🗞 اولین شماره روزنامه «خراسان» ۷۰سال پیش، در اول تیر ۱۳۲۸ منتشر شد و حالا در کنار «اطلاعات» (انتشار از ۱۹ تیر ۱۳۰۵) «کیهان» (از ۳ خرداد ۱۳۲۱) یکی از قدیمیترین روزنامههای فعال است. تصویر بالا، غزلی از #شهریار است که در شماره ۱۲ تیر ۱۳۲۸ این روزنامه چاپ شده و جالب اینکه نام شاعر «دکتر شهریار» درج شده. ظاهراً تا این زمان هنوز به بازگشت شهریار به پزشکی فکر میکردند @ehsanname
احساننامه
❗️فروش دفتر شعر به ۲میلیارد تومان - آن هم اشعاری که فروشنده مدعی است «بهتر از سهراب و خیلی از شعرای معاصر» است (ظاهراً فقط سهراب سپهری را میشناخته)، میشود با آن «پوز» داد و عنوان یک شعرش هم «تپش قلب خدا» است! @tehran_tel @ehsanname
❗️یک آگهی دیگر برای فروش دفتر شعر به ۲میلیارد تومان. (منبع +) @ehsanname
Forwarded from مانا روانبد
نامهی الیوت در مقام ویراستارارشد انتشارات فیبر اند فیبر در ردِ اثر «مزرعه حیوانات» جورج اورول به سال ۱۹۴۴.
انگلستان در آن سالها متحد شوروی در جنگ علیه آلمان نازی بود ولی خردهگیریِ الیوت به نوع نگاه اورول در نوع خود جالب است. میگوید اگر اینطوریست که شما نوشتهاید مشکل از نظام کمونیستی نیست، فقط این خوکها باید قدری روادارتر میبودند و با فراست بیشتری مزرعه را میگرداندند.
@manaravanbod
انگلستان در آن سالها متحد شوروی در جنگ علیه آلمان نازی بود ولی خردهگیریِ الیوت به نوع نگاه اورول در نوع خود جالب است. میگوید اگر اینطوریست که شما نوشتهاید مشکل از نظام کمونیستی نیست، فقط این خوکها باید قدری روادارتر میبودند و با فراست بیشتری مزرعه را میگرداندند.
@manaravanbod
➖نقیضهسرایی، یعنی ساخت نظیره بر اشعار و آثار معروف، از قدیم الایام جزو تفریحات سالم ایرانیان بوده. زندهیاد #مهدی_اخوان_ثالث در کتاب «نقیضه و نقیضهسازان» ضمن بحث در مورد چند و چون این فن، سابقۀ آن را هم نشان داده و موارد متعدد از خوشذوقیهای قدما را، از اولین ادوار شعر فارسی به بعد، ذکر کرده است. حالا غرض اینکه ماجرای نقیضهگویی در باب مسایل روز هم جاری و ساری است و از جمله این شعرها که با ماجرای پهپاد آمریکایی در توئیتر دیدم:
🔹سعید بیابانکی:
بیار باده که بنیاد عمر ، پهباد است ...!
twitter.com/sbiabanaki47/status/1141632302096769025
پهپاد لب لعل تو په پاد مرا پود
پهباد نهم نام لب لعل تو یا پود؟
twitter.com/oonparande/status/1142104111191601152
ای فروغ ماه حسن از روی پهپاد شما
جنگ گردد یا که سازش طبق اسناد شما؟
twitter.com/ravaadaar/status/1142149820074864641
🔸اشعار مورد ارجاع به ترتیب از: خواجه حافظ، شاطر عباس صبوحی و حافظ است.
➡️ @ehsanname
🔹سعید بیابانکی:
بیار باده که بنیاد عمر ، پهباد است ...!
twitter.com/sbiabanaki47/status/1141632302096769025
پهپاد لب لعل تو په پاد مرا پود
پهباد نهم نام لب لعل تو یا پود؟
twitter.com/oonparande/status/1142104111191601152
ای فروغ ماه حسن از روی پهپاد شما
جنگ گردد یا که سازش طبق اسناد شما؟
twitter.com/ravaadaar/status/1142149820074864641
🔸اشعار مورد ارجاع به ترتیب از: خواجه حافظ، شاطر عباس صبوحی و حافظ است.
➡️ @ehsanname
Forwarded from رادیو شعر و داستان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 به یاد سربازانی که به #خانه نرسیدند.
🗓 امروز، دوم تیر ماه، سومین سالروز حادثه تلخ تصادف اتوبوس حامل سربازان پادگان 05 کرمان
⏯ رنج بازگشت
🖋 به قلم #احسان_رضایی
📻 رادیو شعر و داستان را روشن کنید :
➡️ @poemstoryradio
➡️ poemstoryradio.com
🗓 امروز، دوم تیر ماه، سومین سالروز حادثه تلخ تصادف اتوبوس حامل سربازان پادگان 05 کرمان
⏯ رنج بازگشت
🖋 به قلم #احسان_رضایی
📻 رادیو شعر و داستان را روشن کنید :
➡️ @poemstoryradio
➡️ poemstoryradio.com
🗞دوم تیرماه، زادروز صمد بهرنگی است. کانال شبکه آفتاب، به همین مناسبت سندی منتشر کرده از چهارمین دورۀ داستاننویسی «اطلاعات جوانان» در سال ۱۳۳۸. مسابقهای که داورانش #احمد_شاملو، رضا سیدحسینی و صدر حاجسیدجوادی بودند. در این مسابقه، صمد که هنوز ۱۸سالش نشده بود با داستان «عادت» شرکت کرد و با ٦٦ امتیاز چهارم شد. #محمدعلی_سپانلو هم با داستان «مرگ خورشید» و ٦٥ امتیاز در این مسابقه پنجم شده بود.
@aftabnetmagazine
@ehsanname
@aftabnetmagazine
@ehsanname
احساننامه
📘 یکی از اتفاقات مهم نمایشگاه کتاب، انتشار ترجمهای از رمان معروف «اولیس» بود. این اثر جیمز جویس که در اغلب نظرسنجیها و تقدهای ادبی، جزو شاهکارها طبقهبندی میشود تا به حال به فارسی برگردانده نشده بود. از دهۀ هفتاد شنیده بودیم که آقای منوچهر بدیعی این اثر…
📘 بحث و گفتگو بر سر انتشار همزمان دو ترجمه از رمان معروف «اولیس» همچنان ادامه دارد و «گروهی این، گروهی آن پسندند». قبلاً یکی از این دو مترجم، فرید قدمی، در مصاحبه با روزنامه «هفت صبح» (۲۳ اردیبهشت) گفته بود که از ترجمهاش (ترجمه یکچهارم متن) فقط ۶۷ کلمه ممیزی خورده و اصلاً بحث سانسور، مسأله اصلی این رمان نیست؛ بلکه مهم توانایی مترجم برای ترجمه این اثر معروف است. قدمی برای اثبات نادرستی این حرف که میگویند اگر یک کلمه از رمان «اولیس» بیرون بیاید، دیگر این رمان قابل فهم نیست، دوهزار غلط تایپی در چاپ اول این رمان در سال ۱۹۴۲ را مثال آورده بود. حالا خانم اکرم پدرامنیا، دیگر مترجم «اولیس» که ترجمهاش را در خارج از کشور منتشر کرده با روزنامه «همشهری» (۲ تیر) مصاحبه کرده و دقیقاً برعکس، میگوید در این رمان هر کلمه ارزشمند است و بحث را با همان مثال Nother که در مصاحبۀ قدمی هم بود بحث را پیش برده. این بخش از مصاحبۀ پدرامنیا را بخوانید:
🔸"برای نشان دادن ضرورت و اهمیت ارائه ترجمهای دقیق و دستنخورده از این اثر، داستانی از خود جویس تعریف میکنم. در فصل ۳ رمان، استیون ددلس، یکی از شخصیتهای اصلی، در پاریس تلگرافی دریافت میکند با این مضمون: «نادر میمیرد، بیا خانه، پدر». ویراستار با این تصور که اشتباه تایپی رخ داده، کلمه نادر (Nother) را به مادر (Mother) اصلاح میکند و به همراه اصلاحات دیگر برای جویس میفرستد. جویس آن را خط میزند و به «نادر» برمیگرداند. در ویرایش بعدی باری دیگر ویراستار آن را به «مادر» تبدیل میکند و جویس هم خط میزند و باز هم به «نادر» برمیگرداند. این عمل بارها تکرار میشود ولی جویس از تغییر آن دلسرد نمیشود و بر آن پافشاری میکند بیآنکه دلیلی برای این «بهاصطلاح اشتباه تایپی» بیاورد. البته جویسشناسان چندین دلیل برای اصرار جویس بر حفظ این کلمه مطرح کردهاند که من هم در بخش پینوشتها آوردهام. سرانجام همان «نادر» میماند که در ویرایش شناختهشده گبلر هم «نادر» است. این مثال گویاست که اینهمه وسواس و دقت نویسنده را نمیتوان نادیده گرفت و اثر را حتی با «موارد کم سانسور» چاپ کرد. شاید ۲-۳ فصل اول با مثلاً ۵۰ یا ۱۰۰ مورد سانسور منتشر شود -که البته همین تعداد هم بسیار زیاد است - ولی هر چه در داستان جلوتر میرویم این موارد بیش و بیشتر میشوند و بیشک در فصل ۱۳ به چندین صفحه میرسند. در سراسر داستان شخصیتها به رستورانبارها میروند و مینوشند و مذهب و کلیسای کاتولیک علناً نقد میشود. از آنجا که هر قسمت و صحنه از این داستان پیوندی ناگسستنی با قسمتهای دیگر دارد، حذف و سانسور هر جمله و پاراگراف میتواند به کل داستان لطمه بزند."
@ehsanname
🔸"برای نشان دادن ضرورت و اهمیت ارائه ترجمهای دقیق و دستنخورده از این اثر، داستانی از خود جویس تعریف میکنم. در فصل ۳ رمان، استیون ددلس، یکی از شخصیتهای اصلی، در پاریس تلگرافی دریافت میکند با این مضمون: «نادر میمیرد، بیا خانه، پدر». ویراستار با این تصور که اشتباه تایپی رخ داده، کلمه نادر (Nother) را به مادر (Mother) اصلاح میکند و به همراه اصلاحات دیگر برای جویس میفرستد. جویس آن را خط میزند و به «نادر» برمیگرداند. در ویرایش بعدی باری دیگر ویراستار آن را به «مادر» تبدیل میکند و جویس هم خط میزند و باز هم به «نادر» برمیگرداند. این عمل بارها تکرار میشود ولی جویس از تغییر آن دلسرد نمیشود و بر آن پافشاری میکند بیآنکه دلیلی برای این «بهاصطلاح اشتباه تایپی» بیاورد. البته جویسشناسان چندین دلیل برای اصرار جویس بر حفظ این کلمه مطرح کردهاند که من هم در بخش پینوشتها آوردهام. سرانجام همان «نادر» میماند که در ویرایش شناختهشده گبلر هم «نادر» است. این مثال گویاست که اینهمه وسواس و دقت نویسنده را نمیتوان نادیده گرفت و اثر را حتی با «موارد کم سانسور» چاپ کرد. شاید ۲-۳ فصل اول با مثلاً ۵۰ یا ۱۰۰ مورد سانسور منتشر شود -که البته همین تعداد هم بسیار زیاد است - ولی هر چه در داستان جلوتر میرویم این موارد بیش و بیشتر میشوند و بیشک در فصل ۱۳ به چندین صفحه میرسند. در سراسر داستان شخصیتها به رستورانبارها میروند و مینوشند و مذهب و کلیسای کاتولیک علناً نقد میشود. از آنجا که هر قسمت و صحنه از این داستان پیوندی ناگسستنی با قسمتهای دیگر دارد، حذف و سانسور هر جمله و پاراگراف میتواند به کل داستان لطمه بزند."
@ehsanname
احساننامه
📘 بحث و گفتگو بر سر انتشار همزمان دو ترجمه از رمان معروف «اولیس» همچنان ادامه دارد و «گروهی این، گروهی آن پسندند». قبلاً یکی از این دو مترجم، فرید قدمی، در مصاحبه با روزنامه «هفت صبح» (۲۳ اردیبهشت) گفته بود که از ترجمهاش (ترجمه یکچهارم متن) فقط ۶۷ کلمه ممیزی…
📖 تا بحث «اولیس» جویس در میان است، این بریدهها را هم از مصاحبۀ منوچهر بدیعی با روزنامه «اعتماد» (۵ تیر) بخوانید. بدیعی در این مصاحبه از آشناییاش با «اولیس»، اهمیت این رمان، نحوۀ ترجمهاش در سال ۷۱ (که هرگز منتشر نشد) و عدم استقبال از انتشار ترجمهاش از فصل ۱۷ این رمان میگوید:
🔹ویلیام فاکنر مصاحبهای مشهور دارد كه وقتی از او میپرسند این روزها چه میخوانید؟ و چطوری میخوانید؟ حرف جالبی میزند. میگويد: اين روزها خواندن من به اين شكل است كه كتابهای بزرگي را كه خواندهام، باز میکنم و فصلی را اتفاقی میخوانم. درست مثل اين است كه آدم با كسي دوست ميشود و رفيق گرمابه و گلستانش میشود و بعد از ۲۰ سال از همدیگر جدا میشوند، اما روزی اتفاقی در خیابان با همديگر روبرو میشوند و احوال هم را میپرسند. رابطۀ من هم با «اولیس» چنين وضعیتی دارد. البته فاكنر معتقد بود «اوليس» جویس را بايد مانند کتب مذهبی با دو دست بگيريم و بخوانيم.
🔸نخستين بار «چهره مرد هنرمند در جوانی» را سال ۱۳۳۸ ديدم. تا آن زمان تمام تكيهام به ادبيات معاصر فرانسه بود. شايد ۱۹ يا ۲۰ساله بودم كه براي نخستينبار «چهره مرد هنرمند …» را ديدم كه چاپ استثنايي داشت و شباهتی به چاپ كتابهای ديگر نداشت. اما اشخاصی كه من به آنها نزدیک بودم مترجمان انگليسیزبان نبودند بلكه بيشتر فرانسه میدانستند؛ مثل آقای ابوالحسن نجفی يا آقای قاضی. از اين طرف و آن طرف هم شنيده بودم جويس دشوارنويس است و فهمش بسيار سخت است. زمانی كه به متن «چهره مرد هنرمند …» نگاه كردم به نظرم آمد آنقدرها هم دشوار نيست. گفتم شايد دشوار است و من متوجه نمیشوم. به همين دليل ماجرای آشنایی با جویس كشدار شد و همان روزها بود كه اتفاقاً «اولیس» به دستم رسيد.
🔹صادق هدايت از نخستين افرادی بود كه «اولیس» را خواند. عجيبتر اينكه مجذوب اين كتاب شده بود. ترجمه فرانسه «اولیس» را دكتر شهیدنورایی برايش از پاريس فرستاده بود. بيژن جلالی، خواهرزادۀ صادق هدايت، تعريف میكرد كه صادق هدايت در خانه پدرش در اتاقی زندگی میکرد. یک شب دزدی به اتاق او میرود و میبيند چيزی براي دزديدن پيدا نمیکند اما كتاب قطور «اوليس» را میبيند و آن را برمیدارد. خب طبعاً كسی اين كتاب را از او نمیخرد و شب بعدش میآيد و میگذارد همانجا كه برداشته بود. اين را بيژن برايم تعريف كرد.
🔸نخستين فردي كه با آن لحن خاص خودش اين كتاب را معرفی كرد كسی جز محمدعلي جمالزاده نبود. او در مجله «سخن» در مطلبی به جوانهای ايرانی توصيه كرده بود به اين شكل دنبال نويسندگی نروند، یعنی دنبال نوشتن كتابی مثل «اولیس».
🔹میگفتند برای خواندن «اوليس» بايد به هفت زبان مسلط باشی. اصلاً اينطور نيست. در صحنههایی از زبان فرانسه استفاده میكند كه شرح ملاقات و صحبت با شخصيتی است در پاريس و پس از آن ماجرای زبان فرانسه تمام میشود. يا مثلاً میگفتند آنقدر از كلمات لاتين استفاده كرده كه نمیشود آن را فهميد. بله ممكن است واژه لاتين آبنکشيدهای را در دهان شخصيتی بگذارد. مثلاً در جایی میگويد: «افسانگی دختران حافظه». این را ويليام بلیک میگوید «افسانه يا تمثيل را دختران حافظه میبافند.»
🔸در مقدمه «اولیس - عصاره داستاني» نوشتهام كه راحتی خيال من اين است كه زبان فارسی تواناییهایی دارد كه حتی میشود «شبزندهداری فينگنها» را هم [که رمان سختتری است] ترجمه كرد. اگر پيچيدگیهایی در ساختار جملههاست، مترجم بايد اين پيچيدگیها را در زبان مقصد وارد كند. بيخود میگويند پيچيدگی وجود دارد.
🔹جاودانگی جويس به دليل پيچيدگی و سختی روايتش نيست. من عقيده دارم جاودانگیاش به واسطۀ جنگی است كه با ادبيات راه انداخت. معتقدم كه «اوليس» ضدرمان است. جويس با اين اثر به رماننويسها میگويد بايد تمام جزييات را بنويسيد و اگر بخواهيد همهچيزها را بنويسيد بايد تخيلات را هم بنويسيد و به اين ترتيب به كار محالی بدل میشود. جويس با نوشتن بسياری از فصلهای اوليس در واقع به كار محالی دست زده و ثابت كرده است كه رمان واقعبينانه تقريباً امکان بروز و ظهور ندارد.
🔸اوليس در «اوديسه» برای بازگشت به خانه ۲۰ سال در راه بود كه ۱۰ سال آن در جنگ تروا گذشت و ۱۰ سال هم مسيری كه بايد میپيمود تا به خانه برسد. در تمام اين مدت خواستگارانی برای پنهلوپه (زن اوليس) جمع میشدند و مدام میگفتند اوليس ديگر از جنگ بازنمیگردد... اما دنيای مدرن فشردهتر است و میتوانيم با سرعت بيشتری كارهایمان را انجام دهيم. بنابراين جويس داستان را از ۸ صبح شروع و در ساعت ۴ بامداد تمام میکند. در اين ميان هم مالی بلوم ساعت ۴ بعدازظهر با مدير برنامهاش قرار گذاشته است. اين هم نظيرۀ زمانی اوليس هومر و «اوليس» جويس. پنهلوپه و خواستگارانش، مالی بلوم و مدير برنامهاش. وقايع «اودیسه» طی ۲۰ سال روی میدهد و وقايع «اولیس» طی ۲۰ ساعت.
@ehsanname
🔹ویلیام فاکنر مصاحبهای مشهور دارد كه وقتی از او میپرسند این روزها چه میخوانید؟ و چطوری میخوانید؟ حرف جالبی میزند. میگويد: اين روزها خواندن من به اين شكل است كه كتابهای بزرگي را كه خواندهام، باز میکنم و فصلی را اتفاقی میخوانم. درست مثل اين است كه آدم با كسي دوست ميشود و رفيق گرمابه و گلستانش میشود و بعد از ۲۰ سال از همدیگر جدا میشوند، اما روزی اتفاقی در خیابان با همديگر روبرو میشوند و احوال هم را میپرسند. رابطۀ من هم با «اولیس» چنين وضعیتی دارد. البته فاكنر معتقد بود «اوليس» جویس را بايد مانند کتب مذهبی با دو دست بگيريم و بخوانيم.
🔸نخستين بار «چهره مرد هنرمند در جوانی» را سال ۱۳۳۸ ديدم. تا آن زمان تمام تكيهام به ادبيات معاصر فرانسه بود. شايد ۱۹ يا ۲۰ساله بودم كه براي نخستينبار «چهره مرد هنرمند …» را ديدم كه چاپ استثنايي داشت و شباهتی به چاپ كتابهای ديگر نداشت. اما اشخاصی كه من به آنها نزدیک بودم مترجمان انگليسیزبان نبودند بلكه بيشتر فرانسه میدانستند؛ مثل آقای ابوالحسن نجفی يا آقای قاضی. از اين طرف و آن طرف هم شنيده بودم جويس دشوارنويس است و فهمش بسيار سخت است. زمانی كه به متن «چهره مرد هنرمند …» نگاه كردم به نظرم آمد آنقدرها هم دشوار نيست. گفتم شايد دشوار است و من متوجه نمیشوم. به همين دليل ماجرای آشنایی با جویس كشدار شد و همان روزها بود كه اتفاقاً «اولیس» به دستم رسيد.
🔹صادق هدايت از نخستين افرادی بود كه «اولیس» را خواند. عجيبتر اينكه مجذوب اين كتاب شده بود. ترجمه فرانسه «اولیس» را دكتر شهیدنورایی برايش از پاريس فرستاده بود. بيژن جلالی، خواهرزادۀ صادق هدايت، تعريف میكرد كه صادق هدايت در خانه پدرش در اتاقی زندگی میکرد. یک شب دزدی به اتاق او میرود و میبيند چيزی براي دزديدن پيدا نمیکند اما كتاب قطور «اوليس» را میبيند و آن را برمیدارد. خب طبعاً كسی اين كتاب را از او نمیخرد و شب بعدش میآيد و میگذارد همانجا كه برداشته بود. اين را بيژن برايم تعريف كرد.
🔸نخستين فردي كه با آن لحن خاص خودش اين كتاب را معرفی كرد كسی جز محمدعلي جمالزاده نبود. او در مجله «سخن» در مطلبی به جوانهای ايرانی توصيه كرده بود به اين شكل دنبال نويسندگی نروند، یعنی دنبال نوشتن كتابی مثل «اولیس».
🔹میگفتند برای خواندن «اوليس» بايد به هفت زبان مسلط باشی. اصلاً اينطور نيست. در صحنههایی از زبان فرانسه استفاده میكند كه شرح ملاقات و صحبت با شخصيتی است در پاريس و پس از آن ماجرای زبان فرانسه تمام میشود. يا مثلاً میگفتند آنقدر از كلمات لاتين استفاده كرده كه نمیشود آن را فهميد. بله ممكن است واژه لاتين آبنکشيدهای را در دهان شخصيتی بگذارد. مثلاً در جایی میگويد: «افسانگی دختران حافظه». این را ويليام بلیک میگوید «افسانه يا تمثيل را دختران حافظه میبافند.»
🔸در مقدمه «اولیس - عصاره داستاني» نوشتهام كه راحتی خيال من اين است كه زبان فارسی تواناییهایی دارد كه حتی میشود «شبزندهداری فينگنها» را هم [که رمان سختتری است] ترجمه كرد. اگر پيچيدگیهایی در ساختار جملههاست، مترجم بايد اين پيچيدگیها را در زبان مقصد وارد كند. بيخود میگويند پيچيدگی وجود دارد.
🔹جاودانگی جويس به دليل پيچيدگی و سختی روايتش نيست. من عقيده دارم جاودانگیاش به واسطۀ جنگی است كه با ادبيات راه انداخت. معتقدم كه «اوليس» ضدرمان است. جويس با اين اثر به رماننويسها میگويد بايد تمام جزييات را بنويسيد و اگر بخواهيد همهچيزها را بنويسيد بايد تخيلات را هم بنويسيد و به اين ترتيب به كار محالی بدل میشود. جويس با نوشتن بسياری از فصلهای اوليس در واقع به كار محالی دست زده و ثابت كرده است كه رمان واقعبينانه تقريباً امکان بروز و ظهور ندارد.
🔸اوليس در «اوديسه» برای بازگشت به خانه ۲۰ سال در راه بود كه ۱۰ سال آن در جنگ تروا گذشت و ۱۰ سال هم مسيری كه بايد میپيمود تا به خانه برسد. در تمام اين مدت خواستگارانی برای پنهلوپه (زن اوليس) جمع میشدند و مدام میگفتند اوليس ديگر از جنگ بازنمیگردد... اما دنيای مدرن فشردهتر است و میتوانيم با سرعت بيشتری كارهایمان را انجام دهيم. بنابراين جويس داستان را از ۸ صبح شروع و در ساعت ۴ بامداد تمام میکند. در اين ميان هم مالی بلوم ساعت ۴ بعدازظهر با مدير برنامهاش قرار گذاشته است. اين هم نظيرۀ زمانی اوليس هومر و «اوليس» جويس. پنهلوپه و خواستگارانش، مالی بلوم و مدير برنامهاش. وقايع «اودیسه» طی ۲۰ سال روی میدهد و وقايع «اولیس» طی ۲۰ ساعت.
@ehsanname
احساننامه
🔸جایی برای پیرمردها هست @ehsanname جامعه نویسندگان (Society of Authors) بریتانیا، جایزه جدیدی را برای رمان طراحی کرده که مخصوص رماننویسانی است که بعد از ۶۰سالگی اولین اثر خود را منتشر میکنند. این جایزه به یادبود پاول توردِی نامگذاری شده که در ۶۰سالگی رمان…
➖علیرضا اکبری:
چخوف ۴۴ ساله بود که مرد، بالزاک ۵۱ سال عمر کرد؛ فلوبر ۵۹ سال و دیکنز ۵۸ سال.
هرکدامشان انگار صد سالی باید عمر کرده باشند برای آفریدن آن شاهکارها اما نصف این عمر کردند و گاهی خیلی کمتر، چه زندگیهای پرعظمتی. چه دریغ بزرگیست برای ما آنگونه زیستن آنها و اینگونه زیستن خودمان
twitter.com/moroor_gar/status/1140510038173392896
➖مهرداد اصیل:
جین آستین ۴۲ ساله بود که مرد، ویرجینیا وولف ۵۹ ساله، شارلوت برونته ۳۹ ساله، امیلی برونته ۳۰ ساله و کاترین منسفیلد ۳۵ ساله.
هر کدامشان فصلی در ادبیات بودند، با همین عمر کم.
twitter.com/assilmehrdad/status/1140573516280082432
➖عرفان مجیب:
در عین حال، شروود اندرسون اولین اثرش رو در ۴۳سالگی نوشت، ریموند چندلر تازه در ۴۴ سالگی و با «خواب بزرگ» کارش رو شروع کرد، مارکی دوساد تا ۴۷سالگی چیزی منتشر نکرده بود، فرانک مکورت در ۶۶سالگی با اولین کتابش جایزهی پولیتزر رو برد...
twitter.com/JoseArcadioXVI/status/1140829250628595713
➖مانا روانبد:
حسرتبار بودن این عددها قدری ناشی از قیاس غلط است. در جهانی که شاهان ۲۰سالگی به قدرت میرسیدند و سرباز ۴۰ساله خوششاس محسوب میشد، نویسنده هم در ۳۰سالگی چنان تجربهای داشت که رمان بنویسد و قشربندی اجتماعی هم اجازه میداد. حالا نویسندۀ ۵۰سالهمان هم آن تجربه را ندارد که بنویسد.
twitter.com/ManaRavanbod/status/1140595252060983296
➡️ @ehsanname
چخوف ۴۴ ساله بود که مرد، بالزاک ۵۱ سال عمر کرد؛ فلوبر ۵۹ سال و دیکنز ۵۸ سال.
هرکدامشان انگار صد سالی باید عمر کرده باشند برای آفریدن آن شاهکارها اما نصف این عمر کردند و گاهی خیلی کمتر، چه زندگیهای پرعظمتی. چه دریغ بزرگیست برای ما آنگونه زیستن آنها و اینگونه زیستن خودمان
twitter.com/moroor_gar/status/1140510038173392896
➖مهرداد اصیل:
جین آستین ۴۲ ساله بود که مرد، ویرجینیا وولف ۵۹ ساله، شارلوت برونته ۳۹ ساله، امیلی برونته ۳۰ ساله و کاترین منسفیلد ۳۵ ساله.
هر کدامشان فصلی در ادبیات بودند، با همین عمر کم.
twitter.com/assilmehrdad/status/1140573516280082432
➖عرفان مجیب:
در عین حال، شروود اندرسون اولین اثرش رو در ۴۳سالگی نوشت، ریموند چندلر تازه در ۴۴ سالگی و با «خواب بزرگ» کارش رو شروع کرد، مارکی دوساد تا ۴۷سالگی چیزی منتشر نکرده بود، فرانک مکورت در ۶۶سالگی با اولین کتابش جایزهی پولیتزر رو برد...
twitter.com/JoseArcadioXVI/status/1140829250628595713
➖مانا روانبد:
حسرتبار بودن این عددها قدری ناشی از قیاس غلط است. در جهانی که شاهان ۲۰سالگی به قدرت میرسیدند و سرباز ۴۰ساله خوششاس محسوب میشد، نویسنده هم در ۳۰سالگی چنان تجربهای داشت که رمان بنویسد و قشربندی اجتماعی هم اجازه میداد. حالا نویسندۀ ۵۰سالهمان هم آن تجربه را ندارد که بنویسد.
twitter.com/ManaRavanbod/status/1140595252060983296
➡️ @ehsanname
📚 ترجمههای مکرر و همزمان: بعد از استقبال از رمانی دربارۀ زندگی ابنعربی، ترجمۀ دومش هم منتشر شد. این رمان برندۀ بوکر عربی ۲۰۱۷ است، که معلوم نیست چرا روی جلد ترجمه دوم سالش عوض شده @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🔹شعری علیه امانت خواستن کتاب، در یک نسخه خطی مورخ ۱۲۶۰قمری (عصر محمدشاه قاجار):
هر که از من ز زمرۀ اصحاب
عاریت خواهد این کتاب صواب
لعن حق باد جاودان بر وی
هرچه اندر عدد حروف کتاب!
@ehsanname
هر که از من ز زمرۀ اصحاب
عاریت خواهد این کتاب صواب
لعن حق باد جاودان بر وی
هرچه اندر عدد حروف کتاب!
@ehsanname
Forwarded from بهمن دارالشفایی
سهیل جاننثاری:
«مادری ۸۳ سال پیش به دست نیروهای فرانکو اعدام شده. اسباب بازی بچهی ۹ ماههش همراهش بوده موقع اعدام. حالا جنازه رو پیدا کردن و بعد از تعیین هویت بچه رو پیدا کردن و اسباب بازیش رو پس دادهن. بعد از ۸۳ سال.
اسپانیا بعد از کامبوج دومین کشور جهانه از لحاظ افراد ناپدید شده، و آمار رسمی میگه که ۱۲۰۰ گور دستهجمعی باز نشده از زمان جنگ داخلی به جا مونده.»
https://twitter.com/manelmarquez/status/1142839280475283457
«مادری ۸۳ سال پیش به دست نیروهای فرانکو اعدام شده. اسباب بازی بچهی ۹ ماههش همراهش بوده موقع اعدام. حالا جنازه رو پیدا کردن و بعد از تعیین هویت بچه رو پیدا کردن و اسباب بازیش رو پس دادهن. بعد از ۸۳ سال.
اسپانیا بعد از کامبوج دومین کشور جهانه از لحاظ افراد ناپدید شده، و آمار رسمی میگه که ۱۲۰۰ گور دستهجمعی باز نشده از زمان جنگ داخلی به جا مونده.»
https://twitter.com/manelmarquez/status/1142839280475283457
Twitter
Manel Márquez
En #Espsña hace 80 años que hay más de 114.000 personas tiradas en las cunetas! Víctimas del #franquismo. Catalina Muñoz, madre de cuatro hijos, fue asesinada por los fascistas. En un bolsillo llevaba el sonajero de su hijo hoy éste lo ha recibido! #DDHH…
📚ژوئن سال پیش بود که ماریو بارگاس یوسا، یکی از غولهای باقیماندۀ رمان، به خاطر ضربه به سرش در بیمارستان بستری شد. حالا اما استاد در ۸۳سالگی اعلام کرده که دود از کنده بلند میشود و رمان جدیدش با عنوان «روزهای سخت» (Tiempos recios) در ۸ اکتبر (۱۶ مهر) منتشر خواهد شد. آن طور که الپائیس نوشته موضوع این رمان، کودتای ۱۹۵۴ گواتمالا است. کودتایی که با عملیات سازمان سیا انجام شد و دولت رییسجمهور آربنز که به شکلی دموکراتیک سر کار آمده بود، سرنگون شد. طرفداران مارکز، همیشه یوسا را به بیتوجهی به مصایب آمریکای لاتین متهم میکنند. اما یوسا قبلاً دو رمان دربارۀ دیکتاتورها داشت: در «گفتوگو در كاتدرال» غیرمستقیم دربارۀ دیکتاتوری اودریا در پرو حرف زده و در «سور بز» دیکتاتوری تروخیو در جمهوری دومینیکن را به شکل مستقیم هدف گرفت. حالا هم قرار است سومین داستان یوسا دربارۀ جایی غیر از پرو بیاید @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 «کنون رزم سهراب و رستم شنو» ساختۀ ایمان نیکبین، مستندی دربارۀ اپرای رستم و سهرابِ استاد لوریس چکناوریان را در سایت هاشور (hashure.com) میتوانید ببینید @ehsanname
🔹احسان رضایی: دهم تیرماه به نام صائب تبریزی است. صائب یک نمونۀ قدیمی از پدیدۀ مهاجرت نخبگان، یا همان «فرار مغزها»ست. نه فقط صائب، که جمع زیادی از شاعران و هنرمندان آن عصر چنین کردند. مقصد مهاجرت در قرن دهم و یازدهم هجری سرزمین هند بودند که پادشاهان آن روزش به فرهنگ و ادب فارسی علاقۀ زیادی داشتند. در کتاب «کاروان هند» (اثر احمد گلچین معانی) ۷۴۵ شاعر عصر صفوی که از ایران به هندوستان رفتهاند، معرفی شدهاند. از جمله صائب هم در سال ۱۰۳۴ قمری و از راه افغانستان عزم هند کرد. در کابل، با ظفرخان تربتی که خودش هم شاعر بود و جای پدرش در آنجا حکومت میکرد آشنا شد و به خدمت او درآمد و اشعاری در مدحش سرود. (در مورد ظفرخان «تاریخ ادبیات در ایران» دکتر صفا، جلد ۵، قسمت دوم، صفحات ۱۲۴۱ تا ۱۲۴۵ را ببینید.) سال ۱۳۰۹ ظفرخان، صائب را به دربار شاهجهان (بانی تاجمحل) برد و پادشاه هند به او یک مقام دولتی و لقب تشویقآمیز «مستعد خان» داد. ظاهراً اوضاع مرتب بود، اما صائب آدم غربت نبود و از دیار هند هم خوشش نمیآمد:
صائب از خاک سیاه هند کِی بیرون روَد؟
بشکند کی مور لنگی این طلسم قیر را؟
ز اهل کرم به هند کسی را ندیدهایم
از طوطیان کریم کریمی شنیدهایم!
زنده میسوزد برای مرده در هندوستان
دل نمیسوزد درین کشور عزیزان را به هم
این بود که وقتی شنید پدرش به جستجوی او تا شهر آگره آمده، از ظفرخان که حالا حاکم کشمیر بود اجازۀ برگشت خواست. بعد از یک سال اصرار، بالاخره موافقت شد و صائب بعد از ۷ سال به اصفهان برگشت. این بار همۀ سرودههایی که در جوانی در وصف هند داشت را عوض کرد، مثلاً در بیت:
همچو عزم سفر هند که در هر دل هست
رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست
مصرع اول را اینطوری تغییر داد: «نه همین ذره در این دایره سرگردانست» (دیوان صائب، تصحیح محمد قهرمان، ص ۷۹۴)
یا وقتی نسخۀ خطی یک تذکره («خیر البیان») به دستش رسید، در قسمت شرح حال خودش لقب «مستعد خان» را که در هند به او داده بودند خط زد. («کاروان هند» جلد ۱، صفحه ۷۰۱)
@ehsanname
پس چرا صائب به جایی که دوست نداشت مهاجرت کرد و در آنجا ماند؟ اگر باقی شاعران این عصر به هوای توجه و عنایت شاهان گورکانی به هند میرفتند تا درآمدی کسب کنند (صائب با همین ماجرا شعر دارد: هند چون دنیای غدّارست و ایران آخرت/ هر که نفرستد به عقبی، مال دنیا غافل است)، اما صائب که پدرش از تجار معتبر و معروف بود، چنین نیازی نداشت. خودش گفته:
چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند
پایم به گِل فرو شده از بَرشکال هند
[بَرْشْکال، لغتی سانسکریت است به معنی فصل بارانی هندوستان]
پس مسأله مالی که منتفی است. اینکه بعضی (مثل شبلی نعمانی در «شعر العجم») نوشتهاند برای سفر بازرگانی به هند رفت هم صحیح به نظر نمیرسد، چون در این صورت رفتن سراغ یک امیر محلی و خدمت به او معنایی ندارد. همینطور اگر این سفر، یک سفر سیاحتی و تفریحی بود، باز میشد بدون خدمت به این و آن، رفت و برگشت. دلیل سفر قاعدتاً چیز دیگری بوده. اشارات اندکی هم که در خود دیوان صائب هست همین را نشان میدهد که برای ایجاد تغییری در زندگیاش اقدام به مهاجرت کرده:
داشتم شِکوه ز ایران، به تلافی گردون
در فرامُشکدۀ هند رها کرد مرا
حاصلِ خاک مرادِ کشور هندوستان
نامرادان وطن را کام شیرین کردن است
گفتم مگر ز هند شود بختِ تیره سبز
این خاک هم علاوۀ بخت سیاه شد!
به نظر میرسد مسایل اجتماعی و سیاسی روی ذهن حساس این بزرگترین شاعر عصر چنین افکاری ایجاد کرده. صائب در دوران افول صفویه زندگی میکرد، عصری که خودش در موردش میگفت: «جهان به مجلس مستان بیخِرَد مانَد». برای نمونه کافی است بدانیم که وقتی اوضاع مملکت در زمان شاه صفی دوم (پدر سلطان حسین، آخرین شاه صفوی) رو به آشفتگی رفت، در اصفهان طاعون همهگیر شد، در آذربایجان زلزلهای مهیب آمد، قزاقها از شمال حمله کردند، خود شاه هم به خاطر نقرس و اعتیاد به الکل روز به روز مریضتر میشد، وزرا شور کردند و گفتند مشکل از منجمباشی در محاسبۀ زمان مناسب شروع سلطنت است، پس دوباره مراسم تاجگذاری تکرار شد و شاه با اسمی جدید (شاه سلیمان) به تخت نشست تا فلک را گول بزنند! صائب از چنین وزرایی شاکی است و مهاجرت را به رفتن سراغ صدور (وزرا) ترجیح میدهد:
در دیدهها اگرچه بُوَد راه هند دور
نزدیکتر بود ز درِ خانۀ صدور!
یک ماجرا هم در تذکره «ریاض الشعراء» تعریف شده. اینکه شاه سلیمان وقتی غزل صائب را خواند که:
احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را
گرفت خیل پری در میان سلیمان را...
فکر کرد شاعر دارد او را متهم به تأثیر گرفتن از زنان حرمسرا میکند، عصبانی شد و تا آخر عمر با صائب سخن نگفت (تصحیح ناجی نصرآبادی، ج ۲، ص ۱۲۰۷). خیلی راحت میشود حدس زد که خشم و قهر شاه را عوامل حکومت ضربدر چند کردند و چه گرفتاریها برای صائب ساختند!
@ehsanname
📸 نمایی از مزار صائب در اصفهان
صائب از خاک سیاه هند کِی بیرون روَد؟
بشکند کی مور لنگی این طلسم قیر را؟
ز اهل کرم به هند کسی را ندیدهایم
از طوطیان کریم کریمی شنیدهایم!
زنده میسوزد برای مرده در هندوستان
دل نمیسوزد درین کشور عزیزان را به هم
این بود که وقتی شنید پدرش به جستجوی او تا شهر آگره آمده، از ظفرخان که حالا حاکم کشمیر بود اجازۀ برگشت خواست. بعد از یک سال اصرار، بالاخره موافقت شد و صائب بعد از ۷ سال به اصفهان برگشت. این بار همۀ سرودههایی که در جوانی در وصف هند داشت را عوض کرد، مثلاً در بیت:
همچو عزم سفر هند که در هر دل هست
رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست
مصرع اول را اینطوری تغییر داد: «نه همین ذره در این دایره سرگردانست» (دیوان صائب، تصحیح محمد قهرمان، ص ۷۹۴)
یا وقتی نسخۀ خطی یک تذکره («خیر البیان») به دستش رسید، در قسمت شرح حال خودش لقب «مستعد خان» را که در هند به او داده بودند خط زد. («کاروان هند» جلد ۱، صفحه ۷۰۱)
@ehsanname
پس چرا صائب به جایی که دوست نداشت مهاجرت کرد و در آنجا ماند؟ اگر باقی شاعران این عصر به هوای توجه و عنایت شاهان گورکانی به هند میرفتند تا درآمدی کسب کنند (صائب با همین ماجرا شعر دارد: هند چون دنیای غدّارست و ایران آخرت/ هر که نفرستد به عقبی، مال دنیا غافل است)، اما صائب که پدرش از تجار معتبر و معروف بود، چنین نیازی نداشت. خودش گفته:
چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند
پایم به گِل فرو شده از بَرشکال هند
[بَرْشْکال، لغتی سانسکریت است به معنی فصل بارانی هندوستان]
پس مسأله مالی که منتفی است. اینکه بعضی (مثل شبلی نعمانی در «شعر العجم») نوشتهاند برای سفر بازرگانی به هند رفت هم صحیح به نظر نمیرسد، چون در این صورت رفتن سراغ یک امیر محلی و خدمت به او معنایی ندارد. همینطور اگر این سفر، یک سفر سیاحتی و تفریحی بود، باز میشد بدون خدمت به این و آن، رفت و برگشت. دلیل سفر قاعدتاً چیز دیگری بوده. اشارات اندکی هم که در خود دیوان صائب هست همین را نشان میدهد که برای ایجاد تغییری در زندگیاش اقدام به مهاجرت کرده:
داشتم شِکوه ز ایران، به تلافی گردون
در فرامُشکدۀ هند رها کرد مرا
حاصلِ خاک مرادِ کشور هندوستان
نامرادان وطن را کام شیرین کردن است
گفتم مگر ز هند شود بختِ تیره سبز
این خاک هم علاوۀ بخت سیاه شد!
به نظر میرسد مسایل اجتماعی و سیاسی روی ذهن حساس این بزرگترین شاعر عصر چنین افکاری ایجاد کرده. صائب در دوران افول صفویه زندگی میکرد، عصری که خودش در موردش میگفت: «جهان به مجلس مستان بیخِرَد مانَد». برای نمونه کافی است بدانیم که وقتی اوضاع مملکت در زمان شاه صفی دوم (پدر سلطان حسین، آخرین شاه صفوی) رو به آشفتگی رفت، در اصفهان طاعون همهگیر شد، در آذربایجان زلزلهای مهیب آمد، قزاقها از شمال حمله کردند، خود شاه هم به خاطر نقرس و اعتیاد به الکل روز به روز مریضتر میشد، وزرا شور کردند و گفتند مشکل از منجمباشی در محاسبۀ زمان مناسب شروع سلطنت است، پس دوباره مراسم تاجگذاری تکرار شد و شاه با اسمی جدید (شاه سلیمان) به تخت نشست تا فلک را گول بزنند! صائب از چنین وزرایی شاکی است و مهاجرت را به رفتن سراغ صدور (وزرا) ترجیح میدهد:
در دیدهها اگرچه بُوَد راه هند دور
نزدیکتر بود ز درِ خانۀ صدور!
یک ماجرا هم در تذکره «ریاض الشعراء» تعریف شده. اینکه شاه سلیمان وقتی غزل صائب را خواند که:
احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را
گرفت خیل پری در میان سلیمان را...
فکر کرد شاعر دارد او را متهم به تأثیر گرفتن از زنان حرمسرا میکند، عصبانی شد و تا آخر عمر با صائب سخن نگفت (تصحیح ناجی نصرآبادی، ج ۲، ص ۱۲۰۷). خیلی راحت میشود حدس زد که خشم و قهر شاه را عوامل حکومت ضربدر چند کردند و چه گرفتاریها برای صائب ساختند!
@ehsanname
📸 نمایی از مزار صائب در اصفهان
🔺 گیرمو موردیلو، یکی از معروفترین کاریکاتوریستهای جهان که مشخصه طراحیهایش، آدمها و حتی حیوانات با بینیهای گرد و بزرگ بودند ، در ۸۶سالگی درگذشت. از این کاریکاتوریست آرژانتینی چند مجموعه برگزیدۀ کاریکاتور در ایران منتشر شده بود @ehsanname
Forwarded from مریخی محبوب من (Ali Merikhi)
گیلرمو موردیلو - @ALIMERIKHI.pdf
14.3 MB
▪️ "موردیلو" درگذشت
کتاب الکترونیک ، مجموعه 170 کاریکاتور و کمیک استریپ نفیس از"گیلرمو موردیلو"،اهل آرژانتین، کاریکاتوریست برجسته جهان ، به همراه دو مصاحبه ازایشان ...
#علی_مریخی @alimerikhi
کتاب الکترونیک ، مجموعه 170 کاریکاتور و کمیک استریپ نفیس از"گیلرمو موردیلو"،اهل آرژانتین، کاریکاتوریست برجسته جهان ، به همراه دو مصاحبه ازایشان ...
#علی_مریخی @alimerikhi
🔺صبح دوم جولای ۱۹۶۱، ماری ولش، همسر ارنست همینگوی با صدای شلیک گلوله از خواب پرید. صدایی که به زندگی یکی از بزرگترین نویسندگان دوران پایان داد. همینگوی یکی از آن آدمهایی بود که چند زندگی را در یک زندگی تجربه کرد: در جوانی حریف تمرینی بوکسورها بود، در جنگ جهانی اول راننده آمبولانس شد، در جنگ داخلی اسپانیا خبرنگار بود، برای شکار به آفریقا رفت، در کوبا قایق ماهیگیری داشت، چهار بار ازدواج کرد، ... و همۀ اینها در کنار سبک شخصیاش در ساده و کوتاه نوشتن، از او قصهگویی یگانه ساخت. تصویر، طراحی مرتضی ممیز برای سالگرد همینگوی در شماره تیر ۱۳۵۱ مجله «نگین» است @ehsanname
گنجشک چگونه لرزد از باران؟
چون یاد کنم تو را، چنان لرزم
(آغاجی بخاری)
🔹نخواستم با توضیح اضافه لطافت شعر رو خراب کنم:
اولاً بیت به اسم ابوالعباس ربنجنی هم آمده؛ ثانیاً به اسم آغاجی که آمده بیت دومی هم داره:
ترّ است زمین ز دیدگان من
چون پی بنهم همی فرو لغزم
ثالثاً فخرالدین اسعد گرگانی هم گفته:
بلرزم چون بیندیشم ز هجران
چو گنجشکی که تر گردد ز باران.
➖بیت اول و دوم در «شاعران بیدیوان» (ص ۱۹۵) به اسم آغاجی و بیت اول، با ضبط "بنجشک"، در «شاعران همعصر رودکی» (ص ۱۰۰) و بیت فخرالدین اسعد در «ویس و رامین» (چاپ بنیاد فرهنگ، ص ۳۹۹)
twitter.com/Jamasb_2/status/1141439034339856385
چون یاد کنم تو را، چنان لرزم
(آغاجی بخاری)
🔹نخواستم با توضیح اضافه لطافت شعر رو خراب کنم:
اولاً بیت به اسم ابوالعباس ربنجنی هم آمده؛ ثانیاً به اسم آغاجی که آمده بیت دومی هم داره:
ترّ است زمین ز دیدگان من
چون پی بنهم همی فرو لغزم
ثالثاً فخرالدین اسعد گرگانی هم گفته:
بلرزم چون بیندیشم ز هجران
چو گنجشکی که تر گردد ز باران.
➖بیت اول و دوم در «شاعران بیدیوان» (ص ۱۹۵) به اسم آغاجی و بیت اول، با ضبط "بنجشک"، در «شاعران همعصر رودکی» (ص ۱۰۰) و بیت فخرالدین اسعد در «ویس و رامین» (چاپ بنیاد فرهنگ، ص ۳۹۹)
twitter.com/Jamasb_2/status/1141439034339856385
🔖اعلانات: چهارشنبههای تهران، این هفته: «بچه تهرون» به میزبانی احسان رضایی. باحضور: هوشنگ مرادیکرمانی، هارون یشایایی، فرزانه ابراهیمزاده، بهرنگ بقایی، غزاله سلطانی. چهارشنبه عصر، از ساعت ۱۸ تا ۲۰:۳۰، باغ کتاب تهران @ehsanname