⟨در آستان بلوغ⟩
285 subscribers
1.57K photos
271 videos
76 files
3.78K links
همهٔ حرف‌های من در ادامهٔ وبلاگ "در آستان بلوغ"
وبلاگ از ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۱
کانال از ۱ مهر ۱۳۹۴
اگر حرف حسابی در میان این‌همه یافتید به اشتراک بگذارید.
Download Telegram
🔸تقدیر؟!
به این چهره و این لبخند خوب نگاه کنید که دیگر آن را نخواهید دید!

   با غم و اندوهی وصف‌ناپذیر از مراسم تشییع و تدفین دخترخانم جوانی بازمی‌گردم که بعد از سال‌ها تحمل درد و بیماری از رنجِ این دورِ باطل و دنیای نکبتِ ما رها شد و مادر داغ‌دیده‌اش که چه دردناک ضجّه می‌زد و هیچ سخنی در هم‌دلی و آرام‌کردنش نداشتم و پدری زحمت‌کش که هرچه در توش و توان داشت برای فرزند گذاشته‌است و چه مبهوت می‌گفت شاید تقدیر چنین بود را تنها گذاشت.

   نمی‌خواهم کسی را در اندوه شخصی خودم سهیم کنم، اما وقتی از خود می‌پرسم واقعاً تقدیر این فرزندم چنین و سهم او از زندگی همین چند سال بود و پاسخی برای آن نمی‌یابم موضوع صورتی دیگر می‌یابد. این دخترم اگر می‌ماند کدام آینده برایش فراهم بود؟
   آقای رئیس‌جمهور شما مسئول طبیعی جلوه دادن گرانی و گرفتاری و فقر و فلاکت مردم هستید یا بنا بر قسمی که خورده‌اید متعهد به حفظ و استیفای حقوق همهٔ مردم؟ اصلاً شما رئیس‌ِ جمهورِ مردم هستید یا عملهٔ ظلمِ نظامِ مقدس؟ گرانی طبیعی‌ست؟! نبودن پزشک و دارو و تجهیزات و امنیت و سایهٔ جنگ و بمباران و پرواز و ماندن فرزند بیمار روی دست در شهر غریب و هزینهٔ چندصد میلیونی درمان و بلعیده‌شدن همهٔ هست و نیست و اندوختهٔ یک یا بیش از یک خانوادهٔ آبرومند و دست‌فروشی پدر بازنشستهٔ شریف و زحمت‌کش در میدان تجریش و ناله‌های مادری که از فرط داغ در سینه دیگر صدایی در گلو نداشت و برادری که در تمام این رفت و آمدها، در هر قدم کنار خواهر را تَرک نکرد و حالا خاک بر پیکرِ جان می‌ریزد و چه نجیب و چه آبرومند، بی‌صدا می‌گرید هم طبیعی‌ست؟! به خدا قسم خجالت کشیدم و پشتم لرزید از شنیدن درددل‌های این پدر...
   برادر و خواهری که به هر جهت با حمایت سیستمی و حفاظت امنیتی فعلاً محلّه قُرق شماست، همه از نگاه‌تان مزدور و منافق و ابله و لایق شعار مرگ هستند و نه تحمل محاصره را دارید و نه عُرضهٔ شکستن آن را و جنگ را به اعتراض مردم ترجیح می‌دهید، واقعاً این حق‌ّالنّاس را به گردن می‌گیرید؟ اصلاً بقیه را جزء خلایق خدا و داخل آدم حساب می‌کنید و صاحب حق می‌دانید؟ چرا رنگ و بوی و نشانه‌های مؤمنانی که از قدیم می‌شناختیم و برای ما الگوهای اخلاق و ساده‌زیستی و آرامش و ادب بودند را در شما نمی‌بینیم و بیش‌تر به قالتاق‌ها و زرنگ‌ها می‌مانید.
   این کدام حق، کدام فضیلت، کدام بهشت و کدام جهنم است که خیرش معلوم نیست در کجا تبخیر می‌شود و شرّش دامن این مردمِ نادار و دست‌تنگ و دل‌تنگ را می‌گیرد... گرفته‌است؟

   حالم بد است... حالم خیلی بد است. زهر در کام دارم و درونم غوغایی‌ست. نمی‌دانم تا چه‌وقت می‌توانم تحمل کنم! با تمام تلخ‌کامی، از نهایت جان و قلبم شریک غم این خانوادهٔ داغ‌دار هستم.

أَلَا لَعْنَةُ اللّه عَلَى القوم الظَّالِمِينَ
وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ


یادداشت مرتبط:
ناسور

در آستان بلوغ | #جامعه
😢65❤‍🔥5👍2
🔸خرمگس

در شرح و نقد رمان خرمگس، نوشتهٔ جناب بَهّاج می‌خوانیم:
...خرمگس شخصیّتی‌ست که حاضر نیست حقیقت را با آرامشی دروغین معامله کند. او زخمی است، خشمگین است، حتّی گاهی بی‌رحم به نظر می‌رسد، اما در مرکز وجودش یک پرسشِ اخلاقیِ بزرگ وجود دارد: آیا انسان می‌تواند در برابر قدرتی که خود را مقدّس و غیرقابل نقد می‌داند سکوت کند؟

رمان خرمگس از آن رمان‌هایی‌ست که ارزش خواندن دارد و پیشنهاد می‌کنم نیمهٔ اوّل رمان را حوصله کنید تا به اصل حرف در نیمهٔ دوم و فصل‌های انتهایی آن برسید که خیلی به حال و کار روز و روزگار ما می‌ماند و می‌آید.
اگر رمان را خواندید و حوصله داشتید می‌توانیم بیش‌تر در مورد آن گپ بزنیم.

لینک‌های مرتبط:
خرمگس | کتاب صوتی
خرمگس | متن رمان
خرمگس | نقد رمان

در آستان بلوغ | #کتاب‌خانه
1❤‍🔥1🙏1
🔸کنکوری‌ها

امروز بعضی بچه‌هامون کنکور دادند. امیدوارم که امروز براشون شروع موفقیت‌های روزافزون باشه.
یه دسته‌گل براشون بگیریم و به‌شون بگیم پسرم و دخترم، کفش آهنی پات کن که روزگار خوش و آرامِ بچگیِ خونهٔ مامان و بابا تمام شد و تا سال‌ها بعد باید به‌شدت تلاش کنی. بگیم جای پات رو محکم کن و به افق‌های دور نگاه کن و دندون‌هات رو روی هم فشار بده و چراغ و قهرمان زندگی خودت باش. بگیم پات رو روی شانه‌های ما بگذار و خرامان قد بکش و بالا برو، ما تا این اندازه تونستیم، شما بیش از ما باش. بگیم عشق بورز و یه عکس هم به یادگارِ امروز ازشون بگیریم.

یادداشت مرتبط:
نامه به دخترم

در آستان بلوغ | #جامعه
5👏1👌1
🔸باز هم تقدیر

وقتی عرض می‌کنم چه آینده‌ای را برای فرزندان‌مان ساخته و پرداخته‌ایم؟ یعنی همین که اگر این خانم هم مثل خیلی‌های دیگر در همان افغانستان مانده‌بود امروز کجای روزگار و زندگی خودش ایستاده‌بود؟ باید آش می‌پخت و می‌زایید و همهٔ آن کثافتکاری‌ای که به نام شریعت و دین، می‌دانید و شنیده‌اید یا افق دیگری پیش روی داشت؟ این چه تقدیری‌ست که برای یکی چنین رقم‌می‌خورد و برای دیگری چنان؟

یادداشت مرتبط:
تقدیر؟!
افغانستان؛ زنان و طالبان | بی‌بی‌سی فارسی

منبع | در آستان بلوغ | #جامعه
👍2👏21👌1
🔸تورم به مثابه ابزار اِعمال حاکمیّت
نمودار رشد دلار طی ۹۵ سال گذشته
کریم مهری، عضو هیات علمی گروه جامعه‌شناسی دانشگاه ارومیه

...تورم در جمهوری‌اسلامی محصول اجبار بیرونی نظیر تحریم نیست، حتی نظیر اشتباه یا بی‌لیاقتی مدیران فاسد هم نیست؛ بلکه یک "انتخاب آگاهانه" جمهوری‌اسلامی است و هرچه به مشارکتِ سیاسیِ بیش‌تر و دولتِ اصلاح‌طلب نزدیک‌تر شویم، تورم شدیدتر خواهدشد تا مدیریّت جامعه به شکل تماماً اقتدارگرا با قرائتی بشدّت ضددموکراتیک از ولایت‌فقیه بر سرکار بیاید، همان‌طور که تورمِ آلمان باعث ظهور فاشیزم و هیتلر، و تورمِ افسارگسیختهٔ فرانسه باعث ظهور بناپارتیسم و ناپلئون یکم شد.
به عبارت دیگر هدف از تورم آگاهانه حذف نهادهای مشارکتی نظیر ریاست‌جمهوری و مجلس شورای اسلامی به عنوان بانیان تورم است. با ناتوان نشان دادن نهادهای مشارکتی رأی یک ملت بی‌اعتبار می‌شود.
کارل مارکس گفته‌بود "برای بی‌اعتبار کردن یک ملت و اقتصادش راهی بهتر از بی‌ارزش‌سازی پول ملّی آن نیست".

متن کامل را در لینک منبع بخوانید.

پی‌نوشت: محض یادگار امروز دلار از ۲۰۰هزار تومان گذشت.

منبع | در آستان بلوغ | #سیاست‌خانه | #جامعه
❤‍🔥11👍1🙏1
🔸تهدید

وقتی می‌گویند:
دربارهٔ سیاست قیمت‌گذاری تهدید‌های اجتماعی، اقتصادی و امنیتی وجود دارد.

یعنی نجابت و مراعات مردم کشک است و پشم است و یعنی که زورشان به آ‌ن‌یکی رسیده و به این نرسیده. یعنی که اگر راجع به خیلی چیزهای دیگر هم اگر احساس تهدید می‌کردند این‌طور آتش‌به‌اختیار هر کار دل‌شان می‌خواست نمی‌کردند مثل اعدام‌ها و سرکوب‌ها و فشار به کسبه و اقشار و... چین و به میزانی کم‌تر روسیه نظام را سرپا نگه‌داشته‌اند؟ بله، قطعاً. این وضع به سبب زورگویی و قلدری دولت آمريکاست؟ بله، قطعاً. اما سیاست‌های نظام مقدس چه نقشی در ایجاد این تنش‌ها داشته‌است؟ مقولاتی مثل آمریکاستیزی، محو اسرائیل، انرژی هسته‌ای و... چه نفعی برای مردم و کشور داشته‌است؟ و در نهایت آیا معیشت و روزگار ۹۰ میلیون مردم ایران برای بقای نظام به گروگان گرفته‌شده‌است؟ بله، قطعاً.

پی‌نوشت: خواستم بگویم برویم به ادبیات و قصّهٔ حسین کُرد خودمان برسیم که دیدم آن هم ماجراهای پهلوانی و عیّاری است و از یک جای دیگر بیرون می‌زند. وقتی می‌فرمایند هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست‌ها پنهان، نفس‌ها ابر، دل‌ها خسته و غمگین، درختان اسکلت‌های بلورآجین، زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه، غبارآلوده مهر و ماه... یعنی همین!

یادداشت مرتبط:
زمستان | اخوان ثالث

منبع | در آستان بلوغ | #سیاست‌خانه
❤‍🔥1😢1
🔸خیابان اکبر عبدی

   شورای شهر تغییر نام خیابان بیدار، حد فاصل خیابان‌های نلسون ماندلا تا فرشته، در منطقهٔ الهیه را به‌نام زنده‌یاد اکبر عبدی تصویب کرد، اما چه بهتر که برای جلوگیری از سردرگمی در مراجعه‌ها و تحمیل هزینه‌های تغییر نشانی، خیابان‌ها و معابر جدید را به نام بزرگان و مشاهیر نام‌گذاری کنند.

یادداشت مرتبط:
اکبر عبدی

منبع | در آستان بلوغ | #جامعه
👏3👎2👍1
🔸ضحّاک

فرموده‌اند: «تعامل با دنیا با وابستگی و تسلیم تفاوت دارد».

📝 ...و دانستن فقط همین یک جمله توسط یک دولت‌مرد چقدر برای مردم هزینه برداشته و چقدر خون و جان و مال و آبرو به پای شما ریخته‌شده تا همین یک جمله فرمایش کنید، که هنوز هم برای دیگرانی چقدر فهمیدن آن سخت است و فقط سر ترامپ را می‌خواهند!
اگر این جمله را سال ۵۶، قبل از متهم کردن شاه به نوکری آمریکا کسی فهم کرده‌بود چقدر سرنوشت متفاوتی داشتیم... یا سال ۵۷، قبل از زدن توی دهن آن دولت... یا سال ۵۸، قبل از بالا رفتن از دیوار سفارت... یا سال ۵۹، قبل از شروع جنگ... یا بعد از آزادی خرم‌شهر... یا بعد از پذیرش قطع‌نامه... یا... یا... بعد از نیم‌قرن چقدر دیگر خون باید بدهیم...؟ چقدر دیگر عمر... چقدر دیگر جان و جوان... بعد می‌رویم قصّهٔ ضحّاک می‌خوانیم... 😔

پیش از این هم گفته بودم حالم بد است، خیلی بد... زهر در کام دارم و درونم غوغایی‌ست و آستانه‌ام نزدیک است. نمی‌دانم تا چه‌وقت می‌توانم تحمل کنم!

یادداشت مرتبط:
تقدیر؟!
ضحّاک | ۲ اردیبهشت ۰۵ | اسارت زبانی

منبع | در آستان بلوغ | #سیاست‌خانه | #فرمایش_بزرگان
4😢3
🔸بازگشت محسن نامجو

فرموده‌اند: «آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرفتن همه کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است، ولی نه به قیمت طلبکاری آنان از همه اصول که چرا مرگ بر آمریکا گفتید؟ چرا جنگ کردید؟ چرا نسبت به منافقین و ضد انقلابیون حکم خدا را جاری می‌کنید؟ چرا شعار نه شرقی نه غربی داده‌اید؟ چرا لانه جاسوسی را اشغال کرده‌ایم؟ و صدها چرای دیگر».

📝 خلاصه که یعنی می‌آیید، خفقان می‌گیرید، یک کنجی می‌نشینید و نان و ماستِ کالابرگی خودتان را می‌خورید، وگرنه که «احکام خدا و حدود الهی» سر جای خودش هست!
حالا نمی‌دانم این نشان‌دادن «درِ باغِ سبز» است به بیرونی‌ها یا خط و نشان است به داخلی‌ها، چون به هر حال این سئوالات برای ما هم هست و وقتی عمر و روزگار و جان و جوانی و زندگانی ملّتی تحت تأثیر همین حرف‌ها بوده‌است اصلاً این حق ماست که بپرسیم چرا چنین و چرا چنان...؟!

منبع | در آستان بلوغ | #فرمایش_بزرگان
👍52❤‍🔥1🤨1
🔸سرمایه‌های ملی

پیش از این هم در یادداشت «گلشيفته» عرض کرده بودم که...
نظام مقدس اگر قبلاً هرکس که می‌خواهد برود را اَخی و فرار مغزها و غرب‌زده و جاسوس و خائن و وطن‌فروش و فلان نکرده‌ بود و نگفته‌ بود هرّی و آن‌ها را فرزندان همین آبُ خاک دانسته‌ بود، امروز چند میلیون ایرانیِ خارج‌نشین یا به قولی دیاسپورای ایرانی، مثل بعضی کشورهای دیگر می‌توانست منبع درآمد ارزی قابل‌توجّهی باشد و هم با توجه به جایگاه اجتماعی، علمی و سیاسی آن‌ها، می‌توانستند اهرمی قوی و اثرگذار برای حفظ منافع ملی کشور در سایر کشورها باشند. اما دریغ و افسوس و درد...

و همچنان دریغ و افسوس و درد که در بر همان پاشنه می‌گردد و آقایان هنوز همچون نَقلِ لینکِ منبع در یادداشت گذشته به دروغ با عَلم کردن «احکام خدا و حدود الهی» دنبال رَطب و یابِس خود هستند.

یادداشت مرتبط:
گلشیفته | ۲۴ اردیبهشت ۰۵

منبع | در آستان بلوغ | #سیاست‌خانه
2👍1
🔸بانو الهه

با احترام و افتخار حضور بانو الهه، از اساتید علوم معنوی که در جلسات حافظ‌خوانی و تفسیر غزل‌های جناب حافظ مفتخر به درک محضرشان هستم را به اطلاع دوستان می‌رسانم.
حضور حضرات اساتيد گرامی و ارجمندی مثل ایشان و بزرگوارانی که پیش از این معرفی کرده‌ام برای این کمترین مایه سربلندی و افتخار و البته پس دادن درس در محضر کسانی‌ست که حقی کلان بر من دارند.
همچنین به میمنت تشریف‌فرمایی این استاد عزیزم هشتگ جواهرخانه را برای معرفی این ارجمندان و گرامیانم افتتاح کردم.

در آستان بلوغ | #جواهرخانه
5🙏2
🔸عصر حجر

یونان از ترس حملات ایران و ترکیه برای «سپر دفاعی آشیل» از اسرائیل سامانه‌های «فلاخن داوود» خریده. ما «باور ۲۷۳» می‌سازیم. ترکیه پهپادهای «بیرق‌دار» می‌فروشد... انگار بشریت کمی جلوتر از عصر حجر است و تازه از غارها درآمده. این اسامی من را می‌ترسانند. این‌ها همه تکنولوژی است، انگار مسائل بشری هنوز در حد پنج‌هزار سال پیش و همان «گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک» و «ده فرمان» است.

محتوای مرتبط:
مال

منبع | در آستان بلوغ | #جامعه
1😐1
🔸نزدیک‌ترین
محمود درویش

دوستت داشتم،
با آن‌که تو را به آغوش نکشیدم
و تو را همیشه نمی‌دیدم!

دوستت داشتم،
چون برایت نوشتم
و برایت خواندم
و به‌خاطرت خندیدم
و به‌خاطر تو تغییر کردم!

تو را دوست داشتم،
در حالی که دور بودی،
ولی نزدیک‌ترین به قلبم!

بیش‌تر از محمود درویش:
فراموش می‌شوی!
ویران
بها
اندرجان
نردباز

منبع | در آستان بلوغ | #شعرخانه
6🥰2😐1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸شب موسیقی فیلم ارکستر تهران
قطعهٔ سربداران

از دوستان جوان و هنرمند من در ارکستر تهران، در لینک منبع حمایت کنید.

منبع | در آستان بلوغ | #آواخانه
🤩2😍21👏1
🔸ساعدی‌نیا

مسافرهای اتوبان قم می‌دانند، در سال‌های کمی دورتر وقتی مجتمع مهتاب در میانهٔ راه تهران به قم، که می‌گفتند به همت آن دو برادر پزشک ساکن آمریکا افتتاح شد، اصلاً استاندارد و وضعیت میانگین مکان‌های بین‌راهی در کشور تغییر کرد. بعدها وقتی مجتمع مهر و ماه ساخته شد انگار مهتاب را هم از سکه انداخت و به پیرمرد خسته‌ای که یک زمانی برو بیایی داشته شبیه کرد.
آقای ساعدی‌نیا که نمک‌زارهای بی‌ارزش قم را به چنین ارزش و جای ارزشمندی تبدیل کرد، هرجای دنیا که باشد، مثل خیلی‌های دیگر، دوباره مشتی خاک از زمین برخواهدداشت و آن را به طلا تبدیل خواهدکرد. متاسفانه این مردم و کشور هستند که از چنین سرمایه‌ها و استعدادهایی تهی و تبدیل به جایی مثل همان نمک‌زارهای قم می‌شوند.

یادداشت مرتبط:
توسعه
ایران‌خودرو
فهرستی از اموال مصادره شده | ویکی‌پدیا
مصادرهٔ اموال به مثابه مجازات | محمدعلی بهمنی قاجار

منبع | در آستان بلوغ | #جامعه
😢5👍43❤‍🔥1
🔸یک جانِ غزل‌خوان

جناب استاد دماوندی که معرّف حضور هستند؟ با افتخار کام شیرین کنیم به چهار شعر کوتاه از جناب ایشان.

۱
در غیاب تو
هیچ اتّفاقی نیفتاده‌است.
صندلی‌های رنگُ‌رو رفته
از گوشه‌ای به گوشه‌ای
می‌روند و
پیر می‌شوند.

۲
بارانی‌ام
نه چیزی به دست می‌آوریم،
نه چیزی از کف می‌دهیم،
آمده‌ایم آواز بخوانیم.

همین !

۳
چون نگاه
چون صدا
چون سکوت
چون شب
و سایه‌های گریزانِ موج
رازآلودی تو!
چون روشنایی
چون لبخند!

۴
خاموشی زمین‌ام؛
ببین:
سایه
و سنگ.

یادداشت مرتبط:
استاد دماوندی

در آستان بلوغ | #شعرخانه
👏21🙏1
🔸أنا مُواطن
هم‌وطنی هستم | شعر: مازن شریف | خواننده: لطفی بوشناق | به روایت در آستان بلوغ

این شعر را کمتر از دو سال پیش، در ۱۶ دی‌ماه ۰۳ برای‌تان روایت کردم و نمی‌دانستم یک سال بعد چه‌ها خواهیم‌دید و یک سال بعد از آن کجای روزگارمان خواهیم‌بود و الان هم نمی‌دانم سالی دیگر اصلاً خواهم‌بود یا نه، اما بدانید و بگذارید بدانند که دل‌مان را خون کردند... خون! و اکنون، در اواخر ششمین دهه از عمر دل‌تنگم... سخت دل‌تنگم برای زندگی‌هایی که نگذاشتند بکنیم.
...و می‌گفتم البته که موسیقی باید حرام باشد، آواز باید حرام باشد، سازها را باید شکست. البته که درِ اینترنت و فضای مجازی را باید گِل گرفت و دور هم نشستن و شاد بودن را باید ممنوع کرد...
چیزی که از این مملکت بردند فقط پول و ثروت نبود، تاریخ و هویت و اعتقاد و اعتماد و ایمان و باور و شرافت این مردم بود که رفت...
اگر قباحت اختلاس و دزدی و دریوزگی و هرزگی و هرزه‌دری ریخته، مسئولیت آن با جمهوری اسلامی است.
اگر دروغ‌گویی و رِندی و بی‌اخلاقی و نامُدارایی و پرخاشگری سکّهٔ بازار شده، مسئولیت آن با جمهوری اسلامی است.
اگر سلامت جسم و جان و سیستم درمان نداریم و سکته و سرطان و بیماری مقاربتی از سرُ کول‌مان بالا می‌رود، مسئولیت آن با جمهوری اسلامی است.
اگر بچه‌هامان بی‌سواد و بی‌آتیه‌اند و نه کار می‌کنند و نه درس می‌خوانند و نه به چیزی باور دارند و نه حرف به کلّه‌شان می‌رود... اگر نه آموزش داریم و نه پرورش، مسئولیت آن با جمهوری اسلامی است.
اگر این‌همه اعدام و پرونده قضایی و زندان داریم هم مسئولیت آن با جمهوری اسلامی است.

هم‌وطنی هستم 
    حیران و در انتظار پاسخ  
   خانه‌ام در هر خیابان، هر گوشه و هر دری
   قانع به صبر و سکوت خویش.
    ثروتم مشتی خاک 
       بی هراسِ ناداری 
       اما ترسان از پنهان‌کاری 
          و ناآگاهی
             و چه ترسناک نبودنی.
   و ای سروران من، حکم راندید
      به درستی و راستی 
   و انقلاب من گزاف‌غنیمتی بود 
      پیش پای حضرت شما. 

خیالی نیست
   دنیا بر پاهای من می‌ایستد، 
      اما کشورم را برایم بگذارید 
          کشورم را برایم بگذارید 
   و هر چه بفرمایید بر چشمم. 
   ای خوشا هرکه چون منی  
      که از هیچ‌کس و چیزش باکی نیست. 
شما اهل بزرگی و رهبری هستید 
   و می‌دانم که هرگز
      هرگز روزی از شما نخواهم‌بود. 
خدا و زمان گواه 
   که رؤیای من یک کلمه است 
      که وطنم را داشته باشم، 
         بدون جنگ و ویرانی 
         بی مصیبت و سختی. 
مناصب و نان‌دانی‌هاتان مال شما 
   اما وطن را برایم بگذارید. 

ای تو محبوب من
   و سربلندی و تاج سرم... 
   ای افتخار هر هم‌وطن 
   و هر مبارز و سیاستمند... 
  ای زیباترین و گران‌قدرترین...
  ای تو گرامی‌تر از هر جایگاه و مقام
      ای وطن. 
خدا و زمان گواه 
   که رؤیای من یک کلمه است 
   که وطنم را داشته باشم.

لینک مرتبط:
أنا مواطن | متن شعر
اجرای تصویری کامل قطعه
مرثیه‌ای برای ایران | رحیم قمیشی

منبع | در آستان بلوغ | #آواخانه | #روایت‌خانه
😢43
🔸اخته کردن نخبگان
کا‌.گ.ب در ایران | ولادیمیر کوزیچکین

...این یکی از شیوه‌هایی بود که سازمان اطلاعاتی و امنیتی شوروی (کا.گ.ب) برای از بین بردن روشنفکران، نویسندگان و آزادیخواهان آن کشور اختراع کرد. در این شیوه هیچ نیازی به احضار و دستگیری و بازجویی و شکنجه و زندان و کشتن روشنفکران و اهل قلم نبود؛ بلکه به شکلی غیر مستقیم و نامریی، در زندگی آن‌ها رخنه می‌کردند و برای‌شان گرفتاری‌ها و مشکلات و سختی‌ها، بن‌بست‌ها، یاس‌ها، ناامیدی‌ها؛ بدبختی‌های شدید و پی در پی مالی، شخصی و شغلی، روحی و روانی و عاطفی و خانوادگی می‌ساختند و دشمنان شخصی و شاکی‌های خصوصی می‌تراشیدند...
در چنان شرایطی، فرد مورد نظر به قدری در میان مشکلات و بیچارگی‌هایش محاصره می‌شد که دیگر کاری به کار حکومت، شعر، سیاست، فرهنگ، ادبیات، هنر و هر آن‌چه در جامعه می‌گذشت نداشت و آن‌چنان زیر بار رنج‌ها و مصیبت‌های فردی و خانوادگی‌اش قرار می‌گرفت که نهایتاً یا دیوانه می‌شد، یا خودکشی می‌کرد، یا فرار می‌کرد، و یا افسرده و روان‌پریش می‌شد و گوشه‌نشین می‌گشت؛ به هرحال به یک طریقی له می‌شد و از بین می‌رفت...
در سازمان کا.گ.ب به این مشکلات و بدبختی‌های شخصی می‌گفتند "گرگ‌ها"؛ گرگ‌هایی که هر انسان شریف و روشنفکر و اهل قلمی را از دنیای گفتن و نوشتن و تفکر و اندیشه به جهنمی از فقر و بیکاری و ناامیدی و فلاکت و تنهایی و روان‌پریشی و راهروهای دادگاه‌های عمومی و طلبکارهای بی‌رحم و عشق‌های شکست خورده و شاکیان وقیح و رذل شخصی و تحقیرهای مدام می‌کشاندند، و نهایتاً او را در محاصره‌ی خود گرفته و تکه-پاره می‌کردند؛ شیوه‌ی "پرت کردن میان گرگ‌ها" به قدری کارایی داشت و با چنان دقت و سرعتی جواب می‌داد که سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی کشورها نیز آنرا بکار گرفتند و همچنان با علاقه‌ی بسیار بکار می‌گیرند.

پرت کردن میان گرگ‌ها، یعنی حذف کردن و سر به نیست کردن روشنفکران و آزادیخواهان و دیگر نویسندگان و اذهان پرسشگر و وجدان‌های بیدار و مردان شریف جامعه، بی هیچ زحمت و هزینه و دردسر!

#جامعه
#کتاب‌خانه
#عملیات_روانی
#کاگ‌ب_در_ایران
👍3😢21👌1