شین ☔️
2.33K subscribers
1.19K photos
153 videos
31 files
1.59K links
محمد معینی | کتاب / تاریخ / محیط‌زیست / نقل قول
https://x.com/mmoeeni2 | moeeni.mo@gmail.com
Download Telegram
🔸 آلبر کامو وقتی ۲۴ ساله بود، در یک سخنرانی گفته بود:
«فرهنگی بزرگ‌تر یا کوچک‌تر وجود ندارد، فرهنگی حقیقی‌تر و دروغین‌تر وجود دارد.»


🔸 کامو، مارس ۱۹۴۵، در سخنرانی دیگری در پاریس، گفت:

«در پایان می‌خواهم با شما دانشجویان سخن بگویم. از آن دست آدم‌هایی نیستم که شما را به خویشتن‌داری نصیحت کنم. بسیاری از فرانسویان آن را با بی‌عرضگی اشتباه می‌گیرند. اگر حقی برای نصیحت داشتم، شما را به شور و شوق نصیحت می‌کردم اما دوست دارم دست‌کم در یکی دو زمینه، آنهایی که فهم و درک فردا را خواهند ساخت، مصمم باشند و هرگز تسلیم نشوند. می‌خواهم وقتی دیگران می‌گویند فهم و درک امری زائد است، پا پس نکشند. دوست دارم وقتی می‌‌خواهند به آنها اثبات کنند که برای موفقیت بیشتر دروغ گفتن نیز رواست، سپر نیندازند.» (از کتاب "در دفاع از فهم"، صص ۹-۲۸)


🔺 @mmoeeni1
👍112🔥1💔1
.
⁉️ یک شبهه و سوال در توییتر پرسیدم به این صورت:


علی(ع) به مالک‌اشتر نوشت: «به مردم نگو: به من فرمان دادند و من نیز فرمان می‌دهم [=نگو: مأمورم و معذور].»

گاهی فکر می‌کنم این، به نوعی صدور فتوا برای نافرمانی از حکم ِ حکومتی است که برای درستی‌ (حقانیت و عدالت) اون حکم، حجّتی نداری و نمی‌تونی پیش ذی‌نفعان (مردم) ازش دفاع کنی مگه اینکه بگی: «همینه که هست»، «قانونه و من معذورم»!
و شاید ردیّه‌ای بر اصل حکومت مسمّا به "دین" زیر حکم غیرمعصوم!

طبیعتاً نظر فقهی می‌خواد که من خبری ندارم ازش.
کسی چیزی در این باره می‌دونه؟

در توییتر

🔺 @mmoeeni1
👍15😁43🤮1
.
👁‍🗨 وجه مثبت حمله مغول‌ها به ایران


«افت سنگین سطح علمی ایران در دوران مغول و از آن پس، نکته ناگفته‌ای نیست که در اینجا به شرح و بسطش نیازی باشد. راز این انحطاط را به نوشته ابن‌خلدون باید در چیرگی خوی بیابانگردی بر ایران و ایرانی دانست که نسبتی با علم و دانش ندارد و نیازی به آن احساس نمی‌کند ... البته گناه بزرگ مغولان در این زمینه نباید ما را از تاثیر مخربی که مدارس نظامیه و فلسفه‌ستیزی کسانی چون [امام محمد] غزالی در جریان تولید علم گذاشتند، غافل کند ... مرحوم دکتر محمدامین ریاحی جنبه مثبتی از این تازش خونبار بیان کرده: «سیل بنیان‌کن مغول مثل یک بلای آسمانی همه چز را زیر و رو و نابود کرد اما این حُسن را هم داشت که بالاخره ایران را از شر خلافت بغداد آسوده ساخت. این اگر چه خیلی دیر بود، اما از نظر فرهنگ ایرانی حادثه خجسته‌ای بود. سقوط بغداد مقدمه‌ای بود بر این که به تدریج بندهای تعصب و اختناق گسسته شود تا اهل ذوق و اندیشه نفس راحتی بکشند ... مغول چون خود فرهنگی نداشت، فهم و شعور ستیزه با فرهنگ ایرانی را هم نداشت. فرمانروایانش خیلی زود – در نسل دو و سوم – با فرهنگ ایرانی خو گرفتند و مروج آن شدند اما عباسیان تا بودند با عصبیت عربی که داشتند با فرهنگ ایرانی کینه می‌ورزیدند ... مهمترین نتیجه سقوط خلافت برقراری آزادی نسبی فکری و مذهبی بود ... رافضی‌کُشی و تکفیر آزادگان به اتهام زندقه و رفض و الحاد پایان یافت. پیروان اندیشه‌های گونه‌گون نفس راحتی کشیدند. یکی دو نسل بعد تدریس حکمت و کلام هم در مدرسه‌ها رواج یافت» ...»



برای مطالعه متن کامل مقاله مراجعه کنید به «فرجام و پیامد ایلغار مغول» / بخش دوم / حمید یزدان‌پرست / فصلنامه «اطلاعات سیاسی – اقتصادی» / شماره ۲۸۷ / بهار ۱۳۹۱

🔺 @mmoeeni1
7👍4👌2👎1🔥1🎉1👀1
👁‍🗨 این دو نمودار نشون میده چطور نرخ #تورم و رشد #جمعیت، نسبت عکس با هم دارند!
در دهه ۹۰ دقیقاً اون سال‌هایی که برجام متولد می‌شد و زندگی ‌کرد (و تورم پایین بود)، نرخ رشد جمعیت بالا رفت.

شعور مردم رو همزمان با تشویق‌شون به فرزندآوری، باید جدی گرفت!

MHMD Moeini II

🔺 @mmoeeni1
👍20👏4🕊2🔥1
.

چهلم مهسا امینی (چهارم آبان)، دختری روی ماشین پلیس رفت؛ در چهارراه سعدی زنجان (ویدئو).

در شبکه‌های اجتماعی اسم او "ندا بیات" اعلام شد. یک فیلم خیلی کوتاهی هم از لحظه بازداشت خشن‌اش منتشر شد (ویدئو).

تا حدود ده روز هیچ خبری ازش نبود تا شایعه شد که در بیمارستان امام حسین زنجان، تمام کرده. حالا نوبت مراجع رسمی بود که وارد شوند! اول اعلام کردند، ندا بیات نبوده و اعظم امندی بوده، بعد هم کسی را که می‌گفت "اعظم امندی" است آوردند جلوی دوربین که «من همون دختر روی ماشین‌ام...مشکل خانوادگی و همچنین افسردگی دارم ... پشیمانم.» (عکس و خبر)
مضحک‌تر جوابش به «اعلام شده شما کشته شدید» بود؛ «پس چطور من هم اکنون با سلامتی کامل در دادگاهم؟»! انگار که امکان استخدام بازیگر منتفی بوده!
چند سکانس هم از سالنی که ظاهراً دادگاه بود نشون دادند. همان تی‌شرتی رو پوشیده بود که دختره روی ماشین پلیس، تنش بود.

الله اعلم؛ بالاخره اصل ماجرا دیر یا زود معلوم خواهد شد؛ اینکه ندا بیات بود یا اعظم امندی؟ و چرا تا قبل از شایعه مرگش، هیچ خبری ازش نبود؟

اینا رو نوشتم برسم به این که طبق فیلم لحظه بازداشتش، خیلی از اونایی که در محل بودن، حتی جُم نخوردند.

#حمیدرضا_الداغی
#سبزوار

Twitter

🔺 @mmoeeni1
😢12👍7💔3
Hope
Mark Eliyahu
🤞

🔺 @mmoeeni1
10👍3🎉1
Forwarded from برداشت‌ها
بالاتر از غیرت

حماسه شهید الداغی را نمی‌توان در مفهوم "غیرت" خلاصه کرد. او از ناموس‌شخصی خودش در برابر "غیر" دفاع نکرد بلکه او از مظلومی دفاع کرد که او را نمی‌شناخت. ظلم ستیزی، عظیم‌تر از "غیرت" است و دفاع از مظلوم بسی ارجمند‌تر است از "حمایت از ناموس".
الداغی با رقیب ناموسی خود پیکار نکرد، بلکه با زورگویانی کارزار کرد که هیچ خصومت شخصی و قبلی با آنان نداشت. در کار او انگیزه‌های خودخواهانه هیچ نقشی ندارند.
ای کاش سیاسیون، چهره او را به دلخواهِ حزب خود نقاشی نکنند تا همه بدانند که او یک شهر‌وندِ"معمولی" بود و همه معمولی‌ها از او الگو بگیرند.
هزاران آفرین بر تو باد. ای شهید راستین!

۱۴۰۱/۲/۱۷
سید زین‌العابدین صفوی
@zeinoddin43
اینستاگرام:
@seyed_zeinolabedin_safavi
👍236🕊3👏1👌1😇1
.
سؤال: حرف فلان نماینده ولی‌فقیه و امام جمعه چه ربطی به آیت‌الله خامنه‌ای دارد؟
👈 جواب: «اگر چنانچه در زیر عبای بنده کسی حرفی بزند که من با آن مخالفم، خب بایستی او را از زیر عبایم بیرون کنم؛ بایستی اعلام کنم که مخالفم وَالّا به‌حساب من گذاشته خواهد شد؛ همه‌ی وزن و وزانتی که صاحب عبا دارد، پشتوانه‌ی آن حرف خواهد شد.» (آیت‌الله خامنه‌ای، ۱۳۹۵/۰۵/۳۱)

🔺 @mmoeeni1
👌39🔥3😈1
.
«انحطاط تمدن یونان با قتل سقراط آغاز شد [...] این یک نشانه است؛ نشانه آنکه فقط تفکرات سقراطی (تساهل با دیگری و سخت‌گیری به خود) برای تمدن‌های خون‌ریز خطرناک است، نشانه‌ای است از آن که فقط این اندیشه می‌تواند عالم را احیا کند.»
آلبر کامو
سخنرانی در آمریکا، ۱۹۴۶
نقل شده در کتاب "در دفاع از فهم"، ص۵۱


📎 گاهی جملاتی از کتاب‌هایی رو توییت می‌کنم؛ اینجا ببینید و بخوانید.

🔺 @mmoeeni1
👏125👍3👎1
در اهمیت سازمان وفاداران ِبی‌رحم 👇

«هیتلر زمانی که شهرهای آلمان [در اواخر جنگ دوم جهانی] مخروبه، و پتانسیل صنعتی کشور نابود شده بود، تصور نمی‌کرد که جنگ را باخته است بلکه تنها زمانی به این نتیجه رسید که دریافت قوای اس.اس دیگر قابل اعتماد نیستند.»


📚 توتالیتاریسم، هانا آرنت، ص۲۲۹

📷 تصویر: کلاه فرم افسران اس.اس

🔺 @mmoeeni1
👍141😍1
.
👁‍🗨 هشداری برای ۲۹ سال بعد!


بعد از اولین ترور محمدرضا شاه پهلوی (بهمن ۲۷)، او دست‌اندرکار تغییر قانون اساسی برای کاستن از قدرت قوه مقننه و افزودن قدرت قوه مجریه و خودش شد.

احمد قوام (نخست‌وزیر ادوار) نامه (در اسفند ۲۸) نوشت و معترض شد: «اگر شخص پادشاه مداخله در امور مملکت فرماید طبعاً مورد مسئولیت واقع می‌شود و طرف بغض و عناد عامه واقع می‌گردد.»

او معتقد بود بر اساس آرمان‌های مشروطه، شاه باید سلطنت کند نه حکومت. نوشت: «نتایج آن [تغییر مورد نظر در قانون اساسی] بسیار وخیم و بی‌شبهه به خشم و غضب ملی و مقاومت شدید عامه منتهی خواهد شد و آن روز است که سرنیزه و حبس و زجر مدافعین حقوق ملت علاج پریشانی‌ها و پشیمانی‌ها را نخواهند کرد.»

شاه بسیار خشمگین شد، دستور داد لقب "حضرت اشرف" را که خود به احمد قوام داده بود، پس بگیرند، وزیر دربار جوابیه‌ای به قوام داد (مملو از تهدید و تحقیر و یادآوری گذشته) که قوام هم آن را به حساب خود شاه گذاشت و نامه دوم سرگشاده‌ای نوشت؛ «دوام و بقای سلطنت‌ها و موفقیت‌ها، در حفظ و حراست حقوق ملت و احترام به افکار عامه است.»

دو سال بعد، شاه در دفع شرّ مصدق دوباره به احمد قوام برگشت که منجر به قیام تیر ۳۱ و بازگشت مصدق به قدرت شد، سه سال بعدتر (تیر ۳۴) قوام درگذشت، ۲۹ سال بعد از نامه قوام، انقلاب شد؛ حدود ۱۵ سال بعد از آنکه شاه از پی قیام ۱۵ خرداد ۴۲ و ترور دوم (فروردین۴۴)، قدرت و خودکامگی خود را به سرعت افزایش داد و "مورد مسئولیت" واقع شد؛ و بالاخره زمانی رسید که چیزی نبود که "علاج پریشانی‌ها و پشیمانی‌ها" شود.



✉️ متن کامل نامه‌ها

🔺 @mmoeeni1
👍19👎31
نظر سعدی علیه‌الرحمه درباره "سیاست دفاعی":

با رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن نشین
ز آن‌که شاهنشاه عادل را رعیت لشکر است


گلستان سعدی
🔺 @mmoeeni1
👌154😁2👍1😈1
.
👁‍🗨 «شراب خوردم و گریه کردم»


اسدالله علم (وزیر دربار) در آستانه تبادل قرارداد بین ایران و افغانستان درباره حق‌آبه هیرمند، از طریق سفیر وقت ایران در کابل (اردیبهشت۵۶) متوجه می‌شود در این قرارداد مسئله سیلاب‌ها لحاظ نشده و این می‌تواند به زیان ایران باشد چرا که افغانستان می‌تواند جلوی سیلاب‌ها را بگیرد. نوشته که «این خبر مثل پتک بر سر من فرود آمد»(۲۱ اردیبهشت۵۶).

علم به واسطه سابقه حضور آبا و اجدادی‌شان در شرق کشور، سیستان و بلوچستان و اقتضائات محیطی آن را خیلی خوب‌تر می‌شناخت.

او با وجود تصویب قرارداد در مجلسین طرفین، چاره را در این می‌بیند که قرارداد مبادله نشود تا «ببینیم چه خاکی به سر بریزیم.»

از یادداشت‌های علم معلوم است که طرف ایرانی می‌دانسته که قرارداد در مجموع به نفع افغانستان است ولی به دلیل ممانعت از نزدیک شدن افغان‌ها به شوروی کمونیست، خواسته بوده که «سخت نگیرد»! شاه با علم موافق نیست و به او می‌گوید: «به هر حال ما باید از همین آبی که داریم استفاده خوب بکنیم.» (۲۷ اردیبهشت).

علم چند روز قبل از مبادله قرارداد دوباره به شاه اصرار می‌کند که قرارداد را مبادله نکنند، شاه می‌گوید که «پس از آن که قانون به توشیح من رسیده و اعلان شده،دیگر مبادله شدن و نشدن قرارداد تاثیری ندارد»(۱۴ خرداد). علم به قول خودش «جسارت می‌کند» و می‌گوید: «مثل هزاران خلاف که به عرض مبارک می‌رسانند.»

علم به شاه اعلام می‌کند: «سندی تا به دست آنها (افغان‌ها) نرسد به چه چیز می‌توانند استناد کنند؟» علم نوشته که «من گریه‌ام گرفته بود» و از شاه می‌خواهد که قرارداد لغو شود و شاه می‌گوید: «نمی‌خواهیم بین ما به هم بخورد.»

علم در ادامه نوشته که از شدت تاثر به شراب پناه می‌برد.

در یادداشت‌های فردای آن روز (۱۵خرداد۵۶) هم علم به شدت به دولت هویدا حمله کرده و نوشته که دولت مدعی است: «سیستان که ارزش اقتصادی ندارد، حداکثر سالی ۴۰ میلیون تومان عایدی می‌دهد»!
وزیر دربار نهایتا سعی می‌کند خود را این طور آرام کند که فرض کند لابد چیزی از «روشن‌بینی و آینده‌نگری شاه» نمی‌داند؛ «کسی چه می‌داند که ضمیمه شدن افغانستان به ایران در مخیله بزرگش نباشد؟»!

دو روز بعد (۱۷ خرداد) علم وقت خواب از خبر مبادله اسناد هیرمند مطلع می‌شود. نوشته که چنان ناراحت شده که با قرص خواب هم خواب سنگین چند ساعته به چشمش نمی‌آید. به استعفا از وزارت دربار فکر می‌کند، چندبار استعفانامه می‌نویسد و پاره می‌کند چون کمکی به شاه نیست.

نوشته که «از چپ‌گرایی افغانستان ترسیدند که همه شرایط را قبول کردند»، «از ارباب‌های نامرئی دستور ارتکاب این خیانت را داشتند»، «به هر حال به شاهنشاه و کشور خیانت بزرگی شد که دیگر جبران‌ناپذیر است»، «یک‌سر به سراغ یار و شراب رفتم»، «شراب خوردم و گریه کردم»، «البته این خیانت ده تا ۱۵ سال دیگر ظاهر می‌شود که من مُرده‌ام.»

در هیچ جای دیگری از یادداشت‌های علم چنین اندوهی از وزیر دربار نمی‌بینیم.

اوضاع جسمی علم دو ماه بعد بدتر شد و با اشاره شاه حین سفر استعلاجی خارجی کنار رفت و هویدا جانشین او شد. هشت ماه بعد از استعفا نیز از دنیا رفت.

افغانستان هم به زیر سیطره شوروی رفت.

امروزه یکی از مصائب سیستان، اوضاع هیرمند است.
*

🔹 این متن در توییتر
🔹 این متن در وبلاگ

🔺 @mmoeeni1
👍18😱2🎉2🔥1
.
🎉 شب برادران رحمتی


ششصد و هفتادمین شب از شب‌های بخارا به بزرگداشت برادران رحمتی اختصاص دارد.

این نشست در ساعت پنج بعدازظهر پنجشنبه بیست‌وهشتم اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۲ در کتابفروشی فرهنگان زنجان (ایستگاه قدیمی راه‌آهن) برگزار می‌شود.

خانواده رحمتی، خانواده‌ای پرجمعیت و هنرپرور است ... حمید رحمتی (مقیم آلمان) آغاز‌کننده فعالیت هنری در این خانواده است. هفت برادر هر کدام در یکی از رشته‌های تجسمی فعالیت می‌کنند. از این هفت نفر، پنج برادر در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران تحصیل کرده‌اند. از معمار و شهرساز گرفته تا نقاش و فیلمساز و مجسمه‌ساز، عکاس و کارتونیست و تصویرگر.

از جواد رحمتی که پارک کوهستانی ایل‌داغی زنجان یکی از یادگارهای اوست تا جلال رحمتی که مجسمه فلزی ۲۱ متری پای کوه گاوازنگش را زنجانی‌ها به خوبی می‌شناسند، از یحیی رحمتی که فیلم‌ساز و عکاس و طراح صنعتی است تا حمید رحمتی نقاش و منتقد، جمال کارتونیست و فیلم‌ساز، هادی طراح، کارتونیست و انیماتور که به‌ تازگی پوزیشن استادیاری دانشگاه ایالتی کنت آمریکا را کسب کرده است. مهدی هم که کوچک‌ترین برادر است و به شکل جدی در رشته معماری فعالیت دارد. هنر در این خانواده به نسل بعد هم رسیده است. نقاشی، سینما، کانسپت و طراحی مشغله نسل جدید رحمتی‌هاست.

در این نشست که با حضور جواد، حمید، یحیی، جمال، هادی و مهدی رحمتی برگزار می‌شود، مختار مهدی‌زاده، کیارش زندی، پژمان موسوی و علی دهباشی (مدیر مجله بخارا) به بررسی زندگی و آثار برادران رحمتی خواهند پرداخت.

🔺 @mmoeeni1
👍97😁1
.
🔴 درست فردای روز اعلام تاسیس حزب رستاخیز


خیلی طول نکشید که خسارت "تصمیم به تنهایی" شاه در تشکیل حزب بفرموده رستاخیز (در ۱۱ اسفند ۱۳۵۳) خود را نشان دهد.


مرتبط:

درباره روزهای منتهی به این تصمیم شاه، به نقل از یادداشت‌های اسدلله علم بخوانید:

«یک فکر تازه‌ای دارم»



به قول هدی صابر در کتاب "فروپاشی"؛ «اعلام تاسیس حزب واحد رستاخیز، زائیده ضرورت‌ها و آغازی بر دوره جدید سیاسی بود» (صفحه ۱۷۴) و «حزب در صدد بود خود را برای اداره وسیع‌‌تر سیاسی جامعه پس از گسترش آزادی‌ها آماده سازد» (صفحه ۱۷۸) ولی نهایتاً اضمحلال حزب رستاخیز همزمان با اوج گرفتن ناآرامی‌ها، خود به نقطه آغاز روند فروپاشی تبدیل شد (صفحه ۲۵۱).

با این همه، درست فردای روز اعلام تاسیس حزب رستاخیز، شاه به الجزایر سفر کرد تا با دستانی پر از نزاع چند ساله با عراق به کشور بازگردد؛ موفقیتی که به درستی "موفقیت بزرگ سیاست خارجی ایران" بود و هم اکنون نیز مبنای اعمال حاکمیت ایران بر آبراه مهم اروندرود است.

پیش از جنگ جهانی دوم و در سال ۱۹۳۷ ایران و پادشاهی عراق اولین پیمان مرزی خود را امضا کردند. بر اساس آن پیمان مرز دو کشور در امتداد ساحل شرقی رودخانه بود و اروندرود درون خاک عراق قرار داشت. امیرعباس هویدا (یک بار به‌ طنز) گفته بود: «اگر یک ایرانی در تابستان گرم خوزستان می‌خواست پاهایش را در آبهای شط خنک کند، نیازمند گذرنامه و ویزای عراق بود!»

در پی ممانعت عراق از مذاکره درباره پیمان جدید، ایران یک طرفه این پیمان مرزی را ملغی اعلام کرد.

بعد از سقوط نظام پادشاهی در عراق و روی کارآمدن جریان‌های چپ و ناسیونالیست، تنش در روابط طرفین افزایش یافت.

شاه برای تحت فشار قرار گذاشتن دولت مرکزی عراق، شروع به حمایت از کردهای جدایی‌طلب در عراق کرد؛ «با فرستادن سرباز و کارشناسان نظامی و همچنین مهمات ... اگر پشتیبانی موثر ارتش ایران نبود، کردها یارای پایداری در برابر ارتش عراق را نداشتند و در مدتی کوتاه ناچار به تسلیم می‌شدند. در همان آغاز درگیری یک بار که کردها شهر استراتژیکی پنجوین را در نزدیکی مرز ایران از دست دادند، سربازان ایرانی در لباس پیشمرگان ناچار به مداخله نظامی شدند و پس از راندن نیروهای عراقی، شهر را به کردها بازگرداندند.» (ر.ک: علینقی عالیخانی در مقدمه بر یادداشت‌های سال ۵۳)

پس از توافق با عراق در الجزایر، ایران حمایت از کردها را متوقف کرد و رهبر آنان (ملا مصطفی بارزانی) را در کرج مسکن داد.


اسدالله علم (وزیر وقت دربار) پس از بازگشت شاه از سفر سه روزه به الجزایر (۱۶ اسفند ۵۳)، جزئیاتی خواندنی و قابل توجه از گفت‌وگو با شاه ثبت کرده است. علم از شاه نقل کرده و نوشته: «هیچ شبی بیش از دو ساعت نخوابیدم؛ الان خودم را وزن کردم، در این سه روز سه کیلو لاغر شده‌ام بعد هم آن قدر سیگار کشیدم که تمام زبان و حلق من می‌سوزد (در صورتی‌که شاهنشاه بیش از دو سیگارت نمی‌کشند). فرمودند، معمولا ۵ صبح می‌خوابیدم، یعین به رختخواب می‌رفتم و هفت، هفت‌ونیم بیدار می‌شدم، اما راضی هستم. اولا کار اوپک پیش رفت، بعدهم مشکل با عراقی‌ها حل شد (...) کردها خودشان هم می‌دانند که اگر ما نبودیم در مقابل حرکت عمیق ارتش عراف ده روز هم نمی‌توانستند بایستند (...) فرمودند، صدام حسین در ملاقات 4.5 ساعتی که با من داشت می‌گفت چندین دفعه ما به یک قدمی فتح و فیروزی رسیدیم ولی سربازها و توپ‌های اعلیحضرت نگذاشت که فتح و فیروزی را در آغوش بگیریم. فرمودند، صدام حسین به من گفت شما گل سرسبد جوان‌های عراق را از دم تیغ بی‌دریغ‌ خود گذراندید.»

بعد از انقلاب، صدام با احساس ضعف قوای دفاعی ایران، با پاره کردن توافق ۱۹۷۵، به ایران حمله کرد ولی وقتی جنگ به سرانجام دلخواه نرسید، پس از حمله به کویت به همین توافق‌نامه برگشت که جمهوری اسلامی از آن تعبیر به پیروزی کرده است.

مبنای صلح امروز ایران و عراق (بر سر اروندرود ما و شط‌العرب آنان) همان توافق ۱۹۷۵ الجزیره است؛ توافقی که تدارک و امضای آن، یکی از اتهامات عباس‌علی خلعتبری (وزیر خارجه شاه) بود؛ همان خلعتبری که خلخالی حکم مرگ‌اش را داد و ۲۲ فروردین ۵۸ به جوخه اعدام سپردش!


سیاست خارجی بی‌تردید از نقاط درخشان کارنامه پهلوی دوم است.

دکتر همایون کاتوزیان وقتی در کتاب "ایرانیان" می‌خواهد کارنامه سیاست‌خارجی شاه را صادر کند نوشته: «هنگامی که جنبش اعتراضی در سال ۵۶ آغاز شد، سیاست منطقه‌ای و بین‌المللی شاه چنان با موفقیت روبه‌رو شده بود که تنها دشمن او، سرهنگ قذافی (رهبر لیبی) بود.»

🔺 @mmoeeni1
👍161😁1🙏1💯1
👁‍🗨 از بعد از تجاوز متفقین به ایران تاکنون (طی ۸۲ سال)، اگر تورم منفی سال‌های ۲۴ ،۲۵ و ۲۹ را در نظر نگیریم، ۲۴ سال از ۳۸ سال قبل از انقلاب، تورم تک‌رقمی بود و در همه ۴۴ سال‌ اخیر فقط ۴ بار (در سال‌های ۶۴، ۶۹، ۹۵ و ۹۶) تورم تک‌رقمی بوده.

حالا الحمدالله قول داده‌اند حدود ۵ سال بعد: «برای پنجمین بار طی نیم‌قرن بعد انقلاب، تورم یک رقمی بشود»!

🔺 @mmoeeni1
🤡10😢42😁2
.
🔴 شاه: «مرزهای ایران تا شاخ آفریقا ادامه دارد»!


خداداد فرمانفرماییان (۱۳۹۴ – ۱۳۰۷؛ رئیس بانک مرکزی و سازمان برنامه و بودجه در قبل انقلاب) در مصاحبه با حبیب لاجوردی (پروژه تاریخ شفاهی) جایی می‌گوید: تنها دلیلی که قلب من را از شاه جدا کرد، مشغولیت او به ارتش بود [...] حتی نامه‌ای به شاه نوشتیم؛ «اعلیحضرت! مهم اقتصاد سالم است، ارتش را نمی‌توان براساس اقتصادی بحران‌زده و توسعه‌نیافته ساخت و به آن قدرت داد.»

او که درباره شاه گفته: «من شاه را از همان ابتدای حکومتش و تا یک هفته قبل از رفتنش در ۱۳۵۷ می‌شناختم. این مرد در طول ۲۰ سال به شدت تغییر کرد. در آغاز بسیار دموکراتیک بود. به سادگی در دسترس بود. مسائل را خوب می‌فهمید و درک می‌کرد. از انتقاد گریزی نداشت. او واقعاً اجازه می‌داد تا بحث‌های مرتبط با مسائل مردم به صورت شفاف با او در میان گذاشته شود. برای رفع مشکلات توده‌ها عمیقاً دلسوز بود. در جریان و با زندگی روزمره مردم زندگی می‌کرد. ما از آزادی زیادی در مخالفت با او و طرح‌هایش برخوردار بودیم اما در سال‌های آخر و قبل از سقوط حکومتش دیگر امکان هیچ مخالفتی با او وجود نداشت. در آن ماه‌های پایانی این مرد حتی حوصله گوش دادن و شنیدن جزئیات را نداشت. در خلوت به صحبت‌های نخست‌وزیر گوش می‌کرد اما تاثیری بر او نداشت. شاه مرد بسیار پیچیده‌ای بود. آدم خیلی ساده‌ای نبود که بخواهد با چاپلوسی فریب بخورد»، در جایی دیگر از این مصاحبه (که متن ۷۵ صفحه‌ای آن در ویژه‌نامه نوروزی (۱۴۰۲) مجله "تجارت فردا" منتشر شده) می‌گوید:

«مدتی در تهران با کمبود برق روبه‌رو شدیم. دقیقاً تابستان ۱۳۵۶ بود. وزیر وقت، دکتر ایرج وحیدی از قبل اعلام کرده بود: «در دو یا سه سال آینده با کمبود برق مواجه می‌شویم.» تیم من هم که برنامه وزارت برق، برنامه‌های برق‌رسانی به مناطق و ظرفیت‌های فعلی را بررسی می‌کرد، ادعای وحیدی را تایید کرد بود اما من تایید نکردم و گفتم: «ما پول نداریم و نمی‌توانیم به شما بودجه بدهیم»، تا اینکه پیش‌بینی وحیدی درست از آب درآمد، با قطعی برق مواجه شدیم و ما هم واقعاً پولی نداشتیم؛ چون بودجه نظامی، بودجه بخش غیرنظامی را خورده بود. ارتش عملاً بودجه‌خور مملکت شده بود و اشتهایش هم سیری نداشت. اوضاعی بود! روزهای آخر سال که می‌شد این نظامی‌ها هر کاری می‌کردند که پول‌های‌شان را خرج کنند تا مبادا متهم به دریافت بودجه اضافی شوند و من دیگر خسته شده بودم ... به شاه گفتم: « آقا چرا تعداد اف۱۴ها را کم نمی‌کنید؟» چوری نگاهم کرد که انگار احمقم، اما ادامه دادم: «آقا، شما می‌دانید که با پول یکی از این اف۱۴ها می‌توانیم کلینیک‌ها و بیمارستان‌های زیادی در سراسر کشور بسازیم ولی ما الان پولی برای این کار نداریم ...» گفت: «من به خطراتی فکر می‌کنم که از بیرون کشورمان ما را تهدید می‌کند.» این که گفت برگشتم پیش [ژنرال] خاتم [شوهرخواهر شاه، مدتی فرمانده نیروی هوایی، از افسران موفق و لایق و ارشد ارتش] و عین جمله را برایش تکرار کردم. خاتم هم گفت: «عجب. چه بگویم؟ خوب است حداقل نگفت تهدیداتی که از درون ما را تهدید می‌کند!» ... می‌دانید زمانی که از امنیت و یکپارچگی کشور صحبت می‌‍شد، شاه فکر می‌کرد همیشه تهدیدی جدی وجود دارد و البته همیشه هم برای من سؤال بود که اگر تهدیدی هست از کجا قرار است بر سر ما آوار شود؟ اگر از جانب روسیه بود، خب، می‌خواستیم هم نمی‌شد کار زیادی انجام بدهیم. عراق هم که در قد و قواره ایران نبود، پاکستان و ترکیه هم که اصلا تهدید محسوب نمی‌شدند. با ترک‌ها هم ارتباط خوبی داشتیم ... تا اینکه یک روز بالاخره فهمیدم منظور شاه چیست ... او می‌گفت: این مشکل شماست که فکر می‌کنید مرزهای ما فقط همان‌هایی است که روی نقشه کشیده شده‌است. مرزهای ایران تا شاخ آفریقا ادامه دارد.»
.

📌 پ.ن ۱: توجه می‌کنید به شباهت‌های کلی و خیره‌کننده روزگار حاضر و روزهای نیم‌قرن پیش؟! ...گردش دور سر خودمان! ... از یاد بردن داخل به اعتبار توجه به مخاطرات بیرون! ... مرزهای دور!

📌 پ.ن ۲: پیش‌تر نوشته بودم: «استراتژی "عمداً نادیده گرفتن دلایل اقتصادی وقوع انقلاب" برای دو جبهه سود داشته: الف) انقلابیون؛ که می‌دانند انقلاب نه تنها روند اقتصادی کشور را بهبود نداد، بلکه موجب تشدید نارضایتی‌ عمومی ناشی از اوضاع اقتصادی شد. انقلابیون دوست ندارند یادآوری کنند رجوع مردم به "حکومت اسلامی" به مثابه "وسیله‌"ای برای نیل به زندگی عزتمندانه و آرامش و آسایش بود ... ب) سلطنت‌طلبان؛ که تحلیل چرایی وقوع انقلاب را به سطح ‌شعور/بی‌شعوری (بصیرت) ایدئولوژیک اکثریت مردم (حامیان انقلاب) تقلیل می‌دهند. آنان مشتاق‌اند بباورانند که خوشی زیر دل مردم زده بود که انقلاب کردند!»

🔺 @mmoeeni1
👍20🤡21👏1
.
ماشا بروسکینا (۱ ژانویهٔ ۱۹۲۴ – ۲۶ اکتبر ۱۹۴۱؛ ۱۷ سال) دختری اهل بلاروس بود که در جریان جنگ دوم جهانی به عنوان پرستار، داوطلب کمک به سربازان زخمی ارتش شوروی شد. او پس از مداوای بیماران به آنها برای فرار کمک می‌کرد. پس از شناسائی توسط نیروهای اشغالگر آلمانی، او را در مرکز شهر "مینسک" به دار آویختند. (ویکی پدیا)

آن خونسردی افسری که طناب دار را سفت می‌کند، و آن چهره به‌هم ریخته ماشا در لحظات خفه شدن، تا عمر دارم از یادم نخواهد رفت؛ آن طور که رنگ صورتی دامن‌ دخترک بر سر دار.
از این همه رنج که انسان بر انسان روا داشته، بالاخره پشت فلک خواهد شکست و هم چیز از هم خواهد پاشید مگر به ایمانی، معجزه‌ای رخ دهد.

🔺 @mmoeeni1
11💔8😢5😁1
.
«طلب سلطه بر کسی یا چیزی، آرزوی بی‌حاصلی و سکوت و مرگ آن است [...] کسی که می‌خواهد مسلط شود کر است. در برابر چنین کسی یا باید مبارزه کرد یا مُرد.»

آلبر کامو
📚 در دفاع از فهم، صص ۱۰۹ و ۱۱۰

🔺 @mmoeeni1
👏17😁21
.
آن‌هایی که می‌گویند: «سانسور همه‌جا هست» یا «اینترنت همه‌جا کنترل می‌شود و محدود است» تا از این حرف به وسعت سانسور و فیلترینگ در ایران ِامروز وجاهت ببخشند (یا حتی نبخشند!)، از "[...]" بدترند! که نمی‌خواهند توجه کنند در محدودیت‌ها، "مرز" و "ابزار" و "انگیزه"‌ی محدودیت‌ها مهم‌اند که بله؛ همه "آتش" را محدود می‌کنند اما تا کِی و کجا و چرا و چگونه محدود می‌کنند؟! که مثلاً کسی آتش نیفروزد که به دلخواه آشپزی کند و همه غذای طبخ شده و کنسروی کارخانه سلطان را بخورند؟!
🔺 @mmoeeni1
👏23👍3😁1
.
🟢 دعوتی به واقعیت



محمدجواد ظریف امروز نوشت:

چند سال پیش در برابر پرسشی سخت، پاسخ دادم: «خودمان انتخاب کردیم». بسیاری از آن سخن رنجیدند. با پوزش از اینکه شاید پاسخگویی با بیان روشن‌تر به رنجش افزون‌تر بیانجامد:

مرحوم پروفسور روح الله رمضانی، متخصص برجسته سیاست خارجی ایران در آمریکا، سیاست خارجی پانصد سال گذشته ایران را چنین آسیب‌شناسی می‌کند: «ایران در پی به دست آوردن دوباره قلمروی بود که زمانی در تصرف داشت و اغلب نمی‌توانست فاصله‌ی میان این اهداف و امکانات در دسترس برای تحقق آن‌ها را درک کند.»

ما در طول تاریخ اهدافمان را بر اساس آرزوهایمان چیده‌ایم و به توانایی‌هایمان توجهی نکرده‌ایم.
گرایش تاریخی ما برای رسیدن به آرزوها بدون در نظرگرفتن امکانات، نه تنها در سیاست خارجی نمایان است، بلکه در شکل گیری خطوط متراکم خودرو پشت هر تونل کم عرض نیز دیدنی است.

در ۷۵ سال برنامه‌ریزی توسعه ما، منابع ملی نابود شده و توسعه نیز حاصل نشده، چون بیشتر برنامه‌ها به جای ترسیم مسیر جبران عقب‌ماندگی‌ها متناسب با امکانات و فرصتها، حدیث آرزومندی رهبران کشور بوده‌اند.

آگاهانه یا ناخودآگاه ما مردم انتخاب کرده‌ایم‌ آنان را که به دنبال آرزوهایمان بوده‌اند بستاییم‌، هر چند برای خود و کشور خسارات فراوان به بار آورده باشند؛ و آنان را که در حد امکانات کوشیده‌اند تا از گستره خسارات ناشی از حرکات آرزومندانه بکاهند، «سازشکار» و حتی «خائن» بنامیم.

راستی نه تنها ما مردم بلکه نخبگان ما کدامیک را بیشتر نکوهش می‌کنند: آنها که با آرزوی بازپس‌گرفتن سرزمین از دست رفته در قرارداد گلستان، بخش‌های بیشتری از سرزمین و حتی استقلال ایران را به باد دادند، یا آنها که با قرارداد ترکمانچای دست‌کم قسمتی از سرزمین تازه از دست رفته را بازپس گرفتند‌؟

برای پیشگیری از ترکمانچای‌ها باید «انتخاب کنیم» که آرزوهایمان را در چارچوب امکانات دنبال کنیم.
ولی حتی در واژه‌هایمان هم توجه به امکانات را ناشایست می‌دانیم.
چرا «سازش‌کار» منفی‌، و «سازش‌ناپذیر» مثبت است؟
مگر سازش جز به معنی دستیابی به نقطه‌ی اشتراک و توازن برای حرکت به سوی آرمانهاست؟
مگر می‌توان از روش دیگری به آرمانها رسید؟

داشتن آرزو به زندگی جهت می‌دهد، اما توجه به توانایی‌ها حرکت به سمت آرمانها را ممکن می‌سازد.
نیاز امروز ما درک درست و «انتخاب» هوشمندانه است‌. «کنشگریِ مرزی». چشم به آرمانها و استوار بر توانایی‌ها
. ▪️



👁‍🗨 نقدی جدّی به سکوت افراطی امثال ظریف درباره جزئیات و پشت‌پرده دیپلماسی کشور و مسلوب‌الاختیار "کردن" جمهور مردم در تعیین سرنوشت‌شان وارد است ولی این یادداشت از قلم او ستایش‌برانگیز است.

بر این باورم که روح جمعی ایرانی به دلیل شکست‌های بزرگ و تاریخی و تحقیرآمیز از اسکندر، اعراب، مغول‌ها، روس‌ها، متفقین و حتی ناتوانی در شکست‌دادن صدام، از تحقیری درونی‌شده رنج می‌برد و نمی‌تواند با گذشته خود صلح کند. رهبران در همه سال‌ها خواسته‌اند این تحقیرها را جبران کنند، آرزواندیشی کرده‌اند بدون شناخت و تسلط بر توانایی‌ها؛ ناچار چرخه «تحقیر – تلاش برای جبران تحقیر – تکرار حقیر» ایجاد و ابقا شده. ظریف به درستی هم مسئولان و هم مردم را دعوت به رجوع به "واقعیت" و درک درست از توانایی و امکانات کرده است.

به قول سعدی:
چون نداری ناخن درنده تیز
با بدان آن به که کم گیری ستیز
هر که با فولاد بازو پنجه کرد
ساعد سیمین خود را رنجه کرد.


🔺 @mmoeeni1
👍27👎71👀1