چاپ دوم کتاب «ساختهای زبان فارسی و مسئلۀ ترجمۀ قرآن»، انتشارات هرمس، خرداد 1400 انتشار یافت
سندی از یک عالم شیعی قمی، مورّخ 427 هجری در حرم رضوی: دربارۀ قرآن ابوالحسن احمد بن علی سادوکه عراقی
وقفنامههای قرآنهای کهن بجا مانده در کتابخانۀ آستان قدس رضوی یکی از مهمترین منابع دست اول در شناسایی برخی رجال ادبی ودینی ایران در قرون چهارم تا هفتم هجری است. برخی نامها که به عنوان کاتب، مقری، یا واقف در آغاز وانجام این نسخههای نفیس قرآنی ثبت شده، اطلاعاتی بسیار ارزشمند ومنحصر به فرد از زندگی واحوالات برخی عالمان شیعه وسنی در خراسان، قم، ری، قزوین، نیشابور، بیهق، و اصفهان در سدههای کهن در اختیار ما مینهد.
یکی از این نسخههای ارزشمند، جزئی از یک قرآن 30پاره است که بنا به اطلاع من، تنها همین بخش از آن به شمارۀ4352در بخش جزوات قرآنی کتابخانۀ آستان قدس باقی مانده است. واقف این نسخه ابوالحسن احمد بن علی سادوکه عراقی است و متن وقفنامۀ او در آغاز این اثر چنین آمده است:
«وقف أبو الحسن محمد بن أحمد سادوکه العراقي علی مشهد الإمام أبي الحسن علي بن موسی الرضا علیه السلم علی ساکنیه ومجاوریه ابتغاء لوجه الله عزّ وجلّ في شهور سنة سبع وعشرین وأربع مایة»
ادامه در اینجا:
https://kariminia.kateban.com/post/4819
وقفنامههای قرآنهای کهن بجا مانده در کتابخانۀ آستان قدس رضوی یکی از مهمترین منابع دست اول در شناسایی برخی رجال ادبی ودینی ایران در قرون چهارم تا هفتم هجری است. برخی نامها که به عنوان کاتب، مقری، یا واقف در آغاز وانجام این نسخههای نفیس قرآنی ثبت شده، اطلاعاتی بسیار ارزشمند ومنحصر به فرد از زندگی واحوالات برخی عالمان شیعه وسنی در خراسان، قم، ری، قزوین، نیشابور، بیهق، و اصفهان در سدههای کهن در اختیار ما مینهد.
یکی از این نسخههای ارزشمند، جزئی از یک قرآن 30پاره است که بنا به اطلاع من، تنها همین بخش از آن به شمارۀ4352در بخش جزوات قرآنی کتابخانۀ آستان قدس باقی مانده است. واقف این نسخه ابوالحسن احمد بن علی سادوکه عراقی است و متن وقفنامۀ او در آغاز این اثر چنین آمده است:
«وقف أبو الحسن محمد بن أحمد سادوکه العراقي علی مشهد الإمام أبي الحسن علي بن موسی الرضا علیه السلم علی ساکنیه ومجاوریه ابتغاء لوجه الله عزّ وجلّ في شهور سنة سبع وعشرین وأربع مایة»
ادامه در اینجا:
https://kariminia.kateban.com/post/4819
مرتضی کریمینیا
سندی از یک عالم شیعی قمی، مورّخ 427 هجری در حرم رضوی: دربارۀ قرآن ابوالحسن احمد بن علی سادوکه عراقی وقفنامههای قرآنهای کهن بجا مانده در کتابخانۀ آستان قدس رضوی یکی از مهمترین منابع دست اول در شناسایی برخی رجال ادبی ودینی ایران در قرون چهارم تا هفتم هجری…
دربارۀ قرآن ابوالحسن احمد بن علی سادوکه عراقی (ادامه از فرستۀ پیشین)
لقب یا شهرت «سادوکه» غریب و ناآشنا است و بنا بر جستجوی من در متون کهن اسلامی فارسی و عربی بسیار اندک ذکر شده است. از خاندان سادوکة اطلاع زیادی در اختیار نداریم. تنها سرنخ ما جملهای از نجم الدین ابوالرجای قمی در تاریخ الوزراء (ص 105ـ106) یا همان ذیل نفثة المصدور (ص 146ـ147) است که نشان میدهد این خاندان از اوایل قرن پنجم هجری در قم بسیار پرنفوذ بودهاند. وی مینویسد:
«اولاد سادوكه معروفند به عراقيان، از ابتداى دولت سلطان مسعود بن محمود بن سبكتكين خورشيد و ماه دولت را چون نرگس در دستى گرفتند، و ثريا را چون شمامۀ گل در دست ديگر. سيد مرتضى را به سبب خصومت ايشان، از قم به رى انزعاج بود. در اين حال نزهتگاه ايشان و قلعهاى در شهر كه معقل و ملجأ ايشان بود، هم ملك اعقاب سيد مرتضى است. دولت عراقيان ممتد گشت. ديوار قم و عمارت مسجد جامع بيرون شهر، و منارها آنجا، ايشان كردند.»
این گزارش تاریخی که در میانۀ قرن ششم هجری نوشته شده است، نشان میدهد که "سادوکه" لقب یکی از خاندان شیعه در قم بوده و ایشان از اوایل قرن پنجم هجری، در دولت سلطان مسعود غزنوی امور دیوانی و اداری در شهر قم را برعهده داشتهاند. بعدها و در عهد سلجوقیان نیز، ایشان همچنان در شهر قم و اطراف آن بسیار متنفذ بودهاند. شهرت اصلی آنان «عراقی» بوده است. سید مرتضی، شرف الدین ذوالفخرين ابوالحسن مطهّر بن على (متوفای 492 ق)، از شاگردان شیخ طوسی و نقیب شیعیان در قم و ری، بر اثر خصومت و مخالفت ایشان، مجبور به مهاجرت از قم به ری شده است.
گفتنی است استاد سید حسین مدرسی طباطبایی در تصحیح خود از کتاب ابوالرجای قمی، نام سادوکه را به صورت سادو+که (حرف ربط) خواندهاند ولذا این خاندان را «اولاد سادو» معرفی کردهاند (ذیل نفثة المصدور، ص 146)؛ اما متن وقف نامۀ جزوۀ قرآنی 4352 در کتابخانۀ آستان قدس رضوی که به دستخط ابوالحسن احمد بن علی سادوکه عراقی در سال 427 هجری کتابت شده است، ضبط دقیق و کهنتری از شهرت این خاندان در شهر قم به دست میدهد.
قرآن وقفی ابوالحسن علی بن احمد سادوکه عراقی
نسخۀ قرآنی وقف شده از سوی ابوالحسن علی بن احمد سادوکه عراقی (به شمارۀ جزوۀ 4352) را باید از قدیمیترین نسخههای تاریخدار و بسیار ارزشمند موجود در کتابخانۀ آستان قدس رضوی به شمار آورد. این نسخۀ قرآنی مشتمل بر جزء دهم قرآن مجید (انفال، 41 ـ توبة، 93) است که در 65 برگ، در اندازۀ 11×9 سانتی متر (مسطر: 6×5 سانتی متر) با خطی کهن و غیرکوفی شده است. این خط را باید از قدیمترین نمونههای برجا مانده از خطوط مدوّر در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری به شمار آورد که در آن ترکیبی محقق و ریحان به چشم میخورد. متن نسخه از هر گونه تذهیب و علامت گذاری تزیینی خالی است؛ نشانهای برای تعیین انتهای آیات در آن نیست؛ علائم تخمیس و تعشیر و سجده، و نشانههای تقسیم قرآن به سُبع و نیم سُبع و مانند آن در این نسخه به چشم نمیخورد. تنها در آغاز سورۀ توبة (در برگ 18رو)، نام سوره با قلمی متفاوت و احتمالاً در زمانی متأخر کتابت و افزوده شده است.
کاتب نسخه تمام کلمات قرآن را با شیوۀ نوین (خلیل بن احمد) اعراب گذاری میکند و نشانههای مدّ و تشدید و همزه را به دقت معین میسازد. نیز به شیوۀ کهن کاتبان ایرانی، در زیر راء و دال یک نقطه و در زیر سین، سه نقطه میگذارد تا آنها را از حروف مشابهشان تمایز بخشد. وی همچنین برای تشخّص حروف حاء و عین از جیم و غین، علائمی ثابت در زیر این حروف قرار میدهد. متن قرآن در این نسخه نیز مانند تمامی مصاحف قرآنی کهن تا قرن ششم، به قرائت عاصم (و روایت حفص از او) نوشته نشده است، بلکه در آن ترکیبی از قرائات مختلف، موسوم به «اختیار القراءة» به چشم میخورد. جدول زیر برخی از موارد مخالفت این نسخه قرآنی با قرائت حفص از عاصم را نشان میدهد.
نتیجه آنکه ابوالحسن احمد بن علی سادوکه عراقی یکی از عالمان شیعه در قم و نواحی اطراف آن بوده که خاندان او ــ و شاید خود او ــ در دو دولت غزنوی و سلجوقی دارای مناصب دیوانی و اداری در قم و اطراف آن بودهاند. وی در سال 427 قمری و دوران حکومت سلطان مسعود غزنوی، نسخهای از قرآن به خطی کهن را بر حرم امام رضا علیه السلام در مشهد وقف مجاوران و زائران آن امام همام کرده است که اکنون تنها یک جزء آن در کتابخانۀ آستان قدس رضوی بر جای مانده است. خط نسخه محقَّق یا ریحان بسیار کهن است، و قرائت نسخه ــ همانند رسم رایج آن روزگار ــ مطابق با روایت حفص از عاصم نیست.
https://www.kateban.com/media/editor/60f7ad871d1e8.jpg
https://www.kateban.com/media/editor/60f7ad4b81500.jpg
https://www.kateban.com/media/editor/60f7ab4c3655f.jpg
لقب یا شهرت «سادوکه» غریب و ناآشنا است و بنا بر جستجوی من در متون کهن اسلامی فارسی و عربی بسیار اندک ذکر شده است. از خاندان سادوکة اطلاع زیادی در اختیار نداریم. تنها سرنخ ما جملهای از نجم الدین ابوالرجای قمی در تاریخ الوزراء (ص 105ـ106) یا همان ذیل نفثة المصدور (ص 146ـ147) است که نشان میدهد این خاندان از اوایل قرن پنجم هجری در قم بسیار پرنفوذ بودهاند. وی مینویسد:
«اولاد سادوكه معروفند به عراقيان، از ابتداى دولت سلطان مسعود بن محمود بن سبكتكين خورشيد و ماه دولت را چون نرگس در دستى گرفتند، و ثريا را چون شمامۀ گل در دست ديگر. سيد مرتضى را به سبب خصومت ايشان، از قم به رى انزعاج بود. در اين حال نزهتگاه ايشان و قلعهاى در شهر كه معقل و ملجأ ايشان بود، هم ملك اعقاب سيد مرتضى است. دولت عراقيان ممتد گشت. ديوار قم و عمارت مسجد جامع بيرون شهر، و منارها آنجا، ايشان كردند.»
این گزارش تاریخی که در میانۀ قرن ششم هجری نوشته شده است، نشان میدهد که "سادوکه" لقب یکی از خاندان شیعه در قم بوده و ایشان از اوایل قرن پنجم هجری، در دولت سلطان مسعود غزنوی امور دیوانی و اداری در شهر قم را برعهده داشتهاند. بعدها و در عهد سلجوقیان نیز، ایشان همچنان در شهر قم و اطراف آن بسیار متنفذ بودهاند. شهرت اصلی آنان «عراقی» بوده است. سید مرتضی، شرف الدین ذوالفخرين ابوالحسن مطهّر بن على (متوفای 492 ق)، از شاگردان شیخ طوسی و نقیب شیعیان در قم و ری، بر اثر خصومت و مخالفت ایشان، مجبور به مهاجرت از قم به ری شده است.
گفتنی است استاد سید حسین مدرسی طباطبایی در تصحیح خود از کتاب ابوالرجای قمی، نام سادوکه را به صورت سادو+که (حرف ربط) خواندهاند ولذا این خاندان را «اولاد سادو» معرفی کردهاند (ذیل نفثة المصدور، ص 146)؛ اما متن وقف نامۀ جزوۀ قرآنی 4352 در کتابخانۀ آستان قدس رضوی که به دستخط ابوالحسن احمد بن علی سادوکه عراقی در سال 427 هجری کتابت شده است، ضبط دقیق و کهنتری از شهرت این خاندان در شهر قم به دست میدهد.
قرآن وقفی ابوالحسن علی بن احمد سادوکه عراقی
نسخۀ قرآنی وقف شده از سوی ابوالحسن علی بن احمد سادوکه عراقی (به شمارۀ جزوۀ 4352) را باید از قدیمیترین نسخههای تاریخدار و بسیار ارزشمند موجود در کتابخانۀ آستان قدس رضوی به شمار آورد. این نسخۀ قرآنی مشتمل بر جزء دهم قرآن مجید (انفال، 41 ـ توبة، 93) است که در 65 برگ، در اندازۀ 11×9 سانتی متر (مسطر: 6×5 سانتی متر) با خطی کهن و غیرکوفی شده است. این خط را باید از قدیمترین نمونههای برجا مانده از خطوط مدوّر در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری به شمار آورد که در آن ترکیبی محقق و ریحان به چشم میخورد. متن نسخه از هر گونه تذهیب و علامت گذاری تزیینی خالی است؛ نشانهای برای تعیین انتهای آیات در آن نیست؛ علائم تخمیس و تعشیر و سجده، و نشانههای تقسیم قرآن به سُبع و نیم سُبع و مانند آن در این نسخه به چشم نمیخورد. تنها در آغاز سورۀ توبة (در برگ 18رو)، نام سوره با قلمی متفاوت و احتمالاً در زمانی متأخر کتابت و افزوده شده است.
کاتب نسخه تمام کلمات قرآن را با شیوۀ نوین (خلیل بن احمد) اعراب گذاری میکند و نشانههای مدّ و تشدید و همزه را به دقت معین میسازد. نیز به شیوۀ کهن کاتبان ایرانی، در زیر راء و دال یک نقطه و در زیر سین، سه نقطه میگذارد تا آنها را از حروف مشابهشان تمایز بخشد. وی همچنین برای تشخّص حروف حاء و عین از جیم و غین، علائمی ثابت در زیر این حروف قرار میدهد. متن قرآن در این نسخه نیز مانند تمامی مصاحف قرآنی کهن تا قرن ششم، به قرائت عاصم (و روایت حفص از او) نوشته نشده است، بلکه در آن ترکیبی از قرائات مختلف، موسوم به «اختیار القراءة» به چشم میخورد. جدول زیر برخی از موارد مخالفت این نسخه قرآنی با قرائت حفص از عاصم را نشان میدهد.
نتیجه آنکه ابوالحسن احمد بن علی سادوکه عراقی یکی از عالمان شیعه در قم و نواحی اطراف آن بوده که خاندان او ــ و شاید خود او ــ در دو دولت غزنوی و سلجوقی دارای مناصب دیوانی و اداری در قم و اطراف آن بودهاند. وی در سال 427 قمری و دوران حکومت سلطان مسعود غزنوی، نسخهای از قرآن به خطی کهن را بر حرم امام رضا علیه السلام در مشهد وقف مجاوران و زائران آن امام همام کرده است که اکنون تنها یک جزء آن در کتابخانۀ آستان قدس رضوی بر جای مانده است. خط نسخه محقَّق یا ریحان بسیار کهن است، و قرائت نسخه ــ همانند رسم رایج آن روزگار ــ مطابق با روایت حفص از عاصم نیست.
https://www.kateban.com/media/editor/60f7ad871d1e8.jpg
https://www.kateban.com/media/editor/60f7ad4b81500.jpg
https://www.kateban.com/media/editor/60f7ab4c3655f.jpg
یک رباعی تازهیاب فارسی از خواجه عبدالله انصاری
در شرح و توضیح آیۀ 71 سورۀ زخرف، خواجه عبدالله انصاری (در نسخۀ تفسیرش که هنوز منتشر نشده است)، دو بیت از شاعری عرب نقل میکند که تاکنون عینا آن را در جایی نیافتهام، اما بخشی از آن را به قیس بن الملوح یا همان مجنون بنی عامر نسبت دادهاند. در ادامه، وی خود مضمون آن دو بیت را در قالب یک رباعی به فارسی میسراید: عبارات فارسی و عربی خواجه عبدالله در این بخش از تفسیر وی (بنا بر تصحیحی که انجام دادهام) چنین است:
«وَفِيهَا مَا تَشْتَهِي الْأَنْفُسُ»،[پانویس1] هذَا مِنْ جَوَامِعِ الْقُرْآنِ، وَقُرِئَ بِزِيَادَةِ الْهَاءِ: ﴿تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ﴾؛[پانویس2] و در آن بهشت هَرْج دلها بايد، وُ چشمها خوش آيد. تَقُولُ: لَذَّ يَلَذُّ فَهُوَ مَلْذُوذٌ وَلَذِيذٌ، قَالَ الشَّاعِرُ:
وَلَقَدْ هَمَمْتُ بِقَتْلِهَا مِنْ أَجْلِهَا
كَيْمَا تَكُونَ خَصِيْمَتِي فِي الْمَحْشَرِ
كَيْمَا يَطُولُ خِصَامُنا وَنِزَاعُنَا
فَتَلَذُّ عَيْنِي مِنْ لَذِيذِ الْمَنْظَرِ
بِكْشَمْتْ بدوستى و خونت بخَورم
در گردن خویش خون ناحق ببرم
تا روز مخاصَمت چون آیی ببرم
تو خون طلبی و من برویت نگرم
نکتۀ جالب توجه آنکه مضمون این شعر بعدها در میان رباعیات منسوب به مولانا (دیوان شمس، رباعی 1155) نیز آمده است:
از دوستیت خون جگر را بخورم
این مظلمه را تا به قیامت ببرم
فردا که قیامت آشکارا گردد
تو خون طلبی و من برویت نگرم
پانویس1: قدّم في النسخة «ما تشتهی الأنفس» کما في مصاحف مکة والعراق؛ وهي قراءة ابن کثیر وأبي عمرو وحمزة والكِسائي، وعاصم في روایة أبي بکر وخلف.
پانویس2: هذا کما في مصاحف أهل الشام والمدینة وهي قراءة نافع وابن عامر وحفص عن عاصم وأبي جعفر المدني وابن مسعود وابن عباس ویعقوب.
https://www.kateban.com/media/post/60f914cfb11e7.jpg
در شرح و توضیح آیۀ 71 سورۀ زخرف، خواجه عبدالله انصاری (در نسخۀ تفسیرش که هنوز منتشر نشده است)، دو بیت از شاعری عرب نقل میکند که تاکنون عینا آن را در جایی نیافتهام، اما بخشی از آن را به قیس بن الملوح یا همان مجنون بنی عامر نسبت دادهاند. در ادامه، وی خود مضمون آن دو بیت را در قالب یک رباعی به فارسی میسراید: عبارات فارسی و عربی خواجه عبدالله در این بخش از تفسیر وی (بنا بر تصحیحی که انجام دادهام) چنین است:
«وَفِيهَا مَا تَشْتَهِي الْأَنْفُسُ»،[پانویس1] هذَا مِنْ جَوَامِعِ الْقُرْآنِ، وَقُرِئَ بِزِيَادَةِ الْهَاءِ: ﴿تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ﴾؛[پانویس2] و در آن بهشت هَرْج دلها بايد، وُ چشمها خوش آيد. تَقُولُ: لَذَّ يَلَذُّ فَهُوَ مَلْذُوذٌ وَلَذِيذٌ، قَالَ الشَّاعِرُ:
وَلَقَدْ هَمَمْتُ بِقَتْلِهَا مِنْ أَجْلِهَا
كَيْمَا تَكُونَ خَصِيْمَتِي فِي الْمَحْشَرِ
كَيْمَا يَطُولُ خِصَامُنا وَنِزَاعُنَا
فَتَلَذُّ عَيْنِي مِنْ لَذِيذِ الْمَنْظَرِ
بِكْشَمْتْ بدوستى و خونت بخَورم
در گردن خویش خون ناحق ببرم
تا روز مخاصَمت چون آیی ببرم
تو خون طلبی و من برویت نگرم
نکتۀ جالب توجه آنکه مضمون این شعر بعدها در میان رباعیات منسوب به مولانا (دیوان شمس، رباعی 1155) نیز آمده است:
از دوستیت خون جگر را بخورم
این مظلمه را تا به قیامت ببرم
فردا که قیامت آشکارا گردد
تو خون طلبی و من برویت نگرم
پانویس1: قدّم في النسخة «ما تشتهی الأنفس» کما في مصاحف مکة والعراق؛ وهي قراءة ابن کثیر وأبي عمرو وحمزة والكِسائي، وعاصم في روایة أبي بکر وخلف.
پانویس2: هذا کما في مصاحف أهل الشام والمدینة وهي قراءة نافع وابن عامر وحفص عن عاصم وأبي جعفر المدني وابن مسعود وابن عباس ویعقوب.
https://www.kateban.com/media/post/60f914cfb11e7.jpg
👍1
Forwarded from چهار خطی
دربارۀ رباعی تازهیاب خواجه عبدالله انصاری
قرآنپژوه ارجمند جناب مرتضی کریمینیا، در یادداشتی که صفحۀ شخصی ایشان در سایت کاتبان و تلگرام منتشر شده، از رباعی کهنی رونمایی کردهاند که خواجه عبدالله انصاری در تفسیر خود، در شرح و توضیح آیۀ ۷۱ سورۀ زخرف، آن را در ترجمۀ دوبیت عربی آورده است و با توجه به ساخت کهن زبانی آن، احتمال بسیار دارد سرودۀ خود خواجه عبدالله باشد. در مورد این رباعی کهن تازهیاب، چند نکته عرضه میدارد.
به خواجه عبدالله انصاری رباعیات بیشماری منسوب است که منشأ انتساب اغلب آنها، رسالههای فارسی منسوب به اوست که در صحّت انتسابشان به خواجه عبدالله، تردیدهای جدی وجود دارد. بیشتر این رسالهها، در قرن نهم کارسازی شدهاند و اشعاری که در خلال این آثار آمده، از جهت فُرم و زبان، قابل انتساب به شاعری از قرن پنجم نیست. اغلب این رباعیات، به گویندگان دیگر، از قبیل مولانا، خیّام، بابا افضل کاشانی، اوحد کرمانی، ابوسعید ابوالخیر، عطار و سنایی غزنوی هم منسوب است.
یکی دیگر از منابع رباعیات منسوب به خواجه عبدالله انصاری تفسیر کشف الاسرار میبدی است که در آن رباعیات بیشماری نقل شده و برخی از محققان آن رباعیات را از خواجه عبدالله دانستهاند. یادم هست که در دهۀ هفتاد یک دور رباعیات موجود کشفالاسرار را بدین نیّت بررسی کردم که کدامیک از آنها را میتوان به نقل قولهای میبدی از پیر هرات متصل کرد. جز یک رباعی، شعری که در متن و بافت گفتار خواجه نشسته باشد، نیافتم. در منابع کهن هم ندیدم که رباعیی به خواجه عبدالله منسوب کرده باشند؛ و اگر باشد، جز یک دو رباعی نتواند بود. جمال خلیل شروانی، گردآورندۀ نزهة المجالس، رباعیاتی بیشماری به نام مشایخ رباعیگوی نقل کرده است؛ اما در مجموعۀ عظیم او با حدود چهار هزار رباعی، نامی از خواجه عبدالله انصاری به میان نیست. دلیل آن، این میتواند باشد که در اواسط قرن هفتم هجری، خواجه عبدالله به رباعیگویی شهرتی نداشته است.
وجود رباعیی در تفسیر خواجه عبدالله انصاری، پیوند این صوفی سرشناس را با رباعی فارسی برقرار میدارد. جناب کریمینیا در مقالۀ محققانهای که اخیراً در آینۀ پژوهش منتشر شده، دو نسخۀ کهن تفسیر خواجه عبدالله انصاری را معرفی کردهاند. احتمالاً این رباعی از این دو منبع تازهیاب استخراج شده است. اکنون با در دست داشتن اصل تفسیر خواجه عبدالله انصاری، بهتر میتوانیم در مورد انتساب رباعیات موجود در کشفالاسرار به خواجه عبدالله انصاری نظر دهیم. امیدواریم این اثر، هرچه زودتر چاپ شود.
جامی در شرح حال خواجه عبدالله انصاری، به این نکته اشاره دارد که خواجه عبدالله در نوجوانی (در دبستان) بسیار حاضر الذهن بوده و بر بدیهه شعرهای تازی میگفته و یکی از تخصصهای او، برگرداندن اشعار فارسی به عربی بوده است. جامی، بیتی و مصراعی از یک رباعی را مثال آورده که خواجه عبدالله آنها را به عربی برگردانده بوده است (نفحات الأنس، ۲۳۷-۲۳۸). این نکته نیز قرینهای است که رباعی مورد نظر، سرودۀ خود خواجه عبدالله است. اگرچه در این مورد، برعکس اتفاق افتاده و شعر فارسی برگردان شعر عربی است.
جناب کریمینیا، صورت دگر گشتۀ رباعی نویافته را در کلیات شمس به دست دادهاند. مقایسۀ زبان و فرم این دو رباعی شیوۀ روزآمد کردن رباعیات کهن را در متون بعدی به خوبی نشان میدهد. مولوی از تصرّف در زبان و ساخت رباعیات کهن ابایی نداشته و شواهد متعددی از تصرفهای ذوقی او در متون پیشین موجود است (رک. کتاب چهارخطی، ۲۷۷-۲۸۰). در روایت مولانا، ساختهای کهن زبانی و قافیۀ مصراع سوم رباعی مطابق پسند زمانه از بین رفته است.
صورت رباعی تازهیاب خواجه عبدالله انصاری، شیوۀ رباعیگویی سخنوران خراسان را در قرن پنجم به خوبی نمایش میدهد و آن، آوردن قافیههای چهارگانه است که از نظر من، یکی از دلایل اصالت یک رباعی کهن یا اصالت روایت آن است. شاعران خراسان، به رباعیات چهارقافیهای گرایش داشتهاند. از اواسط قرن ششم، قافیۀ سوم رباعی به تدریج متروک شد و در آثار شاعران قرن هفتم و هشتم به حداقل ممکن رسید. رفتاری که مولانا با قافیۀ سوم رباعی خواجه عبدالله داشته، مطابق شیوۀ رایج در قرن هفتم بوده است. این رفتار، با رباعیات حکیم عمر خیّام نیز شده و برخی رباعیات چهارقافیهای او، در گذر زمان، به رباعیات سه قافیهای تبدیل یافته است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
قرآنپژوه ارجمند جناب مرتضی کریمینیا، در یادداشتی که صفحۀ شخصی ایشان در سایت کاتبان و تلگرام منتشر شده، از رباعی کهنی رونمایی کردهاند که خواجه عبدالله انصاری در تفسیر خود، در شرح و توضیح آیۀ ۷۱ سورۀ زخرف، آن را در ترجمۀ دوبیت عربی آورده است و با توجه به ساخت کهن زبانی آن، احتمال بسیار دارد سرودۀ خود خواجه عبدالله باشد. در مورد این رباعی کهن تازهیاب، چند نکته عرضه میدارد.
به خواجه عبدالله انصاری رباعیات بیشماری منسوب است که منشأ انتساب اغلب آنها، رسالههای فارسی منسوب به اوست که در صحّت انتسابشان به خواجه عبدالله، تردیدهای جدی وجود دارد. بیشتر این رسالهها، در قرن نهم کارسازی شدهاند و اشعاری که در خلال این آثار آمده، از جهت فُرم و زبان، قابل انتساب به شاعری از قرن پنجم نیست. اغلب این رباعیات، به گویندگان دیگر، از قبیل مولانا، خیّام، بابا افضل کاشانی، اوحد کرمانی، ابوسعید ابوالخیر، عطار و سنایی غزنوی هم منسوب است.
یکی دیگر از منابع رباعیات منسوب به خواجه عبدالله انصاری تفسیر کشف الاسرار میبدی است که در آن رباعیات بیشماری نقل شده و برخی از محققان آن رباعیات را از خواجه عبدالله دانستهاند. یادم هست که در دهۀ هفتاد یک دور رباعیات موجود کشفالاسرار را بدین نیّت بررسی کردم که کدامیک از آنها را میتوان به نقل قولهای میبدی از پیر هرات متصل کرد. جز یک رباعی، شعری که در متن و بافت گفتار خواجه نشسته باشد، نیافتم. در منابع کهن هم ندیدم که رباعیی به خواجه عبدالله منسوب کرده باشند؛ و اگر باشد، جز یک دو رباعی نتواند بود. جمال خلیل شروانی، گردآورندۀ نزهة المجالس، رباعیاتی بیشماری به نام مشایخ رباعیگوی نقل کرده است؛ اما در مجموعۀ عظیم او با حدود چهار هزار رباعی، نامی از خواجه عبدالله انصاری به میان نیست. دلیل آن، این میتواند باشد که در اواسط قرن هفتم هجری، خواجه عبدالله به رباعیگویی شهرتی نداشته است.
وجود رباعیی در تفسیر خواجه عبدالله انصاری، پیوند این صوفی سرشناس را با رباعی فارسی برقرار میدارد. جناب کریمینیا در مقالۀ محققانهای که اخیراً در آینۀ پژوهش منتشر شده، دو نسخۀ کهن تفسیر خواجه عبدالله انصاری را معرفی کردهاند. احتمالاً این رباعی از این دو منبع تازهیاب استخراج شده است. اکنون با در دست داشتن اصل تفسیر خواجه عبدالله انصاری، بهتر میتوانیم در مورد انتساب رباعیات موجود در کشفالاسرار به خواجه عبدالله انصاری نظر دهیم. امیدواریم این اثر، هرچه زودتر چاپ شود.
جامی در شرح حال خواجه عبدالله انصاری، به این نکته اشاره دارد که خواجه عبدالله در نوجوانی (در دبستان) بسیار حاضر الذهن بوده و بر بدیهه شعرهای تازی میگفته و یکی از تخصصهای او، برگرداندن اشعار فارسی به عربی بوده است. جامی، بیتی و مصراعی از یک رباعی را مثال آورده که خواجه عبدالله آنها را به عربی برگردانده بوده است (نفحات الأنس، ۲۳۷-۲۳۸). این نکته نیز قرینهای است که رباعی مورد نظر، سرودۀ خود خواجه عبدالله است. اگرچه در این مورد، برعکس اتفاق افتاده و شعر فارسی برگردان شعر عربی است.
جناب کریمینیا، صورت دگر گشتۀ رباعی نویافته را در کلیات شمس به دست دادهاند. مقایسۀ زبان و فرم این دو رباعی شیوۀ روزآمد کردن رباعیات کهن را در متون بعدی به خوبی نشان میدهد. مولوی از تصرّف در زبان و ساخت رباعیات کهن ابایی نداشته و شواهد متعددی از تصرفهای ذوقی او در متون پیشین موجود است (رک. کتاب چهارخطی، ۲۷۷-۲۸۰). در روایت مولانا، ساختهای کهن زبانی و قافیۀ مصراع سوم رباعی مطابق پسند زمانه از بین رفته است.
صورت رباعی تازهیاب خواجه عبدالله انصاری، شیوۀ رباعیگویی سخنوران خراسان را در قرن پنجم به خوبی نمایش میدهد و آن، آوردن قافیههای چهارگانه است که از نظر من، یکی از دلایل اصالت یک رباعی کهن یا اصالت روایت آن است. شاعران خراسان، به رباعیات چهارقافیهای گرایش داشتهاند. از اواسط قرن ششم، قافیۀ سوم رباعی به تدریج متروک شد و در آثار شاعران قرن هفتم و هشتم به حداقل ممکن رسید. رفتاری که مولانا با قافیۀ سوم رباعی خواجه عبدالله داشته، مطابق شیوۀ رایج در قرن هفتم بوده است. این رفتار، با رباعیات حکیم عمر خیّام نیز شده و برخی رباعیات چهارقافیهای او، در گذر زمان، به رباعیات سه قافیهای تبدیل یافته است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
رسالهای از ابوجعفر محمد بن موسی الموسوی درباب معنای «من کنت مولاه» (بخش نخست)
ابوجعفر محمد بن موسی الموسوی از نوادگان امام موسی کاظم علیه السلام، یکی از عالمان و ادیبان شیعه در نیشابور، و نقیب شیعیان در طوس در قرن چهارم هجری بوده که با امیران و حاکمان سامانی نیز ارتباطی نزدیک داشته است. هرچند نام وی در هیچ یک از مصادر رسمی فقه، حدیث، کلام، تفسیر، و رجال شیعه ذکر نشده، بسیاری از ادیبان و مورّخان قرون چهارم و پنجم هجری چون ابومنصور ثعالبی، و ابونصر عُتبی مکرراً از او یاد کرده، و اقوال و ابیاتی را از او ذکر کردهاند که اغلب با تاریخ، ادبیات، فرهنگ و آداب ایرانیان در خراسان قرن چهارم پیوند دارد. من پیشتر مقاله ای مشروح دربارۀ زندگی و آثار او در اینجا نوشته ام:
https://kariminia.kateban.com/post/4752
ابوجعفر موسوی را در درجۀ نخست باید ادیب و شاعر بدانیم. پارههایی از شعر و نثر وی در کتابهای ادبی و تاریخی قدیم برجای مانده است. به جز این، آقا بزرگ طهرانی در الذریعة، از نسخهای از «مسئلة في معنی من کنت مولاه للأدیب أبي جعفر محمد بن موسی» یاد میکند که در نزد مرحوم آیة الله مرعشی نجفی یافته است (الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ۲۰/۳۹۴). شادروان سید عبدالعزیز طباطبائی ــ که متن این رساله را بر اساس دو نسخه در کتابخانۀ آیة الله مرعشی (مجموعۀ ش ۲۵۵.۸، مورَّخ ۱۰۵۶) و کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی (مجموعۀ امام جمعۀ خوئی، نسخۀ شمارۀ ۸، رسالۀ پنجم، برگ ۱۴پ تا ۱۵ر) تصحیح و منتشر ساخته (نک. الغدیر فی التراث الاسلامی، ص ۹۴) ــ بر این رأی است که مراد از «الأدیب السعید ابوجعفر محمد بن موسی» در آغاز این رساله، أبوجعفر محمد بن موسى بن عمران الزامی النيسابوری است که ثعالبی در یتیمة الدهر (۴/۱۷۱)، او در شمار فضلای بخارا نام برده، و افزوده است که وی از ادیبان و شاعران خراسان و به طور خاص، در نیشابور بوده است.
با این حال، مروری بر متن این رسالۀ کوتاه ما را به این نتیجه میرساند که این اثر باید نوشتۀ یکی از ادیبان شیعی راست کیش و معتقد بوده باشد که در عین اعتقاد تامّ به ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، مایل نبوده است رأی خود در این باره را با مقامات و امیران سُنّی خراسان به صراحت در میان بگذارد. از این رو، من بر این باورم که این رساله از نگاشتههای ابوجعفر محمد بن موسی الموسوی، دانشمند و ادیب شیعی در قرن چهارم در طوس و نیشابور است، نه از خامۀ ابوجعفر محمد بن موسی بن عمران الرامی/ الزامی، ملقّب به ابوجعفر البنانی که هیچیک از تراجم نویسان قدیم و جدید او را دارای گرایشهای شیعی ندانستهاند.
به جهت اهمیت این رساله در بازنمایی دیدگاههای مذهبی ابوجعفر موسوی، متن کوتاه آن را بر اساس تصحیح استاد فقید، محقق طباطبائی در اینجا ذکر میکنم [سید عبدالعزیز الطباطبائی، الغدیر فی التراث الاسلامی، ص ۹۵ـ۹۷]
ابوجعفر محمد بن موسی الموسوی از نوادگان امام موسی کاظم علیه السلام، یکی از عالمان و ادیبان شیعه در نیشابور، و نقیب شیعیان در طوس در قرن چهارم هجری بوده که با امیران و حاکمان سامانی نیز ارتباطی نزدیک داشته است. هرچند نام وی در هیچ یک از مصادر رسمی فقه، حدیث، کلام، تفسیر، و رجال شیعه ذکر نشده، بسیاری از ادیبان و مورّخان قرون چهارم و پنجم هجری چون ابومنصور ثعالبی، و ابونصر عُتبی مکرراً از او یاد کرده، و اقوال و ابیاتی را از او ذکر کردهاند که اغلب با تاریخ، ادبیات، فرهنگ و آداب ایرانیان در خراسان قرن چهارم پیوند دارد. من پیشتر مقاله ای مشروح دربارۀ زندگی و آثار او در اینجا نوشته ام:
https://kariminia.kateban.com/post/4752
ابوجعفر موسوی را در درجۀ نخست باید ادیب و شاعر بدانیم. پارههایی از شعر و نثر وی در کتابهای ادبی و تاریخی قدیم برجای مانده است. به جز این، آقا بزرگ طهرانی در الذریعة، از نسخهای از «مسئلة في معنی من کنت مولاه للأدیب أبي جعفر محمد بن موسی» یاد میکند که در نزد مرحوم آیة الله مرعشی نجفی یافته است (الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ۲۰/۳۹۴). شادروان سید عبدالعزیز طباطبائی ــ که متن این رساله را بر اساس دو نسخه در کتابخانۀ آیة الله مرعشی (مجموعۀ ش ۲۵۵.۸، مورَّخ ۱۰۵۶) و کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی (مجموعۀ امام جمعۀ خوئی، نسخۀ شمارۀ ۸، رسالۀ پنجم، برگ ۱۴پ تا ۱۵ر) تصحیح و منتشر ساخته (نک. الغدیر فی التراث الاسلامی، ص ۹۴) ــ بر این رأی است که مراد از «الأدیب السعید ابوجعفر محمد بن موسی» در آغاز این رساله، أبوجعفر محمد بن موسى بن عمران الزامی النيسابوری است که ثعالبی در یتیمة الدهر (۴/۱۷۱)، او در شمار فضلای بخارا نام برده، و افزوده است که وی از ادیبان و شاعران خراسان و به طور خاص، در نیشابور بوده است.
با این حال، مروری بر متن این رسالۀ کوتاه ما را به این نتیجه میرساند که این اثر باید نوشتۀ یکی از ادیبان شیعی راست کیش و معتقد بوده باشد که در عین اعتقاد تامّ به ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، مایل نبوده است رأی خود در این باره را با مقامات و امیران سُنّی خراسان به صراحت در میان بگذارد. از این رو، من بر این باورم که این رساله از نگاشتههای ابوجعفر محمد بن موسی الموسوی، دانشمند و ادیب شیعی در قرن چهارم در طوس و نیشابور است، نه از خامۀ ابوجعفر محمد بن موسی بن عمران الرامی/ الزامی، ملقّب به ابوجعفر البنانی که هیچیک از تراجم نویسان قدیم و جدید او را دارای گرایشهای شیعی ندانستهاند.
به جهت اهمیت این رساله در بازنمایی دیدگاههای مذهبی ابوجعفر موسوی، متن کوتاه آن را بر اساس تصحیح استاد فقید، محقق طباطبائی در اینجا ذکر میکنم [سید عبدالعزیز الطباطبائی، الغدیر فی التراث الاسلامی، ص ۹۵ـ۹۷]
❤1👍1
رسالهای از ابوجعفر محمد بن موسی الموسوی درباب معنای «من کنت مولاه» (بخش دوم)
به جهت اهمیت این رساله در بازنمایی دیدگاههای مذهبی ابوجعفر موسوی، متن کوتاه آن را بر اساس تصحیح استاد فقید، محقق طباطبائی در اینجا ذکر میکنم [سید عبدالعزیز الطباطبائی، الغدیر فی التراث الاسلامی، ص ۹۵ـ۹۷]
في معنى مَنْ كُنتُ مَوْلاهُ فعَلِيٌّ مَوْلاه لِلأدِيْب أَبي جَعْفَر مُحَمَّد بْن مُوسى
قال الأديب السعيد أبو جعفر محمد بن موسى نوّر اللّه مصرعه: سألني السيد الرئيس أبو إبراهيم ــ أدام الله رفعته ــ في داره المعمورة ببقائه، عن معنى قول الرسول صلّى اللّه عليه وآله: من كنت مولاه فعليّ مولاه. فلم أجد محيصاً عن إيراد ما هو مذهبي فيه، فذكرت له ما سمعه من فيّ لما سمعته من فيه، ثم خيّل إليه أن ما أوردته لا يجديه نفعا مهماً لم يكن مكتوباً يعيد فيه نظره ويبديه، فأمليت ثانياً ما سمعه مني باديا ليتأمله تأملا شافياً.
وبعد، فإني وإن لم أكن إماماً في الأدب وعلامة في معرفة كلام العرب، فقد تشبثت منه بسبب وأويت منه إلى مذهب لا مذهب ومن كان مثلي ممن يعلم بعض العربية فلا بد من أن يكون له في مثل ذلك على شيء اعتماد، وعلى رأى سكون وإخلاد. والمولى ــ على ما يضمره فؤادي وعليه اعتقادي ــ في هذا الخبر بمعنى الأولى، ولا يجوز غيره بدليلين مقنعين، عند من أنصف لا من اعتسف. وذلك أن الاسماء على ضربين: مخصوصة ومشتركة، فالمخصوص منها لا يمكن أن يعدّى به عن خصوصيته، اصطلاحا كان أم توقيفاً على ما هو مسطور في الدفاتر ومبيّن للأصاغر من الأدباء والأكابر. والمشترك يحمله كل ذي علم على ما يدلّ عليه علمه ويهديه إليه فهمه، و﴿كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ﴾.
وهذا الاسم من المشترك عندي، ولا يسوغ حمله على المناسبة والمعاقبة، لكون ذلك معروفاً معلوماً، وأهل النحو يقولون: الأخبار بما يعرف لا يفيد، وأنا وإن لم أكن نحوياً فقد شممت رائحته وأنت لائحته، والنبي صلّى الله عليه وآله أجلّ وأعظم من أن يخبر بشيء لا يفيد. والمولى بمعنى الأولى أولى لقوله تعالى: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾، ليكون الخبر بهذا التأويل موازياً للوحي والتنزيل، فكأنّه قال عليه السلام: كلّ مؤمن أنا أولى به من نفسه فعلي كذلك، لأن عليّا عليه السلام نفس النبي صلّى اللّه عليه وآله بدلالة قوله تعالى: ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ﴾ ومعلوم أن الإنسان لا يدعو نفسه، فثبت أن المراد بأنفسنا علي عليه السلام.
واذا كان كذلك فقول الله تعالى: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾ كان أمير المؤمنين كذلك. وقول النبي صلّى الله عليه وآله: من كنت مولاه فعلي مولاه، وارد عنه على ذلك المدرج والمنهج، فالعدول عن ذلك عندي لا يسوغ. فهذا ـ أدام الله رفعة السيد ـ ما أعتقده فيه، فان كنت مصيباً كان إليَّ وإن كان مخطئا كان عليَّ. على أنّي أتحقق أنّ ذلك حق غير باطل وحال غير عاطل. وما توفيقي إلّا بالله العليّ العظيم. والحمد للّه ربّ العالمين وصلّى اللّه على محمّد وآله الطاهرين.
به جهت اهمیت این رساله در بازنمایی دیدگاههای مذهبی ابوجعفر موسوی، متن کوتاه آن را بر اساس تصحیح استاد فقید، محقق طباطبائی در اینجا ذکر میکنم [سید عبدالعزیز الطباطبائی، الغدیر فی التراث الاسلامی، ص ۹۵ـ۹۷]
في معنى مَنْ كُنتُ مَوْلاهُ فعَلِيٌّ مَوْلاه لِلأدِيْب أَبي جَعْفَر مُحَمَّد بْن مُوسى
قال الأديب السعيد أبو جعفر محمد بن موسى نوّر اللّه مصرعه: سألني السيد الرئيس أبو إبراهيم ــ أدام الله رفعته ــ في داره المعمورة ببقائه، عن معنى قول الرسول صلّى اللّه عليه وآله: من كنت مولاه فعليّ مولاه. فلم أجد محيصاً عن إيراد ما هو مذهبي فيه، فذكرت له ما سمعه من فيّ لما سمعته من فيه، ثم خيّل إليه أن ما أوردته لا يجديه نفعا مهماً لم يكن مكتوباً يعيد فيه نظره ويبديه، فأمليت ثانياً ما سمعه مني باديا ليتأمله تأملا شافياً.
وبعد، فإني وإن لم أكن إماماً في الأدب وعلامة في معرفة كلام العرب، فقد تشبثت منه بسبب وأويت منه إلى مذهب لا مذهب ومن كان مثلي ممن يعلم بعض العربية فلا بد من أن يكون له في مثل ذلك على شيء اعتماد، وعلى رأى سكون وإخلاد. والمولى ــ على ما يضمره فؤادي وعليه اعتقادي ــ في هذا الخبر بمعنى الأولى، ولا يجوز غيره بدليلين مقنعين، عند من أنصف لا من اعتسف. وذلك أن الاسماء على ضربين: مخصوصة ومشتركة، فالمخصوص منها لا يمكن أن يعدّى به عن خصوصيته، اصطلاحا كان أم توقيفاً على ما هو مسطور في الدفاتر ومبيّن للأصاغر من الأدباء والأكابر. والمشترك يحمله كل ذي علم على ما يدلّ عليه علمه ويهديه إليه فهمه، و﴿كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ﴾.
وهذا الاسم من المشترك عندي، ولا يسوغ حمله على المناسبة والمعاقبة، لكون ذلك معروفاً معلوماً، وأهل النحو يقولون: الأخبار بما يعرف لا يفيد، وأنا وإن لم أكن نحوياً فقد شممت رائحته وأنت لائحته، والنبي صلّى الله عليه وآله أجلّ وأعظم من أن يخبر بشيء لا يفيد. والمولى بمعنى الأولى أولى لقوله تعالى: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾، ليكون الخبر بهذا التأويل موازياً للوحي والتنزيل، فكأنّه قال عليه السلام: كلّ مؤمن أنا أولى به من نفسه فعلي كذلك، لأن عليّا عليه السلام نفس النبي صلّى اللّه عليه وآله بدلالة قوله تعالى: ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ﴾ ومعلوم أن الإنسان لا يدعو نفسه، فثبت أن المراد بأنفسنا علي عليه السلام.
واذا كان كذلك فقول الله تعالى: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾ كان أمير المؤمنين كذلك. وقول النبي صلّى الله عليه وآله: من كنت مولاه فعلي مولاه، وارد عنه على ذلك المدرج والمنهج، فالعدول عن ذلك عندي لا يسوغ. فهذا ـ أدام الله رفعة السيد ـ ما أعتقده فيه، فان كنت مصيباً كان إليَّ وإن كان مخطئا كان عليَّ. على أنّي أتحقق أنّ ذلك حق غير باطل وحال غير عاطل. وما توفيقي إلّا بالله العليّ العظيم. والحمد للّه ربّ العالمين وصلّى اللّه على محمّد وآله الطاهرين.
وقف یک قرآن 150پاره بر خانقاهی در نیشابور قرن ششم و وقف مجدد آن بر حرم امام رضا علیه السلام
این قرآن (در تقسیمبندی 150 پاره) را محمد بن محمد بن ابی الحسن کبریتی در سال 528 کتابت کرده؛ سپس فردی به نام قاری فخری در سال 530 هجری آن را بر سر مزار خود در خانقاه خودساختهاش در نیشابور وقف کرده است تا آنکه در سال 584 هجری مجدداً بر حرم امام رضا علیه السلام وقف شده است.
متن وقف نامۀ نخست چنین است:
وقف کردم این صد و پنجاه پاره قرآن مجید از بهر رضای خدای تعالی بر شهر نیشابور در جوار مسجد منیعی عمرها الله بر سر تربت خویش در گنبدخانه و خانقاه کی بنا کرده منست تا سکان آن نفقت و خوانندگان قرآن میخوانند و ما را بدعای خیر یاد میدارند بشرطی که نفروشند و گرو نکنند و بعاریت ندهند وهذا خط الواقف العبد المذنب الفقیر الحقیر المحتاج إلی رحمة الله یرنقش القارئ الفخري بخطه تقبل الله منه بتاریخ شهور سنة ثلثین وخمس مائة الحمد لله رب العالمین وشکرا
این قرآن (در تقسیمبندی 150 پاره) را محمد بن محمد بن ابی الحسن کبریتی در سال 528 کتابت کرده؛ سپس فردی به نام قاری فخری در سال 530 هجری آن را بر سر مزار خود در خانقاه خودساختهاش در نیشابور وقف کرده است تا آنکه در سال 584 هجری مجدداً بر حرم امام رضا علیه السلام وقف شده است.
متن وقف نامۀ نخست چنین است:
وقف کردم این صد و پنجاه پاره قرآن مجید از بهر رضای خدای تعالی بر شهر نیشابور در جوار مسجد منیعی عمرها الله بر سر تربت خویش در گنبدخانه و خانقاه کی بنا کرده منست تا سکان آن نفقت و خوانندگان قرآن میخوانند و ما را بدعای خیر یاد میدارند بشرطی که نفروشند و گرو نکنند و بعاریت ندهند وهذا خط الواقف العبد المذنب الفقیر الحقیر المحتاج إلی رحمة الله یرنقش القارئ الفخري بخطه تقبل الله منه بتاریخ شهور سنة ثلثین وخمس مائة الحمد لله رب العالمین وشکرا
وقف دو قرآن کهن بر مساجد «کلیدر»، از توابع نیشابور در قرون ششم و هفتم هجری
قرآن نخست را بانویی گمنام بر مساجد کلیدر وقف کرده، و قرآن دوم را محمد بن عثمان بن عمر نیشابوری بر مسجد جامع کلیدر وقف کرده و در وقف نامهاش نوشته است: «وقف بنده ضعیف گناه کار امیدوار برحمت پروردگار محمد بن عثمان بن عمر ... نیسابوری در مسجد جمعة [: جامع] کلیدر بشرط آنکه کسی هدیه نکند و نبخشد؛ خدای بر آن بنده رحمت کند کی چون بخواند دعای خیر بر نویسنده و بر وقف کننده بکند»
قرآن نخست را بانویی گمنام بر مساجد کلیدر وقف کرده، و قرآن دوم را محمد بن عثمان بن عمر نیشابوری بر مسجد جامع کلیدر وقف کرده و در وقف نامهاش نوشته است: «وقف بنده ضعیف گناه کار امیدوار برحمت پروردگار محمد بن عثمان بن عمر ... نیسابوری در مسجد جمعة [: جامع] کلیدر بشرط آنکه کسی هدیه نکند و نبخشد؛ خدای بر آن بنده رحمت کند کی چون بخواند دعای خیر بر نویسنده و بر وقف کننده بکند»
❤1
مصاحف قرآنی منسوب به خط ائمه علیهم السلام: واقعیت یا جعل؟
نشانههایی در دست است که از حدود قرن چهارم هجری، کتابت و دستخط برخی از نسخههای قرآنی به خط کوفی را به امام علی علیه السلام یا دیگر صحابه، چون خلیفۀ سوم، عثمان بن عفان نسبت دادهاند. از سوی دیگر جستجو در مجموعههای خصوصی، موزهها و کتابخانههای ایران و جهان نشان میدهد اکنون قریب به 200 نسخۀ کامل یا ناقص قرآن منتسب به دستخط امام علی علیه السلام یا یکی دیگر از امامان شیعه وجود دارد.
مقالۀ حاضر دو دسته دلیل یا مدرک تاریخی بر غیرواقعی بودن این انتسابها ارائه میدهد. نخست بر اساس متون تاریخی قدیم میکوشد نشان دهد که کهنترین اسناد مکتوب تاریخی برجا مانده از سه قرن نخست همگی فاقد چنین نسبتهاییاند. به علاوه، ذکر نام کاتب در انتها یا میانۀ یک نسخۀ قرآن امری غیر رایج در سه قرن نخست است؛ لذا وجود ترقیمه یا انجامۀ کاتب در انتهای بخشی از قرآن، و انتساب آن قرآن به یکی از امامان شیعه در قرن نخست، مستلزم زمان پریشی تاریخی (anachronism) است. دومین دسته از دلایل و شواهد بر جعلی بودن این انتسابها، به جوانب نسخهشناختی این مصاحف منسوب به امامان شیعه بازمیگردد. در این بخش نویسنده، نشان میدهد که برخی ویژگیهای موجود در خود این نسخهها، از جمله نوع خط (مثلاً بهکارگیری خط کوفی مشرقی)، جنس مصحف (مثلاً استفاده از کاغذ)، محتوای قرآنی (مثلاً استفاده از قرائات مختلف رسمی و شاذ)، وجود اشتباهات و سهو کاتب (که به اعتقاد شیعه، از جانب امام روی نمیدهد)، و نیز نشانههای واضحی از جعل امضا به خط کوفی، به روشنی ما را قانع میکنند که کتابت این مصاحف به دست امامان شیعه را نادرست و غیرواقعی بدانیم.
http://irannationalmuseum.ir/fa/wp-content/uploads/2020/04/WhatsApp-Image-2020-04-27-at-16.06.12.jpeg
دریافت فایل کامل:
http://www.kateban.com/media/files/6112be1353d9d.pdf
انتشار یافته در آینۀ پژوهش، سال 32، ش 188، خرداد و تیر 1400
نشانههایی در دست است که از حدود قرن چهارم هجری، کتابت و دستخط برخی از نسخههای قرآنی به خط کوفی را به امام علی علیه السلام یا دیگر صحابه، چون خلیفۀ سوم، عثمان بن عفان نسبت دادهاند. از سوی دیگر جستجو در مجموعههای خصوصی، موزهها و کتابخانههای ایران و جهان نشان میدهد اکنون قریب به 200 نسخۀ کامل یا ناقص قرآن منتسب به دستخط امام علی علیه السلام یا یکی دیگر از امامان شیعه وجود دارد.
مقالۀ حاضر دو دسته دلیل یا مدرک تاریخی بر غیرواقعی بودن این انتسابها ارائه میدهد. نخست بر اساس متون تاریخی قدیم میکوشد نشان دهد که کهنترین اسناد مکتوب تاریخی برجا مانده از سه قرن نخست همگی فاقد چنین نسبتهاییاند. به علاوه، ذکر نام کاتب در انتها یا میانۀ یک نسخۀ قرآن امری غیر رایج در سه قرن نخست است؛ لذا وجود ترقیمه یا انجامۀ کاتب در انتهای بخشی از قرآن، و انتساب آن قرآن به یکی از امامان شیعه در قرن نخست، مستلزم زمان پریشی تاریخی (anachronism) است. دومین دسته از دلایل و شواهد بر جعلی بودن این انتسابها، به جوانب نسخهشناختی این مصاحف منسوب به امامان شیعه بازمیگردد. در این بخش نویسنده، نشان میدهد که برخی ویژگیهای موجود در خود این نسخهها، از جمله نوع خط (مثلاً بهکارگیری خط کوفی مشرقی)، جنس مصحف (مثلاً استفاده از کاغذ)، محتوای قرآنی (مثلاً استفاده از قرائات مختلف رسمی و شاذ)، وجود اشتباهات و سهو کاتب (که به اعتقاد شیعه، از جانب امام روی نمیدهد)، و نیز نشانههای واضحی از جعل امضا به خط کوفی، به روشنی ما را قانع میکنند که کتابت این مصاحف به دست امامان شیعه را نادرست و غیرواقعی بدانیم.
http://irannationalmuseum.ir/fa/wp-content/uploads/2020/04/WhatsApp-Image-2020-04-27-at-16.06.12.jpeg
دریافت فایل کامل:
http://www.kateban.com/media/files/6112be1353d9d.pdf
انتشار یافته در آینۀ پژوهش، سال 32، ش 188، خرداد و تیر 1400
👍1
مقدمهای بر ترجمۀ فارسی کتابِ «قرآن و سنت و تفسیریاش» (اَندرو ریپین)
قرآن و سنت تفسیریاش: مقالاتی درباب تاریخ تفسیر در قرون نخست، اندرو ریپین، ترجمه و ویرایش مرتضی کریمینیا، قم: انتشارات ادبیات، 1400. 456ص. شابک: 9786229739747.
امروزه مطالعات تفسیری در کنار مطالعات قرآنی دو شاخۀ مهم از حوزۀ پژوهشهای مربوط به تکوین دین اسلام و تحولات فرهنگی و اجتماعی سدههای نخست اسلامی شناخته میشوند. محققان در حوزۀ مطالعات قرآنی بیشتر به شناخت خود قرآن، نزول، تدوین، کتابت، قرائت و سایر تحولات متنی آن میپردازند. مطالعات تفسیری یا تفسیرپژوهی از سوی دیگر، به بررسی تلاشهای علمی معطوف به فهم متن قرآنی، روشها و ابزارهای فهم این متن میپردازد. بنابراین تلاش برای دریافتن معنای واژه یا آیهای در قرآن کریم، بیشتر عملی قرآن پژوهانه است؛ در مقابل، تلاش برای دریافت سیر تحول فهم مفسران از آن آیه را باید به حوزۀ تفسیرپژوهی متعلق دانست. هم از این رو، بخش زیادی از مباحث تفسیر پژوهی، معرفت درجه دوم است و در شاخۀ تاریخ علوم قرار میگیرد.
تفسیر پژوهی یا مطالعات تفسیری به معنایی که در بالا گفته شد، در میان دانشمندان اسلامی سابقهای چندان طولانی ندارد. اصولاً نگاه تاریخی به مواد و منابع اسلامی، چون تاریخ متن قرآن، تاریخ تکوین و سیر تطور تفسیر، نخستین بار در میان غیر مسلمانان به صورت علمی و با ابزارهای جدید علمی شکل گرفت و به تدریج محققان مسلمان آن را بر اساس معیارهای خود بازسازی و بومی سازی کردند. بنابراین امروزه محققان مسلمانی که با روشهای پژوهش ادبی و تاریخی آشنایی بیشتر دارند، بسیار بیشتر از گذشته، به انجام چنین مطالعات و تحقیقاتی توجه نشان میدهند.
در مطالعات تفسیری با پرسشهای مختلفی مواجهایم: چرا قرآن یا هر کتاب محوری دیگر نیازمند تفسیر شده است؟ نخستین دغدغههای تفسیری متوجه کدام بخشهای متن قرآنی شد؟ نخستین گونهها و رویکردهای تفسیری به ترتیب پیدایش چه بودند؟ ابزارها و روشهای تفسیری سه قرن نخست در تفسیر قرآن چه بود؟ در پاسخ هیچ کدام از این پرسشها نمیتوان گفت: «واضح و مبرهن است که ...»، زیرا هیچ امری بدون نیاز بدان واقع نمیشود و هیچ واقعهای بدون علت روی نمیدهد. در تاریخ تفسیر ــ و به طور کلی در تاریخ علم ــ نیز هیچ چیز طبیعی نیست. از این رو، جستجوی عوامل پنهان و آشکار در تحولات تاریخ علم تفسیر یکی از مهمترین وظایف تفسیر پژوهی است. اینکه چیزی ثابت مانده است، همان اندازه سبب و دلیل میخواهد که آن چیز تغییر و تحول یافته است. در این میان اما ــ به گمان من ــ پرسشی مهمتر نیز در میان است: چرا این تفسیر هست، حال آنکه میتوانست نباشد؟ و چرا این تفسیر این گونه است، حال آنکه میتوانست نباشد؟ این پرسش اساسی تمام مطالعات موردی در تفسیر پژوهی است.
https://www.kateban.com/media/post/616f9bfd583fc.jpeg
ادامه را در اینجا ببینید:
https://kariminia.kateban.com/post/4852
قرآن و سنت تفسیریاش: مقالاتی درباب تاریخ تفسیر در قرون نخست، اندرو ریپین، ترجمه و ویرایش مرتضی کریمینیا، قم: انتشارات ادبیات، 1400. 456ص. شابک: 9786229739747.
امروزه مطالعات تفسیری در کنار مطالعات قرآنی دو شاخۀ مهم از حوزۀ پژوهشهای مربوط به تکوین دین اسلام و تحولات فرهنگی و اجتماعی سدههای نخست اسلامی شناخته میشوند. محققان در حوزۀ مطالعات قرآنی بیشتر به شناخت خود قرآن، نزول، تدوین، کتابت، قرائت و سایر تحولات متنی آن میپردازند. مطالعات تفسیری یا تفسیرپژوهی از سوی دیگر، به بررسی تلاشهای علمی معطوف به فهم متن قرآنی، روشها و ابزارهای فهم این متن میپردازد. بنابراین تلاش برای دریافتن معنای واژه یا آیهای در قرآن کریم، بیشتر عملی قرآن پژوهانه است؛ در مقابل، تلاش برای دریافت سیر تحول فهم مفسران از آن آیه را باید به حوزۀ تفسیرپژوهی متعلق دانست. هم از این رو، بخش زیادی از مباحث تفسیر پژوهی، معرفت درجه دوم است و در شاخۀ تاریخ علوم قرار میگیرد.
تفسیر پژوهی یا مطالعات تفسیری به معنایی که در بالا گفته شد، در میان دانشمندان اسلامی سابقهای چندان طولانی ندارد. اصولاً نگاه تاریخی به مواد و منابع اسلامی، چون تاریخ متن قرآن، تاریخ تکوین و سیر تطور تفسیر، نخستین بار در میان غیر مسلمانان به صورت علمی و با ابزارهای جدید علمی شکل گرفت و به تدریج محققان مسلمان آن را بر اساس معیارهای خود بازسازی و بومی سازی کردند. بنابراین امروزه محققان مسلمانی که با روشهای پژوهش ادبی و تاریخی آشنایی بیشتر دارند، بسیار بیشتر از گذشته، به انجام چنین مطالعات و تحقیقاتی توجه نشان میدهند.
در مطالعات تفسیری با پرسشهای مختلفی مواجهایم: چرا قرآن یا هر کتاب محوری دیگر نیازمند تفسیر شده است؟ نخستین دغدغههای تفسیری متوجه کدام بخشهای متن قرآنی شد؟ نخستین گونهها و رویکردهای تفسیری به ترتیب پیدایش چه بودند؟ ابزارها و روشهای تفسیری سه قرن نخست در تفسیر قرآن چه بود؟ در پاسخ هیچ کدام از این پرسشها نمیتوان گفت: «واضح و مبرهن است که ...»، زیرا هیچ امری بدون نیاز بدان واقع نمیشود و هیچ واقعهای بدون علت روی نمیدهد. در تاریخ تفسیر ــ و به طور کلی در تاریخ علم ــ نیز هیچ چیز طبیعی نیست. از این رو، جستجوی عوامل پنهان و آشکار در تحولات تاریخ علم تفسیر یکی از مهمترین وظایف تفسیر پژوهی است. اینکه چیزی ثابت مانده است، همان اندازه سبب و دلیل میخواهد که آن چیز تغییر و تحول یافته است. در این میان اما ــ به گمان من ــ پرسشی مهمتر نیز در میان است: چرا این تفسیر هست، حال آنکه میتوانست نباشد؟ و چرا این تفسیر این گونه است، حال آنکه میتوانست نباشد؟ این پرسش اساسی تمام مطالعات موردی در تفسیر پژوهی است.
https://www.kateban.com/media/post/616f9bfd583fc.jpeg
ادامه را در اینجا ببینید:
https://kariminia.kateban.com/post/4852
مصحف صنعاء1 و مسئلۀ خاستگاه قرآن،
نوشتۀ بهنام صادقی و محسن گودرزی،
ترجمه و مقدمه: مرتضی کریمی نیا،
تهران: انتشارات هرمس، با همکاری مرکز و کتابخانۀ مطالعات اسلامی به زبانهای اروپایی، 1400. 413ص. شابک: 9786004562690.
فهرست کتاب و مقدمه مترجم را از اینجا دریافت کنید.
نوشتۀ بهنام صادقی و محسن گودرزی،
ترجمه و مقدمه: مرتضی کریمی نیا،
تهران: انتشارات هرمس، با همکاری مرکز و کتابخانۀ مطالعات اسلامی به زبانهای اروپایی، 1400. 413ص. شابک: 9786004562690.
فهرست کتاب و مقدمه مترجم را از اینجا دریافت کنید.
سه هفتۀ پیش در 15 مهر 1400 آقای آذرتاش آذرنوش بر اثر بیماری درگذشت. همه او را به دکتر آذرنوش میشناختند، من اما ترجیح میدهم برایم همان آقای آذرنوش ساده و بیتکلف باشد. فهرست عناوین مقالات و کتابهایی که آذرتاش آذرنوش تالیف یا ترجمه کرده، بسیار بلند و بالاست، و نوشتن حتی یکی از آنها برای هر استادی در رشتۀ دین و ادبیات و تاریخ و ایران شناسی مایۀ افتخار و مباهات است. باز هم من در اینجا نمیخواهم به شرح خدمات مکتوب و پژوهشهای انتشاریافتهاش بپردازم؛ تنها برای ادای دین به معلمی که قریب 30 سال، حضورش را درک کردم، میخواهم شهادت دهم که آذرنوش انسانی فروتن، جستجوگری خستگی ناپذیر، و معلمی دلسوز و عاشق بود. من چقدر خوشبخت بودم که توانستم سالیانی او را در خانه و مدرسه و خیابان و میدان چوگان ببینم و افزون بر فراگیری تاریخ و ادب و عربیت، وارستگی و عاشقی و انسانیت او را از نزدیک مشاهده کنم.
مانند داغ دیدگانی که فراق عزیزی را باور ندارند، دلم نمیخواهد بپذیرم که آذرنوش از دنیا رفته است. مرگ چنان خواجه نه کاریست خُرد. در تنهایی و خیال خود، سرم را به دیوار آجری مدرسهای در بخارا یا شاید به ایوان فیروزهای مسجدی در نیشابورِ قرن چهارم تکیه دادهام. عصر یک روز سرد پاییز، که خورشید بی رمق خاک سرد خراسان و بلخ و سمرقند را گرم نمیکند، مبهوتم و گیج؛ آیا من دیگر از این فضا بیرون میآیم؟
http://danakhabar.com/files/fa/news/1392/4/25/21951_803.jpg
مانند داغ دیدگانی که فراق عزیزی را باور ندارند، دلم نمیخواهد بپذیرم که آذرنوش از دنیا رفته است. مرگ چنان خواجه نه کاریست خُرد. در تنهایی و خیال خود، سرم را به دیوار آجری مدرسهای در بخارا یا شاید به ایوان فیروزهای مسجدی در نیشابورِ قرن چهارم تکیه دادهام. عصر یک روز سرد پاییز، که خورشید بی رمق خاک سرد خراسان و بلخ و سمرقند را گرم نمیکند، مبهوتم و گیج؛ آیا من دیگر از این فضا بیرون میآیم؟
http://danakhabar.com/files/fa/news/1392/4/25/21951_803.jpg