آیا انتشار آزاد و رایگان یک کتاب، مترجم یا نویسنده رو تهدید می کنه؟
یکی از خوانندههای همیشگیمون پرسیده:
> یه سوال در مورد ترجمه کتاب داشتم. میخواستم ببینم فقط برای تفریح رو روی گیت ترجمه میکردی؟ من مشکلم اینه که اگه یه کسی آخر کار قبل ما نسخه رو برداره و چاپ کنه چی؟
در مورد خاص فقط برای تفریح که خب ترجمه روی گیت نبود ولی کتاب بعدا روی گیت گذاشته شد و تا مدت ها هم فقط اونجا بود تا اینکه انتشارات پژوهندگان راه دانش، تصمیم گرفت چاپش کنه و براش با من تماس گرفت. ولی کتابهای دیگه (مثلا این روزها اسنوکرش رو فصل به فصل روی گیت میذارم و خطری هم نداره به نظرم. به این دلایل:
۱. نویسندههای مختلفی که کتابهاشون رو آزاد و آنلاین منتشر می کنن و همزمان نسخه قابل خریدن هم میذارن، تجربه خوبی از اینکار دارن. کسانی مثل کوری دکترو می گن اینکار فروش کتاب رو بالا برده. طبق تحقیقات در مورد گروههای موسیقی هم همینطوره و بودن آلبوم برای دانلود، درآمد کلی گروه رو بالا میبره.
۲. کتاب در ایران بیزنس پرسودی نیست. اگر نویسنده شناخته شده ای نیستید، کتابتون رو باید با کلی تلاش و پیگیری به ناشرها بدین تا شاید بهش توجه نشون بدن و تقریبا می شه مطمئن بود که بدون رابطه، توجه نشون نخواهند داد. دوستی خیلی خوب برای همین کتاب فقط برای تفریح کلی تلاش کرد ولی هیچ کس چاپش نکرد (: در چاپ اخیر هم هزینه چاپ رو من پرداخت می کنم و انتشارات کار مجوز و چاپ رو بر عهده میگیره. اینطوری نیست که اگر یکهو ببینن کتاب شما آنلاین است، بردارن برای خودشون چاپش کنن (: مگر اینکه کتاب بسیار مشهوری در شرایط خاص باشه، مثلا کتاب زندگینامه استیو جابز که توی نارنجی ترجمه شد، بعد از فروپاشوندن نارنجی چندین بار به اسم های مترجمهای مختلف چاپ شد.
۳. کتاب در ایران بیزنس پرسودی نیست؛ اینبار از طرف مترجم. شما با ترجمه/نوشتن کتاب پول خاصی درنمیارین در نتیجه حتی اگر کسی خودش چاپ و پخش کنه من که شخصا خوشحال هم می شم (: چون هدف من رسیدن به خواننده بیشتر است. از اونطرف محدود کردن کتاب به چاپ فیزیکی باعث می شه عملا تعدادی نزدیک به صفر واقعا به کتاب برسن، بگیریم حداکثر ۱۰۰۰ نفر (:
به خاطر همه این دلایل، من ترجیح می دم آنلاین منتشر کنم و اگر روزی شد، چاپ هم بکنم. مطمئنا برای خیلی از خواننده ها / دنبال کننده ها داشتن فیزیکی کتاب جذابیت خودش رو داره و خب حتی برای خودم هم خوندن کتاب کاغذی هنوز جذابتر از هر روش دیگه است.
https://jadi.net/2018/01/free-publishing-of-books/
یکی از خوانندههای همیشگیمون پرسیده:
> یه سوال در مورد ترجمه کتاب داشتم. میخواستم ببینم فقط برای تفریح رو روی گیت ترجمه میکردی؟ من مشکلم اینه که اگه یه کسی آخر کار قبل ما نسخه رو برداره و چاپ کنه چی؟
در مورد خاص فقط برای تفریح که خب ترجمه روی گیت نبود ولی کتاب بعدا روی گیت گذاشته شد و تا مدت ها هم فقط اونجا بود تا اینکه انتشارات پژوهندگان راه دانش، تصمیم گرفت چاپش کنه و براش با من تماس گرفت. ولی کتابهای دیگه (مثلا این روزها اسنوکرش رو فصل به فصل روی گیت میذارم و خطری هم نداره به نظرم. به این دلایل:
۱. نویسندههای مختلفی که کتابهاشون رو آزاد و آنلاین منتشر می کنن و همزمان نسخه قابل خریدن هم میذارن، تجربه خوبی از اینکار دارن. کسانی مثل کوری دکترو می گن اینکار فروش کتاب رو بالا برده. طبق تحقیقات در مورد گروههای موسیقی هم همینطوره و بودن آلبوم برای دانلود، درآمد کلی گروه رو بالا میبره.
۲. کتاب در ایران بیزنس پرسودی نیست. اگر نویسنده شناخته شده ای نیستید، کتابتون رو باید با کلی تلاش و پیگیری به ناشرها بدین تا شاید بهش توجه نشون بدن و تقریبا می شه مطمئن بود که بدون رابطه، توجه نشون نخواهند داد. دوستی خیلی خوب برای همین کتاب فقط برای تفریح کلی تلاش کرد ولی هیچ کس چاپش نکرد (: در چاپ اخیر هم هزینه چاپ رو من پرداخت می کنم و انتشارات کار مجوز و چاپ رو بر عهده میگیره. اینطوری نیست که اگر یکهو ببینن کتاب شما آنلاین است، بردارن برای خودشون چاپش کنن (: مگر اینکه کتاب بسیار مشهوری در شرایط خاص باشه، مثلا کتاب زندگینامه استیو جابز که توی نارنجی ترجمه شد، بعد از فروپاشوندن نارنجی چندین بار به اسم های مترجمهای مختلف چاپ شد.
۳. کتاب در ایران بیزنس پرسودی نیست؛ اینبار از طرف مترجم. شما با ترجمه/نوشتن کتاب پول خاصی درنمیارین در نتیجه حتی اگر کسی خودش چاپ و پخش کنه من که شخصا خوشحال هم می شم (: چون هدف من رسیدن به خواننده بیشتر است. از اونطرف محدود کردن کتاب به چاپ فیزیکی باعث می شه عملا تعدادی نزدیک به صفر واقعا به کتاب برسن، بگیریم حداکثر ۱۰۰۰ نفر (:
به خاطر همه این دلایل، من ترجیح می دم آنلاین منتشر کنم و اگر روزی شد، چاپ هم بکنم. مطمئنا برای خیلی از خواننده ها / دنبال کننده ها داشتن فیزیکی کتاب جذابیت خودش رو داره و خب حتی برای خودم هم خوندن کتاب کاغذی هنوز جذابتر از هر روش دیگه است.
https://jadi.net/2018/01/free-publishing-of-books/
جادی دات نت | کیبرد آزاد
آیا انتشار آزاد و رایگان یک کتاب، مترجم یا نویسنده رو تهدید می کنه؟
یکی از خوانندههای همیشگیمون پرسیده: یه سوال در مورد ترجمه کتاب داشتم. میخواستم ببینم فقط برای تفریح رو روی گیت ترجمه میکردی؟ من مشکلم اینه که اگه یه کسی آخر کار قبل ما نسخه رو برداره و چاپ کنه چی؟ در مورد خاص فقط برای تفریح که خب ترجمه روی گیت نبود ولی…
آبی مایل به صورتی، تئاتری برای درک دنیای ترنسکشوالها
https://jadi.net/2018/01/abi-soorati/
تئاتری روی صحنه است به اسم آبی مایل به صورتی. تقریبا همه چیز این تئاتر خوبه و می تونه اون رو به یکی از بهترین کارهایی که من در این دو سه سال دیدهام تبدیل کنه. دکور منحصر به فرده و خاص و موضوع هم کار شده و مبتنی بر واقعیتی که اطراف ما جریان داره ولی اونو نمیبینیم.
تخمین ها دقیق نیست ولی گفته میشه ترنسکشوالهایی که دنبال تغییر جنسیت هستن تقریبا ۱ نفر در هر ۵۰هزار جمعیت رو شامل میشن. یعنی در ایران حدود ۱۵۰۰ نفر. اما این آدمها کجان؟ اگر شما در طول همه سالهای زندگی تو خیابون متلک میشنیدین، توسط خانواده درک نمیشدین، تو مدرسه دست انداخته میشدین، بارها کاملا جدی تهدید به مرگ میشدین، پیدا شغل براتون بسیار سخت بود و تلاش میشد از چشم همه دور نگه داشته باشین و … به نظرتون زندگیتون چه فرقی میکرد؟ به زندگی یک ترنسکشوال که نگاه کنین، اینها رو میبینین.
تئاتر آبی مایل به صورتی شما رو به دعوت میکنه به نگاه به زندگی چند آدم تراجنسی و حین روایتها همراه میشین با رنجها و پیچیدگیهای زندگیشون. شدیدا توصیه میکنم اگر وقت دارین زودتر بلیت رو تهیه کنین و برین که فکر کنم در هفته آخرش هستیم
# نقاط قوت
- روایت روان از زندگی احتمالا واقعی آدم های تراجنسی
- انتقال اطلاعات زیاد در مورد گرایشها و وضعیت حقوقی
- بازی و گریم فوق العاده
- دکور منحصر به فرد
# نقاط ضعف
- ما می دونیم که آبی و صورتی برای بیان جنسیت مفاهیمی بسیار جدید هستن و حتی اگر اونها رو برای نقش های زن و مرد بپذیریم هم، آبی مایل به صورتی منطقا فقط باید به مردهایی که میخوان زن باشن اشاره میکنه
- کارگردان (ساناز بیان) در اول و آخر ماجرا به زور خودش و بچهاش رو مطرح کرده. چیزی که شاید بتونیم بهش بگیم شهوت دیده شدن (: مثلا با چراغ قوه رو صورت خودش نور می ندازه و وسط داستان حرف می زنه یا در اوج داستان میاد می گه «اتفاقا بچه منم که نقاشی می کشه اخیرا از مداد سفید خیلی استفاده می کنه و من با خودم فکر می کنم شاید…» ((: به نظرم اگر این تلاش گنجوندن خودش رو نمی کرد، بسیار تئاتر بهتری میشد
- استریوتایپهایی مثل «اوا خواهر» بودن یکی از شخصیت ها اول در ذوق میزنه. بعد توضیحات بیشتری داده می شه ولی کماکان برای من حس خوبی نبود که مردی که می خواد زن باشه حتما با کلی عشوه و ادا صحبت کنه
و البته جا داره بگیم که اینجوری تا ته سالن رو پر کردن باید ممنوع باشه. حداقلش به خاطر امنیت. درسته که خیلی ها دوست دارن تئاتر رو ببینن ولی پر کردن کل راهرو و مسیر عبور و گوشه و کنار در و … با تماشاچیهایی که یه تشک دستشون دادن که هر جا رسیدن بشینن، خروج در مواقع بحران رو غیر ممکن خواهد کرد. بعد باید دو سال کمیته کارشناسی کار کنه تا کشف کنه که دلیل سوختن ۲۰۰ نفر در سالن تئاتر، مسدود بودن درهای خروجی به خاطر فروش خارج از ظرفیت سالن بوده.
و البته حالا که خیلی حرف زدم تَکرار کنم: صفحه آبی مایل به صورتی در تیوال (https://www.tiwall.com/theater/abi-sorati) و البته پادکست رادیوگیک در مورد جنس و جنسیت و تراجنسیها و گرایشهای جنسی و البته اصلاحیه خیلی مهمش رو (https://jadi.net/2017/12/radiogeek-78-joorabshalvari-3-lgbtxyz/)
کانال @jadinet
https://jadi.net/2018/01/abi-soorati/
تئاتری روی صحنه است به اسم آبی مایل به صورتی. تقریبا همه چیز این تئاتر خوبه و می تونه اون رو به یکی از بهترین کارهایی که من در این دو سه سال دیدهام تبدیل کنه. دکور منحصر به فرده و خاص و موضوع هم کار شده و مبتنی بر واقعیتی که اطراف ما جریان داره ولی اونو نمیبینیم.
تخمین ها دقیق نیست ولی گفته میشه ترنسکشوالهایی که دنبال تغییر جنسیت هستن تقریبا ۱ نفر در هر ۵۰هزار جمعیت رو شامل میشن. یعنی در ایران حدود ۱۵۰۰ نفر. اما این آدمها کجان؟ اگر شما در طول همه سالهای زندگی تو خیابون متلک میشنیدین، توسط خانواده درک نمیشدین، تو مدرسه دست انداخته میشدین، بارها کاملا جدی تهدید به مرگ میشدین، پیدا شغل براتون بسیار سخت بود و تلاش میشد از چشم همه دور نگه داشته باشین و … به نظرتون زندگیتون چه فرقی میکرد؟ به زندگی یک ترنسکشوال که نگاه کنین، اینها رو میبینین.
تئاتر آبی مایل به صورتی شما رو به دعوت میکنه به نگاه به زندگی چند آدم تراجنسی و حین روایتها همراه میشین با رنجها و پیچیدگیهای زندگیشون. شدیدا توصیه میکنم اگر وقت دارین زودتر بلیت رو تهیه کنین و برین که فکر کنم در هفته آخرش هستیم
# نقاط قوت
- روایت روان از زندگی احتمالا واقعی آدم های تراجنسی
- انتقال اطلاعات زیاد در مورد گرایشها و وضعیت حقوقی
- بازی و گریم فوق العاده
- دکور منحصر به فرد
# نقاط ضعف
- ما می دونیم که آبی و صورتی برای بیان جنسیت مفاهیمی بسیار جدید هستن و حتی اگر اونها رو برای نقش های زن و مرد بپذیریم هم، آبی مایل به صورتی منطقا فقط باید به مردهایی که میخوان زن باشن اشاره میکنه
- کارگردان (ساناز بیان) در اول و آخر ماجرا به زور خودش و بچهاش رو مطرح کرده. چیزی که شاید بتونیم بهش بگیم شهوت دیده شدن (: مثلا با چراغ قوه رو صورت خودش نور می ندازه و وسط داستان حرف می زنه یا در اوج داستان میاد می گه «اتفاقا بچه منم که نقاشی می کشه اخیرا از مداد سفید خیلی استفاده می کنه و من با خودم فکر می کنم شاید…» ((: به نظرم اگر این تلاش گنجوندن خودش رو نمی کرد، بسیار تئاتر بهتری میشد
- استریوتایپهایی مثل «اوا خواهر» بودن یکی از شخصیت ها اول در ذوق میزنه. بعد توضیحات بیشتری داده می شه ولی کماکان برای من حس خوبی نبود که مردی که می خواد زن باشه حتما با کلی عشوه و ادا صحبت کنه
و البته جا داره بگیم که اینجوری تا ته سالن رو پر کردن باید ممنوع باشه. حداقلش به خاطر امنیت. درسته که خیلی ها دوست دارن تئاتر رو ببینن ولی پر کردن کل راهرو و مسیر عبور و گوشه و کنار در و … با تماشاچیهایی که یه تشک دستشون دادن که هر جا رسیدن بشینن، خروج در مواقع بحران رو غیر ممکن خواهد کرد. بعد باید دو سال کمیته کارشناسی کار کنه تا کشف کنه که دلیل سوختن ۲۰۰ نفر در سالن تئاتر، مسدود بودن درهای خروجی به خاطر فروش خارج از ظرفیت سالن بوده.
و البته حالا که خیلی حرف زدم تَکرار کنم: صفحه آبی مایل به صورتی در تیوال (https://www.tiwall.com/theater/abi-sorati) و البته پادکست رادیوگیک در مورد جنس و جنسیت و تراجنسیها و گرایشهای جنسی و البته اصلاحیه خیلی مهمش رو (https://jadi.net/2017/12/radiogeek-78-joorabshalvari-3-lgbtxyz/)
کانال @jadinet
جادی دات نت | کیبرد آزاد
آبی مایل به صورتی، تئاتری برای درک دنیای ترنسکشوالها
تئاتری روی صحنه است به اسم آبی مایل به صورتی. تقریبا همه چیز این تئاتر خوبه و می تونه اون رو به یکی از بهترین کارهایی که من در این دو سه سال دیدهام تبدیل کنه. دکور منحصر به فرده و خاص و موضوع هم کار شده و مبتنی بر واقعیتی که اطراف ما جریان … ادامه خواندن…
RadioGeek | رادیوگیک
Jadi – رادیو گیک ۷۸ - جوراب شلواری ۳ - ال جی بی تی ایکس وای زی
این رادیو گیک اشتباه های فنی زیادی داره. اصلی ترینش اینه که من در ترجمه male و female اشتباه کرده ام و مرد و زن گفته ام به جای ماده و نر. یک دوست خوب توضیحات خیلی دقیقی در مورد جزییاتی که باید رعایت می شد داده که همینجا براتون می فرسم.
Audio
اصلاحات رادیو گیک ۷۸ - توضیحاتی دقیق در مورد جنس، جنسیت، ...
Forwarded from RadioGeek | رادیوگیک
رادیوگیک ۷۹ - آراش بالاخره آزاد
Jadi
رادیوگیک ۷۹ - آراش بالاخره آزاد - در این رادیو گیک از اخبار می گیم و امنیت و اوضاع کشور. اینبار در بخش آخر از تلگرام حرف می زنیم و ایده هایی مثل بلاک چین و نگاهی می ندازیم به ادعای «سانسورناپذیری»ش.
قوانینی که کم داریم: قانون ممنوعیت استفاده از منابع بدون اطلاع صاحب منابع
https://jadi.net/2018/01/ir-coinhive/
ما توی ایران قوانین اضافی خیلی خیلی زیاد داریم و در بسیاری موارد اگر درست بررسی کنیم که «راه حل فلان چیز چیه» به جواب «کم کردن قوانین و کنترل دولتی» میرسیم. دولت خوب دولتی است که دستش رو از زندگی مردم و اقتصاد کوتاه میکنه به جز در مواردی که چیزی باید در اختیار همه قرار بگیره و اشکالی هم نداره که کل سیستمش از نظر مالی ضرر ده باشه، مثلا بهداشت عمومی، حمل و نقل، آموزش، غذا و مسکن.
اما این وسط قوانینی هست که جاشون واقعا خالیه. امروز و فردا دوتاشون رو می نویسم. برای امروز لازمه قانونی داشته باشیم که در حوزه ما برسه به اینکه:
> هیچ برنامهای اجازه ندارد بدون مجوز کاربر از منابع سیستم او استفاده کند.
البته قانون طول و دراز جرایم رایانه ای ما رو می شه به این چسبوند ولی جای یک قانون شفاف و درست و بدون طول و تفسیرهای اضافی خالیه. این مساله در دورانی که درگیر انواع بدافزار روی گوشی ها بودیم مهم بود و حالا که سایت ها می تونن با جاوااسکریپت انواع کارها رو کامپیوتر ما انجام بدن حتی مهمتره.
مثلا میلوکس تو وبلاگ اختاپوسش بررسی کرده که یک نفر هموطن عزیز کلی سایت با دامین ir. داره که اسکریپت کوین هایو رو یواشکی روی کامپیوتر کاربر اجرا میکنن یا کلی مورد مشابه داریم که یک اپ روی گوشی نصب می شه تا کار ایکس رو بکنه ولی در پشت صحنه کار ایگرگ رو هم بدون گفتن به کاربر انجام می ده (از ارسال سمس برای عضو کردن کاربر توی انواع سرویس ها تا استفاده از سی پی یو تا اطلاع دادن مکان و …). چنین چیزی بدون اطلاع کاربر باید ممنوع باشه چون کامپیوتر من متعلق به من است و اگر کسی مخفیانه چیزی رو روش اجرا کنه، در واقع داره از منابع من برای خودش استفاده می کنه. مثالش در دنیای فیزیکی شبیه این می شه که یکی بیاد به من بگه «با ماشین بیا پیشم که همدیگه رو ببینیم» و حینی که داریم گپ می زنیم از ماشین من بنزین برداره و بعد هم مدعی بشه «خودت اومده بودی تو پارکینگم» (:
کانال @jadinet
https://jadi.net/2018/01/ir-coinhive/
ما توی ایران قوانین اضافی خیلی خیلی زیاد داریم و در بسیاری موارد اگر درست بررسی کنیم که «راه حل فلان چیز چیه» به جواب «کم کردن قوانین و کنترل دولتی» میرسیم. دولت خوب دولتی است که دستش رو از زندگی مردم و اقتصاد کوتاه میکنه به جز در مواردی که چیزی باید در اختیار همه قرار بگیره و اشکالی هم نداره که کل سیستمش از نظر مالی ضرر ده باشه، مثلا بهداشت عمومی، حمل و نقل، آموزش، غذا و مسکن.
اما این وسط قوانینی هست که جاشون واقعا خالیه. امروز و فردا دوتاشون رو می نویسم. برای امروز لازمه قانونی داشته باشیم که در حوزه ما برسه به اینکه:
> هیچ برنامهای اجازه ندارد بدون مجوز کاربر از منابع سیستم او استفاده کند.
البته قانون طول و دراز جرایم رایانه ای ما رو می شه به این چسبوند ولی جای یک قانون شفاف و درست و بدون طول و تفسیرهای اضافی خالیه. این مساله در دورانی که درگیر انواع بدافزار روی گوشی ها بودیم مهم بود و حالا که سایت ها می تونن با جاوااسکریپت انواع کارها رو کامپیوتر ما انجام بدن حتی مهمتره.
مثلا میلوکس تو وبلاگ اختاپوسش بررسی کرده که یک نفر هموطن عزیز کلی سایت با دامین ir. داره که اسکریپت کوین هایو رو یواشکی روی کامپیوتر کاربر اجرا میکنن یا کلی مورد مشابه داریم که یک اپ روی گوشی نصب می شه تا کار ایکس رو بکنه ولی در پشت صحنه کار ایگرگ رو هم بدون گفتن به کاربر انجام می ده (از ارسال سمس برای عضو کردن کاربر توی انواع سرویس ها تا استفاده از سی پی یو تا اطلاع دادن مکان و …). چنین چیزی بدون اطلاع کاربر باید ممنوع باشه چون کامپیوتر من متعلق به من است و اگر کسی مخفیانه چیزی رو روش اجرا کنه، در واقع داره از منابع من برای خودش استفاده می کنه. مثالش در دنیای فیزیکی شبیه این می شه که یکی بیاد به من بگه «با ماشین بیا پیشم که همدیگه رو ببینیم» و حینی که داریم گپ می زنیم از ماشین من بنزین برداره و بعد هم مدعی بشه «خودت اومده بودی تو پارکینگم» (:
کانال @jadinet
جادی دات نت | کیبرد آزاد
قوانینی که کم داریم: قانون ممنوعیت استفاده از منابع بدون اطلاع صاحب منابع
ما توی ایران قوانین اضافی خیلی خیلی زیاد داریم و در بسیاری موارد اگر درست بررسی کنیم که «راه حل فلان چیز چیه» به جواب «کم کردن قوانین و کنترل دولتی» میرسیم. دولت خوب دولتی است که دستش رو از زندگی مردم و اقتصاد کوتاه میکنه به جز در مواردی که چیزی باید در…
قانونی که لازم داریم: لزوم گفتن «تبلیغ پولی» وقتی مشغول تبلیغ پولی هستیم
https://jadi.net/2018/01/ads-should-be-clear/
در نبود رسانه مورد اعتماد و قیمت های نجومی رسانه های انحصاری حکومت و ناکارایی فروختن گوشه و کنار و شهر، خیلی از تبلیغ دهنده ها دارن به تاثیرگذارها رو مییارن. کسانی که فالوئرهای نسبتا زیادی دارن یا فالوئرهای مرتبطی دارن و احتمالا اگر حرفی بزنن، آدم های زیادی اونو میبینن.
تبلیغ ها ممکنه از تخفیف توی فروختن یک چیز باشه تا رایگان دادن یک چیز دیگه برای بررسی یا حتی تبلیغ های خیلی مستقیم مثل اینکه «یک میلیون می دیم که بگی دستمال کاغذی فلان خیلی نرمه» و غیره و غیره. اما مشکل اینجاست که خط مرز اینکه چه چیزی تبلیغ است و چ چیزی نظر شخصی خود کسی که شما دوستش دارین، مشخص نیست. مثلا من دیروز یه لامپ هوشمند خریدم که می شه با ای پی آی کنترلش کرد و معلومه که اگر بگم کدوم لامپ رو خریدم و چرا به بقیه ترجیحش دادم، کسانی که منو دنبال می کنن یا کارهای فنی ام رو دوست دارن، با نگرانی کمتری اونو در مقابل رقبا انتخاب می کنن. اما چی می شه اگر پول بگیرم و چیزی که از نظر خودم عالی نیست رو «عالی» انتخاب کنم؛ چون به هرحال برای من فلان میلیون تومن سود داره اگر اینو بگم. همین اتفاق می تونه توی سایت های خبری بیافته یا اینستاگرام و هر چیز مشابه.
طبق قوانین جهانی، تبلیغ پولی باید از تبلیغ غیر پولی مشخص باشه. الان هم که در دنیا تاثیرگذارها دارن بیشتر می شن و یک ویدئوبلاگ ممکنه جای بسیار مناسبتری از تلویزیون برای تبلیغ فلان بیسکوییت باشه، Advertising Standards Authority (ASA) که قوانین تبلیغ رو مینویسه داره به این مساله توجه بیشتری میکنه. مثلا طبق قانون جدید هر ویدئوبلاگر یوتوبی که برای چیزی که می گه پول گرفته، باید این مساله رو در متن عنوان کنه. در موردی دیگه اینستاگرام هم اعلام کرده که هر وقت کسی محتوایی رو پست کنه که در قبالش پول گرفته باشه، لازمه با تگ این مساله رو مشخحص کنه.
اما جای این قانون در ایران بسیار خالیه و ما نمی دونیم که فلان سایت تکنولوژی که می گه فلان بلندگو خیلی خوبه، واقعا اونو بررسی کرده یا از کسی پول گرفته که اینوب گه. در مورد نشریات این مساله با تیتر «رپرتاژ آگهی» مشخص میشه و لازمه کشور ما هم قوانینی داشته باشه که تولید کنندههای دیجیتال رو هم موظف کنه اگر چیزی رو در قبال پول می گن، مساله رو برای مخاطبشون مشخص کنن. درست همونطور که تلویزیونها موظف هستن قبل از پخش آگهی ها اعلام کنن که «بخش آگهیها» شروع شده (:
موسسه ASA در توضیح قانون جدیدیش می گه:
مهم است که ما بدانیم که در حال دیدن یک تبلیغ هستیم. با دانستن این موضوع تصمیمات آگاهانهتری در مورد چیزهایی که میشنویم خواهیم گرفت. این روزها محتواهای تبلیغاتی آنلاین به شکلی عرضه میشوند که سابقا شکل شناخته شده تبلیغاتی نبودند و در نتیجه ما باید مشخصا از اینکه در حال دیدن یک تبلیغ هستیم آگاه شویم تا حق تصمیمگیری در مورد اینکه علاقمند به دنبال کردن آن هستیم یا نه را داشته باشیم. به عبارت سادهتر، عادلانه نیست که کالایی مخفیانه تبلیغ شود.
چنین قوانینی در بعضی کشورها هست و توی بعضی های دیگه تازه داره تصویب می شه (مثلا انگلستان) و طبق اون اگر کسی برای تولید یک محتوا یا گفتن چیزی پول گرفته، باید این مساله رو مشخص کنه. منطقی است در ایران هم چنین قوانینی باشه تا فضایی که مصرف کننده دائمی اش هستیم، شفاف تر و صادق تر باشه.
کانال @jadinet
https://jadi.net/2018/01/ads-should-be-clear/
در نبود رسانه مورد اعتماد و قیمت های نجومی رسانه های انحصاری حکومت و ناکارایی فروختن گوشه و کنار و شهر، خیلی از تبلیغ دهنده ها دارن به تاثیرگذارها رو مییارن. کسانی که فالوئرهای نسبتا زیادی دارن یا فالوئرهای مرتبطی دارن و احتمالا اگر حرفی بزنن، آدم های زیادی اونو میبینن.
تبلیغ ها ممکنه از تخفیف توی فروختن یک چیز باشه تا رایگان دادن یک چیز دیگه برای بررسی یا حتی تبلیغ های خیلی مستقیم مثل اینکه «یک میلیون می دیم که بگی دستمال کاغذی فلان خیلی نرمه» و غیره و غیره. اما مشکل اینجاست که خط مرز اینکه چه چیزی تبلیغ است و چ چیزی نظر شخصی خود کسی که شما دوستش دارین، مشخص نیست. مثلا من دیروز یه لامپ هوشمند خریدم که می شه با ای پی آی کنترلش کرد و معلومه که اگر بگم کدوم لامپ رو خریدم و چرا به بقیه ترجیحش دادم، کسانی که منو دنبال می کنن یا کارهای فنی ام رو دوست دارن، با نگرانی کمتری اونو در مقابل رقبا انتخاب می کنن. اما چی می شه اگر پول بگیرم و چیزی که از نظر خودم عالی نیست رو «عالی» انتخاب کنم؛ چون به هرحال برای من فلان میلیون تومن سود داره اگر اینو بگم. همین اتفاق می تونه توی سایت های خبری بیافته یا اینستاگرام و هر چیز مشابه.
طبق قوانین جهانی، تبلیغ پولی باید از تبلیغ غیر پولی مشخص باشه. الان هم که در دنیا تاثیرگذارها دارن بیشتر می شن و یک ویدئوبلاگ ممکنه جای بسیار مناسبتری از تلویزیون برای تبلیغ فلان بیسکوییت باشه، Advertising Standards Authority (ASA) که قوانین تبلیغ رو مینویسه داره به این مساله توجه بیشتری میکنه. مثلا طبق قانون جدید هر ویدئوبلاگر یوتوبی که برای چیزی که می گه پول گرفته، باید این مساله رو در متن عنوان کنه. در موردی دیگه اینستاگرام هم اعلام کرده که هر وقت کسی محتوایی رو پست کنه که در قبالش پول گرفته باشه، لازمه با تگ این مساله رو مشخحص کنه.
اما جای این قانون در ایران بسیار خالیه و ما نمی دونیم که فلان سایت تکنولوژی که می گه فلان بلندگو خیلی خوبه، واقعا اونو بررسی کرده یا از کسی پول گرفته که اینوب گه. در مورد نشریات این مساله با تیتر «رپرتاژ آگهی» مشخص میشه و لازمه کشور ما هم قوانینی داشته باشه که تولید کنندههای دیجیتال رو هم موظف کنه اگر چیزی رو در قبال پول می گن، مساله رو برای مخاطبشون مشخص کنن. درست همونطور که تلویزیونها موظف هستن قبل از پخش آگهی ها اعلام کنن که «بخش آگهیها» شروع شده (:
موسسه ASA در توضیح قانون جدیدیش می گه:
مهم است که ما بدانیم که در حال دیدن یک تبلیغ هستیم. با دانستن این موضوع تصمیمات آگاهانهتری در مورد چیزهایی که میشنویم خواهیم گرفت. این روزها محتواهای تبلیغاتی آنلاین به شکلی عرضه میشوند که سابقا شکل شناخته شده تبلیغاتی نبودند و در نتیجه ما باید مشخصا از اینکه در حال دیدن یک تبلیغ هستیم آگاه شویم تا حق تصمیمگیری در مورد اینکه علاقمند به دنبال کردن آن هستیم یا نه را داشته باشیم. به عبارت سادهتر، عادلانه نیست که کالایی مخفیانه تبلیغ شود.
چنین قوانینی در بعضی کشورها هست و توی بعضی های دیگه تازه داره تصویب می شه (مثلا انگلستان) و طبق اون اگر کسی برای تولید یک محتوا یا گفتن چیزی پول گرفته، باید این مساله رو مشخص کنه. منطقی است در ایران هم چنین قوانینی باشه تا فضایی که مصرف کننده دائمی اش هستیم، شفاف تر و صادق تر باشه.
کانال @jadinet
جادی دات نت | کیبرد آزاد
قانونی که لازم داریم: لزوم گفتن «تبلیغ پولی» وقتی مشغول تبلیغ پولی هستیم
در نبود رسانه مورد اعتماد و قیمت های نجومی رسانه های انحصاری حکومت و ناکارایی فروختن گوشه و کنار و شهر، خیلی از تبلیغ دهنده ها دارن به تاثیرگذارها رو مییارن. کسانی که فالوئرهای نسبتا زیادی دارن یا فالوئرهای مرتبطی دارن و احتمالا اگر حرفی بزنن، آدم های زیادی…
مروری به کتابخوان دیجیتال اونیکس بوکس
https://jadi.net/2018/01/boox-onyx-review/
من مدتها بود که بخش زیادی از کتابهام رو روی کتاب خوان آمازون یا همون کیندل میخوندم و قبلا مفصل نظرم رو در مورد کیندل نوشتهام. چند وقت پیش دوستان فی بوک تماس گرفتن و گفتن علاقمند هستن یکی از دستگاههاشون رو با تخفیف قابل توجه (احتمالا بدون سود) بهم بدن تا هم استفاده کنم و هم نظرم رو در موردش بگم. تقریبا دو ماه قبل. منم قبول کردم چون وابستگی خاص کیندل به یک شرکت رو دوست ندارم و از اونطرف تجربههای جدید همیشه بامزه هستن.
مدلی که من خریدم ۶.۸ اینچ است به اسم +T76ML CARTA. این سایز خوبه چون هنوز به راحتی تو دست جا می شه ولی کمی از کیندل بزرگتره و کمی سازگارتر با پی دی اف خوندن و کارهای دیگه. به نظرم شخصی ام جعبه و بسته بندی قشنگه و از باز کردنش خوشتون مییاد.
اینجا دستگاه رو در کنار کیندل میبینین:
و البته اگر دقت کنین نکته حساس (منفی) این دستگاه اینه که روش نوشته Power Off. این دستگاههای کتابخون صفحههای eInk دارن که حسی نزدیک به کاغذ بهتون می ده و هیچ باتری ای هم برای روشن بودن استفاده نمیکنه و در نتیجه معمولا نیازی به «خاموش» شدن ندارن. پس چرا این خاموشه؟ جواب اینجاست:
> دستگاه کتابخون اونیکس بوکس عملا یک تبلت اندرویدی 4.0.4 است که صفحه ای-اینک داره و اینترفیس و برنامهها و تنظیماتش برای کتاب خوندن تنظیم شده.
وقتی میگیم اندروید یعنی یکسری سرویس همیشه بالا هستن و دارن برق مصرف میکنن در نتیجه اگر کتابخون رو به حال خودش بذارین کماکان باتری اش خورد خورد کم می شه تا کلا تموم بشه (: کمی طول کشید من کشف کنم که بعد از هر بار پاور آف شدن، باید دگمه کوچیک پایینش رو چند ثانیه نگه دارم و بعد منتظر بشم تا بوت بشه (: این تقریبا منفیترین نکته این دستگاهه.
اما نکات مثبت خیلی زیاد هستن و در نهایت تبدیل شد به کتابخونی که من به جای کیندل دستم میگیرم. اصلی ترین نکته مثبت اینه:
چون با اندروید واقعی طرف هستیم، می شه توش برنامه نصب کرد و تقریبا تنها برنامه ای که جاش حسابی توی کیندل خالی بوده و با انواع ترفند سعی می کردم نبودنش رو جبران کنم حالا نصب شده: پاکت! پاکت اجازه می ده مقاله های خوب / طولانی که در وب میبینین رو ذخیره کنین تا بعدا بخونین و اگر بشه اینکار رو توی کتابخون کرد، عالیه. توی اونیکس می شه (: البته باید حسابی خودتون رو وشگون بگیرین که روش چیزهایی مثل ایمیل و چت و … نصب نکنین هرچند که بودن یک براوزر روی یک تبلت واقعی (حالا بگیریم سیاه و سفید و خیلی کند رفرش شونده ای اینک) گاهی حسابی به درد میخوره و کار رو راه میندازه. بذارین اینجوری جمع بندی کنم:
## نکات مثبت
- صفحه کمی بزرگتر
- امکان نصب اپ که بخصوص Pocket بسیار مفیده برای من
- براوزر واقعی گاهی کار راه می ندازه
- نور پس زمینه که باعث می شه در تاریکی مطلق هم بشه صفحه رو خوند
- صفحه لمسی
- اون بیلبیلک پایین که امکان حرکت به چهار جهت و کلیک رو می ده
- دگمه بک و منو سختافزاری به همراه کلید عقب جلو (کتاب) یا کم و زیاد (صدا) سخت افزاری بامزه هستن
- امکان نصب برنامه اجازه میده که شما از برنامه کتابخونی که باهاش راحتین استفاده کنین
- رزولوشن خوب. من فقط با چشم حس میکنم کیفیت / دقت بهتر از کیندل است. شاید اشتباه کنم
- ۱۶ گیگ حافظه و نمی دونم چقدر رم اجازه می دن پی دی اف های بزرگ رو هم خوند. اینکار تو کیندل به خاطر [احتمالا] کم اومدن رم ممکن نیست
- در نهایت اینکه همه فرمت های کتاب قابل خوندن هستن؛ چون می شه برنامههای مختلف نصب کرد
## نکات منفی
- منفی ترین نکته برای من اینه که چون این کتابخون اندروید واقعی است، در حالت «اماده به کار» خیلی زودتر از کیندل باتری تموم میکنه. در نتیجه به شکل دیفالت خودش رو بعد از مدتی کاملا خاموش میکنه و برای روشن شدن به مثلا یک دقیقه زمان احتیاج داره. این باعث می شه وقتی من می خوام کتابخون رو بردارم و دو دقیقه کتاب بخونم (حدس می زنین کجا؟ (: )) بخشی از اون به روشن شدن بگذره
- اون بیلبیلک پایین کمی لق به نظر می رسه. خیلی قرص و محکم نیست. شایدم این مدلش است
- اینترفیس خیلی قشنگ نیست. زشت هم نیست ولی به نظرم می تونست کمی باحالتر باشه
- کار کردن باهاش کمی عجیب بود برای من. مثلا برای روشن شدن باید دگمه پایین رو نگه داشت چند لحظه. شاید بدیهی به نظر برسه ولی برای من چند باری طول کشید بفهمم چی می شه. بخصوص که متوجه نبودم که کاملا خاموش شده
- قیمت ارزون نیست. کتابخون کیندل در خارجه ۱۳۰ دلار درمیاد تقریبا (با مالیات و اینها) که خب میشه مثلا ۶۰۰. البته همون رو در ایران ۱۹۰۰ میفروشن ظاهرا. این مدل اونیکس بوکس که من خرید الان یک میلیون و ۱۵۰ است.
https://jadi.net/2018/01/boox-onyx-review/
من مدتها بود که بخش زیادی از کتابهام رو روی کتاب خوان آمازون یا همون کیندل میخوندم و قبلا مفصل نظرم رو در مورد کیندل نوشتهام. چند وقت پیش دوستان فی بوک تماس گرفتن و گفتن علاقمند هستن یکی از دستگاههاشون رو با تخفیف قابل توجه (احتمالا بدون سود) بهم بدن تا هم استفاده کنم و هم نظرم رو در موردش بگم. تقریبا دو ماه قبل. منم قبول کردم چون وابستگی خاص کیندل به یک شرکت رو دوست ندارم و از اونطرف تجربههای جدید همیشه بامزه هستن.
مدلی که من خریدم ۶.۸ اینچ است به اسم +T76ML CARTA. این سایز خوبه چون هنوز به راحتی تو دست جا می شه ولی کمی از کیندل بزرگتره و کمی سازگارتر با پی دی اف خوندن و کارهای دیگه. به نظرم شخصی ام جعبه و بسته بندی قشنگه و از باز کردنش خوشتون مییاد.
اینجا دستگاه رو در کنار کیندل میبینین:
و البته اگر دقت کنین نکته حساس (منفی) این دستگاه اینه که روش نوشته Power Off. این دستگاههای کتابخون صفحههای eInk دارن که حسی نزدیک به کاغذ بهتون می ده و هیچ باتری ای هم برای روشن بودن استفاده نمیکنه و در نتیجه معمولا نیازی به «خاموش» شدن ندارن. پس چرا این خاموشه؟ جواب اینجاست:
> دستگاه کتابخون اونیکس بوکس عملا یک تبلت اندرویدی 4.0.4 است که صفحه ای-اینک داره و اینترفیس و برنامهها و تنظیماتش برای کتاب خوندن تنظیم شده.
وقتی میگیم اندروید یعنی یکسری سرویس همیشه بالا هستن و دارن برق مصرف میکنن در نتیجه اگر کتابخون رو به حال خودش بذارین کماکان باتری اش خورد خورد کم می شه تا کلا تموم بشه (: کمی طول کشید من کشف کنم که بعد از هر بار پاور آف شدن، باید دگمه کوچیک پایینش رو چند ثانیه نگه دارم و بعد منتظر بشم تا بوت بشه (: این تقریبا منفیترین نکته این دستگاهه.
اما نکات مثبت خیلی زیاد هستن و در نهایت تبدیل شد به کتابخونی که من به جای کیندل دستم میگیرم. اصلی ترین نکته مثبت اینه:
چون با اندروید واقعی طرف هستیم، می شه توش برنامه نصب کرد و تقریبا تنها برنامه ای که جاش حسابی توی کیندل خالی بوده و با انواع ترفند سعی می کردم نبودنش رو جبران کنم حالا نصب شده: پاکت! پاکت اجازه می ده مقاله های خوب / طولانی که در وب میبینین رو ذخیره کنین تا بعدا بخونین و اگر بشه اینکار رو توی کتابخون کرد، عالیه. توی اونیکس می شه (: البته باید حسابی خودتون رو وشگون بگیرین که روش چیزهایی مثل ایمیل و چت و … نصب نکنین هرچند که بودن یک براوزر روی یک تبلت واقعی (حالا بگیریم سیاه و سفید و خیلی کند رفرش شونده ای اینک) گاهی حسابی به درد میخوره و کار رو راه میندازه. بذارین اینجوری جمع بندی کنم:
## نکات مثبت
- صفحه کمی بزرگتر
- امکان نصب اپ که بخصوص Pocket بسیار مفیده برای من
- براوزر واقعی گاهی کار راه می ندازه
- نور پس زمینه که باعث می شه در تاریکی مطلق هم بشه صفحه رو خوند
- صفحه لمسی
- اون بیلبیلک پایین که امکان حرکت به چهار جهت و کلیک رو می ده
- دگمه بک و منو سختافزاری به همراه کلید عقب جلو (کتاب) یا کم و زیاد (صدا) سخت افزاری بامزه هستن
- امکان نصب برنامه اجازه میده که شما از برنامه کتابخونی که باهاش راحتین استفاده کنین
- رزولوشن خوب. من فقط با چشم حس میکنم کیفیت / دقت بهتر از کیندل است. شاید اشتباه کنم
- ۱۶ گیگ حافظه و نمی دونم چقدر رم اجازه می دن پی دی اف های بزرگ رو هم خوند. اینکار تو کیندل به خاطر [احتمالا] کم اومدن رم ممکن نیست
- در نهایت اینکه همه فرمت های کتاب قابل خوندن هستن؛ چون می شه برنامههای مختلف نصب کرد
## نکات منفی
- منفی ترین نکته برای من اینه که چون این کتابخون اندروید واقعی است، در حالت «اماده به کار» خیلی زودتر از کیندل باتری تموم میکنه. در نتیجه به شکل دیفالت خودش رو بعد از مدتی کاملا خاموش میکنه و برای روشن شدن به مثلا یک دقیقه زمان احتیاج داره. این باعث می شه وقتی من می خوام کتابخون رو بردارم و دو دقیقه کتاب بخونم (حدس می زنین کجا؟ (: )) بخشی از اون به روشن شدن بگذره
- اون بیلبیلک پایین کمی لق به نظر می رسه. خیلی قرص و محکم نیست. شایدم این مدلش است
- اینترفیس خیلی قشنگ نیست. زشت هم نیست ولی به نظرم می تونست کمی باحالتر باشه
- کار کردن باهاش کمی عجیب بود برای من. مثلا برای روشن شدن باید دگمه پایین رو نگه داشت چند لحظه. شاید بدیهی به نظر برسه ولی برای من چند باری طول کشید بفهمم چی می شه. بخصوص که متوجه نبودم که کاملا خاموش شده
- قیمت ارزون نیست. کتابخون کیندل در خارجه ۱۳۰ دلار درمیاد تقریبا (با مالیات و اینها) که خب میشه مثلا ۶۰۰. البته همون رو در ایران ۱۹۰۰ میفروشن ظاهرا. این مدل اونیکس بوکس که من خرید الان یک میلیون و ۱۵۰ است.
کیبرد آزاد
مروری به کتابخوان دیجیتال اونیکس بوکس
من مدتها بود که بخش زیادی از کتابهام رو روی کتاب خوان آمازون یا همون کیندل میخوندم و قبلا مفصل نظرم رو در مورد کیندل نوشتهام. چند وقت پیش دوستان فی بوک تماس گرفتن و گفتن علاقمند هستن یکی از دس…
👍2
در نهایت میبینین که از نظر من نکات مثبت بیشتر از منفیها هستن و مهمتر! در نتیجه من کیندلم رو به نفع این اونیکس بوکس جدید کنار گذاشتهام؛ با خوشحالی! بخصوص چون در مقابل شن و ماسه هم مقاومت نسبی نشون داد (:
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
توی #چند_دقیقه_با_جادی ها سعی می کنم سریع یه چیز مهم رو مرور کنم. اینبار «کلیدهای عمومی و خصوصی» برای رمزنگاری. قراره این پایه فهمیدن اس اس ال و اچ تی تی پی اس باشه. @jadinet
❤2
به بهانه شارژ یک ماهه شوهر از طریق بوسیدن پا: فتیش شما منحصر به شما نیست، ولی همه هم ندارنش
https://jadi.net/2018/01/fetish/
فتیش کلمه بسیار جالبیه و در جاهای مختلف کاربردهای فوق العاده داره. مثلا توی انسانشناسی، فتیش شیئی است که تصور می شه قدرتهای فوق طبیعی داره. توی خیلی از ادیان و باورها، چیزهایی که انسانها ساختن رو طوری نگاه میکنیم که انگار نیروی ماورای انسانها پیدا کرده. همین کلمه فتیش توی اقتصاد سیاسی به شکل فتیشیم کالایی دیده میشه. مفهومی که به یک پدیده عجیب اشاره میکنه: اینکه حین تولید یک کالا، ما کم کم فراموش می کنیم که کاربرد اون کارا برای انسانها چیه یا چطوری انسانها دست به دست هم می دن تا کالا رو برای مصرف تولید کنن و می ریم به سمت اینکه انگار اون کالا یه چیز مستقل است که خودش ارزشی مستقل داره؛ حتی شروع می کنیم به جای «حسین» میگیم «اونی که آیفون ایکس خریده».
اما این کلمه توی دنیای سکس هم هست. فتیش توی دنیای سکس هم تعریفی تقریبا مشابه داره: چیزی که ارزشی خاص پیدا می کنه. مثلا در حالت عادی بوسیدن پا یک بوسیدن ساده است ولی ممکنه این برای یک نفر فتیش جنسی باشه: بوسیدن پا تبدیل بشه به بخش خیلی مهمی از سکس یا یک علاقمندی که سکس رو خیلی جذابتر میکنه. آدم ها فتیشهای متنوعی دارن و کسی هم دقیقا نمی دونه چرا. مثلا اینها بعضی از فتیشهای مرسوم هستن:
1. علاقمندی خاص به پا
2. علاقمندی خاص به چرم
3. بازی با ادرار
4. فیلمگرفتن از رابطه
5. تظاهر به تفاوت سنی
روانشناسها برای اشاره به این ماجرا از پارافیلی استفاده میکنن که جزو بیماریها هم نیست و شرایط هر کس است. البته اگر از حد خاصی بگذره یا ناتوانی در رابطه غیرفتیش ایجاد کنه و غیره و غیره ممکنه نیازمند کمک گرفتنی جدیتر باشه.
اما برگردیم به فیلم. در این هفته فیلمی دست به دست میشه که توش خانمی در تلویزیون جمهوری اسلامی توضیح می ده که زن اگر میخواد مردی رو تا یک ماه شارژ کنه خوبه پاهای اون مرد رو ببوسه. اینکه این بحث ضد زن و زشت و مسخره است به کنار. اینها همه هست چون از تلویزیون رسمی به همه زن ها از طرف یک کارشناس توصیه می شه. اما نکته جالب این است که:
> اگر شما فتیشی دارین، مطمئن باشین که اون فتیش منحصر به شما نیست. اما این رو هم بدونین که اون فتیش همه نیست. هر چقدر هم شما فکر کنین بهترین چیز دنیا است، از نظر بقیه ممکنه کاملا غیر سکسی و بیمزه و حتی توهین آمیز باشه.
در واقع کاملا ممکنه این خانم و شوهرش از اینکه خانم پای همسرش رو می بوسه به اوج لذت برسن و بینشون لینکی برقرار بشه که هیچ چیز دیگه نتونه باهاش رقابت کنه. اما مشکل اینجا ست که این خانم همین رو به همه توصیه میکنه، حتی به عنوان راه حل کسی که کتک می خوره. مشکل اصلی اینجاست که این خانم نمی دونه که این رابطه خاص خودش و شوهرش مربوط به خودشون دو تا است و ظاهرا غافل است از اینکه فتیش هر کس یه مساله شخصیه. این عمومی دونستن فتیش جنسی رو در جاهای دیگه هم میبینیم. مثلا یک زمانی رییس بگیر و ببند حجاب گفت که اگر خانمی چکمه بپوشه یعنی خیلی سعی کرده سکسی بشه و باید دستگیر بشه (همین ایشون بود که بعدا در حال نماز جماعت برگزار کردن با زنان برهنه دستگیر شد؟). یا حتی خارج از فضاهای سکسی، مثلا در جایی که یکی فکر می کنه اگر مثل سگ رفتار کنه، ارج و قرب زیادی پیدا میکنه و این رو به بقیه هم توصیه میکنه.
من و شما باید بدونیم که هر چقدر هم فتیش عجیبی داشته باشیم، حتما یکی دیگه هست که همون فتیش رو داره و ما هیچ وقت تو فتیشمون تنها نیستیم. اما بایدیادمون هم باشه که اگر چیزی برای ما به شکل خاص برانگیزاننده است، معنی اش این نیست که برای بقیه آدمها هم اینطوره. باید خودمون رو بشناسیم و با پارتنرمون یا شرایطمون هماهنگ بشیم؛ بدون تعمیم دادن علاقمندی شخصیمون به کل بشریت.
کانال @jadinet
https://jadi.net/2018/01/fetish/
فتیش کلمه بسیار جالبیه و در جاهای مختلف کاربردهای فوق العاده داره. مثلا توی انسانشناسی، فتیش شیئی است که تصور می شه قدرتهای فوق طبیعی داره. توی خیلی از ادیان و باورها، چیزهایی که انسانها ساختن رو طوری نگاه میکنیم که انگار نیروی ماورای انسانها پیدا کرده. همین کلمه فتیش توی اقتصاد سیاسی به شکل فتیشیم کالایی دیده میشه. مفهومی که به یک پدیده عجیب اشاره میکنه: اینکه حین تولید یک کالا، ما کم کم فراموش می کنیم که کاربرد اون کارا برای انسانها چیه یا چطوری انسانها دست به دست هم می دن تا کالا رو برای مصرف تولید کنن و می ریم به سمت اینکه انگار اون کالا یه چیز مستقل است که خودش ارزشی مستقل داره؛ حتی شروع می کنیم به جای «حسین» میگیم «اونی که آیفون ایکس خریده».
اما این کلمه توی دنیای سکس هم هست. فتیش توی دنیای سکس هم تعریفی تقریبا مشابه داره: چیزی که ارزشی خاص پیدا می کنه. مثلا در حالت عادی بوسیدن پا یک بوسیدن ساده است ولی ممکنه این برای یک نفر فتیش جنسی باشه: بوسیدن پا تبدیل بشه به بخش خیلی مهمی از سکس یا یک علاقمندی که سکس رو خیلی جذابتر میکنه. آدم ها فتیشهای متنوعی دارن و کسی هم دقیقا نمی دونه چرا. مثلا اینها بعضی از فتیشهای مرسوم هستن:
1. علاقمندی خاص به پا
2. علاقمندی خاص به چرم
3. بازی با ادرار
4. فیلمگرفتن از رابطه
5. تظاهر به تفاوت سنی
روانشناسها برای اشاره به این ماجرا از پارافیلی استفاده میکنن که جزو بیماریها هم نیست و شرایط هر کس است. البته اگر از حد خاصی بگذره یا ناتوانی در رابطه غیرفتیش ایجاد کنه و غیره و غیره ممکنه نیازمند کمک گرفتنی جدیتر باشه.
اما برگردیم به فیلم. در این هفته فیلمی دست به دست میشه که توش خانمی در تلویزیون جمهوری اسلامی توضیح می ده که زن اگر میخواد مردی رو تا یک ماه شارژ کنه خوبه پاهای اون مرد رو ببوسه. اینکه این بحث ضد زن و زشت و مسخره است به کنار. اینها همه هست چون از تلویزیون رسمی به همه زن ها از طرف یک کارشناس توصیه می شه. اما نکته جالب این است که:
> اگر شما فتیشی دارین، مطمئن باشین که اون فتیش منحصر به شما نیست. اما این رو هم بدونین که اون فتیش همه نیست. هر چقدر هم شما فکر کنین بهترین چیز دنیا است، از نظر بقیه ممکنه کاملا غیر سکسی و بیمزه و حتی توهین آمیز باشه.
در واقع کاملا ممکنه این خانم و شوهرش از اینکه خانم پای همسرش رو می بوسه به اوج لذت برسن و بینشون لینکی برقرار بشه که هیچ چیز دیگه نتونه باهاش رقابت کنه. اما مشکل اینجا ست که این خانم همین رو به همه توصیه میکنه، حتی به عنوان راه حل کسی که کتک می خوره. مشکل اصلی اینجاست که این خانم نمی دونه که این رابطه خاص خودش و شوهرش مربوط به خودشون دو تا است و ظاهرا غافل است از اینکه فتیش هر کس یه مساله شخصیه. این عمومی دونستن فتیش جنسی رو در جاهای دیگه هم میبینیم. مثلا یک زمانی رییس بگیر و ببند حجاب گفت که اگر خانمی چکمه بپوشه یعنی خیلی سعی کرده سکسی بشه و باید دستگیر بشه (همین ایشون بود که بعدا در حال نماز جماعت برگزار کردن با زنان برهنه دستگیر شد؟). یا حتی خارج از فضاهای سکسی، مثلا در جایی که یکی فکر می کنه اگر مثل سگ رفتار کنه، ارج و قرب زیادی پیدا میکنه و این رو به بقیه هم توصیه میکنه.
من و شما باید بدونیم که هر چقدر هم فتیش عجیبی داشته باشیم، حتما یکی دیگه هست که همون فتیش رو داره و ما هیچ وقت تو فتیشمون تنها نیستیم. اما بایدیادمون هم باشه که اگر چیزی برای ما به شکل خاص برانگیزاننده است، معنی اش این نیست که برای بقیه آدمها هم اینطوره. باید خودمون رو بشناسیم و با پارتنرمون یا شرایطمون هماهنگ بشیم؛ بدون تعمیم دادن علاقمندی شخصیمون به کل بشریت.
کانال @jadinet
جادی دات نت | کیبرد آزاد
به بهانه شارژ یک ماهه شوهر از طریق بوسیدن پا: فتیش شما منحصر به شما نیست، ولی همه هم ندارنش
فتیش کلمه بسیار جالبیه و در جاهای مختلف کاربردهای فوق العاده داره. مثلا توی انسانشناسی، فتیش شیئی است که تصور می شه قدرتهای فوق طبیعی داره. توی خیلی از ادیان و باورها، چیزهایی که انسانها ساختن رو طوری نگاه میکنیم که انگار نیروی ماورای انسانها پیدا کرده.…
👍3
جورابهای نخست وزیر کانادا از باحالیاش است، و در دنیا آدمهای باحال وجود دارن
https://jadi.net/2018/02/canada-prime-minister/
نخست وزیر کانادا از روزی که انتخاب شد، خبرساز بود؛ بخصوص سر جورابهاش. اگر میخواین بدونین چرا خبرساز بود می شه مثلا به دوتاش اشاره کرد. صحبتش در مورد آزاد شدن ماری جوانا در کانادا که خب از نظر پزشکی جدید چیز مضری که نیست هیچ، خیلی هم مفیده یا مثلا این تتو روی بازوی چپش:
[ عکس بازوی چپ ]
و بله. دقیقا نخست وزیر کانادا است قبل از مسابقه بوکس به نفع خیریه! اما این باحالی به طور خاص توی جورابها دنبال شده و خیلی وقتها آقای جاستین ترودو با جورابهای باحالش سعی کرده پیامی مرتبط برسونه. مثلا این جورابها رو در گی پراید کانادا پوشیده تا بگه طرفدار عشق بین آدم ها است و خود آدم ها هستن که انتخاب می کنن عاشق کی بشن:
[ جوراب عید ]
یا مثلا در روز ۴ می، جورابی با عکس ربات های جنگ ستارگان (آر ۲ دی ۲ و سی ۳ پی او) پوشیده بود و غیره و غیره. این مساله در داووس امسال هم تکرار شد؛ با این جوراب:
[ جوراب با عکس اردک های بچهگونه ]
و البته در حضور ملاله، برنده جایزه نوبل از افغانستان. با توجه به اینکه نخست وزیر کانادا سابقا هم مثلا در نشست حقوق زنان جوراب با لوگوی فمنیستی میپوشید و در ملاقات آمریکا جوراب با لوگو و عدد مرتبط، ربط این جوراب کودکانه هم احتمالا برمیگرده به حضور ملاله و حق تحصیل و آموزش که موضوع پنل بوده. اما توی ایران وقتی میخوایم از این خبر بسازیم میشه این:
[ عکس ایران که هی نوشته یک پسر سندرم داون داره که این جوراب ها رو پوشیده که حمایت کنه ]
چرا؟ چون فکر میکنیم حتما باید یک دلیل دراماتیک وجود داشته باشه تا کسی کار باحالی بکنه!
آدم های باحالی هستن که کارهایی می کنن که قرار نیست پاداش اخروی/به رخ کشیدن انسانیت/معنای عمیق پشتشون باشه. آدم ها باحال هستن و کارهای باحال میکنن به همین سادگی. تو این شرایط اتفاقا مایی که تلویزیونمون و پوسترهای شهری مون بهمون می گن هر کاری حتما باید پشتش یک دلیل خیلی خفن باشه، کسانی هستیم که کمتر کارهای خفن می کنیم. بازم غر بزنم؟ دقیقا مایی که اینهمه فحش می دیم و بد حرف می زنیم همین هایی هستیم که فکر می کنیم عبارت «اینترنت چیزها» بی ادبی است و باید اصطلاح غلط «اینترنت اشیاء» رو استفاده کنیم یا مثلا به «بازی کردن» بگیم «بازی رو انجام دادن» ((:
حالا که اینجا رسیدیم، بذارین در مورد معلولیت هم یک غر بزنم. من یک معلول رو میارم تلویزیون که همدلی جمع کنم یا یک شرکت می گه ساپورت می کنه که مشهور بشه. معلول هم مثل ما انسانه و اگر چیزی می سازه که خوبه من می خرم و استفاده می کنم و اگر چیزی می سازه که برای من خوب نیست، فقط چون معلوله ازش نمی خرم. با تبعیض مثبت موافقم و معتقدم همه حق دسترسی به نیازهای پایهای رو دارن ولی اینکه بگم چون یکی معلوله من باید الکی ازش خرید کنم در نهایت اون آدم رو به سمت فروختن چیزهای غیرمفید میبره و اجازه نمیده عضو مفیدی از جامعه باشه. واقعیت اینه که اتفاقا این شکل از کمک کردن جامعه رو تبدیل میکنه به جامعهای طبقه طبقه که وظیفه طبقات پایین اینه که با گرفتن کمک از طبقه بالا، به اونها حس مثبت بدن. در چنین جامعهای چیزی به شکل جدی حل نمیشه و پولدارها پولدارتر میشن اما گاه گداری سهمی به فقرا میدن تا حس خوبی بهشون دست بده. خلاصه من که هیچ خوشم نمیاد (:
https://jadi.net/2018/02/canada-prime-minister/
نخست وزیر کانادا از روزی که انتخاب شد، خبرساز بود؛ بخصوص سر جورابهاش. اگر میخواین بدونین چرا خبرساز بود می شه مثلا به دوتاش اشاره کرد. صحبتش در مورد آزاد شدن ماری جوانا در کانادا که خب از نظر پزشکی جدید چیز مضری که نیست هیچ، خیلی هم مفیده یا مثلا این تتو روی بازوی چپش:
[ عکس بازوی چپ ]
و بله. دقیقا نخست وزیر کانادا است قبل از مسابقه بوکس به نفع خیریه! اما این باحالی به طور خاص توی جورابها دنبال شده و خیلی وقتها آقای جاستین ترودو با جورابهای باحالش سعی کرده پیامی مرتبط برسونه. مثلا این جورابها رو در گی پراید کانادا پوشیده تا بگه طرفدار عشق بین آدم ها است و خود آدم ها هستن که انتخاب می کنن عاشق کی بشن:
[ جوراب عید ]
یا مثلا در روز ۴ می، جورابی با عکس ربات های جنگ ستارگان (آر ۲ دی ۲ و سی ۳ پی او) پوشیده بود و غیره و غیره. این مساله در داووس امسال هم تکرار شد؛ با این جوراب:
[ جوراب با عکس اردک های بچهگونه ]
و البته در حضور ملاله، برنده جایزه نوبل از افغانستان. با توجه به اینکه نخست وزیر کانادا سابقا هم مثلا در نشست حقوق زنان جوراب با لوگوی فمنیستی میپوشید و در ملاقات آمریکا جوراب با لوگو و عدد مرتبط، ربط این جوراب کودکانه هم احتمالا برمیگرده به حضور ملاله و حق تحصیل و آموزش که موضوع پنل بوده. اما توی ایران وقتی میخوایم از این خبر بسازیم میشه این:
[ عکس ایران که هی نوشته یک پسر سندرم داون داره که این جوراب ها رو پوشیده که حمایت کنه ]
چرا؟ چون فکر میکنیم حتما باید یک دلیل دراماتیک وجود داشته باشه تا کسی کار باحالی بکنه!
آدم های باحالی هستن که کارهایی می کنن که قرار نیست پاداش اخروی/به رخ کشیدن انسانیت/معنای عمیق پشتشون باشه. آدم ها باحال هستن و کارهای باحال میکنن به همین سادگی. تو این شرایط اتفاقا مایی که تلویزیونمون و پوسترهای شهری مون بهمون می گن هر کاری حتما باید پشتش یک دلیل خیلی خفن باشه، کسانی هستیم که کمتر کارهای خفن می کنیم. بازم غر بزنم؟ دقیقا مایی که اینهمه فحش می دیم و بد حرف می زنیم همین هایی هستیم که فکر می کنیم عبارت «اینترنت چیزها» بی ادبی است و باید اصطلاح غلط «اینترنت اشیاء» رو استفاده کنیم یا مثلا به «بازی کردن» بگیم «بازی رو انجام دادن» ((:
حالا که اینجا رسیدیم، بذارین در مورد معلولیت هم یک غر بزنم. من یک معلول رو میارم تلویزیون که همدلی جمع کنم یا یک شرکت می گه ساپورت می کنه که مشهور بشه. معلول هم مثل ما انسانه و اگر چیزی می سازه که خوبه من می خرم و استفاده می کنم و اگر چیزی می سازه که برای من خوب نیست، فقط چون معلوله ازش نمی خرم. با تبعیض مثبت موافقم و معتقدم همه حق دسترسی به نیازهای پایهای رو دارن ولی اینکه بگم چون یکی معلوله من باید الکی ازش خرید کنم در نهایت اون آدم رو به سمت فروختن چیزهای غیرمفید میبره و اجازه نمیده عضو مفیدی از جامعه باشه. واقعیت اینه که اتفاقا این شکل از کمک کردن جامعه رو تبدیل میکنه به جامعهای طبقه طبقه که وظیفه طبقات پایین اینه که با گرفتن کمک از طبقه بالا، به اونها حس مثبت بدن. در چنین جامعهای چیزی به شکل جدی حل نمیشه و پولدارها پولدارتر میشن اما گاه گداری سهمی به فقرا میدن تا حس خوبی بهشون دست بده. خلاصه من که هیچ خوشم نمیاد (:
جادی دات نت | کیبرد آزاد
جورابهای نخست وزیر کانادا از باحالیاش است، و در دنیا آدمهای باحال وجود دارن
نخست وزیر کانادا از روزی که انتخاب شد، خبرساز بود؛ بخصوص سر جورابهاش. اگر میخواین بدونین چرا خبرساز بود می شه مثلا به دوتاش اشاره کرد. صحبتش در مورد آزاد شدن ماری جوانا در کانادا که خب از نظر پزشکی جدید چیز مضری که نیست هیچ، خیلی هم مفیده یا مثلا این تتو…
مشکلی هزینههای بالای کنفرانسهای آی تی ایران / و البته کد تخفیف همایش پای کان
@jadinet
همین اول بگم که کد تخفیف من برای همایش پایکان امسال jadi است که فکر کنم ۴۰٪ یا چنین چیزی بهتون تخفیف میده (: اما این تخفیف مگه چه دردی دوا میکنه؟ به نظر من هم هزینه بعضی کنفرانسهای ایران بسیار بالا است و گاهی خود کنفرانس در سطحی بسیار پایینتر از انتظارات. یک نگاه به توییتهای مرتبط که بندازین، ماجرا دستتون مییاد.
اما چرا اینطوریه؟ بذارین اول طرف برگزار کننده رو بگم. برگزاری همایش سخت و بسیار گرونه. باید از مدتها پیش هماهنگ کنین و برنامه ریزی. هزینههای سالن کمرشکن است مثلا یک دانشگاه که با پول من و شما درست شده و قراره برای مردم کار کنه، برای سالنش ساعتی نزدیک دو و نیم میلیون تومن پول میگیره. برای دو روز تقریبا ۴۵ میلیون تومن! هزینههای سیستم صوتی و سالن غذا خوری، سالن انتظار و غیره هم جدا حساب می شه (فعلا دستشویی رایگانه). سخنرانها و خیلی از کادر اجرایی معمولا هیچ پولی نمیگیرن و انرژی خودشون رو میذارن و احتمالا آخرش هم پول خاصی دست کسی نمیمونه. حداقل به نسبت کارش که اصلا پول خاصی نمیمونه و اکثر سود، به کسانی میرسه که زیرساختها رو اجاره میدن. در مواردی مثل همایشهای اوبونتو که سالن رایگان است، عملا همه چیز میتونه نزدیک به رایگان تموم بشه.
اما حالا که در خیلی از موارد هزینه زیاده، تکلیف شرکت کنندهها چی میشه؟ شرکت کنندهها هزینه بالا رو میدن تا چه اتفاقی براشون بیافته؟ گاهی آدمهای تکراری حرفهای تکراری میزنن. گاهی اصولا برای تبلیغ کالا یا محصول یا خودشون اومدن و واقعا خیلی کم پیش میاد کسی با چیزی همایش رو ترک کنه که سریعتر و ارزونتر از اینترنت قابل به دست اومدن نیست. طبیعی هم هست. اکثر ما تولید کننده دانش نیستیم. در بهترین حالت کمی تجربه کردیم که اونو با بقیه به اشتراک میذاریم. پس بر خلاف جاهایی مثل دفکان و همایشهای علمی، معمولا کسی از این همایشها با کولهباری از علم به خونه بر نمیگرده.
پس این همایشها چی می تونه داشته باشه؟ مطمئنا مثل همیشه جواب اصلی شبکه سازی است. دیدن آدمها، انگیزه گرفتن، خوشحال شدن، یک روز خوب داشتن و خب احتمالا دیدن تجربه بعضی آدمها و شنیدن چیزهایی که جزییاتشون رو می شه توی اینترنت یاد گرفت به شرط اینکه یکی بیاد کلیاتشون رو معرفی کنه. یا مثلا توی همایش پیش روی آینده وب، ممکنه کسی به اینترنت چیزها علاقمند بشه و ببینه آدم های این حوزه چه تیپ کارهایی میکنن. البته این رسم جدید که کارگاهها هم زیاد شدن واقعا خوبه و باعث میشه افراد تازه وارد واقعا با دستی پر تر ماجرا رو ترک کنن.
اما چاره چیه؟ به نظرم راه حل سه وجه داره:
۱. شرکتها باید اسپانسر مستقیم همایش بشن. اینجاها جایی است که به راحتی می شه اسم شرکت رو مطرح کرد یا به گروه بزرگی از مخاطب دسترسی پیدا کرد. از شرکتهایی که میلیونها خرج جذب نیروی کار می کنن تا شرکتهایی که دوست دارن شناخته بشن و کار جالبی هم میکنن می تونن غرفه داشته باشن و خودشون رو معرفی کنن یا تی شرت بدن و فرم استخدام لاش بذارن (:
۲. آدمها باید توسط شرکتهاشون وارد همایشها بشن. اگر جایی کار میکنین به مدیر پیشنهاد کنین که مثلا سه نفر رو به همایش بفرسته. ثبت نام این تیپ همایشها لازم نیست همیشه فردی باشه و اگر مدیر جایی هستین توجه کنین که خیلی رسمه که شرکتها آدمهاشون رو به همایش بفرستن.
۳. برگزار کنندهها هم میتونن هزینههای اضافی همایش رو کم کنن. خیلی از همایشهای اوپن سورسی ها در حد رایگان برگزار میشه. در سالن دانشگاه با هماهنگی بچههای دانشگاه و بدون جایزه یا خوراکیهای خاص. راستش حداقل من که هیچ وقت کیفی که تو همایش بهم میدن رو با هیجان نگرفتم یا مطمئنا ترجیح میدادم تو یک سالن بدون زرق و برق برنامه رو ببینم ولی آدمها پول کمتری بدن. هزینهها که پایین بیاد، سطح رضایت هم بالاتر میره.
ولی خب… ماها کماکان فردی شرکت می کنیم پس بهتره برداشتمون رو به حداکثر برسونیم. با اطرافیان حرف بزنیم. اگر غرفهای هست بریم باهاشون صحبت کنیم ببینیم برای چی هستن و چیکار می کنن و چه کمکی می تونن به ما بکنن و لابلای صحبت آدمها دنبال سوژههایی باشیم در مورد چیزهایی که میخوایم بعد از همایش بیشتر در موردشون بخوینم و البته بدونیم که اومدیم به خودمون خوش بگذرونیم پس تا جایی که میشه فضا رو فان و شاد نگه داریم (:
@jadinet
همین اول بگم که کد تخفیف من برای همایش پایکان امسال jadi است که فکر کنم ۴۰٪ یا چنین چیزی بهتون تخفیف میده (: اما این تخفیف مگه چه دردی دوا میکنه؟ به نظر من هم هزینه بعضی کنفرانسهای ایران بسیار بالا است و گاهی خود کنفرانس در سطحی بسیار پایینتر از انتظارات. یک نگاه به توییتهای مرتبط که بندازین، ماجرا دستتون مییاد.
اما چرا اینطوریه؟ بذارین اول طرف برگزار کننده رو بگم. برگزاری همایش سخت و بسیار گرونه. باید از مدتها پیش هماهنگ کنین و برنامه ریزی. هزینههای سالن کمرشکن است مثلا یک دانشگاه که با پول من و شما درست شده و قراره برای مردم کار کنه، برای سالنش ساعتی نزدیک دو و نیم میلیون تومن پول میگیره. برای دو روز تقریبا ۴۵ میلیون تومن! هزینههای سیستم صوتی و سالن غذا خوری، سالن انتظار و غیره هم جدا حساب می شه (فعلا دستشویی رایگانه). سخنرانها و خیلی از کادر اجرایی معمولا هیچ پولی نمیگیرن و انرژی خودشون رو میذارن و احتمالا آخرش هم پول خاصی دست کسی نمیمونه. حداقل به نسبت کارش که اصلا پول خاصی نمیمونه و اکثر سود، به کسانی میرسه که زیرساختها رو اجاره میدن. در مواردی مثل همایشهای اوبونتو که سالن رایگان است، عملا همه چیز میتونه نزدیک به رایگان تموم بشه.
اما حالا که در خیلی از موارد هزینه زیاده، تکلیف شرکت کنندهها چی میشه؟ شرکت کنندهها هزینه بالا رو میدن تا چه اتفاقی براشون بیافته؟ گاهی آدمهای تکراری حرفهای تکراری میزنن. گاهی اصولا برای تبلیغ کالا یا محصول یا خودشون اومدن و واقعا خیلی کم پیش میاد کسی با چیزی همایش رو ترک کنه که سریعتر و ارزونتر از اینترنت قابل به دست اومدن نیست. طبیعی هم هست. اکثر ما تولید کننده دانش نیستیم. در بهترین حالت کمی تجربه کردیم که اونو با بقیه به اشتراک میذاریم. پس بر خلاف جاهایی مثل دفکان و همایشهای علمی، معمولا کسی از این همایشها با کولهباری از علم به خونه بر نمیگرده.
پس این همایشها چی می تونه داشته باشه؟ مطمئنا مثل همیشه جواب اصلی شبکه سازی است. دیدن آدمها، انگیزه گرفتن، خوشحال شدن، یک روز خوب داشتن و خب احتمالا دیدن تجربه بعضی آدمها و شنیدن چیزهایی که جزییاتشون رو می شه توی اینترنت یاد گرفت به شرط اینکه یکی بیاد کلیاتشون رو معرفی کنه. یا مثلا توی همایش پیش روی آینده وب، ممکنه کسی به اینترنت چیزها علاقمند بشه و ببینه آدم های این حوزه چه تیپ کارهایی میکنن. البته این رسم جدید که کارگاهها هم زیاد شدن واقعا خوبه و باعث میشه افراد تازه وارد واقعا با دستی پر تر ماجرا رو ترک کنن.
اما چاره چیه؟ به نظرم راه حل سه وجه داره:
۱. شرکتها باید اسپانسر مستقیم همایش بشن. اینجاها جایی است که به راحتی می شه اسم شرکت رو مطرح کرد یا به گروه بزرگی از مخاطب دسترسی پیدا کرد. از شرکتهایی که میلیونها خرج جذب نیروی کار می کنن تا شرکتهایی که دوست دارن شناخته بشن و کار جالبی هم میکنن می تونن غرفه داشته باشن و خودشون رو معرفی کنن یا تی شرت بدن و فرم استخدام لاش بذارن (:
۲. آدمها باید توسط شرکتهاشون وارد همایشها بشن. اگر جایی کار میکنین به مدیر پیشنهاد کنین که مثلا سه نفر رو به همایش بفرسته. ثبت نام این تیپ همایشها لازم نیست همیشه فردی باشه و اگر مدیر جایی هستین توجه کنین که خیلی رسمه که شرکتها آدمهاشون رو به همایش بفرستن.
۳. برگزار کنندهها هم میتونن هزینههای اضافی همایش رو کم کنن. خیلی از همایشهای اوپن سورسی ها در حد رایگان برگزار میشه. در سالن دانشگاه با هماهنگی بچههای دانشگاه و بدون جایزه یا خوراکیهای خاص. راستش حداقل من که هیچ وقت کیفی که تو همایش بهم میدن رو با هیجان نگرفتم یا مطمئنا ترجیح میدادم تو یک سالن بدون زرق و برق برنامه رو ببینم ولی آدمها پول کمتری بدن. هزینهها که پایین بیاد، سطح رضایت هم بالاتر میره.
ولی خب… ماها کماکان فردی شرکت می کنیم پس بهتره برداشتمون رو به حداکثر برسونیم. با اطرافیان حرف بزنیم. اگر غرفهای هست بریم باهاشون صحبت کنیم ببینیم برای چی هستن و چیکار می کنن و چه کمکی می تونن به ما بکنن و لابلای صحبت آدمها دنبال سوژههایی باشیم در مورد چیزهایی که میخوایم بعد از همایش بیشتر در موردشون بخوینم و البته بدونیم که اومدیم به خودمون خوش بگذرونیم پس تا جایی که میشه فضا رو فان و شاد نگه داریم (:
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در #پنج_دقیقه_با_جادی امروز، می بینیم پروتکل ssl یا همون tls که امکان https رو میده چطوری کار می کنه و چطوری اطلاعات ما با یک سایت، رمزنگاری می شه. پیش نیاز: ویدئوی قبلی یا درک کلی کلید عمومی و خصوصی
جادی، کیبورد آزاد - Jadi
در #پنج_دقیقه_با_جادی امروز، می بینیم پروتکل ssl یا همون tls که امکان https رو میده چطوری کار می کنه و چطوری اطلاعات ما با یک سایت، رمزنگاری می شه. پیش نیاز: ویدئوی قبلی یا درک کلی کلید عمومی و خصوصی
این ویدئو یک اشتباه داره! توش می گم ما می ری پیش CA و سرتیفتیک رو چک می کنیم. در واقعیت اینطوری نیست! توی ویدئوی بعدی توضیح می دم چه اتفاقی می افته. ببخشید از عدم دقت
برای درک بهتر شرایط خودمون، تو نظر سنجی آزاد برنامهنویسان و مدیرسیستمهای ایران شرکت کنین
به رسم هر سال نظر سنجی بزرگ برنامهنویسان و مدیر سیستمهای ایران رو شروع می کنیم. توی این نظر سنجی سعی میشه کاری که یک سندیکا باید بکنه رو بکنیم: درآوردن وضعیت زندگی و قرارداد و مزایا و حقوق و شرایط کاری هم صنف هامون به این امید که آدمها بتونن در قرارداد بستن، شرایط بهتری درخواست بدن.
البته بخش های فنی زندگی (ادیتور محبوب، سیستم عامل، ...) و حتی زندگی (تیپ لباس، نوشیدنی، ...) هم این وسط پرسیده می شه تا از خوشحالیها و سبک زندگی همدیگه هم خبر داشته باشیم.
بهترین بخش؟ انتشار آزاد و همگانی نتایج به امید بهتر کردن شرایط کاری ما.
بهترین کمک؟ پخش کردن این نظر سنجی / متن در جاهای دیگه تا نتایج فقط به سمت یک گروه خاص نباشه
و البته لینک: http://bit.ly/irprogrammers
به رسم هر سال نظر سنجی بزرگ برنامهنویسان و مدیر سیستمهای ایران رو شروع می کنیم. توی این نظر سنجی سعی میشه کاری که یک سندیکا باید بکنه رو بکنیم: درآوردن وضعیت زندگی و قرارداد و مزایا و حقوق و شرایط کاری هم صنف هامون به این امید که آدمها بتونن در قرارداد بستن، شرایط بهتری درخواست بدن.
البته بخش های فنی زندگی (ادیتور محبوب، سیستم عامل، ...) و حتی زندگی (تیپ لباس، نوشیدنی، ...) هم این وسط پرسیده می شه تا از خوشحالیها و سبک زندگی همدیگه هم خبر داشته باشیم.
بهترین بخش؟ انتشار آزاد و همگانی نتایج به امید بهتر کردن شرایط کاری ما.
بهترین کمک؟ پخش کردن این نظر سنجی / متن در جاهای دیگه تا نتایج فقط به سمت یک گروه خاص نباشه
و البته لینک: http://bit.ly/irprogrammers
Google Docs
بررسی وضعیت شغلی برنامه نویسان و مدیر سیستمهای ایران - فروردین ۱۴۰۱
این پرسشنامه هر ساله توسط خود برنامه نویس ها برگزار می شه. ربطی به هیچ شرکت و سازمانی نداره و خودمون مستقیم توش جواب می دیم و مستقیم نتایج رو می بینیم. هدفش اینه که درک دقیق تری از وضعیت کار و زندگی برنامه نویس ها، مدیر سیستم ها و کلا کامپیوتری ها به همدیگه…
ولنتاین میتونه خیلی هم باحال باشه، اگر به شکل «[لطفا] ولنتاین من باش» استفادهاش کنین
https://jadi.net/2018/02/be-my-valentine/
ولنتاین چند سالی است که توی کشور خیلی مد شده و خب معلومه که انواع مبارزات هم باهاش در جریانه. از ممنوع کردن دکور قرمز تا استرس گرفتن از اینکه دخترها و پسرها همدیگه رو دوست داشته باشن و چیزهای مشابه.
راستش منم خیلی طرفدار ولنتاین نیستم چون در طول دهه اخیر، در جهان هم ولنتاین تبدیل شده به یک شعار «یه چیزی بخر». در واقع انگار شکل خاصی از وسایل که تقریبا در زندگی عادی استفاده نمی شن و فروش نمی رن رو توی این روز به زور میفروشن و کسی نه به فکر کیفیت است نه کاربرد (:
ولی به عنوان گیک، بهتون بگم که این ولنتاین در واقع یک شعار مهم داشته که اینجا وارد نشده: Be My Valentine یا همون «[لطفا] ولنتاین من باش». توی ولنتاین خیلی وقتها میشه به کسی که دوستش دارین ولی خودش هم نمیدونه یه کارت ناشناس بدین. یا میتونین اگر مدتها است دست دست میکنین بالاخره امروز رو انتخاب کنین و یک هدیه کوچیک به کسی بدین که دوستش دارین؛ از گل تا کارت تبریک تا شکلات معقول خوردنی. اینجوری بهترین استفاده رو از ولنتاین کردین: گفتین که یک نفر رو دوست دارین و اون هم فهمیده!
واقعا تا کی باید دست رو دست بذاریم؟ سریع باشین و امیدوارم پیروز بشین! نصف روز مونده (:
کانال: @jadinet
https://jadi.net/2018/02/be-my-valentine/
ولنتاین چند سالی است که توی کشور خیلی مد شده و خب معلومه که انواع مبارزات هم باهاش در جریانه. از ممنوع کردن دکور قرمز تا استرس گرفتن از اینکه دخترها و پسرها همدیگه رو دوست داشته باشن و چیزهای مشابه.
راستش منم خیلی طرفدار ولنتاین نیستم چون در طول دهه اخیر، در جهان هم ولنتاین تبدیل شده به یک شعار «یه چیزی بخر». در واقع انگار شکل خاصی از وسایل که تقریبا در زندگی عادی استفاده نمی شن و فروش نمی رن رو توی این روز به زور میفروشن و کسی نه به فکر کیفیت است نه کاربرد (:
ولی به عنوان گیک، بهتون بگم که این ولنتاین در واقع یک شعار مهم داشته که اینجا وارد نشده: Be My Valentine یا همون «[لطفا] ولنتاین من باش». توی ولنتاین خیلی وقتها میشه به کسی که دوستش دارین ولی خودش هم نمیدونه یه کارت ناشناس بدین. یا میتونین اگر مدتها است دست دست میکنین بالاخره امروز رو انتخاب کنین و یک هدیه کوچیک به کسی بدین که دوستش دارین؛ از گل تا کارت تبریک تا شکلات معقول خوردنی. اینجوری بهترین استفاده رو از ولنتاین کردین: گفتین که یک نفر رو دوست دارین و اون هم فهمیده!
واقعا تا کی باید دست رو دست بذاریم؟ سریع باشین و امیدوارم پیروز بشین! نصف روز مونده (:
کانال: @jadinet
جادی دات نت | کیبرد آزاد
ولنتاین میتونه خیلی هم باحال باشه، اگر به شکل «[لطفا] ولنتاین من باش» استفادهاش کنین
ولنتاین چند سالی است که توی کشور خیلی مد شده و خب معلومه که انواع مبارزات هم باهاش در جریانه. از ممنوع کردن دکور قرمز تا استرس گرفتن از اینکه دخترها و پسرها همدیگه رو دوست داشته باشن و چیزهای مشابه. راستش منم خیلی طرفدار ولنتاین نیستم چون در طول دهه اخیر،…