رسالهای از ابوجعفر محمد بن موسی الموسوی درباب معنای «من کنت مولاه» (بخش دوم)
به جهت اهمیت این رساله در بازنمایی دیدگاههای مذهبی ابوجعفر موسوی، متن کوتاه آن را بر اساس تصحیح استاد فقید، محقق طباطبائی در اینجا ذکر میکنم [سید عبدالعزیز الطباطبائی، الغدیر فی التراث الاسلامی، ص ۹۵ـ۹۷]
في معنى مَنْ كُنتُ مَوْلاهُ فعَلِيٌّ مَوْلاه لِلأدِيْب أَبي جَعْفَر مُحَمَّد بْن مُوسى
قال الأديب السعيد أبو جعفر محمد بن موسى نوّر اللّه مصرعه: سألني السيد الرئيس أبو إبراهيم ــ أدام الله رفعته ــ في داره المعمورة ببقائه، عن معنى قول الرسول صلّى اللّه عليه وآله: من كنت مولاه فعليّ مولاه. فلم أجد محيصاً عن إيراد ما هو مذهبي فيه، فذكرت له ما سمعه من فيّ لما سمعته من فيه، ثم خيّل إليه أن ما أوردته لا يجديه نفعا مهماً لم يكن مكتوباً يعيد فيه نظره ويبديه، فأمليت ثانياً ما سمعه مني باديا ليتأمله تأملا شافياً.
وبعد، فإني وإن لم أكن إماماً في الأدب وعلامة في معرفة كلام العرب، فقد تشبثت منه بسبب وأويت منه إلى مذهب لا مذهب ومن كان مثلي ممن يعلم بعض العربية فلا بد من أن يكون له في مثل ذلك على شيء اعتماد، وعلى رأى سكون وإخلاد. والمولى ــ على ما يضمره فؤادي وعليه اعتقادي ــ في هذا الخبر بمعنى الأولى، ولا يجوز غيره بدليلين مقنعين، عند من أنصف لا من اعتسف. وذلك أن الاسماء على ضربين: مخصوصة ومشتركة، فالمخصوص منها لا يمكن أن يعدّى به عن خصوصيته، اصطلاحا كان أم توقيفاً على ما هو مسطور في الدفاتر ومبيّن للأصاغر من الأدباء والأكابر. والمشترك يحمله كل ذي علم على ما يدلّ عليه علمه ويهديه إليه فهمه، و﴿كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ﴾.
وهذا الاسم من المشترك عندي، ولا يسوغ حمله على المناسبة والمعاقبة، لكون ذلك معروفاً معلوماً، وأهل النحو يقولون: الأخبار بما يعرف لا يفيد، وأنا وإن لم أكن نحوياً فقد شممت رائحته وأنت لائحته، والنبي صلّى الله عليه وآله أجلّ وأعظم من أن يخبر بشيء لا يفيد. والمولى بمعنى الأولى أولى لقوله تعالى: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾، ليكون الخبر بهذا التأويل موازياً للوحي والتنزيل، فكأنّه قال عليه السلام: كلّ مؤمن أنا أولى به من نفسه فعلي كذلك، لأن عليّا عليه السلام نفس النبي صلّى اللّه عليه وآله بدلالة قوله تعالى: ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ﴾ ومعلوم أن الإنسان لا يدعو نفسه، فثبت أن المراد بأنفسنا علي عليه السلام.
واذا كان كذلك فقول الله تعالى: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾ كان أمير المؤمنين كذلك. وقول النبي صلّى الله عليه وآله: من كنت مولاه فعلي مولاه، وارد عنه على ذلك المدرج والمنهج، فالعدول عن ذلك عندي لا يسوغ. فهذا ـ أدام الله رفعة السيد ـ ما أعتقده فيه، فان كنت مصيباً كان إليَّ وإن كان مخطئا كان عليَّ. على أنّي أتحقق أنّ ذلك حق غير باطل وحال غير عاطل. وما توفيقي إلّا بالله العليّ العظيم. والحمد للّه ربّ العالمين وصلّى اللّه على محمّد وآله الطاهرين.
به جهت اهمیت این رساله در بازنمایی دیدگاههای مذهبی ابوجعفر موسوی، متن کوتاه آن را بر اساس تصحیح استاد فقید، محقق طباطبائی در اینجا ذکر میکنم [سید عبدالعزیز الطباطبائی، الغدیر فی التراث الاسلامی، ص ۹۵ـ۹۷]
في معنى مَنْ كُنتُ مَوْلاهُ فعَلِيٌّ مَوْلاه لِلأدِيْب أَبي جَعْفَر مُحَمَّد بْن مُوسى
قال الأديب السعيد أبو جعفر محمد بن موسى نوّر اللّه مصرعه: سألني السيد الرئيس أبو إبراهيم ــ أدام الله رفعته ــ في داره المعمورة ببقائه، عن معنى قول الرسول صلّى اللّه عليه وآله: من كنت مولاه فعليّ مولاه. فلم أجد محيصاً عن إيراد ما هو مذهبي فيه، فذكرت له ما سمعه من فيّ لما سمعته من فيه، ثم خيّل إليه أن ما أوردته لا يجديه نفعا مهماً لم يكن مكتوباً يعيد فيه نظره ويبديه، فأمليت ثانياً ما سمعه مني باديا ليتأمله تأملا شافياً.
وبعد، فإني وإن لم أكن إماماً في الأدب وعلامة في معرفة كلام العرب، فقد تشبثت منه بسبب وأويت منه إلى مذهب لا مذهب ومن كان مثلي ممن يعلم بعض العربية فلا بد من أن يكون له في مثل ذلك على شيء اعتماد، وعلى رأى سكون وإخلاد. والمولى ــ على ما يضمره فؤادي وعليه اعتقادي ــ في هذا الخبر بمعنى الأولى، ولا يجوز غيره بدليلين مقنعين، عند من أنصف لا من اعتسف. وذلك أن الاسماء على ضربين: مخصوصة ومشتركة، فالمخصوص منها لا يمكن أن يعدّى به عن خصوصيته، اصطلاحا كان أم توقيفاً على ما هو مسطور في الدفاتر ومبيّن للأصاغر من الأدباء والأكابر. والمشترك يحمله كل ذي علم على ما يدلّ عليه علمه ويهديه إليه فهمه، و﴿كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ﴾.
وهذا الاسم من المشترك عندي، ولا يسوغ حمله على المناسبة والمعاقبة، لكون ذلك معروفاً معلوماً، وأهل النحو يقولون: الأخبار بما يعرف لا يفيد، وأنا وإن لم أكن نحوياً فقد شممت رائحته وأنت لائحته، والنبي صلّى الله عليه وآله أجلّ وأعظم من أن يخبر بشيء لا يفيد. والمولى بمعنى الأولى أولى لقوله تعالى: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾، ليكون الخبر بهذا التأويل موازياً للوحي والتنزيل، فكأنّه قال عليه السلام: كلّ مؤمن أنا أولى به من نفسه فعلي كذلك، لأن عليّا عليه السلام نفس النبي صلّى اللّه عليه وآله بدلالة قوله تعالى: ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ﴾ ومعلوم أن الإنسان لا يدعو نفسه، فثبت أن المراد بأنفسنا علي عليه السلام.
واذا كان كذلك فقول الله تعالى: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾ كان أمير المؤمنين كذلك. وقول النبي صلّى الله عليه وآله: من كنت مولاه فعلي مولاه، وارد عنه على ذلك المدرج والمنهج، فالعدول عن ذلك عندي لا يسوغ. فهذا ـ أدام الله رفعة السيد ـ ما أعتقده فيه، فان كنت مصيباً كان إليَّ وإن كان مخطئا كان عليَّ. على أنّي أتحقق أنّ ذلك حق غير باطل وحال غير عاطل. وما توفيقي إلّا بالله العليّ العظيم. والحمد للّه ربّ العالمين وصلّى اللّه على محمّد وآله الطاهرين.
وقف یک قرآن 150پاره بر خانقاهی در نیشابور قرن ششم و وقف مجدد آن بر حرم امام رضا علیه السلام
این قرآن (در تقسیمبندی 150 پاره) را محمد بن محمد بن ابی الحسن کبریتی در سال 528 کتابت کرده؛ سپس فردی به نام قاری فخری در سال 530 هجری آن را بر سر مزار خود در خانقاه خودساختهاش در نیشابور وقف کرده است تا آنکه در سال 584 هجری مجدداً بر حرم امام رضا علیه السلام وقف شده است.
متن وقف نامۀ نخست چنین است:
وقف کردم این صد و پنجاه پاره قرآن مجید از بهر رضای خدای تعالی بر شهر نیشابور در جوار مسجد منیعی عمرها الله بر سر تربت خویش در گنبدخانه و خانقاه کی بنا کرده منست تا سکان آن نفقت و خوانندگان قرآن میخوانند و ما را بدعای خیر یاد میدارند بشرطی که نفروشند و گرو نکنند و بعاریت ندهند وهذا خط الواقف العبد المذنب الفقیر الحقیر المحتاج إلی رحمة الله یرنقش القارئ الفخري بخطه تقبل الله منه بتاریخ شهور سنة ثلثین وخمس مائة الحمد لله رب العالمین وشکرا
این قرآن (در تقسیمبندی 150 پاره) را محمد بن محمد بن ابی الحسن کبریتی در سال 528 کتابت کرده؛ سپس فردی به نام قاری فخری در سال 530 هجری آن را بر سر مزار خود در خانقاه خودساختهاش در نیشابور وقف کرده است تا آنکه در سال 584 هجری مجدداً بر حرم امام رضا علیه السلام وقف شده است.
متن وقف نامۀ نخست چنین است:
وقف کردم این صد و پنجاه پاره قرآن مجید از بهر رضای خدای تعالی بر شهر نیشابور در جوار مسجد منیعی عمرها الله بر سر تربت خویش در گنبدخانه و خانقاه کی بنا کرده منست تا سکان آن نفقت و خوانندگان قرآن میخوانند و ما را بدعای خیر یاد میدارند بشرطی که نفروشند و گرو نکنند و بعاریت ندهند وهذا خط الواقف العبد المذنب الفقیر الحقیر المحتاج إلی رحمة الله یرنقش القارئ الفخري بخطه تقبل الله منه بتاریخ شهور سنة ثلثین وخمس مائة الحمد لله رب العالمین وشکرا
وقف دو قرآن کهن بر مساجد «کلیدر»، از توابع نیشابور در قرون ششم و هفتم هجری
قرآن نخست را بانویی گمنام بر مساجد کلیدر وقف کرده، و قرآن دوم را محمد بن عثمان بن عمر نیشابوری بر مسجد جامع کلیدر وقف کرده و در وقف نامهاش نوشته است: «وقف بنده ضعیف گناه کار امیدوار برحمت پروردگار محمد بن عثمان بن عمر ... نیسابوری در مسجد جمعة [: جامع] کلیدر بشرط آنکه کسی هدیه نکند و نبخشد؛ خدای بر آن بنده رحمت کند کی چون بخواند دعای خیر بر نویسنده و بر وقف کننده بکند»
قرآن نخست را بانویی گمنام بر مساجد کلیدر وقف کرده، و قرآن دوم را محمد بن عثمان بن عمر نیشابوری بر مسجد جامع کلیدر وقف کرده و در وقف نامهاش نوشته است: «وقف بنده ضعیف گناه کار امیدوار برحمت پروردگار محمد بن عثمان بن عمر ... نیسابوری در مسجد جمعة [: جامع] کلیدر بشرط آنکه کسی هدیه نکند و نبخشد؛ خدای بر آن بنده رحمت کند کی چون بخواند دعای خیر بر نویسنده و بر وقف کننده بکند»
❤1
مصاحف قرآنی منسوب به خط ائمه علیهم السلام: واقعیت یا جعل؟
نشانههایی در دست است که از حدود قرن چهارم هجری، کتابت و دستخط برخی از نسخههای قرآنی به خط کوفی را به امام علی علیه السلام یا دیگر صحابه، چون خلیفۀ سوم، عثمان بن عفان نسبت دادهاند. از سوی دیگر جستجو در مجموعههای خصوصی، موزهها و کتابخانههای ایران و جهان نشان میدهد اکنون قریب به 200 نسخۀ کامل یا ناقص قرآن منتسب به دستخط امام علی علیه السلام یا یکی دیگر از امامان شیعه وجود دارد.
مقالۀ حاضر دو دسته دلیل یا مدرک تاریخی بر غیرواقعی بودن این انتسابها ارائه میدهد. نخست بر اساس متون تاریخی قدیم میکوشد نشان دهد که کهنترین اسناد مکتوب تاریخی برجا مانده از سه قرن نخست همگی فاقد چنین نسبتهاییاند. به علاوه، ذکر نام کاتب در انتها یا میانۀ یک نسخۀ قرآن امری غیر رایج در سه قرن نخست است؛ لذا وجود ترقیمه یا انجامۀ کاتب در انتهای بخشی از قرآن، و انتساب آن قرآن به یکی از امامان شیعه در قرن نخست، مستلزم زمان پریشی تاریخی (anachronism) است. دومین دسته از دلایل و شواهد بر جعلی بودن این انتسابها، به جوانب نسخهشناختی این مصاحف منسوب به امامان شیعه بازمیگردد. در این بخش نویسنده، نشان میدهد که برخی ویژگیهای موجود در خود این نسخهها، از جمله نوع خط (مثلاً بهکارگیری خط کوفی مشرقی)، جنس مصحف (مثلاً استفاده از کاغذ)، محتوای قرآنی (مثلاً استفاده از قرائات مختلف رسمی و شاذ)، وجود اشتباهات و سهو کاتب (که به اعتقاد شیعه، از جانب امام روی نمیدهد)، و نیز نشانههای واضحی از جعل امضا به خط کوفی، به روشنی ما را قانع میکنند که کتابت این مصاحف به دست امامان شیعه را نادرست و غیرواقعی بدانیم.
http://irannationalmuseum.ir/fa/wp-content/uploads/2020/04/WhatsApp-Image-2020-04-27-at-16.06.12.jpeg
دریافت فایل کامل:
http://www.kateban.com/media/files/6112be1353d9d.pdf
انتشار یافته در آینۀ پژوهش، سال 32، ش 188، خرداد و تیر 1400
نشانههایی در دست است که از حدود قرن چهارم هجری، کتابت و دستخط برخی از نسخههای قرآنی به خط کوفی را به امام علی علیه السلام یا دیگر صحابه، چون خلیفۀ سوم، عثمان بن عفان نسبت دادهاند. از سوی دیگر جستجو در مجموعههای خصوصی، موزهها و کتابخانههای ایران و جهان نشان میدهد اکنون قریب به 200 نسخۀ کامل یا ناقص قرآن منتسب به دستخط امام علی علیه السلام یا یکی دیگر از امامان شیعه وجود دارد.
مقالۀ حاضر دو دسته دلیل یا مدرک تاریخی بر غیرواقعی بودن این انتسابها ارائه میدهد. نخست بر اساس متون تاریخی قدیم میکوشد نشان دهد که کهنترین اسناد مکتوب تاریخی برجا مانده از سه قرن نخست همگی فاقد چنین نسبتهاییاند. به علاوه، ذکر نام کاتب در انتها یا میانۀ یک نسخۀ قرآن امری غیر رایج در سه قرن نخست است؛ لذا وجود ترقیمه یا انجامۀ کاتب در انتهای بخشی از قرآن، و انتساب آن قرآن به یکی از امامان شیعه در قرن نخست، مستلزم زمان پریشی تاریخی (anachronism) است. دومین دسته از دلایل و شواهد بر جعلی بودن این انتسابها، به جوانب نسخهشناختی این مصاحف منسوب به امامان شیعه بازمیگردد. در این بخش نویسنده، نشان میدهد که برخی ویژگیهای موجود در خود این نسخهها، از جمله نوع خط (مثلاً بهکارگیری خط کوفی مشرقی)، جنس مصحف (مثلاً استفاده از کاغذ)، محتوای قرآنی (مثلاً استفاده از قرائات مختلف رسمی و شاذ)، وجود اشتباهات و سهو کاتب (که به اعتقاد شیعه، از جانب امام روی نمیدهد)، و نیز نشانههای واضحی از جعل امضا به خط کوفی، به روشنی ما را قانع میکنند که کتابت این مصاحف به دست امامان شیعه را نادرست و غیرواقعی بدانیم.
http://irannationalmuseum.ir/fa/wp-content/uploads/2020/04/WhatsApp-Image-2020-04-27-at-16.06.12.jpeg
دریافت فایل کامل:
http://www.kateban.com/media/files/6112be1353d9d.pdf
انتشار یافته در آینۀ پژوهش، سال 32، ش 188، خرداد و تیر 1400
👍1
مقدمهای بر ترجمۀ فارسی کتابِ «قرآن و سنت و تفسیریاش» (اَندرو ریپین)
قرآن و سنت تفسیریاش: مقالاتی درباب تاریخ تفسیر در قرون نخست، اندرو ریپین، ترجمه و ویرایش مرتضی کریمینیا، قم: انتشارات ادبیات، 1400. 456ص. شابک: 9786229739747.
امروزه مطالعات تفسیری در کنار مطالعات قرآنی دو شاخۀ مهم از حوزۀ پژوهشهای مربوط به تکوین دین اسلام و تحولات فرهنگی و اجتماعی سدههای نخست اسلامی شناخته میشوند. محققان در حوزۀ مطالعات قرآنی بیشتر به شناخت خود قرآن، نزول، تدوین، کتابت، قرائت و سایر تحولات متنی آن میپردازند. مطالعات تفسیری یا تفسیرپژوهی از سوی دیگر، به بررسی تلاشهای علمی معطوف به فهم متن قرآنی، روشها و ابزارهای فهم این متن میپردازد. بنابراین تلاش برای دریافتن معنای واژه یا آیهای در قرآن کریم، بیشتر عملی قرآن پژوهانه است؛ در مقابل، تلاش برای دریافت سیر تحول فهم مفسران از آن آیه را باید به حوزۀ تفسیرپژوهی متعلق دانست. هم از این رو، بخش زیادی از مباحث تفسیر پژوهی، معرفت درجه دوم است و در شاخۀ تاریخ علوم قرار میگیرد.
تفسیر پژوهی یا مطالعات تفسیری به معنایی که در بالا گفته شد، در میان دانشمندان اسلامی سابقهای چندان طولانی ندارد. اصولاً نگاه تاریخی به مواد و منابع اسلامی، چون تاریخ متن قرآن، تاریخ تکوین و سیر تطور تفسیر، نخستین بار در میان غیر مسلمانان به صورت علمی و با ابزارهای جدید علمی شکل گرفت و به تدریج محققان مسلمان آن را بر اساس معیارهای خود بازسازی و بومی سازی کردند. بنابراین امروزه محققان مسلمانی که با روشهای پژوهش ادبی و تاریخی آشنایی بیشتر دارند، بسیار بیشتر از گذشته، به انجام چنین مطالعات و تحقیقاتی توجه نشان میدهند.
در مطالعات تفسیری با پرسشهای مختلفی مواجهایم: چرا قرآن یا هر کتاب محوری دیگر نیازمند تفسیر شده است؟ نخستین دغدغههای تفسیری متوجه کدام بخشهای متن قرآنی شد؟ نخستین گونهها و رویکردهای تفسیری به ترتیب پیدایش چه بودند؟ ابزارها و روشهای تفسیری سه قرن نخست در تفسیر قرآن چه بود؟ در پاسخ هیچ کدام از این پرسشها نمیتوان گفت: «واضح و مبرهن است که ...»، زیرا هیچ امری بدون نیاز بدان واقع نمیشود و هیچ واقعهای بدون علت روی نمیدهد. در تاریخ تفسیر ــ و به طور کلی در تاریخ علم ــ نیز هیچ چیز طبیعی نیست. از این رو، جستجوی عوامل پنهان و آشکار در تحولات تاریخ علم تفسیر یکی از مهمترین وظایف تفسیر پژوهی است. اینکه چیزی ثابت مانده است، همان اندازه سبب و دلیل میخواهد که آن چیز تغییر و تحول یافته است. در این میان اما ــ به گمان من ــ پرسشی مهمتر نیز در میان است: چرا این تفسیر هست، حال آنکه میتوانست نباشد؟ و چرا این تفسیر این گونه است، حال آنکه میتوانست نباشد؟ این پرسش اساسی تمام مطالعات موردی در تفسیر پژوهی است.
https://www.kateban.com/media/post/616f9bfd583fc.jpeg
ادامه را در اینجا ببینید:
https://kariminia.kateban.com/post/4852
قرآن و سنت تفسیریاش: مقالاتی درباب تاریخ تفسیر در قرون نخست، اندرو ریپین، ترجمه و ویرایش مرتضی کریمینیا، قم: انتشارات ادبیات، 1400. 456ص. شابک: 9786229739747.
امروزه مطالعات تفسیری در کنار مطالعات قرآنی دو شاخۀ مهم از حوزۀ پژوهشهای مربوط به تکوین دین اسلام و تحولات فرهنگی و اجتماعی سدههای نخست اسلامی شناخته میشوند. محققان در حوزۀ مطالعات قرآنی بیشتر به شناخت خود قرآن، نزول، تدوین، کتابت، قرائت و سایر تحولات متنی آن میپردازند. مطالعات تفسیری یا تفسیرپژوهی از سوی دیگر، به بررسی تلاشهای علمی معطوف به فهم متن قرآنی، روشها و ابزارهای فهم این متن میپردازد. بنابراین تلاش برای دریافتن معنای واژه یا آیهای در قرآن کریم، بیشتر عملی قرآن پژوهانه است؛ در مقابل، تلاش برای دریافت سیر تحول فهم مفسران از آن آیه را باید به حوزۀ تفسیرپژوهی متعلق دانست. هم از این رو، بخش زیادی از مباحث تفسیر پژوهی، معرفت درجه دوم است و در شاخۀ تاریخ علوم قرار میگیرد.
تفسیر پژوهی یا مطالعات تفسیری به معنایی که در بالا گفته شد، در میان دانشمندان اسلامی سابقهای چندان طولانی ندارد. اصولاً نگاه تاریخی به مواد و منابع اسلامی، چون تاریخ متن قرآن، تاریخ تکوین و سیر تطور تفسیر، نخستین بار در میان غیر مسلمانان به صورت علمی و با ابزارهای جدید علمی شکل گرفت و به تدریج محققان مسلمان آن را بر اساس معیارهای خود بازسازی و بومی سازی کردند. بنابراین امروزه محققان مسلمانی که با روشهای پژوهش ادبی و تاریخی آشنایی بیشتر دارند، بسیار بیشتر از گذشته، به انجام چنین مطالعات و تحقیقاتی توجه نشان میدهند.
در مطالعات تفسیری با پرسشهای مختلفی مواجهایم: چرا قرآن یا هر کتاب محوری دیگر نیازمند تفسیر شده است؟ نخستین دغدغههای تفسیری متوجه کدام بخشهای متن قرآنی شد؟ نخستین گونهها و رویکردهای تفسیری به ترتیب پیدایش چه بودند؟ ابزارها و روشهای تفسیری سه قرن نخست در تفسیر قرآن چه بود؟ در پاسخ هیچ کدام از این پرسشها نمیتوان گفت: «واضح و مبرهن است که ...»، زیرا هیچ امری بدون نیاز بدان واقع نمیشود و هیچ واقعهای بدون علت روی نمیدهد. در تاریخ تفسیر ــ و به طور کلی در تاریخ علم ــ نیز هیچ چیز طبیعی نیست. از این رو، جستجوی عوامل پنهان و آشکار در تحولات تاریخ علم تفسیر یکی از مهمترین وظایف تفسیر پژوهی است. اینکه چیزی ثابت مانده است، همان اندازه سبب و دلیل میخواهد که آن چیز تغییر و تحول یافته است. در این میان اما ــ به گمان من ــ پرسشی مهمتر نیز در میان است: چرا این تفسیر هست، حال آنکه میتوانست نباشد؟ و چرا این تفسیر این گونه است، حال آنکه میتوانست نباشد؟ این پرسش اساسی تمام مطالعات موردی در تفسیر پژوهی است.
https://www.kateban.com/media/post/616f9bfd583fc.jpeg
ادامه را در اینجا ببینید:
https://kariminia.kateban.com/post/4852
مصحف صنعاء1 و مسئلۀ خاستگاه قرآن،
نوشتۀ بهنام صادقی و محسن گودرزی،
ترجمه و مقدمه: مرتضی کریمی نیا،
تهران: انتشارات هرمس، با همکاری مرکز و کتابخانۀ مطالعات اسلامی به زبانهای اروپایی، 1400. 413ص. شابک: 9786004562690.
فهرست کتاب و مقدمه مترجم را از اینجا دریافت کنید.
نوشتۀ بهنام صادقی و محسن گودرزی،
ترجمه و مقدمه: مرتضی کریمی نیا،
تهران: انتشارات هرمس، با همکاری مرکز و کتابخانۀ مطالعات اسلامی به زبانهای اروپایی، 1400. 413ص. شابک: 9786004562690.
فهرست کتاب و مقدمه مترجم را از اینجا دریافت کنید.
سه هفتۀ پیش در 15 مهر 1400 آقای آذرتاش آذرنوش بر اثر بیماری درگذشت. همه او را به دکتر آذرنوش میشناختند، من اما ترجیح میدهم برایم همان آقای آذرنوش ساده و بیتکلف باشد. فهرست عناوین مقالات و کتابهایی که آذرتاش آذرنوش تالیف یا ترجمه کرده، بسیار بلند و بالاست، و نوشتن حتی یکی از آنها برای هر استادی در رشتۀ دین و ادبیات و تاریخ و ایران شناسی مایۀ افتخار و مباهات است. باز هم من در اینجا نمیخواهم به شرح خدمات مکتوب و پژوهشهای انتشاریافتهاش بپردازم؛ تنها برای ادای دین به معلمی که قریب 30 سال، حضورش را درک کردم، میخواهم شهادت دهم که آذرنوش انسانی فروتن، جستجوگری خستگی ناپذیر، و معلمی دلسوز و عاشق بود. من چقدر خوشبخت بودم که توانستم سالیانی او را در خانه و مدرسه و خیابان و میدان چوگان ببینم و افزون بر فراگیری تاریخ و ادب و عربیت، وارستگی و عاشقی و انسانیت او را از نزدیک مشاهده کنم.
مانند داغ دیدگانی که فراق عزیزی را باور ندارند، دلم نمیخواهد بپذیرم که آذرنوش از دنیا رفته است. مرگ چنان خواجه نه کاریست خُرد. در تنهایی و خیال خود، سرم را به دیوار آجری مدرسهای در بخارا یا شاید به ایوان فیروزهای مسجدی در نیشابورِ قرن چهارم تکیه دادهام. عصر یک روز سرد پاییز، که خورشید بی رمق خاک سرد خراسان و بلخ و سمرقند را گرم نمیکند، مبهوتم و گیج؛ آیا من دیگر از این فضا بیرون میآیم؟
http://danakhabar.com/files/fa/news/1392/4/25/21951_803.jpg
مانند داغ دیدگانی که فراق عزیزی را باور ندارند، دلم نمیخواهد بپذیرم که آذرنوش از دنیا رفته است. مرگ چنان خواجه نه کاریست خُرد. در تنهایی و خیال خود، سرم را به دیوار آجری مدرسهای در بخارا یا شاید به ایوان فیروزهای مسجدی در نیشابورِ قرن چهارم تکیه دادهام. عصر یک روز سرد پاییز، که خورشید بی رمق خاک سرد خراسان و بلخ و سمرقند را گرم نمیکند، مبهوتم و گیج؛ آیا من دیگر از این فضا بیرون میآیم؟
http://danakhabar.com/files/fa/news/1392/4/25/21951_803.jpg
صفحاتی از یک جزء قرآن با ترجمۀ کهن فارسی در کتابخانۀ آستان قدس رضوی که با خط زیبای ریحان و با سبکی متفاوت کتابت شده است
codex najaf.pdf
9.2 MB
«مصحف نجف»: قرآن کوفی شمارۀ 1 منسوب به امام علی علیه السلام در حرم علوی در نجف
چکیده: یکی از معروفترین نسخههای قرآن منسوب به دستخط امام علی علیه السلام، قرآن کوفی کاملی به شمارۀ ۱ در کتابخانۀ حرم امام علی علیه السلام در نجف اشرف است. انتساب قطعی این نسخه به دستخط امام علیه السلام پذیرفتنی نیست، اما این نسخه را میتوان یکی از باارزشترین نسخههای کوفی متعلق به سدۀ دوم هجری به شمار آورد. مقالۀ حاضر برای نخستین بار، جوانب مختلف نسخهشناختی، خط، تذهیب، رسم و املا، قرائات، عد الآی، و سایر ویژگیهای قرآن شناسانۀ این قرآن کوفی را بررسی میکند. در این نسخه که آن را «مُصحف نجف» مینامم، همانند اغلب نسخههای کوفی سدههای دوم و سوم هجری، ویژگیهای بَصْری در کتابت قرآن غلبه دارد: اغلب کلمات اختلافی در میان مصاحف نخستین شهرها، مطابق با مصحف بصره نوشته شده؛ نظام شمارش آیات (عدّ الآی) کاملاً بر نظام بَصْری منطبق است؛ و اختلاف قرائات ثبت شده در نسخه عمدتاً به قرائت قاریان بصره (ابوعمرو و یعقوب) و گاه کوفه (حمزة و کِسائی) نزدیک است.
انتشار یافته در: آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ 3/ پیاپی ۱۸۹، مرداد و شهریور ۱۴۰۰، ص ۱۱۹-۱۶۲.
چکیده: یکی از معروفترین نسخههای قرآن منسوب به دستخط امام علی علیه السلام، قرآن کوفی کاملی به شمارۀ ۱ در کتابخانۀ حرم امام علی علیه السلام در نجف اشرف است. انتساب قطعی این نسخه به دستخط امام علیه السلام پذیرفتنی نیست، اما این نسخه را میتوان یکی از باارزشترین نسخههای کوفی متعلق به سدۀ دوم هجری به شمار آورد. مقالۀ حاضر برای نخستین بار، جوانب مختلف نسخهشناختی، خط، تذهیب، رسم و املا، قرائات، عد الآی، و سایر ویژگیهای قرآن شناسانۀ این قرآن کوفی را بررسی میکند. در این نسخه که آن را «مُصحف نجف» مینامم، همانند اغلب نسخههای کوفی سدههای دوم و سوم هجری، ویژگیهای بَصْری در کتابت قرآن غلبه دارد: اغلب کلمات اختلافی در میان مصاحف نخستین شهرها، مطابق با مصحف بصره نوشته شده؛ نظام شمارش آیات (عدّ الآی) کاملاً بر نظام بَصْری منطبق است؛ و اختلاف قرائات ثبت شده در نسخه عمدتاً به قرائت قاریان بصره (ابوعمرو و یعقوب) و گاه کوفه (حمزة و کِسائی) نزدیک است.
انتشار یافته در: آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ 3/ پیاپی ۱۸۹، مرداد و شهریور ۱۴۰۰، ص ۱۱۹-۱۶۲.
👍2
خدایا بیامرز آن بنده را
کی برخواند این بیت فرخنده را
بگوید کی یا ارحم الراحمین
عَفُو کن گناه نویسنده را
یافتن یک دوبیتی فارسی به خط محمد بن احمد الامامی، در تاریخ شعبان 601 هجری در پایان قرآنی ایرانی از سال 582 هجری، نسخۀ Qur572 در مجموعۀ شخصی ناصر خلیلی، خیلی چسبید.
842 سال پیش کسی آن را در جایی از این خاک نوشته است.
کی برخواند این بیت فرخنده را
بگوید کی یا ارحم الراحمین
عَفُو کن گناه نویسنده را
یافتن یک دوبیتی فارسی به خط محمد بن احمد الامامی، در تاریخ شعبان 601 هجری در پایان قرآنی ایرانی از سال 582 هجری، نسخۀ Qur572 در مجموعۀ شخصی ناصر خلیلی، خیلی چسبید.
842 سال پیش کسی آن را در جایی از این خاک نوشته است.
❤1
نمونههایی از نقاشیخطهای حسین زندهرودی با تم قرآنی:
پنجاه سال پیش، وقتی قرار بود ترجمۀ فرانسوی قرآن به قلم شاعر فرانسوی، ژان گروژان (1912-2000م) در پاریس منتشر شود، ناشر از حسین زندهرودی (متولد 1316ش) خواست تصاویری متناسب با این اثر خلق کند، و این نابغۀ نقاشیخط نزدیک به چهل تصویر بر روی سیلک آفرید. تصاویر این آثار، جز در چاپ اول این قرآن (پاریس: کلوپ کتاب، 1972) در جایی دیگر منتشر نشد، هرچند این ترجمۀ فرانسوی از قرآن بارها در اشکال مختلف و در جاهای دیگر منتشر شد. ممنونم از مجید فدائیان که اثر را در اختیارم گذاشت.
پنجاه سال پیش، وقتی قرار بود ترجمۀ فرانسوی قرآن به قلم شاعر فرانسوی، ژان گروژان (1912-2000م) در پاریس منتشر شود، ناشر از حسین زندهرودی (متولد 1316ش) خواست تصاویری متناسب با این اثر خلق کند، و این نابغۀ نقاشیخط نزدیک به چهل تصویر بر روی سیلک آفرید. تصاویر این آثار، جز در چاپ اول این قرآن (پاریس: کلوپ کتاب، 1972) در جایی دیگر منتشر نشد، هرچند این ترجمۀ فرانسوی از قرآن بارها در اشکال مختلف و در جاهای دیگر منتشر شد. ممنونم از مجید فدائیان که اثر را در اختیارم گذاشت.
❤1