عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور میگوید هر سال کتاب «سقای آب و ادب» اثر سیدمهدی شجاعی درباره حضرت عباس(ع) را میخرد و به دانشجویانش هدیه میدهد
farsnews.com/newstext.php?nn=13950724000261
farsnews.com/newstext.php?nn=13950724000261
محمدجواد ظریف در ژانویه ۲۰۱۵ وقتی مذاکرات هستهای به جای حساس رسیده بود کتاب مینیاتورهای فرشچیان را به جان کری هدیه داد تا بداند ایرانیها چقدر دقیق هستند
tasnimnews.com/fa/news/1395/07/24/1212318/
tasnimnews.com/fa/news/1395/07/24/1212318/
#تبلیغات_کتاب قدیمی؛ تبلیغ کتاب زندگینامه گاریبالدی با استفاده از محبوبیت ستارخان، هفتهنامه «خیر الکلام»، شماره ۴۱، ۲۵ ربیعالاول ۱۳۳۷ قمری @ehsanname
روی جلد و چند صفحه از رمان مصور «لاتاری»، داستان معروفِ شرلی جکسون که توسط نوهاش تبدیل به کمیک شده. لاتاری ۶۸سال پیش نوشته شده و هنوز هم یک داستان کوتاه کلاسیک است @ehsanname
«دنیای تصویر» در شماره ۲۶۷ خود فهرستی از صد نقش ماندگار سینما و تلویزیون ارایه داده است. در این فهرست، استاد علی نصیریان با شش نقش، بیشترین حضور را دارد @ehsanname
احساننامه
«دنیای تصویر» در شماره ۲۶۷ خود فهرستی از صد نقش ماندگار سینما و تلویزیون ارایه داده است. در این فهرست، استاد علی نصیریان با شش نقش، بیشترین حضور را دارد @ehsanname
🔷۱۰۰ نقش ماندگار سینما و تلویزیون ایران به انتخاب «دنیای تصویر»
@ehsanname
🎥 دهه ۴۰: تاجی (تاجی احمدی در«خشت و آینه»)، علی بیغم (فردین در«گنج قارون»)، قیصر (بهروز وثوقی در«قیصر»)، مشحسن (عزتالله انتظامی در«گاو»)، آقای هالو (علی نصیریان در«آقای هالو»)، رضا موتوری (بهروز وثوقی در«رضا موتوری»)
🎥 دهه ۵۰: آقای حکمتی (پرویز فنیزاده در«رگبار»)، علی خوشدست (سعید راد در«تنگنا»)، سید (بهروز وثوقی در«گوزنها»)، شازده احتجاب (جمشید مشایخی در«شازده احتجاب»)، آقاحسینی (داوود رشیدی در«کندو»)، ابی (بهروز وثوقی در«کندو»)، داییجان ناپلئون (غلامحسین نقشینه در«داییجان ناپلئون»)، مشقاسم (پرویز فنیزاده در«داییجان ناپلئون»)، آقاجان (نصرت کریمی در«داییجان ناپلئون»)، کریم (داوود رشیدی در«فرار از تله»)، مجید (بهروز وثوقی در«سوتهدلان»)
🎥 دهه ۶۰: قاضی شارح (علی نصیریان در«سربداران»)، حسینقلیخان (عزتالله انتظامی در«حاجی واشنگتن»)، سلطان/ شیرزاد (مهدی هاشمی در«سلطان و شبان»)، کمالالملک (جمشید مشایخی در«کمالالملک»)، امیرو (مجید نیرومند در«دونده»)، زینال بندری (جمشید هاشمپور در«تاراج»)، ناییجان (سوسن تسلیمی در«باشو غریبه کوچک»)، آعلییار (علی نصیریان در«شیر سنگی»)، عباسآقا سوپرگوشت (عزتالله انتظامی در«اجارهنشینها»)، ناخدا خورشید (داریوش ارجمند در«ناخدا خورشید»)، محمود (جهانگیر الماسی در«شبح کژدم»)، رضا تفنگچی (جمشید مشایخی در«هزاردستان»)، مفتش ششانگشتی (داوود رشیدی در«هزاردستان»)، ابوالفتح صحاف (علی نصیریان در«هزاردستان»)، خان مظفر (عزتالله انتظامی در«هزاردستان»)، میرزا کوچک خان (علیرضا مجلل در«کوچک جنگلی»)، نوری (هادی اسلامی در«سرب»)، حسین سبزیان (حسین سبزیان در«کلوزآپ»)، حمید هامون (خسرو شکیبایی در«هامون»)، رضا (فرامرز صدیقی در«دندان مار»)، مادر (رقیه چهرهآزاد در«مادر»)، حمید خوشمرام (ابوالفضل پورعرب در«عروس»)
🎥 دهه ۷۰: خانمبزرگ (جمیله شیخی در«مسافران»)، مرادبیگ (خسرو شکیبایی در«روزی روزگاری»)، خاله لیلا (ژاله علو در«روزی روزگاری»)، مجید (مهدی باقربیگی در«قصه های مجید»)، اکبر (اکبر عبدی در«هنرپیشه»)، سارا (نیکی کریمی در«سارا»)، حسینآقا (حسین رضایی در«زیر درختان زیتون»)، اسی دربهدر (داریوش ارجمند در«آدمبرفی»)، نوبر کردانی (فاطمه معتمدآریا در«روسری آبی»)، اسداللهخان (محمدعلی کشاورز در«پدرسالار»)، سلطان (فریبرز عربنیا در«سلطان»)، مالک اشتر (داریوش ارجمند در«امام علیع»)، عمروعاص (مهدی فتحی در«امام علیع»)، قطام (ویشکا آسایش در«امام علیع»)، ولید (محمدرضا شریفینیا در«امام علیع»)، لیلا (لیلا حاتمی در«لیلا»)، حاجکاظم (پرویز پرستویی در«آژانس شیشهای»)، سلحشور (رضا کیانیان در«آژانس شیشهای»)، سیما ریاحی (هدیه تهرانی در«شوکران»)، فرشته (نیکی کریمی در«دو زن»)، فرحان (حمید فرخنژاد در«عروس آتش»)، خانمکوچیک (مرجان محتشم در«پس از باران»)، طوبا (گلاب آدینه در«زیر پوست شهر»)
🎥 دهه ۸۰: جهانگیر (خسرو شکیبایی در«کاغذ بیخط»)، رویا (هدیه تهرانی در«کاغذ بیخط»)، ترانه (ترانه علیدوستی در«من ترانه ۱۵سال دارم»)، حامد احمدزاده (محمدرضا فروتن در«شب یلدا»)، دکتر سپیدبخت (رضا کیانیان در«خانهای روی آب»)، گلرخ کمالی (مژده شمسایی در«سگکشی»)، ناتاشا (رویا نونهالی در«خواب و بیدار»)، آقای کاووسی (فتحعلی اویسی در«بدون شرح»)، پدر (عزتالله انتظامی در«گاوخونی»)، قاسم (حمید فرخنژاد در«ارتفاع پست»)، آقا اسفندیار (عباس اسفندیاری در«خواب تلخ»)، آقاشاپوری (رضا رویگری در«بوتیک»)، حسین (حسین عمادالدین در«طلای سرخ»)، رضا مثقالی (پرویز پرستویی در«مارمولک»)، آقا یدالله (حسن پورشیرازی در«مهمان مامان»)، مامان عفت (گلاب آدینه در«مهمان مامان»)، بهزاد (حمید فرخنژاد در«به رنگ ارغوان»)، حاجابراهیم (داریوش ارجمند در«ازدواج به سبک ایرانی»)، مکس (فرهاد آئیش در«مکس»)، شیرفرهاد (مهران مدیری در«شبهای برره»)، ملوک (رویا تیموریان در«کافه ستاره»)، شوکت (حسن پورشیرازی در«نرگس»)، علی سنتوری (بهرام رادان در«سنتوری»)، حاج یونس فتوحی (علی نصیریان در«میوه ممنوعه»)، دکتر قریب (مهدی هاشمی در«روزگار قریب»)، طاهره (هنگامه قاضیانی در«به همین سادگی»)، کریم (رضا ناجی در«آواز گنجشکها»)، گیلانه (فاطمه معتمدآریا در«گیلانه»)، مسعود شصتچی (مهران مدیری در«مرد هزارچهره»)، نادر (رضا عطاران در«بزنگاه»)، حجت (شهاب حسینی در«جدایی نادر از سیمین»)، راضیه (ساره بیات در«جدایی نادر از سیمین»)
@ehsanname
🎥 دهه ۹۰: بیتا دارابی (ویشکا آسایش در«ورود آقایان ممنوع»)، نقی معمولی (محسن تنابنده در«پایتخت»)، پرویز (لوون هفتوان در«پرویز»)، ارژنگ صنوبر (رضا عطاران در«نهنگ عنبر»)، عنایت سرخوش (حمیدرضا آذرنگ در«دندونطلا»)، بزرگآقا (علی نصیریان در«شهرزاد»)، قباد (شهاب حسینی در«شهرزاد»)
@ehsanname
🎥 دهه ۴۰: تاجی (تاجی احمدی در«خشت و آینه»)، علی بیغم (فردین در«گنج قارون»)، قیصر (بهروز وثوقی در«قیصر»)، مشحسن (عزتالله انتظامی در«گاو»)، آقای هالو (علی نصیریان در«آقای هالو»)، رضا موتوری (بهروز وثوقی در«رضا موتوری»)
🎥 دهه ۵۰: آقای حکمتی (پرویز فنیزاده در«رگبار»)، علی خوشدست (سعید راد در«تنگنا»)، سید (بهروز وثوقی در«گوزنها»)، شازده احتجاب (جمشید مشایخی در«شازده احتجاب»)، آقاحسینی (داوود رشیدی در«کندو»)، ابی (بهروز وثوقی در«کندو»)، داییجان ناپلئون (غلامحسین نقشینه در«داییجان ناپلئون»)، مشقاسم (پرویز فنیزاده در«داییجان ناپلئون»)، آقاجان (نصرت کریمی در«داییجان ناپلئون»)، کریم (داوود رشیدی در«فرار از تله»)، مجید (بهروز وثوقی در«سوتهدلان»)
🎥 دهه ۶۰: قاضی شارح (علی نصیریان در«سربداران»)، حسینقلیخان (عزتالله انتظامی در«حاجی واشنگتن»)، سلطان/ شیرزاد (مهدی هاشمی در«سلطان و شبان»)، کمالالملک (جمشید مشایخی در«کمالالملک»)، امیرو (مجید نیرومند در«دونده»)، زینال بندری (جمشید هاشمپور در«تاراج»)، ناییجان (سوسن تسلیمی در«باشو غریبه کوچک»)، آعلییار (علی نصیریان در«شیر سنگی»)، عباسآقا سوپرگوشت (عزتالله انتظامی در«اجارهنشینها»)، ناخدا خورشید (داریوش ارجمند در«ناخدا خورشید»)، محمود (جهانگیر الماسی در«شبح کژدم»)، رضا تفنگچی (جمشید مشایخی در«هزاردستان»)، مفتش ششانگشتی (داوود رشیدی در«هزاردستان»)، ابوالفتح صحاف (علی نصیریان در«هزاردستان»)، خان مظفر (عزتالله انتظامی در«هزاردستان»)، میرزا کوچک خان (علیرضا مجلل در«کوچک جنگلی»)، نوری (هادی اسلامی در«سرب»)، حسین سبزیان (حسین سبزیان در«کلوزآپ»)، حمید هامون (خسرو شکیبایی در«هامون»)، رضا (فرامرز صدیقی در«دندان مار»)، مادر (رقیه چهرهآزاد در«مادر»)، حمید خوشمرام (ابوالفضل پورعرب در«عروس»)
🎥 دهه ۷۰: خانمبزرگ (جمیله شیخی در«مسافران»)، مرادبیگ (خسرو شکیبایی در«روزی روزگاری»)، خاله لیلا (ژاله علو در«روزی روزگاری»)، مجید (مهدی باقربیگی در«قصه های مجید»)، اکبر (اکبر عبدی در«هنرپیشه»)، سارا (نیکی کریمی در«سارا»)، حسینآقا (حسین رضایی در«زیر درختان زیتون»)، اسی دربهدر (داریوش ارجمند در«آدمبرفی»)، نوبر کردانی (فاطمه معتمدآریا در«روسری آبی»)، اسداللهخان (محمدعلی کشاورز در«پدرسالار»)، سلطان (فریبرز عربنیا در«سلطان»)، مالک اشتر (داریوش ارجمند در«امام علیع»)، عمروعاص (مهدی فتحی در«امام علیع»)، قطام (ویشکا آسایش در«امام علیع»)، ولید (محمدرضا شریفینیا در«امام علیع»)، لیلا (لیلا حاتمی در«لیلا»)، حاجکاظم (پرویز پرستویی در«آژانس شیشهای»)، سلحشور (رضا کیانیان در«آژانس شیشهای»)، سیما ریاحی (هدیه تهرانی در«شوکران»)، فرشته (نیکی کریمی در«دو زن»)، فرحان (حمید فرخنژاد در«عروس آتش»)، خانمکوچیک (مرجان محتشم در«پس از باران»)، طوبا (گلاب آدینه در«زیر پوست شهر»)
🎥 دهه ۸۰: جهانگیر (خسرو شکیبایی در«کاغذ بیخط»)، رویا (هدیه تهرانی در«کاغذ بیخط»)، ترانه (ترانه علیدوستی در«من ترانه ۱۵سال دارم»)، حامد احمدزاده (محمدرضا فروتن در«شب یلدا»)، دکتر سپیدبخت (رضا کیانیان در«خانهای روی آب»)، گلرخ کمالی (مژده شمسایی در«سگکشی»)، ناتاشا (رویا نونهالی در«خواب و بیدار»)، آقای کاووسی (فتحعلی اویسی در«بدون شرح»)، پدر (عزتالله انتظامی در«گاوخونی»)، قاسم (حمید فرخنژاد در«ارتفاع پست»)، آقا اسفندیار (عباس اسفندیاری در«خواب تلخ»)، آقاشاپوری (رضا رویگری در«بوتیک»)، حسین (حسین عمادالدین در«طلای سرخ»)، رضا مثقالی (پرویز پرستویی در«مارمولک»)، آقا یدالله (حسن پورشیرازی در«مهمان مامان»)، مامان عفت (گلاب آدینه در«مهمان مامان»)، بهزاد (حمید فرخنژاد در«به رنگ ارغوان»)، حاجابراهیم (داریوش ارجمند در«ازدواج به سبک ایرانی»)، مکس (فرهاد آئیش در«مکس»)، شیرفرهاد (مهران مدیری در«شبهای برره»)، ملوک (رویا تیموریان در«کافه ستاره»)، شوکت (حسن پورشیرازی در«نرگس»)، علی سنتوری (بهرام رادان در«سنتوری»)، حاج یونس فتوحی (علی نصیریان در«میوه ممنوعه»)، دکتر قریب (مهدی هاشمی در«روزگار قریب»)، طاهره (هنگامه قاضیانی در«به همین سادگی»)، کریم (رضا ناجی در«آواز گنجشکها»)، گیلانه (فاطمه معتمدآریا در«گیلانه»)، مسعود شصتچی (مهران مدیری در«مرد هزارچهره»)، نادر (رضا عطاران در«بزنگاه»)، حجت (شهاب حسینی در«جدایی نادر از سیمین»)، راضیه (ساره بیات در«جدایی نادر از سیمین»)
@ehsanname
🎥 دهه ۹۰: بیتا دارابی (ویشکا آسایش در«ورود آقایان ممنوع»)، نقی معمولی (محسن تنابنده در«پایتخت»)، پرویز (لوون هفتوان در«پرویز»)، ارژنگ صنوبر (رضا عطاران در«نهنگ عنبر»)، عنایت سرخوش (حمیدرضا آذرنگ در«دندونطلا»)، بزرگآقا (علی نصیریان در«شهرزاد»)، قباد (شهاب حسینی در«شهرزاد»)
مورد عجیبِ یک حکم: خواندن کتاب و خلاصه برداشتن از آن، به عنوان «مجازات جایگزینِ حبس» @ehsanname
احساننامه
آمار و ارقام باب دیلن: او اولین ترانهسرا، دوازدهمین آمریکایی، ۳۱مین ادیبِ انگلیسیزبان، ۳۵مین شاعر و ۱۱۳مین برندهٔ نوبل ادبیات است @ehsanname
📞 تلفن میزنم، جواب نمیدی!
@ehsanname
نوبل ادبی امسال هم داستانی شده. باب دیلن هنوز هیچ اظهار نظری درباره برنده شدن نوبل ادبیات نداشته. او روز جمعه کنسرتی هم در لسآنجلس برگزار کرد، اما هیچ حرفی در مورد این جایزه نزد. از آن بدتر اینکه او به تلفنها و ایمیلهای آکادمی نوبل هم جواب نمیدهد. سارا دانیوس، دبیر دائمی آکادمی به گاردین گفته که میخواهند او را برای مراسم رسمی اهدای جایزه دعوت کنند. مراسم اصلی جایزه نوبل ۱۰ دسامبر (۲۰ آذر) در ضیافت شامی با حضور کارل گوستاو شانزدهم، پادشاه سوئد، در استکهلم برگزار میشود. حالا دانیوس میگوید دیگر با باب دیلن تماس نمیگیرند، ولی جشن باشکوهی است و دیلن هم اگر دلش خواست بیاید! 👇
theguardian.com/music/2016/oct/17/nobel-prize-bob-dylan-unable-to-reach
@ehsanname
نوبل ادبی امسال هم داستانی شده. باب دیلن هنوز هیچ اظهار نظری درباره برنده شدن نوبل ادبیات نداشته. او روز جمعه کنسرتی هم در لسآنجلس برگزار کرد، اما هیچ حرفی در مورد این جایزه نزد. از آن بدتر اینکه او به تلفنها و ایمیلهای آکادمی نوبل هم جواب نمیدهد. سارا دانیوس، دبیر دائمی آکادمی به گاردین گفته که میخواهند او را برای مراسم رسمی اهدای جایزه دعوت کنند. مراسم اصلی جایزه نوبل ۱۰ دسامبر (۲۰ آذر) در ضیافت شامی با حضور کارل گوستاو شانزدهم، پادشاه سوئد، در استکهلم برگزار میشود. حالا دانیوس میگوید دیگر با باب دیلن تماس نمیگیرند، ولی جشن باشکوهی است و دیلن هم اگر دلش خواست بیاید! 👇
theguardian.com/music/2016/oct/17/nobel-prize-bob-dylan-unable-to-reach
انتشار ماجرای پسرِ بیادب و بیهنرِ عباسقلی خان، با حذف نام شاعر #ایرج_میرزا –مهدی استاداحمد در اینستاگرامش نوشته که سه بیت از شعر هم حذف شده است @ehsanname
احساننامه
📞 تلفن میزنم، جواب نمیدی! @ehsanname نوبل ادبی امسال هم داستانی شده. باب دیلن هنوز هیچ اظهار نظری درباره برنده شدن نوبل ادبیات نداشته. او روز جمعه کنسرتی هم در لسآنجلس برگزار کرد، اما هیچ حرفی در مورد این جایزه نزد. از آن بدتر اینکه او به تلفنها و ایمیلهای…
🌕 آنها که نوبل نخواستند
@ehsanname
اگر واقعا باب دیلن، جایزه نوبل امسال را نگیرد، سومین نفری خواهد بود که نوبل ادبیات را پس میزند. دو نفر قبلی، بوریس پاسترناک و ژان پل سارتر بودند. پاسترناک، البته اولش تشکر هم کرده بود، اما حملات کمونیستها باعث شد از خیرش بگذرد. ماجرا بیسابقه هم نبود. «دکتر ژیواگو» را هیچ ناشر روسی حاضر نشده بود چاپ کند و پاسترناک فقط توانست آن را در ایتالیا منتشر کند. از همان موقع، حملات شروع شد. منتقدان میگفتند رنجهای یک شاعر و معشوقهاش، در برابر آرمانهای خلق و انقلاب بلشویکی چه ارزشی دارد؟! وضع با اعلام نوبل ۱۹۵۸ بدتر هم شد. کمونیستهای خشمگین عقیده داشتند این حق الکساندر شولوخف و «دُن آرام» است که نوبل بگیرد. ریاست اتحادیۀ نویسندگان شوروی را از پاسترناک گرفتند و روزنامهها به القاب «مایۀ ننگ»، «سگ وفادار بورژوازی» و «مردی که روحش را به شیطان غرب فروخته» مفتخرش کردند. عاقبت پاسترناک نامهای برای خروشچف نوشت و گفت نوبل نمیخواهد.
موردِ ژان پل سارتر اما پیچیدهتر بود. بعد از اعلام نوبل ۱۹۶۴ به نام سارتر، او بیانیهای داد (مثل همیشه، به صورت مشترک با سیمون دوبووار) و گفت خبر را دیر شنیده و نتوانسته برای ضیافت نوبل خودش را برساند، ولی باز هم اگر میآمد، جایزه را نمیگرفت، چون قبلا در ۱۹۴۵ هم نشان لژیون دونور را رد کرده و اصلا از جوایز رسمی بدش میآید و «متاسفم که با رد این جایزه نمیتوانم مبلغ آن را به کمیته مبارزه با تبعیض نژادی بدهم» و اینکه برای خوانندهاش فرق میکند «اگر پای نوشتهام ژان پل سارتر بگذارم یا ژان پل سارتر برنده جایزه نوبل». البته اهل فن معتقدند که در این داستان، اعطای نوبل سال قبل به دشمن سارتر، یعنی آلبر کامو هم بیتاثیر نبوده. رابطه این دو نویسنده سر «جنگ سرد» شکرآب شده بود. سارتر میگفت باید با تحقیر و ستمی که در دلِ سرمایهداری پنهان شده مبارزه کرد، کامو میگفت در خود جنبشهای کمونیستی که مدعی آزاد کردن مردم از دست سرمایهداری و استعمار هستند هم تا دلت بخواهد خشونت و جنایت هست. هیچی دیگر، دعوا شد!
@ehsanname
ترجمه بیانیه سارتر درباره نوبل را در اینجا بخوانید👇
madomeh.com/site/news/news/1565.htm
@ehsanname
اگر واقعا باب دیلن، جایزه نوبل امسال را نگیرد، سومین نفری خواهد بود که نوبل ادبیات را پس میزند. دو نفر قبلی، بوریس پاسترناک و ژان پل سارتر بودند. پاسترناک، البته اولش تشکر هم کرده بود، اما حملات کمونیستها باعث شد از خیرش بگذرد. ماجرا بیسابقه هم نبود. «دکتر ژیواگو» را هیچ ناشر روسی حاضر نشده بود چاپ کند و پاسترناک فقط توانست آن را در ایتالیا منتشر کند. از همان موقع، حملات شروع شد. منتقدان میگفتند رنجهای یک شاعر و معشوقهاش، در برابر آرمانهای خلق و انقلاب بلشویکی چه ارزشی دارد؟! وضع با اعلام نوبل ۱۹۵۸ بدتر هم شد. کمونیستهای خشمگین عقیده داشتند این حق الکساندر شولوخف و «دُن آرام» است که نوبل بگیرد. ریاست اتحادیۀ نویسندگان شوروی را از پاسترناک گرفتند و روزنامهها به القاب «مایۀ ننگ»، «سگ وفادار بورژوازی» و «مردی که روحش را به شیطان غرب فروخته» مفتخرش کردند. عاقبت پاسترناک نامهای برای خروشچف نوشت و گفت نوبل نمیخواهد.
موردِ ژان پل سارتر اما پیچیدهتر بود. بعد از اعلام نوبل ۱۹۶۴ به نام سارتر، او بیانیهای داد (مثل همیشه، به صورت مشترک با سیمون دوبووار) و گفت خبر را دیر شنیده و نتوانسته برای ضیافت نوبل خودش را برساند، ولی باز هم اگر میآمد، جایزه را نمیگرفت، چون قبلا در ۱۹۴۵ هم نشان لژیون دونور را رد کرده و اصلا از جوایز رسمی بدش میآید و «متاسفم که با رد این جایزه نمیتوانم مبلغ آن را به کمیته مبارزه با تبعیض نژادی بدهم» و اینکه برای خوانندهاش فرق میکند «اگر پای نوشتهام ژان پل سارتر بگذارم یا ژان پل سارتر برنده جایزه نوبل». البته اهل فن معتقدند که در این داستان، اعطای نوبل سال قبل به دشمن سارتر، یعنی آلبر کامو هم بیتاثیر نبوده. رابطه این دو نویسنده سر «جنگ سرد» شکرآب شده بود. سارتر میگفت باید با تحقیر و ستمی که در دلِ سرمایهداری پنهان شده مبارزه کرد، کامو میگفت در خود جنبشهای کمونیستی که مدعی آزاد کردن مردم از دست سرمایهداری و استعمار هستند هم تا دلت بخواهد خشونت و جنایت هست. هیچی دیگر، دعوا شد!
@ehsanname
ترجمه بیانیه سارتر درباره نوبل را در اینجا بخوانید👇
madomeh.com/site/news/news/1565.htm
کتاب محبوب «قصههای من و بابام»به چاپ پنجاهم رسید و با توافق ناشر ایرانی (فاطمی) با ناشر آلمانی (زودفرلاگ) از این به بعد تصاویر سیاه و سفید کتاب، بهصورت رنگی چاپ میشود @ehsanname
برنامه پردهخوانی با حضور جناب مصطفی رحماندوست، در غرفه ایران در نمایشگاه کتاب فرانکفورت - از گروه تلگرامی کتاببازان @ehsanname
اولین ترجمه از «۲۰هزار فرسنگ زیر دریا» ژول ورن، با عنوان «سفینه غواصّه» توسط یوسف اعتصامالملک (پدرِ پروین اعتصامی) در دوهفتهنامه «گنجینه فنون» در سال ۱۳۲۰ قمری (۱۹۰۳ میلادی) @ehsanname
و جای گزارشهای محمدرضا رستمی سفید خواهد ماند، سفیدِ سفید. رضا، خبرنگار حوزه کتاب و سینما بود، شعر میگفت و خیلی هم خوب شعر میخواند. دریغ آن بلند اختر و رای او ... @ehsanname
➖ نه، همیشه نمیآید آنکه نیست
و دلهرههای پنجره
در عبور بوقها
گریه میشود
و من یادش میرود
ایستگاه
بهانهی ایستادن کسیست
که اتوبوسها
فراموشش کردهاند.
@ehsanname
بخشی از یک شعر بلند از #محمدرضا_رستمی
و دلهرههای پنجره
در عبور بوقها
گریه میشود
و من یادش میرود
ایستگاه
بهانهی ایستادن کسیست
که اتوبوسها
فراموشش کردهاند.
@ehsanname
بخشی از یک شعر بلند از #محمدرضا_رستمی
گاردین: «برن و لوتین»، از داستانهای منتشرنشده تالکین، می ۲۰۱۷ چاپ میشود: داستان عشق یک انسانِ فانی (برن) و یک اِلفِ نامیرا (لوتین). به وصیت تالکین، این اسمها روی سنگ قبر او و همسرش حک شده @ehsanname
طرح جلدی از استاد مرتضی ممیز بر یک چاپ از «برادران کارامازوف»، ۱۳۶۷ @ehsanname
احساننامه
🌕 خردهجنایتهای نوبلی @ehsanname امسال هم کمیته انتخاب نوبل، یکی دیگر از تردستیهایش را رو کرد و از بین غولهایی نظیر هاروکی موراکامی، کازوئو ایشیگورو، فیلیپ راث، جویس کرولاوتس، مارگارت اتوود، دن دلیلو و آدونیس، باب دیلن را انتخاب کرد تا موجی از موافقتها…
نوبلی نیست که آسان نشود
احسان رضایی
@ehsanname
همانطور که خودتان در قضایا وارد هستید، مهمترین خبر این ایام در هر سایت و وبلاگ و محفل و مجلس ادبی، خبر نوبل بردن جناب باب دیلن بود که اهالی ادبیات را به دو دسته نامساوی از موافقهای سرسخت نوبل گرفتن او و مخالفانِ تا آخرین قطره خون با اقدامات اکادمی نوبل تقسیم کرده است. نظر این رفیقتان را اما اگر بخواهید، به نظرم همه این بحثها بیمورد است، چون معمولا این جنگ و جدلها به خاطر این است نوبل ادبیات را «معتبرترین» جایزه ادبی بدانیم. آن وقت است که مثلا این حرف که «نوبل سال پیش به یک روزنامهنگار جایزه داد و امسال به یک ترانهسرا و این، خودش شاهدی است بر مرگِ رمان» میتواند قابل اعتنا باشد. اما کافی است یک نفس عمیق بکشیم و نوبل را یک جایزه، در کنار سایر جوایز ادبی ببینیم. درست است که نوبل قدیمیترین جایزه ادبی است که هنوز هم فعال است (نوبل در ۱۹۰۱ شروع به کار کرده و گنکور ۱۹۰۳)، درست است که این جایزه دومین جایزه گرانقیمت ادبیات در دنیاست (جایزه نوبل ۹۹۰هزار دلار میارزد و جایزه شعر شبکه الملیونِ امارات، یک میلیون ۳۶۱هزار دلار)، درست است که جایزه نوبل برخلاف اغلب جوایز به همه زبانها و ادبیات همه ملل توجه دارد (تا به حال نویسندگانی از ۲۵ زبان نوبل بردهاند)، اما در کنار همه اینها، نوبل گیرهایی هم دارد که باعث میشود مرجعیت آن زیر سوال برود. اول از همه اینکه نوبل، به مجموعه آثار یک نفر جایزه میدهد، نه به یک کتاب مشخص (تنها نوبلهایی که به یک کتاب مشخص داده شده، نوبل ۱۹۲۰ کنوت هامسون برای «رشد خاک»، نوبل ۱۹۲۴ ولادیسلاو ریمونت برای رمان «دهقانها» و نوبل ۱۹۲۹ توماس مان برای «بونبروکها»ست). البته خود آلفرد نوبل وصیت کرده بود این جایزه به «برجستهترين اثری که در یک سال گذشته با رويكرد آرمانگرايانه نوشته شده» اهدا شود، اما آکادمی نوبل دوست دارد که به اهمیت ادبی یک نفر جایزه بدهد، معمولا هم با سالها فاصله بعد از نگارش مهمترین اثر آن یک نفر (مارکز در ۱۹۸۰ نوبل گرفت، ۱۲سال بعد از انتشار «صد سال تنهایی» و ۵سال بعد از «پاییز پدرسالار»). حالا خداییش مقایسه دو کتاب خاص ممکن است عملی باشد، اما مقایسه دو ادیب با همدیگر عملا بیمعناست. الان سالهاست که بین طرفداران دو غول بزرگِ داستان، تولستوی و داستایوسکی دعوای «کی بزرگتر است؟» به نتیجه مشخصی نرسیده، آن وقت چطور میشود بین چهرههای چند جریان مختلف، شعر و داستان و نمایشنامه و روزنامهنگاری و خاطرهنویسی (نوبل ۱۹۵۳ چرچیل) و امسال هم ترانه، این داوری را انجام داد؟ آن هم در زبانها و فرهنگهای مختلف؟! بامزه است که کمیته نوبل از بدو تاسیسش ۶ مشاور ادبی در زبانهای مختلف داشته که فقط دقت در فلسفه این ترکیب، آدم را انیشتین میکند: یک مشاور برای زبانهای فرانسه و اسپانیولی، یک نفر برای آلمانی و اسکاندیناوی، یک نفر برای انگلیسی و هلندی (تاکنون هیچ ادیب هلندیزبانی برنده نوبل نشده)، یک نفر برای زبانهای اسلاوی، یک نفر برای ایتالیایی و یک نفر برای پرتغالی (این یک نفر هم در کل ۱۱۶ سالی که نوبل میدهند کلا کاری به این کارها نداشته و فقط یک بار، یک نفر را انتخاب کرده است: ساراماگو در ۱۹۹۸). در ۶۲ سال اول نوبل، چون کسی را به عنوان متخصص زبان یونانی نداشتهاند، با وجود ۴۲ بار کاندیدا شدن، هیچ جایزهای به یونانیها ندادند. آن دسته از نوبل بردههایی هم که زبانشان نمایندهای توی این کمیته نداشته، با خواندن ترجمههای آثارشان انتخاب شدهاند. مثلا کنزابورو اوئه که حدود ۷۰۰ کتاب نوشته ولی فقط ۱۵تایش به انگلیسی ترجمه شده (آن هم عمدتا پس از نوبلش در ۱۹۹۴) و بقیهاش مثل هندوانههای سربستهای هستند که هنوز کسی از تویشان خبری ندارد. حالا خودتان بفرمایید، چرا باید برای انتخابهای چنین جایزهای، یقه جر داد؟ این است که بیایید دست از نگرانی برداریم و خبرها را بدون حرص خوردن دنبال کنیم و برای آقای باب دیلن عزیز هم آرزوی موفقیت کنیم و امیدوار باشیم هرچه زودتر جواب تلفنهای آکادمی نوبل را بدهد!
یادداشت در شماره ۵۷۵ هفتهنامه «همشهری جوان»
احسان رضایی
@ehsanname
همانطور که خودتان در قضایا وارد هستید، مهمترین خبر این ایام در هر سایت و وبلاگ و محفل و مجلس ادبی، خبر نوبل بردن جناب باب دیلن بود که اهالی ادبیات را به دو دسته نامساوی از موافقهای سرسخت نوبل گرفتن او و مخالفانِ تا آخرین قطره خون با اقدامات اکادمی نوبل تقسیم کرده است. نظر این رفیقتان را اما اگر بخواهید، به نظرم همه این بحثها بیمورد است، چون معمولا این جنگ و جدلها به خاطر این است نوبل ادبیات را «معتبرترین» جایزه ادبی بدانیم. آن وقت است که مثلا این حرف که «نوبل سال پیش به یک روزنامهنگار جایزه داد و امسال به یک ترانهسرا و این، خودش شاهدی است بر مرگِ رمان» میتواند قابل اعتنا باشد. اما کافی است یک نفس عمیق بکشیم و نوبل را یک جایزه، در کنار سایر جوایز ادبی ببینیم. درست است که نوبل قدیمیترین جایزه ادبی است که هنوز هم فعال است (نوبل در ۱۹۰۱ شروع به کار کرده و گنکور ۱۹۰۳)، درست است که این جایزه دومین جایزه گرانقیمت ادبیات در دنیاست (جایزه نوبل ۹۹۰هزار دلار میارزد و جایزه شعر شبکه الملیونِ امارات، یک میلیون ۳۶۱هزار دلار)، درست است که جایزه نوبل برخلاف اغلب جوایز به همه زبانها و ادبیات همه ملل توجه دارد (تا به حال نویسندگانی از ۲۵ زبان نوبل بردهاند)، اما در کنار همه اینها، نوبل گیرهایی هم دارد که باعث میشود مرجعیت آن زیر سوال برود. اول از همه اینکه نوبل، به مجموعه آثار یک نفر جایزه میدهد، نه به یک کتاب مشخص (تنها نوبلهایی که به یک کتاب مشخص داده شده، نوبل ۱۹۲۰ کنوت هامسون برای «رشد خاک»، نوبل ۱۹۲۴ ولادیسلاو ریمونت برای رمان «دهقانها» و نوبل ۱۹۲۹ توماس مان برای «بونبروکها»ست). البته خود آلفرد نوبل وصیت کرده بود این جایزه به «برجستهترين اثری که در یک سال گذشته با رويكرد آرمانگرايانه نوشته شده» اهدا شود، اما آکادمی نوبل دوست دارد که به اهمیت ادبی یک نفر جایزه بدهد، معمولا هم با سالها فاصله بعد از نگارش مهمترین اثر آن یک نفر (مارکز در ۱۹۸۰ نوبل گرفت، ۱۲سال بعد از انتشار «صد سال تنهایی» و ۵سال بعد از «پاییز پدرسالار»). حالا خداییش مقایسه دو کتاب خاص ممکن است عملی باشد، اما مقایسه دو ادیب با همدیگر عملا بیمعناست. الان سالهاست که بین طرفداران دو غول بزرگِ داستان، تولستوی و داستایوسکی دعوای «کی بزرگتر است؟» به نتیجه مشخصی نرسیده، آن وقت چطور میشود بین چهرههای چند جریان مختلف، شعر و داستان و نمایشنامه و روزنامهنگاری و خاطرهنویسی (نوبل ۱۹۵۳ چرچیل) و امسال هم ترانه، این داوری را انجام داد؟ آن هم در زبانها و فرهنگهای مختلف؟! بامزه است که کمیته نوبل از بدو تاسیسش ۶ مشاور ادبی در زبانهای مختلف داشته که فقط دقت در فلسفه این ترکیب، آدم را انیشتین میکند: یک مشاور برای زبانهای فرانسه و اسپانیولی، یک نفر برای آلمانی و اسکاندیناوی، یک نفر برای انگلیسی و هلندی (تاکنون هیچ ادیب هلندیزبانی برنده نوبل نشده)، یک نفر برای زبانهای اسلاوی، یک نفر برای ایتالیایی و یک نفر برای پرتغالی (این یک نفر هم در کل ۱۱۶ سالی که نوبل میدهند کلا کاری به این کارها نداشته و فقط یک بار، یک نفر را انتخاب کرده است: ساراماگو در ۱۹۹۸). در ۶۲ سال اول نوبل، چون کسی را به عنوان متخصص زبان یونانی نداشتهاند، با وجود ۴۲ بار کاندیدا شدن، هیچ جایزهای به یونانیها ندادند. آن دسته از نوبل بردههایی هم که زبانشان نمایندهای توی این کمیته نداشته، با خواندن ترجمههای آثارشان انتخاب شدهاند. مثلا کنزابورو اوئه که حدود ۷۰۰ کتاب نوشته ولی فقط ۱۵تایش به انگلیسی ترجمه شده (آن هم عمدتا پس از نوبلش در ۱۹۹۴) و بقیهاش مثل هندوانههای سربستهای هستند که هنوز کسی از تویشان خبری ندارد. حالا خودتان بفرمایید، چرا باید برای انتخابهای چنین جایزهای، یقه جر داد؟ این است که بیایید دست از نگرانی برداریم و خبرها را بدون حرص خوردن دنبال کنیم و برای آقای باب دیلن عزیز هم آرزوی موفقیت کنیم و امیدوار باشیم هرچه زودتر جواب تلفنهای آکادمی نوبل را بدهد!
یادداشت در شماره ۵۷۵ هفتهنامه «همشهری جوان»
احساننامه
📞 تلفن میزنم، جواب نمیدی! @ehsanname نوبل ادبی امسال هم داستانی شده. باب دیلن هنوز هیچ اظهار نظری درباره برنده شدن نوبل ادبیات نداشته. او روز جمعه کنسرتی هم در لسآنجلس برگزار کرد، اما هیچ حرفی در مورد این جایزه نزد. از آن بدتر اینکه او به تلفنها و ایمیلهای…
روز گذشته، سایت شخصی باب دیلن در قسمت معرفی کتاب «مجموعه ترانههای ۱۹۶۱ تا ۲۰۱۲» او، عنوان "برنده جایزه نوبل ادبیات" را آورده بود که امروز همین هم از سایت حذف شده @ehsanname
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
❌ نقد آموزنده ابوالفضل خطیبی بر یک ترجمه جدید
@ehsanname
هفتۀ پیش ترجمۀ فارسی کتاب زنان در شاهنامه نوشتۀ استاد گرانمایۀ ما دکتر خالقیمطلق (رسالۀ دکتری به آلمانی که به انگلیسی هم ترجمه شده است) را از جلوی دانشگاه خریدم، ولی فرصتی دست نداد تا بخوانم، تا اینکه امروز ... کتاب را که گشودم، به جان عزیزتان قسم چشمم افتاد به این زیرنویس (ص۱۰۶): «در دو فصل آخر کتاب مذهبی یهود و مسیحیان آیات کارِ ژاماسپیک که بهمنیشت، کتاب مذهبی دیگر را اصلاح میکند، زمانی پیشبینی شده است که ایران به وسیلهی نیروهای خارجی اشغال خواهد شد.» خودتان پیدا کنید پرتغالفروش را. فقط این را بگویم که منظور از «آیات کارِ ژاماسپیک» همان متن پهلوی ایاتکار یا ایادگار جاماسپیگ است که به این حال و روز نزار افتاده. مترجم گویی منابع پژوهش استاد را اصلاً نمیشناسد. بنگرید: گاردیزی (همه جا) به جای گردیزی؛ کامبیز (۶۵) به جای کمبوجیه؛ تعالبی (همه جا) به جای ثعالبی؛ کیپاشین (۴۵) به جای کیپشین؛ کندراو (٢۸) به جای کندرو؛ بندهیشن (۳۷) به جای بندهشن. در یک مورد نوشته است: «نک: مینوی، خرد، ۳۶، ۷ اروائی، فصل ۷۶». گویا کتاب پهلوی «مینوی خرد» را که از کفر ابلیس هم مشهورتر است، نمیشناسد و گمان کرده مینوی اسم نویسنده است و خرد فامیل او، مثل مینوی، مجتبی!! منظورش از اروائی، هم همان اردائی در جاهای دیگر کتاب است و منظور از اردائی در جاهای دیگر هم همان «ارداویرافنامه» مظلوم است که به این حال و روز افتاده است. اینها حاصل تورق چند دقیقهای من بود و باید این کتاب نقد شود. شاید اشتباهات فقط در حد ثبت برخی نامها باشد. شاید بد نبود مترجم ما پانوشتها و یادداشتهای کتاب را ترجمه نمیکرد، خرِ ما از کرّگی دُم نداشت، تمام! مترجمان میدانند، ترجمۀ یادداشتها به مراتب سختتر از متن است و ترجمۀ نقل قولها از آن هم سختتر...
نقل از فیسبوک استاد خطیبی (fb.com/abolfazl.khatibi)
@ehsanname
هفتۀ پیش ترجمۀ فارسی کتاب زنان در شاهنامه نوشتۀ استاد گرانمایۀ ما دکتر خالقیمطلق (رسالۀ دکتری به آلمانی که به انگلیسی هم ترجمه شده است) را از جلوی دانشگاه خریدم، ولی فرصتی دست نداد تا بخوانم، تا اینکه امروز ... کتاب را که گشودم، به جان عزیزتان قسم چشمم افتاد به این زیرنویس (ص۱۰۶): «در دو فصل آخر کتاب مذهبی یهود و مسیحیان آیات کارِ ژاماسپیک که بهمنیشت، کتاب مذهبی دیگر را اصلاح میکند، زمانی پیشبینی شده است که ایران به وسیلهی نیروهای خارجی اشغال خواهد شد.» خودتان پیدا کنید پرتغالفروش را. فقط این را بگویم که منظور از «آیات کارِ ژاماسپیک» همان متن پهلوی ایاتکار یا ایادگار جاماسپیگ است که به این حال و روز نزار افتاده. مترجم گویی منابع پژوهش استاد را اصلاً نمیشناسد. بنگرید: گاردیزی (همه جا) به جای گردیزی؛ کامبیز (۶۵) به جای کمبوجیه؛ تعالبی (همه جا) به جای ثعالبی؛ کیپاشین (۴۵) به جای کیپشین؛ کندراو (٢۸) به جای کندرو؛ بندهیشن (۳۷) به جای بندهشن. در یک مورد نوشته است: «نک: مینوی، خرد، ۳۶، ۷ اروائی، فصل ۷۶». گویا کتاب پهلوی «مینوی خرد» را که از کفر ابلیس هم مشهورتر است، نمیشناسد و گمان کرده مینوی اسم نویسنده است و خرد فامیل او، مثل مینوی، مجتبی!! منظورش از اروائی، هم همان اردائی در جاهای دیگر کتاب است و منظور از اردائی در جاهای دیگر هم همان «ارداویرافنامه» مظلوم است که به این حال و روز افتاده است. اینها حاصل تورق چند دقیقهای من بود و باید این کتاب نقد شود. شاید اشتباهات فقط در حد ثبت برخی نامها باشد. شاید بد نبود مترجم ما پانوشتها و یادداشتهای کتاب را ترجمه نمیکرد، خرِ ما از کرّگی دُم نداشت، تمام! مترجمان میدانند، ترجمۀ یادداشتها به مراتب سختتر از متن است و ترجمۀ نقل قولها از آن هم سختتر...
نقل از فیسبوک استاد خطیبی (fb.com/abolfazl.khatibi)