Forwarded from ﷽خورشید عارفان ﷽ (وردست خورشید عارفان)
فال حافظ:
غزل شماره ۱۲۲
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشتهات به دو دست دعا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پيمان
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بينی
ز روی لطف بگويش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت
ز دست بنده چه خيزد خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدای آن ياری
که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد
غبار راه راهگذارت کجاست تا حافظ
به يادگار نسيم صبا نگه دارد
تعبیر غزل شماره ۱۲۲
در همه حال تعادل را حفظ کن که زیاده روی در کارها نتیجهای جز بلا ندارد. حد و حدود خود را حفظ کن تا عهد و پیمانت با دیگران از بین نرود. در زندگی فقط از خدا کمک بگیر چرا که از بنده خدا کاری ساخته نیست.
#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
#امیر_علی_elf
🔴 کانال خورشیدعارفان
🌞 @khorshide_arefan
غزل شماره ۱۲۲
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشتهات به دو دست دعا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پيمان
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بينی
ز روی لطف بگويش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت
ز دست بنده چه خيزد خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدای آن ياری
که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد
غبار راه راهگذارت کجاست تا حافظ
به يادگار نسيم صبا نگه دارد
تعبیر غزل شماره ۱۲۲
در همه حال تعادل را حفظ کن که زیاده روی در کارها نتیجهای جز بلا ندارد. حد و حدود خود را حفظ کن تا عهد و پیمانت با دیگران از بین نرود. در زندگی فقط از خدا کمک بگیر چرا که از بنده خدا کاری ساخته نیست.
#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
#امیر_علی_elf
🔴 کانال خورشیدعارفان
🌞 @khorshide_arefan
❤16🔥1🕊1
۱۲۲: هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
حافظ - فریدون فرح اندوز
خوانش غزل شمارهی ۱۲۲
#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
#خورشید_ما_همیشه_بالاست
#خورشید_عارفان_نیاز_سالکان
#خورشید_عارفان
#امیر_علی_elf
🔴 کانال خورشیدعارفان
🌞 @khorshide_arefan
#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
#خورشید_ما_همیشه_بالاست
#خورشید_عارفان_نیاز_سالکان
#خورشید_عارفان
#امیر_علی_elf
🔴 کانال خورشیدعارفان
🌞 @khorshide_arefan
❤13🕊1
🌼یکشنبه تون عالی
🌿یک اقیانوس عشق
🍃یک دریا مهربانی
🌼یک آسمان آرامش
🌿یک دنیا شور و شعف
🍃یک روز عالی
🌼هزاران لبخند زیبا
🌿را برای تک تکتون آرزومندم
🌼روزتون زیبا و در پناه خداوند
#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
#خورشید_ما_همیشه_بالاست
#خورشید_عارفان_نیاز_سالکان
#خورشید_عارفان
#امیر_علی_elf
🔴 کانال خورشیدعارفان
🌞 @khorshide_arefan
🌿یک اقیانوس عشق
🍃یک دریا مهربانی
🌼یک آسمان آرامش
🌿یک دنیا شور و شعف
🍃یک روز عالی
🌼هزاران لبخند زیبا
🌿را برای تک تکتون آرزومندم
🌼روزتون زیبا و در پناه خداوند
#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
#خورشید_ما_همیشه_بالاست
#خورشید_عارفان_نیاز_سالکان
#خورشید_عارفان
#امیر_علی_elf
🔴 کانال خورشیدعارفان
🌞 @khorshide_arefan
❤14🕊1
اين راه ، راهِ بی باكان است ،
راهِ ديوانگان و مستان.
با خدا مستی و ديوانگی و بی باكی سود دارد.
شیخ ابوالحسن خرقانی
#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
#خورشید_ما_همیشه_بالاست
راهِ ديوانگان و مستان.
با خدا مستی و ديوانگی و بی باكی سود دارد.
شیخ ابوالحسن خرقانی
#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
#خورشید_ما_همیشه_بالاست
❤18🔥2🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 کانال خورشیدعارفان
🌞 @khorshide_arefan
🌞 @khorshide_arefan
❤11🕊3
🌞 خورشید عارفان 🌞
ما برای چیزهای اشتباه ارزش قائلیم؛
و همین باعث میشود :
تمام زندگیمان سر و ته شود!
درباره این باید خیلی فکر کنیم
📕 #سه_شنبه_ها_با_موری
#میچ_آلبوم
#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
🔴 کانال خورشیدعارفان
🌞 @khorshide_arefan
ما برای چیزهای اشتباه ارزش قائلیم؛
و همین باعث میشود :
تمام زندگیمان سر و ته شود!
درباره این باید خیلی فکر کنیم
📕 #سه_شنبه_ها_با_موری
#میچ_آلبوم
#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
🔴 کانال خورشیدعارفان
🌞 @khorshide_arefan
❤10👌2👏1🕊1
Forwarded from ﷽خورشید عارفان ﷽ (امیرعلی قاسمی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📹 موج سواری بر امواج زندگی - مزدافر مؤمنی - قسمت سوم →
👤 Mazdafar Momeni - مزدافر مؤمنی →
#موج_سواری_بر_امواج_زندگی
#مزدافر_مومنی
#قسمت_چهارم
#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
#خورشید_ما_همیشه_بالاست
#خورشید_عارفان_نیاز_سالکان
#خورشید_عارفان
#امیر_علی_elf
دانلود این ویدئو ها و دیدن و تفکر و نگرش خردمندانه به آن برای محققین خورشیدعارفان توصیه میگردد
🔴 کانال خورشیدعارفان
🌞 @khorshide_arefan
👤 Mazdafar Momeni - مزدافر مؤمنی →
#موج_سواری_بر_امواج_زندگی
#مزدافر_مومنی
#قسمت_چهارم
#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
#خورشید_ما_همیشه_بالاست
#خورشید_عارفان_نیاز_سالکان
#خورشید_عارفان
#امیر_علی_elf
دانلود این ویدئو ها و دیدن و تفکر و نگرش خردمندانه به آن برای محققین خورشیدعارفان توصیه میگردد
🔴 کانال خورشیدعارفان
🌞 @khorshide_arefan
❤9🕊2
اگر شراب خوری جُرعهای فَشان بر خاک
از آن گناه که نَفعی رسد به غیر چه باک؟
برو به هر چه تو داری بخور، دریغ مخور
که بیدریغ زَنَد روزگار تیغِ هَلاک
به خاکِ پایِ تو ای سروِ نازپرورِ من
که روزِ واقعه پا وا مَگیرم از سرِ خاک
چه دوزخی، چه بهشتی، چه آدمی، چه پَری
به مذهبِ همه کفرِ طریقت است اِمساک
مهندسِ فَلَکی راهِ دِیرِ شش جهتی
چُنان بِبَست که رَه نیست زیرِ دیرِ مَغاک
فریبِ دخترِ رَز طُرفِه میزند رَهِ عقل
مباد تا به قیامت خراب طارَمِ تاک
به راهِ میکده حافظ خوش از جهان رفتی
دعایِ اهلِ دلت باد مونسِ دلِ پاک
#حافظ
#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
#خورشید_ما_همیشه_بالاست
#خورشید_عارفان_نیاز_سالکان
#خورشید_عارفان
#امیر_علی_elf
🔴 کانال خورشیدعارفان
🌞 @khorshide_arefan
از آن گناه که نَفعی رسد به غیر چه باک؟
برو به هر چه تو داری بخور، دریغ مخور
که بیدریغ زَنَد روزگار تیغِ هَلاک
به خاکِ پایِ تو ای سروِ نازپرورِ من
که روزِ واقعه پا وا مَگیرم از سرِ خاک
چه دوزخی، چه بهشتی، چه آدمی، چه پَری
به مذهبِ همه کفرِ طریقت است اِمساک
مهندسِ فَلَکی راهِ دِیرِ شش جهتی
چُنان بِبَست که رَه نیست زیرِ دیرِ مَغاک
فریبِ دخترِ رَز طُرفِه میزند رَهِ عقل
مباد تا به قیامت خراب طارَمِ تاک
به راهِ میکده حافظ خوش از جهان رفتی
دعایِ اهلِ دلت باد مونسِ دلِ پاک
#حافظ
#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
#خورشید_ما_همیشه_بالاست
#خورشید_عارفان_نیاز_سالکان
#خورشید_عارفان
#امیر_علی_elf
🔴 کانال خورشیدعارفان
🌞 @khorshide_arefan
❤10🕊1
🌞 خورشید عارفان 🌞
تفسیرها از ابراهیم، ستارگان و ماه و خورشید و «هذا ربّی»
#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
#خورشید_ما_همیشه_بالاست
#خورشید_عارفان_نیاز_سالکان
#خورشید_عارفان
#امیر_علی_elf
🔴 کانال خورشیدعارفان
🌞 @khorshide_arefan
تفسیرها از ابراهیم، ستارگان و ماه و خورشید و «هذا ربّی»
"چون مرد را دردِ طلب بگیرد و بهخواستداریِ این حدیث بیرون آید از سرِ درد و محبت و شوق بهطلبِ مطلوب خویش برخیزد؛ و چنانکه ابراهیم صلوة الله علیه که ستاره را دید. پس از دوستی و آتشِ شوق که در دلِ وی باشد هرچه بیند او را بیند.ابوالمکارمبنعلاءالملک جامی، خلاصةالمقامات شیخ جام (ژندهپیل)، بهتصحیح حسن نصیری جامی، ص140.
[...]
از بس که بهدل وصفِ تو میبنگارم
در هرچه نظر میکنم تویی پندارم!
هرچه میدید جمال معشوق خود میدید؛ برقِ ارادتی درآمد و آتش خلّت در جانِ ابراهیم افتاد، تا هرچه سوی بالا دید رنگ آن برق پنداشت، گفت: «هذا ربی». ستاره را همان گفت، ماه را همان گفت؛ هرچند طلب زیادت میکرد آتش خلّت بالاتر میگرفت و ابراهیم علیه السلام بیقرارتر میگردید. [...] چون دیدهی وی بر نااهلیِ مطلب اوفتاد -چون ستاره و ماه و آفتاب- همت او را بر آن داشت که گفت: «أسلمتُ لربّ العالمین. إني وجهت وجهي للذي فطر السموات والأرض حنیفاً وما أنا من المشرکین.»
«و قول ابراهیم -صلوات الله علیه- که حق تعالی از آن اخبار فرمود "فلما جنّ علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی" اشارتی است بدان. و مراد از این اجسام روشن نیست؛ چه آن را در کودکی میدید و میدانست که آلهه نیستند، بسیارند و یکی نهاند. و جاهلان میدانند که ستاره خدای نیست. پس ستارهای که زن روستایی را نفریبد، مثل ابراهیم -علیه السلام- بدو چگونه فریفته شود! ولیکن مراد از آن نوری است از انوار که از حجب الاهی است، و آن بر راه سالک است. و رسیدن به خدای صورت نبندد مگر به رسیدن بدین حجابها. و آن حجابهای نور است، بعضی بزرگتر از بعضی، و خوردترین نیّرات ستاره است، پس لفظ آن برای او استعارت کردند و بزرگتر آن خورشید است، و میان خورشید و ستاره مرتبهی ماه است. پس ابراهیم -علیه السلام- چون ملکوت آسمانها به وی نمودند، چنانکه حق تعالی گفت "وکذلک نری ابراهیم ملکوت السماوات والارض"، همیشه از نوری به نوری میرسید، و در اول آنچه نور را میدید او را چنان مینمود که به مقصد رسید. پس بر وی کشف کردند که ورای آن کاری است، پس او بدان ترقی مینمود و میگفت که رسیدم. پس آنچه ورای آن است بر وی کشف میکردند، تا آنگاه که به حجاب اقرب رسید که رسیدن جز پس از آن نباشد، گفت "هذا اکبر". آنگاه چون وی را ظاهر شد که آن نور با عظمت خود خالی نیست از آنکه از ذروهی کمال در حضیض نقصان افتد، گفت "لا احب الآفلین". و گفت "انی وجّهت وجهی للذی فطر السماوات والارض حنیفاً وما انا من المشرکین".ابوحامد غزالی، احیاء علوم الدین، کتاب نکوهش غرور از ربع مهلکات، ترجمهی خوارزمی، تصحیح حسین خدیوجم.
#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
#خورشید_ما_همیشه_بالاست
#خورشید_عارفان_نیاز_سالکان
#خورشید_عارفان
#امیر_علی_elf
🔴 کانال خورشیدعارفان
🌞 @khorshide_arefan
❤3
🌞 خورشید عارفان 🌞
آن یکی زاهد شنود از مصطفی
که یقین آید به جان رزق از خدا
گر بخواهی ور نخواهی رزق تو
پیش تو آید دوان از عشق تو
از برای امتحان آن مرد رفت
در بیابان نزد کوهی خفت تفت
که ببینم رزق میآید به من
تا قوی گردد مرا در رزق ظن
کاروانی راه گم کرد و کشید
سوی کوه آن ممتحن را خفته دید
گفت این مرد این طرف چونست عور
در بیابان از ره و از شهر دور
ای عجب مردهست یا زنده که او
مینترسد هیچ از گرگ و عدو
آمدند و دست بر وی میزدند
قاصدا چیزی نگفت آن ارجمند
هم نجنبید و نجنبانید سر
وا نکرد از امتحان هم او بصر
پس بگفتند این ضعیف بیمراد
از مجاعت سکته اندر اوفتاد
نان بیاوردند و در دیگی طعام
تا بریزندش به حلقوم و به کام
پس بقاصد مرد دندان سخت کرد
تا ببیند صدق آن میعاد مرد
رحمشان آمد که این بس بینواست
وز مجاعت هالک مرگ و فناست
کارد آوردند قوم اشتافتند
بسته دندانهاش را بشکافتند
ریختند اندر دهانش شوربا
میفشردند اندرو نانپارهها
گفت ای دل گرچه خود تن میزنی
راز میدانی و نازی میکنی
گفت دل دانم و قاصد میکنم
رازق الله است بر جان و تنم
امتحان زین بیشتر خود چون بود
رزق سوی صابران خوش میرود
حکایت
زاهدی این فرمایش پیامبر (ص) شنوده بود که رزقِ مقسوم خواهی نخواهی به سراغ انسان می رود . آن زاهد برای امتحانِ توکّل بدون توشه و آذوقه به بیابانی رفت و در کنار کوهی خوابید . اتفاقاََ در آن حوالی کاروانی که راهِ خود را گم کرده بود از کنار آن زاهد گذشتند و دیدند مردی تک و تنها در بیابان دراز کشیده است . با خود گفتند آخر به چه سبب او بدینجا آمده ؟ مگر از گرگ و سارق نمی ترسد ؟ کاروانیان پیش آمدند و او را با دست تکان دادند ولی آن زاهد عمداََ نه سخنی گفت و نه حرکتی کرد . کاروانیان گفتند آن مردِ بینوا حتماََ از گرسنگی مفرط بدین حالِ وخیم دچار آمده . فوراََ نان و خورشی آوردند اما زاهد دندانهای خود را سخت به هم فشرده بود و از خوردن امتناع می کرد تا صدقِ گفتارِ پیامبر (ص) را امتحان کند . کاروانیان از سَرِ دلسوزی دویدند و وسیله ای کارد مانند آوردند و دندانهای فشرده اش را از هم باز کردند و با زور آشی به حلق زاهد ریختند و تکه نانی هم در دهانش فشردند . آنگاه زاهد با خود گفت الحق که صدقِ گفتار پیامبر (ص) برایم معلوم شد .
در باب مأخذ این حکایت به روایت خاصی نمی توان اشارت کرد زیرا در باب توکّل حکایات شگفت انگیزی از صوفیه و دیگران نقل شده است .
بیت 2401
آن یکی زاهد شنود از مصطفی / که یقین آید به جان رزق از خدا
زاهدی حدیثی از حضرت محمّد مصطفی (ص) شنیده بود که : رزق بی گمان از جانب خدا بیاید و سراغ جانها را بگیرد .
بیت 2402
گر بخواهی ، ور نخواهی ، رزقِ تو / پیشِ تو آید دوان از عشقِ تو
چه بخواهی و چه نخواهی رزقِ تو به سببِ عشقی که به تو دارد نزدِ تو خواهد آمد . [ حضرت رسول الله (ص) فرماید : « اگر آدمیزاده از رزقش بگریزد چنانکه از مرگ گریزد . رزقش او را دریابد » ( مکارم الاخلاق ، ج 2 ، ص 337 ) ]
بیت 2403
از برایِ امتحان آن مرد رفت / در بیابان نزدِ کوهی خفت تفت
آن مرد زاهد برای امتحان کردن توکّل به بیابان رفت و نزدیک کوهی راحت خوابید . یعنی با خیالِ راحت دراز کشید . [ نزد = نزدیک ، پیش / تفت = هم به معنی شتاب است و هم به معنی گرم و گرمی ]
بیت 2404
که ببینم رزق می آید به من / تا قوی گردد مرا در رزق ، ظن
آن زاهد با خود گفت : ببینم آن رزق و روزی نزدِ من می آید . تا آن گمانی که به رزقِ مقسوم دارم استوار شود . یعنی از مرتبۀ ظن به مرتبۀ اعتقاد ارتقاء یابد .
بیت 2405
کاروانی راه گم کرد و کشید / سویِ کوه ، آن مُمتَحِن را خفته دید
از قضا کاروانی که راهِ خود را گم کرده بود خود را به جانب کوه کشید و آن زاهِ امتحان کننده را خفته دید .
بیت 2406
گفت : این مرد این طرف چون است عُور ؟ / در بیابان ، از ره و از شهر دور
کاروانیان به یکدیگر گفتند : چطور شده که این مرد در بیابانی دور از شهر لخت و عُریان افتاده است ؟ [ عُور = لخت و برهنه ]
بیت 2407
ای عجب مُرده ست یا زنده ؟ که او / می نترسد هیچ از گُرگ و عدو
شگفتا ، آیا او مُرده است یا زنده که نه از گرگ می ترسد و نه از دشمن .
بیت 2408
آمدند و دست بر وَی می زدند / قاصدا چیزی نگفت آن ارجمند
کاروانیان پیش آمدند و دست به بدن او می زدند . اما آن مرد بزرگوار عمداََ چیزی نگفت . [ قاصدا = عمداََ ، از روی قصد ]
بیت 2409
هم نجنبید و ، نجنبانید سَر / وا نکرد از امتحان هم او بصر
نه تکان خورد و نه سرش را تکان داد و حتّی برای امتحان چشمش را نیز باز نکرد .
بیت 2410
پس بگفتند : این ضعیفِ بی مُراد / از مَجاعت سکته اندر اوفتاد
کاروانیان وقتی این حال را دیدند گفتند : این مردِ ناکامِ ناتوان بر اثرِ گرسنگی دچارِ بیهوشی شده است . [ مَجاعت = گرسنگی / سکته = در اینجا یعنی بیهوشی ]
🔴 کانال خورشیدعارفان
🌞 @khorshide_arefan
آن یکی زاهد شنود از مصطفی
که یقین آید به جان رزق از خدا
گر بخواهی ور نخواهی رزق تو
پیش تو آید دوان از عشق تو
از برای امتحان آن مرد رفت
در بیابان نزد کوهی خفت تفت
که ببینم رزق میآید به من
تا قوی گردد مرا در رزق ظن
کاروانی راه گم کرد و کشید
سوی کوه آن ممتحن را خفته دید
گفت این مرد این طرف چونست عور
در بیابان از ره و از شهر دور
ای عجب مردهست یا زنده که او
مینترسد هیچ از گرگ و عدو
آمدند و دست بر وی میزدند
قاصدا چیزی نگفت آن ارجمند
هم نجنبید و نجنبانید سر
وا نکرد از امتحان هم او بصر
پس بگفتند این ضعیف بیمراد
از مجاعت سکته اندر اوفتاد
نان بیاوردند و در دیگی طعام
تا بریزندش به حلقوم و به کام
پس بقاصد مرد دندان سخت کرد
تا ببیند صدق آن میعاد مرد
رحمشان آمد که این بس بینواست
وز مجاعت هالک مرگ و فناست
کارد آوردند قوم اشتافتند
بسته دندانهاش را بشکافتند
ریختند اندر دهانش شوربا
میفشردند اندرو نانپارهها
گفت ای دل گرچه خود تن میزنی
راز میدانی و نازی میکنی
گفت دل دانم و قاصد میکنم
رازق الله است بر جان و تنم
امتحان زین بیشتر خود چون بود
رزق سوی صابران خوش میرود
حکایت
زاهدی این فرمایش پیامبر (ص) شنوده بود که رزقِ مقسوم خواهی نخواهی به سراغ انسان می رود . آن زاهد برای امتحانِ توکّل بدون توشه و آذوقه به بیابانی رفت و در کنار کوهی خوابید . اتفاقاََ در آن حوالی کاروانی که راهِ خود را گم کرده بود از کنار آن زاهد گذشتند و دیدند مردی تک و تنها در بیابان دراز کشیده است . با خود گفتند آخر به چه سبب او بدینجا آمده ؟ مگر از گرگ و سارق نمی ترسد ؟ کاروانیان پیش آمدند و او را با دست تکان دادند ولی آن زاهد عمداََ نه سخنی گفت و نه حرکتی کرد . کاروانیان گفتند آن مردِ بینوا حتماََ از گرسنگی مفرط بدین حالِ وخیم دچار آمده . فوراََ نان و خورشی آوردند اما زاهد دندانهای خود را سخت به هم فشرده بود و از خوردن امتناع می کرد تا صدقِ گفتارِ پیامبر (ص) را امتحان کند . کاروانیان از سَرِ دلسوزی دویدند و وسیله ای کارد مانند آوردند و دندانهای فشرده اش را از هم باز کردند و با زور آشی به حلق زاهد ریختند و تکه نانی هم در دهانش فشردند . آنگاه زاهد با خود گفت الحق که صدقِ گفتار پیامبر (ص) برایم معلوم شد .
در باب مأخذ این حکایت به روایت خاصی نمی توان اشارت کرد زیرا در باب توکّل حکایات شگفت انگیزی از صوفیه و دیگران نقل شده است .
بیت 2401
آن یکی زاهد شنود از مصطفی / که یقین آید به جان رزق از خدا
زاهدی حدیثی از حضرت محمّد مصطفی (ص) شنیده بود که : رزق بی گمان از جانب خدا بیاید و سراغ جانها را بگیرد .
بیت 2402
گر بخواهی ، ور نخواهی ، رزقِ تو / پیشِ تو آید دوان از عشقِ تو
چه بخواهی و چه نخواهی رزقِ تو به سببِ عشقی که به تو دارد نزدِ تو خواهد آمد . [ حضرت رسول الله (ص) فرماید : « اگر آدمیزاده از رزقش بگریزد چنانکه از مرگ گریزد . رزقش او را دریابد » ( مکارم الاخلاق ، ج 2 ، ص 337 ) ]
بیت 2403
از برایِ امتحان آن مرد رفت / در بیابان نزدِ کوهی خفت تفت
آن مرد زاهد برای امتحان کردن توکّل به بیابان رفت و نزدیک کوهی راحت خوابید . یعنی با خیالِ راحت دراز کشید . [ نزد = نزدیک ، پیش / تفت = هم به معنی شتاب است و هم به معنی گرم و گرمی ]
بیت 2404
که ببینم رزق می آید به من / تا قوی گردد مرا در رزق ، ظن
آن زاهد با خود گفت : ببینم آن رزق و روزی نزدِ من می آید . تا آن گمانی که به رزقِ مقسوم دارم استوار شود . یعنی از مرتبۀ ظن به مرتبۀ اعتقاد ارتقاء یابد .
بیت 2405
کاروانی راه گم کرد و کشید / سویِ کوه ، آن مُمتَحِن را خفته دید
از قضا کاروانی که راهِ خود را گم کرده بود خود را به جانب کوه کشید و آن زاهِ امتحان کننده را خفته دید .
بیت 2406
گفت : این مرد این طرف چون است عُور ؟ / در بیابان ، از ره و از شهر دور
کاروانیان به یکدیگر گفتند : چطور شده که این مرد در بیابانی دور از شهر لخت و عُریان افتاده است ؟ [ عُور = لخت و برهنه ]
بیت 2407
ای عجب مُرده ست یا زنده ؟ که او / می نترسد هیچ از گُرگ و عدو
شگفتا ، آیا او مُرده است یا زنده که نه از گرگ می ترسد و نه از دشمن .
بیت 2408
آمدند و دست بر وَی می زدند / قاصدا چیزی نگفت آن ارجمند
کاروانیان پیش آمدند و دست به بدن او می زدند . اما آن مرد بزرگوار عمداََ چیزی نگفت . [ قاصدا = عمداََ ، از روی قصد ]
بیت 2409
هم نجنبید و ، نجنبانید سَر / وا نکرد از امتحان هم او بصر
نه تکان خورد و نه سرش را تکان داد و حتّی برای امتحان چشمش را نیز باز نکرد .
بیت 2410
پس بگفتند : این ضعیفِ بی مُراد / از مَجاعت سکته اندر اوفتاد
کاروانیان وقتی این حال را دیدند گفتند : این مردِ ناکامِ ناتوان بر اثرِ گرسنگی دچارِ بیهوشی شده است . [ مَجاعت = گرسنگی / سکته = در اینجا یعنی بیهوشی ]
🔴 کانال خورشیدعارفان
🌞 @khorshide_arefan
❤6🔥1🕊1
🌞 خورشید عارفان 🌞
بیت 2411
نان بیاوردند و در دیگی طعام / تا بریزندش به حلقوم و به کام
آن گروه نانی همراه با خورشی که در دیگ بود آوردند تا به گلو و دهان آن مرد زاهد بریزند .
بیت 2412
پس بقاصد ، مرد دندان سخت کرد / تا ببیند صدقِ آن میعاد مرد
اما مرد زاهد عمداََ دندانهای خود را محکم به هم فشرد تا صدق آن وعده را ببیند . ( بقاصد = عمداََ ، از روی قصد ) [ منظور از وعده ، حدیثی است که در شرح بیت 2402 همین بخش از پیامبر (ص) نقل شده است .
بیت 2413
رحمشان آمد که این بس بی نواست / وز مَجاعت هالکِ مرگ و فناست
کاروانیان دلشان به رحم آمد و با خود گفتند : این مرد خیلی بیچاره است و از گرسنگی دچار مرگ و هلاکت خواهد شد .
بیت 2414
کارد آوردند قوم ، اِشتافتند / بسته دندانهاش را بشکافتند
کاروانیان رفتند کاردی آوردند و شتابان دهانِ بستۀ او را باز کردند .
بیت 2415
ریختند اندر دهانش شوربا / می فشردند اندر او نان پاره ها
آشی به درونِ دهانِ آن مرد ریختند و پاره های نان را در دهانِ او فرو کردند . [ شوربا = آش ساده که با برنج و سبزی پزند ]
بیت 2416
گفت : ای دل گر چه خود تن می زنی / راز می دانی و ، نازی می کنی
مرد زاهد در آن اثنا به دل خود خطاب کرد و گفت : ای دل گرچه سکوت می کنی . ولی راز مسئله را دریافته ای و ناز می کنی . یعنی سکوت تو ظاهراََ نشان می دهد که رازِ مزروق شدن مخلوق به دست خالق را درک نکرده ای . اما باطناََ این راز را دریافته ای و بدان اعتراف نمی کنی . [ تن زدن = سکوت کردن ، امتناع نمودن ]
بیت 2417
گفت دل : دانم و قاصد می کنم / رازق الله است بر جان و تنم
دل گفت : من رازِ این قضیّه را می دانم و عمداََ سکوت می کنم . بله البته که خداوند روزی دهندۀ جسم و جان است .
بیت 2418
امتحان زین بیشتر خود چون بُوَد ؟ / رزق سویِ صابران خوش می رود
دیگر بیش از این امتحان چگونه است ؟ مسلّم شد که روزی به راحتی به جانب صبر کنندگان می رود .
خلاصه زندگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی
سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …
خلاصه معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی
مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …
مثنوی معنوی مولانا
🔴 کانال خورشیدعارفان
🌞 @khorshide_arefan
بیت 2411
نان بیاوردند و در دیگی طعام / تا بریزندش به حلقوم و به کام
آن گروه نانی همراه با خورشی که در دیگ بود آوردند تا به گلو و دهان آن مرد زاهد بریزند .
بیت 2412
پس بقاصد ، مرد دندان سخت کرد / تا ببیند صدقِ آن میعاد مرد
اما مرد زاهد عمداََ دندانهای خود را محکم به هم فشرد تا صدق آن وعده را ببیند . ( بقاصد = عمداََ ، از روی قصد ) [ منظور از وعده ، حدیثی است که در شرح بیت 2402 همین بخش از پیامبر (ص) نقل شده است .
بیت 2413
رحمشان آمد که این بس بی نواست / وز مَجاعت هالکِ مرگ و فناست
کاروانیان دلشان به رحم آمد و با خود گفتند : این مرد خیلی بیچاره است و از گرسنگی دچار مرگ و هلاکت خواهد شد .
بیت 2414
کارد آوردند قوم ، اِشتافتند / بسته دندانهاش را بشکافتند
کاروانیان رفتند کاردی آوردند و شتابان دهانِ بستۀ او را باز کردند .
بیت 2415
ریختند اندر دهانش شوربا / می فشردند اندر او نان پاره ها
آشی به درونِ دهانِ آن مرد ریختند و پاره های نان را در دهانِ او فرو کردند . [ شوربا = آش ساده که با برنج و سبزی پزند ]
بیت 2416
گفت : ای دل گر چه خود تن می زنی / راز می دانی و ، نازی می کنی
مرد زاهد در آن اثنا به دل خود خطاب کرد و گفت : ای دل گرچه سکوت می کنی . ولی راز مسئله را دریافته ای و ناز می کنی . یعنی سکوت تو ظاهراََ نشان می دهد که رازِ مزروق شدن مخلوق به دست خالق را درک نکرده ای . اما باطناََ این راز را دریافته ای و بدان اعتراف نمی کنی . [ تن زدن = سکوت کردن ، امتناع نمودن ]
بیت 2417
گفت دل : دانم و قاصد می کنم / رازق الله است بر جان و تنم
دل گفت : من رازِ این قضیّه را می دانم و عمداََ سکوت می کنم . بله البته که خداوند روزی دهندۀ جسم و جان است .
بیت 2418
امتحان زین بیشتر خود چون بُوَد ؟ / رزق سویِ صابران خوش می رود
دیگر بیش از این امتحان چگونه است ؟ مسلّم شد که روزی به راحتی به جانب صبر کنندگان می رود .
خلاصه زندگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی
سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …
خلاصه معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی
مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …
مثنوی معنوی مولانا
🔴 کانال خورشیدعارفان
🌞 @khorshide_arefan
❤6🔥2🕊1
#دمی_با_سعدی
آن نه روی است که من وصف جمالش دانم
این حدیث از دگری پرس که من حیرانم
همه بینند نه این صنع که من میبینم
همه خوانند نه این نقش که من میخوانم
آن عجب نیست که سرگشته بود طالب دوست
عجب این است که من واصل و سرگردانم
سرو در باغ نشانند و تو را بر سر و چشم
گر اجازت دهی ای سرو روان بنشانم
عشق من بر گل رخسار تو امروزی نیست
دیر سال است که من بلبل این بستانم
به سرت کز سر پیمان محبت نروم
گر بفرمایی رفتن به سر پیکانم
باش تا جان برود در طلب جانانم
که به کاری به از این باز نیاید جانم
هر نصیحت که کنی بشنوم ای یار عزیز
صبرم از دوست مفرمای که من نتوانم
عجب از طبع هوسناک منت میآید
من خود از مردم بیطبع عجب میمانم
گفته بودی که بود در همه عالم سعدی
من به خود هیچ نیم هر چه تو گویی آنم
گر به تشریف قبولم بنوازی مَلَکم
ور به تازانهٔ قهرم بزنی شیطانم
#سعدی علیه الرحمه
#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
#خورشید_ما_همیشه_بالاست
#خورشید_عارفان_نیاز_سالکان
#خورشید_عارفان
#امیر_علی_elf
🔴 کانال خورشیدعارفان
🌞 @khorshide_arefan
آن نه روی است که من وصف جمالش دانم
این حدیث از دگری پرس که من حیرانم
همه بینند نه این صنع که من میبینم
همه خوانند نه این نقش که من میخوانم
آن عجب نیست که سرگشته بود طالب دوست
عجب این است که من واصل و سرگردانم
سرو در باغ نشانند و تو را بر سر و چشم
گر اجازت دهی ای سرو روان بنشانم
عشق من بر گل رخسار تو امروزی نیست
دیر سال است که من بلبل این بستانم
به سرت کز سر پیمان محبت نروم
گر بفرمایی رفتن به سر پیکانم
باش تا جان برود در طلب جانانم
که به کاری به از این باز نیاید جانم
هر نصیحت که کنی بشنوم ای یار عزیز
صبرم از دوست مفرمای که من نتوانم
عجب از طبع هوسناک منت میآید
من خود از مردم بیطبع عجب میمانم
گفته بودی که بود در همه عالم سعدی
من به خود هیچ نیم هر چه تو گویی آنم
گر به تشریف قبولم بنوازی مَلَکم
ور به تازانهٔ قهرم بزنی شیطانم
#سعدی علیه الرحمه
#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
#خورشید_ما_همیشه_بالاست
#خورشید_عارفان_نیاز_سالکان
#خورشید_عارفان
#امیر_علی_elf
🔴 کانال خورشیدعارفان
🌞 @khorshide_arefan
❤11