مجید ترکابادی
771 subscribers
161 photos
35 videos
3 files
42 links
🔹غزل‌ها و گاه نوشته‌های مجید ترکابادی

آدرس صفحه اینستاگرام:
https://www.instagram.com/majid.torkabadi/
Download Telegram
هوا هوای جدایی، هوای تنهاییست
هوا هوای غمِ روزهای تنهاییست

چه از گذشته‌ی مردی غریب‌ می‌پرسی؟
گذشته‌ای که پر از ماجرای تنهاییست

ببین که خلوت من از سکوت سرشار است
سکوت ترجمه‌ای از صدای تنهاییست

به او رسیدم و گفتم تمام شد غربت
به خنده گفت که این ابتدای تنهاییست

#مجید_ترکابادی | @majid_torkabadi
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پنهان و آشکار به یادت گریستم
چون ابر نوبهار به یادت گریستم

تو مثل رود راهی دریا شدن شدی
من مثل آبشار به یادت گریستم

شعر و خوانش: #مجید_ترکابادی
@majid_torkabadi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای جان تو را به جان من خسته‌جان بمان
دیگر بگو چگونه بگویم بمان؟ بمان

#مجید_ترکابادی #شعرخوانی
@majid_torkabadi
1

علت چشمان سرخ و صورت زردم تویی
دیدمت با دیگری باور نمی‌کردم تویی...

#مجید_ترکابادی
@taranom_org
3
Forwarded from نبض شعر‌
دلم گرفته بیا بی‌بهانه گریه کنیم
به یاد خاطره‌ای عاشقانه گریه کنیم

میان جمع بخندیم از سر اجبار
به حال غربت خود مخفیانه گریه کنیم

زبان مشترک عاشقان اگر اشک است
به جای شعر، به جای ترانه، گریه کنیم

نه دست من به سر زلف او رسید نه تو
بیا رقیب! بیا شانه‌شانه گریه کنیم

نشسته‌ام به عزای خودم همان بهتر
که بر مزار بدون نشانه گریه کنیم

#مجید_ترکابادی
📕از تو چه پنهان / #گریه_بی‌بهانه
@Nabz_e_shear
2
ببین در دست طوفان بادبادک‌ها نمی‌خندند
درختان هم به سرسبزی پیچک‌ها نمی‌خندند

بترس از خط لبخندی که این دزدان به رخ دارند
در این بازار بی‌منظور قلک‌ها نمی‌خندند

زمین بی‌ثمر دیگر نگهبانی نمی‌خواهد
به این بی‌حاصلی آیا مترسک‌ها نمی‌خندند؟

#مجید_ترکابادی @majid_torkabadi
2👏1
با اینکه بار بست، خدا را چه دیده‌ای
فرصت هنوز هست، خدا را چه دیده‌ای

شاید به بازگشتن خود دلخوشم کند
با یک تکان دست! خدا را چه دیده‌ای

بی‌رحم! داستان مرا نیز گوش کن
شاید دلت شکست، خدا را چه دیده‌ای

هرچند می‌رود، بروم چای دم کنم
شاید کمی نشست...خدا را چه دیده‌ای

#مجید_ترکابادی

@majid_torkabadi
5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هی فکر می‌کنم که چه شد عاشقت شدم؟
هی فکر می‌کنم که چرا؟ کی؟ کجا؟ چطور؟

#مجید_ترکابادی
@majid_torkabadi
2
Forwarded from نبض شعر‌

تویی همیشه‌بهار و منم که پاییزم
به پای آمدنت برگ‌برگ می‌ریزم

#مجید_ترکابادی
@Nabz_e_shear
3
خیره بر تنهایی بی‌مرز خود در آینه
سهم ما این بوده شاید از تماشای جهان

آه از دنیا که جام بی‌بهای عمر را
اندک‌اندک پر کند اما بریزد ناگهان …

#مجید_ترکابادی
2
با گلابی‌ها حرف بزن

یادداشت روزانه
1
از خواب که پریدم کسی به جز من در تخت‌ نبود. نمی‌دانم چرا فکر می‌کردم کسی باید اینجا باشد. صدای ناله یخچال می‌آمد. انگار قطاری می‌خواست حرکت کند. از کویر حلوان تشنه‌تر بودم. به آشپزخانه رفتم و از یک کوپه، گلابی کوچکی برداشتم. سه روز پیش برای مهمان‌ها خریده بودم که هیچ‌کس حتی یکی از آن‌ها را نخورد. در تاریکی، گاز بزرگی به گلابی زدم. دندان‌هایم یخ کردند. بعد حجم شیرین و آبداری دهانم را پر کرد. انتظار نداشتم اینقدر شیرین باشد. مثل کسی که بعد از دو هفته گم شدن در کویر چیزی برای خوردن پیدا می‌کند، گاز دیگری زدم. توده پفکی شیرینی که همه چیزش به اندازه بود. گفتم: « تو چقدر شیرینی عوضی.»
چراغ را روشن کردم که این موجود را بهتر ببینم. با دو انگشت، چوب کوتاهش را گرفتم و زیر نور زل زدم به تن عریانش. گفتم: « تو چقدر خوشگلی! ».
دیگر دلم نیامد گازش بگیرم. گذاشتمش روی میز چوبی‌ کنار اتاق، سیگاری روشن کردم و اتفاقات دیروز را برایش تعریف کردم. اینکه چقدر از آدم‌ها ناامید شده‌ام. گفتم که فکر نمی‌کردم اینقدر جذاب و شیرین باشد. گفتم که به نظرم خیلی زیباست و لکه قرمز کمرنگش هم مرا یاد گونه‌های سرخ شده‌ی معشوقم می‌اندازد، وقتی که از هوای خیلی سرد می‌آمد و به من می‌گفت سلام. یک سرخی مبهم روی بافتی سفید که معصومیت ظاهری‌اش را بیشتر می‌کرد. دوست داشتم دست‌های سردش را بگیرم و بگویم که «چقدر یخ کردی...». اما وقتی می‌دیدمش یخ می‌کردم و چیزی نمی‌گفتم. گلابی ساکت بود. انگار از اینکه مرا یاد معشوقم می‌اندازد خوشش آمده بود. در کل فهمیدم گلابی هم‌صحبت خوبیست. بعد تصمیم گرفتم که کارش را تمام کنم. فکر کردم که کمال گلابی در خورده شدن است. چراغ را خاموش کردم که چشمم به چشم‌هایش نیفتد. چند گاز محکم زدم. خیابان از اتاقم روشن‌تر بود. ذرات سفید رنگی از آسمان پایین می‌آمدند. لحظه‌ای زیر نور تیر چراغ می‌درخشیدند و بعد در تاریکی گم می‌شدند. انگار قطار در آشپزخانه توقف کرده بود.

#مجید_ترکابادی
5🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امسال هم گذشت، کمی پیرتر شدم

شعرخوانی
#مجید_ترکابادی | @majid_torkabadi
اولین صدای انفجار که آمد، چیزی در وجودم ترک برداشت. آناهیتا خانم که همیشه موهایش را می‌پوشاند، بدون روسری و با دامن مشکی گلداری آمده بود وسط حیاط. همیشه با خودم می‌گفتم به پیرزن نمی‌آید که اسمش آناهیتا باشد. تا مرا دید گفت: « زلزله... زلزله است».
اما زلزله که در آسمان نمی‌آید. دود و شعله انفجار بعدی همه چیز را روشن کرد و دوباره چیزی در وجودم ترک خورد.
فردایش در شهر دیدم که خیلی‌ها ترک بر داشته‌اند. مرگ که قبل از این هم به من نزدیک شده بود، حالا خودش را نزدیک‌تر کرده بود و مثل همیشه بی‌خبر از آسمان می‌آمد.
ما روزبه‌روز بیشتر ترک بر می‌داشتیم. انگار لایه‌ی نازک شیشه‌ای روی سفیدی چشم‌ها، هر لحظه بیشتر ترک بر می‌داشت و تصویر روزهای آینده که قبل از این هم شفاف نبود، محوتر و مبهم‌تر می‌شد.
ما وجودهای ترک‌خورده‌ی دور از خانه بودیم که هنوز از هم نپاشیده بود.
تماس که گرفتم آنا خانم گفت بعضی از شیشه‌ها شکسته‌اند. گفت باید بیایی شیشه‌های خانه‌ات را ببینی. گفت:
« خیلی ترک خوردن. یه صدا دیگه بیاد همشون می‌ریزن پایین».

#مجید_ترکابادی
از یادداشت‌های روزانه | سه‌شنبه سوم تیر ١۴٠۴

@majid_torkabadi
💔5
از شکست شیر هرکس نفع خود را می‌برد
گرگ با روباه و با کفتار هم‌پیمان شده !

#مجید_ترکابادی
👍7👌32
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای روزگار از چه کسی می‌توان گرفت
تاوان این جوانی از دست رفته را؟


#مجید_ترکابادی | @majid_torkabadi
👌118👏2😢2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو نیستی که ببینی چقدر پائیز است
چقدر زندگی برگ‌ها غم‌انگیز است

شعرخوانی #مجید_ترکابادی 🍂
@majid_torkabadi
25😢5👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بر هرچه گران و هرچه ارزان لعنت
بر هرچه که درد و هرچه درمان لعنت
در روز پدر، پدر غم نان دارد
ای بر پدر بی‌پدر نان لعنت...

#مجید_ترکابادی
💔216👍3😢2