ميلاد دخانچی
8.62K subscribers
319 photos
152 videos
49 files
338 links
ميلاد دخانچی:
نویسنده «پسااسلامیسم: بازنگری رابطه مذهب و سیاست در ایران»

📺 کانال یوتیوب:
http://surl.li/nputq
Download Telegram
بوت کمپ در جاجیم تراس

«کارها عقب افتاده‌اند، شهر شلوغ است و یک وقت درست و حسابی برای خودت پیدا نمی‌شود.» اگر این جمله شبیه گفتگوی درونی این روزهایت است، بوت‌کمپ جاجیم تراس دقیقاً از همین‌ دغدغه آمده. یک آخرهفته برای فاصله گرفتن از شهر، تمرکز روی کارهای شخصی و ساختن یک شبکه انسانی واقعی؛ با حضور میلاد دخانچی و همراه با شب‌نشینی‌های فلسفی.

🌿 در این بوت‌کمپ، روزها دست خودمان است؛ بعد از صبحانه هرکس با ریتم خودش کار می‌کند، می‌نویسد، مطالعه می‌کند، قدم می‌زند یا گفتگوهای عمیق می‌سازد. شب‌ها اما، طبق سنت گشت‌های [جیوگی]، از ساعت ۲۱ به بعد دور هم جمع می‌شویم؛ گفتگوهای فلسفی، بازی‌های جمعی و اگر جمع خواست، صبح‌ زود می‌رویم جنگل‌گردی.

خدمات این [گشت] شامل:
🔻۳ شب اقامت
🔻۷ وعده غذا
🔻جنگل‌گردی
🔻شب‌نشینی‌های فلسفی
🔻بازی‌های جمعی
🔻 بیمه سفر

✴️ این بوت‌کمپ برای کسانی طراحی شده که دنبال فضایی آرام برای کار و فکر هستند و شبکه‌سازی عمیق را به روابط سطحی ترجیح می‌دهند.

📍 روستای کارمزد سوادکوه مازندران

📆 چهارشنبه ۱۰ دی‌ تا شنبه ۱۳ دی‌

ظرفیت محدود

🔻ثبت‌نام:
🌐 https://jivegi.school/products/camping

@jivegionline
12🔥6💩1
‌در روزگار شوک اقتصادی چه باید کرد؟ 📉💸

گاهی روزگار آن‌قدر سنگین می‌شود که فکر می‌کنیم تنها مانده‌ایم.

فشار اقتصادی، جز شمارش دشواری‌ها، فرصتی برای نگاه کردن به چشمان هم نمی‌گذارد. اما شاید همین روزها، زمانی باشد که بیشتر از همیشه به هم نیاز داریم.🤝

در این گعده می خواهیم درباره این پرسش گفتگو کنیم: «در روزگار شوک اقتصادی چه باید کرد؟» 💬

اینجا بحث تنها درباره اقتصاد نیست؛ 📉 درباره انسان بودن در شرایطی است که می‌خواهد فاصله‌ها را بیشتر کند. 👤

می‌خواهیم با هم حرف بزنیم: از راه‌هایی که می‌توان در تنگنا، کنار هم ماند.
از این ایده که انسانی بودن ما، در میانه «با هم بودن» معنا می‌یابد، نه در تنهایی.

از اینکه فکر کردن و یافتن راه‌حل، زاده گفت‌وگوست؛ در سکوت و انزوا، [اندیشه] نیز فقیر می‌شود. 💡

و از این حقیقت که سیاهی این روزها، تنها با تقسیم بار آن سبک‌تر می‌شود، نه با پنهان کردنش در تنهایی.

👤 مدرس: میلاد دخانچی

📅 سه شنبه ۹ دی ساعت ۱۸:۳۰ تا ۲۰:۳۰

📍 حضوری در خانه [جیوگی]؛ حوالی مترو شادمان

ثبت نام:
https://jivegi.school/products/Shock-economics
25🔥6👎2👏1💩1🗿1
〽️همه ما این روزها فشار سنگین اخبار، نوسانات بازار و ابهام در آینده مالی‌مان را با تمام وجود حس می‌کنیم. در میان این طوفانِ اعداد و ارقام، گاهی بزرگترین دشمن ما نه تورم، که «سردرگمی» و نداشتن تصویری شفاف از اتفاقات است.

✴️ما در مدرسه علوم انسانی [جیوگی] تصمیم گرفتیم برای اینکه در این شرایط کنار شما باشیم و کمک کنیم کمی از غبار ذهنتان نسبت به وضعیت موجود کاسته شود، دوره «اقتصاد برای مبتدی‌ها» را به صورت کاملاً ❗️رایگان❗️در دسترس شما قرار دهیم.

در این درسگفتار، با تدریس دکتر علی سرزعیم (عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی و نویسنده کتاب «اقتصاد برای همه»)، در ۱۸۰ دقیقه الفبای اقتصاد را می‌آموزید. او با در نظر گرفتن دغدغه‌های مخاطب عام، یادگیری اقتصاد را به امری شیرین و کاربردی تبدیل کرده‌است.

🎁 این بسته آموزشی شاملِ👇

🔸️۳ ساعت تدریس پیوسته دکتر سرزعیم (ویدیو و صوت باکیفیت).
🔸️۱۸۰ دقیقه محتوای تکمیلی با تدریس دکتر خیردوست.
🔸️جزوات، مقالات و کتب مربوطه جهت مطالعه عمیق‌تر.

📥 لینک دسترسی [رایگان] به محتوا:
https://jivegi.school/products/Economics-for-beginners

@jivegionline
24😐10👍6🔥4💩1
اعتراضات، الهیات سیاسی و ارزش دلار

🔺بزرگ‌ترین اشتباه ما در ایران معاصر این است که گمان می‌کنیم «دولت–ملت» امری طبیعی است. گویی همیشه ملت بوده‌ایم، همیشه دولت [ مدرن] داشته‌ایم و حالا فقط کافیست «باشیم» تا دولت–ملت شویم. نه. دولت–ملت، هرچند از ریشه‌های تاریخی تغذیه می‌کند خودبه‌خود شکل نمی‌گیرد.

🔺پروژه دولت–ملت‌سازی ایرانی با مشروطه و نقد و رد سلطنت شکل گرفت و نقطه شروع تاریخ دولت‌سازی مدرن ایران آنجاست. در این مسیر دو جریان کنار هم قرار گرفتند: لیبرال‌های مشروطه‌خواه و جریان‌های مذهبی معتدل. هر دو جریان، گفتمان‌هایی افقی بودند که سلطنت عمودی را نقد می‌کردند. گفتمان‌های عمودی مبتنی بر سلطه، شی‌ءانگاری دیگری و به رسمیت شناختن یکدیگر عمل می‌کنند و گفتمان‌های افقی دو طرفه و دیالکتیکی‌اند، برای شعور دیگری ارزش و احترام قائل‌اند و در آیینه دیگری خود را جستجو می‌کنند.

🔺اسلام مشروطه‌خواه، خوانشی افقی از دین ارائه می‌داد؛ و لیبرالیسم ایرانی نیز ذاتاً افقی بود. تاریخ مدرن ایران با این دو گفتمان افقی آغاز شد و پایه‌های نقد عمودیت سلطنت را شکل داد و این ابَرگفتمان کارش یک چیز بود و هست: نفی عمودیت استیت و فراخوانی افقیتِ به‌رسمیت‌شناختن.

🔺پس از مشروطه و ایجاد خلأ قدرت، لیبرالیسم به سمت تمرکز و عمودیت دولت حرکت کرد و از دل این جریان، رضاخان بیرون آمد. اسلام‌گرایان اما تا انقلاب اسلامی بر منطق افقی خود باقی ماندند. اسلام پیش از انقلاب، اسلام اقتدار نبود؛ اسلام شبکه انسانی بود، اسلام به‌رسمیت‌شناختن دیگری بود. این اسلام معنویت و پیوند اجتماعی را می‌آموخت.

🔺پس از پیروزی انقلاب، همان اتفاقی که برای لیبرالیسم مشروطه‌خواه افتاد، برای اسلام انقلابی رخ داد: اسلام افقی جای خود را به اسلام عمودی داد. ما با نقد «تشیع صفوی» شریعتی انقلاب کردیم، اما با فلسفه عمودی و منطق تشکیکی ملاصدرا به روایت مصباح حکومت ساختیم.

🔺در میانه این قرن، مارکسیسم نیز وارد گفتمان ایران شد. مارکسیسم هم افقیت داشت و هم عمودیت، اما عمودیت آن غالب شد و خودش به گفتمانی سلطه‌جو بدل گشت. به بیان دیگر، مارکسیسم نیز مانند اسلام و لیبرالیسم، هم پتانسیل افقی داشت و هم عمودی؛ اما عمودی بودنش غالب بود.

🔺پس از انقلاب، اسلام عمودی با مارکسیسم عمودی و لیبرالیسم افقی درگیر شد. مارکسیسم حذف شد و لیبرالیسم به تدریج مهار شد. قتل‌های زنجیره‌ای و تنش‌های دوم خرداد، نشانه همین تلاش برای حذف و کنترل گفتمان‌های رقیب بود.

🔺۱۴۰۱ یک نقطه عطف بود. اسلام عمودی فروتن شد و لیبرالیسم دوباره به میدان بازگشت. برای نخستین بار، ضرورت به‌رسمیت‌شناختن دیگری جدی شد. این تنش تاریخی، حالا در حال رسیدن به توازن است. حداقل امید این است.

🔺اما در این میان یک غایب بزرگ وجود دارد: عدالت، معیشت و برابری. جای مارکسیسم خالی است. مارکسیسم باید بازگردد، اما نه مارکسیسم عمودی و سلطه‌جو، بلکه مارکسیسم افقی. و این تنها زمانی ممکن است که اسلام عمودیت خود را رها کند، افقیت خود را بازیابد و لیبرالیسم، قدرت دین در ایجاد پیوندهای اجتماعی را به‌ رسمیت بشناسد.

🔺اگر چپ‌ها (مارکسیست‌ها) و راست‌ها (لیبرال‌ها) با به‌رسمیت‌شناختن یکدیگر و با میانجی‌گری اسلام افقی در نظم اجتماعی حضور داشتند، نه‌تنها رابطه حسنه‌ای با غرب و شرق می‌ساختیم، بلکه مشخص می‌شد که از جهان چه می‌خواهیم. کسی که در داخل توازن ندارد، در خارج نیز توازن نمی‌سازد. کسی که در داخل عمودی حکم می‌راند، در مواجهه با دشمن خارجی از قضا افقی و با مماشات عمل می‌کند. تنها کسی که در داخل افقی عمل می‌کند در نسبت با دشمن خارجی عمودی عمل می‌کند.

🔺مسئله اصلی امروز ما فقدان «ما» است. گفتمان‌های عمودی «ما» نمی‌سازند. وقتی «ما» وجود ندارد، امر ملی نیز وجود ندارد؛ نه رسانه ملی، نه سینمای ملی و نه پول ملی!

🔺سقوط پول ملی و بالا رفتن قیمت دلار تنها ارتباط غیر مستقیمی با اقتصاد دارد؛ ریشه آن فقدان «ما» است. این «ما» با نوستالژی، شاهنامه‌خوانی نمایشی یا نام بردن از کوروش و سلمان ساخته نمی‌شود. «ما» با کنش و تعامل اجتماعی ساخته می‌شود؛ با دعوت به فرهنگ به‌رسمیت‌شناختن و با عبور از عمودیت گفتمان‌هایی که به آن تعلق داریم.

🔺اعتراض کف خیابان، هر اعتراضی، نشانه به‌رسمیت‌‌ شناخته نشدن است. تو نمی‌توانی از کسی که او را به رسمیت نمی‌شناسی انتظار داشته باشی که تو را به رسمیت بشناسد. کف خیابان هم محل به‌رسمیت‌شناسی نیست؛ آنجا محل فریاد فقدان به‌رسمیت‌شناختن است. اسلام عمودی، امکان به رسمیت شناختن دیگری را ندارد.

🔺تا وقتی اسلام، لیبرالیسم و مارکسیسم به صورت عمودی بیاندیشند، و دیگری را شنیع و حذف‌پذیر ببینند، بحران‌ها ادامه خواهند داشت. راه‌حل بحران اقتصادی درون آن نیست؛ راه‌حل در بیرون از اقتصاد، در بازسازی «ما» است. این ما هم خود به خود ایجاد نمی‌شود. باید آن را ساخت.

@miladdokhanchi
👍75👎2019🤔4💩4🤷‍♂3🔥2👏2👻1👨‍💻1🆒1
🇮🇷ایران؛ قبل و بعد از آیت الله خامنه‌ای
🔺نشست تصویر آینده #ایران از اکنون تا ۱۴۲۰


⁉️ ایران تا سال ۱۴۲۰ چه از سر خواهد گذراند و از منظرهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... چه سیمایی خواهد داشت؟
وضعیت جوانانی که تا سال ۱۴۲۰، میانسال شده‌اند چگونه خواهد شد؟ آیا تا آن زمان زندگی مشترک تشکیل داده‌اند؟ آیا وضعیت اقتصادی همچنان ناامیدکننده خواهد بود؟

🔸 در این نشست که سید جواد میری نیز در آن حضور داشت؛ و به همت انجمن هشتی در تابستان ۱۴۰۴ برگزار شد؛ میلاد دخانچی به سناریوهای آینده ایران خاصه در روزگار بعد از فوت آیت الله خامنه‌ای پرداخته است.

▫️نسخه کامل این نشست از طریق لینک زیر در دسترس است:

🔗 https://youtu.be/jGQt14GB7XE
👍19👎10🔥107😐5💩4👌2💔1👻1💅1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بعد از مدت ها و کلی تقلا و برای چند ساعت تونستم از ایران وصل بشم و مشاهدات و تحلیلم رو از شرایط ایران با شما، خاصه ایرانیان خارج از کشور، به اشتراک بگذارم. شاید نباشم و دیگه نتونستم وصل بشم ولی خوشحال میشم که بتونیم گفتگو درباره «جامعه» ایران رو ادامه بدیم.

@miladdokhanchi
168👍48👎29💩14👌6😁2💯2🤮1🫡1🙊1
در این ویدیو تلاش کرده ام تا موضعی روشن نسبت به وقایع دی ماه امسال داشته باشم. سوال اصلی این است: چه باید کرد؟

@miladdokhanchi

https://youtu.be/0XMsts8yc0k?si=CSfQ59c2cmkfR5Bc
83💩18👍8👎3👏3🙏2🤷‍♀11
🔺چرا آزادی در ایران غیرممکن است؟

برای فهم مفهوم آزادی لازم است کمی با کارکرد ذهن انسان آشنا شویم.
روی ذهن ما دو موتور سوار شده است:
۱) موتور Systemizing یا سیستم‌ساز
۲) موتور Empathizing یا همدل‌کننده
Systemizing vs Empathizing
اما فرق این دو موتور چیست و چه ربطی به موضوع آزادی دارد؟ اول برویم سراغ موتور اول

🔺۲)Systemizing
وظیفه این قسمت ذهن ما دسته‌بندی کردن، تشخیص الگو و گروه‌سازی است. برای اینکه بتوانیم از این بخش ذهن استفاده کنیم، باید چیزی که می‌خواهیم دسته‌بندی کنیم را به یک شیء (ابژه) تبدیل کنیم تا قابل شمارش و طبقه‌بندی شود. رابطه ما با آن چیز (که از این به بعد به آن «دیگری به‌مثابه ابژه» می‌گوییم) از موضع بالاست؛ ما بالادست هستیم و آن چیز یا دیگری (که قرار است دسته‌بندی شود) پایین‌دست قرار می‌گیرد. ظاهراً کسانی که اوتیسم دارند این بخش ذهن‌شان خیلی خوب کار می‌کند.
پس دسته‌بندی، رابطه سلسله‌مراتبی ما با چیزها، و شی‌انگاری دیگری از ویژگی‌های این قسمت ذهن ماست. آن چیزی که علوم طبیعی نامیده می‌شود یا همان ساینس و تفکر صفر و یکی، زاییده موتور Systemizing ذهن ماست.

🔺۳) Empathizing
در این بخش ذهن، دیگری از حالت شیء بودن خارج می‌شود و به چیزی واجد قصدیت و شعور تبدیل می‌گردد. دلیل اصلی این مکانیسم این است که ما برای شناخت جهان به مکانیسم‌های Systemizing اتکا می‌کنیم، ولی شناخت ما از خودمان وابسته به حضور یک دیگری واجد شعور است. یعنی همین الان که من دارم این متن را می‌نویسم، دارم به این فکر می‌کنم که شما درباره من چه «فکری» می‌کنید! دقت کنید که گفتم «فکر» می‌کنید. پس شما را واجد فکر و شعور تلقی می‌کنم؛ یعنی باید بکنم! پس شما دیگر شیء (ابژه) نیستید، بلکه شعور دارید و اصطلاحاً سوژه هستید. فرایندی که در آن برای شناخت خودم، دیگری را واجد قصدیت و شعور تلقی می‌کنم و با او نه از بالا، بلکه از موضع برابر روبه‌رو می‌شوم و در آن شناخت من از خودم به شکلی متناقض به شناخت شما وابسته می‌شود، در موتور Empathizing ذهن من پردازش می‌گردد. در این بخش دیگری شیء نیست و من برای شناخت خودم به او نیاز دارم. آن چیزی که به آن علوم انسانی گفته می‌شود یا تفکر دیالکتیکی، ذیل این قسمت ذهن ما ساخته و پرداخته می‌شود.

🔺۴)مقایسه Systemizing و Empathizing

در بخش Systemizing دیگری ابژه و شیء است، ولی در بخش Empathizing دیگری نه‌تنها برابر است، بلکه همواره واجد قصدیت و شعور تلقی می‌شود.
قسمت Systemizing ذهن ما به روابط عمودی و سلسله‌مراتبی گرایش دارد و قسمت همدلانه ذهن ما به روابط افقی و برابر. اساساً آن چیزی که تحت عنوان «رابطه» می‌شناسیم، محصول قسمت همدلی ذهن ماست؛ چون ما با چیزی وارد رابطه می‌شویم که در یک سطح آن را واجد قصدیت و شعور تلقی کنیم.
خیلی نمی‌خواهیم بحث را تخصصی کنیم، ولی شاید جالب باشد که بدانید قسمت Systemizing ذهن ما مکان را تشخیص می‌دهد و قسمت Empathizing زمان را. مثلاً خرگوش هیچ‌وقت شما را بابت دیر آمدن نکوهش نمی‌کند، ولی اگر سر قراری دیر برسید در واقع یعنی برای دیگری شعور قائل نشده‌اید

🔺۵)مثال‌ها

مثال ۱:
شما به سوپرمارکتی در محله‌ای که کسی را آنجا نمی‌شناسید برای خرید شیر می‌روید. آقای صندوق‌دار در حال اسکن شیر شماست. برای شما آقای صندوق‌دار یک ابژه است. اگر او نبود و شما با دستگاه هوش مصنوعی می‌توانستید خرید را اسکن کنید، باز هم این کار را می‌کردید. ولی چه می‌شود که سر یک موضوع بی‌ربط مثل سردی هوا با او وارد گفت‌وگو می‌شوید؟ این همان قسمت همدلی ذهن ماست!

مثال ۲
مادربزرگ من یک همسایه ارمنی به نام آتا خان داشت که کمک‌حال او بود. آتا خان برای مادربزرگم نفت می‌خرید و در بخاری او می‌ریخت و خریدهای احتمالی را (اگر دایی‌هایم نبودند) انجام می‌داد. شما فقط کافی بود جلوی مادربزرگم نه از ارمنی‌ها، بلکه از مسیحیان یا حتی بی‌خدایان بد بگویید! ناراحت می‌شد؛ چرا که برای او ارمنی‌ها یک دسته‌بندی نبود. او چون با آتا خان رابطه‌ای از سیاق همدلی داشت، او را شی‌انگاری نمی‌کرد بلکه ارمنی‌ها و مسیحیان را در قالب انسان می‌شناخت.

پایان قسمت اول
ادامه در قسمت دوم

@miladdokhanchi
42💩17👍4🔥2👌2🍌1
📍چرا آزادی در ایران غیر ممکن است؟
قسمت دوم

🔺۶)شر

باید دقت داشت که این دو بخش ذهن ما باید در یک رابطه متعادل و رفت‌وبرگشتی قرار بگیرند تا ما به عنوان انسان بتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم. اگر قسمت Systemizing ذهنم روشن نباشد، مدام مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرم و نمی‌توانم الگوی چیزها را تشخیص دهم یا بپذیرم که من در پیشگاه قانون یک شیء هستم و همه ما در برابر قانون برابر هستیم. و اگر قسمت همدلی ذهن من روشن نباشد، دیگری را به ابژه تبدیل می‌کنم و می‌توانم نه‌تنها هر برچسبی به او بزنم، بلکه روی او نیز خشونت اعمال کنم.
اساساً کسی را می‌توانیم بزنیم که او را واجد ذهن و قصدیت نشناسیم و ندانیم.
پس شر در واقع نتیجه فقدان یکی از این دو سیستم یا فقدان تعادل بین این دو است؛ ولی به‌طور خاص خشونت و اعمال سلطه بر دیگری با خاموش شدن موتور همدلی ممکن می‌شود.

شر = از بین رفتن تعادل همدلی و سیستم‌سازی یا خاموش شدن سیستم همدلی
این دو موتور فقط در ذهن ما نیستند؛ بلکه نظام‌های اجتماعی و سیاسی معطوف به خود را نیز طلب می‌کنند.

🔺۷)نظام‌های سیاسی مبتنی بر Systemizing (دولت/استیت، سلطنت و نظام‌های عمودی)

نظام‌های سلطنتی و دولتی زاییده قسمت Systemizing ذهن ماست. همواره در این نظام‌ها یک شخص در رأس قرار می‌گیرد که سلطان یا شاه نامیده می‌شود و ما در نسبت با او یک شیء هستیم که باید او را اطاعت کنیم. ما باید سلطان و اراده او را به رسمیت بشناسیم، ولی او قرار نیست ما را به رسمیت بشناسد.
سلاطین نیز همواره طرفدارانی دارند که همین رابطه را با بقیه می‌سازند. هر کس با سلطان نیست، ابژه است، شعور ندارد و باید یا حذف شود یا مورد خشونت قرار گیرد. اگر این رابطه از سیاق یک شخص اعمال نشود، در استیت‌های خیلی پیشرفته از طریق بروکراسی‌های پیچیده (که در آن ما فقط یک شماره ملی هستیم) بر ما اعمال می‌شود. ما کسی که به اطلاعات گوشی ما دسترسی دارد را نمی‌بینیم، ولی او ما را می‌بیند و لذا رابطه هرمی با ما برقرار می‌کند. پس فرقی نمی‌کند دولت‌ها سلطنتی باشند یا دموکراتیک؛ استیت‌ها در ذات خود زاییده قسمت Systemizing ذهن ماست.

🔺۸)نظام‌های اجتماعی مبتنی بر Empathizing (جمهوری / قبیله / آنارشیسم)

در این نظام‌ها روابط نه بر اساس سلطه مراتب عمودی، بلکه از طریق به‌رسمیت‌شناختن شبکه‌ای ممکن می‌شود. همه همدیگر را نه به عنوان شیء، بلکه به عنوان سوژه‌ای با قصد و شعور به رسمیت می‌شناسند. این به این معنی نیست که در این نوع جوامع قدرت وجود ندارد. از دل به‌رسمیت‌شناختن‌های شبکه‌ای به شکل ارگانیک، یک شخص یا یک مفهوم به عنوان نقطه توافق همه سوژه‌ها شکل می‌گیرد (که به آن موقعیت اینترسابژکتیو هم می‌گویند)، اما این فرد یک فرد نصب‌شده نیست؛ بلکه کشف می‌شود. در این لحظه اراده این شخص اراده شبکه تلقی می‌شود و البته او اراده‌اش را از دل اراده جمعی (که آن نیز محصول به‌رسمیت‌شناختن شبکه است) به دست آورده است. در این نظام‌ها برادری، گفت‌وگو و معامله جانشین سلطه و اقتدار است.

🔺۹)حکومت و جامعه

اساساً باید دقت داشت که خود نهاد دولت/حکومت (استیت)، صرف‌نظر از اینکه دموکراتیک یا سلطنتی باشد، زاییده منطق قسمت Systemizing ذهن ماست.
نظام هایی مثل جمهوری در واقع کارکردهای همدلانه دارد و بر استیت «دانلود» می‌شود تا بخش Systemizing آن را تعدیل کند.
پس رابطه استیت یا دولت (هر دولتی با هر شکلی) ذاتاً از سیاق سلسله‌مراتب است که می‌تواند با تزریق مناسبات همدلی تعدیل شود. برعکس، نهاد جامعه بر اساس الگوی Empathizing شکل می‌گیرد. برخلاف استیت که پیشاپیش من را ابژه می‌کند (حالا چه در قالب کد ملی، چه اعمال خشونت، چه نظارت نامحسوس)، در جامعه چنین نیستیم. مثلاً لحظه سوار شدن اتوبوس، اینکه من پسر کی هستم مهم نیست؛ همه ما در یک وضعیت افقی هستیم. نکته جالب اینجاست که قدرت یک کشور به میزان تعادل استیت و جامعه‌اش بستگی دارد. به میزانی که جامعه قدرتمندتر باشد، استیت نیز تعدیل‌شده است و برعکس؛ هرچه استیت به قیمت ضعیف شدن جامعه قوی شود، در واقع استیت قوی نشده، بلکه چون کسی آن را به رسمیت نمی‌شناسد، ضعیف شده است.

پایان قسمت دوم
ادامه در قسمت سوم

@miladdokhanchi
31💩20👍4❤‍🔥3👌1🕊1🍌1
📍چرا آزادی در ایران غیر ممکن است؟ قسمت سوم:


🔺۱۰)علم

علم و رشد علم نتیجه موتور Empathizing ذهن ماست. ما هیچ‌وقت در خلأ واجد علم نمی‌شویم. وقتی کتاب کسی را می‌خوانیم، در واقع او را واجد شعور و قصدیت لحاظ می‌کنیم و بعد شعور و قصدیت او را با شعور و قصدیت خود ترکیب می‌کنیم و نتیجه آن می‌شود علم.
من وقتی نیچه می‌خوانم یعنی نیچه را واجد شعور و قصدیت تلقی می‌کنم و با او وارد گفت‌وگو می‌شوم و بدین شکل علم شکل می‌گیرد. وقتی سیدجمال اسدآبادی یا نوشته‌های محمدعلی فروغی را می‌خوانم، برای او شعور و قصدیت قائل می‌شوم و آن را با شعور خود ترکیب می‌کنم و بدین سان یاد می‌گیرم که اشتباهات او را (به عنوان مثال) تکرار نکنم.
ولی اگر آنها را نخوانم و در واقع آنها را در دسته‌بندی «خائن و احمق» قرار دهم، آن‌وقت بین ما گفت‌وگویی شکل نمی‌گیرد و اساساً علم (به‌خصوص علوم انسانی) شکل نمی‌گیرد.

🔺۱۱)شریعت و طریقت در ادیان

همه مذاهب نیز یا وجه Systemizing دارند یا وجه Empathizing و البته در ادیان مختلف نسبت بین این دو متغیر است.
به آن بعد ادیان (به‌ویژه ادیان ابراهیمی) که روی بخش Systemizing تمرکز دارد و یک سازوکار حقوقی را مدنظر قرار می‌دهد، «شریعت» گفته می‌شود. اساساً همه نظام‌های حقوقی (چه کلاسیک چه مدرن) برای کار کردن باید همه را یکی و مطیع در برابر خود تلقی کنند؛ بنابراین گفتمان‌های حقوقی زاییده وجه Systemizing ذهن ماست.
به بعد دیگر ادیان که روابط همدلانه را مدنظر قرار می‌دهد و تلاش می‌کند همه دیگری‌ها را وارد روایت خود کند، «طریقت» می‌گویند. برعکس شریعت که یک گفتمان حقوقی است، طریقت یک گفتمان اخلاقی است؛ برای همین اهل طریقت به زبان ادبیات و شعر و در نقد محتسبان و فقها تولید ادبیات کرده و می‌کنند.

🔺۱۲)دولت Systemizing در ایران

ایران کشوری است که از دیرباز در آن حکومت (استیت) به عنوان یک سازه اداره‌کننده فعال بوده است. این ویژگی درباره همه کشورهای مدرن امروز مصداق ندارد. ایرانیان ید طولایی در اداره و ایجاد استیت داشته‌اند و قاعدتاً مثل همه استیت‌های قدیمی، یک پادشاه بر یک قلمرو اعمال عاملیت می‌کرده و با همین میراث تاریخی وارد قرن بیستم شدیم.
رابطه سلطان با رعیت نیز همیشه نه رابطه برابر، بلکه رابطه سلسله‌مراتبی بوده که در آن ما به عنوان افرادی که روی ما قدرت اعمال می‌شود، همیشه ابژه بوده‌ایم. پس غایت قدرت‌ورزی در دولت ایرانی که از روابط سلسله‌مراتبی سلطنتی پیروی می‌کرده و می‌کند، اطمینان از اطاعت رعیت بوده است.
در قرن بیستم و در همه حوادث و جنبش‌ها و انقلاب‌ها شاهد تلاش‌هایی بوده‌ایم که به سیستم Systemizing قدرت‌ورزی ایرانی روابطی از سیاق E نیز تزریق شود، ولی نمی‌توان از اینرسی قوی استیت در محافظت از وجه سیستم‌ساز خود غافل شد. پس تاریخ معاصر ما نیز تاریخ Systemizing است.

🔺۱۳)روشنفکری Systemizing در ایران

اما این فقط دولت نیست که از موتور Systemizing بهره می‌برد؛ تاریخ روشنفکری ایرانی نیز نه یک تاریخ همدلانه، بلکه تاریخی مملو از سیستم‌سازی، دسته‌بندی و نفی دیگری است.
یعنی در هیچ متفکر معاصر ایرانی این را نمی‌بینیم که اهمیت به‌رسمیت‌شناختن دیگری ترویج شده باشد؛ بلکه به خاطر نزاع ذاتی بین حکومت و منورالفکران، همواره دستگاه‌های برچسب‌زنی و نفی دیگری در غایت فعال بوده است.
این رویه در تفکر مارکسیسم که قسمت زیادی از روشنفکری ایران را سامان داده، به مراتب قوی‌تر بوده؛ چرا که از اساس در مارکسیسم نقطه عزیمت نزاع بین طبقه کارگر و سرمایه‌دار است و دیگری (سرمایه‌دار) همواره کسی است که من (کارگر) را ابژه کرده است! راه‌حل چیست؟ برعکس کردن این رابطه از طریق انقلاب! من کارگر باید انقلاب کنم و قدرت را به دست بگیرم چون حالا نوبت من است که طبقه سرمایه‌دار را ابژه خودم کنم!
برای همین در ایران اساساً مفهوم انقلاب جذاب‌تر از اصلاح است؛ چرا که روشنفکری معاصر ما اساسش را بر دستگاه‌های Systemizing ذهن گذاشته است.

پایان قسمت سوم
ادامه در قسمت چهارم
@miladdokhanchi
35💩18👌2👍1🤔1🍌1
📍چرا آزادی در ایران غیر ممکن است؟ قسمت چهارم

🔺۱۴)فقدان ساخت روابط همدلانه در دولت-شهر مدرن

البته استیت در ایران همیشه این‌قدر قدرتمند نبوده و چه‌بسا قدرت‌های محلی بودند که بر انسان‌ها اعمال اراده می‌کردند. افراد بیشتر از اینکه تحت تأثیر اوامر سلطان باشند، از اعضای قبیله و روستای خود تأثیر می‌پذیرفتند.
و این یعنی بعد Empathizing آنها در روابط خانوادگی و قبیلگی ارضا می‌شده و در رابطه با سلطان بوده که بعد Systemizing حس می‌شده است.
نکته اما اینجاست که با شکل‌گیری دولت مدرن و شهر مدرن، بعد Empathizing ذهن ما که به شکل ارگانیک و در قالب روابط محلی قبلاً ارضا می‌شده، نتوانست توسط روشنفکران به شکل جدید و شهری درآید و لذا Empathizing به‌مثابه یک روش و دستگاه فکری از پروژه تفکر ایرانی کم‌و‌بیش رخت بربست.
دقت کنید که شهر فقط یک جای تصنعی نیست. ما شهر را می‌سازیم و شهر فقط ساخت در و دیوار نیست؛ شهر باید در سطح روابط نیز ساخته شود. این کاری است که ما در ایران هیچ‌وقت نکردیم و انتظار داشتیم روابط همدلانه خودبه‌خود ساخته شود! نه، ابداً چنین نیست.

🔺۱۵)نتیجه فقدان Empathizing

بنابراین نه فقط استیت ایرانی از مناسبات Systemizing پیروی می‌کند، روشنفکری مدرن ایرانی نیز آینه تمام‌نمای رابطه Systemizing بوده و تفکر مبتنی بر موتور دوم ذهن ما هیچ‌وقت به شکل جمعی وارد نظام‌های آموزشی و فرهنگی ما نشده است!
نتیجه این وضعیت موقعیتی است که نه‌تنها دولت ما را ابژه و شیء می‌پندارد، بلکه ما نیز چنین می‌کنیم و این چرخه ابژه کردن همدیگر تکرار می‌شود.
و البته این فقط محدود به رابطه ما و دولت نیست؛ در سطح جامعه هم به خاطر فقدان روابط همدلانه، دیگری همواره یک شیء است که یا وابسته است یا مزدور است یا خون‌خوار است یا فتنه‌گر است یا تروریست است یا «عرزشی» است یا... یعنی هیچ‌وقت دیگری واجد قصد و شعور واجد یک تاریخ مشخص نیست؛ بلکه او همواره یک تهدید است که می‌خواهد بر من غلبه پیدا کند و چون صحنه چنین است، من نیز باید چنین کنم.
این‌گونه است که Systemizing به شدت قدرتمند شده و وجه همدلانه ذهن ما سرکوب شده است.

🔺۱۶)واکنش مذهب به مدرنیته در ایران

واکنش مذهب به مدرنیته در ایران از دو سیاق بود:
سیاق اول: مدرنیته را یک تهدید می‌پنداشت چرا که خود را در برابر آن ابژه فرض می‌کرد (واکنش از جنس Systemizing).
سیاق دوم: مدرنیته را شایسته یک خوانش همدلانه تصور می‌کرد. این جریان دوم در ایران با سیدجمال‌الدین اسدآبادی آغاز شد و بعدها به روشنفکری دینی نیز شناخته شد.
این جریان معتقد بود باید جریان‌های مدرن نظیر مارکسیسم و لیبرالیسم را بخوانیم، برای متفکران آنها شعور و قصدیت قائل شویم و در عین حال ببینیم که نظر اسلام (که اینجا یعنی جریان فکری آنها) درباره این متفکران و نحله‌های فکری و سیاسی چیست.
با چنین خوانش‌هایی آرام‌آرام یک گفتمان سیاسی همدلانه به وجود آمد که سعی می‌کرد همه وجوه فکری و دستاوردهای سیاسی دنیای مدرن را به‌رسمیت بشناسد و در عین حال آن را از منظر اسلام بخواند. این گفتمان سیاسی توانست به خاطر خوانش‌های همدلانه خود طرفداران زیادی پیدا کند و به یک گفتمان قدرتمند بدیل در مقابل استیت شاهنشاهی ایران تبدیل شود. این گفتمان Empathizing را تداعی می‌کرد در مقابل گفتمان استیت که Systemizing محض بود.

🔺۱۷)قدرت‌گیری گفتمان همدلانه و مفهوم «اسلامی
»

نکته جالب درباره این گفتمان این است که علاقه این گفتمان به جریان‌های فکری و فلسفی غربی بیشتر از دغدغه شریعت و فقاهت بود و البته چون خواستگاه مذهبی داشت، قشر مذهبی نیز احساس همدلی با این گفتمان می‌کردند.
این‌گونه بود که این گفتمان به شدت قدرتمند شد؛ چون توانست به نقطه مشترک همدلی‌های اجتماعی بدل شود و اینجا بود که مفهومی متولد گشت به نام اسلام یا اسلامی!
اینجا اسلام ابداً به معنی شریعت و گشت ارشاد نبود؛ اینجا اسلام یعنی آن نقطه مشترک جمعی ما که می‌تواند همه را در یک رابطه افقی همدلانه پیوند زند.
تجلی بیرونی این گفتمان، یک مرجع تقلید منتقد حکومت بود که نامش را امام گذاشته بودند؛ امامی که هم چپ‌ها در او گفتمان چپ می‌دیدند، هم ملی‌ها گفتمان ملی و هم مذهبی‌ها دغدغه‌های مذهبی.
این گفتمان اجتماعی توانست خود را بهترین بدیل برای گفتمان Systemizing شاهنشاهی صورت‌بندی کند و لذا با افول استیتی که تعداد کمی آن را به‌رسمیت می‌شناختند، انقلاب اسلامی رخ داد. دقت کنیم که اینجا «اسلامی» یعنی «جمعی» و همدلانه و نه انقلاب مذهبیون یا روحانیون!

پایان قسمت چهارم
ادامه در قسمت پنجم و پایانی

@miladdokhanchi
39💩17👌4👍2🤮1
📍چرا آزادی در ایران غیر ممکن است؟ قسمت پنجم

🔺۱۸)پس از انقلاب: مصادره گفتمان همدلانه

انقلاب پیروز شد. اما علی‌رغم شکل‌گیری یک گفتمان همدلانه افقی، رفتار استیت در ایران به تکرار رویکرد Systemizing خود ادامه داد و اینجا بود که استیت برای توجیه مشروعیت خودش همه امکان‌های ایجادشده توسط گفتمان همدلانه اجتماعی (که نامش اسلامی بود) را به نفع دستگاه سلطنتی خود مصادره کرد.
اینجا گفتمان شریعت و مارکسیسم (که اساساً گرایش‌های Systemizing داشتند) با هم ترکیب شدند و در خدمت رویکرد Systemizing استیت در ایران درآمدند.
حالا دیگر اسلام به معنی جمع نیست. مدلول مفهوم اسلام یا اسلامی، لحظه شکل‌گیری مای جمعی اجتماعی نیست؛ بلکه اسلام اینجا یعنی گفتمان Systemizing استیت که طرفداران خود را مطالبه می‌کند، آن طرفداران در برابر استیت ابژه و مطیع‌اند و باید باشند و هر آنکه بخواهد از سیاق این اطاعت خارج شود، شایسته اعمال خشونت است.
در این موقعیت نه فقط جریان‌های روشنفکری نمی‌توانستند کاری کنند (چون نرم‌افزار فکری آنان امکان‌های زیادی برای ایجاد همدلی اجتماعی نداشت)، بلکه روشنفکران دینی هم نمی‌توانستند کاری کنند؛ چرا که گفتمان همدلانه اسلامی آنان توسط استیت مصادره شده بود.

۱۹)نتیجه: بحران جامعه در ایران


نتیجه این وضعیت بازسازی دوباره موقعیت استیت در ایران و مسلط شدن رویکرد Systemizing سلطنتی ایرانی بود و در فقدان روشنفکری اجتماعی با رویکرد همدلی، وضعیتی پدید آمد و آمده است که آنچه حکم می‌راند گفتمان Systemizing استیت است که نه امکان همدلی با جامعه را دارد و لذا مسیر خودش را می‌رود و جامعه نیز مسیر خودش را؛ و البته جامعه نیز رفتاری مشابه دارد. جامعه نیز به خاطر فقدان گفتمان Empathizing مدام در حال برچسب‌زنی و فحاشی است و ترجیح می‌دهد به جای ترویج و تمرین الهیات همدلی، به فکر انقلاب و بازتولید مجدد Systemizing باشد!
البته باید اذعان کرد ما مفهوم جامعه را با مسامحه زیاد به کار می‌بریم؛ چرا که جامعه آنجایی شکل می‌گیرد که الهیات همدلی در آن به غایت کار کند وگرنه ما نه با جامعه، بلکه با جمعیت روبه‌رو هستیم.
نتیجه قدرتمند شدن گفتمان Systemizing استیت و رسوخ آن در سطح جمعیت این است که ما الان در ایران با بحران جامعه روبه‌رو هستیم. با کمی اغراق باید گفت در این لحظه ما جمعیت داریم ولی جامعه نداریم.

🔺۲۰)جمع‌بندی: جامعه بسازیم
مهم نیست که ما به چه طرز تفکری تعلق داریم؛ چه بخواهیم جلوی آمریکا بایستیم، چه انقلاب کنیم، چه اصلاح کنیم و … ، احتیاج به «جامعه» داریم.
و جامعه تنها از طریق همدلی‌های جمعی و شبکه‌ای ممکن می‌شود؛ جایی که هدف من نه سلطه بر دیگری و ابژه کردن او، بلکه به‌رسمیت‌شناختن قصدیت، شعور و تاریخ اوست.
جامعه وقتی ممکن می‌شود که من تاریخ بخوانم و نگاهم به شخصیت‌های مهم تاریخی از جنس خیانت و دشنام و فلان نباشد؛ بلکه در موقعیت تاریخی آنها قرار بگیرم و با موقعیت تاریخی خودم آنها را نیز بشناسم و بتوانم روایت‌هایی همدلانه با تاریخ بسازم.
جامعه وقتی ممکن می‌شود که بتوانیم از دسته‌بندی‌های صفر و یکی علمی و نگاه‌های مهندسی خودمان خارج شویم و به علوم انسانی و تضاد و دیالکتیک سلام کنیم.
جامعه وقتی ممکن می‌شود که سایه تحریم از سر ما برداشته شود و چه‌بسا تحریم زمانی می‌تواند از سر ما برداشته شود که ما بتوانیم جامعه بسازیم.
الان مشارکت در ساخت جامعه رادیکال‌ترین پروژه فکری و عملی ما هست.

پایان

@miladdokhanchi
79💩30👍20👏4👌4🤮1
🔴 «دورنما» فصل دوم؛ قسمت نهم:
حرف حساب فیلم‌های حکومتی چیست‌؟

با حضورِ:
محمد قربانی
میلاد دخانچی
محمد رضوانی‌پور


برنامه‌ای گفت‌وگومحور دربارهٔ کشف و حل مسائل مشترک‌مان

فصل دوم حول فرامتن و متن فیلم‌های جشنوارهٔ فجر ۴۴

کاری از معاونت راهبردی رئیس جمهور با همکاری خانهٔ اندیشه‌ورزان


📺 تماشای قسمت نهم در آپارات:

https://www.aparat.com/v/vpv4m1o

«دورنما» در فیلیمو هم قابل تماشا است
@css_govir
19💩10👍8🗿41🔥1👏1
🧩 کارگاه حل مسئله، تولید محصول و شبکه‌سازی

✴️ طراحی این دوره به اوایل دی‌ماه و پیش از وقایع هولناک این ماه سرنوشت‌ساز بازمی‌گردد. پس از این وقایع، برای ما مسجل شد که یکی از ریشه‌های این بحران، فقدان مهارت حل مسئله است؛ هم در سطح نظام حکمرانی و هم در سامان‌دهی نظام‌های اعتراضی. بر همین اساس، تصمیم گرفتیم برشی عام‌تر به مفهوم حل مسئله داشته باشیم.

🔰 قالب‌های اقتصاد توزیعی در ایران باید به سمت «تولید» حرکت کند و اینجاست که مهارت‌های تولید محصول موضوعیت می‌یابد. تولید در این کارگاه صرفاً به شیء یا امر اقتصادی محدود نیست و می‌تواند محصولات فرهنگی و سیاسی را نیز دربر بگیرد. با چنین رویکردی، این کارگاه ضمن حفظ لحن تخصصی خود، هم برای علاقه‌مندان به تولید محصول قابل استفاده است و هم برای کسانی که سرفصل‌های آن را در بستری اجتماعی و کلان‌تر دنبال می‌کنند. در کنار آن، شبکه‌سازی (روابط انسانی و کنش جمعی) نیز مورد توجه قرار می‌گیرد.

👤با دکتر میلاد دخانچی
🗓️ سه‌شنبه‌ها ساعت ۱۷ تا ۲۱
📍 حضوری، (مرکز شهر تهران)

🔻ثبت‌نام و دریافت اطلاعات تکمیلی:

🌐 https://jivegi.school/products/Life2026

@jivegionline
22💩12🔥5😭2👍1👏1💘1