Forwarded from قدحهای نهانی
خوش باد این نیک بختی.pdf
266 KB
خوش باد این نیکبختی
متن سخنرانی ایرج افشار در مراسم رونمایی شاهنامه فردوسی تصحیح دکتر خالقی مطلق
متن سخنرانی ایرج افشار در مراسم رونمایی شاهنامه فردوسی تصحیح دکتر خالقی مطلق
Forwarded from قدحهای نهانی
ادای دین.pdf
270.5 KB
ادای دین به فردوسی و شاهنامه
متن سخنرانی جلال خالقی مطلق در مراسم رونمایی شاهنامه فردوسی
متن سخنرانی جلال خالقی مطلق در مراسم رونمایی شاهنامه فردوسی
Forwarded from قدحهای نهانی
فن تصحیح متن.pdf
717.1 KB
خالقی مطلق و فن تصحیح متن در ایران نوشته محمود امیدسالار
مجله بخارا، شماره ۷۶، ۱۳۸۹
مجله بخارا، شماره ۷۶، ۱۳۸۹
Forwarded from قدحهای نهانی
گفت و گو با جلال خالقی مطلق.pdf
2.2 MB
گفت و گوی مفصل علی دهباشی با جلال خالقی مطلق
خالقی مطلق در این گفتوگوی بسیار جالب درباره مسائل مختلفی چون تهران قدیم، دوران کودکی، آشنایی با شاهنامه و کار تصحیح شاهنامه سخن گفته است
@qadahha
خالقی مطلق در این گفتوگوی بسیار جالب درباره مسائل مختلفی چون تهران قدیم، دوران کودکی، آشنایی با شاهنامه و کار تصحیح شاهنامه سخن گفته است
@qadahha
🔺یک رکورد ویژه؛ رمان جدیدِ مارگارت اتوود روز ۱۰ سپتامبر منتشر شده و ترجمهاش امروز (۱۴ سپتامبر) در کتابخانه ملی ثبت شده است @ehsanname
📸 تیرماه ۷۸ دکتر عبدالحسین زرینکوب، با چنین وضعیتی برای دیدن تئاتر «رستم و سهراب» پری صابری رفته بود. او دو ماه بعد، روز ۲۴ شهریور درگذشت. زرینکوب از عاشقان فرهنگ ایران بود که با کتابهای متعددش و با آن نثر شیرین، ذوق خواندن تاریخ و نگاه تاریخی به قضایا داشتن، فهم بهتر مولانا و حافظ و میراث فرهنگی ایران، روش تحقیق درست و هزار نکته دیگر را به ما آموخت. یادش گرامی @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️پرویز خائفی، شاعر شیرازی و همشهریِ حافظ، بعد از یک دوره بیماری در سن ۸۳سالگی درگذشت. خائفی از دوستان نزدیک فریدون توللی بود و نوۀ میرزا اسماعیل خائف، شاعر معروف و نابینای عهد ناصری. شعر «تفسیر» او را با صدای خودش بشنوید @ehsanname
🔎آگاتا کریستی در شیراز
✍️احسان رضایی: احتمالاً خیلیها بعد از شنیدن اسم رمان پلیسی یاد آگاتا کریستی میافتند و هرکول پوآروی وسواسی که از وقتی از پلیس بلژیک بازنشست شده و به انگلستان آمده، دارد به کمک سلولهای خاکستری مغزش معما حل میکند. یا شاید هم خانم مارپل را به یاد بیاورند که در جلسات عصرانه، ضمن خوردن قهوه و کاموا بافتن و از دل حرفهای خالهزنکی جواب معماها را بیرون میکشد. اما جالب است بدانید که آگاتا کریستی، یک داستان پلیسی دارد که در همین ایران خودمان اتفاق میافتد.
ماجرا از سفری شروع میشود که آگاتا کریستی در ۳۸سالگی با قطار سریعالسیر شرقی که از لندن به بغداد میرفت انجام داد. رمانهای «قتل در قطار سریع السیر شرق» و «بازگشت به بغداد» را کریستی تحت تأثیر همین سفر بغدادش نوشته. در جریان این سفر، آگاتا کریستی به منطقه باستانشناسی «اور» میرود، جایی که در سالهای اخیر توی خبرهای مربوط به گروه داعش اسمش را میشنیدیم. بعد از یکی دوبار رفت و آمد، آگاتا کریستی با باستانشناس جوانی آشنا میشود به اسم ماکس مالون. کریستی در این ایام از همسر اولش، سرهنگ آرچیبالد کریستی جدا شده بود که اتفاقاً او هم یک باستانشناس معروف بود، منتها در شناخت مصر تخصص داشت.
آگاتا کریستی با اینکه فامیلش را از شوهر اول گرفته و با آن معروف شد، اما از زندگی مشترکش راضی نبود. حتی یک بار مدتی خودش ناپدید شد که در مطبوعات آن روز انگلستان حسابی سر و صدا کرد. دست آخر از سرهنگ که هم دست بزن داشت و هم سر و گوشش میجنبید جدا شد و برای فراموش کردن آن زندگی، سفری به شرق آمد که دست بر قضا با ماکس مالون که ۱۵ سال از او کوچکتر بود آشنا شد. خیلی زود کار به ازدواج کشید.
آگاتا کریستی و ماکس مالون برای ماه عسل به ایران و شیراز آمدند. زمان این سفر تابستان ۱۳۱۰ شمسی بوده، وقتی که هنوز هیچ چیزی از کریستی به فارسی ترجمه نشده بوده. آنها برای اقامت به نارنجستان قوام رفتند که آن موقع هنوز ملکِ خصوصی بود. آگاتا کریستی در اتوبیوگرافیاش دربارۀ شهر شیراز و زیباییهای آن نوشته: «خوب یادم هست که شیراز چقدر قشنگ بود. باغهای شیراز مثل یک زمرد سبز خالص بودند که رگههایی از خاکستری و قهوهای را در خود جای داده بودند. شیراز یک زمرد سبز زیباست.» کریستی بعدها با نوشتن یک داستان که محل وقوعش شیراز است، به این زیبایی ادای دین کرد.
اسم این داستان «خانهای در شیراز» است که عنوانش را به یکی از مجموعه داستانهای آگاتا کریستی هم داده. ماجرای قتلی که در شیراز و در خانهای اتفاق افتاده که توصیفاتش شبیه همان نارنجستان قوام است. این کتاب که دو بار هم به فارسی ترجمه شده، یکی از معدود کتابهای داستان کوتاه آگاتا کریستی است. به علاوه فرق دیگرش با بقیه آثار خانم کریستی در این است که اینجا خبری از هرکول پوآرو یا خانم مارپل نیست، بلکه کارآگاه دیگری با عنوان پارکر پاین حضور دارد که به شکل گروهی کار میکند؛ یعنی درست برخلاف شیوه ای که پوارو یا مارپل ماجراهای خود را دنبال میکردند.
آگاتا کریستی و ماکس مالون دوبار دیگر هم به ایران آمدند و در شیراز و اصفهان و تهران ساکن شدند. بعدها وقتی فیلم «ده هندی کوچک» را از روی رمان معروفش ساختند، خود کریستی هتل شاهعباسی اصفهان را به عنوان لوکیشن به فیلمساز پیشنهاد داد که بخشی از کار هم همانجا فیلمبرداری شد.
در سفر اول کریستی و مالون با هواپیمای پست به همدان و تهران رفته و بعد به شیراز آمدند. در سفر دوم که ۲۸سال بعد بود هر دو هفته سفر را در شیراز به سر بردند و خانم کریستی از این سفر خاطراتی در زندگینامهاش آورده. آخرین سفر کریستی به ایران سال ۱۳۵۰ بود؛ شش سال قبل از مرگ آگاتا کریستی. در این زمان دیگر آگاتا کریستی حسابی در ایران معروف بود، طوری که تعداد کتابهایی که از آگاتا کریستی در ایران در منتشر شده و هنوز هم میشود، بیشتر از ۷۳ جلد رمان پلیسی خودش است. به این معنی که گاهی نویسندگان ایرانی خودشان داستانی مینوشتند و آن را به عنوان ترجمه اثری از آگاتا کریستی جا میزدند. میگویند که در همین سفر آخر بود که کتابی را پیش خانم کریستی میبرند تا امضا کند، پرسید کدام کتابش است؟ اسم را گفتند، نشناخت. داستان را برایش تعریف کردند. خوب گوش داد و گفت: این که می گویید داستان پلیسی خوبی است، اما مال من نیست!
@ehsanname
📌منتشر در روزنامه «اعتماد» (۲۷ شهریور) صفحه ۹
✍️احسان رضایی: احتمالاً خیلیها بعد از شنیدن اسم رمان پلیسی یاد آگاتا کریستی میافتند و هرکول پوآروی وسواسی که از وقتی از پلیس بلژیک بازنشست شده و به انگلستان آمده، دارد به کمک سلولهای خاکستری مغزش معما حل میکند. یا شاید هم خانم مارپل را به یاد بیاورند که در جلسات عصرانه، ضمن خوردن قهوه و کاموا بافتن و از دل حرفهای خالهزنکی جواب معماها را بیرون میکشد. اما جالب است بدانید که آگاتا کریستی، یک داستان پلیسی دارد که در همین ایران خودمان اتفاق میافتد.
ماجرا از سفری شروع میشود که آگاتا کریستی در ۳۸سالگی با قطار سریعالسیر شرقی که از لندن به بغداد میرفت انجام داد. رمانهای «قتل در قطار سریع السیر شرق» و «بازگشت به بغداد» را کریستی تحت تأثیر همین سفر بغدادش نوشته. در جریان این سفر، آگاتا کریستی به منطقه باستانشناسی «اور» میرود، جایی که در سالهای اخیر توی خبرهای مربوط به گروه داعش اسمش را میشنیدیم. بعد از یکی دوبار رفت و آمد، آگاتا کریستی با باستانشناس جوانی آشنا میشود به اسم ماکس مالون. کریستی در این ایام از همسر اولش، سرهنگ آرچیبالد کریستی جدا شده بود که اتفاقاً او هم یک باستانشناس معروف بود، منتها در شناخت مصر تخصص داشت.
آگاتا کریستی با اینکه فامیلش را از شوهر اول گرفته و با آن معروف شد، اما از زندگی مشترکش راضی نبود. حتی یک بار مدتی خودش ناپدید شد که در مطبوعات آن روز انگلستان حسابی سر و صدا کرد. دست آخر از سرهنگ که هم دست بزن داشت و هم سر و گوشش میجنبید جدا شد و برای فراموش کردن آن زندگی، سفری به شرق آمد که دست بر قضا با ماکس مالون که ۱۵ سال از او کوچکتر بود آشنا شد. خیلی زود کار به ازدواج کشید.
آگاتا کریستی و ماکس مالون برای ماه عسل به ایران و شیراز آمدند. زمان این سفر تابستان ۱۳۱۰ شمسی بوده، وقتی که هنوز هیچ چیزی از کریستی به فارسی ترجمه نشده بوده. آنها برای اقامت به نارنجستان قوام رفتند که آن موقع هنوز ملکِ خصوصی بود. آگاتا کریستی در اتوبیوگرافیاش دربارۀ شهر شیراز و زیباییهای آن نوشته: «خوب یادم هست که شیراز چقدر قشنگ بود. باغهای شیراز مثل یک زمرد سبز خالص بودند که رگههایی از خاکستری و قهوهای را در خود جای داده بودند. شیراز یک زمرد سبز زیباست.» کریستی بعدها با نوشتن یک داستان که محل وقوعش شیراز است، به این زیبایی ادای دین کرد.
اسم این داستان «خانهای در شیراز» است که عنوانش را به یکی از مجموعه داستانهای آگاتا کریستی هم داده. ماجرای قتلی که در شیراز و در خانهای اتفاق افتاده که توصیفاتش شبیه همان نارنجستان قوام است. این کتاب که دو بار هم به فارسی ترجمه شده، یکی از معدود کتابهای داستان کوتاه آگاتا کریستی است. به علاوه فرق دیگرش با بقیه آثار خانم کریستی در این است که اینجا خبری از هرکول پوآرو یا خانم مارپل نیست، بلکه کارآگاه دیگری با عنوان پارکر پاین حضور دارد که به شکل گروهی کار میکند؛ یعنی درست برخلاف شیوه ای که پوارو یا مارپل ماجراهای خود را دنبال میکردند.
آگاتا کریستی و ماکس مالون دوبار دیگر هم به ایران آمدند و در شیراز و اصفهان و تهران ساکن شدند. بعدها وقتی فیلم «ده هندی کوچک» را از روی رمان معروفش ساختند، خود کریستی هتل شاهعباسی اصفهان را به عنوان لوکیشن به فیلمساز پیشنهاد داد که بخشی از کار هم همانجا فیلمبرداری شد.
در سفر اول کریستی و مالون با هواپیمای پست به همدان و تهران رفته و بعد به شیراز آمدند. در سفر دوم که ۲۸سال بعد بود هر دو هفته سفر را در شیراز به سر بردند و خانم کریستی از این سفر خاطراتی در زندگینامهاش آورده. آخرین سفر کریستی به ایران سال ۱۳۵۰ بود؛ شش سال قبل از مرگ آگاتا کریستی. در این زمان دیگر آگاتا کریستی حسابی در ایران معروف بود، طوری که تعداد کتابهایی که از آگاتا کریستی در ایران در منتشر شده و هنوز هم میشود، بیشتر از ۷۳ جلد رمان پلیسی خودش است. به این معنی که گاهی نویسندگان ایرانی خودشان داستانی مینوشتند و آن را به عنوان ترجمه اثری از آگاتا کریستی جا میزدند. میگویند که در همین سفر آخر بود که کتابی را پیش خانم کریستی میبرند تا امضا کند، پرسید کدام کتابش است؟ اسم را گفتند، نشناخت. داستان را برایش تعریف کردند. خوب گوش داد و گفت: این که می گویید داستان پلیسی خوبی است، اما مال من نیست!
@ehsanname
📌منتشر در روزنامه «اعتماد» (۲۷ شهریور) صفحه ۹
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 دورهمیِ برنامه «کتابباز» با موضوع کتاب «پدرخوانده» ماریو پوزو، با حضور احسان رضایی، سروش صحت، شرمین نادری و محمد نادری. امشب (چهارشنبه ۲۷ شهریور) ساعت۲۰، شبکه نسیم (بازپخش ۱ونیم بامداد، ۹ و ۱۵ روز بعد)
@ketabbaztv
@ehsanname
@ketabbaztv
@ehsanname
📊 گاردین - رمان جدید مارگارت اتوود با عنوان «وصیتها» که دنبالۀ داستان «سرگذشت ندیمه» است، در هفتۀ اول انتشارش درانگلستان ۱۰۳هزار نسخه فروخت. فروش هفته اول این رمان در آمریکا هم ۱۲۵هزار نسخه بود. دیگر پرفروشهای یک دهۀ اخیر، «برو دیدهبانی بگمار» هارپر با فروش هفته اول ۱۶۸هزار نسخهای در ۲۰۱۵، «نماد گمشده» دن براون با ۵۵۱هزار نسخه فروش هفته اول در ۲۰۰۹ و «هری پاتر و کودک نفرینشده» جیکی رولینگ با ۶۸۰هزار نسخه فروشِ سه روز اول در ۲۰۱۶ هستند @ehsanname
❗️روی جلد عکس لیونل مسی است ولی کتاب به رقیب همیشگیِ او، کریستیانو رونالدو (CR7) تقدیم شده - از ترول فوتبال @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📔 «سووشون» اثر معروفِ خانم سیمین دانشور، ۵۰ساله شد. این رمان نخستین بار در تیرماه ۱۳۴۸ منتشر شد و تاکنون به چاپ ۲۴ رسیده. در این نیم قرن، بیش از ۵۰۰هزار نسخه از آن فروش رفته و به ۱۰ زبان مختلف ترجمه شده است. ویدیو کوتاهی دربارۀ «سووشون» و خانم دانشور ببینید، ساختۀ حسین جباری، با متن و اجرای احسان رضایی @ehsanname
احساننامه
📊 گاردین - رمان جدید مارگارت اتوود با عنوان «وصیتها» که دنبالۀ داستان «سرگذشت ندیمه» است، در هفتۀ اول انتشارش درانگلستان ۱۰۳هزار نسخه فروخت. فروش هفته اول این رمان در آمریکا هم ۱۲۵هزار نسخه بود. دیگر پرفروشهای یک دهۀ اخیر، «برو دیدهبانی بگمار» هارپر با…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📕رمان «وصیتها» مارگارت آتوود، ۳۴ سال بعد از انتشار «سرگذشت ندیمه» به عنوان دنبالۀ آن منتشر شده و با فروش بالا و نقدهای مختلف مواجه شده. اما در این کتاب چه خبر است؟ ایرنا یک گزارش تصویری از این رمان، «سرگذشت ندیمه» و ماجراهایش در سالهای اخیر دارد @ehsanname
🔹انتشار روزنامه آمریکایی «اکسپرس» متوقف شد. این روزنامه وابسته به مؤسسه واشنگتن پست بود که برای ۱۶سال رایگان بین مسافران مترو واشنگتن توزیع میشد و تیراژی ۱۳۰هزار نسخهای داشت. این تعطیلی به خاطر رواج استفاده از گوشیهای هوشمند است. تیتر یکِ آخرین شماره «اکسپرس» هم این بود: با تلفنهای چندشآورتان خوش باشید! @ehsanname
Tamanna 3
Parviz Meshkatian
🎼 استاد پرویز مشکاتیان در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸ درگذشت. قطعهای را بشنوید از سنتور و صدای مشکاتیان که شعری از ملکالشعراء بهار به لهجۀ مشهدی را دکلمه میکند @ehsanname
عاشقانههای دربی❤️💙
@ehsanname
در آزادی چه غوغاییست امشب
نبردِ پُر تماشاییست امشب
لبت پيروزی، استقلال چشمت
چه شهرآورد ِ زيباییست امشب
#شهراد_ميدری
لبانت سرخِ سرخ است و دو چشمت آبیِ آبی
سرت دعواست بین عقل و عشق، ای چهرهات دِربی!
#احسان_پرسا
روسری آبی به سرکردی و رژ قرمز زدی
لعنتی من علم غیبم کو؟ کدامین تیم را ... ؟!
#حسین_مرادی
گونههایت قرمز و آن چشمهایت آبی است
صورتت آزادیِ این جمعههای دربی است
#عقیل_پورجمالی
باز شهرآوردِ بینِ نه و آری گفتنت
بازی لبهای قرمز، چشمِ آبی، خب که چه؟
#شهراد_میدری
@ehsanname
امروز مساوی شده این دربیِ نمناک
خون است دل سرخم و تر آبیِ چشمم …
#باربد_بهرامی
شال آبی روی سر، با رژ قرمز بر لبت،
مثل دربی نازنین، امشب مساوی کردهای
#حسن_جهانی
لطف کن لبهای خود را بیش از این قرمز نکن
رحم کن بر این دل ویران استقلالیام …
#کنعان_محمدی
چشمهای آبیاش بر من هجوم آورده بود
حملۀ سرخی تدارک دیدم و بوسیدمش
#رحیم_نبی
خستهام بس که دلم را به دری بسته زدم
لعنتی! عشق تو دروازهی عابدزاده است!
#علی_صفری
@ehsanname
ما به آن چشمان کافرکیش عادت کردهایم
ما به این دلهای دائمریش عادت کردهایم
سایه چشم و رژ لب را کمی کمرنگ کن
ما به دربیهای بیتشویش عادت کردهایم
اشتباهات از رقیب است و جریمه سهم ما
ما به شوریهای بخت خویش عادت کردهایم
ما به داورهای دوراندیش عادت کردهایم
ما به وضع فصلهای پیش عادت کردهایم
چرخ گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
ما به توپ گرد و بیمهریش عادت کردهایم
#یاسر_مالی
@ehsanname
در آزادی چه غوغاییست امشب
نبردِ پُر تماشاییست امشب
لبت پيروزی، استقلال چشمت
چه شهرآورد ِ زيباییست امشب
#شهراد_ميدری
لبانت سرخِ سرخ است و دو چشمت آبیِ آبی
سرت دعواست بین عقل و عشق، ای چهرهات دِربی!
#احسان_پرسا
روسری آبی به سرکردی و رژ قرمز زدی
لعنتی من علم غیبم کو؟ کدامین تیم را ... ؟!
#حسین_مرادی
گونههایت قرمز و آن چشمهایت آبی است
صورتت آزادیِ این جمعههای دربی است
#عقیل_پورجمالی
باز شهرآوردِ بینِ نه و آری گفتنت
بازی لبهای قرمز، چشمِ آبی، خب که چه؟
#شهراد_میدری
@ehsanname
امروز مساوی شده این دربیِ نمناک
خون است دل سرخم و تر آبیِ چشمم …
#باربد_بهرامی
شال آبی روی سر، با رژ قرمز بر لبت،
مثل دربی نازنین، امشب مساوی کردهای
#حسن_جهانی
لطف کن لبهای خود را بیش از این قرمز نکن
رحم کن بر این دل ویران استقلالیام …
#کنعان_محمدی
چشمهای آبیاش بر من هجوم آورده بود
حملۀ سرخی تدارک دیدم و بوسیدمش
#رحیم_نبی
خستهام بس که دلم را به دری بسته زدم
لعنتی! عشق تو دروازهی عابدزاده است!
#علی_صفری
@ehsanname
ما به آن چشمان کافرکیش عادت کردهایم
ما به این دلهای دائمریش عادت کردهایم
سایه چشم و رژ لب را کمی کمرنگ کن
ما به دربیهای بیتشویش عادت کردهایم
اشتباهات از رقیب است و جریمه سهم ما
ما به شوریهای بخت خویش عادت کردهایم
ما به داورهای دوراندیش عادت کردهایم
ما به وضع فصلهای پیش عادت کردهایم
چرخ گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
ما به توپ گرد و بیمهریش عادت کردهایم
#یاسر_مالی
🔺شعار سال تحصیلی ۲۹- ۱۳۲۸ مدرسۀ دارالفنون: راست بگویید، راست بشنوید، راست بروید. آن چه را میخواهید جسورانه و خردمندانه بهدست آورید. فریب ندهید و فریب نخورید - از اینستاگرام فرزانه ابراهیمزاده @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🔹نویسندگانی که مدرسه نرفتند!
@ehsanname
✍️احسان رضایی: مدرسهها باز شده و همهمه برپا شده. آدم اولش فکر میکند که قاعدتاً نویسندهجماعت بیشتر از هر کسی اهل درس و مشق و مدرسه باشند، اما توی بحر ماجرا که بروی، میبینی نه، خیلی هم اینطور نیست و اغلب شعرا و نویسندگان درسخوانهای خوبی نبودند.
سایت معروف LitHub گزارشی دارد از شخصیتهای ادبی برجستهای که مدرسه را نصفهکاره ول کردند یا یدتر از آن، اخراج شدند! غیر از کلاسیکهایی که مدرسه نرفتند، مثل مارک تواین، جک لندن، ویلیام فاکنر، هارپر لی، اسکات فیتزجرالد و ... در بین نویسندگان معاصر هم چنین سوابقی زیاد است. شرلی جکسون، که به داستان کوتاه و شاهکار «لاتاری» معروف است، آنقدر نمراتش بد بود که در سال دوم تحصیلش در دانشگاه روچستر در ۱۹۳۸ ترک تحصیل کرد؛ در واقع نمراتش آنقدر بد بود که اخراجش کردند. کورمک مککارتی نه یک بار که دوبار تحصیلاتش را نصفهکاره ول کرد. دفعه اول سال ۱۹۵۳ برای پیوستن به نیروی هوایی رفت کالج که ۴ سال بعد از آنجا اخراج شد و بار دوم، زمانی که برای خواندن فیزیک به دانشگاه رفت و دو سال بعد (۱۹۵۹) آن را ول کرد. دوریس لسینگ، برنده نوبل ادبیات ۲۰۰۷، حتی دبیرستان را به زحمت شروع کرد. اول به یک مدرسه دخترانه مذهبی کاتولیک میرفت که از آن متنفر بود؛ تا اینکه موفق شد رضایت خانواده را برای رفتن به یک شبانهروزی بگیرد، اما بعد از ابتلا به یک بیماری چشمی در ۱۴سالگی برای همیشه ترک تحصیل کرد. مورد توبیاس وولف از همه بامزهتر است. او برای رفتن به دبیرستان خاصی که مد نظرش بود، معرفینامه جعل کرد اما بعد اخراج شد؛ دلیلش؟ «عدم موفقیت در گرفتن نمرات خوب، داشتن اتاق نامرتب و خوردن چیپس سیبزمینی وقتی از پنجره آویزان شده بود»! البته در ۱۹۹۰ این مدرسه به او مدرک افتخاری داد.
https://lithub.com/10-successful-writers-who-dropped-out-or-were-kicked-out-of-school/
این ماجرا بین نویسندگان خودمان هم هست و سابقۀ ترک تحصیل و مدرسه نرفتن و حتی اخراج را داریم. مثلاً مرحوم مهدی آذریزدی، نویسنده «قصههای خوب برای بچههای خوب» به خاطر فقر و نداری هرگز به مدرسه نرفت. البته آن خدابیامرز علاوه بر فقر، پدر سختگیری هم داشت که حتی به او اجازۀ بازی کردن نمیداد و مدرسه رفتن را هم ضروری نمیدانست و به جایش مهدی نوجوان را سر مزرعه میبرد. برای همین آن مرحوم خودش بعدها به تنهایی درس خواند و سواد یاد گرفت. یا دربارۀ استاد محمد محیط طباطبایی نوشتهاند که فقط سه سال شاگردی دیگران را کرد و جز این، تمام دانشش را خودش به سعی خویش و با همت شخصی آموخت. محیططباطبایی جز درس ناتمامش در دارالفنون، هیچ درس رسمی دیگری نخواند و این درحالی بود که به زبان و ادبیات فارسی، عربی، ترکی، انگلیسی، فرانسه، پهلوی، سانسکریت و سغدی مسلط بود.
باز اینها خوب است. در شرح احوالات #مهدی_اخوان_ثالث نوشتهاند اهل درس نبود، مدتی ترک تحصیل کرد و بعد هم که برای گرفتن دیپلم در کلاسهای شبانه اسم نوشت، در درس های تخصصی نمرههای جالبی نمیآورد. این بود که معمولاً پایین برگههایش چیزهایی مینوشت که دل معلمها به رحم بیاید و نمره بدهند. یک بار خودش از این وضع خسته شد و پای برگه نوشت «برای یکی نمرۀ بی فروغ/ نشاید ازین بیش گفتن دروغ»! هیچی دیگر. هیچ وقت دیپلم نگرفت.
آن یکی شاعر بزرگ معاصر، #احمد_شاملو هم اهل مدرسه نبود. به خاطر شرایط خانوادگی، سالهای مختلف تحصیل را در شهرهای متفاوت گذراند و آخرش هم تا کلاس نهم بیشتر ادامه نداد (خانم آیدا شاملو میگوید کارنامۀ هشتم او را دیده). بعدها شاملو در مجله «لوح» محمد قائد هم یادداشت کوتاهی نوشت که «نمىدانم مدرسه چه فايدهاى دارد. اصلاً مدرسه رفتن و نرفتن براى بچهها علىالسويه است. بالاخره يک چيزى مىشوند. اين ديگر ربطى به مدرسه ندارد!»
http://mghaed.com/lawh/memoirs/shamlu.htm
@ehsanname
✍️احسان رضایی: مدرسهها باز شده و همهمه برپا شده. آدم اولش فکر میکند که قاعدتاً نویسندهجماعت بیشتر از هر کسی اهل درس و مشق و مدرسه باشند، اما توی بحر ماجرا که بروی، میبینی نه، خیلی هم اینطور نیست و اغلب شعرا و نویسندگان درسخوانهای خوبی نبودند.
سایت معروف LitHub گزارشی دارد از شخصیتهای ادبی برجستهای که مدرسه را نصفهکاره ول کردند یا یدتر از آن، اخراج شدند! غیر از کلاسیکهایی که مدرسه نرفتند، مثل مارک تواین، جک لندن، ویلیام فاکنر، هارپر لی، اسکات فیتزجرالد و ... در بین نویسندگان معاصر هم چنین سوابقی زیاد است. شرلی جکسون، که به داستان کوتاه و شاهکار «لاتاری» معروف است، آنقدر نمراتش بد بود که در سال دوم تحصیلش در دانشگاه روچستر در ۱۹۳۸ ترک تحصیل کرد؛ در واقع نمراتش آنقدر بد بود که اخراجش کردند. کورمک مککارتی نه یک بار که دوبار تحصیلاتش را نصفهکاره ول کرد. دفعه اول سال ۱۹۵۳ برای پیوستن به نیروی هوایی رفت کالج که ۴ سال بعد از آنجا اخراج شد و بار دوم، زمانی که برای خواندن فیزیک به دانشگاه رفت و دو سال بعد (۱۹۵۹) آن را ول کرد. دوریس لسینگ، برنده نوبل ادبیات ۲۰۰۷، حتی دبیرستان را به زحمت شروع کرد. اول به یک مدرسه دخترانه مذهبی کاتولیک میرفت که از آن متنفر بود؛ تا اینکه موفق شد رضایت خانواده را برای رفتن به یک شبانهروزی بگیرد، اما بعد از ابتلا به یک بیماری چشمی در ۱۴سالگی برای همیشه ترک تحصیل کرد. مورد توبیاس وولف از همه بامزهتر است. او برای رفتن به دبیرستان خاصی که مد نظرش بود، معرفینامه جعل کرد اما بعد اخراج شد؛ دلیلش؟ «عدم موفقیت در گرفتن نمرات خوب، داشتن اتاق نامرتب و خوردن چیپس سیبزمینی وقتی از پنجره آویزان شده بود»! البته در ۱۹۹۰ این مدرسه به او مدرک افتخاری داد.
https://lithub.com/10-successful-writers-who-dropped-out-or-were-kicked-out-of-school/
این ماجرا بین نویسندگان خودمان هم هست و سابقۀ ترک تحصیل و مدرسه نرفتن و حتی اخراج را داریم. مثلاً مرحوم مهدی آذریزدی، نویسنده «قصههای خوب برای بچههای خوب» به خاطر فقر و نداری هرگز به مدرسه نرفت. البته آن خدابیامرز علاوه بر فقر، پدر سختگیری هم داشت که حتی به او اجازۀ بازی کردن نمیداد و مدرسه رفتن را هم ضروری نمیدانست و به جایش مهدی نوجوان را سر مزرعه میبرد. برای همین آن مرحوم خودش بعدها به تنهایی درس خواند و سواد یاد گرفت. یا دربارۀ استاد محمد محیط طباطبایی نوشتهاند که فقط سه سال شاگردی دیگران را کرد و جز این، تمام دانشش را خودش به سعی خویش و با همت شخصی آموخت. محیططباطبایی جز درس ناتمامش در دارالفنون، هیچ درس رسمی دیگری نخواند و این درحالی بود که به زبان و ادبیات فارسی، عربی، ترکی، انگلیسی، فرانسه، پهلوی، سانسکریت و سغدی مسلط بود.
باز اینها خوب است. در شرح احوالات #مهدی_اخوان_ثالث نوشتهاند اهل درس نبود، مدتی ترک تحصیل کرد و بعد هم که برای گرفتن دیپلم در کلاسهای شبانه اسم نوشت، در درس های تخصصی نمرههای جالبی نمیآورد. این بود که معمولاً پایین برگههایش چیزهایی مینوشت که دل معلمها به رحم بیاید و نمره بدهند. یک بار خودش از این وضع خسته شد و پای برگه نوشت «برای یکی نمرۀ بی فروغ/ نشاید ازین بیش گفتن دروغ»! هیچی دیگر. هیچ وقت دیپلم نگرفت.
آن یکی شاعر بزرگ معاصر، #احمد_شاملو هم اهل مدرسه نبود. به خاطر شرایط خانوادگی، سالهای مختلف تحصیل را در شهرهای متفاوت گذراند و آخرش هم تا کلاس نهم بیشتر ادامه نداد (خانم آیدا شاملو میگوید کارنامۀ هشتم او را دیده). بعدها شاملو در مجله «لوح» محمد قائد هم یادداشت کوتاهی نوشت که «نمىدانم مدرسه چه فايدهاى دارد. اصلاً مدرسه رفتن و نرفتن براى بچهها علىالسويه است. بالاخره يک چيزى مىشوند. اين ديگر ربطى به مدرسه ندارد!»
http://mghaed.com/lawh/memoirs/shamlu.htm
🗓زمان برگزاری نمایشگاه کتاب سال بعد مشخص شد. طبق اعلام شورای سیاستگذاری نمایشگاه، سی و سومین دورۀ نمایشگاه کتاب تهران، زودتر از معمول و روزهای ۲۶ فروردین تا ۵ اردیبهشتماه ۱۳۹۹ برگزار خواهد شد تا با ماه مبارک رمضان تداخل نکند @ehsanname