Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📗۲۰ مهر به نام حافظ، شاعر بزرگ است. شاعری که دیوان اشعارش تقریباً در خانه همۀ ایرانیها یافت میشود. ویدیو کوتاهی ببینید دربارۀ زندگی و زمانه حافظ، ساختۀ حسین جباری، با متن و اجرای احسان رضایی @ehsanname
Forwarded from احساننامه
از کوچه رندان
احسان رضایی
@ehsanname
این را قبلا هم جاهای دیگری نوشتهام، اما به نظرم گفتن دوبارهاش ضرری ندارد؛ بهخصوص که در حوالی روز بزرگداشت خواجه شیراز هم هستیم و به مصداق حرف مولانا که گفت «از برای حق صحبت سالها/ بازگو رمزی از آن خوش، حالها» باید ادای دینی هم به ساحت خواجه و لذتی که به دفعات از شعرش بردهایم، انجام بدهیم. خوانندهای که شما باشی، درباره حافظ اطلاعات زندگینامهای بسیار کمی در دست هست. قدیمیترین سند درباره او مقدمهای است که دوستش وقت جمع کردن دیوانش برای آن نوشته و در آن آورده که حافظ تمام عمرش را صرف درس و تحصیل و «محافظت درس قرآن، و ملازمت بر تقوی و احسان، و بحثِ کشّاف و مفتاح [دو کتاب درسی آن روزگار] و مطالعۀ مَطالع و مصباح [دو کتاب دیگر] و تحصیلِ قوانینِ ادب و تجسسِ دواوینِ [جمع دیوان، کتاب شعرهای] عرب» کرده است. حالا یک نکته دیگر: قدیمیترین شعر تاریخداری که توی دیوان حافظ میشود پیدا کرد، قطعهای است که خطاب به یکی از امیران محلی نوشته و به او شکایت کرده بوده که مأموران اسبش را بردهاند (قطعهای که با «خسروا، دادگرا، شیردلا، بحرکفا ...» شروع میشود و تویش با رندی مخصوصش میگوید دیشب توی خواب، اسبی از اصطبل شما با من حرف زد و گفت من آشنای تو هستم! این تعبیرش چیست؟) آن حاکم سال ۷۴۳ برکنار شده. پس این شعر قبل از آن تاریخ است. تاریخ مرگ حافظ را هم میدانیم که سال ۷۹۲ قمری است؛ پس یعنی حافظ حداقل ۵۰ سال شعر گفته. آن هم درحالیکه به قول رفیقش صبح تا شب سرش توی کاغذ و کتاب بوده و کار دیگری هم جز همین نداشته؛ مثلا عین مولانا مدرسه و منبر نمیرفته یا مثل سعدی جهانگردی نمیکرده. آن وقت حاصل این ۵۰ سال عمر شاعرانه چی شده؟ بین ۵۰۰ تا ۶۰۰ غزل. (توی تصحیحهای مختلفِ دیوان، این رقم متفاوت است.) یعنی حداکثر سالی ۱۲ غزل. برای مقایسه باید بدانیم که سعدی (در کنار بوستان و گلستان و کلی شعر دیگر) ۷۰۰ غزل دارد و مولانا (در کنار مثنوی معنوی) ۲۸۰۰ غزل. صبر کنید. هنوز برای نتیجهگیری زود است. میدانیم که شعر حافظ از همان زمان خودش معروف و مشهور بوده. توی نسخههای خطی که از زمان زندگی حافظ به ما رسیده، گاهی شعرهای او هم نقل شده. عجیب این است که این شعرها، با چیزی که بعدا توی دیوان حافظ آمده، تفاوتهایی (گاهی جزیی و گاهی در حد دو، سه بیت) دارد. این، ممکن است نتیجۀ حافظه ضعیفِ کسانی باشد که شعر حافظ را نقل میکردهاند. اما یک احتمال دیگر هم هست؛ اینکه خود حافظ توی شعرهایش دست میبرده. برای این احتمال دومی، یکی دوتا نمونه و شاهد داریم؛ مثلا توی تاریخ «حبیب السیر» آمده که زمانی به حافظ گیر داده بودند که چرا این بیت را گفته: «گر مسلمانی از این است که حافظ دارد/ وای اگر از پی امروز بود فردایی»؟ معنای شعر معلوم است، اما کسانی که با حافظ مسأله داشتند، همین را داستان کرده بودند که بگویند این بابا در وجود قیامت و معاد شک دارد. این شد که حافظ به شعرش یک بیت اضافه کرد: «این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه میگفت/ بر درِ میکدهای، با دف و نی، ترسایی/ گر مسلمانی از این است ...» اینطوری دیگر آن بیت حرف خودش نبود و او از کسی نقل کرده بود. همین نمونه میتواند دلیلی باشد که حافظ بعد از سرودن یک شعر، رویش کار میکرده، گیر و گورهایش را برطرف میکرده، چیزی که خوب نبوده را با عبارت بهتر عوض میکرده،... اصلا گاهی برای هر غزل یک ماه وقت میگذاشته. حالا بیایید نتیجهگیری کنیم. چطوری خواجه به چنین شهرت و محبوبیتی رسیده که الان دیوانش توی خانه هر ایرانی هست؟ یک دلیلش همین است که او برای کاری که میکرده وقت میگذاشته و مورچه امیرتیموروار، هر اثرش را بارها و بارها بازبینی میکرده است. بزرگان به ما گفته بودند مداومت در کار، رمز موفقیت است. خب بفرمایید، این هم خواجه شیراز، محض نمونه.
یادداشت در شماره ۴۷۶ هفتهنامه «همشهری جوان»
احسان رضایی
@ehsanname
این را قبلا هم جاهای دیگری نوشتهام، اما به نظرم گفتن دوبارهاش ضرری ندارد؛ بهخصوص که در حوالی روز بزرگداشت خواجه شیراز هم هستیم و به مصداق حرف مولانا که گفت «از برای حق صحبت سالها/ بازگو رمزی از آن خوش، حالها» باید ادای دینی هم به ساحت خواجه و لذتی که به دفعات از شعرش بردهایم، انجام بدهیم. خوانندهای که شما باشی، درباره حافظ اطلاعات زندگینامهای بسیار کمی در دست هست. قدیمیترین سند درباره او مقدمهای است که دوستش وقت جمع کردن دیوانش برای آن نوشته و در آن آورده که حافظ تمام عمرش را صرف درس و تحصیل و «محافظت درس قرآن، و ملازمت بر تقوی و احسان، و بحثِ کشّاف و مفتاح [دو کتاب درسی آن روزگار] و مطالعۀ مَطالع و مصباح [دو کتاب دیگر] و تحصیلِ قوانینِ ادب و تجسسِ دواوینِ [جمع دیوان، کتاب شعرهای] عرب» کرده است. حالا یک نکته دیگر: قدیمیترین شعر تاریخداری که توی دیوان حافظ میشود پیدا کرد، قطعهای است که خطاب به یکی از امیران محلی نوشته و به او شکایت کرده بوده که مأموران اسبش را بردهاند (قطعهای که با «خسروا، دادگرا، شیردلا، بحرکفا ...» شروع میشود و تویش با رندی مخصوصش میگوید دیشب توی خواب، اسبی از اصطبل شما با من حرف زد و گفت من آشنای تو هستم! این تعبیرش چیست؟) آن حاکم سال ۷۴۳ برکنار شده. پس این شعر قبل از آن تاریخ است. تاریخ مرگ حافظ را هم میدانیم که سال ۷۹۲ قمری است؛ پس یعنی حافظ حداقل ۵۰ سال شعر گفته. آن هم درحالیکه به قول رفیقش صبح تا شب سرش توی کاغذ و کتاب بوده و کار دیگری هم جز همین نداشته؛ مثلا عین مولانا مدرسه و منبر نمیرفته یا مثل سعدی جهانگردی نمیکرده. آن وقت حاصل این ۵۰ سال عمر شاعرانه چی شده؟ بین ۵۰۰ تا ۶۰۰ غزل. (توی تصحیحهای مختلفِ دیوان، این رقم متفاوت است.) یعنی حداکثر سالی ۱۲ غزل. برای مقایسه باید بدانیم که سعدی (در کنار بوستان و گلستان و کلی شعر دیگر) ۷۰۰ غزل دارد و مولانا (در کنار مثنوی معنوی) ۲۸۰۰ غزل. صبر کنید. هنوز برای نتیجهگیری زود است. میدانیم که شعر حافظ از همان زمان خودش معروف و مشهور بوده. توی نسخههای خطی که از زمان زندگی حافظ به ما رسیده، گاهی شعرهای او هم نقل شده. عجیب این است که این شعرها، با چیزی که بعدا توی دیوان حافظ آمده، تفاوتهایی (گاهی جزیی و گاهی در حد دو، سه بیت) دارد. این، ممکن است نتیجۀ حافظه ضعیفِ کسانی باشد که شعر حافظ را نقل میکردهاند. اما یک احتمال دیگر هم هست؛ اینکه خود حافظ توی شعرهایش دست میبرده. برای این احتمال دومی، یکی دوتا نمونه و شاهد داریم؛ مثلا توی تاریخ «حبیب السیر» آمده که زمانی به حافظ گیر داده بودند که چرا این بیت را گفته: «گر مسلمانی از این است که حافظ دارد/ وای اگر از پی امروز بود فردایی»؟ معنای شعر معلوم است، اما کسانی که با حافظ مسأله داشتند، همین را داستان کرده بودند که بگویند این بابا در وجود قیامت و معاد شک دارد. این شد که حافظ به شعرش یک بیت اضافه کرد: «این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه میگفت/ بر درِ میکدهای، با دف و نی، ترسایی/ گر مسلمانی از این است ...» اینطوری دیگر آن بیت حرف خودش نبود و او از کسی نقل کرده بود. همین نمونه میتواند دلیلی باشد که حافظ بعد از سرودن یک شعر، رویش کار میکرده، گیر و گورهایش را برطرف میکرده، چیزی که خوب نبوده را با عبارت بهتر عوض میکرده،... اصلا گاهی برای هر غزل یک ماه وقت میگذاشته. حالا بیایید نتیجهگیری کنیم. چطوری خواجه به چنین شهرت و محبوبیتی رسیده که الان دیوانش توی خانه هر ایرانی هست؟ یک دلیلش همین است که او برای کاری که میکرده وقت میگذاشته و مورچه امیرتیموروار، هر اثرش را بارها و بارها بازبینی میکرده است. بزرگان به ما گفته بودند مداومت در کار، رمز موفقیت است. خب بفرمایید، این هم خواجه شیراز، محض نمونه.
یادداشت در شماره ۴۷۶ هفتهنامه «همشهری جوان»
Forwarded from احساننامه
📖 کدام چاپ حافظ را بخریم؟
@ehsanname
جناب شمسالدین محمد حافظ شیرازی، بدون شک پرفروشترین ادیب ایرانی است. فقط داشته باشید که یک قلم در سال ۱۳۷۹، هشتصد هزار نسخه دیوان حافظ در قالب ۱۶۴ نوع چاپ مختلف منتشر شده (به نقل از مقاله جناب رضا ضیاءِ عزیز). طبیعتا این همه چاپهای متعدد و متنوع این سوال را پیش میآورد که چرا فقط یک چاپ از حافظ نداریم؟ و بعد خودمان از بین اینهمه کدام چاپ را انتخاب کنیم و بخریم؟ اینجا، به تعدادی از این سوالها جواب داده شده 👇
https://goo.gl/P9FKPZ
@ehsanname
جناب شمسالدین محمد حافظ شیرازی، بدون شک پرفروشترین ادیب ایرانی است. فقط داشته باشید که یک قلم در سال ۱۳۷۹، هشتصد هزار نسخه دیوان حافظ در قالب ۱۶۴ نوع چاپ مختلف منتشر شده (به نقل از مقاله جناب رضا ضیاءِ عزیز). طبیعتا این همه چاپهای متعدد و متنوع این سوال را پیش میآورد که چرا فقط یک چاپ از حافظ نداریم؟ و بعد خودمان از بین اینهمه کدام چاپ را انتخاب کنیم و بخریم؟ اینجا، به تعدادی از این سوالها جواب داده شده 👇
https://goo.gl/P9FKPZ
Telegraph
راهنمای خواندن دیوان حافظ
در بازار کتاب چاپهای مختلفی از ديوان حافظ وجود دارد كه هركدامشان در تعداد غزلها و ابيات غزلها و عبارات هر بيت، با هم تفاوت دارند و همیشه این سوال پیش میآید که کدام چاپ را بخریم؟ این سوالی است که حسابی قدمت دارد و چهار قرن پیش از این هم يک شاهزاده تیموری…
➖خدا رفتگان شما را بیامرزد، برای مراسم چهلم مهدی شادمانی قرار گذاشته بودیم کتاب ببریم تا با آن کتابها از طرف مهدی، کتابخانهای در سیستان و بلوچستان را تجهیز کنیم. مراسم دیروز (جمعه ۱۹ مهر) در بنیاد فارابی برگزار شد. در این مراسم دوستان مهدی، خاطراتشان را از او تعریف کردند، و از برنامۀ انتشار کتاب مجموعه یادداشتهای شادمانی و سایتی به نام او گفتند.
📗حاضران در این برنامه، ۲۰۰۰ جلد کتاب برای هدف اعلامشده آوردند. به علاوه، معاونت فرهنگی وزارت ارشاد هم ۲۰میلیون تومان برای خرید کتاب در این طرح اهدا کرد. نشرهای امیرکبیر و کولهپشتی هم اعلام مشارکت کردند. مرکز تبادل کتاب و بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان هم کتابهایی فرستادند.
📍اگر شما هم میخواهید برای مهدی کتاب بفرستید، تا روز چهارشنبه میتوانید کتاب(ها)یتان را به این آدرس بفرستید: خیابان ولیعصر، خیابان طالقانی، خیابان مظفر شمالی، کوچه کیا، پلاک ۷، زنگ سوم، دفتر نشر پرنده
@ehsanname
📸 احمد مسجدجامعی در برنامه نذر کتاب ویژۀ چهلم مهدی شادمانی - عکس: سعید چگینی
📗حاضران در این برنامه، ۲۰۰۰ جلد کتاب برای هدف اعلامشده آوردند. به علاوه، معاونت فرهنگی وزارت ارشاد هم ۲۰میلیون تومان برای خرید کتاب در این طرح اهدا کرد. نشرهای امیرکبیر و کولهپشتی هم اعلام مشارکت کردند. مرکز تبادل کتاب و بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان هم کتابهایی فرستادند.
📍اگر شما هم میخواهید برای مهدی کتاب بفرستید، تا روز چهارشنبه میتوانید کتاب(ها)یتان را به این آدرس بفرستید: خیابان ولیعصر، خیابان طالقانی، خیابان مظفر شمالی، کوچه کیا، پلاک ۷، زنگ سوم، دفتر نشر پرنده
@ehsanname
📸 احمد مسجدجامعی در برنامه نذر کتاب ویژۀ چهلم مهدی شادمانی - عکس: سعید چگینی
Shirkoo Bikes
Ahmad Shamloo
🎧 اردیبهشت ۱۳۷۰ #احمد_شاملو در شب شعر و داستانی (به اتفاق محمود دولتآبادی) در دانشگاه کالیفرنیا که به نفع آوارگان کردِ آسیبدیده از حملۀ صدام (عملیات انفال) برپا بود، این اشعار از #شیرکو_بیکس، شاعر بزرگِ کرد را خواند. کردها هنوز درگیر حمله و آوارگی هستند @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📖 بازرس ژاور، شخصیت معروف رمان «بینوایان» از کجا آمد؟ - نوشته احسان رضایی و صدای حسین امیری، از برنامه «کتابباز» (۱۷ مهر ۹۸) @ehsanname
Bijan o Manijeh
Hossein Dehlavi
🎼 استاد حسین دهلوی، موسیقیدان برجسته و از شاگردان ابوالحسن صبا، در ۹۲سالگی درگذشت. از جمله آثار معروف او، اجرای باله «بیژن و منیژه» بر اساس «شاهنامه» فردوسی بود که سال ۱۳۵۴ در تالار رودکی اجرا شد. این قطعه، صحنۀ سوم از این اجراست: مجلس بزم منیژه و شروع دلدادگی بیژن @ehsanname
Goftegooye Del
Sedigh Ta'rif/Hossein Dehlavi
🎼 قطعه «گفتگوی دل» با اشعار باباطاهر، آواز صدیق تعریف و موسیقی حسین دهلوی، از آلبوم «آثاری از حسین دهلوی» (۱۳۷۹) @ehsanname
🔹برنده بوکر ۲۰۱۹ اعلام شد: مارگارت اتوود با رمان «وصایا» (دنبالۀ «سرگذشت ندیمه») و برناردین اواریستو با رمان «دختر، زن، دیگری». در مورد اتوود که تقریباً این جایزه قطعی بود، چون رمان هنوز منتشرنشده، اسمش در فهرست نامزدهای لوگر اعلام شد و یک ناشر انگلیسی هم از قبل روی جلد کتاب، عبارت «برنذۀ بوکر۲۰۱۹» را درج کرده بود. شگفتی در اعلام نام برناردین اواریستو بود که اولین زن سیاهپوست برندۀ بوکر است. این سومین باری است که بوکر همزمان به دو نویسنده تعلق میگیرد و جایزه نصف میشود. اتوود ۸۰ ساله هم چهارمین نویسندهای شد که دو بوکر گرفت.
📗نویسندگانی که دو بوکر بردهاند، اینها هستند:
جان ماکسول کوتسی (برندۀ نوبل ادبیات ۲۰۰۳) با «زندگی و زمانۀ مایکل ک.» برندۀ بوکر ۱۹۸۳ و با «رسوایی» یا «ننگ» (به هر دو عنوان ترجمه شده اما منتشر نشده است) برندۀ بوکر ۱۹۹۹ شد. پیتر کریِ استرالیایی با «اُسکار و لوسیندا» بوکر ۱۹۸۸ و با «تاریخچۀ واقعی دارودستۀ کلی» بوکر ۲۰۰۱ را برد (اولی ترجمه نشدهاست). هیلاری مانتل با رمانهای تاریخی «تالار گرگ» و «مجرمان را بیاورید» بوکرهای ۲۰۰۹ و ۲۰۱۲ را برد. مارگارت اتوود هم قبلاً در سال ۲۰۰۰ با «آدمکش کور» اولین بوکر را گرفت. جالب است که «سرگذشت ندیمه» خودش نتوانست بوکر بکیرد، اما حالا که با آمدن ترامپ و پخش سریال اقتباسی از آن مورد توجه قرار گرفته، دنبالهاش بوکر گرفت.
📖 از دو برندۀ بوکر ۲۰۱۹ هنوز ترجمهای به فارسی در دست نیست. از برناردین اواریستو کتابهای دیگرش هم ترجمه نشده، اما از اتوود هم آثار قبلی در بازار کتاب هست و هم از این رمان آخر، تا اینجا و فعلا ۵ ترجمه از کتابخانه ملی شابک گرفتهاند و به زودی با این عناوین منتشر خواهند شد: اذعان (نشر ستاک)، وصایا (نشر آزرمیدخت)، وصیتنامهها (نشر باران خرد)، وصیتها (کتابسرای نیک - نشر جمهوری).
@ehsanname
📗نویسندگانی که دو بوکر بردهاند، اینها هستند:
جان ماکسول کوتسی (برندۀ نوبل ادبیات ۲۰۰۳) با «زندگی و زمانۀ مایکل ک.» برندۀ بوکر ۱۹۸۳ و با «رسوایی» یا «ننگ» (به هر دو عنوان ترجمه شده اما منتشر نشده است) برندۀ بوکر ۱۹۹۹ شد. پیتر کریِ استرالیایی با «اُسکار و لوسیندا» بوکر ۱۹۸۸ و با «تاریخچۀ واقعی دارودستۀ کلی» بوکر ۲۰۰۱ را برد (اولی ترجمه نشدهاست). هیلاری مانتل با رمانهای تاریخی «تالار گرگ» و «مجرمان را بیاورید» بوکرهای ۲۰۰۹ و ۲۰۱۲ را برد. مارگارت اتوود هم قبلاً در سال ۲۰۰۰ با «آدمکش کور» اولین بوکر را گرفت. جالب است که «سرگذشت ندیمه» خودش نتوانست بوکر بکیرد، اما حالا که با آمدن ترامپ و پخش سریال اقتباسی از آن مورد توجه قرار گرفته، دنبالهاش بوکر گرفت.
📖 از دو برندۀ بوکر ۲۰۱۹ هنوز ترجمهای به فارسی در دست نیست. از برناردین اواریستو کتابهای دیگرش هم ترجمه نشده، اما از اتوود هم آثار قبلی در بازار کتاب هست و هم از این رمان آخر، تا اینجا و فعلا ۵ ترجمه از کتابخانه ملی شابک گرفتهاند و به زودی با این عناوین منتشر خواهند شد: اذعان (نشر ستاک)، وصایا (نشر آزرمیدخت)، وصیتنامهها (نشر باران خرد)، وصیتها (کتابسرای نیک - نشر جمهوری).
@ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 دورهمیِ برنامه «کتابباز» با موضوع ادبیات آیینی، با حضور احسان رضایی، سروش صحت، احسان ناظمبکایی و سیدحسین متولیان. امشب (چهارشنبه ۲۴ مهر) ساعت۲۰، شبکه نسیم (تکرار ۱ونیم بامداد، ۹ و ۱۵ فردا)
@ketabbaztv
@ehsanname
@ketabbaztv
@ehsanname
📚ناباکوف رمان «پطرزبورگ» آندری بیهلی را، یکی از چهار شاهکار قرن بیستم میدانست (در کنار «اولیس» جویس، «در جستجوی زمان از دست رفته» پروست و «مسخ» کافکا). این رمان در ۱۹۲۲ منتشر شد و از آن موقع ترجمه نشده بود، تا اینکه در همین هفته دو ترجمۀ همزمان از ان منتشر شد، یکی از روی ترجمۀ فرانسوی این اثر و یکی از زبان واسطِ انگلیسی؛ اصل رمان به روسی است @ehsanname
🗓 ۱۶۸ سال پیش، روز ۱۸ اکتبر ۱۸۵۱، رمانی با عنوان «نهنگ» در لندن منتشر شد که حالا جزو شاهکارهای ادبیات محسوب میشود. عنوان «موبی دیک یا نهنگ سفید» در چاپ نیویورک روی کتاب گذاشته شد. داستانی از هرمان ملویل، شاعر و داستاننویس آمریکایی که کتابش را «به نشانهٔ ستایش نبوغ» ناتانیل هاثورن به این داستاننویس آمریکایی تقدیم کرده بود. (از هاثورن «داغ ننگ» را با ترجمۀ خانم سیمین دانشور خواندهایم.)
@ehsanname
«موبی دیک» یکی از ستایششدهترین رمانهای تاریخ است. جمله «اسماعیل خطابم کنید» (Call me Ishmael) را معروفترین عبارت آغازکنندهٔ یک رمان میدانند. ویلیام فاکنر گفته آرزو داشته این کتاب را او نوشته بود، دیاچ لارنس آن را بهترین کتاب در مورد دریا لقب داده، خوزه مورینیو آن را الهامبخش زندگیاش دانسته، ... با این حال باور کنید یا نه، ملویل خودش هیچ خیری از این کتاب ندید و انتشار آن برایش یک شکست بزرگ بود.
«موبی دیک» ۱۸۵۱ به چاپ رسید و ملویل سپتامبر ۱۸۹۱ درگذشت. در طول این ۴۰ سال، کل فروش این رمان در انگلستان ۵۰۰ نسخه و در آمریکا ۳۲۱۵ نسخه بود و کل درآمد ملویل از این کتاب شد ۱۲۶۰ دلار (یعنی سالی ۳۱.۵ دلار). در چاپهای ۱۸۹۲ و ۱۸۹۸ هم بیوۀ ملویل ۸۱ دلار دیگر دریافت کرد.
البته ملویل در زمان خودش چندان پرفروش نبود، اما «موبی دیک» وضعش از بقیه هم خرابتر بود. برای مقایسه، کتاب اول ملویل، یعنی «تایپه» و داستان زندگی در جزیرۀ آدمخوارها (توسط پرویز داریوش ترجمه شده) در انگلستان ۶۷۲۲ نسخه و در آمریکا ۹۵۹۸ نسخه فروخته بود. (آمارها از اینجا +)
با همۀ این حرفها «موبی دیک» یک نمونه از پایان خوشِ کلاسیک است. اقبال و توجه به این کتاب از دهۀ ۱۹۲۰ شروع شد و حالا هر سال چند دههزار نسخه از آن فروش میرود.
@ehsanname
🔻لوگو گوگل برای سالگرد نشر «موبی دیک» در ۲۰۱۲
@ehsanname
«موبی دیک» یکی از ستایششدهترین رمانهای تاریخ است. جمله «اسماعیل خطابم کنید» (Call me Ishmael) را معروفترین عبارت آغازکنندهٔ یک رمان میدانند. ویلیام فاکنر گفته آرزو داشته این کتاب را او نوشته بود، دیاچ لارنس آن را بهترین کتاب در مورد دریا لقب داده، خوزه مورینیو آن را الهامبخش زندگیاش دانسته، ... با این حال باور کنید یا نه، ملویل خودش هیچ خیری از این کتاب ندید و انتشار آن برایش یک شکست بزرگ بود.
«موبی دیک» ۱۸۵۱ به چاپ رسید و ملویل سپتامبر ۱۸۹۱ درگذشت. در طول این ۴۰ سال، کل فروش این رمان در انگلستان ۵۰۰ نسخه و در آمریکا ۳۲۱۵ نسخه بود و کل درآمد ملویل از این کتاب شد ۱۲۶۰ دلار (یعنی سالی ۳۱.۵ دلار). در چاپهای ۱۸۹۲ و ۱۸۹۸ هم بیوۀ ملویل ۸۱ دلار دیگر دریافت کرد.
البته ملویل در زمان خودش چندان پرفروش نبود، اما «موبی دیک» وضعش از بقیه هم خرابتر بود. برای مقایسه، کتاب اول ملویل، یعنی «تایپه» و داستان زندگی در جزیرۀ آدمخوارها (توسط پرویز داریوش ترجمه شده) در انگلستان ۶۷۲۲ نسخه و در آمریکا ۹۵۹۸ نسخه فروخته بود. (آمارها از اینجا +)
با همۀ این حرفها «موبی دیک» یک نمونه از پایان خوشِ کلاسیک است. اقبال و توجه به این کتاب از دهۀ ۱۹۲۰ شروع شد و حالا هر سال چند دههزار نسخه از آن فروش میرود.
@ehsanname
🔻لوگو گوگل برای سالگرد نشر «موبی دیک» در ۲۰۱۲
احساننامه
➖آکادمی سوئد بعد از ماجرای رسواییهایی که به تعطیل نوبل ادبیات ۲۰۱۸ منجر شد، سعی داشت تا امسال اعتبار این جایزه را احیا کند؛ اما انگار چندان هم در این کار موفق نبوده. چون انتخاب پیتر هاندکه باعث اعتراضهای بسیاری شده. هاندکه اتریشی، در دهه ۱۹۹۰ و سالهای جنگ…
🌕 هاندکه، میلوشویچ، پینوشه و دیگران
@ehsanname
اعتراض به نوبل گرفتن پیتر هاندکه ادامه دارد و از رئیسجمهور آلبانی تا انجمن قلم آمریکا، جایزه دادن به حامی نسلکشیِ صربها در جنگ بالکان را تقبیح کردهاند و احتمالاً مراسم اهدای جایزه در ماه دسامبر (آذر) هم جنجالی خواهد شد.
خود پیتر هاندکه در تنها گفتگویش در این مورد، گفته دیگر هرگز در مورد سیاست صحبت نخواهد کرد و فقط به سوالهایی در مورد رمانهایش جواب میدهد (مصاحبه با گاردین +). موضع نوبل هم در این مورد، کنار کشیدن خودش بوده. آندرش اولسون، سخنگوی بنیاد نوبل موقع اعلام اسم هاندکه به عنوان برنده گفته بود: «این جایزهای ادبی است، جایزۀ سیاسی نیست.» و اخیراً هم ماتس مالم، دبیر دائمی فرهنگستان سوئد (نهاد تصمیمگیر در مورد نوبل ادبی)، در مصاحبه با یک روزنامه سوئدی گفته خط قرمزشان استفاده از ادبیات برای تحریک به جنگ است و «برخی از کسانی که واکنش نشان دادهاند معتقدند که هاندکه کموبیش تحریک به جنگ کرده. ما نشانهای در تأیید این ادعا نیافتهایم.» (ترجمۀ این مصاحبه را اینجا + میتوانید بخوانید.)
@ehsanname
این در حالی است که کمیته نوبل، بارها به دلایل کسانی را از گرفتن این جایزه محروم کرده، معروفترین نمونهاش هم بورخس است.
آکادمی نوبل هر ساله اسناد مربوط به ۵۰ سال پیش خودش را آزاد میکند. دو سال پیش هم فهرست ۷۰ کاندیدای نوبل ادبی ۱۹۶۷ منتشر شد، که در بین آنها اسم ۳ ایرانی هم بود. (دربارۀ ایرانیهای آن فهرست، اینجا + را ببینید.)
در سال ۱۹۶۷ میگل آنخل آستوریاسِ گواتمالایی برندۀ نوبل ادبیات شد، درحالی که بین کاندیداها اسامی چهرههای بسیار معروفتر و معتبرتری، مثل خورخه لوییس بورخس، جیآرآر تالکین، گراهام گرین، ساموئل بکت، اوژن یونسکو، آلبرتو موراویا، پابلو نرودا، ازرا پاوند، ژرژ سیمنون و ... هم بود. گزارشی که از مذاکرات فرهنگستان سوئد در آن زمان منتشر شد، معلوم کرد آن سال، بورخس بین اعضای فرهنگستان طرفدار زیادی داشت، اما آندره اوسترلینگ، دبیر فرهنگستان یکتنه جلوی این انتخاب ایستاد و گفت سبک بورخس خیلی شخصی و شاعرانه است و رأی به بورخس را وتو کرد. او همینطور «ارباب حلقهها» تالکین را بیکیفیت میدانست و در مورد ساموئل بکت هم میگفت بدبینی زیادی دارد که با روح جایزه نوبل همخوانی ندارد. (البته بکت دوسال بعد آرمانگرا شده و نوبل ۱۹۶۹ را برد.)
اما این یک جنبۀ ماجراست. خبرنگار آرژانتینی که گزارش این ماجرا را نوشته بود، اضافه کرد که خودش از آرتور لوندکیست، یک عضو دیگر فرهنگستان که متخصص ادبیات آمریکای لاتین بوده شنیده که «آنها» هرگز به بورخس نوبل نمیدادند، چون او در سال ۱۹۷۶ به شیلی رفته و از دست دیکتاتور شیلی، آگوستو پینوشه دکترای افتخاری گرفته است. (این نقل قول را اینجا + میتوانید بخوانید.)
@ehsanname
در واقع نوبل هم از سیاست چندشش میشود و هم مسائل سیاسی برایش خیلی مهم است. مثلاً عیبی ندارد که پیتر هاندکه از اسلوبودان میلوشویچ «قصاب بالکان» و عامل نسلکشی در سربرنیتسا حمایت کرده و سخنران مرایم تدفینش بوده، اما بورخس چرا از پینوشه دکترا گرفت؟! گیریم که بورخس خودش هم یک عمر با دیکتاتور آرژانتین، خوآن پرون درگیر بوده، این که دلیل نمیشود!
بورخس تا زمان مرگش در ۱۹۸۶، هر سال کاندیدای جایزه نوبل ادبیات بود و هرگز این جایزه را نگرفت. خودش در یک مصاحبه در ۱۹۷۹ با این قضیه شوخی کرده بود: «فکر کنم این یکجور سنت اسکاندیناوی است که هر سال من را نامزد کنند و جایزه را به کس دیگری بدهند!»
@ehsanname
@ehsanname
اعتراض به نوبل گرفتن پیتر هاندکه ادامه دارد و از رئیسجمهور آلبانی تا انجمن قلم آمریکا، جایزه دادن به حامی نسلکشیِ صربها در جنگ بالکان را تقبیح کردهاند و احتمالاً مراسم اهدای جایزه در ماه دسامبر (آذر) هم جنجالی خواهد شد.
خود پیتر هاندکه در تنها گفتگویش در این مورد، گفته دیگر هرگز در مورد سیاست صحبت نخواهد کرد و فقط به سوالهایی در مورد رمانهایش جواب میدهد (مصاحبه با گاردین +). موضع نوبل هم در این مورد، کنار کشیدن خودش بوده. آندرش اولسون، سخنگوی بنیاد نوبل موقع اعلام اسم هاندکه به عنوان برنده گفته بود: «این جایزهای ادبی است، جایزۀ سیاسی نیست.» و اخیراً هم ماتس مالم، دبیر دائمی فرهنگستان سوئد (نهاد تصمیمگیر در مورد نوبل ادبی)، در مصاحبه با یک روزنامه سوئدی گفته خط قرمزشان استفاده از ادبیات برای تحریک به جنگ است و «برخی از کسانی که واکنش نشان دادهاند معتقدند که هاندکه کموبیش تحریک به جنگ کرده. ما نشانهای در تأیید این ادعا نیافتهایم.» (ترجمۀ این مصاحبه را اینجا + میتوانید بخوانید.)
@ehsanname
این در حالی است که کمیته نوبل، بارها به دلایل کسانی را از گرفتن این جایزه محروم کرده، معروفترین نمونهاش هم بورخس است.
آکادمی نوبل هر ساله اسناد مربوط به ۵۰ سال پیش خودش را آزاد میکند. دو سال پیش هم فهرست ۷۰ کاندیدای نوبل ادبی ۱۹۶۷ منتشر شد، که در بین آنها اسم ۳ ایرانی هم بود. (دربارۀ ایرانیهای آن فهرست، اینجا + را ببینید.)
در سال ۱۹۶۷ میگل آنخل آستوریاسِ گواتمالایی برندۀ نوبل ادبیات شد، درحالی که بین کاندیداها اسامی چهرههای بسیار معروفتر و معتبرتری، مثل خورخه لوییس بورخس، جیآرآر تالکین، گراهام گرین، ساموئل بکت، اوژن یونسکو، آلبرتو موراویا، پابلو نرودا، ازرا پاوند، ژرژ سیمنون و ... هم بود. گزارشی که از مذاکرات فرهنگستان سوئد در آن زمان منتشر شد، معلوم کرد آن سال، بورخس بین اعضای فرهنگستان طرفدار زیادی داشت، اما آندره اوسترلینگ، دبیر فرهنگستان یکتنه جلوی این انتخاب ایستاد و گفت سبک بورخس خیلی شخصی و شاعرانه است و رأی به بورخس را وتو کرد. او همینطور «ارباب حلقهها» تالکین را بیکیفیت میدانست و در مورد ساموئل بکت هم میگفت بدبینی زیادی دارد که با روح جایزه نوبل همخوانی ندارد. (البته بکت دوسال بعد آرمانگرا شده و نوبل ۱۹۶۹ را برد.)
اما این یک جنبۀ ماجراست. خبرنگار آرژانتینی که گزارش این ماجرا را نوشته بود، اضافه کرد که خودش از آرتور لوندکیست، یک عضو دیگر فرهنگستان که متخصص ادبیات آمریکای لاتین بوده شنیده که «آنها» هرگز به بورخس نوبل نمیدادند، چون او در سال ۱۹۷۶ به شیلی رفته و از دست دیکتاتور شیلی، آگوستو پینوشه دکترای افتخاری گرفته است. (این نقل قول را اینجا + میتوانید بخوانید.)
@ehsanname
در واقع نوبل هم از سیاست چندشش میشود و هم مسائل سیاسی برایش خیلی مهم است. مثلاً عیبی ندارد که پیتر هاندکه از اسلوبودان میلوشویچ «قصاب بالکان» و عامل نسلکشی در سربرنیتسا حمایت کرده و سخنران مرایم تدفینش بوده، اما بورخس چرا از پینوشه دکترا گرفت؟! گیریم که بورخس خودش هم یک عمر با دیکتاتور آرژانتین، خوآن پرون درگیر بوده، این که دلیل نمیشود!
بورخس تا زمان مرگش در ۱۹۸۶، هر سال کاندیدای جایزه نوبل ادبیات بود و هرگز این جایزه را نگرفت. خودش در یک مصاحبه در ۱۹۷۹ با این قضیه شوخی کرده بود: «فکر کنم این یکجور سنت اسکاندیناوی است که هر سال من را نامزد کنند و جایزه را به کس دیگری بدهند!»
@ehsanname
📸 #فروغ_فرخزاد و اسماعیل محرابی در تئاتر «شش شخصیت در جستجوی نویسنده» اثر لوئیجی پیراندللو، به کارگردانی پری صابری، دی ۱۳۴۲ (از این کتاب ترجمههای مختلفی هست) - از توییتر ع.ایماگر @ehsanname
🔹امیر خادم: دوستی فرمودند که اگر میشه خلاصه داستانهای شاهنامه را هم برای ما بگو. چشم. این خلاصه همه داستانهای شاهنامه است:
۱- آقا نکن این کارو! بیچاره میشیم.
۲- [این کار را میکند.]
۳- [بیچاره میشوند.]
۴-چنین است رسم سرای سپنج.
twitter.com/readingferdowsi/status/1182080872520003584
۱- آقا نکن این کارو! بیچاره میشیم.
۲- [این کار را میکند.]
۳- [بیچاره میشوند.]
۴-چنین است رسم سرای سپنج.
twitter.com/readingferdowsi/status/1182080872520003584
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای آنکه در گلوی تو شوق شراب نیست
درد تو آنچنان که نوشتند آب نیست
🔺شعرخوانی #غلامرضا_طریقی در سی و چهارمین دورۀ شب شعر عاشورا شیراز، ۱۸ مهر ۹۸ @ehsanname
درد تو آنچنان که نوشتند آب نیست
🔺شعرخوانی #غلامرضا_طریقی در سی و چهارمین دورۀ شب شعر عاشورا شیراز، ۱۸ مهر ۹۸ @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📚معروفترین نویسندگانی که نوبل نگرفتند! متنی از احسان رضایی با صدای فاطمه صداقتی، از برنامه تلویزیونی «کاغذ رنگی» ۲۳ بهمن ۹۳ (توضیح: با اهدای نوبلهای بعد از این تاریخ و با افزایش توجه به زنان نویسنده، تعداد برندگان زن نوبل ادبیات ۱۵ نفر شده) @ehsanname
احساننامه
📚کتابخانه پیتر هاندکه به زبان فارسی @ehsanname آکادمی سوئد امسال هم یکی از انتخابهای خاصش را رو کرد و از میان هاروکی موراکامی، مارگارت آتوود، آدونیس، اسماعیل کاداره، خابیر ماریاس، یون فوسه، میلان کوندرا، پیتر هاندکه، سزار آیرا و ... اسم پیتر هاندکه و اولگا…
🔺پوستر تئاتر «معلم من، پای من» پیتر هاندکه با ترجمۀ عباس نعلبندیان و کارگردانی آربی آوانسیان، طراح: ادوارد آرشامیان، ۱۳۵۲ @ehsanname
🔺پوستر تئاتر «یک قطعه برای گفتن» پیتر هاندکه با ترجمۀ عباس نعلبندیان و کارگردانی آربی آوانسیان، طراح: ادوارد آرشامیان، ۱۳۵۲ @ehsanname
🔺گاردین - شورای شهر دوبلین از شهردار این شهر خواست فرآیند پس گرفتن بقایای جسد جیمز جویس را شروع کند. ایرلند در زمان حیات این نویسندۀ ایرلندی معروف با او روابط خصمانهای داشت و مثلاً «اولیس» او را «ضد ایرلندی» دانسته و آن را ممنوع کرده بودند. اما حالا میخواهند به نویسندۀ قدرنادیده، ادای احترام کنند. جویس سال ۱۹۴۱ و در ۵۸سالگی در زوریخ سوئیس درگذشت و حالا آرامگاه او در گورستان فلونترن زوریخ (تصویر بالا) مکانی توریستی است. معلوم نیست سوئیسیها با این درخواست موافقت کنند یا نه؟ @ehsanname