شین ☔️
2.33K subscribers
1.19K photos
153 videos
31 files
1.59K links
محمد معینی | کتاب / تاریخ / محیط‌زیست / نقل قول
https://x.com/mmoeeni2 | moeeni.mo@gmail.com
Download Telegram
📷 https://goo.gl/pyxkNK

📚 معرفی کتاب؛ روزنامه‌نگاری «آلترناتیو»


در ادبیات جهانی حول «رسانه»، سال‌هاست دو مفهوم رسانه‌های آلترناتیو (Alternative Media) و رسانه‌های جریان غالب (Mainstream Media) شکل گرفته و محل صحبت و نقد و نظرهای فراوان بوده است. انتشارات لوگوس اخیراً درباره همین تقسیم‌بندی و حوزه مباحت نظری مربوط، با تاکید بر مختصات رسانه‌های آلترناتیو (دیگرگونه) در بریتانیا، ترجمه کتاب «روزنامه‌نگاری دیگرگونه | صداهای دیگرگونه» را در 215 صفحه راهی بازار نشر کرده که اثری است نوشته تونی هارکاپ، مدرس 62 ساله‌ی روزنامه‌نگاری در دانشگاه شفیلد بریتانیا. کتاب را که شش سال پیش برای بار نخست در بریتانیا منتشر شده، مهدی منتظرقائم (عضو هیئت علمی دانشگاه تهران) و جعفر محمدی (پژوهشگر آزاد، دانش‌آموخته روزنامه‌نگاری و معاون سابق اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان زنجان) ترجمه کرده‌اند. در مقدمه، مترجمان درباره انتخاب و ترجیح کلمه «دیگرگونه» بر سایر پیشنهادها (از جمله «جایگزین») به عنوان ترجمه «Alternative» نوشته‌اند و این‌که «اغلب کتاب‌های موجود در حوزه روزنامه‌نگاری، تکنیک‌محور و شکل‌گرا هستند»؛ تاکیدی براین که خواننده در این کتاب با «فلسفه» کار رسانه‌ای سروکار خواهد داشت. ‌

کتاب در چهار بخش و 11 فصل علاوه بر مرور تاریخچه رشد روزنامه‌نگاری دیگرگونه بعد از ناآرامی‌های 1968 در اروپا که عموماً ناشی از حس عدالت‌خواهی قلمداد شده، از جمله به مقایسه رویکرد متفاوت رسانه‌های جریان غالب (با مشخصه محافظه‌کاری، محافظت از وضع موجود و رابطه نزدیک‌تر با منابع قدرت) و رسانه‌های دیگرگونه (با مشخصاتی چون ضدسلطه بودن، رساندن صدای ِ بی‌صداها و البته افتخاری بودن کار در این نوع رسانه‌ها) در نمونه اعتصاب معدنچیان در نیمه نخست دهه 80 میلادی پرداخته است.

پیشگفتار کتاب به قلم «کریس آتون» (استاد رسانه و فرهنگ در دانشگاه ادینبورگ ناپیر) بر خلاف سیر روان و سهل‌خوان مقدمه مترجمان و متن اصلی کتاب، متنی دشوارخوان و غامض دارد و محتاج اطلاعات قبلی از نظریه‌ها در حوزه علوم ارتباطات است.

تونی هارکاپ که خود سابقه کار در رسانه‌های دیگرگونه داشته و سپس وارد رسانه‌های جریان غالب نیز شده، با روایت تجربه شخصی خود، فراز و فرود روزنامه‌نگاری دیگرگونه را توضیح می‌دهد. او به یاد می‌آورد که در ابتدای کار روزنامه‌نگاری و نویسندگی، چطور شعر تک‌خطی یکی از اعضا («اغلب مردم، شعر را نادیده می‌گیرند چون اغلب شعرها، مردم را نادیده می‌گیرند») تبدیل به شعار و میثاق اخلاقی گروه شد (صفحه 41).

«روزنامه‌نگاری دیگرگونه | صداهای دیگرگونه» هر چند گذرا، اما به نقش «تاچریسم» در افول روزنامه‌نگاری دیگرگونه در بریتانیا پرداخته (و این گذرا بودن، شاید به این دلیل بوده که خواننده بریتانیایی می‌داند «تاچریسم» چیست)، در عین حال این بشارت را می‌دهد که روزنامه‌نگاری دیگرگونه به حیات خود به اشکال‌ جدیدی ادامه داده است. همزمان هر چه به انتهای کتاب نزدیک‌ می‌شویم، اقتضائات جدید جهان رسانه و پررنگ شدن نقش شبکه‌های اجتماعی و اینترنت بیشتر مورد اشاره و تاکید تونی هارکاپ قرار می‌گیرد.

این کتاب در بسیاری از فصول خود، مشخصات و نشانه‌های دیگرگونگی کار روزنامه‌نگاری ِ دیگرگونه را توضیح داده در عین حال به دفعات یادآوری کرده که دو سبک روزنامه‌نگاری دیگرگونه و روزنامه‌نگاری در رسانه‌های جریان غالب، هم‌پوشانی‌هایی دارند که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت (از جمله در صفحه 141).

داشتن رویکرد ضدسلطه در گزارش‌نویسی، تاکید بر گزارش‌نویسی به جای تکیه صرف بر تفسیر و نظرشخصی روزنامه‌نگار، تشخص بخشیدن به افراد و گروه‌هایی که در روزنامه‌نگاری جریان غالب به حاشیه رانده شده‌اند و تاکید بر محتوا یا گزارش‌هایی که توانایی مردم عادی را برای انجام دادن امور مختلف تقویت می‌کند از جمله نشانه‌های 9گانه روزنامه‌نگاری دیگرگونه است که نویسنده آنها را در صفحات پایانی کتاب، گردهم آورده است (صفحات 197 و 198).

تونی هارکاپ کتاب خود را با این جمله در پیشانی پرآوازه هفته‌نامه «گاردین فقرا» پایان می‌دهد: «آگاهی همان قدرت است.»▪️


این یادداشت در ایرنا: https://goo.gl/yTHmtY

گزارش جلسه نقد و رونمایی در فارس: https://goo.gl/5vj3ka

🔶 @mmoeeni1
📷 https://goo.gl/73JpNL

🔘 تایدواتر ِ ما دیگر نیست


اردیبهشت سال 84، با دو واسطه معرفی شدم به مدیر روابط عمومی «شرکت خدمات دریایی و بندری تایدواتر خاورمیانه»؛ آسیدعلی احمدی که حالا تهیه‌کننده «خندوانه» است (و دی‌ماه 87 از تایدواتر بیرون زد)، با من مصاحبه کرد و بعد معرفی شدم به مدیر ناحیه هرمزگان ... کمتر از یک ماه بعد، به دفتر این شرکت در بندرعباس رفتم و برای 9 سال و 2 ماه در آن مشغول به کار بودم (در همین مدت، 7 مدیر عامل در این شرکت معرفی و مشغول به کار شد!).

«شرکت خدمات دریایی و بندری تایدواتر خاورمیانه» (که اختصاراً به آن تایدواتر گفته می‌شد) سال 47 با مشارکت 49درصدی شرکت آمریکایی تایدواتر برای کار در حوزه بنادر تاسیس شده بود. بعد از انقلاب، با کلی کش و قوس و مصادره و شکایت، دولت جمهوری اسلامی سهم شرکت آمریکایی را خریده بود و نهایتاً عمده سهام شرکت رسیده بود به سازمان بنادر و دریانوردی کشور. بعدتر یک جورهایی تبدیل شده بود به حیاط خلوت این سازمان سودده دولتی. کارش تخلیه بار از کشتی، بارگیری بار به کشتی و انبارداری کالا، لایروبی و کار در حوره فناوری اطلاعات (در قالب هلدینگ) در بنادر اصلی کشور، به خصوص بندرشهید رجایی در بندرعباس، بود. لازم نبود خیلی زیاد و خاص باهوش باشی تا جریانات و باندهای داخل شرکت را کشف کنی و بشناسی. همان ماه‌های اول دست‌اندرکار جشن افتتاح جدیدترین سری تجهیزات و سپس اسپانسری مسابقات مردان‌آهنین شدم (که فروردین 85 از شبکه 3 پخش شد). تایدواتر قدرت بلامنازعی در بنادر کشور به خصوص مهم‌ترین آنها (بندر شهید رجایی) بود. این شرکت، «ناگهان» بزرگ و بسیار ثروتمند شده بود ...

با همه عیب و ایرادهای کوچک و بزرگی که داشت، چه در منظر عام و چه در نزاع بین باندهای مختلف درونی، یک تعصب خاص بین کارکنان نسبت به «تایدواتر» وجود داشت که کار صاحب‌کالا پیش برود، حتی رقبای ِ دور، «خیال» پیشی‌گرفتن نکنند؛ گاهی با چاشنی‌های ویرانگری از سوداگری و فساد. این شرکت سر حفاظت از کالای امانتی، حتی کشته داد ... تا که سال هولناک 87 رسید. دولت ِ وقت، زیر لوای اجرای اصل 44 قانون اساسی، بلوک سهام مدیریتی شرکت (حدود 42 درصد) را به شرکت سرمایه‌گذاری مهر اقتصاد ایرانیان (متعلق به بانک «بدون مجوز» مهر اقتصاد (صندوق قرض‌الحسنه بسیجیان سابق)) فروخت. اولین مدیرعامل جدید، معاون سابق نیروی انسانی سپاه (سعید صادقی) بود. او چون سابقه کار در این حوزه نداشت و از جزئیات نوع روابط با سازمان بنادر بی‌اطلاع بود، خواسته و ناخواسته به تخریب رابطه با کارفرما (سازمان بنادر) مشغول شد و همزمان جنگی درونی علیه قالب گذشته شرکت آغاز کرد که با کتک خوردن‌اش از کارگران ادامه یافت ... سپس یک محموله اسلحه و مهمات بارگیری شده توسط این شرکت در بندرعباس، در آفریقا کشف شد در حالی‌که اساساً این شرکت مامور به «بارگیری» بر اساس مجوزهای سازمان‌های حکومتی (مثل گمرک) بود و نقشی در کنترل محتویات کانتینرها نداشت. این اما بهانه‌ای برای عمده‌شدن نقش سپاه و بسیج در مدیریت شرکت شد و بالاخره مستقیم توسط آمریکا و اتحادیه اروپا تحریم شد. این مسئله در سطحی ملی، به زیان «تجارت ملی» و جایگاه بنادر ایران نیز منتهی شد. دولت روحانی تا سر کار آمد، خواست که «تجارت ملی» را در این حوزه نجات دهد؛ چاره کنار گذاشتن شرکت تحریمی تایدواتر بود ... من آخرین روز تیرماه 93، از شرکت بیرون آمدم. بعدتر اما باز اخبارش را پی می‌گرفتم ...

قصه‌ی غصه «تایدواتر» البته بسیارتر از این‌هاست؛ تحریم‌ها این شرکت را مضمحل کرد، فساد و بی‌اعتمادی در درون سرعت گرفت، آن تعصب کارکنان نسبت به شرکت‌شان رنگ باخت، بعد اول امسال یک مولتی‌میلیاردر خریدش و حالا خبر رسیده که «تایدواتر» عملاً و رسماً دارد «محو» می‌شود؛ شرکتی که می‌توانست اگر نظامیان زیاده‌خواه چشم به آن ندوخته بودند، سلامت درونی‌اش به لطف تعصب‌ کارکنانش تامین می‌شد و قربانی تحریم نمی‌شد، مرزهای کشور را در نوردد ...

«تایدواتر» قرار نبود جزیره‌ای خوشبخت در دریای بلاهت و سوداگری حضرات ریز و درشت باشد؛ انگار مقیاسی کوچک از همه ایران ماست که دارد «تلخ‌تر» می‌شود. گاهی به خیال می‌رسد که می‌شد این طوری نباشد. می‌شد دورتر را دید. می‌شد تایدواتر را حفظ کرد ... از دور صدای طوفانی سهمگین می‌‌آید. انگار تَر و خشک را چاره‌ای جز سوختن نیست ... و مگر «جهنم» کجاست؟


آخرین خبرها 👈 https://xn--r1a.website/tidwater

🔶 @mmoeeni1
⚫️ 3 مدیرمسئول 3 روزنامه محلیِ زنجان رفته‌اند دیدار رئیس‌کل دادگستری استان که از وقتی آمده بر خلاف سلف خود، نشان داده بسیار مشتاق و اهل دیده‌شدن در رسانه‌هاست و حالا رهنمود صادر کرده‌ که «جذاب‌بودن تیتر روزنامه‌ها باید در جهت تأمین منافع نظام باشد» ... پایان پیام▪️

🔶 @mmoeeni1
🔴 می‌خواهید گزارش 40 ساله بدهید؟


گزارش‌ این روزها در نزدیکی چهل سالگی پیروزی انقلاب، عموماً شامل اندازه و متراژ و تعداد راه و جاده و سد و مدرسه و کارخانه و لوله و خطوط تلفن و آب و گاز و برق و واکسن و قیر و آسفالت، و امثال این‌هاست، شاید لازم باشد ضمن تصریح و تاکید خالصانه بر اهمیت غیرقابل انکار ارتقای سطح زندگی عموم مردم و بالا رفتن میزان رفاه (که در قالب همین اعداد و ارقام مربوط متجلی است)، چند مسئله گوشزد شود:

▫️ 1) استقلال سیاست خارجی ایران از قدرت‌های اقتصادی و سیاسی مسلط ِ جهانی (مبتنی بر کشف و تقویت شیعیان و ترویج تشیع و ایجاد جبهه مخاصمه مادام‌العمر با رژیم صهیونیستی) غیرقابل انکار است (از شعار محوری «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، در تامین آن «استقلال»‌اش کمتر تردیدی هست به نسبت آن دوی دیگر). این البته موید وابستگی چشم‌وگوش بسته رژیم پیشین به انگلستان و آمریکا نیست. مسئله اینک اما این است؛ این استقلال با مختصات پیش گفته، تا چه اندازه مورد تایید و حمایت افکار عمومی ملی (جمهور) است (فارغ از اینکه در «واقع امر»، در میان‌مدت و طولانی‌مدت، به ارتقای سطح زندگی انسانی مردم ایران کمک کرده، خواهد کرد، یا مایه خسرالدنیا و الآخره می‌شود).

▫️ 2) اگر رضاشاه در پایان 16 سال سلطنت و محمدرضا شاه در پایان 37 سال سلطنت، خواسته بودند خدمات خود را گزارش و شماره کنند، آیا در فقره شمردن راه و جاده و سد و مدرسه و کارخانه و لوله و خطوط تلفن و آب و برق و واکسن و قیر و آسفالت و راه‌آهن کم می‌آوردند؟! نظام بورکراسی مبتی بر مشتی میرزابنویس بی‌خبر از سرحدات و معنی «نظام اداری مدرن» تحویل داده شده توسط قاجار، آیا در پایان سلطنت 16 ساله‌ی رضاشاه، تبدیل به نظام نوین دادگستری، مالیه، دانشگاه و نظمیه و ارتش مدرن (گیریم ناتوان در برابر تهاجم روس و انگلیس ِ ابرقدرت) نشد؟ و تازه بعد از آن، رفاه ایرانیان با همه کاستی‌هایش در سال 20، قرابتی با اوضاع 37 سال بعدترش داشت؟! کارخانه‌های بزرگ و ملی و نیروی هوایی و دریایی تا صنعت نفت و پتروشیمی کی و کجا و چگونه ریشه گرفتند؟

▫️ 3) مردم ایران، فردای رفتن اجباری رضا و محمدرضای پهلوی «شاد» بودند با همه آن اندازه و متراژ و تعداد راه و جاده و سد و مدرسه و کارخانه و لوله و خطوط تلفن و آب و برق و واکسن و قیر و آسفالت و راه‌آهن. مردم ایران گزارش کار از این پدر و پسر نگرفته بودند؟ گذشته و حال‌شان را از یاد برده بودند؟ شاید ... اما وقتی که در رفتن پهلوی اول و دوم شاد بودند، در حافظه و یادشان، خاطره «بی‌عدالتی»ها و «فساد»شان چیره شده بود بر همه خدمات آنها.

▫️ 4) می‌خواهید گزارش کار چهل ساله بدهید؟ مرحبا، دست شما درد نکند. حتما کار درستی می‌کنید. حافظه مردم باید به‌روز شود اما یادتان نرود آن احساس گسترده «بی‌عدالتی» و آن «فساد»، بسیار جدّی است. دلخوش به همین مقدار اعداد و ارقام نباشید. خیلی‌ها دلشان لک زده برای «فرار» از ایران، برای تنها گذاشتن‌اش (از فراری دادن مغزها جرئت گزارش دارید؟). بودجه نهادهای دینی در سال 57 و 97 را هم مقایسه کنید، بعد اگر اجازه دارید بگردید ببنید دین در سال 57 «پناهگاه‌تر» بود برای مردم یا الان؟! الکی هم دل‌تان را خوش ِ مناسک عزاداری نکنید. مناسک فرق دارد با روح و جان دین. همیشه یکشنبه کلیسا رفتن مسیحیان را به عنوان همه نماد دینداری‌شان به سخره گرفته بودید ... گزارش بدهید، گزارش کامل بدهید شاید راه نجاتی پیدا شود.

🔶 @mmoeeni1

📷 https://goo.gl/J6MFGd
🔴 علینقی ‌عالیخانی معتقد است که این «یوسف خوش‌کیش» بود که با قابلیت و کارآمدی‌اش بانک سپه را بانک کرد، بعد 16 سال مدیر عامل بانک‌ ملی بود و حدود یک سال رئیس‌کل بانک‌ مرکزی تا که انقلاب شد. پس از انقلاب برای خوش‌کیش پرونده‌ای تشکیل شد ولی در آغاز، محکوم نشد. سپس مجبور به بازنشستگی و خانه‌نشینی اجباری شد. کمتر از دو سال پس از آن در میانه مرداد 59 به حکم دادگاه، پرونده او دوباره باز شد و این بار محکمه به او حکم اعدام داد. او یک‌سال و نیم بعد از انقلاب، نهایتاً اعدام شد از جمله به جرم: جلوگیری از شناور شدن نرخ ارز، ایجاد تورم، عدم رعایت استقلال بانک مرکزی، 10 برابرشدن بهای مستغلات در 5 سال، افساد فی‌الارض و محاربه با خدا.

یوسف خوش‌کیش در حالی در 24 مرداد 59 اعدام شد که آیت‌الله خمینی در 23 اردیبهشت 58 فرمان داده بود که دادگاه‌های انقلاب جز در 2 مورد حق اعدام ندارند؛ یکی در مورد کسی که ثابت شود آدم کشته و دیگر کسی که فرمان کشتار عمومی داده یا مرتکب شکنجه منجر به مرگ شده است.

🔶 @mmoeeni1
📷 سیذارتا گوتاما


🔴 «رنج وجود دارد. چه طور می‌توانم از آن برهم؟» - 1


شخصیت محوری بودیسم خدا نیست بلکه انسانی است به نام سیدارتا [سیذارتا] گوتاما. بر اساس سنت بودایی، گوتاما در حدود ۵۰۰ قبل از میلاد وارث یک پادشاهی کوچک در هیمالایا بود. این شاهزاده جوان عمیقا از رنج و مصائبی که در اطرافش می‌دید متاثر می شد. می‌دید که مرد و زن و کودک و سالخورده همه نه فقط از مصیبت‌های اتفاقی مثل جنگ و بیماری‌های همه‌گیر بلکه همچنین از اضطراب و درماندگی و نارضایتی هم رنج می‌برند که همگی بخشی جدایی‌ناپذیر از وضعیت انسان به نظر می‌رسند. مردم به دنبال ثروت و قدرت هستند و علم و مال می‌اندوزند، فرزند به دنیا می‌آورند، خانه و قصر می‌سازند اما هرچه هم که به دست آورند هرگز راضی و خشنود نیستند. کسانی که در فقر زندگی می‌کنند آرزوی ثروت دارند. کسانی که یک میلیون دارند آرزوی ۲ میلیون می‌کنند. کسانی که ۲ میلیون دارند آرزوی ده میلیون می‌کنند. حتی ثروتمندان و مشاهیر هم به ندرت خشنود هستند. آنها هم گرفتار اندوه و نگرانی هستند، تا اینکه بیماری و پیری و مرگ نقطه پایانی تلخ بر زندگی شان می‌گذارد. هر آنچه آدمی بیندوزد همچون دود ناپدید میشود. زندگی رقابتی بی‌رحمانه است. اما چه طور می توان از آن رها شد؟

گوتاما در ۲۹ سالگی، نیمه شبی قصر و خانواده و مایملک خود را رها کرد و همچون خانه به دوشان سراسر شمال هند را به دنبال راهی برای فرار از رنج زیر پا گذاشت. او از خانقاه‌های هندو دیدار کرد و پای صحبت مرشدان نشست، اما هیچ چیز به کلی تسکینش نداد و همواره اثری از نارضایتی در خود احساس می کرد. ولی مأيوس نشد و عزم خود را جزم کرد که خودش درباره رنج تحقیق کند، تا اینکه به روشی برای رهایی کامل دست یافت. شش سال را به تعمق درباره ماهیت و علت و علاج اندوه بشری سپری کرد. در آخر به این نتیجه رسید که علت رنج بداقبالی یا بی‌عدالتی اجتماعی یا هوی و هوس خدایان نیست، بلکه رنج ناشی از الگوهای رفتاري ذهن هر انسانی است.

دریافت گوتاما این بود که تجربیات ذهنی هرچه که باشند، ذهن معمولا با میل و کشش بی‌اختیار عکس‌العمل نشان می‌دهد و میل و کشش بی‌اختیار همواره ناخشنودی به همراه می‌آورد. ذهن هنگامی که چیزی ناخوشایند را تجربه می‌کند، خواهان خلاصی از آزردگی می‌شود؛ هنگامی که چیزی خوشایند را تجربه می‌کند، خواهان آن است که خشنودی‌اش پایدار بماند و شدت یابد. از این رو ذهن همواره ناخشنود و بی‌قرار است. هنگامی که با تجربیات ناخوشایندی مثل درد روبه رو می‌شویم این موضوع کاملا روشن می‌شود. تا زمانی که درد ادامه می‌یابد، ناخشنودیم و برای رهایی از آن هر کاری می‌کنیم اما حتی وقتی که تجربیات خوشایندی داریم، باز هیچ‌گاه راضی نیستیم؛ یا می‌ترسیم که لذت‌مان از بین برود یا می‌خواهیم که لذتمان بیشتر شود. مردم سالها آرزوی یافتن عشق را می کنند، اما وقتی که آن را می‌یابند به ندرت راضی‌اند. بعضی اضطراب آن را دارند که محبوب تركشان کند؛ بعضی دیگر احساس می‌کنند که به کم رضایت داده‌اند و می‌توانسته‌اند فرد بهتری پیدا کنند و همه ما افرادی از هر دو نوع را در اطراف خود می‌شناسیم.

خدایان بزرگ می‌توانند برایمان باران نازل کنند، نهادهای اجتماعی می‌توانند عدالت و سلامت‌مان را تأمین کنند، و اتفاقات خوش‌یمن می‌توانند ما را میلیونر کنند، اما هیچ‌کدام نمی‌توانند الگوهای ذهنی پایه ما را تغییر دهند. به این ترتیب، حتی بزرگترین شاهان هم به زندگی در اضطراب، فرار مستمر از اندوه و نگرانی، و جستجوی دائم برای لذت بیشتر محکوم‌اند.

گوتاما دریافت که راهی برای خروج از این دور باطل وجود دارد. اگر وقتی که ذهن با چیزی خوشایند یا ناخوشایند روبه رو می شود فقط آنها را همان طور که هستند دریابد، پس رنجی وجود ندارد. اگر احساس غم و اندوه کنید بی‌آنکه آرزوی از بین بردن آن غم و اندوه را داشته باشید، همچنان غمگین خواهید بود اما این عذابتان نخواهد داد. در حقیقت، در اندوه می‌تواند غنایی وجود داشته باشد. اگر احساس نشاط کنید بی‌آنکه آرزوی تداوم آن را داشته باشید یا بخواهید آن را افزایش دهید، این احساس نشاط شما تداوم خواهد یافت بی‌آنکه آرامش ذهنیتان را از دست بدهید.

اما چه طور می‌توان ذهن را واداشت تا چیزها را آن طور که هستند، بدون میل و آروزي خاصى، بپذیرد؟ یعنی اندوه را به صورت اندوه، شادی را به صورت شادی و درد را به صورت درد بپذیرد؟ گوتاما مجموعی از روش‌های مراقبه را فراهم آورد تا ذهن را تمرین دهد که بتواند واقعیت را آن طور که هست، بدون میل و آرزویی خاص، تجربه کند. این روش‌ها ذهن را به گونه‌ای تمرین می‌دهد که تمام توجه خود را بر این مسئله معطوف کند که «الآن دارم چه چیزی را تجربه می کنم؟»، نه اینکه «دلم می‌خواست چه چیزی را تجربه کنم؟». رسیدن به این حالت ذهنی ممکن است دشوار باشد، اما غیرممکن نیست.


بخش دوم و آخر؛ اینجا

🔶 @mmoeeni1
📷 سیذارتا گوتاما

ادامه (قسمت اول) از اینجا


🔴⁨ «رنج وجود دارد. چه طور می‌توانم از آن برهم؟» - 2

گوتاما این شگردهای مراقبه را بر مجموعی از احکام اخلاقی استوار کرد تا برای مردم آسان‌تر شود که بر تجربه‌های واقعی تمرکز کنند و از افتادن به دام امیال و آرزوها و تخیلات بپرهیزند. به پیروانش آموخت که از قتل و بی بندوباری جنسی و دزدی دوری کنند، زیرا چنین اعمالی لزوما آتش امیال و آرزوها را (برای کسب قدرت یا لذت شهوانی یا ثروت)، مشتعل می کند. وقتی آتش امیال کاملا فروکش کند، یک وضعیت رضایت و آرامش کامل جایگزین امیال و آرزوها خواهد شد که نیروانا (در لغت به معنای فرونشاندن آتش) خوانده می شود. کسانی که به نیروانا نائل می شوند، کاملا فارغ از هر رنجی هستند. واقعیت را در منتهای وضوح، بری از خیالات و توهمات، تجربه می کنند. حتی اگر همچنان با ناخشنودی و درد مواجه شوند، این تجربیات آنها را به نکبت درنمی‌غلتاند. فردی که اسیر هوس نمی‌شود نمی تواند عذاب بکشد.

بر اساس سنت بودیسم، گوتاما خود به نیروانا نائل آمد و کاملا از رنج و عذاب رهید. از آن پس او به «بودا» شهرت یافت که به معنای «روشنی‌یافته» است. بودا بقيه عمرش را صرف توضیح یافته‌هایش برای دیگران کرد تا همه بتوانند از درد برهند. او آموزه‌هایش را در پوشش یک قانون واحد درآورد: رنج از میل و هوس برمی‌خیزد؛ تنها راه رهایی از رنج رهایی کامل از میل و هوس است؛ و تنها راه رهایی از میل و هوس تمرین دادن مغز است برای تجربه کردن واقعیت به همان صورت که هست.

بودیست‌ها این قانون را که معروف به دارما یا داما است قانون فراگیر طبیعت می‌دانند. این که «رنج از هوس برمی‌خیزد» همواره در همه جا صادق است، همان طور که در فیزیک مدرن E همواره برابر است با mc2. بودیست‌ها مردمی هستند که به این قانون وفادارند و آن را محور تمام فعالیت‌هایشان قرار می‌دهند. از طرف دیگر، اعتقاد به خدایان نزد آنها اهمیت کمتری دارد. اولین اصل ادیان یگانه پرست این است که «خدا وجود دارد. او از من چه می خواهد؟» اولین اصل بودیسم این است که «رنج وجود دارد. چه طور می‌توانم از آن برهم؟»

بودیسم وجود خدایان را انکار نمی‌کند - خدایان موجودات توانایی توصیف شده‌اند که می‌توانند باران و پیروزی به ما ارزانی دارند. اما هیچ نفوذی بر این قانون که «رنج از هوس بر می‌خیزد» ندارند. اگر ذهن فردی فارغ از هر میل و هوسی باشد، هیچ خدایی نمی‌تواند او را به تباهی بکشاند. بالعکس، هر گاه میل و هوس در ذهن کسی بروز کند، تمام خدایان جهان - هم نمی‌توانند او را از عذاب برهانند.

اما اديان پیشامدرن مبتنی بر قانون طبیعت مثل بودیسم، همانند ادیان یگانه‌پرست، هرگز به واقع خود را از پرستش خدایان نرهانیدند. بودیسم به مردم می‌آموخت که باید به دنبال هدف نهایی رهایی کامل از رنج باشند، نه اینکه در میانه راه برای کسب ثروت اقتصادی و قدرت سیاسی توقف‌هایی داشته باشند. با این حال، ۹۹ درصد از بودیست‌ها به نیروانا دست نیافتند و حتی اگر هم امیدوار بودند که زمانی در عمر آتی شان چنین کنند، بیش زندگی کنونی شان را به کسب موفقیت های دنیوی اختصاص دادند.


📚 از «انسان خردمند» | نوشته‌ یووال نوح هراری | ترجمه نیک گرگین | صفحات 314 تا 318

🔶 @mmoeeni1
📷 .

📝 گزارش‌هایی که نرسید


الان خیلی از مسائلی که به رهبری منتسب می‌شود به جهت نهادهایی مانند سپاه، بسیج، نیروی انتظامی، صدا و سیما، تولیت‌های آستان قدس رضوی، حرم حضرت معصومه در قم و حرم حضرت عبدالعظیم در ری و … مجمع تشخیص مصلحت، شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای نگهبان است که تحت‌نظر رهبری هستند … مجلس خبرگان از مسئولان برای پاسخ‌گویی دعوت کرد. در ابتدا از هرکسی که دعوت می‌کردیم، خوشحال می‌شد و تشکر می‌کرد و می‌گفت: من آماده می‌شوم، می‌آیم و گزارش می‌دهم. بعد از چند روز می‌دیدیم که می‌گوید نمی‌آیم. از مسئولان دیگر دعوت کردیم که هیچ‌کدام نپذیرفتند. متوجه شدیم که این قبول دعوت و سپس رد آن، یک مسئله عادی نیست … هیچ‌یک از مسئولان مورد نظر، حتی رییس شورای سیاست‌گذاری ائمه جمعه که آسان‌ترین‌اش بود نیامد. علت را که از وی جویا شدیم گفت: «دفتر رهبری گفته است نروید!» تعجب کردم و از خود آقا پرسیدم؛ ایشان تایید کرد. من گفتم: «این قانون خبرگان است و ما هم مسئولیت داریم که اجرا کنیم.» ایشان گفتند: «من مخالف تصویب این قانون بودم ولی نخواستم آن موقع بگویم، و الان که می‌خواهد عملی شود نظرم را می‌گویم.»


🔹 نقل از مرحوم هاشمی رفسنجانی در گفت‌وگو با اعضای «دفتر فرهنگی مفاخر خراسان» و به بهانه‌ی برگزاری همایش نکوداشت آخوند خراسانی | رفسنجانی به مدت سه‌سال و نیم (از شهریور 86)، رئیس مجلس خبرگان رهبری بود.

🔶 @mmoeeni1
❇️موضوعات نهمین همایش سلامت روان و رسانه با محوریت #خشونت ⬇️

خشونت خانگی علیه زنان، مردان وکودکان
پیشگیری از خشونت(آزار) جنسی
خشونت و شبکه‌های اجتماعی مجازی
فرهنگ شهرنشینی، خشونت و مدیریت شهری
خشونت و شرایط اقتصادی، اجتماعی
نقش رسانه‌ها در کاهش یا افزایش انواع خشونت
نقش سازمان‌های مردم‌نهاد در کنترل و کاهش خشونت
نقش قوانین؛ نهادهای قانونی، ضابطان قضایی و انتظامی در پیشگیری یا تشدید خشونت

📆 هفتم و هشتم بهمن ماه ۱۳۹۷
از ساعت ۸ صبح
📍محل برگزاری: سازمان جوانان هلال‌احمر، خیابان ولیعصر، بالاتر از میرداماد، خیابان رشید یاسمی، پلاک ۳
https://xn--r1a.website/mentalhealthmedia
⚫️ غار


▫️ اول) «در سال‌های پایانی سده نوزدهم، جاده مهم تهران – خرمشهر (اکنون 922 کیلومتر) آن قدر خراب بود که مسافرت از خلیج فارس به دریای سیاه با کشتی، از ارزروم (در ترکیه) به دریای خزر از راه‌زمینی، از باکو به انزلی با کشتی و بالاخره از انزلی به تهران از راه‌زمینی، بسیار سریع‌تر از مسیر نامبرده انجام می‌شد.» (ایران بین دو انقلاب، یرواند آبراهامیان، صفحه 20)

▫️ دوم) سال‌های پایانی سده نوزدهم، مصادف می‌شود با حدود 150 سال قبل، حول‌وحوش میانه سلطنت 50 ساله ناصرالدین شاه قاجار. مصادف با ساخت اولین سویچر تجاری تلفن در نیوهاون کانکتیکات، ساخت اولین نیروگاه و سیستم توزیع برق در منهتن، احیای بازی‌های المپیک در آتن و تکمیل نخستین خط راه‌آهن سراسری در آمریکا.

▫️ سوم) البته کسی سلسله قاجار و ناصرالدین‌شاه و همه شاهان و سایگان خدا بر سر مردم را به خاطر این مرارت‌های تحمیل شده بر مردم، محاکمه نکرد. ناصرالدین شاه که حین زیارت ترور شد، تازه شد «شاه شهید».

▫️ چهارم) دنیا و انسان با شتاب بسیار زیادی در حال تغییر است؛ 100 سال و 150 سال در مقیاس عمر تاریخ، حتی از وقتی به نوشتن آمد، چندان چشمگیر نیست اما جان یک آدمی هم آن قدر ارزش دارد که بی‌کفایتی بزرگان مملکت را در این اعداد گم نکنیم. این‌جا البته روی صحبت این نیست.

▫️ پنجم) اصحاب کهف سیصد سال در غار، خواب بودند و دیر، تازه وقتی دیدند سکه‌های‌شان در بازار قدیمی شده و از رونق افتاده، دانستند چه بر آنها گذشته. اصحاب کهف اگر اواخر سده نوزدهم در ایران داخل غار رفته بودند و اینک بیرون آمده بودند، همان دم ِ در ِ غار، اگر که غارشان در پروژه راه یا شهرسازی خورده نشده بود، متوجه ماجرا می‌شدند.

▫️ ششم) روی صحبت، درک و به رسمیت شناختن «تغییر» است؛ قدری بالارفتن از «همین حالا». بعد شناخت درست سهم همه عوامل در ایجاد تغییر. «سرعت تغییر» بسیار بالاست ولی عجیب است؛ خیلی‌ها «تغییر» را با همه دلایل وجودی‌اش، به رسمیت نمی‌شناسند ... چه بی‌تأمل سپری می‌کنیم، چه خود را به غارهای ذهنی‌مان سپرده‌ایم، به خواب زده‌ایم خودمان را، بیداری‌مان چه دشوار. اصحاب کهف اما خودشان را به خواب نزده بودند؛ راز ماندگاری یادشان، با وجود شهرت‌شان به «خواب»، لابد همین است.

🔶 @mmoeeni1

.
Forwarded from شین +
.
🔴 «مگر جز خیانت و چپاول و ستم، کاری هم کردند؟»



📝 6 روز پیش یادداشتی نوشتم با عنوان «می‌خواهید گزارش 40 ساله بدهید؟» و در آن ضمن صحه بر اصل ارائه گزارش از «اندازه و متراژ و تعداد راه و جاده و سد و مدرسه و کارخانه و لوله و خطوط تلفن و آب و گاز و برق و واکسن و قیر و آسفالت» در آستانه چهل سالگی انقلاب، که می‌تواند موید افزایش سطح رفاه عمومی باشد، متذکر شدم که این‌ها همه‌ی راه و همه حرف نیست که اگر بود فردای رفتن رضا و محمدرضای پهلوی، مردم شادی نمی‌کردند. حالا خواننده محترمی پرسیده: «مگر «پهلوی‌ها» جز خیانت و چپاول و ستم، کاری هم کردند؟»

برای پاسخ ضمن یادآوری مدرنیزاسیون عدلیه، مالیه، نظمیه، ارتش، آموزش، احداث جاده و راه‌آهن و احیای موثر قدرت دولت مرکزی در دوره 16 ساله سلطنت رضاشاه، با رجوع به مندرجات کتاب «ایران بین دو انقلاب» شاید بهتر است این خواننده محترم و دیگران بدانند:

🔹 در دهه 43 تا 53، کل درآمدهای نفتی 13 میلیارد دلار بود، این میزان در سه ساله‌ی 53 تا 56 به 38 میلیارد دلار رسید (در آمد نفتی ایران فقط در سال 96، 50 میلیارد دلار بود)

🔹 رشد سالانه تولید ناخالص ملی در سال‌های 41 تا 49 به 8 درصد رسید، در سال 51 به 14درصد و در سال 52، به 30 درصد (سال 96 بعد از رفع تحریم‌های نفتی به 7 درصد رسید)

🔹 بین سال‌های 42 تا 56 (در 14 سال):
تولید برق از نیم میلیارد به 15.5 میلیارد کیلووات ساعت رسید؛ یعنی 31 برابر شد،
با توسعه بنادر: افزایش 5 برابری واردات،
ساخت 20هزار کیلومتر راه؛ اتصال همه شهرهای بزرگ با راه‌های آسفالته به یکدیگر
شمار رادیو از دو به چهارمیلیون رسید؛ دو برابر
شمار تلویزیون از 120هزار به 1.7 میلیون؛ 14 برابر
شمار تراکتور از 3هزار به 50هزار؛ 16.7 برابر
توزیع کودشیمایی از 47هزار تن به یک میلیون تن: 21 برابر
تعداد ثبت‌نام کنندگان در مراکز آموزشی قبل از دانشگاه: 18.6 برابر (رسید به حدود 6 میلیون نفر)
تعداد دانشجویان: 6.2 برابر (رسید به 154215 نفر)

🔹 طبقه متوسط حقوق‌بگیر: بین سال 35 تا 55، در مدت 20 سال دو برابر شد (رسید به 630هزار نفر)

🔹 در سال‌های 42 تا 55 (در 13 سال):
سهم تولیدات صنعتی در تولید ناخالص ملی: از 11 به 17 درصد
رشد صنعتی: از 5 به 20 درصد (چهاربرابر)
شمار کارخانه‌های کوچک (زیر 49 کارگر): 4.7 برابر شد (رسید به 7000 واحد)
شمار کارخانه‌های متوسط (بین 50 تا 500 کارگر): 2.8 برابر (رسید به 830 واحد)
شمار کارخانه‌های بزرگ (بیش از 500 کارگر): 1.5 برابر (رسید به 159 واحد)

🔹 از سال 44 تا 54 (ده سال):
تولید ِ
ذغال سنگ: 3.2 برابر شد (رسید به 900 هزار تن)
سنگ آهن: 450 برابر (رسید به 900هزار تن)
ورق‌های فولادی و آلومینیومی: 9.5 برابر (رسید به 275 هزار تن)
سیمان: 3 برابر (رسید به 4.3 میلیون تن)
کاغذ: از صفر به 36هزار تن
اجاق گاز: 2.5 برابر (رسید به 220 هزار دستگاه)
تلفن: از صفر به 186 هزار دستگاه
تلویزیون: 2.6 برابر (رسید به 31هزار دستگاه)
تراکتور: 77 برابر (رسید به 7700 دستگاه)
انواع خودرو: 15.6 برابر (رسید به 109 هزار دستگاه)

🔹 از سال 42 تا 52 (ده سال):
تخت‌های بیمارستانی: 2 برابر شد (رسید به 48هزار)
درمانگاه‌ها: 4 برابر (رسید به 2800 واحد)
شمار پرستاران: 2 برابر (رسید به 4105)
شمار پزشکان: 2.8 برابر (رسید به 12750 نفر)

🔹 ایران در سال 55، 42 سال قبل، بزرگترین نیروی دریایی خلیج فارس، پیشرفته‌ترین نیروی هوایی خاورمیانه و پنجمین نیروی بزرگ نظامی جهان را در اختیار داشت.

🔹 نکته: در میانه دهه 50 (45 سال قبل)، نیمی از جمعیت کشور زیر 16 سال و دوسوم آن زیر 30 سال بودند. به نوشته «ایران بین دو انقلاب»، نتیجه این دگرگونی در ترکیب جمعیت می‌بایست در راهپیمایی‌ها و تظاهرات سال‌های 56 تا 57 آشکار شود.

📒 علاقه‌مندان به اطلاعات بیشتر، به کتاب «ایران بین دو انقلاب»، نوشته یرواند آبراهامیان، ترجمه‌ی احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی، نشر نی (صص 525 تا 536) مراجعه کنند. این کتاب تا کنون، 25 بار در ایران تجدید چاپ شده است.

🔶 @mmoeeni1
⚫️ مصلحت، آنگاه جنایت


میانه‌ی شهریور سال 52 (45 سال قبل)، نوزده روز بعد از آنکه «آلنده» (رئیس‌جمهوری منتخب شیلی)، «پینوشه» را فرمانده ارتش کرد، ساختمان ریاست‌جمهوری بمباران شد. ارتش علیه دولت کودتا کرده بود. رئیس‌جمهوری کشته شد. بعد از آن موج بازداشت، شکنجه و اعدام گسترده هواداران دولتِ ساقط‌‌شده و چپ‌گرای شیلی آغاز شد. آمریکا از این کودتا حمایت کرد چون علیه نفوذ کمونیستم در آمریکای جنوبی بود. ریچارد نیکسون (رئیس‌جمهوری وقت آمریکا) نگران بازتولید یک کوبای دیگر بود. حمایت جدی از پینوشه را مارگارت تاچر (نخست‌وزیر وقت انگلستان) نیز ادامه داد.

دوباره «مصلحت» به کار توجیه «جنایت» آمده بود.

چند ماه بعد، اوایل سال ۱۹۷۴، اسقف لوتری (هلموت فرنز) و همتای کاتولیک او (اسقف انریکه آلوی‌پر)، با پینوشه (رهبر کودتا و شیلی) در دفتر کارش ملاقات کردند. آنها رؤسای «کميته صلح» بودند؛ همان سازمانی که چندین گروه مذهبی مهم شیلی برای حفاظت از قربانیان دیکتاتوری تأسیس کرده بودند و پینوشه قرار بود درش را به زودی تخته کند.

برای اینکه مبادا رئیس جمهور مستبد، که از همان موقع انفجارهای ناگهانی خشم‌اش زبانزد شده بود، از کوره در برود، دو اسقف تصمیم گرفته بودند از كلمة «شکنجه» استفاده نکنند بلکه واژه «presiones fisica» را به کار ببرند: که یعنی فشار جسمی به زندانیان سیاسی. در عین حال وقتی فرنز و آلوی‌پر تلاش کردند در لفافه توضیح بدهند که دنبال چه هستند، پینوشه حرف آنان را قطع کرد و گفت: «وقتی از «فشار جسمی» حرف می‌زنید، منظورتان «شکنجه» است؟» بعد از اینکه فرنز و آلوی‌یر حرف‌اش را تأیید کردند، تا پایان شرح شکایات‌شان، پینوشه دیگر حرف آنها را قطع نکرد؛ آرام به خواسته آنها برای پایان دادن به این رفتارها گوش کرد. بعد نوبت پینوشه بود که حرف بزند؛ «ببینید، شما کشیش هستید و در کلیسا کار می‌کنید. می‌توانید از نعمت شفقت و خیرخواهی بهره‌مند باشید ولی من یک سربازم و به عنوان رئیس کشور، در مقابل کل ملت شیلی مسئولیت دارم. طاعون کمونیسم این ملت را تار و مار کرده است. به همین خاطر باید ریشه کمونیسم را بکنم. خطرناک‌ترین کمونیست‌ها تندروهای «میر» (جنبش انقلابی چپ) هستند. اینها را باید شکنجه کرد وگرنه چهچهه نمی‌زنند، متوجه منظورم که هستید. شکنجه برای ریشه کن کردن کمونیسم لازم است. از سر خیرخواهی برای میهن.» (ر.ک: کتاب «شکستن طلسم وحشت» | نشر کرگدن)

پینوشه یک روز قبل از سی‌وسومین سالگرد کودتایش (شهریور 1385) در سن ۹۱ سالگی مُرد؛ بدون آنکه محاکمه شود.

🔶 @mmoeeni1

📷 پینوشه - بعد از کودتا
.
🔴 درآمد خاندان پهلوی


کم‌رنگ کردن وضعیت نابهنجار اقتصادی اواخر دوران پهلوی و در مقابل پررنگ‌تر کردن فساد خانواده سلطنتی و محور قرار دادن علائق سیاسی-مذهبی مخالفان رژیم پیشین به عنوان عوامل وقوع انقلاب، خط تبلیغی همه سال‌های گذشته بوده است. خانواده سلطنتی ویژه‌خواری‌های گسترده‌ای داشت؛ در این تردیدی نیست اما نباید فراموش کرد که رشد نارضایتی در سال‌های پایانی حکومت پهلوی به دلیل تورم فزاینده، عامل بسیار مهمی در وقوع انقلاب بود. تورم که در نیمه دوم دهه چهل به «صفر» رسیده بود در دهه پنجاه اوج گرفت به طوری‌که شاخص هزینه زندگی در سال 55، تقریبا 2 برابر سال 50 شد (ر.ک: ایران بین دو انقلاب، صفحه 613). همزمان مال‌اندوزی نزدیکان رژیم، به شدت مردم را علیه کلیت نظام خشمگین کرده بود.
.

همان منبع (در صفحه 537) اعلام می‌کند که هر چند دربار هرگز میزان دارایی خود را مشخص نمی‌کرد، منابع غربی دارایی‌های خانواده سلطنتی را در ایران و خارج بين پنج تا بیست میلیارد دلار برآورد می کردند. این دارایی‌ها از چهار منبع عمده به دست می‌آمد:

▫️ 1) منبع اصلی، زمینهای کشاورزی تصرف و تملک شده توسط رضاشاه بود. هرچند در زمان نخست‌وزیری مصدق خانواده سلطنتی این زمین‌ها را از دست داد، پس از کودتای ۱۳۳۲ آنها را باز پس گرفت و پیش از تدوین برنامه اصلاحات ارضی با توسل به کشت مکانیزه قسمت عمده‌ای از بهترین زمین‌ها را برای خود نگه داشت. در نتیجه پهلوی‌ها همچنان بزرگترین خانواده زمین‌داران باقی ماندند. خود شاه مزرعه تجاری وسیعی در نزدیکی گرگان داشت. برادرش عبدالرضا هم، که به «کشاورز شماره یک ایران» معروف بود، در گیلان املاک زیادی داشت. سایر وابستگان هم در استانهای فارس، مازندران و خوزستان زمین‌های تجاری داشتند.

▫️ 2) دومین منبع ثروت، درآمد نفت بود. بنا به نوشته یک اقتصاددان معتبر غربی، در سال‌های پایانی عمر رژیم، پولهای هنگفتی - شاید ۲ میلیارد دلار - مستقیماً از محل درآمدهای نفتی به حساب‌های مخفی اعضای خانواده سلطنتی در بانک‌های خارج منتقل شد. گرچه هیچ نشانی از این انتقال‌ها در حساب‌های خزانه دولتی پاقی نمی‌ماند، میان مبالغ پرداختی به ایران توسط شرکت‌های نفتی و مبالغ دریافتی دولت ایران از شرکت‌های نفتی تفاوت‌های آماری به وجود می‌آمد.

▫️ 3) منبع سوم، تجارت بود. اعضای خانواده سلطنتی با بهره‌گیری از رونق اقتصادی، مبالغ هنگفتی را با شرایط بسیار مناسب از بانک‌های دولتی وام می‌گرفتند و در حوزه‌های گسترده تجاری و صنعتی سرمایه‌گذاری می‌کردند. در اوایل دهه ۱۳۵۰، پهلوي‌ها ثروتمندترین خانواده سرمایه‌گذار ایران بودند. خود شاه مالک بخشی از سهام دو کارخانه ماشین‌سازی، دو کارخانه خودروسازی، دو شرکت تولیدکننده آجر، سه شرکت معدن، سه کارخانه بافندگی و چهار شرکت ساختمانی بود. خواهرزاده‌اش شاهزاده شهرام، سهامدار اصلی هشت شرکت بزرگ فعال در کارهای ساختمانی، بیمه، تولید سیمان، بافندگی و حمل و نقل بود. سایر وابستگان نیز در ۱۵۰ شرکت فعال در بخش های بانکداری، تولید آلومینیوم، هتلداری و کازینوداری سهیم بودند.

▫️ 4) آخرین منبع ثروت دربار، بنیاد پهلوی بود [دارایی‌های این بنیاد عموماً به بنیاد مستضعفان رسید]. بنا به گفته بانکداران غربی این بنیاد سالانه بیش از ۴۰ میلیون دلار کمک مالی دریافت می‌کرد، چونان خزانه مالیاتی مطمئن بخشی از املاک و دارایی‌های خانواده پهلوی بود و بنابراین «تقریبا در همه زوایای اقتصاد کشور نفوذ می کرد.» در سال ۱۳۵۶، این بنیاد در ۲۰۷ شرکت از جمله 8 شرکت استخراج معدن، ۱۰ کارخانه سیمان، ۱۷ بانک و شرکت بیمه، ۲۳ هتل، ۲۵ شرکت صنایع فلزی، ۲۵ شرکت کشت و صنعت و ۴۵ شرکت ساختمانی سهام دار بود. به نوشته نیویورک تایمز «این بنیاد به ظاهر خیریه در سه راه مورد استفاده قرار می‌گرفت: 1) منبع مالی برای خانواده سلطنتی، 2) وسیله‌ای برای نفوذ در بخش‌های کلیدی اقتصاد؛ و 3) راهی برای پاداش‌دادن به پشتیبانان رژیم.»

🔶 @mmoeeni1
👍1
📷 نامه سرگشاده دکتر سعید زیباکلام به سران نظام

🔘 «وداع با عدالت»


صاحب‌منصبان عظیم‌الشان! زمانی که ماجرای حقوق‌های نجومی مطرح شد (سال ۱۳۹۵) مترصد فرصتی بودم تا در مصاحبه یا سخنرانی‌ای بگویم: عزیزان! هیچ اتفاقی نخواهد افتاد! این مورد هم همچون موارد پیشین با لبخندهای مدبّرانه دولتمردان راستگو تدریجاً جارو زده می‌شود و سپس زیر فرش پنهان و برای همیشه فراموش می‌شود (...) چند ماه بعد ماجرای املاک نجومی برملا شد و معلوم شد یکی دیگر از ذخایر نظام [قالیباف] برای ذخیره‌کردن خود مشغول بذل و بخشش املاک بیت‌المال بوده است. مجدداً انکار و اسکات و لاپوشانی و توجیه و بگیروببند و حبس در سلول انفرادی شروع شد (...) خیلی به آرامی و به تدریج ماجرا به بوته فراموشی سپرده شد و هیچ کاری هم از سوی نهادهای ذی‌ربط قضایی و تقنینی و رسانه‌ای صورت نگرفت.

...

مقامات بلندمرتبه نظام! آیا روشن نیست که ما در این چهل سال نه تنها هیچ گامی در راه تحقق آرمان عدالت برنداشته‌ایم که فاجعه‌بارتر، در این ایام هنوز موضوع غارتی سنگین از بیت‌المال در خاطره‌ها کهنه نشده که مورد دیگری از اختلاس‌های رانتی برملا می‌شود. و این تازه فقط مواردی است که، به دلایل در جای خود بسیار مهم، سر از برخی شبکه‌های اجتماعی درآورده است. ما در این چهل سال چه کرده‌ایم و چه راهی طی کرده‌ایم که عموم مردم، حتی معتقدترین و خوش‌بین‌ترینِ به نظام و مدیران و مسئولان عالی‌رتبه نظام، پیوسته منتظر خبر جدیدی از غارت و چپاول بیت‌المال هستند؟

بزرگ‌مقامات! آیا وقت آن نرسیده که وداع با جامعه توحیدی، جامعه علوی و با آرمان بنیادین عدالت را علناً و رسماً اعلام کنیم و فقط آرزو و تلاش کنیم میزان فساد و افساد مقامات و مسئولان نظام در حدّ فساد و افساد مسئولان سایر کشورها شود؟ همین و بس! به کرات می‌شنویم که ما دنیا را می‌خواهیم چنین و چنان کنیم. عزیزان! مسئولان نظام! رضایت بدهید همین خانه و کاشانه خودمان را از این کثرت غارت بیت‌المال و تضییع حقوق محرومان و مستضعفان برهانید، اصلاح امور سایر کشورها پیشکش!

...

رجال بلندپایه نظام! نظام به شدت دچار سرطان غارت و چپاول و چاپلوسی و عوام‌فریبی و تبهکاری و تضییع حقوق مستضعفان و پنهان‌کاری شده است. بسیاری از اقشار محروم و مستضعف مردم به شدت در تنگنا و فشار معیشتی قرار دارند و صدا و سیما چنان از سر حماقت محض علی‌الدّوام بر طبل خدمات مقامات مدبّر و مزوّر و عوام‌فریبی می‌کوبد که دروغگویی و تزویر و دزدی و عوام‌فریبی در محضر آنان شرم می‌کند.

رجال عالی‌مقام نظام! مپندارید که توفیقات و دستاوردهای ارزشمند کم یا زیادِ امنیتی، تسلیحاتی، نظامی، صنعتی، کشاورزی، و پژوهشی می‌تواند جای رضایت‌مندی و مقبولیت عامه مردم را بگیرد. اصلاً و ابداً! بسیاری از کشورهای دیگر دنیا ظرف همین بازه چهل سال، یا کمترین توفیقات را در مقایسه با ما در زمینه‌های فوق داشته‌اند و یا هیچ. با این وصف عامه مردم آن کشورها کمابیش امیدوارتر و خوش‌بین‌تر و راضی‌تر به نظر می‌رسند. امیدوارم بدانید که اگر همه توفیقات و دستاوردهای هر حکومتی آبی به آسیاب اعتماد، رضایتمندی، و امیدواری عامه مردم نریزد آن حکومت محکوم به زوال و فروپاشی است حتی اگر هیچ جریان معاند و استکباری هم شمشیر براندازی از رو نبسته باشد.
...

📝 بخشی از نامه سرگشاده دکتر سعید زیباکلام (استاد دانشگاه تهران و برادر دکتر صادق زیباکلام) – 5 بهمن 97 | متن کامل

🔶 @mmoeeni1
👎1
🔴 چرا ایران و مصر و امپراتوری عثمانی موفق به پرکردن فاصله خود با اروپا نشدند؟


در سال 1770 چرا استرالیا را جیمز کوک (دریانورد بریتانیایی) کشف کرد، نه کاپیتان وان ژنگسه (چینی) یا کاپیتان حسین پاشا (از امپراتوری عثمانی)؟ ... چرا مجتمع نظامی - صنعتی - علمی در اروپا جوانه زد شد نه در هند؟ هنگامی که بریتانیا به جلو خیز برداشت، چرا فرانسه و آلمان و امریکا هم به سرعت همان راه را رفتند، اما چین عقب ماند؟ وقتی فاصله میان ملت‌های صنعتی و غیرصنعتی به یک عامل بارز اقتصادی و سیاسی بدل شد، چرا روسیه و ایتالیا و اتریش موفق به پر کردن این فاصله شدند، اما ایران و مصر و امپراتوری عثمانی موفق به این کار نشدند؟ هرچه باشد، تکنولوژی اولین موج صنعتی نسبتاً ساده بود. آیا برای چین و عثمانی دشوار بود که ماشین بخار بسازند و مسلسل تولید کنند و راه‌آهن بکشند؟

اولین خط‌آهن تجاری جهانی در 1830 در بریتانیا افتتاح شد. (20 سال بعد، مصادف با 1229 خورشیدی) در سال 1850، کشورهای غربی40هزارکیلومتر راه آهن داشتند اما در تمام آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین فقط 4000 کیلومتر خط آهن وجود داشت. در 1880، غرب به خود می‌بالید که بیش از 350 هزار کیلومتر خط آهن دارد، در حالی که در سایر نقاط دنیا فقط 35هزار کیلومتر راه آهن وجود داشت و بیشتر آن را هم انگلیسی‌ها در هند کشیده بودند. اولین خط آهن چین در 1876 افتتاح شد که طولش پنج کیلومتر بود و اروپایی‌ها آن را کشیدند اما دولت چین سال بعد آن را خراب کرد. در 1880، امپراتوری چین هیچ خط آهنی احداث نکرد. اولین خط آهن در ایران در سال 1888 ساخته شد که تهران را به مکان مقدسی در حدود ده کیلومتری جنوب پایتخت وصل می‌کرد. این خط آهن را یک شرکت بلژیکی ساخته و به کار انداخته بود. در 1950 (120 سال بعد از احداث اولین خط ‌آهن تجاری)، كل شبکه راه آهن ایران، کشوری که هفت برابر بریتانیا بود، به ۲۵۰۰ کیلومتر ناقابل می‌رسید.

چینی‌ها و ایرانی‌ها فاقد اختراعات تکنولوژیک مثل ماشین بخار نبودند (که می‌شد آزادانه کپی یا خریداری شود). آنچه فاقدش بودند ارزش‌ها و اسطوره‌ها و دستگاه قضایی و ساختارهای سیاسی- اجتماعی بود که در عرب قرن‌ها زمان برد تا ایجاد شود و جا بیفتد، و نمی‌شد به سرعت آنها را کپی کرد و در داخل مملکت رواج داد. فرانسه و آمریکا به سرعت از بریتانیا پیروی کردند زیرا در آن زمان مهمترین اسطوره‌ها و ساختارهای اجتماعی فرانسوی‌ها و آمریکایی‌ها با بریتانیایی‌ها یکی بود. چینی‌ها و ایرانی‌ها قادر به جبران سریع این عقب‌افتادگی‌ها نبودند زیرا به گونه متفاوتی فکر می‌کردند جوامع خود را به طرق دیگری سازمان می‌دادند.

این توضیح پرتو جدیدی بر دوره زمانی بین سال‌های 1500 تا 1850 می‌افکند. در آن دوره اروپا از نظر تکنولوژی یا سیاسی یا نظامی یا اقتصاد برتری آشکاری در آسیا نداشت، اما این قاره نیروی بالقوه بی‌همتایی را به وجود آورد که اهمیتش ناگهان در حدود ۱۸۵۰ نمایان شد. برابری ظاهری میان اروپا و چین و جهان اسلام در 1750 سرابی بیش نبود. تصور کنید که دو ساختمان‌ساز هر کدام در حال ساختن یک برج بسیار بلند هستند. یکی از آنها از چوب و خشت، و دیگری از فولاد و بتن استفاده می‌کند. در آغاز به نظر می‌رسد که تفاوت چندانی میان این دو روش وجود ندارد زیرا هر دو برج با یک سرعت بالا می‌روند و به ارتفاع یکسانی می‌رسند اما زمانی که کار به مرحله حساسی می‌رسد، برجی که از چوب و خشت است از پس فشار بر نمی‌آید و فرو می‌ریزد، در حالی که برجی که از فولاد و بتن است، تا چشم کار می‌کند طبقه به طبقه قد می‌کشد.

اروپا چه نیروی بالقوه‌ای را در آغاز عصر مدرن شکل داد که آن را قادر ساخت در اواخر عصر مدرن بر جهان تسلط یابد؟ در پاسخ مکمل برای این سؤال وجود دارد: علم مدرن و سرمایه‌داری. اروپاییان، حتی قبل از این که از هر گونه امتیاز برجسته تکنولوژیکی بهره‌مند شوند، عادت داشتند در یک چهارچوب علمی و سرمایه‌داری فکر و رفتار کنند. هنگامی که دوره پول‌سازی تکنولوژی آغاز شد، آنها بهتر از هر کس دیگری توانستند بر آن مهار زنند. پس تصادفی نیست که علم و سرمایه‌داری مهم‌ترین میراثی را شکل داده باشند که امپریالیسم اروپا برای جهان پسااروپایی قرن بیست یکم از خود به جا گذاشت. اکنون دیگر اروپا و اروپاییان بر جهان حکومت نمی‌کنند اما علم و سرمایه قدرتمندتر از گذشته می‌شوند. (ر.ک: کتاب «انسان خردمند»، نوشته‌ یووال نوح هراری، فصل چهارم)

📌 پ.ن: «هنگامی که ناصرالدین شاه برای احداث خط‌آهن تهران به حضرت عبدالعظیم (ری) با یک شرکت بلژیکی قرارداد بست، گاری‌چی‌ها به دلیل ترس از پدید آمدن رقیبی ارزان قیمت، روحانیون به دلیل مخالفت با نفوذ اجنبی و زائران نیر به دلیل هراس ناشی از مرگ یکی از زائران در زیر موتور بخار، دست به دست هم دادند تا خط آهن را ویران کنند» (ر.ک: کتاب «ایران بین دو انقلاب»، صفحه 93).

🔶 @mmoeeni1
.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‼️ یک اشتباه طبیعی (یا حتی غیرطبیعی و غیرمعمول) بازیکنانی که تا قبل از آن، خیلی‌خوب بازی کرده‌بودند آن‌قدر مسئله مهمی نیست که تحلیل‌های «جامعه‌شناختی» و «سیاسی» گذاشتن روی صحنه گل اول ژاپن به ایران!
ما هنوز دنبال کشف فرمول‌های ابن‌الوقت برای «وقت‌کشی»، اثبات خودمان و درک روزگار هستیم و غصّه، اینجاست!

🎥 فیلم: یک بازی در لیگ برتر «انگلیس» [منچستر سیتی و برنلی] و خیلی شبیه صحنه دیشب بازی ایران و ژاپن.

🔶 @mmoeeni1
Forwarded from شین ☔️
👌 تداوم تکفیر برگزاری هر قسم رفراندم در چهل‌ سالگی انقلاب، اگر نشانه هراس از کشف‌ و اعلام «شکاف عمیق» بین خواست اکثریت مردم و ادعاها درباره خواست قاطبه مردم نیست، نشانه چیست؟ انگار که در قانون اساسی، اساساً «همه‌پرسی» ممنوع شده!

جریانی که هر رفراندمی را تعبیر به رفراندم آری/نه به اصل نظام کرده‌/می‌کند (هم از طرف جریان حزب‌اللهی و هم برانداز)، به گریز از امکان برگزاری ساده‌ترین رفراندم‌ها و رجوع به آرای عمومی کمک می‌کند؛ این خوش‌شانسی بزرگ برای صدرنشینان و هراسیدگان از کشف اندازه فاصله و «شکاف عمیق».

🔶 @mmoeeni1

Twitter
▪️ 40 سال قبل اگر این بریده روزنامه دست مردم بود تا بدانند 40 سال بعد، راننده بلیزر آیت‌الله خمینی در 12 بهمن 57، وزیر سپاه و رئیس بنیاد «مستضعفان» بعدی، در عین غنی نبودن و زندگی معمولی داشتن، ماشین یک‌میلیارد تومانی دارد، احتمالاً جز خنده از سر استهزا، فرصت کار دیگری به خودشان نمی‌دادند!

به قول عزیزی: «به گمانم گشته توی مال و منالش و احتمالا بی‌قیمت‌ترینش که همین لکسوس دست‌کم ۱میلیاردی باشه رو به عنوان نمونه گفته. خوبه از خونه‌اش و بقیه سرمایه‌هاش هم بگه تا در جشن چهل سالگی انقلاب بهتر با انقلابیون دارای زندگی معمولی آشنا بشیم.»

🔶 @mmoeeni1
.

▫️ این یادداشت را درست شش سال قبل، 11 بهمن 91، اینجا(+)، نوشته بودم؛ در ماه‌های آخر ریاست جمهوری احمدی‌نژاد که فشار اقتصادی و گرانی، اوج دیگرباره‌ای گرفته بود ... این یادداشت، متاسفانه، هنوز «نو» است!


🔴 اسم‌اش صبوری نیست


🔹 (1) مصطفی پور‌محمدی، رئیس فعلی سازمان بازرسی و وزیر سابق کشور، گفته که «امروز معضل گرانی در کشور بزرگ‌ترین دردسر بوده و همه آن را حس می‌کنیم. مردم ما نسبت به این مسئله صبور بوده، در حالی‌ که مردم اروپا در صورت افزایش قیمت‌ها یا کم شدن حقوقشان، شهر را بهم ریخته و به آشوب می‌کشانند.»

🔹 (2) کسانی که این روزها بین مردم‌اند، یا دوست ندارند کتمان واقعیت کنند، بعید است باورشان شود که مردم در برابر گرانی لجام گسیخته و شرایط بد اقتصادی کم‌نظیر این ماه‌های اخیر در حال «صبوری»‌اند مگر اینکه صرفا به هم ریخته نشدن شهرها، حمل بر «صبوری» شود (و البته واضح است دیگی که شیر اطمینان ندارد، تنها بعد از از لحظه انفجار تخریب می‌کند!). مسئله این است که مردم ایران مجال اعتراض ندارند؛ مجال این که دور هم جمع شوند، توی خیابان راه بروند و در حالی که الزامات گریزناپذیر بدترین وضعیت اقتصادی منطقه را روی دوش خود می‌برند، بر سر مدیران اقتصادی مملکت از سر خشم فریاد بکشند. هر اعتراضی از این جنس به فوریت معارضه با اصل و اساس نظام و خدمت به دشمن و استکبار و صهیونیسم جنایتکار تعبیر می‌شود. اینجا قرار فیسبوکی برای «آب بازی» هم، برچسب ضد‌امنیتی می‌خورد! البته اینکه مردم نمی‌خواهند رنج متهم شدن به ضدیت با انقلاب و نظام و خدمت به آمریکای جهانخوار، و تبعات پیش بینی نشده آن را بپذیرند، یک روی قضیه است. صد البته هر نوع معارضه با هر نوع نظام حاکمی، هزینه‌بر است و زحمت دارد.

🔹 (3) روی دیگر آنچه باعث شده عده‌ای روی رفتار مردم ایران، اسم «صبوری» بگذارند این است که مردمان معترض راهی برای کشف یکدیگر و اعتماد به یکدیگر ندارند و در نتیجه همه اعتراض‌ها به جمع‌های شب‌نشینی و قهوه‌خانه‌ای و مسیرهای تاکسی سواری محدود شده که بازتاب کمّی واحد ندارد که حمل بر ناشکیبایی شود! رسانه‌ها عموما خاصیت سخنگوی مردم بودن خود را از دست داده‌اند و به این ترتیب معترضان، در مارپیچ سکوت گرفتار می‌آیند! این باید خاصیت جامعه ذره – ذره و متفرق شده باشد که مردمان همسو و البته معترض و منتقد نتوانند به راحتی همدیگر را پیدا کنند (یکی از دلایل مخالفت جدی با شبکه‌های اجتماعی اینترنتی نیز این است که مبادا افراد همسو و هم‌نظر یکدیگر را کشف کنند). یکی از مهمترین راه‌های رفع چنین مشکلی، شکل گرفتن جامعه مدنی و جان گرفتن تشکل‌های غیردولتی است که این مهم نه تنها شکل نگرفته، بلکه اساسا با شکل‌گیری آن مقابله هم شده و می‌شود. این مشکل در کشورهایی که اتحادیه‌های صنفی و کارگری مستقل و قدرتمندی دارند، رخ نمی‌دهد. همه اعضا طبقه‌بندی شده‌اند و می‌دانند برای دفاع از حق و حقوق خود، تنها نمی‌مانند. این وضعیت را مقایسه کنید با برخوردی که با جامعه کارگری در کشور شده است؛ آخرین بار کی و کجا به کارگران، مجوز راهپیمایی روز کارگر داده شده؟ با وجود اوضاع به شدت وخیم واحدهای تولیدی کوچک و بزرگ، کدام اتحادیه کارگری از در اعتراض وارد شده؟ آیا اساسا چنین اتحادیه‌هایی شکل گرفته‌اند؟!

🔹 (4) آنچه به اسم راهپیمایی‌های مردمی و عملا به صورت دوره‌ای در مناسبتهای مورد تایید برگزار می‌شود؛ صرفا گردهمایی توده‌ای است که البته قوی‌ترین صورت تبلیغات هم به حساب می‌آید (ر.ک. به: «توتالیتاریسم»، هانا آرنت، محسن ثلاثی، پاورقی ص 128). با مهیا کردن انواع امکان راحتی و آسایش شرکت‌کنندگان و پوشش رسانه‌ای وسیع قبل، حین و بعد از برگزاری. چنانکه نباید به هم ریخته نشدن شهرها را حمل بر صبوری مردم کرد، حضور در این جنس مانورهای خیابانی نیز نباید به شکرگزاری صرف از سوی مردم تعبیر شود. به خصوص در شهرستان‌ها دقت کنید که پلاکاردها عموما نوعی اعلام حضور است با برجسته کردن اسم فلان اداره و سازمان و مدرسه و دانشگاه!

🔶 @mmoeeni1
1️⃣ حسین دهباشی (فیلم‌ساز در حوزه تاریخ شفاهی) نوشته بود که «پرسش ثابت ِ «از چه وقتی فکر کردید کارِ رژیم تمام است؟» را از همه ۲۱۷تن مقام عالی‌رتبه عصر پهلوی که تاکنون ملاقات کردم (۵۸ مورد منجر به مصاحبه) پرسیدم. حیرت‌آور و عبرت‌آموز آنکه به جز پنج یا شش نفر، هیچ‌کدام زودتر از زمستان۵۷ به چنین نتیجه‌ای نرسیده بود.»

2️⃣ یووال نوح هراری (استاد تاریخ دانشگاه اورشلیم) در صفحه 336 کتاب ارزشمند خود (انسان خردمند) نوشته است: «انقلاب پیش‌بینی‌ناپذیر است. انقلابِ پیش‌بینی‌پذیر، هرگز رخ نخواهد داد.»

3️⃣ حمیدرضا جلایی‌پور (روزنامه‌نگار سابق و جامعه‌شناس) در روزنامه ایران (3 آبان 97) نوشت: «در 40 انقلاب مهم در جهان (از جمله انقلاب اسلامی ایران) هیچ کدام از انقلابیون وقوع انقلاب را پیش‌بینی نمی‌کردند.»

🔶 @mmoeeni1