra
Ala Gozlum
چند وقتی تو اینستا توجهم به آهنگ پس زمینه بعضی ریلها جلب میشد که به نظر به زبان آذری یک چیزی میخوند، ولی از اونجایی که چیزی از آذری حالیم نمیشد نمیتونستم بگردم پیداش کنم. تا این که هفته پیش سرانجام به یکی رفقای آذریم سپردم آقا این رو برام پیدا کن. امروز از خواب بیدار شدم دیدم برام فرستاده.
با تشکر از علیاکبر خان بدری
لینک یوتیوب:
https://youtu.be/jeyNvO9wNSU?si=2doSV5KmKFmbGhpk
چند وقتی تو اینستا توجهم به آهنگ پس زمینه بعضی ریلها جلب میشد که به نظر به زبان آذری یک چیزی میخوند، ولی از اونجایی که چیزی از آذری حالیم نمیشد نمیتونستم بگردم پیداش کنم. تا این که هفته پیش سرانجام به یکی رفقای آذریم سپردم آقا این رو برام پیدا کن. امروز از خواب بیدار شدم دیدم برام فرستاده.
با تشکر از علیاکبر خان بدری
لینک یوتیوب:
https://youtu.be/jeyNvO9wNSU?si=2doSV5KmKFmbGhpk
امشب دلهرهای از جنس شامگاه ۳۱ شهریور یا شب اول مهر یا هر روز تعطیلی رو دارم که قرار بود فرداش برم مدرسه. دلهره پایان آزادی موقت و شروع محکومیت بیپایان. آخر هفته، اولش برام خوب بود و سرحال بودم ولی هر چی جلوتر رفتم بیشتر فرسوده و بیرمق شدم. اون رمق تازه هم شاید اثر سوختگیری از صحبت با یک بنده خدایی در اواخر هفته قبل بود. این بزرگ هفته قبل به من گفت که شما اگر به دیگران نگاه ابزاری داشته باشی بعد از مدتی دیگران و خودت هم به خودت نگاه ابزاری پیدا میکنند. حس کردم حرف دلم رو از اون شنیدم.
آمدم این رو send کنم با خودم گفتم آدمهای موفقی که دیدم و اتفاقا از بابت اوناست که میخوام این رو بنویسم در ناخودآگاهشون همین هستند. بقیه رو ابزار میبینند. مگر زندگی چیزی جز اینه؟ بهای موفقیت شاید گاه در بیرحمی و بیاخلاقیه. نه؟ زندگی مدتهاست کلافهکننده شده بدون این که اتفاق خوبی بیافته. امیدم رو به بهبود از دست دادم. کاش میشد restart و new game کرد، لااقل از نسخه سیوشده در تابستان ۹۹.
پینوشت: یادم افتاد تابستان ۹۹ وسط کرونا بود اگر زنده بودم هم امکان داشت در لود بعدی یا خودم میمردم یا نزدیکانم، بازگشت به اونجا هم زیاد منطقی نیست پس. همین رو پیش بریم ببینیم به کجا میرسه.
آمدم این رو send کنم با خودم گفتم آدمهای موفقی که دیدم و اتفاقا از بابت اوناست که میخوام این رو بنویسم در ناخودآگاهشون همین هستند. بقیه رو ابزار میبینند. مگر زندگی چیزی جز اینه؟ بهای موفقیت شاید گاه در بیرحمی و بیاخلاقیه. نه؟ زندگی مدتهاست کلافهکننده شده بدون این که اتفاق خوبی بیافته. امیدم رو به بهبود از دست دادم. کاش میشد restart و new game کرد، لااقل از نسخه سیوشده در تابستان ۹۹.
پینوشت: یادم افتاد تابستان ۹۹ وسط کرونا بود اگر زنده بودم هم امکان داشت در لود بعدی یا خودم میمردم یا نزدیکانم، بازگشت به اونجا هم زیاد منطقی نیست پس. همین رو پیش بریم ببینیم به کجا میرسه.
Asemaan Ham Zamin Mikhorad
Chaartaar
بیتو بیشب افروزی ماندنت ...
"آسمان هم زمین میخورد" را گوش کنید.
پینوشت: قاعدتا در این چند سال این آهنگ میشد زودتر هم در کانال گذاشته بشه. امشب ولی موقعیتش پیش آمد و اول ناخودآگاه مشغول زمزمه شدم که بعدش گذاشتم.
"آسمان هم زمین میخورد" را گوش کنید.
پینوشت: قاعدتا در این چند سال این آهنگ میشد زودتر هم در کانال گذاشته بشه. امشب ولی موقعیتش پیش آمد و اول ناخودآگاه مشغول زمزمه شدم که بعدش گذاشتم.
Out of Distribution
بلعیده و هضمشدن آدمها در میدانها این اواخر با یک فرد فرهیختهای آشنا شدم که از فرصتهای همصحبتی که با ایشون گهگاه رخ میداد، لذت میبردم و یاد میگرفتم. این بزرگ، البته بر خلاف من، ساکت و فروتن هستند. یکبار ازش پرسیدم چرا مثلا جایی اثری از شما نیست و…
محمدرضاشاه تا سال ۵۵ با موفقیت تونسته بود اعتراضات رو مدیریت کنه. یکی از اتفاقی که اما در کنار عوامل دیگه باعث انقلاب در دو سال بعد شد، رای آوردن کارتر در انتخابات سال ۵۵ آمریکا بود. شاه هم اتفاقا این رو میدونست که کارش با کارتر سخت میشه و برای همین بر روی رقیب جمهوری خواهش (فورد) سرمایهگذاری کرد اما شکست خورد. اما چرا اصلا کارتر گزینه نامناسبی بود؟ کارتر پروژه خودش رو اصلاحات حقوق بشری و سیاسی در کشورهای اقتدارگرا قرار داده بود و برای همین به محمدرضاشاه هم برای ایجاد فضای باز سیاسی فشار آورد. شاه هم نهایتا تحت تأثیر همین فشارها، تن به یکسری اصلاحات نظیر کاستن از سانسور در نشریات، آزادی یکسری از زندانیان سیاسی و ... کرد. نهایتا اما این اصلاحات کارتری باعث نشد شاه حامی داخلی (چه از چپها و چه از مذهبی ها) پیدا کنه، برعکس باعث شد ترس بقیه از پهلوی بریزه و در فضای باز سیاسی بیشتر جرئت پیدا کردند تا مقابل شاه اقدام کنند. و در آخر هم که در کمتر از دو سال انقلاب شد.
با این تفاسیر احتمالا اگر محمدرضا شاه هم با ماشین زمان از سال ۵۹ به ۵۵ میرفت احتمالا به جای پذیرش دیکتههای کارتر، در برابرش ایستادگی میکرد و سعی میکرد با امتیاز دادن به نیروهای مذهبی، پایگاهی داخلی برای خودش بسازه. مقصود این که هیچ ملتی نمیتونه به واسطه تکیه بر یک قدرت خارجی، به اصلاح امور داخلی امیدوار باشه. نه به خاطر این که کشورهای دیگه مستکبرند یا شیطانند، نه. به خاطر این که هر کشی دنبال منافع خودش هست. و شما همیشه برای یک کشور خارجی، دیگری محسوب میشید. استقلال معنای چنین ارزشی هست. عادیسازی و سفیدسازی دخالت قدرت خارجی در کشور، یعنی پذیرفتنش سپردن سرنوشت به دیگری.
قدرتهای بزرگ، خیریه نیستند، اونها تاجرانی هستند که فاکتور هزینههای خودشون رو با سهم از آینده و منابع کشور شما تسویه میکنند. وقتی سرنوشت تغییرات سیاسی به دست بیگانه میافته، اولویت دیگر نه دموکراسیه و نه رفاه مردم، بلکه اولویت، ایجاد ساختاری میشه که بیشترین نفع رو برای مداخلهگر داشته باشد. اصلاحی که ریشه در اراده ملی و توازن قوای داخلی نداشته باشد، با یک چرخش سیاسی در پایتختهای جهانی (مثل همون تغییری که از فورد به کارتر رخ داد) فرو میریزه.
خیلی اوقات موقعی که حرف از استقلال و مخالفت با دخالت خارجی میشه، ذهنها سمت سخنرانیهای سمت جمهوری اسلامی میره اما کمتر کسی توجه میکنه که اتفاقا پهلوی بود که هزینه طرحی که آمریکای کارتر ریخته بود رو پرداخت. ربطی به دموکرات و جمهوری خواه هم نداره. بعدها سر ماجرای گروگانگیری ج.ا. در هماهنگی با ریگان، این قدر گروگانها رو پس نداد تا کارتر به ریگان ببازه. جمهوری خواه ها هم بعدها سر ماجرای ایران-کنترا به ایران اسلحه فروختند. همین ریگان جلوتر در انتهای جنگ به شدت علیه ایران عمل کرد. خلاصه که سیاست امر سیالیه اما هیچ چیز ارزش استقلال عمل رو نداره.
با این تفاسیر احتمالا اگر محمدرضا شاه هم با ماشین زمان از سال ۵۹ به ۵۵ میرفت احتمالا به جای پذیرش دیکتههای کارتر، در برابرش ایستادگی میکرد و سعی میکرد با امتیاز دادن به نیروهای مذهبی، پایگاهی داخلی برای خودش بسازه. مقصود این که هیچ ملتی نمیتونه به واسطه تکیه بر یک قدرت خارجی، به اصلاح امور داخلی امیدوار باشه. نه به خاطر این که کشورهای دیگه مستکبرند یا شیطانند، نه. به خاطر این که هر کشی دنبال منافع خودش هست. و شما همیشه برای یک کشور خارجی، دیگری محسوب میشید. استقلال معنای چنین ارزشی هست. عادیسازی و سفیدسازی دخالت قدرت خارجی در کشور، یعنی پذیرفتنش سپردن سرنوشت به دیگری.
قدرتهای بزرگ، خیریه نیستند، اونها تاجرانی هستند که فاکتور هزینههای خودشون رو با سهم از آینده و منابع کشور شما تسویه میکنند. وقتی سرنوشت تغییرات سیاسی به دست بیگانه میافته، اولویت دیگر نه دموکراسیه و نه رفاه مردم، بلکه اولویت، ایجاد ساختاری میشه که بیشترین نفع رو برای مداخلهگر داشته باشد. اصلاحی که ریشه در اراده ملی و توازن قوای داخلی نداشته باشد، با یک چرخش سیاسی در پایتختهای جهانی (مثل همون تغییری که از فورد به کارتر رخ داد) فرو میریزه.
خیلی اوقات موقعی که حرف از استقلال و مخالفت با دخالت خارجی میشه، ذهنها سمت سخنرانیهای سمت جمهوری اسلامی میره اما کمتر کسی توجه میکنه که اتفاقا پهلوی بود که هزینه طرحی که آمریکای کارتر ریخته بود رو پرداخت. ربطی به دموکرات و جمهوری خواه هم نداره. بعدها سر ماجرای گروگانگیری ج.ا. در هماهنگی با ریگان، این قدر گروگانها رو پس نداد تا کارتر به ریگان ببازه. جمهوری خواه ها هم بعدها سر ماجرای ایران-کنترا به ایران اسلحه فروختند. همین ریگان جلوتر در انتهای جنگ به شدت علیه ایران عمل کرد. خلاصه که سیاست امر سیالیه اما هیچ چیز ارزش استقلال عمل رو نداره.
حکمت وجود بنچمارک
حالا درسته که جدیدا مد شده بنچمارکها فحش میخورن و بابت این که انرژی فیلد به صورت وسواسی صرف بهبودشون میشه تحت انتقادند، اما بنچمارکها به نوعی ستون نظمدهی به یک فیلد هستند. این رو آدم وقتی میفهمه که با یک فیلدی مواجه میشه که درش بنچمارک مشخصی نیست و این جوری میشه که هر کسی میاد برای خودش روی همون کارهای اولیه، یک ستینگ و کاری تعریف میکنه و نتیجتا تهش فیلد تبدیل به یک فیلد پخش و پلا و بیانسجام میشه که تو گراف سایتیشنها مشخص میشه که هیچ کی از اون یکی خبر نداره. وجود بنچمارک باعث میشه کارها عملا به نوعی کلاستر بشن و بتونن روی جهتهای مشخصی متمرکز و همگرا بشن.
حالا درسته که جدیدا مد شده بنچمارکها فحش میخورن و بابت این که انرژی فیلد به صورت وسواسی صرف بهبودشون میشه تحت انتقادند، اما بنچمارکها به نوعی ستون نظمدهی به یک فیلد هستند. این رو آدم وقتی میفهمه که با یک فیلدی مواجه میشه که درش بنچمارک مشخصی نیست و این جوری میشه که هر کسی میاد برای خودش روی همون کارهای اولیه، یک ستینگ و کاری تعریف میکنه و نتیجتا تهش فیلد تبدیل به یک فیلد پخش و پلا و بیانسجام میشه که تو گراف سایتیشنها مشخص میشه که هیچ کی از اون یکی خبر نداره. وجود بنچمارک باعث میشه کارها عملا به نوعی کلاستر بشن و بتونن روی جهتهای مشخصی متمرکز و همگرا بشن.
در باب long horizon
ایلان ماسک چند وقت پیش در طی یک مصاحبهای گفت که به نظرش ویدئوهای کوتاه که در اینستا و تیک تاک و ... فراگیر شدند، بدترین اختراع بشر بودند. چون که باعث پوسیدگی مغز و کاهش توان تمرکز آدمها میشن. بنده ضمن تکبیر بر این حرف خواستم اضافه کنم که توییتر هم اثر مخرب مشابهی داشته. آدمها به واسطه توییتر عادت کردند کوتاه بنویسند و توان بلندنویسیشون رو دارند از دست میدن. در حالی که توییتای کوتاه و کلی معمولا پرلایکترند، اما به نظرم هنر در بلندنویسیه. شما وقتی بلندنویسی میکنی میتونی جنبههای مختلف یک پدیده رو بررسی کنی و بینشون تقارن پیدا کنی و در نهایت پس از طرح اما های موجود، طرح کلی رو بود.
از اون ور قضیه، علاوه بر حالا ضعیف شدن مردم در بلندنویسی، ذائقه مردم هم به واسطه توییتر رو به کوتاه خوانی رفته. حال و حوصله خواندن مطالب بلند رو ندارند و نهایتا با دیدن چهار تا توییت و آخر آخرش یک بلاگ حس کاذب سواد هم میگیرند. ربطی هم به این جریان یا اون جریان، چپ و راست، نسل قدیم و جدید، ایرانی یا خارجی نداره. بشر کلا در long horizon execution داره تنبل و ضعیف و البته بیمیل میشه.
ایلان ماسک چند وقت پیش در طی یک مصاحبهای گفت که به نظرش ویدئوهای کوتاه که در اینستا و تیک تاک و ... فراگیر شدند، بدترین اختراع بشر بودند. چون که باعث پوسیدگی مغز و کاهش توان تمرکز آدمها میشن. بنده ضمن تکبیر بر این حرف خواستم اضافه کنم که توییتر هم اثر مخرب مشابهی داشته. آدمها به واسطه توییتر عادت کردند کوتاه بنویسند و توان بلندنویسیشون رو دارند از دست میدن. در حالی که توییتای کوتاه و کلی معمولا پرلایکترند، اما به نظرم هنر در بلندنویسیه. شما وقتی بلندنویسی میکنی میتونی جنبههای مختلف یک پدیده رو بررسی کنی و بینشون تقارن پیدا کنی و در نهایت پس از طرح اما های موجود، طرح کلی رو بود.
از اون ور قضیه، علاوه بر حالا ضعیف شدن مردم در بلندنویسی، ذائقه مردم هم به واسطه توییتر رو به کوتاه خوانی رفته. حال و حوصله خواندن مطالب بلند رو ندارند و نهایتا با دیدن چهار تا توییت و آخر آخرش یک بلاگ حس کاذب سواد هم میگیرند. ربطی هم به این جریان یا اون جریان، چپ و راست، نسل قدیم و جدید، ایرانی یا خارجی نداره. بشر کلا در long horizon execution داره تنبل و ضعیف و البته بیمیل میشه.
استحاله به دست بناپارت؟
هفته پیش در شبکههای اجتماعی ترند بیشتر سمت شعارهای چند طرف و البته توییتبازیهای شریفی زارچی بود. در این میان اما سعید لیلاز یک مصاحبه با یورونیوز داشت که به نظرم بسیار جالب توجه بود.
لیلاز مصاحبه رو این طوری آغاز میکنه که در عین حال که جمهوری اسلامی در تصمیمگیری به بن بست رسیده اما از طرف مقابل نظامی هست که فعلا آلترناتیو نداره. در واقع در بین اپوزسیون هیچ گونه توافق و یا حتی ایده مشخصی برای جایگزینی جمهوری اسلامی وجود نداره. بعد نظر خودش رو مطرح میکنه که به زودی چرخ تاریخ ما رو به بناپارتیسم میرسونه. و در سپس در حین مصاحبه این پدیده رو از زوایای مختلف بحث میکنه.
لیلاز از زاویه مردم معتقده که بناپارتیسم در بین مردم از طریق شعارهای ارجاع گرایانه به رضاشاه خودنمایی میکنه، شعارهایی که الزاما به این معنی نیست که مردم خواهان بازگشت سلطنت پهلوی هستند بلکه مردم الان بیش از این که دغدغه فرهنگی، سیاسی یا اجتماعی داشته باشند به دنبال کارآمدی هستند.
از طرف زاویه ناظمین حکومتی هم لیلاز معتقده که با وجود همه بنبستها، شاکله جمهوری اسلامی به ویژه از نظر امنیتی هنوز مستقره و از طرف مقابل هم اپوزسیونی وجود نداره که بتونه کنترل اوضاع رو به دست بگیره. با این حال نظام همچنان قادر به تصمیمگیری های بزرگ نیست (چرا که به نظرش مجموعه افراد داخل حکومت مناسبتاشون به گونهای هست که کارآمدی بروکراسی حکومت رو برای سیاستگذاری از بین میبرند) لیلاز معتقده در چنین شرایطی، نظم حاکم و راس حاکمیت (که از نظر لیلاز یک چیز فردی نیست) تصمیم میگیرند به سمت یک بناپارت گذار کنه. بناپارت در مفهوم یک شخصی هست که با تکیه بر اقتدار شخصی خودش و البته توافق و حمایت راس حاکمیت دست به بازسازی نظم میزنه. بناپارت قرار نیست که محبوب باشه بلکه قراره که تصمیمهای سخت رو با قاطعیت و تمرکز قدرت (به معنای یکپارچگی) اجرا کنه.
در ادامه هم یکسری صحبتها درباره علتهای عقب ماندگی ایران میکنه و نظرش اینه که بیشتر از این حاصل تحریم باشه حاصل سیاستها و ناکارآمدیهای داخلی هست. در نهایت هم به نظرم عصاره مصاحبهاش این دو تکه زیر هست:
لینک مصاحبه:
https://parsi.euronews.com/2026/01/03/iran-exclusive-interview-protests-khamenei-us-crisis
هفته پیش در شبکههای اجتماعی ترند بیشتر سمت شعارهای چند طرف و البته توییتبازیهای شریفی زارچی بود. در این میان اما سعید لیلاز یک مصاحبه با یورونیوز داشت که به نظرم بسیار جالب توجه بود.
لیلاز مصاحبه رو این طوری آغاز میکنه که در عین حال که جمهوری اسلامی در تصمیمگیری به بن بست رسیده اما از طرف مقابل نظامی هست که فعلا آلترناتیو نداره. در واقع در بین اپوزسیون هیچ گونه توافق و یا حتی ایده مشخصی برای جایگزینی جمهوری اسلامی وجود نداره. بعد نظر خودش رو مطرح میکنه که به زودی چرخ تاریخ ما رو به بناپارتیسم میرسونه. و در سپس در حین مصاحبه این پدیده رو از زوایای مختلف بحث میکنه.
لیلاز از زاویه مردم معتقده که بناپارتیسم در بین مردم از طریق شعارهای ارجاع گرایانه به رضاشاه خودنمایی میکنه، شعارهایی که الزاما به این معنی نیست که مردم خواهان بازگشت سلطنت پهلوی هستند بلکه مردم الان بیش از این که دغدغه فرهنگی، سیاسی یا اجتماعی داشته باشند به دنبال کارآمدی هستند.
از طرف زاویه ناظمین حکومتی هم لیلاز معتقده که با وجود همه بنبستها، شاکله جمهوری اسلامی به ویژه از نظر امنیتی هنوز مستقره و از طرف مقابل هم اپوزسیونی وجود نداره که بتونه کنترل اوضاع رو به دست بگیره. با این حال نظام همچنان قادر به تصمیمگیری های بزرگ نیست (چرا که به نظرش مجموعه افراد داخل حکومت مناسبتاشون به گونهای هست که کارآمدی بروکراسی حکومت رو برای سیاستگذاری از بین میبرند) لیلاز معتقده در چنین شرایطی، نظم حاکم و راس حاکمیت (که از نظر لیلاز یک چیز فردی نیست) تصمیم میگیرند به سمت یک بناپارت گذار کنه. بناپارت در مفهوم یک شخصی هست که با تکیه بر اقتدار شخصی خودش و البته توافق و حمایت راس حاکمیت دست به بازسازی نظم میزنه. بناپارت قرار نیست که محبوب باشه بلکه قراره که تصمیمهای سخت رو با قاطعیت و تمرکز قدرت (به معنای یکپارچگی) اجرا کنه.
در ادامه هم یکسری صحبتها درباره علتهای عقب ماندگی ایران میکنه و نظرش اینه که بیشتر از این حاصل تحریم باشه حاصل سیاستها و ناکارآمدیهای داخلی هست. در نهایت هم به نظرم عصاره مصاحبهاش این دو تکه زیر هست:
لیلاز: سیستم فلج شده و به بنبست رسیده. بنابراین قادر به اتخاد یک تصمیم عقلانیِ عقلایی در جهت حل قاطع مسئله نیست. هیچ مسئلهای را دیگر حل نمیکند ... این شیوۀ حکمرانی به بنبست رسیده ولی چون آلترناتیو ندارد، پدیدهای از درونش میزند بیرون و ماهیت نظام سیاسی را تغییر میدهد.
مصاحبه کننده: یعنی میفرمایید بناپارت نظام را میبرد به سمت استحاله؟
لیلاز: بله.
لینک مصاحبه:
https://parsi.euronews.com/2026/01/03/iran-exclusive-interview-protests-khamenei-us-crisis
euronews
سعید لیلاز به یورونیوز: در یکی دو ماه آینده اتفاقات مهمی در ایران میافتد
یک هفته از اعتراضات ایران میگذرد. به نظر میرسد شرایط و اتفاقات، چه در عرصه داخلی چه خارجی به نفع تهران نیست، از وضعیت اقتصادی گرفته تا سقوط نیکلاس مادورو، رئیس جمهوری ونزوئلا، به عنوان یکی از مهمترین متحدان تهران. چه اتفاقی در انتظار ایران است؟ در این باره…
فهم دیگری اصل قضیه است
اکانت کاتخون یکی از اکانتهای توییتری محبوب بنده است و این جملهاش هم بسیار دقیق و زیباست. محدود به قشر خاصی هم نیست. هر طیفی رو در بر میگیره. مقامات حاکمیتی، اپوزسیون، ارزشیها، براندازها، باحجابها، بیحجابها، چپها، راستها، بورژواها، پرولتاریاها، اساتید، دانشجوها و ...
شما تا وقتی جای طرف مقابل نتونی خودت رو فرض کنی و بخوای یک ضرب بر حسب درک خودت فتوا و حکم بدی حرفت از نظر عملی بیاثر و ارزشه.
کاتخون را در تلگرام میتوانید اینجا دنبال کنید:
https://xn--r1a.website/katechon6
اکانت کاتخون یکی از اکانتهای توییتری محبوب بنده است و این جملهاش هم بسیار دقیق و زیباست. محدود به قشر خاصی هم نیست. هر طیفی رو در بر میگیره. مقامات حاکمیتی، اپوزسیون، ارزشیها، براندازها، باحجابها، بیحجابها، چپها، راستها، بورژواها، پرولتاریاها، اساتید، دانشجوها و ...
شما تا وقتی جای طرف مقابل نتونی خودت رو فرض کنی و بخوای یک ضرب بر حسب درک خودت فتوا و حکم بدی حرفت از نظر عملی بیاثر و ارزشه.
کاتخون را در تلگرام میتوانید اینجا دنبال کنید:
https://xn--r1a.website/katechon6
زندگی به عنوان سرویس
معلوم نیست اینترنت از فردا هست یا نه. مواظب خودتون باشید، دوستتون دارم ❤️
امروز از وقتی شایعات احتمال خرابی اینترنت رو شنیدم، رفتم ollama رو نصب کردم و روش Gemma12b رو دانلود و استفاده کردم. قصد داشتم که gptoss20b رو هم بریزم که متاسفانه به لحاظ سخت افزاری وسعم نکشید.
دوران عجیبی شده. یک زمانی عدم دسترسی به اینترنت، کابوس بود الان عدم دسترسی به LLM برایم فقدان جدیتری شده. اگر در زمینه اینترنت ما عملا از نظر دیتا وابسته به کلود بودیم در عصر llmها ما انگار از نظر compute در حال وابستگی به کلود هستیم.
پینوشت: یادم افتاد خیلی بچه که بودم یک کتابهای بزرگ و قطوری بود که درشون نمونه کد و داکیومنتیشن c بود و ملت با خودشون اینور اونور میبردند.
دوران عجیبی شده. یک زمانی عدم دسترسی به اینترنت، کابوس بود الان عدم دسترسی به LLM برایم فقدان جدیتری شده. اگر در زمینه اینترنت ما عملا از نظر دیتا وابسته به کلود بودیم در عصر llmها ما انگار از نظر compute در حال وابستگی به کلود هستیم.
پینوشت: یادم افتاد خیلی بچه که بودم یک کتابهای بزرگ و قطوری بود که درشون نمونه کد و داکیومنتیشن c بود و ملت با خودشون اینور اونور میبردند.
Out of Distribution
امروز از وقتی شایعات احتمال خرابی اینترنت رو شنیدم، رفتم ollama رو نصب کردم و روش Gemma12b رو دانلود و استفاده کردم. قصد داشتم که gptoss20b رو هم بریزم که متاسفانه به لحاظ سخت افزاری وسعم نکشید. دوران عجیبی شده. یک زمانی عدم دسترسی به اینترنت، کابوس بود…
دیشب با حسین انصاری صحبت میکردیم این مدل LFM2.5 رو به ما نشون داد. از این مدلهای کوچکی هست که در کلاس on deviceها جا میگیره. نکته جالبی که داشت این بود که روی تراشههای سامسونگ خودشون رو از لحاظ لیتنسی و تروپوت با بقیه مدلها بنچمارک کرده بودند. به موازاتی که یک رقابتی در بین مدلهای بزرگتر هست اینجا هم بین مدلهای کوچکتر و on device رقابت جریان داره هنوز.
https://www.liquid.ai/blog/introducing-lfm2-5-the-next-generation-of-on-device-ai
https://www.liquid.ai/blog/introducing-lfm2-5-the-next-generation-of-on-device-ai
خلسه نایاب
از جمله عجیبترین آدمهایی که دیدم این اسماعیل آذریه. از آن آدمهاییه که تماشایشان رها کردنی نیست. هر موقع که اتفاقی میافته شلوغی رخ میده مردم در شبکههای اجتماعی خروش میکنند، پیج آذری رو چک میکنم ببینم آیا این مرد وسوسه شده پست اندک سیاسی بذاره یا نه که میبینم نه، باز هم نه.
این حد از خودداری، آدم رو به فکر فرو میبره. در روزگاری که موضعگیری به هویت آدمها تبدیل شده و گاها حتی سکوت کردن هم موضعگیری تعبیر میشه آذری چطور تونسته دنیای خودش رو از این هیاهوها جدا کنه؟ ابن بیکنشی مطلقش هم تحسین برانگیزه و هم کلافه کننده. خواستم بنویسم بزرگترین این بشر بیکنشیش هست. دیدم نه، من باز هم دارم از زاویه سیاسی به کنش نگاه مبکنم. بزرگترین کنش این بشر ایستادن بر دنیایه که خودش ساخته. ای کاش من هم سوپرپاور این مرد را داشتم.
از جمله عجیبترین آدمهایی که دیدم این اسماعیل آذریه. از آن آدمهاییه که تماشایشان رها کردنی نیست. هر موقع که اتفاقی میافته شلوغی رخ میده مردم در شبکههای اجتماعی خروش میکنند، پیج آذری رو چک میکنم ببینم آیا این مرد وسوسه شده پست اندک سیاسی بذاره یا نه که میبینم نه، باز هم نه.
این حد از خودداری، آدم رو به فکر فرو میبره. در روزگاری که موضعگیری به هویت آدمها تبدیل شده و گاها حتی سکوت کردن هم موضعگیری تعبیر میشه آذری چطور تونسته دنیای خودش رو از این هیاهوها جدا کنه؟ ابن بیکنشی مطلقش هم تحسین برانگیزه و هم کلافه کننده. خواستم بنویسم بزرگترین این بشر بیکنشیش هست. دیدم نه، من باز هم دارم از زاویه سیاسی به کنش نگاه مبکنم. بزرگترین کنش این بشر ایستادن بر دنیایه که خودش ساخته. ای کاش من هم سوپرپاور این مرد را داشتم.
Hello World! Hello Cruel World!
کاش میشد زندگی رو جدی نگرفت.
کاش میشد زندگی رو جدی نگرفت.
بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست
عماد خراسانی
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست
عماد خراسانی