IGREGG
200 subscribers
1.27K photos
210 videos
7 files
1.01K links
اما
این مجهول به معلوم نمی رسد ...
Download Telegram
فکر که می‌کنم، هیچ‌وقت «فرهنگی»تر، جدی‌تر و مشتاق‌تر از اون روزهایی نبودم که تو سرمای شهرستان ول می‌گشتم، فرهاد گوش می‌کردم، فروغ و هدایت می‌خوندم، کیارستمی می‌دیدم، قایمکی سیگار می‌کشیدم و فکر می‌کردم حالا متوجه کار جهان شده‌ام. بعدتر همه‌چیز گره خورد یا از هم پاشید. اضافه‌کاری.
‏چند روز قبل، ازم پرسید «مخاطب نوشته‌هات کیا هستند؟ برای کی می‌نویسی؟» براش از بیست سالگی خودم گفتم. از شوری که داشتم. گفتم «برای آدم‌هایی که دارند پرسه می‌زنند، مثل بیست سالگی من از همه‌چیز ناامیدند و دنبال فریب جدیدی می‌گردند که باور کنند هنوز چیزی تو جهان برای پناه‌بردن هست.»

کانــــالِ ایگــــــــرگ
‏اگه بدنتون جای امنی برای زیستن نباشه، شما ناخواسته یاد می‌گیرید که در ذهنتون زندگی کنید. این یکی از دلایل غرق شدن در افکاره.

کانــــالِ ایگــــــــرگ
بازپس‌گیری حق بر بدن، انقلاب است.

کانــــالِ ایگــــــــرگ
‏تهران شهر پنجره‌های بدون منظره‌ست. هوا و اداواطوارش تو تهران قابل‌دیدن نیست. ساختمون‌ها بلندند. آدم‌ها زیاد. تو ازدحام نه شکل‌های مختلف ماه پیداست، نه ابر یا ستاره.
ماه شهر کودکی‌ام، ماه کامل بود. گاهی لب‌پریدگی هم داشت. از نارنجی تا سفید. مناسب زوزه.

کانــــالِ ایگــــــــرگ
‏جداً حیف بودیم عزیزم! تلاشگر بودیم؛ شجاع، جسور، پر از رویا، آرزومند، امیدوار و زیبا بودیم عزیزم و جوانی ما مفت چنگ این‌ها شد.

کانــــالِ ایگــــــــرگ
‏خاطرم هست مدتی پیش خواب دیدم عاشق شدم. فضایی شبیه به یک سفر خونوادگی در استراحتگاهی ساحلی. دختری با موهای روشن و خنده‌ای درخشان. طنین اون کشش و تمنایی که به دلم چنگ زد رو هنوز گاهی می‌تونم حس کنم.

کانــــالِ ایگــــــــرگ
امروز را با خبر خودکشی آشنایی قدیمی شروع کردم که ۹ سال پیش، یک‌بار از خودکشی نجاتش داده بودم. باز دیدم که بعضی آدم‌ها آدم زندگی نیستند، آدم مرگ‌اند‌. او از آن دسته بود. مرگ چون قَمری در منظومه‌ای به دور او می‌چرخید.
من هم از او کمتر مرده‌ نیستم، هرچندکه باز به زنده بودن تظاهر کنم.

کانــــالِ ایگــــــــرگ
انتظار آمدنش بی‌نتیجه بود. در مسیر برگشت فقط با خودم تکرار می‌کردم:
ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش...

کانــــالِ ایگــــــــرگ
‏اگر تمام چپ‌های جهان رو بکشید، کتاب سرمایه‌‌ی مارکس رو از نسخه‌ی اول تا آخر بسوزونید، تاریخ شوروی و کوبا و چین و... رو پاک کنید، «چپ» از نو خلق میشه.
سرمایه‌داری، سوسیالیسم رو به‌وجود میاره! پیش درآمد حذف شدن چپ از جهان، نابودی سرمایه‌داریه.

کانــــالِ ایگــــــــرگ
در من، شوق زیستن فراوانه، اما در عین حال، کششی ژرف به سوی مرگ در وجودم موج می‌زنه. اگر این لحظه جان بسپارم، با آرامشی کامل همراهم؛ با این حال، برای ادامه‌ی زندگی هم می‌جنگم.

کانــــالِ ایگــــــــرگ
شکوهمندترین چیزی که در زندگیم دیدم همین خیزش زن، زندگی، آزادی بود. تا ابد ژن، ژیان، ئازادی

کانــــالِ ایگــــــــرگ
اما نیکا جان، ما در معرکهٔ این دهان‌های وقاحت که مدام اسمت رو به زبون میارن تا چیزکی بهشون بماسه، فراموش نمی‌کنیم تو یک روز از خونه بیرون رفتی و دیگه هیچ‌وقت برنگشتی. تو کشته شدی و این تمامِ واقعیته.

کانــــالِ ایگــــــــرگ
‏«مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم، که دیده از تو بپوشم.»

ما پیشاپیش باور داریم که بین «بیننده» و «منظره»، عاملیت با بیننده‌ست و منظره، کنشی نداره، منفعله و دیده می‌شه. سعدی یا عاشق این معادله رو واژگون می‌کنه: از منظره می‌خواهد دست از منظره‌بودن بردارد: کاری کند!


کانــــالِ ایگــــــــرگ
محبوبم؛ دوست داشتن شما رنج واقعيت را كم نمی‌کند!

کانــــالِ ایگــــــــرگ
‏شیفته‌ی شنیدن قصه‌ی آشتی‌ها و دوباره به هم رسیدن آدم‌هام. دو نفر، بعد از قهر و جدایی به هم برمی‌گردند؛ به «ما»یی که مثل خانه‌ای ترک‌اش کرده بودند. پرده‌ها را می‌زنند کنار. هرکس از سفر مجزّایی برگشته.

کانــــالِ ایگــــــــرگ
«در گورستان فرزند برومندت را به خاک سپرده‌ای، چانهٔ لرزانت خیس است، چشمانت از اشک کم‌وبیش کور شده‌اند و خویشاوند دوری که حتی به خودت زحمت ندادی اسمش را به‌خاطر بسپاری خاک از پیراهنت می‌تکاند و کلاه مچاله‌ات را می‌دهد دستت.»
این کاری است که تراپیست کارکشته شاید بتواند انجام دهد.

کانــــالِ ایگــــــــرگ
‏در خشت خام می‌توان رؤیای برج و بارو را دید. در پنجهٔ پاستیلیِ بچه‌گربه می‌شود لذت شکار ماهی‌های کوچک را لمس کرد. دریغا که سهم ما، نه ماهی شد، نه پنجهٔ خرس. نه دولت وصل و نه احتمال فراق. نه پای رفتن از این ناحیه، نه جای مقام. قناعت کن به نگاه در چاه آب و تعارف نان‌ و پنیر.

کانــــالِ ایگــــــــرگ
من فکر می‌کنم تمام کسانی که خودکشی می‌کنند، به قتل رسیده‌اند.

کانــــالِ ایگــــــــرگ
اصلِ معجزه‌ی مسیح این نبود که کوزه‌های آب را تبدیل می‌کرد به کوزه‌های شراب؛ اصل معجزه این بود که با چنین توانایی‌ای تا آخر عمرش الکلی نشد.

کانــــالِ ایگــــــــرگ