مصاحف قرآنی منسوب به خط ائمه علیهم السلام: واقعیت یا جعل؟
نشانههایی در دست است که از حدود قرن چهارم هجری، کتابت و دستخط برخی از نسخههای قرآنی به خط کوفی را به امام علی علیه السلام یا دیگر صحابه، چون خلیفۀ سوم، عثمان بن عفان نسبت دادهاند. از سوی دیگر جستجو در مجموعههای خصوصی، موزهها و کتابخانههای ایران و جهان نشان میدهد اکنون قریب به 200 نسخۀ کامل یا ناقص قرآن منتسب به دستخط امام علی علیه السلام یا یکی دیگر از امامان شیعه وجود دارد.
مقالۀ حاضر دو دسته دلیل یا مدرک تاریخی بر غیرواقعی بودن این انتسابها ارائه میدهد. نخست بر اساس متون تاریخی قدیم میکوشد نشان دهد که کهنترین اسناد مکتوب تاریخی برجا مانده از سه قرن نخست همگی فاقد چنین نسبتهاییاند. به علاوه، ذکر نام کاتب در انتها یا میانۀ یک نسخۀ قرآن امری غیر رایج در سه قرن نخست است؛ لذا وجود ترقیمه یا انجامۀ کاتب در انتهای بخشی از قرآن، و انتساب آن قرآن به یکی از امامان شیعه در قرن نخست، مستلزم زمان پریشی تاریخی (anachronism) است. دومین دسته از دلایل و شواهد بر جعلی بودن این انتسابها، به جوانب نسخهشناختی این مصاحف منسوب به امامان شیعه بازمیگردد. در این بخش نویسنده، نشان میدهد که برخی ویژگیهای موجود در خود این نسخهها، از جمله نوع خط (مثلاً بهکارگیری خط کوفی مشرقی)، جنس مصحف (مثلاً استفاده از کاغذ)، محتوای قرآنی (مثلاً استفاده از قرائات مختلف رسمی و شاذ)، وجود اشتباهات و سهو کاتب (که به اعتقاد شیعه، از جانب امام روی نمیدهد)، و نیز نشانههای واضحی از جعل امضا به خط کوفی، به روشنی ما را قانع میکنند که کتابت این مصاحف به دست امامان شیعه را نادرست و غیرواقعی بدانیم.
http://irannationalmuseum.ir/fa/wp-content/uploads/2020/04/WhatsApp-Image-2020-04-27-at-16.06.12.jpeg
دریافت فایل کامل:
http://www.kateban.com/media/files/6112be1353d9d.pdf
انتشار یافته در آینۀ پژوهش، سال 32، ش 188، خرداد و تیر 1400
نشانههایی در دست است که از حدود قرن چهارم هجری، کتابت و دستخط برخی از نسخههای قرآنی به خط کوفی را به امام علی علیه السلام یا دیگر صحابه، چون خلیفۀ سوم، عثمان بن عفان نسبت دادهاند. از سوی دیگر جستجو در مجموعههای خصوصی، موزهها و کتابخانههای ایران و جهان نشان میدهد اکنون قریب به 200 نسخۀ کامل یا ناقص قرآن منتسب به دستخط امام علی علیه السلام یا یکی دیگر از امامان شیعه وجود دارد.
مقالۀ حاضر دو دسته دلیل یا مدرک تاریخی بر غیرواقعی بودن این انتسابها ارائه میدهد. نخست بر اساس متون تاریخی قدیم میکوشد نشان دهد که کهنترین اسناد مکتوب تاریخی برجا مانده از سه قرن نخست همگی فاقد چنین نسبتهاییاند. به علاوه، ذکر نام کاتب در انتها یا میانۀ یک نسخۀ قرآن امری غیر رایج در سه قرن نخست است؛ لذا وجود ترقیمه یا انجامۀ کاتب در انتهای بخشی از قرآن، و انتساب آن قرآن به یکی از امامان شیعه در قرن نخست، مستلزم زمان پریشی تاریخی (anachronism) است. دومین دسته از دلایل و شواهد بر جعلی بودن این انتسابها، به جوانب نسخهشناختی این مصاحف منسوب به امامان شیعه بازمیگردد. در این بخش نویسنده، نشان میدهد که برخی ویژگیهای موجود در خود این نسخهها، از جمله نوع خط (مثلاً بهکارگیری خط کوفی مشرقی)، جنس مصحف (مثلاً استفاده از کاغذ)، محتوای قرآنی (مثلاً استفاده از قرائات مختلف رسمی و شاذ)، وجود اشتباهات و سهو کاتب (که به اعتقاد شیعه، از جانب امام روی نمیدهد)، و نیز نشانههای واضحی از جعل امضا به خط کوفی، به روشنی ما را قانع میکنند که کتابت این مصاحف به دست امامان شیعه را نادرست و غیرواقعی بدانیم.
http://irannationalmuseum.ir/fa/wp-content/uploads/2020/04/WhatsApp-Image-2020-04-27-at-16.06.12.jpeg
دریافت فایل کامل:
http://www.kateban.com/media/files/6112be1353d9d.pdf
انتشار یافته در آینۀ پژوهش، سال 32، ش 188، خرداد و تیر 1400
👍1
مقدمهای بر ترجمۀ فارسی کتابِ «قرآن و سنت و تفسیریاش» (اَندرو ریپین)
قرآن و سنت تفسیریاش: مقالاتی درباب تاریخ تفسیر در قرون نخست، اندرو ریپین، ترجمه و ویرایش مرتضی کریمینیا، قم: انتشارات ادبیات، 1400. 456ص. شابک: 9786229739747.
امروزه مطالعات تفسیری در کنار مطالعات قرآنی دو شاخۀ مهم از حوزۀ پژوهشهای مربوط به تکوین دین اسلام و تحولات فرهنگی و اجتماعی سدههای نخست اسلامی شناخته میشوند. محققان در حوزۀ مطالعات قرآنی بیشتر به شناخت خود قرآن، نزول، تدوین، کتابت، قرائت و سایر تحولات متنی آن میپردازند. مطالعات تفسیری یا تفسیرپژوهی از سوی دیگر، به بررسی تلاشهای علمی معطوف به فهم متن قرآنی، روشها و ابزارهای فهم این متن میپردازد. بنابراین تلاش برای دریافتن معنای واژه یا آیهای در قرآن کریم، بیشتر عملی قرآن پژوهانه است؛ در مقابل، تلاش برای دریافت سیر تحول فهم مفسران از آن آیه را باید به حوزۀ تفسیرپژوهی متعلق دانست. هم از این رو، بخش زیادی از مباحث تفسیر پژوهی، معرفت درجه دوم است و در شاخۀ تاریخ علوم قرار میگیرد.
تفسیر پژوهی یا مطالعات تفسیری به معنایی که در بالا گفته شد، در میان دانشمندان اسلامی سابقهای چندان طولانی ندارد. اصولاً نگاه تاریخی به مواد و منابع اسلامی، چون تاریخ متن قرآن، تاریخ تکوین و سیر تطور تفسیر، نخستین بار در میان غیر مسلمانان به صورت علمی و با ابزارهای جدید علمی شکل گرفت و به تدریج محققان مسلمان آن را بر اساس معیارهای خود بازسازی و بومی سازی کردند. بنابراین امروزه محققان مسلمانی که با روشهای پژوهش ادبی و تاریخی آشنایی بیشتر دارند، بسیار بیشتر از گذشته، به انجام چنین مطالعات و تحقیقاتی توجه نشان میدهند.
در مطالعات تفسیری با پرسشهای مختلفی مواجهایم: چرا قرآن یا هر کتاب محوری دیگر نیازمند تفسیر شده است؟ نخستین دغدغههای تفسیری متوجه کدام بخشهای متن قرآنی شد؟ نخستین گونهها و رویکردهای تفسیری به ترتیب پیدایش چه بودند؟ ابزارها و روشهای تفسیری سه قرن نخست در تفسیر قرآن چه بود؟ در پاسخ هیچ کدام از این پرسشها نمیتوان گفت: «واضح و مبرهن است که ...»، زیرا هیچ امری بدون نیاز بدان واقع نمیشود و هیچ واقعهای بدون علت روی نمیدهد. در تاریخ تفسیر ــ و به طور کلی در تاریخ علم ــ نیز هیچ چیز طبیعی نیست. از این رو، جستجوی عوامل پنهان و آشکار در تحولات تاریخ علم تفسیر یکی از مهمترین وظایف تفسیر پژوهی است. اینکه چیزی ثابت مانده است، همان اندازه سبب و دلیل میخواهد که آن چیز تغییر و تحول یافته است. در این میان اما ــ به گمان من ــ پرسشی مهمتر نیز در میان است: چرا این تفسیر هست، حال آنکه میتوانست نباشد؟ و چرا این تفسیر این گونه است، حال آنکه میتوانست نباشد؟ این پرسش اساسی تمام مطالعات موردی در تفسیر پژوهی است.
https://www.kateban.com/media/post/616f9bfd583fc.jpeg
ادامه را در اینجا ببینید:
https://kariminia.kateban.com/post/4852
قرآن و سنت تفسیریاش: مقالاتی درباب تاریخ تفسیر در قرون نخست، اندرو ریپین، ترجمه و ویرایش مرتضی کریمینیا، قم: انتشارات ادبیات، 1400. 456ص. شابک: 9786229739747.
امروزه مطالعات تفسیری در کنار مطالعات قرآنی دو شاخۀ مهم از حوزۀ پژوهشهای مربوط به تکوین دین اسلام و تحولات فرهنگی و اجتماعی سدههای نخست اسلامی شناخته میشوند. محققان در حوزۀ مطالعات قرآنی بیشتر به شناخت خود قرآن، نزول، تدوین، کتابت، قرائت و سایر تحولات متنی آن میپردازند. مطالعات تفسیری یا تفسیرپژوهی از سوی دیگر، به بررسی تلاشهای علمی معطوف به فهم متن قرآنی، روشها و ابزارهای فهم این متن میپردازد. بنابراین تلاش برای دریافتن معنای واژه یا آیهای در قرآن کریم، بیشتر عملی قرآن پژوهانه است؛ در مقابل، تلاش برای دریافت سیر تحول فهم مفسران از آن آیه را باید به حوزۀ تفسیرپژوهی متعلق دانست. هم از این رو، بخش زیادی از مباحث تفسیر پژوهی، معرفت درجه دوم است و در شاخۀ تاریخ علوم قرار میگیرد.
تفسیر پژوهی یا مطالعات تفسیری به معنایی که در بالا گفته شد، در میان دانشمندان اسلامی سابقهای چندان طولانی ندارد. اصولاً نگاه تاریخی به مواد و منابع اسلامی، چون تاریخ متن قرآن، تاریخ تکوین و سیر تطور تفسیر، نخستین بار در میان غیر مسلمانان به صورت علمی و با ابزارهای جدید علمی شکل گرفت و به تدریج محققان مسلمان آن را بر اساس معیارهای خود بازسازی و بومی سازی کردند. بنابراین امروزه محققان مسلمانی که با روشهای پژوهش ادبی و تاریخی آشنایی بیشتر دارند، بسیار بیشتر از گذشته، به انجام چنین مطالعات و تحقیقاتی توجه نشان میدهند.
در مطالعات تفسیری با پرسشهای مختلفی مواجهایم: چرا قرآن یا هر کتاب محوری دیگر نیازمند تفسیر شده است؟ نخستین دغدغههای تفسیری متوجه کدام بخشهای متن قرآنی شد؟ نخستین گونهها و رویکردهای تفسیری به ترتیب پیدایش چه بودند؟ ابزارها و روشهای تفسیری سه قرن نخست در تفسیر قرآن چه بود؟ در پاسخ هیچ کدام از این پرسشها نمیتوان گفت: «واضح و مبرهن است که ...»، زیرا هیچ امری بدون نیاز بدان واقع نمیشود و هیچ واقعهای بدون علت روی نمیدهد. در تاریخ تفسیر ــ و به طور کلی در تاریخ علم ــ نیز هیچ چیز طبیعی نیست. از این رو، جستجوی عوامل پنهان و آشکار در تحولات تاریخ علم تفسیر یکی از مهمترین وظایف تفسیر پژوهی است. اینکه چیزی ثابت مانده است، همان اندازه سبب و دلیل میخواهد که آن چیز تغییر و تحول یافته است. در این میان اما ــ به گمان من ــ پرسشی مهمتر نیز در میان است: چرا این تفسیر هست، حال آنکه میتوانست نباشد؟ و چرا این تفسیر این گونه است، حال آنکه میتوانست نباشد؟ این پرسش اساسی تمام مطالعات موردی در تفسیر پژوهی است.
https://www.kateban.com/media/post/616f9bfd583fc.jpeg
ادامه را در اینجا ببینید:
https://kariminia.kateban.com/post/4852
مصحف صنعاء1 و مسئلۀ خاستگاه قرآن،
نوشتۀ بهنام صادقی و محسن گودرزی،
ترجمه و مقدمه: مرتضی کریمی نیا،
تهران: انتشارات هرمس، با همکاری مرکز و کتابخانۀ مطالعات اسلامی به زبانهای اروپایی، 1400. 413ص. شابک: 9786004562690.
فهرست کتاب و مقدمه مترجم را از اینجا دریافت کنید.
نوشتۀ بهنام صادقی و محسن گودرزی،
ترجمه و مقدمه: مرتضی کریمی نیا،
تهران: انتشارات هرمس، با همکاری مرکز و کتابخانۀ مطالعات اسلامی به زبانهای اروپایی، 1400. 413ص. شابک: 9786004562690.
فهرست کتاب و مقدمه مترجم را از اینجا دریافت کنید.
سه هفتۀ پیش در 15 مهر 1400 آقای آذرتاش آذرنوش بر اثر بیماری درگذشت. همه او را به دکتر آذرنوش میشناختند، من اما ترجیح میدهم برایم همان آقای آذرنوش ساده و بیتکلف باشد. فهرست عناوین مقالات و کتابهایی که آذرتاش آذرنوش تالیف یا ترجمه کرده، بسیار بلند و بالاست، و نوشتن حتی یکی از آنها برای هر استادی در رشتۀ دین و ادبیات و تاریخ و ایران شناسی مایۀ افتخار و مباهات است. باز هم من در اینجا نمیخواهم به شرح خدمات مکتوب و پژوهشهای انتشاریافتهاش بپردازم؛ تنها برای ادای دین به معلمی که قریب 30 سال، حضورش را درک کردم، میخواهم شهادت دهم که آذرنوش انسانی فروتن، جستجوگری خستگی ناپذیر، و معلمی دلسوز و عاشق بود. من چقدر خوشبخت بودم که توانستم سالیانی او را در خانه و مدرسه و خیابان و میدان چوگان ببینم و افزون بر فراگیری تاریخ و ادب و عربیت، وارستگی و عاشقی و انسانیت او را از نزدیک مشاهده کنم.
مانند داغ دیدگانی که فراق عزیزی را باور ندارند، دلم نمیخواهد بپذیرم که آذرنوش از دنیا رفته است. مرگ چنان خواجه نه کاریست خُرد. در تنهایی و خیال خود، سرم را به دیوار آجری مدرسهای در بخارا یا شاید به ایوان فیروزهای مسجدی در نیشابورِ قرن چهارم تکیه دادهام. عصر یک روز سرد پاییز، که خورشید بی رمق خاک سرد خراسان و بلخ و سمرقند را گرم نمیکند، مبهوتم و گیج؛ آیا من دیگر از این فضا بیرون میآیم؟
http://danakhabar.com/files/fa/news/1392/4/25/21951_803.jpg
مانند داغ دیدگانی که فراق عزیزی را باور ندارند، دلم نمیخواهد بپذیرم که آذرنوش از دنیا رفته است. مرگ چنان خواجه نه کاریست خُرد. در تنهایی و خیال خود، سرم را به دیوار آجری مدرسهای در بخارا یا شاید به ایوان فیروزهای مسجدی در نیشابورِ قرن چهارم تکیه دادهام. عصر یک روز سرد پاییز، که خورشید بی رمق خاک سرد خراسان و بلخ و سمرقند را گرم نمیکند، مبهوتم و گیج؛ آیا من دیگر از این فضا بیرون میآیم؟
http://danakhabar.com/files/fa/news/1392/4/25/21951_803.jpg
صفحاتی از یک جزء قرآن با ترجمۀ کهن فارسی در کتابخانۀ آستان قدس رضوی که با خط زیبای ریحان و با سبکی متفاوت کتابت شده است
codex najaf.pdf
9.2 MB
«مصحف نجف»: قرآن کوفی شمارۀ 1 منسوب به امام علی علیه السلام در حرم علوی در نجف
چکیده: یکی از معروفترین نسخههای قرآن منسوب به دستخط امام علی علیه السلام، قرآن کوفی کاملی به شمارۀ ۱ در کتابخانۀ حرم امام علی علیه السلام در نجف اشرف است. انتساب قطعی این نسخه به دستخط امام علیه السلام پذیرفتنی نیست، اما این نسخه را میتوان یکی از باارزشترین نسخههای کوفی متعلق به سدۀ دوم هجری به شمار آورد. مقالۀ حاضر برای نخستین بار، جوانب مختلف نسخهشناختی، خط، تذهیب، رسم و املا، قرائات، عد الآی، و سایر ویژگیهای قرآن شناسانۀ این قرآن کوفی را بررسی میکند. در این نسخه که آن را «مُصحف نجف» مینامم، همانند اغلب نسخههای کوفی سدههای دوم و سوم هجری، ویژگیهای بَصْری در کتابت قرآن غلبه دارد: اغلب کلمات اختلافی در میان مصاحف نخستین شهرها، مطابق با مصحف بصره نوشته شده؛ نظام شمارش آیات (عدّ الآی) کاملاً بر نظام بَصْری منطبق است؛ و اختلاف قرائات ثبت شده در نسخه عمدتاً به قرائت قاریان بصره (ابوعمرو و یعقوب) و گاه کوفه (حمزة و کِسائی) نزدیک است.
انتشار یافته در: آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ 3/ پیاپی ۱۸۹، مرداد و شهریور ۱۴۰۰، ص ۱۱۹-۱۶۲.
چکیده: یکی از معروفترین نسخههای قرآن منسوب به دستخط امام علی علیه السلام، قرآن کوفی کاملی به شمارۀ ۱ در کتابخانۀ حرم امام علی علیه السلام در نجف اشرف است. انتساب قطعی این نسخه به دستخط امام علیه السلام پذیرفتنی نیست، اما این نسخه را میتوان یکی از باارزشترین نسخههای کوفی متعلق به سدۀ دوم هجری به شمار آورد. مقالۀ حاضر برای نخستین بار، جوانب مختلف نسخهشناختی، خط، تذهیب، رسم و املا، قرائات، عد الآی، و سایر ویژگیهای قرآن شناسانۀ این قرآن کوفی را بررسی میکند. در این نسخه که آن را «مُصحف نجف» مینامم، همانند اغلب نسخههای کوفی سدههای دوم و سوم هجری، ویژگیهای بَصْری در کتابت قرآن غلبه دارد: اغلب کلمات اختلافی در میان مصاحف نخستین شهرها، مطابق با مصحف بصره نوشته شده؛ نظام شمارش آیات (عدّ الآی) کاملاً بر نظام بَصْری منطبق است؛ و اختلاف قرائات ثبت شده در نسخه عمدتاً به قرائت قاریان بصره (ابوعمرو و یعقوب) و گاه کوفه (حمزة و کِسائی) نزدیک است.
انتشار یافته در: آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ 3/ پیاپی ۱۸۹، مرداد و شهریور ۱۴۰۰، ص ۱۱۹-۱۶۲.
👍2
خدایا بیامرز آن بنده را
کی برخواند این بیت فرخنده را
بگوید کی یا ارحم الراحمین
عَفُو کن گناه نویسنده را
یافتن یک دوبیتی فارسی به خط محمد بن احمد الامامی، در تاریخ شعبان 601 هجری در پایان قرآنی ایرانی از سال 582 هجری، نسخۀ Qur572 در مجموعۀ شخصی ناصر خلیلی، خیلی چسبید.
842 سال پیش کسی آن را در جایی از این خاک نوشته است.
کی برخواند این بیت فرخنده را
بگوید کی یا ارحم الراحمین
عَفُو کن گناه نویسنده را
یافتن یک دوبیتی فارسی به خط محمد بن احمد الامامی، در تاریخ شعبان 601 هجری در پایان قرآنی ایرانی از سال 582 هجری، نسخۀ Qur572 در مجموعۀ شخصی ناصر خلیلی، خیلی چسبید.
842 سال پیش کسی آن را در جایی از این خاک نوشته است.
❤1
نمونههایی از نقاشیخطهای حسین زندهرودی با تم قرآنی:
پنجاه سال پیش، وقتی قرار بود ترجمۀ فرانسوی قرآن به قلم شاعر فرانسوی، ژان گروژان (1912-2000م) در پاریس منتشر شود، ناشر از حسین زندهرودی (متولد 1316ش) خواست تصاویری متناسب با این اثر خلق کند، و این نابغۀ نقاشیخط نزدیک به چهل تصویر بر روی سیلک آفرید. تصاویر این آثار، جز در چاپ اول این قرآن (پاریس: کلوپ کتاب، 1972) در جایی دیگر منتشر نشد، هرچند این ترجمۀ فرانسوی از قرآن بارها در اشکال مختلف و در جاهای دیگر منتشر شد. ممنونم از مجید فدائیان که اثر را در اختیارم گذاشت.
پنجاه سال پیش، وقتی قرار بود ترجمۀ فرانسوی قرآن به قلم شاعر فرانسوی، ژان گروژان (1912-2000م) در پاریس منتشر شود، ناشر از حسین زندهرودی (متولد 1316ش) خواست تصاویری متناسب با این اثر خلق کند، و این نابغۀ نقاشیخط نزدیک به چهل تصویر بر روی سیلک آفرید. تصاویر این آثار، جز در چاپ اول این قرآن (پاریس: کلوپ کتاب، 1972) در جایی دیگر منتشر نشد، هرچند این ترجمۀ فرانسوی از قرآن بارها در اشکال مختلف و در جاهای دیگر منتشر شد. ممنونم از مجید فدائیان که اثر را در اختیارم گذاشت.
❤1