احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
احسان‌نامه
🔸جایی برای پیرمردها هست @ehsanname جامعه نویسندگان (Society of Authors) بریتانیا، جایزه جدیدی را برای رمان طراحی کرده که مخصوص رمان‌نویسانی است که بعد از ۶۰سالگی اولین اثر خود را منتشر می‌کنند. این جایزه به یادبود پاول توردِی نامگذاری شده که در ۶۰سالگی رمان…
علیرضا اکبری:
چخوف ۴۴ ساله بود که مرد، بالزاک ۵۱ سال عمر کرد؛ فلوبر ۵۹ سال و دیکنز ۵۸ سال.
هرکدام‌شان انگار صد سالی باید عمر کرده باشند برای آفریدن آن شاهکارها اما نصف این عمر کردند و گاهی خیلی کمتر، چه زندگی‌های پرعظمتی. چه دریغ بزرگی‌ست برای ما آن‌گونه زیستن آن‌ها و این‌گونه زیستن خودمان
twitter.com/moroor_gar/status/1140510038173392896

مهرداد اصیل:
جین آستین ۴۲ ساله بود که مرد، ویرجینیا وولف ۵۹ ساله، شارلوت برونته ۳۹ ساله، امیلی برونته ۳۰ ساله و کاترین منسفیلد ۳۵ ساله.
هر کدامشان فصلی در ادبیات بودند، با همین عمر کم.
twitter.com/assilmehrdad/status/1140573516280082432

عرفان مجیب:
در عین حال، شروود اندرسون اولین اثرش رو در ۴۳‌سالگی نوشت، ریموند چندلر تازه در ۴۴ سالگی و با «خواب بزرگ» کارش رو شروع کرد، مارکی دوساد تا ۴۷سالگی چیزی منتشر نکرده بود، فرانک‌ مکورت در ۶۶سالگی با اولین کتابش جایزه‌ی پولیتزر رو برد...
twitter.com/JoseArcadioXVI/status/1140829250628595713

مانا روانبد:
حسرت‌بار بودن این عددها قدری ناشی از قیاس غلط است. در جهانی که شاهان ۲۰سالگی به قدرت می‌رسیدند و سرباز ۴۰ساله خوش‌شاس محسوب می‌شد، نویسنده هم در ۳۰سالگی چنان تجربه‌ای داشت که رمان بنویسد و قشربندی اجتماعی هم اجازه می‌داد. حالا نویسندۀ ۵۰ساله‌مان هم آن تجربه را ندارد که بنویسد.
twitter.com/ManaRavanbod/status/1140595252060983296

➡️ @ehsanname
📚 ترجمه‌های مکرر و هم‌زمان: بعد از استقبال از رمانی دربارۀ زندگی ابن‌عربی، ترجمۀ دومش هم منتشر شد. این رمان برندۀ بوکر عربی ۲۰۱۷ است، که معلوم نیست چرا روی جلد ترجمه دوم سالش عوض شده @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
🔹شعری علیه امانت خواستن کتاب، در یک نسخه خطی مورخ ۱۲۶۰قمری (عصر محمدشاه قاجار):
هر که از من ز زمرۀ اصحاب
عاریت خواهد این کتاب صواب
لعن حق باد جاودان بر وی
هرچه اندر عدد حروف کتاب!
@ehsanname
سهیل جان‌نثاری:
«مادری ۸۳ سال پیش به دست نیروهای فرانکو اعدام شده. اسباب بازی بچه‌ی ۹ ماهه‌ش همراهش بوده موقع اعدام. حالا جنازه رو پیدا کردن و بعد از تعیین هویت بچه رو پیدا کردن و اسباب بازیش رو پس داده‌ن. بعد از ۸۳ سال.
اسپانیا بعد از کامبوج دومین کشور جهانه از لحاظ افراد ناپدید شده، و آمار رسمی میگه که ۱۲۰۰ گور دسته‌جمعی باز نشده از زمان جنگ داخلی به جا مونده.»

https://twitter.com/manelmarquez/status/1142839280475283457
📚ژوئن سال پیش بود که ماریو بارگاس یوسا، یکی از غولهای باقیماندۀ رمان، به خاطر ضربه به سرش در بیمارستان بستری شد. حالا اما استاد در ۸۳سالگی اعلام کرده که دود از کنده بلند می‌شود و رمان جدیدش با عنوان «روزهای سخت» (Tiempos recios) در ۸ اکتبر (۱۶ مهر) منتشر خواهد شد. آن طور که ال‌پائیس نوشته موضوع این رمان، کودتای ۱۹۵۴ گواتمالا است. کودتایی که با عملیات سازمان سیا انجام شد و دولت رییس‌جمهور آربنز که به شکلی دموکراتیک سر کار آمده بود، سرنگون شد. طرفداران مارکز، همیشه یوسا را به بی‌توجهی به مصایب آمریکای لاتین متهم می‌کنند. اما یوسا قبلاً دو رمان دربارۀ دیکتاتورها داشت: در «گفت‌وگو در كاتدرال» غیرمستقیم دربارۀ دیکتاتوری اودریا در پرو حرف زده و در «سور بز» دیکتاتوری تروخیو در جمهوری دومینیکن را به شکل مستقیم هدف گرفت. حالا هم قرار است سومین داستان یوسا دربارۀ جایی غیر از پرو بیاید @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 «کنون رزم سهراب و رستم شنو» ساختۀ ایمان نیک‌بین، مستندی دربارۀ اپرای رستم و سهرابِ استاد لوریس چکناوریان را در سایت هاشور (hashure.com) می‌توانید ببینید @ehsanname
🔹احسان رضایی: دهم تیرماه به نام صائب تبریزی است. صائب یک نمونۀ قدیمی از پدیدۀ مهاجرت نخبگان، یا همان «فرار مغزها»ست. نه فقط صائب، که جمع زیادی از شاعران و هنرمندان آن عصر چنین کردند. مقصد مهاجرت در قرن دهم و یازدهم هجری سرزمین هند بودند که پادشاهان آن روزش به فرهنگ و ادب فارسی علاقۀ زیادی داشتند. در کتاب «کاروان هند» (اثر احمد گلچین معانی) ۷۴۵ شاعر عصر صفوی که از ایران به هندوستان رفته‌اند، معرفی شده‌اند. از جمله صائب هم در سال ۱۰۳۴ قمری و از راه افغانستان عزم هند کرد. در کابل، با ظفرخان تربتی که خودش هم شاعر بود و جای پدرش در آنجا حکومت می‌کرد آشنا شد و به خدمت او درآمد و اشعاری در مدحش سرود. (در مورد ظفرخان «تاریخ ادبیات در ایران» دکتر صفا، جلد ۵، قسمت دوم، صفحات ۱۲۴۱ تا ۱۲۴۵ را ببینید.) سال ۱۳۰۹ ظفرخان، صائب را به دربار شاه‌جهان (بانی تاج‌محل) برد و پادشاه هند به او یک مقام دولتی و لقب تشویق‌آمیز «مستعد خان» داد. ظاهراً اوضاع مرتب بود، اما صائب آدم غربت نبود و از دیار هند هم خوشش نمی‌آمد:

صائب از خاک سیاه هند کِی بیرون روَد؟
بشکند کی مور لنگی این طلسم قیر را؟

ز اهل کرم به هند کسی را ندیده‌ایم
از طوطیان کریم کریمی شنیده‌ایم!

زنده می‌سوزد برای مرده در هندوستان
دل نمی‌سوزد درین کشور عزیزان را به هم

این بود که وقتی شنید پدرش به جستجوی او تا شهر آگره آمده، از ظفرخان که حالا حاکم کشمیر بود اجازۀ برگشت خواست. بعد از یک سال اصرار، بالاخره موافقت شد و صائب بعد از ۷ سال به اصفهان برگشت. این بار همۀ سروده‌هایی که در جوانی در وصف هند داشت را عوض کرد، مثلاً در بیت:

همچو عزم سفر هند که در هر دل هست
رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست

مصرع اول را این‌طوری تغییر داد: «نه همین ذره در این دایره سرگردانست» (دیوان صائب، تصحیح محمد قهرمان، ص ۷۹۴)
یا وقتی نسخۀ خطی یک تذکره («خیر البیان») به دستش رسید، در قسمت شرح حال خودش لقب «مستعد خان» را که در هند به او داده بودند خط زد. («کاروان هند» جلد ۱، صفحه ۷۰۱)
@ehsanname
پس چرا صائب به جایی که دوست نداشت مهاجرت کرد و در آنجا ماند؟ اگر باقی شاعران این عصر به هوای توجه و عنایت شاهان گورکانی به هند می‌رفتند تا درآمدی کسب کنند (صائب با همین ماجرا شعر دارد: هند چون دنیای غدّارست و ایران آخرت/ هر که نفرستد به عقبی، مال دنیا غافل است)، اما صائب که پدرش از تجار معتبر و معروف بود، چنین نیازی نداشت. خودش گفته:

چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند
پایم به گِل فرو شده از بَرشکال هند
[بَرْشْکال، لغتی سانسکریت است به معنی فصل بارانی هندوستان]

پس مسأله مالی که منتفی است. اینکه بعضی (مثل شبلی نعمانی در «شعر العجم») نوشته‌اند برای سفر بازرگانی به هند رفت هم صحیح به نظر نمی‌رسد، چون در این صورت رفتن سراغ یک امیر محلی و خدمت به او معنایی ندارد. همین‌طور اگر این سفر، یک سفر سیاحتی و تفریحی بود، باز می‌شد بدون خدمت به این و آن، رفت و برگشت. دلیل سفر قاعدتاً چیز دیگری بوده. اشارات اندکی هم که در خود دیوان صائب هست همین را نشان می‌دهد که برای ایجاد تغییری در زندگی‌اش اقدام به مهاجرت کرده:

داشتم شِکوه ز ایران، به تلافی گردون
در فرامُشکدۀ هند رها کرد مرا

حاصلِ خاک مرادِ کشور هندوستان
نامرادان وطن را کام شیرین کردن است

گفتم مگر ز هند شود بختِ تیره سبز
این خاک هم علاوۀ بخت سیاه شد!

به نظر می‌رسد مسایل اجتماعی و سیاسی روی ذهن حساس این بزرگترین شاعر عصر چنین افکاری ایجاد کرده. صائب در دوران افول صفویه زندگی می‌کرد، عصری که خودش در موردش می‌گفت: «جهان به مجلس مستان بی‌خِرَد مانَد». برای نمونه کافی است بدانیم که وقتی اوضاع مملکت در زمان شاه صفی دوم (پدر سلطان حسین، آخرین شاه صفوی) رو به آشفتگی رفت، در اصفهان طاعون همه‌گیر شد، در آذربایجان زلزله‌ای مهیب آمد، قزاق‌ها از شمال حمله کردند، خود شاه هم به خاطر نقرس و اعتیاد به الکل روز به روز مریض‌تر می‌شد، وزرا شور کردند و گفتند مشکل از منجم‌باشی در محاسبۀ زمان مناسب شروع سلطنت است، پس دوباره مراسم تاجگذاری تکرار شد و شاه با اسمی جدید (شاه سلیمان) به تخت نشست تا فلک را گول بزنند! صائب از چنین وزرایی شاکی است و مهاجرت را به رفتن سراغ صدور (وزرا) ترجیح می‌دهد:

در دیده‌ها اگرچه بُوَد راه هند دور
نزدیکتر بود ز درِ خانۀ صدور!

یک ماجرا هم در تذکره «ریاض الشعراء» تعریف شده. اینکه شاه سلیمان وقتی غزل صائب را خواند که:
احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را
گرفت خیل پری در میان سلیمان را...
فکر کرد شاعر دارد او را متهم به تأثیر گرفتن از زنان حرمسرا می‌کند، عصبانی شد و تا آخر عمر با صائب سخن نگفت (تصحیح ناجی نصرآبادی، ج ۲، ص ۱۲۰۷). خیلی راحت می‌شود حدس زد که خشم و قهر شاه را عوامل حکومت ضربدر چند کردند و چه گرفتاری‌ها برای صائب ساختند!
@ehsanname
📸 نمایی از مزار صائب در اصفهان
🔺 گیرمو موردیلو، یکی از معروفترین کاریکاتوریست‌های جهان که مشخصه طراحی‌هایش، آدم‌ها و حتی حیوانات با بینی‌های گرد و بزرگ بودند ، در ۸۶سالگی درگذشت. از این کاریکاتوریست آرژانتینی چند مجموعه برگزیدۀ کاریکاتور در ایران منتشر شده بود @ehsanname
Forwarded from مریخی محبوب من (Ali Merikhi)
گیلرمو موردیلو - @ALIMERIKHI.pdf
14.3 MB
▪️ "موردیلو" درگذشت

کتاب الکترونیک ، مجموعه 170 کاریکاتور و کمیک استریپ نفیس از"گیلرمو موردیلو"،اهل آرژانتین، کاریکاتوریست برجسته جهان ، به همراه دو مصاحبه ازایشان ...

#علی_مریخی @alimerikhi
🔺صبح دوم جولای ۱۹۶۱، ماری ولش، همسر ارنست همینگوی با صدای شلیک گلوله از خواب پرید. صدایی که به زندگی یکی از بزرگترین نویسندگان دوران پایان داد. همینگوی یکی از آن آدمهایی بود که چند زندگی را در یک زندگی تجربه کرد: در جوانی حریف تمرینی بوکسورها بود، در جنگ جهانی اول راننده آمبولانس شد، در جنگ داخلی اسپانیا خبرنگار بود، برای شکار به آفریقا رفت، در کوبا قایق ماهیگیری داشت، چهار بار ازدواج کرد، ... و همۀ اینها در کنار سبک شخصی‌اش در ساده و کوتاه نوشتن، از او قصه‌گویی یگانه ساخت. تصویر، طراحی مرتضی ممیز برای سالگرد همینگوی در شماره تیر ۱۳۵۱ مجله «نگین» است @ehsanname
گنجشک چگونه لرزد از باران؟
چون یاد کنم تو را، چنان لرزم
(آغاجی بخاری)

🔹نخواستم با توضیح اضافه لطافت شعر رو خراب کنم:
اولاً بیت به اسم ابوالعباس ربنجنی هم آمده؛ ثانیاً به اسم آغاجی که آمده بیت دومی هم داره:
ترّ است زمین ز دیدگان من
چون پی بنهم همی فرو لغزم
ثالثاً فخرالدین اسعد گرگانی هم گفته:
بلرزم چون بیندیشم ز هجران
چو گنجشکی که تر گردد ز باران.

بیت اول و دوم در «شاعران بی‌دیوان» (ص ۱۹۵) به اسم آغاجی و بیت اول، با ضبط "بنجشک"، در «شاعران همعصر رودکی» (ص ۱۰۰) و بیت فخرالدین اسعد در «ویس و رامین» (چاپ بنیاد فرهنگ، ص ۳۹۹)
twitter.com/Jamasb_2/status/1141439034339856385
🔖اعلانات: چهارشنبه‌های تهران، این هفته: «بچه تهرون» به میزبانی احسان رضایی. باحضور: هوشنگ مرادی‌کرمانی، هارون یشایایی، فرزانه ابراهیم‌زاده، بهرنگ بقایی، غزاله سلطانی. چهارشنبه عصر، از ساعت ۱۸ تا ۲۰:۳۰، باغ کتاب تهران @ehsanname
📸 مشرق - نانوای ساوه‌ای دوستدار طبیعت، به بچه‌هایی که برای خرید کیسه پارچه‌ای بیاورند و و از نایلون استفاده نکنند، کتابهایی با موضوع محیط زیست هدیه می‌دهد و یک‌تنه جور کلی برنامۀ فرهنگی را به دوش می‌کشد! @ehsanname
❗️وقتی لغت Existentialist را جدا از هم (Existentia و List) میخوانی @ehsanname
🎯 پس از مدتی سر وقت کتابخانه و کتاب‌هایمان که می‌رویم اکثرشان دیگر با هم تفاوت زیادی نمی‌کنند، چون تقریباً چیز زیادی از آن‌ها یادمان نمی‌آید؛ محتوای هر کتاب صرفاً به‌صورتی مبهم و آشفته از ذهن ما عبور می‌کند. در چنین مواقعی ابتدا پریشان می‌شویم که مشکل از حافظۀ ضعیف خودمان است یا شاید کتاب‌ها تأثیر اندکی بر ما داشته‌اند. اما وقتی می‌فهمیم بسیاری از دوستانمان هم همین تجربه را دارند کمی احساس آسودگی می‌کنیم. اگر محتوای کتاب‌ها تا بدین حد کم به خاطر می‌مانند، اساساً اهمیت مطالعه در چیست؟ رولف دوبلی، نویسندۀ کتاب «هنر شفاف اندیشیدن»، پیشنهادهایی دارد.

🔖 ۱۲۰۰ کلمه
زمان مطالعه: ۸ دقيقه

📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/neveshtar/9440/

🔻 اشتراک چهار شمارۀ فصلنامه

🔗 @tarjomaanweb
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺امروز (۱۳ تیر) سالروز درگذشت یکی از استادان بزرگ ادبیات، دکتر محمد معین است. برای دانستن مقام علمی و فضایل شخصی او کافی است بدانیم چه کسانی به دکتر معين اعتماد داشتند. نيما يوشيج او را وصی خود قرار داد و در وصیت‌نامه‌اش مسئولیت آثار منتشرنشده‌‌اش را به «دکتر محمد معین که نسل صحیح علم و دانش است» داد. همین‌طور علامه دهخدا وصیت کرد که معین کار «لغتنامه» را بعد از خودش سرپرستی کند و ادامه دهد. در این فیلم کوتاه، مولانا خواندن دکتر معین را بشنوید و نظر دو استاد بزرگ دیگر، دکتر محمدجعفر محجوب و علامه سیدجعفر شهیدی را. دکتر شهیدی بعد از معین سرپرست «لغتنامه» شد و این اثر و «فرهنگ معین» را کامل کرد @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 دندان #گاندو در تن گلستان سعدی!

احسان محمدی

_ اینقدر که کتاب ‎#گلستان_سعدی در تقابل با ایران به من کمک کرده، منابع مالی آمریکا و قدرت دولت آمریکا نکرده!

📺 چند قسمت از سریال #گاندو را دیده‌ام. علیرغم نقدهای عمومی، اتفاقاً ساخت سریالِ درست در حوزه جاسوسی و امنیتی را برای آگاهی مردم بیشتر از هشدار و بیلبورد مفید می‌دانم، اما این جمله عجیب یکی از شخصیت‌های منفی در قسمت بیست‌و‌پنجم مصداق ایجاد نفرت و بدگمانی بخشی از مردم علیه یکی از شاهکارهای ادبیات نیست؟

📗 کتاب اندازه کافی در ایران مهجور هست و تلویزیون جز در برنامه محترم #کتاب_باز کمتر توجه و ارادتی به آن می‌کند، چه ضرورت و اصراری برای بدنام کردنش وجود دارد؟

📗حتی اگر این پلان جزو غیرقابل حذفی از سریال باشد و بعداً گرهی بگشاید امکان اسم بردن از کتاب دیگری وجود نداشت؟

📗 گلستان سعدی به باور بسیاری، تاثیرگذارترین کتاب نثر ادبیات فارسی است و در آن آمده:"سه چیز پایدار نمانَد: مالِ بی‌تجارت و علمِ بی بحث و مُلک بی‌سیاست".

به چه کار آیدت ز #سریال طَبَقی
از گلستان سعدی ببر ورقی

سریال همین پنج روز و شش باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد!
🖋 @ehsanmohammadi95
Dasthaman
Fereydoun Moshiri
🎧شرف دست همین بس که نوشتن با اوست
خوشترین مایۀ دلبستگی من با اوست
@ehsanname
شعر و صدای #فريدون_مشيرى از آلبوم «شب شعر»
📚علیرضا بهرامی، هم خودش شاعر است و هم ناشر (نشر آرادمان) و هم از قدیمی‌های حوزۀ خبررسانی و ژورنالیسمِ کتاب. به همین دلیل، حرفهای او دربارۀ نمایشگاه کتاب امسال و تحلیل‌هایش از روند صنعت نشر کشور خواندنی است. او در مصاحبه با هنرآنلاین، می‌گوید وضعیت نشر و کتاب ما در یک وضعیت بحرانی و اورژانس قرار گرفته است. خلاصۀ دلایلش را بخوانید:
@ehsanname
🔹در سال ۹۸ به نقطه اوج و موقعیت حساسی از روند کتاب‌سازی در صنعت نشرمان رسیده‌ایم. در نمایشگاه کتاب و در صنعت نشرمان یک جور پوپولیسم تقویت و تبلیغ می‌شود که این پوپولیسم، هم ناشر متعهد و ارزشی را شامل می‌شود و هم ناشر مدعی روشنفکری را در برمی‌گیرد. هم ناشر مدعی حوزه تخصصی شعر یا ادبیات را شامل می‌شود و هم ناشر مدعی حوزه روان‌شناسی یا دین و اندیشه را. زمانی که ناشری با استراتژی فله‌ای کار می‌کند، دیگر به مبانی فرهنگی و فکری اهمیتی نمی‌دهد. چند سالی بود که در حوزه کتاب کودک داشتیم خوب پیش می‌رفتیم. حتی ناشران بزرگی آمده بودند با نویسنده‌های شناخته‌شده کودک و نوجوان قرارداد بسته بودند که مثلاً براساس داستان‌های شاهنامه کار کنند و در طول سال تعدادی از این‌گونه کتاب‌ها را تحویل بدهند. طبیعتاَ با فرایند فله‌ای وارداتی که نسبت به حوزه کتاب کودک صورت گرفت، دیگر آن رویکرد از اولویت خارج شد. البته این موضوع مختص به نمایشگاه کتاب امسال نیست اما در سال ۹۸ به نقطه اوج خود رسید.

🔸نمی‌توانیم از ناشران توقع داشته باشیم صرفاً دغدغه فرهنگی داشته باشند. یک بنگاه نشر، به هر حال یک بنگاه اقتصادی است. اینجا نقش تعیین‌کننده سیاست‌گذاران است که چطور بتوانند سازوکارها را به سمتی سوق بدهند که ما با یک تهدید عملی مواجه نشویم. ناشران امسال در شرایطی که قیمت هر بند کاغذ بین ۵ تا ۷ برابر افزایش پیدا کرده بود، آمدند سهم خودشان را ادا کردند و کتاب‌ها را رساندند، یعنی ناشران کار بزرگی انجام دادند. اما بازار کاغذ آن‌قدر وقیح شده است که وقتی مقام معظم رهبری هم در نمایشگاه می‌گویند: "وضعیت کاغذ را سازماندهی کنید"، فردای آن روز قیمت کاغذ را به شکل قابل ملاحظه‌ای افزایش می‌دهند.

🔹یک سری آمارها ارائه شد که نمایشگاه برخلاف حرف‌ها و تبلیغات موجود، افزایش فروش داشته است. اعلام شد ۳۰درصد افزایش فروش، ۵درصد افزایش تراکنش. برخی از دوستان و همکاران، مسئولان را به آمارسازی متهم کردند. من می‌گویم قبول ندارم آمارسازی شده و فرض قطعی را بر این می‌گذارم که مسئولان آماردهنده آن‌قدر شریف و محترم هستند که به هیچ وجه این کار را نمی‌کنند، اما براساس همین آمار موجود یقین حاصل می‌کنم که صنعت نشر ما ورشکست شده است. وقتی همه تایید می‌کنند که قیمت کاغذ و هزینه‌های تولید کتاب ۴۰۰ تا ۶۰۰درصد افزایش پیدا کرده است، وقتی می‌گوییم فروش ۳۰درصد افزایش پیدا کرده، یعنی تراز مالی ما منفی ۳۷۰ درجه است! پس ما داریم در مورد یک صنعت ورشکسته صحبت می‌کنیم. آیا مسئولان ما درباره یک صنعت ورشکسته فکر کرده‌اند و نقشه چیده‌اند؟

🔸سال ۹۸ سال مرگ رویکرد بنگاه‌های کوچک نشر فرهنگی است. آن‌ها بیش از پیش به سمت کتاب‌سازی سوق پیدا می‌کنند، چون اولاً واقعیت‌های عینی را می‌بینند. دوم این که بسیاری از مسئولان نمایشگاه و وزارتخانه ما به رغم این که رویکردهای ذهنی‌شان دور شدن از کتاب‌سازی است، عملاً با بسیاری از تصمیم‌گیری‌ها و عملکردها، دارند ناشران را به سمت کتاب‌سازی سوق می‌دهند. در چند سال گذشته، از ناشران کوچک خصوصی به میزان ۷۰درصد هزینه غرفه‌، کتاب با ۳۰درصد تخفیف و موعد پرداخت یک‌ساله می‌خریدند. امسال مسئولان در ابتدای امر به آنها اعلام کردند که به خاطر مشکلات مالی نمی‌توانیم از شما حمایت کنیم. این رقم برای ناشر قابل ملاحظه نبود اما پیامی که داشت خیلی مهم بود.

🔹مجموع این‌ گفته‌ها یعنی از نظر تاریخی در یک موقعیت اضطراری قرار داریم. البته وضع نشر ما در سال ۹۸ در هر صورت از برخی منظرها بهتر از سال گذشته خواهد بود. در سال گذشته کشور از نظر اقتصادی و ارزی با یک شوک روبه‌رو شد که امسال دیگر این شوک را نخواهیم داشت و هم ما و هم مردم کم‌کم با قیمت‌ها هماهنگ می‌شویم. همه اینها یعنی از یک بلاتکلیفی خارج می‌شویم و از این منظر وضع‌مان بهتر می‌شود. ولی ما در نمایشگاه سال آینده یا به عنوان کتاب‌ساز به نمایشگاه کتاب می‌رویم یا با کتاب جدید به نمایشگاه نمی‌رویم. این وضعیت اگر دو سه سال ادامه پیدا کند، یعنی کلاً داریم به سمت مرگ تدریجی می‌رویم. همین حالا، مسئولان عالی‌رتبه فرهنگ باید به این موضوع فکر کنند که چرا وضعیت بنگاه‌های نشر بزرگ ما که در حوزه اندیشه کار می‌کردند، امسال بیشتر از سال‌های گذشته کچلی گرفته بود؟ این مسایل باید هم دغدغه رسانه‌ها باشد و هم دغدغه مسئولان.

📌متن کامل حرفهای بهرامی اینجاست:
http://www.honaronline.ir/fa/tiny/news-135867
📸 وضعیت استاد نجف دریابندری، از گزارش تصویری عیادتِ احمد مسجدجامعی از آقای مترجم @ehsanname
روزنوشت‌های احسان محمدی
📺 دندان #گاندو در تن گلستان سعدی! احسان محمدی _ اینقدر که کتاب ‎#گلستان_سعدی در تقابل با ایران به من کمک کرده، منابع مالی آمریکا و قدرت دولت آمریکا نکرده! 📺 چند قسمت از سریال #گاندو را دیده‌ام. علیرغم نقدهای عمومی، اتفاقاً ساخت سریالِ درست در حوزه جاسوسی…
❗️سعدی از دست خویشتن فریاد
✍️احسان رضایی: گفت «برگشتن روزگار سهل است، یارب نظر تو برنگردد». زمانی شیخ سعدی در این مملکت چنان ارج و قربی داشت که «بوستان» و «گلستان» او اولین کتابهایی بودند که در مکتبخانه‌ها به بچه‌ها یاد می‌دادند. اما از سال ۱۲۵۱ که فتحعلی آخوندزاده در رسالۀ معروف «قرتیکا» خود به سعدی خرده گرفت و نوشت زمانۀ سعدی و «دورِ گلستان» گذشته است، حمله کردن به سعدی هم جزو آداب روشنفکری شد. در این قرن اخیر سعدی منتقدان طاق و جفت زیادی پیدا کرده. منتقدانی که او را محافظه‌کار، سازشکار، غیرانقلابی، نمایندۀ اخلاقیات قدیم، ... توصیف کرده و دو اثر تعلیمی‌اش را نامناسب برای زندگی امروز می‌دانند. البته که سعدی در برابر این منتقدان، مدافعانی هم داشته. اما بالاخره این حرفها هم تأثیر خودش را گذاشت و حتی در تلویزیون ما هم به سعدی حمله می‌شود، آن هم چه حمله‌ای! حرفهای منتقدان و مدافعان سعدی را در کتاب «جدال با سعدی در عصر تجدد» (اثر کامیار عابدی) می‌توانید بخوانید که نظرات ۱۷۰ چهره را دربارۀ این موضوع نقل کرده است. بخوانید و ببینید که همۀ انتقاداتی که تا به حال به سعدی شده، روی هم به اندازۀ حمله‌ای که در سریال «گاندو» به این شاعر بزرگ ما شد، خصمانه نبود. در قسمت ۲۵ سریال، کتاب «گلستان» را نقشۀ راه دشمنان ایران معرفی کردند. در ابتدای این قسمت که چهارشنبه (۱۲ تیر) پخش شد، شاهد صحنۀ مکالمۀ یک مأمور عالیرتبه سازان سیا (آلن بیکن) و یک جاسوس ایرانی (آیدین ستوده) در رستورانی در ترکیه بودیم که طرف ایرانی یک میلیون دلار حق مأموریتش را طلب می‌کند. طرف آمریکایی دبه می‌کند و بعد هم که آن یارو ایرانی از رستوران می‌رود، آدم می‌فرستد تا او را در قایق تفریحی‌اش بکشند که حالا کاری نداریم. نکته اینجاست که در همان گفتگوی دو نفره، مأمور آمریکایی بدون هیچ مقدمه و مؤخره‌ای، وسط بحث از جاسوس مورد نظر می‌پرسد رابطه‌اش با ادبیات کلاسیک فارسی چطور است و بعد به او می‌گوید: «من از زمانی که گلستان سعدی رو شناختم، زندگی‌ام زیر و رو شد. شما شاید باورت نشه، این‌قدر که این کتاب در تقابل با ایران به من کمک کرده، منابع مالی آمریکا و قدرت دولت آمریکا نکرده! این کتاب شاهکار بشره. توصیه می‌کنم شما هم بخونیدش.» این عین دیالوگ نقل‌شده است که جملۀ «این کتاب شاهکار بشره» روی تصویر جلد «گلستان» تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی شنیده می‌شود. در این یکی دو روز دیدم که بعضی از طرفداران سریال، در شبکه‌های اجتماعی می‌گویند منظور آن جاسوس سیا، شناخت ایرانیان از روی کتاب «گلستان» است. اما قبول بفرمایید که این حسن تعبیر با عبارت «تقابل با ایران» جور درنمی‌آید و تازه برای شناخت ایران و ایرانی چه نیازی به «قدرت دولت آمریکا» است که کتاب شریف «گلستان» با آن مقایسه شود! پس این دیالوگ چه معنایی دارد؟ می‌دانیم که هشت فصل یا باب «گلستان» عبارت است از: در سیرت پادشاهان، در اخلاق درویشان، در فضیلت قناعت، در فواید خاموشی، در عشق و جوانی، در ضعف و پیری، در تأثیر تربیت، در آداب صحبت. از بین این ۸ باب، تنها چیزی که در نظر اول ممکن است به سیاست مرتبط باشد، باب «در سیرت پادشاهان» است که آن هم شاید جاسوس آمریکایی خوب نخوانده باشد و نفهمد که تمام ۴۱ حکایت این باب، توصیه‌هایی به سلاطین و وزرا و دولتمردان برای رعایت حال خلق است. وگرنه نویسنده و کارگردان «گاندو» حتماً خوب می‌دانند که داستان آن دو برادر که «یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی» در همین باب است، یا آن حکایت کوتاه و کوبنده که «یکی از ملوکِ بی‌انصاف پارسایی را پرسید: از عبادت‌ها کدام فاضل‌تر است؟ گفت: تو را خواب نیم‌روز تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.» بنابراین این باب هم به کار دشمنان ایران و انقلاب نمی‌آید. از سریال چند قسمتی بیشتر نمانده و معلوم نیست که آن دیالوگ و وسط کشیدن پای «گلستان» در یک ماجرای جاسوسی، کارکردی داستانی در باقی سریال دارد یا نه؟ اما حتی اگر هم چنین باشد و حرف آن جاسوس علیه ما علیه، بعداً معنای خاصی پیدا کند، باز این را چه کار کنیم که سریال تلویزیونی اثری است برای عموم که ممکن است مخاطب قسمتهای بعدی‌اش را نبینند و نفهمد که چرا در آن یکی قسمت، این کتاب ابزار «تقابل» با ایران معرفی شد. البته که شاید هم این‌طور نشود و ماجرا صرفاً یک کج‌سلیقگی در دیالوگ‌نویسی باشد. چون نه سازندگان سریال «گاندو» و نه هیچ ایرانی دیگری، حتی منتقدان سعدی، واقعاً چنین اتهامی به کتاب «گلستان» نمی‌زنند. اما این دیالوگ و آن سکانس از سریال، یادآور آن قاری قرآن است که سعدی در باب چهارم «گلستان» تعریف کرده که بد و بی‌قاعده می‌خواند و صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت اگر برای ثوابش و برای خدا می‌خوانی، خواهش می‌کنم «از بهر خدا مخوان.» حالا حکایت ماست. دوستان عزیز! به خاطر خدا ادبیات کهن را سوژه نکنید!
@ehsanname
📌از روزنامه «اعتماد» شنبه ۱۵تیر