📗پیشنهاد کتاب
کتابهای زیادی در حوزه تاریخنگاری شفاهی جنگ داریم، چند رمان خوب که اغلب آنها معروف هستند، اما میخواهم در اینجا از کتاب غیرمعروفی نام ببرم که خیلی دوستش داشتم؛ کتابی به اسم «زندگی خوب بود» نوشته حسن رحیمپور، خاطرات یک مسئول بانک انتقال خون از دورههای ۴۵ روزهای که پرسنل بهداشتی و درمانی به جبههها اعزام میشدند. این فرد هم به جبهه میرود و در یک بیمارستان صحرایی خدمت میکند و این کتاب، خاطرات آن دوره است. کتاب بهقدری ساده و عمیق و انسانی نوشته شده که موقع خواندن نمیتوانی کتاب را زمین بگذاری. یکی از صحنههای جالب کتاب آنجاست که برادر نویسنده میآید بیمارستان تا به او سر بزند و عکسی از دوران خدمتش را از جیبش درمیآورد و آدمها را از روی آن عکس حضور و غیاب میکند که متوجه بشود چهکسی شهید شده و چهکسی زنده است و پشت صحنه هم صدای آهنگران پخش میشود که میخواند «ابوالفضل باوفا، علمدار لشگرم». از آن بهبعد در کل کتاب این نوحه «ابوالفضل باوفا، علمدار لشگرم» مثل یک موسیقی زمینه کار میکند و پیش میرود.
@ehsanname
📌منتشر در روزنامه «فرهیختگان» ۲ مهر (پیشنهادهای دیگران را اینجا + ببینید)
کتابهای زیادی در حوزه تاریخنگاری شفاهی جنگ داریم، چند رمان خوب که اغلب آنها معروف هستند، اما میخواهم در اینجا از کتاب غیرمعروفی نام ببرم که خیلی دوستش داشتم؛ کتابی به اسم «زندگی خوب بود» نوشته حسن رحیمپور، خاطرات یک مسئول بانک انتقال خون از دورههای ۴۵ روزهای که پرسنل بهداشتی و درمانی به جبههها اعزام میشدند. این فرد هم به جبهه میرود و در یک بیمارستان صحرایی خدمت میکند و این کتاب، خاطرات آن دوره است. کتاب بهقدری ساده و عمیق و انسانی نوشته شده که موقع خواندن نمیتوانی کتاب را زمین بگذاری. یکی از صحنههای جالب کتاب آنجاست که برادر نویسنده میآید بیمارستان تا به او سر بزند و عکسی از دوران خدمتش را از جیبش درمیآورد و آدمها را از روی آن عکس حضور و غیاب میکند که متوجه بشود چهکسی شهید شده و چهکسی زنده است و پشت صحنه هم صدای آهنگران پخش میشود که میخواند «ابوالفضل باوفا، علمدار لشگرم». از آن بهبعد در کل کتاب این نوحه «ابوالفضل باوفا، علمدار لشگرم» مثل یک موسیقی زمینه کار میکند و پیش میرود.
@ehsanname
📌منتشر در روزنامه «فرهیختگان» ۲ مهر (پیشنهادهای دیگران را اینجا + ببینید)
🔹سینما چندبعدیِ سعدی
✍احسان رضایی: ابزار کار شاعر کلمه است و حرف. اما بعضی شاعرها هم هستند که از کلمه و کلام، کارهای بیشتری میکشند. انگار که کلمه برایشان فقط یک سری آوای صوتی محض نباشد. آنها با تصویرسازی و ساختن تابلوهای نقاشی و مناظر مختلف، به کلمه ابعاد بیشتری میدهند. درست مثل این سینماهایی که توی شهربازیها تبلیغ میکنند سهبعدی و چهاربعدی و بیشتر هستند، شعر این شاعران هم کارکردی بیشتر از حد معمول دارد. طوری که شما وقتی شعرشان را میخوانید، خود به خود سرد و گرمتان میشود، دلتان میشکند یا شاد میشوید و سنگی دل معشوق را به عینه و از درد مشتتان موقع برخورد با آن قلب سنگ، حس میکنید.
معمولاً شاعران بزرگ ما، بخشی از شهرتشان را از همین تصویرسازیها آوردهاند. طوری که آدم خیال میکند سعدی و حافظ مدتی هم نقاشی کار میکردهاند. فرقی نمیکند کدام شعر و کدام غزل؛ هر صفحه از دیوانهای این دو شاعر بزرگ را که باز کنید، خودتان هنرنماییها را میبینید. فرض کنید این غزل معروف از شیخ سعدی را به یاد بیاورید:
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی...
شعر پر است از تصویر. پر است از تابلو. مثلاً در بیت تخلص شعر، برای نشان دادن عظمت غم فراق و دوری، از تشبیه گرداندن سنگ آسیا توسط شرشر اشکش گفته:
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجباست اگر نگردد که بگردد آسیابی
و جای دیگر آرزوی دیدارِ یک لحظهای را با تشبیه مردهای که در آب افتاده باشد، نشان داده:
سرم از خدای خواهد که به پایش اندرافتد
که در آب مرده بهتر که در آرزوی آبی
اما نکته اینجاست که این تشبیهها را شاعران دیگر هم کردهاند. هنر سعدی از جایی شروع میشود که همان سینما چندبعدی را راه میاندازد. او با استفاده از قابلیتهای زبان، گاهی چیزهایی گفته که در آن واحد چند جور تصویر میسازند. مثلا همان بیت «دل هچو سنگ» را ببینید. در مصرع دوم گفته «عجب است اگر [دلت] نگردد». فعل «گردیدن» یا «گشتن» معانی متعدد دارد؛ اینجا هر دو معنای این فعل جواب میدهد. در معنای اول، «گردیدن» را به معنای چرخیدن فرض کردیم که اشک چشم بیخاصیت من، آنقدر زیاد است که تبدیل به رود پرخروشی شده که سنگ آسیاب را به حرکت درمیآورد ولی عجیب است که دل تو را از جایش تکان نداد! اما گردیدن در معنای دومش، تبدیل شدن معنی میدهد. اینجوری میشود چرا اشک شر شرِ من، جنس دلت را عوض نکرد و همچنان از سنگ است؟ تا اینجا البته هر دو معنا یک چیز بود و به معنای آه و زاری. اما بیایید یک کم دیگر هم همینجا مکث کنیم. لغت گرد (با فتح گ) و گرد (با کسر گ) هم همریشه هستند و هر کدام یکی از این دو معنی را یادآوری میکنند. در گِرد چرخیدن و حرکت دورانی را میبینیم و در گـَرد، تبدیل یک جسم سخت به پودر یا غبار را. اینجوری حتی خواننده به ذهنش میرسد که آیا منظور شیخ این بوده که اشک روان و حال نزارش میتواند قلب طرف را پودر کند و بفرستد هوا و اصلا این بیت یک جورهایی نفرین باشد؟ حالا یک بیت دیگر:
نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند
همه بلبلان برفتند و نماند جز غرابی
بیت با حضور سه جور پرنده، خروس و کلاغ و بلبل، از همه تصویریتر و حتی شبیه تصویرسازیهای پیچیده شاعران سبک هندی است. معمولاً در خواندن این بیت، ی «نوبتی» را ی نکره فرض میکنند و بیت را اینطور معنی میکنند که خروس میخواسته یک نوبت، یا یک دهن بخواند، اما کلاغ به او فرصت نمیداده. اما یکی دیگر از بازیهای زبانی سعدی همینجاست که ی «نوبتی» میتواند ی صفتساز هم باشد، یعنی چیزی که به نوبت مربوط است و سر نوبت انجام میشود. در قدیم به هر چیز منظم و مرتبی «نوبتی» میگفتند. اما از همه «نوبتی»ها معروفتر، اذان است که هر روز پنج نوبت گفته میشود. حالا بیایید شعر را با این دو معنی جدید برای نوبتی بخوانیم. توی یکی، خروس میخواسته مثل همیشه سر نوبتش، یعنی دم سحر بخواند اما به جای او فقط قار قار کلاغ میآید. اینجوری میشود همان حرف اول غزل: «سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی». در معنای دیگر نوبتی، یعنی اذان، ماجرا پیچیدهتر میشود؛ خروس میخواهد وقت اذان را به مؤمنان یادآوری کند، اما کلاغی بدصدا نوبت به او نمیدهد و مصداق همان حکایت شده که «گر تو قرآن بدین نمط خوانی/ ببری رونق مسلمانی». تا اینجا شد سه تا تصویر: در اولی خروس میخواسته از سر تفنن و «دل ای، دل ای» آوازی بخواند، در یکی دیگر قصد اعلام آغاز روز و شروع کار و تلاش را داشته و در سومی هم برای تکلیف دینیاش آماده بوده، اما همیشه کلاغ بدصدا مانع او و دیگران است. حالا به این فکر میکنید که آن بلبلها توی بیت چه نقشی دارند؟ به همین راحتی، بازی ادامه پیدا میکند. چند فیلم با یک بلیت؛ آن هم فقط با چند کلمه. گفت قیامت میکنی سعدی بدین شیرین سخن گفتن.
@ehsanname
➖منتشر در روزنامه «هفت صبح» ۴ مهر
✍احسان رضایی: ابزار کار شاعر کلمه است و حرف. اما بعضی شاعرها هم هستند که از کلمه و کلام، کارهای بیشتری میکشند. انگار که کلمه برایشان فقط یک سری آوای صوتی محض نباشد. آنها با تصویرسازی و ساختن تابلوهای نقاشی و مناظر مختلف، به کلمه ابعاد بیشتری میدهند. درست مثل این سینماهایی که توی شهربازیها تبلیغ میکنند سهبعدی و چهاربعدی و بیشتر هستند، شعر این شاعران هم کارکردی بیشتر از حد معمول دارد. طوری که شما وقتی شعرشان را میخوانید، خود به خود سرد و گرمتان میشود، دلتان میشکند یا شاد میشوید و سنگی دل معشوق را به عینه و از درد مشتتان موقع برخورد با آن قلب سنگ، حس میکنید.
معمولاً شاعران بزرگ ما، بخشی از شهرتشان را از همین تصویرسازیها آوردهاند. طوری که آدم خیال میکند سعدی و حافظ مدتی هم نقاشی کار میکردهاند. فرقی نمیکند کدام شعر و کدام غزل؛ هر صفحه از دیوانهای این دو شاعر بزرگ را که باز کنید، خودتان هنرنماییها را میبینید. فرض کنید این غزل معروف از شیخ سعدی را به یاد بیاورید:
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی...
شعر پر است از تصویر. پر است از تابلو. مثلاً در بیت تخلص شعر، برای نشان دادن عظمت غم فراق و دوری، از تشبیه گرداندن سنگ آسیا توسط شرشر اشکش گفته:
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجباست اگر نگردد که بگردد آسیابی
و جای دیگر آرزوی دیدارِ یک لحظهای را با تشبیه مردهای که در آب افتاده باشد، نشان داده:
سرم از خدای خواهد که به پایش اندرافتد
که در آب مرده بهتر که در آرزوی آبی
اما نکته اینجاست که این تشبیهها را شاعران دیگر هم کردهاند. هنر سعدی از جایی شروع میشود که همان سینما چندبعدی را راه میاندازد. او با استفاده از قابلیتهای زبان، گاهی چیزهایی گفته که در آن واحد چند جور تصویر میسازند. مثلا همان بیت «دل هچو سنگ» را ببینید. در مصرع دوم گفته «عجب است اگر [دلت] نگردد». فعل «گردیدن» یا «گشتن» معانی متعدد دارد؛ اینجا هر دو معنای این فعل جواب میدهد. در معنای اول، «گردیدن» را به معنای چرخیدن فرض کردیم که اشک چشم بیخاصیت من، آنقدر زیاد است که تبدیل به رود پرخروشی شده که سنگ آسیاب را به حرکت درمیآورد ولی عجیب است که دل تو را از جایش تکان نداد! اما گردیدن در معنای دومش، تبدیل شدن معنی میدهد. اینجوری میشود چرا اشک شر شرِ من، جنس دلت را عوض نکرد و همچنان از سنگ است؟ تا اینجا البته هر دو معنا یک چیز بود و به معنای آه و زاری. اما بیایید یک کم دیگر هم همینجا مکث کنیم. لغت گرد (با فتح گ) و گرد (با کسر گ) هم همریشه هستند و هر کدام یکی از این دو معنی را یادآوری میکنند. در گِرد چرخیدن و حرکت دورانی را میبینیم و در گـَرد، تبدیل یک جسم سخت به پودر یا غبار را. اینجوری حتی خواننده به ذهنش میرسد که آیا منظور شیخ این بوده که اشک روان و حال نزارش میتواند قلب طرف را پودر کند و بفرستد هوا و اصلا این بیت یک جورهایی نفرین باشد؟ حالا یک بیت دیگر:
نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند
همه بلبلان برفتند و نماند جز غرابی
بیت با حضور سه جور پرنده، خروس و کلاغ و بلبل، از همه تصویریتر و حتی شبیه تصویرسازیهای پیچیده شاعران سبک هندی است. معمولاً در خواندن این بیت، ی «نوبتی» را ی نکره فرض میکنند و بیت را اینطور معنی میکنند که خروس میخواسته یک نوبت، یا یک دهن بخواند، اما کلاغ به او فرصت نمیداده. اما یکی دیگر از بازیهای زبانی سعدی همینجاست که ی «نوبتی» میتواند ی صفتساز هم باشد، یعنی چیزی که به نوبت مربوط است و سر نوبت انجام میشود. در قدیم به هر چیز منظم و مرتبی «نوبتی» میگفتند. اما از همه «نوبتی»ها معروفتر، اذان است که هر روز پنج نوبت گفته میشود. حالا بیایید شعر را با این دو معنی جدید برای نوبتی بخوانیم. توی یکی، خروس میخواسته مثل همیشه سر نوبتش، یعنی دم سحر بخواند اما به جای او فقط قار قار کلاغ میآید. اینجوری میشود همان حرف اول غزل: «سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی». در معنای دیگر نوبتی، یعنی اذان، ماجرا پیچیدهتر میشود؛ خروس میخواهد وقت اذان را به مؤمنان یادآوری کند، اما کلاغی بدصدا نوبت به او نمیدهد و مصداق همان حکایت شده که «گر تو قرآن بدین نمط خوانی/ ببری رونق مسلمانی». تا اینجا شد سه تا تصویر: در اولی خروس میخواسته از سر تفنن و «دل ای، دل ای» آوازی بخواند، در یکی دیگر قصد اعلام آغاز روز و شروع کار و تلاش را داشته و در سومی هم برای تکلیف دینیاش آماده بوده، اما همیشه کلاغ بدصدا مانع او و دیگران است. حالا به این فکر میکنید که آن بلبلها توی بیت چه نقشی دارند؟ به همین راحتی، بازی ادامه پیدا میکند. چند فیلم با یک بلیت؛ آن هم فقط با چند کلمه. گفت قیامت میکنی سعدی بدین شیرین سخن گفتن.
@ehsanname
➖منتشر در روزنامه «هفت صبح» ۴ مهر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📚چیزهایی هست که فقط یک عشق کتاب درک میکند @ehsanname
🔹سعید بیابانکی:
رفته بودم چلوکبابی دیدم این بیت را طرف نوشته روی دیوار:
همیشه اول پاییز یادتان باشد
چهار برگ برایم کنار بگذارید
پرسیدم: این شعر از کیست؟ گفت نمیدانم، دیدم برگ دارد و به چلوکبابی میخورد من هم نوشتم این بالا...
گفتم برادر این بیت از من است و برای ۴ مهر روز تولدم سرودهام!
https://twitter.com/sbiabanaki47/status/1177209026339360768
رفته بودم چلوکبابی دیدم این بیت را طرف نوشته روی دیوار:
همیشه اول پاییز یادتان باشد
چهار برگ برایم کنار بگذارید
پرسیدم: این شعر از کیست؟ گفت نمیدانم، دیدم برگ دارد و به چلوکبابی میخورد من هم نوشتم این بالا...
گفتم برادر این بیت از من است و برای ۴ مهر روز تولدم سرودهام!
https://twitter.com/sbiabanaki47/status/1177209026339360768
Forwarded from اوراق پریشان-رضا ضیاء
فلان!
بیچاره فلان فتاد در پایِ فلان
جان میبدهد فلان به سودای فلان
شادست فلانی به تمنّای فلان
فردا که فلان کوچ کند، وایِ فلان!
اثیر اخسیکتی
(ص ۲۷۷، جنگ رباعی، پژوهش علی میرافضلی، نشر سخن.)
بیچاره فلان فتاد در پایِ فلان
جان میبدهد فلان به سودای فلان
شادست فلانی به تمنّای فلان
فردا که فلان کوچ کند، وایِ فلان!
اثیر اخسیکتی
(ص ۲۷۷، جنگ رباعی، پژوهش علی میرافضلی، نشر سخن.)
📸 محمدرضا بایرامی در مراسم بزرگداشتش. بایرامی یکی از بهترین نویسندگان ادبیات روستایی است. از آثار برجسته او، رمان «لمیزرع» (در زمینۀ جنگ تحمیلی، ولی با نگاهی از زاویه دید یک خانواده عراقی) و «مردگان باغ سبز» (داستانی تاریخی با ارجاع به فرقه دموکرات آذربایجان) است. اطلاعات بیشتر دربارۀ بایرامی و کارنامه او را در ویکیادبیات بخوانید @ehsanname
🔺گاردین گزارشی دارد از کتابهای ممنوع در زندانهای آمریکا که شامل بیشتر از ۱۰هزار عنوان از آثار نویسندگانی چون جان آپدایک، جورج اورول، جویس کرول اوتس، آلیس واکر و حتی کتاب خاطرات باراک اوباما هستند. اما دو نمونۀ جالب این فهرست، یکی ممنوعیت کتابی دربارۀ نقشههای ماه در یک زندان در نیویورک و ممنوعیت لغتنامۀ زبان کلینگانها (گروهی از موجودات فضایی در سریال «پیشتازان فضا») در زندانهای فلوریدا است. ظاهراً زندانبانها گمان میکنند این کتابها به طراحی نقشۀ فرار کمک میکند! @ehsanname
❤️تو به اندازه کشتیگرفتنهای حسن یزدانی زیبایی!
@ehsanname
➖دیوارنوشتهای به سبک #جداریات عربی (عاشقانههایی با ارجاع به اتفاقات روز) - اینجا تذکر داده شده عکس فتوشاپی است، اما باز هم زیباست
@ehsanname
➖دیوارنوشتهای به سبک #جداریات عربی (عاشقانههایی با ارجاع به اتفاقات روز) - اینجا تذکر داده شده عکس فتوشاپی است، اما باز هم زیباست
🔹تصاویر زیبا و رنگارنگی که کتابی هم در قابشان هست. حتماً شما هم در اینستاگرام نمونهاش را دیدهاید. عکسهایی که نقد یا نگاه خاصی نسبت به کتاب ندارند و انگار فقط برای زیباییشان تهیه شدهاند. قبلاً ایرانآرت گزارشی از افزایش میل به ژست گرفتن با کتاب در بین کاربران ایرانی منتشر کرد که میگفت بعضی از آتلیهها بطور تخصصی چنین تصاویری میگیرند. حالا ایندیپندنت نوشته که همین تصاویر، کارکرد تبلیغاتی هم دارند و سال ۲۰۱۷ باعث ۱۱درصد افزایش فروش کتاب بوده. ۳۵میلیون پست با هشتگ bookstagram هست و ۱/۷میلیون با هشتگ shelfie (ترکیب سلفی و قفسۀ کتاب). تعداد پستهای با هشتگ کتاب هم ۱/۷میلیون است. این پستها اغلب توسط زنان تهیه میشوند و برای بعضی کاربران، از صفحات نقد مجلات تعیینکنندهتر هستند - در خدمت و خیانت فضای مجازی @ehsanname
Forwarded from احساننامه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📗چرا باید داستانهای پرویز دوایی را خواند؟ گفتگوی احسان رضایی و سروش صحت در برنامه «کتابباز» (شبکه نسیم، ۱ بهمن ۹۷) @ehsanname
این بار من یکبارگی در عاشقی پیچیدهام (تابلویی از ربابه حسینپور)
@ehsnname
🔻چند اجرای مختلف بشنویم از غزل زیبای مولانا:
@ehsnname
🔻چند اجرای مختلف بشنویم از غزل زیبای مولانا:
ghazal 1372
Abdolkarim Soroush
🎧 «این بار من یکبارگی در عاشقی پیچیدهام ...» غزل مولانا با صدای عبدالکریم سروش و موسیقی پیمان خسروی، از آلبوم «رسول آفتاب» (۸۴) @ehsannsme
Dar Asheghi Pichideham
Shahram Nazeri
🎼 تصنیف «در عاشقی پیچیدهام» با صدای شهرام ناظری و موسیقی گروه دستان، از آلبوم «سفر به دیگر سو» (۷۷) @ehsannsme
Dar Asheghi Pichideham
Alireza Eftekhari
🎼 تصنیف «در عاشقی پیچیدهام» با صدای علیرضا افتخاری و موسیقی جلال ذوالفنون، از آلبوم «مستانه» (۷۹) @ehsannsme
Boroon Az Dideh_Ha
Homayoun Shajarian
🎼 مقدمۀ چهارگاه و آواز بداهه «برون از دیدهها» با صدای همایون شجریان و موسیقی علی قمصری، از آلبوم «آب، نان، آواز» (۸۸) @ehsanname
Dar Asheghi
Homayoun Shajarian
🎼 تصنیف «در عاشقی» با صدای همایون شجریان و موسیقی علی قمصری، از آلبوم «آب، نان، آواز» (۸۸) @ehsannsme
Dar Asheghi
Alireza Ghorbani
🎼 تصنیف «در عاشقی» با صدای علیرضا قربانی و موسیقی حمیدرضا خبازی و اسحاق چگینی، از آلبوم «قاف عشق» (۸۸) @ehsannsme
Homayoon
Salar Aghili
🎼 تصنیف «همایون» با صدای سالار عقیلی و موسیقی ارشد طهماسبی، از آلبوم «عاشقی» (۸۸) @ehsannsme
Shourideh
AliAkbar Dadashzadeh
🎼 تصنیف «شوریده» با صدای علیاکبر داداشزاده و موسیقی مهسا عظیمی، از آلبوم «این بار من یکبارگی» (۹۵) @ehsannsme
Taryagh
Mohsen Chavoshi
🎼 تصنیف «تریاق» با صدا و موسیقی محسن چاوشی، از آلبوم «امیرِ بی گزند» (۹۵) @ehsannsme