کتاب جدید استاد بزرگ نویسنده کتاب بینظیر نظریه پیچیدگی، پروفسور ملانی میچل، منتشر شد.
خوشبختانه همزمان با نسخه چاپی نسخه کیندل هم با قیمت ۱۵دلار منتشر شد و امروز دریافت کردم. قطعا این کتاب هم باید اثر فوقالعادهای باشه.
پیشنهاد میکنم خوندنش رو حتما آغاز کنید.
@daneshagahi
خوشبختانه همزمان با نسخه چاپی نسخه کیندل هم با قیمت ۱۵دلار منتشر شد و امروز دریافت کردم. قطعا این کتاب هم باید اثر فوقالعادهای باشه.
پیشنهاد میکنم خوندنش رو حتما آغاز کنید.
@daneshagahi
👍1
«فرگشت یک الگوریتم است، نتیجه آن قابل پیشبینی نیست ولی حتماً نتیجهای دارد»
دنیل دنت فیلسوف علم
قصد دارم با یک مثال کوتاه این جمله استاد بزرگ فلسفه دنیل دنت رو توضیح بدم. اصولاً الگوریتم یک مفهومی است برای توضیح مجموعهای از فرایندها در کنار یکدیگر که یک ورودی یا چندین ورودی را در یک هسته پردازش کرده و نتیجه یا نتایجی به وجود خواهد آورد. در حقیقت نتایج الگوریتمها درصورتیکه آشوبناک نباشند قابل پیشبینی و محاسبه هستند البته ممکن است نیاز به توان محاسباتی بالایی داشته باشند که در دسترس نباشد، اما اگر یک الگوریتم به ذات آشوبناک باشد نتیجه آن قابل پیشبینی نیست ولی حتماً نتیجه دارد.
تصور کنید در یک بازی فرضی 100 نفر حضور دارند. در این بازی یک قاعده وجود دارد. سکه توسط افراد انداخته میشود و تنها افرادی که خط بیاورند در بازی باقی خواهند ماند و این روند تا باقی ماندن یک نفر ادامه پیدا خواهد کرد.
خب در این مثال میبینیم که از ابتدا مشخص نیست چه کسی در انتها پیروز میشود درواقع نتیجه قابل پیشبینی نیست ولی الگوریتم بازی حتماً نتیجه دارد. درعینحال از ابتدا هیچ قصد و نیتی هم برای برنده شدن یک شخص وجود نداشته و هیچ غایتی برای آن در نظر گرفته نشده است، همچنین هیچ دلیلی هم نداشته که آن شخص برنده شود و جایزه خوبی ببرد، نه به خاطر توانایی خاصی بوده، نه دارای صفات مشخصی بوده و نه از توانایی فیزیکی خاصی بهرهمند. در حقیقت الگوریتم هیچ هدفی هم برای تعیین نتیجه نداشته است.
فرگشت هم دقیقاً بهمانند همین بازی است. فرگشت یک الگوریتم
آشوبناک است
نتیجه آن قابل پیشبینی نیست
هدفمند نیست
غایتمند نیست
اما نتیجه دارد.
پیدایش انسان در کنار تمام گونههای زنده دیگر در طبیعت نتیجه اجرای همین الگوریتم بوده است. ما و همه موجودات زنده نتیجه یک اجرای الگوریتم در طبیعت بودهایم که نهتنها قابل پیشبینی نبوده و نخواهد بود بلکه هیچ هدف و غایتی هم نداشته است.
سروش سارابی
پیشنهاد میکنم کتاب «ایده خطرناک داروین» را بخوانید
http://bit.ly/2Bgl1zt
@daneshagahi
دنیل دنت فیلسوف علم
قصد دارم با یک مثال کوتاه این جمله استاد بزرگ فلسفه دنیل دنت رو توضیح بدم. اصولاً الگوریتم یک مفهومی است برای توضیح مجموعهای از فرایندها در کنار یکدیگر که یک ورودی یا چندین ورودی را در یک هسته پردازش کرده و نتیجه یا نتایجی به وجود خواهد آورد. در حقیقت نتایج الگوریتمها درصورتیکه آشوبناک نباشند قابل پیشبینی و محاسبه هستند البته ممکن است نیاز به توان محاسباتی بالایی داشته باشند که در دسترس نباشد، اما اگر یک الگوریتم به ذات آشوبناک باشد نتیجه آن قابل پیشبینی نیست ولی حتماً نتیجه دارد.
تصور کنید در یک بازی فرضی 100 نفر حضور دارند. در این بازی یک قاعده وجود دارد. سکه توسط افراد انداخته میشود و تنها افرادی که خط بیاورند در بازی باقی خواهند ماند و این روند تا باقی ماندن یک نفر ادامه پیدا خواهد کرد.
خب در این مثال میبینیم که از ابتدا مشخص نیست چه کسی در انتها پیروز میشود درواقع نتیجه قابل پیشبینی نیست ولی الگوریتم بازی حتماً نتیجه دارد. درعینحال از ابتدا هیچ قصد و نیتی هم برای برنده شدن یک شخص وجود نداشته و هیچ غایتی برای آن در نظر گرفته نشده است، همچنین هیچ دلیلی هم نداشته که آن شخص برنده شود و جایزه خوبی ببرد، نه به خاطر توانایی خاصی بوده، نه دارای صفات مشخصی بوده و نه از توانایی فیزیکی خاصی بهرهمند. در حقیقت الگوریتم هیچ هدفی هم برای تعیین نتیجه نداشته است.
فرگشت هم دقیقاً بهمانند همین بازی است. فرگشت یک الگوریتم
آشوبناک است
نتیجه آن قابل پیشبینی نیست
هدفمند نیست
غایتمند نیست
اما نتیجه دارد.
پیدایش انسان در کنار تمام گونههای زنده دیگر در طبیعت نتیجه اجرای همین الگوریتم بوده است. ما و همه موجودات زنده نتیجه یک اجرای الگوریتم در طبیعت بودهایم که نهتنها قابل پیشبینی نبوده و نخواهد بود بلکه هیچ هدف و غایتی هم نداشته است.
سروش سارابی
پیشنهاد میکنم کتاب «ایده خطرناک داروین» را بخوانید
http://bit.ly/2Bgl1zt
@daneshagahi
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدئو فوقالعاده زیبا رو ببینید که با روش Equatorial Tracking و تنظیم کردن دوربین با ستارهها ضبط شده است.
در این ویدئو حرکت شگفتانگیز زمین به زیبایی به تصویر کشیده شده است.
@daneshagahi
در این ویدئو حرکت شگفتانگیز زمین به زیبایی به تصویر کشیده شده است.
@daneshagahi
❤1
Forwarded from انجمن دیرینهشناسی ایران (Abbas Ghaderi)
لوگوی روز ملی فسیل امسال با تصویر جمجمه Palaeoryx، فسیلی از گاوسانان منقرض شده میوسن پسین مزیّن شده است که از سازند آغاجاری در منطقه دیمه لرستان در رشته کوههای زاگرس به دست آمده است. این تصویر مستخرج از مقالهای است که به تازگی و به همّت سرکار خانم دکتر زهرا اورک (از گروه ديرينه شناسي دفتر موزه تاريخ طبيعي و ذخاير ژنتيكي سازمان محيط زيست) و گروه تحقیقاتی ایشان منتشر شده است. بدینوسیله از زحمات شایان تقدیر ایشان صمیمانه سپاسگزاری میگردد.
کوانتای فضا
حتماً شنیدهاید که مکانیک کوانتوم و تئوری نسبیت با یکدیگر ناسازگار هستند و هنوز موفق به یافتن راه حل مناسبی جهت یکپارچهسازی این دو تئوری بسیار موفق نشدهایم.
فیزیکدان ایتالیایی به نام 《 کارلو روولی 》 که سالها بر روی تئوری گرانش کوانتومی کار کرده است از یک مثال ذهنی استفاده میکند تا نشان دهد که وقتی کوانتوم و نسبیت را در کنار هم قرار میدهیم به چه نتیجهای میرسیم.
فرض کنید میخواهیم ناحیه بسیار بسیار کوچکی از فضا را مشاهده کنیم. برای این منظور، لازم است چیزی را در این ناحیه کوچک قرار دهیم و یا به عبارتی، این ناحیه از فضا را نشانهگذاری نماییم. برای انجام این فرض، ما یک ذره بنیادی را در این ناحیه قرار میدهیم. سالها قبل، هایزنبرگ دریافت که نمیتوان یک ذره را برای مدت طولانی در نقطهای از فضا نگاه داشت. ذرات بنیادی، گریزپا هستند و جابجایی سریعی دارند و هرچه آن ناحیه از فضا که میخواهیم موقعیتش را نشانهگذاری نماییم کوچکتر باشد، ذره بنیادی با سرعت بیشتری میگریزد (اصل عدم قطعیت هایزنبرگ).
اگر گریز ذره با سرعت باشد، پس دارای مقدار قابل توجهی انرژی است. حال اجازه دهید تا تئوری نسبیت انیشتن را در نظر بگیریم؛ انرژی فضا را خمیده میکند و هر چه مقدار انرژی بیشتر باشد، خمیدگی فضا بیشتر خواهد بود. مقدار زیادی انرژی در یک ناحیهی بسیار کوچک، فضا را آنقدر خم میکند تا یک سیاهچالهی کوچک ایجاد گردد. اگر آن ناحیهی کوچک تبدیل به سیاهچاله شود، ذرهی مورد نظر قابل مشاهده نخواهد بود و دیگر قادر نخواهیم بود از آن ذره برای مکانیابی ناحیهی مورد نظر در فضا استفاده نماییم. بنابراین توانایی ما برای مشاهدهی فضا، حد و مرزی دارد و اگر بخواهیم ناحیه بسیار کوچکی از فضا را مشاهده کنیم، آن ناحیه به شکل یک سیاهچاله در خود فرو ریخته و ناپدید میگردد.
مثال فوق را با استفاده از ریاضیات میتوان با دقت بالایی بسط داده و نشان داد که وقتی مکانیک کوانتوم و نسبیت را همزمان به حساب آوریم، به این نتیجه میرسیم که فضا را نمیتوان تا واحدهای بینهایت کوچک تقسیم کرد. حد و مرزی وجود دارد که وقتی به آن میرسیم، فضایی کوچکتر از آن دیگر در دسترس نخواهد بود. به عبارت دقیقتر، فضایی کوچکتر از آن وجود ندارد.
اما کوچکترین فضای ممکن که میتوانیم آنرا 《 کوانتای فضا 》 بنامیم چقدر کوچک است؟ محاسبات نشان میدهد که این فضا چیزی حدود ۱۰ به توان منهای ۳۳ سانتیمتر میباشد (طول پلانک)؛ که واقعا کوچک است. برای درک میزان کوچکی این فضا، تصور کنید که یک گردو را آنقدر بزرگ کنیم تا به اندازهی کل جهانِ قابل مشاهده گردد. حال اگر کوانتای فضا را با همان مقیاس بزرگ نمایید، هنوز یک میلیون بار کوچکتر از گردو است و با چشم دیده نمیشود.
فیزیکدان جوان روسی به نام 《 متوی برونشتین 》 اولین دانشمندی بود که پی برد وقتی مکانیک کوانتوم را به همراه نسبیت به حساب آوریم، درک سنتی ما از فضا در هم میریزد. دیگر نمیتوان فضا را ماهیتی پیوسته تصور کرد که تا بینهایت واحد کوچک قابل تقسیم است. برونشتین در مقالهای کوتاه ولی تاثیرگذار در سال۱۹۳۰ به واقعیت فوق اشاره کرد. اما او علاوه بر آنکه دانشمندی نابغه بود، یک کمونیست دو آتشه طرفدار لنین هم بود. با مرگ لنین و به قدرت رسیدن استالین، برونشتین دریافت که کمونیسم آرمانی او و همفکرانش به خطر افتاده است. او منتقد سیستم جدید بود و مقالاتی در نقد استالین نوشت که به دستگیری و اعدام وی در سال ۱۹۳۸ منجر شد. او در هنگام مرگ فقط سی سال داشت.
امیر رحمانی
انتشار اختصاصی از کانال دانش آگاهی
برگرفته از فصل پنجم از کتاب:
Reality is not what it seems
by: Carlo Rovelli
https://bit.ly/2P6DhDA
@daneshagahi
حتماً شنیدهاید که مکانیک کوانتوم و تئوری نسبیت با یکدیگر ناسازگار هستند و هنوز موفق به یافتن راه حل مناسبی جهت یکپارچهسازی این دو تئوری بسیار موفق نشدهایم.
فیزیکدان ایتالیایی به نام 《 کارلو روولی 》 که سالها بر روی تئوری گرانش کوانتومی کار کرده است از یک مثال ذهنی استفاده میکند تا نشان دهد که وقتی کوانتوم و نسبیت را در کنار هم قرار میدهیم به چه نتیجهای میرسیم.
فرض کنید میخواهیم ناحیه بسیار بسیار کوچکی از فضا را مشاهده کنیم. برای این منظور، لازم است چیزی را در این ناحیه کوچک قرار دهیم و یا به عبارتی، این ناحیه از فضا را نشانهگذاری نماییم. برای انجام این فرض، ما یک ذره بنیادی را در این ناحیه قرار میدهیم. سالها قبل، هایزنبرگ دریافت که نمیتوان یک ذره را برای مدت طولانی در نقطهای از فضا نگاه داشت. ذرات بنیادی، گریزپا هستند و جابجایی سریعی دارند و هرچه آن ناحیه از فضا که میخواهیم موقعیتش را نشانهگذاری نماییم کوچکتر باشد، ذره بنیادی با سرعت بیشتری میگریزد (اصل عدم قطعیت هایزنبرگ).
اگر گریز ذره با سرعت باشد، پس دارای مقدار قابل توجهی انرژی است. حال اجازه دهید تا تئوری نسبیت انیشتن را در نظر بگیریم؛ انرژی فضا را خمیده میکند و هر چه مقدار انرژی بیشتر باشد، خمیدگی فضا بیشتر خواهد بود. مقدار زیادی انرژی در یک ناحیهی بسیار کوچک، فضا را آنقدر خم میکند تا یک سیاهچالهی کوچک ایجاد گردد. اگر آن ناحیهی کوچک تبدیل به سیاهچاله شود، ذرهی مورد نظر قابل مشاهده نخواهد بود و دیگر قادر نخواهیم بود از آن ذره برای مکانیابی ناحیهی مورد نظر در فضا استفاده نماییم. بنابراین توانایی ما برای مشاهدهی فضا، حد و مرزی دارد و اگر بخواهیم ناحیه بسیار کوچکی از فضا را مشاهده کنیم، آن ناحیه به شکل یک سیاهچاله در خود فرو ریخته و ناپدید میگردد.
مثال فوق را با استفاده از ریاضیات میتوان با دقت بالایی بسط داده و نشان داد که وقتی مکانیک کوانتوم و نسبیت را همزمان به حساب آوریم، به این نتیجه میرسیم که فضا را نمیتوان تا واحدهای بینهایت کوچک تقسیم کرد. حد و مرزی وجود دارد که وقتی به آن میرسیم، فضایی کوچکتر از آن دیگر در دسترس نخواهد بود. به عبارت دقیقتر، فضایی کوچکتر از آن وجود ندارد.
اما کوچکترین فضای ممکن که میتوانیم آنرا 《 کوانتای فضا 》 بنامیم چقدر کوچک است؟ محاسبات نشان میدهد که این فضا چیزی حدود ۱۰ به توان منهای ۳۳ سانتیمتر میباشد (طول پلانک)؛ که واقعا کوچک است. برای درک میزان کوچکی این فضا، تصور کنید که یک گردو را آنقدر بزرگ کنیم تا به اندازهی کل جهانِ قابل مشاهده گردد. حال اگر کوانتای فضا را با همان مقیاس بزرگ نمایید، هنوز یک میلیون بار کوچکتر از گردو است و با چشم دیده نمیشود.
فیزیکدان جوان روسی به نام 《 متوی برونشتین 》 اولین دانشمندی بود که پی برد وقتی مکانیک کوانتوم را به همراه نسبیت به حساب آوریم، درک سنتی ما از فضا در هم میریزد. دیگر نمیتوان فضا را ماهیتی پیوسته تصور کرد که تا بینهایت واحد کوچک قابل تقسیم است. برونشتین در مقالهای کوتاه ولی تاثیرگذار در سال۱۹۳۰ به واقعیت فوق اشاره کرد. اما او علاوه بر آنکه دانشمندی نابغه بود، یک کمونیست دو آتشه طرفدار لنین هم بود. با مرگ لنین و به قدرت رسیدن استالین، برونشتین دریافت که کمونیسم آرمانی او و همفکرانش به خطر افتاده است. او منتقد سیستم جدید بود و مقالاتی در نقد استالین نوشت که به دستگیری و اعدام وی در سال ۱۹۳۸ منجر شد. او در هنگام مرگ فقط سی سال داشت.
امیر رحمانی
انتشار اختصاصی از کانال دانش آگاهی
برگرفته از فصل پنجم از کتاب:
Reality is not what it seems
by: Carlo Rovelli
https://bit.ly/2P6DhDA
@daneshagahi
فسیلها کلمات کتاب حیات هستند و فسیلشناسان راویان داستان حیات، از پیدایش تا امروز
از طرف خودم و دوستانم در مجموعه دانش آگاهی روز ملی فسیل رو به همه اساتید بزرگ فسیلشناسی و دیرینهشناسی ایران تبریک عرض میکنم.
پ.ن: تصویر متعلق است به فسیل تیکتالیک یکی از مهمترین بخشهای فرگشت ما از اجداد آبزیمان.
@daneshagahi
از طرف خودم و دوستانم در مجموعه دانش آگاهی روز ملی فسیل رو به همه اساتید بزرگ فسیلشناسی و دیرینهشناسی ایران تبریک عرض میکنم.
پ.ن: تصویر متعلق است به فسیل تیکتالیک یکی از مهمترین بخشهای فرگشت ما از اجداد آبزیمان.
@daneshagahi
تفاوت تفکر پیدایش خلقالساعه ارسطویی با مفهوم بیجانزایش در مورد پیدایش حیات از بلوکهای اولیه سازنده حیات
@daneshagahi
@daneshagahi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آفریقا 2.4 میلیون سال پیش
روزهایی که گونهای از انسانها برای اولین بار با کاربرد سنگ آشنا شدند.
ظهور عصر سنگ...
ما برای رسیدن به امروز مسیر طولانی را طی کردهایم، عدهای تصور میکنند امروز که در فکر تسخیر مریخ هستیم نتیجه برتری ما بر سایر گونهها است، اما نمیدانند که دانش امروز نتیجه انتقال تجربه در طی بیش از 3 میلیون سال در میان انسانهاست. این انتقال تجربه تنها در انسانها به شکل انتقال نسل به نسل دیده میشود چون انسانها میتوانند در مورد گذشته علاوه بر زمان حال هم صحبت کنند.
@daneshagahi
روزهایی که گونهای از انسانها برای اولین بار با کاربرد سنگ آشنا شدند.
ظهور عصر سنگ...
ما برای رسیدن به امروز مسیر طولانی را طی کردهایم، عدهای تصور میکنند امروز که در فکر تسخیر مریخ هستیم نتیجه برتری ما بر سایر گونهها است، اما نمیدانند که دانش امروز نتیجه انتقال تجربه در طی بیش از 3 میلیون سال در میان انسانهاست. این انتقال تجربه تنها در انسانها به شکل انتقال نسل به نسل دیده میشود چون انسانها میتوانند در مورد گذشته علاوه بر زمان حال هم صحبت کنند.
@daneshagahi
جنس انسان تقریباً دو میلیون سال پیش صرفاً از هیچ به وجود نیامده است. خاستگاه او به میلیونها سال پیش از آن بازمیگردد. و هر چه بکوشیم خاستگاه او را ژرفتر پژوهش کنیم، بیشتر روشن میشود که تاریخِ حیات ما با تاریخ فرگشتِ (تکامل) جهانِ جانداران بهطور مستقیم در پیوند است. ما محصولی از تکامل طبیعت هستیم، هرچند محصولی بسیار غیرمعمول و از بعضی جهات نیز ناکامل.این کتاب پیدایش انسان را در تعامل با طبیعت مورد بحث قرار خواهد داد. کتاب قصد آن دارد تا تکامل زیستی انسان را قابلفهم کند، اما دربارهی تکامل فرهنگی و معنوی انسان سخن نخواهد گفت. این جنبهی دیگری از انسانبودن است، هرچند تجهیزاتِ زیستی (بیولوژیک) انسان پیششرطی برای تکامل فرهنگی و معنوی هستند. شاید تاریخ پیدایشِ بیولوژیکیِ انسان برای اینکه بهتنهایی مورد مطالعه قرار گیرد به اندازهی کافی جذاب باشد. چه کسی پیشتر فکرش را میکرد که از چند تا ژن موروثی که حتا مستقیماً جزو ژنهای موروثی خود انسان هم نیستند، بتوان دریافت که سرچشمهی ما از آفریقاست؟ ( از پیشگفتار کتاب )
@daneshagahi
@daneshagahi
چاپ سوم و آخرین چاپ این کتاب مربوط به ۴۴ سال پیش هستش که من با تلاش فراوان تهیه کردم. متاسفانه در طی این ۴۴ سال هیچ کتاب اختصاصی در مورد موضوع بیجانزایش و پیدایش حیات که کیفیت لازم رو داشته باشه چاپ و منتشر نشده.
@daneshagahi
@daneshagahi
«بیایید قدرت را به طبیعت بازگردانیم»
10 نوامبر، روز جهانی علم برای توسعه و صلح است.
توسعه و صلح، دو رکن اصلی هستند که میتوانند ضامن بقای تمدن ما در کنار حفظ قوانین طبیعت باشند. ما، گونه هوموساپینس، برخلاف روند قوانین حاکم بر طبیعت از کنترل چهارچوب فرگشت حیات خارجشدهایم. در اینکه یکی از همین قوانین پایهی فرگشت در طبیعت، ما را به اینجا رسانده است بحثی نیست، اما ازآنجاییکه فرایندهای زیستی هیچ هدف و غایتی ندارند، طبیعت از آینده این مسیر فاجعهبار مطلع نبوده و با پیش آمد این مسیر برای ادامه حیات گونه ما، محکومبه پذیرش ابدی تمدن شده است. تمدن چیزی جز حکم نابودی طبیعت نیست، یک ساختار غیر همگون با چهارچوبهای طبیعت که هیچکدام از قوانین بنیادی حیات بر آن کنترل و نظارتی ندارند. در پیشرفتهترین اجتماعات سایر گونهها و حتی گونه ما پیش از کشف آتش، در عمیقترین و پیچیدهترین ارتباطات افراد یکگونه در جامعههای کوچک یا بزرگ همیشه قوانین طبیعت و انتخاب طبیعی در رأس هرم کنترلی وجود داشته است، اما بعد از آغاز دورههای تمدن در میان گونه هوموساپینس و بهویژه بعد از آغاز یکجانشینی و اهلی کردن حیوانات و گیاهان فروشکستن این سیستم کنترلی آغاز شد. گونه ما توانست با انتقال تجربیات محیطی در میان نسلها مفهوم علم و دانش را پدید آورد و این دانایی باعث شد گونه ما بتواند بر قدرت میلیاردها سال انتخاب طبیعی در شکل دادن مسیر حرکت گونهزایی و کنترل حیات در طبیعت پیروز شود؛ اما تمدن، جهان را بهجایی بهتر برای حیات گونهها تبدیل نکرد و در عوض با سرعتی باورنکردنی دست به نابودی آن زد. علم که از همان انتقال تجربهها بین نسلها آغازشده بود امروز به ابزار قدرتمندی تبدیلشده است که شاید بتواند بخشی از فجایع تمدن انسانی در حق طبیعت را درمان کند. این درمان تنها دو رکن میتواند داشته باشد توسعه و صلح. جوامع توسعهیافته میتوانند کنترل بیشتری بر افزایش افسارگسیخته جمعیت داشته باشند، منابع را به شکل باکیفیتتری در اختیار جمعیت محدودتری که آسیب کمتری به طبیعت وارد میکنند، قرار دهند و جهان را به محل بهتری برای زندگی افراد سازگارتر تبدیل کند؛ و اما صلح، جنگ بهجرئت ناخلفترین فرزند تمدن است. جنگها نتیجه تفاوت ایدئولوژیهاست. ایدئولوژیها چهارچوبهای ساختهشده توسط ما هستند برای پاسخ به سؤالاتی که مادر آنها طبیعت است. درواقع جنگها به علت تفاوت در پاسخهایی به وقوع میپیوندند که منشأ سؤالات آن در طبیعتی است که خود، به دست جنگها نابود میشود و چه دور باطلی. صلح، پاسخی است که علم از متن طبیعت برای سؤالهای بر خواسته از طبیعت به دست آورده و اتکا به این پاسخ میتواند پرسشهای همه ایدئولوژیها را به یک جواب یکسان برساند و آنگاه صلح به ارمغان خواهد آمد. صلح، آرامش را به طبیعت بازمیگرداند، صلح، نیاز به افزایش جمعیت برای برتری یافتن در جنگها را پایان میبخشد و صلح، کیفیت زندگی افراد سازگار با قوانین طبیعت را، تضمین میکند.
امروز که تمدن ما چرخه قوانین طبیعت را بر کنترل روند گونهزایی بر هم زده است ما وظیفهداریم با ترویج علم به توسعه فکری و زیرساختی جوامع کمک کنیم تا به دست آورد صلح میان ایدئولوژیها برسیم و قدرت را به دستان طبیعت برای کنترل حیات بازگردانیم.
روز علم برای توسعه و صلح گرامی باد.
سروش سارابی
https://bit.ly/2Nvi05g
وب سایت دانش آگاهی: http://www.daneshagahi.com
@daneshagahi
10 نوامبر، روز جهانی علم برای توسعه و صلح است.
توسعه و صلح، دو رکن اصلی هستند که میتوانند ضامن بقای تمدن ما در کنار حفظ قوانین طبیعت باشند. ما، گونه هوموساپینس، برخلاف روند قوانین حاکم بر طبیعت از کنترل چهارچوب فرگشت حیات خارجشدهایم. در اینکه یکی از همین قوانین پایهی فرگشت در طبیعت، ما را به اینجا رسانده است بحثی نیست، اما ازآنجاییکه فرایندهای زیستی هیچ هدف و غایتی ندارند، طبیعت از آینده این مسیر فاجعهبار مطلع نبوده و با پیش آمد این مسیر برای ادامه حیات گونه ما، محکومبه پذیرش ابدی تمدن شده است. تمدن چیزی جز حکم نابودی طبیعت نیست، یک ساختار غیر همگون با چهارچوبهای طبیعت که هیچکدام از قوانین بنیادی حیات بر آن کنترل و نظارتی ندارند. در پیشرفتهترین اجتماعات سایر گونهها و حتی گونه ما پیش از کشف آتش، در عمیقترین و پیچیدهترین ارتباطات افراد یکگونه در جامعههای کوچک یا بزرگ همیشه قوانین طبیعت و انتخاب طبیعی در رأس هرم کنترلی وجود داشته است، اما بعد از آغاز دورههای تمدن در میان گونه هوموساپینس و بهویژه بعد از آغاز یکجانشینی و اهلی کردن حیوانات و گیاهان فروشکستن این سیستم کنترلی آغاز شد. گونه ما توانست با انتقال تجربیات محیطی در میان نسلها مفهوم علم و دانش را پدید آورد و این دانایی باعث شد گونه ما بتواند بر قدرت میلیاردها سال انتخاب طبیعی در شکل دادن مسیر حرکت گونهزایی و کنترل حیات در طبیعت پیروز شود؛ اما تمدن، جهان را بهجایی بهتر برای حیات گونهها تبدیل نکرد و در عوض با سرعتی باورنکردنی دست به نابودی آن زد. علم که از همان انتقال تجربهها بین نسلها آغازشده بود امروز به ابزار قدرتمندی تبدیلشده است که شاید بتواند بخشی از فجایع تمدن انسانی در حق طبیعت را درمان کند. این درمان تنها دو رکن میتواند داشته باشد توسعه و صلح. جوامع توسعهیافته میتوانند کنترل بیشتری بر افزایش افسارگسیخته جمعیت داشته باشند، منابع را به شکل باکیفیتتری در اختیار جمعیت محدودتری که آسیب کمتری به طبیعت وارد میکنند، قرار دهند و جهان را به محل بهتری برای زندگی افراد سازگارتر تبدیل کند؛ و اما صلح، جنگ بهجرئت ناخلفترین فرزند تمدن است. جنگها نتیجه تفاوت ایدئولوژیهاست. ایدئولوژیها چهارچوبهای ساختهشده توسط ما هستند برای پاسخ به سؤالاتی که مادر آنها طبیعت است. درواقع جنگها به علت تفاوت در پاسخهایی به وقوع میپیوندند که منشأ سؤالات آن در طبیعتی است که خود، به دست جنگها نابود میشود و چه دور باطلی. صلح، پاسخی است که علم از متن طبیعت برای سؤالهای بر خواسته از طبیعت به دست آورده و اتکا به این پاسخ میتواند پرسشهای همه ایدئولوژیها را به یک جواب یکسان برساند و آنگاه صلح به ارمغان خواهد آمد. صلح، آرامش را به طبیعت بازمیگرداند، صلح، نیاز به افزایش جمعیت برای برتری یافتن در جنگها را پایان میبخشد و صلح، کیفیت زندگی افراد سازگار با قوانین طبیعت را، تضمین میکند.
امروز که تمدن ما چرخه قوانین طبیعت را بر کنترل روند گونهزایی بر هم زده است ما وظیفهداریم با ترویج علم به توسعه فکری و زیرساختی جوامع کمک کنیم تا به دست آورد صلح میان ایدئولوژیها برسیم و قدرت را به دستان طبیعت برای کنترل حیات بازگردانیم.
روز علم برای توسعه و صلح گرامی باد.
سروش سارابی
https://bit.ly/2Nvi05g
وب سایت دانش آگاهی: http://www.daneshagahi.com
@daneshagahi
تابع موج و بنیان هستی
من به واقعیتی عمیق میخواهم اشاره کنم که تابعِ موج فقط یک ابزار ریاضی نیست بلکه بازنمایی دقیقی از سیستم کوانتومی است؛ همانگونه که موقعیت و سرعت ذرات، بازنمایی دقیق از یک سیستم در فیزیک کلاسیک است.
جهان هستی یک تابع موج است، نه بیشتر و نه کمتر. ما میتوانیم عبارت "حالت کوانتومی" را کاملا به قرینه "تابع موج" استفاده کنیم آنگونه که در فیزیک کلاسیک از موقعیت و سرعت برای بیان حالت سیستم استفاده میکنیم.
آنچه گفتم ادعایی شگرف در باب سرشت جهان هستی است. مشاهده میکنیم که حتی فیزیکدانان مجرب نیز در گفتگوی روزمره از عباراتی نظیر "موقعیت الکترون" استفاده میکنند که از اساس غلط است. این دیدگاه که "تابع موج بیانگر همه چیز است" به ما میگوید که صحبت از موقعیت و مکان الکترون بیمعنی است. ما فقط تابعِ موجِ الکترون را داریم. مکانیک کوانتوم بیان میکند که بین آنچه مشاهده میکنیم و آنچه واقعا وجود دارد، تمایز زیادی است. اینگونه نیست که مشاهدات ما حقایقی از جهان هستی را در اختیار ما میگذارند که قبلا نمیدانستیم. در بهترین حالت، مشاهدات ما فقط اندکی از واقعیتی بسیار عظیمتر را برای ما آشکار میکنند.
بگذارید مثالی بزنم که شما بسیار شنیدهاید و میگوید: "بیشتر فضای اتم خالی است،" که به شدت اشتباه است چون الکترون را به شکل ذرهای تصور میکنیم که در جایی در اطراف هسته اتم در حرکت است و بقیه فضای اطراف هسته را خالی میپنداریم. اما اگر در چارچوب فیزیک کوانتوم فکر کنیم، الکترون یک تابع موج است که تمام فضای اطراف هسته اتم را پر کرده است.
برای فاصله گرفتن از درک شهودی و کلاسیک خود از جهان هستی، در اولین قدم باید این ایده را که الکترون مکان مشخصی دارد بدور اندازیم. الکترون در یک برهمنهی از تمام مکانهایی است که ما میتوانیم آنرا بیابیم و فقط زمانی که عمل اندازهگیری یا مشاهده را انجام میدهیم، در یک مکان مشخص ظاهر میشود.
امیر رحمانی
برگرفته از فصل دوم از کتاب: چیزی عمیقا پنهان
انتشار: کانال دانش آگاهی
Something deeply hidden
Sean Carroll
@daneshagahi
من به واقعیتی عمیق میخواهم اشاره کنم که تابعِ موج فقط یک ابزار ریاضی نیست بلکه بازنمایی دقیقی از سیستم کوانتومی است؛ همانگونه که موقعیت و سرعت ذرات، بازنمایی دقیق از یک سیستم در فیزیک کلاسیک است.
جهان هستی یک تابع موج است، نه بیشتر و نه کمتر. ما میتوانیم عبارت "حالت کوانتومی" را کاملا به قرینه "تابع موج" استفاده کنیم آنگونه که در فیزیک کلاسیک از موقعیت و سرعت برای بیان حالت سیستم استفاده میکنیم.
آنچه گفتم ادعایی شگرف در باب سرشت جهان هستی است. مشاهده میکنیم که حتی فیزیکدانان مجرب نیز در گفتگوی روزمره از عباراتی نظیر "موقعیت الکترون" استفاده میکنند که از اساس غلط است. این دیدگاه که "تابع موج بیانگر همه چیز است" به ما میگوید که صحبت از موقعیت و مکان الکترون بیمعنی است. ما فقط تابعِ موجِ الکترون را داریم. مکانیک کوانتوم بیان میکند که بین آنچه مشاهده میکنیم و آنچه واقعا وجود دارد، تمایز زیادی است. اینگونه نیست که مشاهدات ما حقایقی از جهان هستی را در اختیار ما میگذارند که قبلا نمیدانستیم. در بهترین حالت، مشاهدات ما فقط اندکی از واقعیتی بسیار عظیمتر را برای ما آشکار میکنند.
بگذارید مثالی بزنم که شما بسیار شنیدهاید و میگوید: "بیشتر فضای اتم خالی است،" که به شدت اشتباه است چون الکترون را به شکل ذرهای تصور میکنیم که در جایی در اطراف هسته اتم در حرکت است و بقیه فضای اطراف هسته را خالی میپنداریم. اما اگر در چارچوب فیزیک کوانتوم فکر کنیم، الکترون یک تابع موج است که تمام فضای اطراف هسته اتم را پر کرده است.
برای فاصله گرفتن از درک شهودی و کلاسیک خود از جهان هستی، در اولین قدم باید این ایده را که الکترون مکان مشخصی دارد بدور اندازیم. الکترون در یک برهمنهی از تمام مکانهایی است که ما میتوانیم آنرا بیابیم و فقط زمانی که عمل اندازهگیری یا مشاهده را انجام میدهیم، در یک مکان مشخص ظاهر میشود.
امیر رحمانی
برگرفته از فصل دوم از کتاب: چیزی عمیقا پنهان
انتشار: کانال دانش آگاهی
Something deeply hidden
Sean Carroll
@daneshagahi
فرگشت یک تئوری است، یا حقیقت علمی (فکت)؟
Is Evolution a Theory or a Fact?
https://goo.gl/YRuRIA
پاسخ هر دو است، اما این پاسخ نیازمند بررسی بیشتر و عمیقتر در معانی کلمات تئوری و حقیقت است.در کاربرد روزمره، تئوری اغلب به یک حدس یا یک گمانه زنی اشاره می کند. وقتی که مردم میگویند, "من یک تئوری در مورد اینکه چرا این اتفاق افتاده است دارم" آنها اغلب بر اساس شواهد ناقص یا بی نتیجه، یک نتیجه گیری را در ذهن خود ترسیم می کنند.
اما تعریف رسمی تئوری در علم با آن چیزی که در کاربرد روزمره به شکل لغوی معنی می کنند، کاملا متفاوت است.
کلمه تئوری در علم، به توضیحی جامع در مورد جنبه های از طبیعت اشاره می کند که توسط مقدار بسیار زیادی از شواهد حمایت می شود.
خیلی از تئوری های علمی به شکل بسیار خوبی پایدار شده اند به شکلی که احتمالا هیچ شواهد جدیدی نمی تواند در آنها تغییر قابل توجهی ایجاد کند.
به عنوان مثال, هیچ شواهد جدیدی نشان نخواهد داد که زمین به دور خورشید نمی چرخد (تئوری خورشید مرکز ) یا چیزهای زنده از سلول ساخته نشده اند (تئوری سلولی) یا ماده از اتم تشکیل نشده است یا پوسته کره زمین از صفحات سختی که در دوران های زمین شناسی بر روی هم حرکت کرده اند، تشکیل نشده است ( تئوری صفحات تکتونیکی).
تئوری تکامل (فرگشت) نیز مانند این نمونه های دیگر از تئوری های بنیادی علمی توسط تعداد بسیار زیادی از مشاهدات و تجربیات تایید شده حمایت می شود به صورتی که دانشمندان مطمئن هستند که اجزاء پایه ای تئوری تکامل(فرگشت) توسط هیچ شواهد جدیدی دچار تغییر و ابطال نخواهد شد.
به هر حال مانند تمام تئوری های دیگر علمی، تئوری تکامل (فرگشت) هم موضوعی است که به طور مداوم با ظهور علوم جدید و تکنولوژی های نوین و امکان مشاهدات و تجربیاتی که قبلا امکان پذیر نبوده، تکمیل تر خواهد شد.
یکی از مفیدترین خواص تئوری های علمی این است که می توان از آنها برای پیش بینی درباره رویداد های طبیعی یا پدیده هایی که هنوز مشاهده نشده اند استفاده کرد.
به طور مثال، تئوری جاذبه رفتار اشیاء را بر روی ماه و سایر سیارات، خیلی قبل از اینکه توسط فعالیت فضاپیما ها و فضانواردان تایید شود، پیش بینی کرده بود.
زیست شناسان تکاملی [به رهبری دکتر نیل شوبین] که تیکتالیک را کشف کردند، قبل از کشف، پیش بینی کرده بودند که آنها می بایست فسیل هایی از جانور میانی بین ماهی و حیوانات چهار دست و پای خشک زی در میان رسوبات پیدا کنند، که مربوط به 375 میلیون سال قبل بوده باشند.
کشف آنها، پیشبینی که بر اساس مفاهیم بنیادی تئوری تکامل انجام شده بود را تایید کرد و در لذا تایید هر پیشبینی بر اساس هر تئوری علمی، اعتماد به آن تئوری را افزایش می دهد.
در علم یک حقیقت معمولا به یک مشاهده، اندازه گیری یا اشکال دیگری از شواهد اشاره می کند که بتوان انتظار داشت در همان مسیر و تحت همان شرایط دوباره رخ دهد.
با این حال، داشنمندان همچنین از عبارت حقیقت برای اشاره به توضیح علمی استفاده می کنند که بارها آزمایش شده و مورد تایید قرار گرفته است و دیگر هیچ دلیل قانع کننده ای برای آزمایش و یا جستجوی شواهد جدید برای آن ندارند.
بر این اساس گذشته و تداوم رخدادهای تکاملی (فرگشتی) حقیقت علمی (فکت) هستند.
چون شواهدی که آنها را حمایت می کنند بسیار قوی هستند و برای دانشمندان دیگر این پرسش وجود ندارد که آیا تکامل (فرگشت) در زیست شناسی رخ داده است و آیا هم اکنون هم در حال رخ دادن است یا نه.به جای این پرسش، آنها به دنبال تحقیق درباره مکانیزم های تکامل (فرگشت) و پرسش هایی از این دست که رویدادهای طبیعی چگونه بر نرخ تکامل(فرگشت) اثر می گذارند.
برگرفته از کتاب علم، فرگشت، خلقتگرایی انتشارات آکادمی ملی علوم آمریکا
متن منتشر شده در وب سایت آکادمی ملی علوم، مهندسی و درمان آمریکا
مترجم: سروش سارابی، منتشر شده درسایت دانش آگاهی
http://www.nas.edu/evolution/TheoryOrFact.html
Is Evolution a Theory or a Fact?
https://goo.gl/YRuRIA
پاسخ هر دو است، اما این پاسخ نیازمند بررسی بیشتر و عمیقتر در معانی کلمات تئوری و حقیقت است.در کاربرد روزمره، تئوری اغلب به یک حدس یا یک گمانه زنی اشاره می کند. وقتی که مردم میگویند, "من یک تئوری در مورد اینکه چرا این اتفاق افتاده است دارم" آنها اغلب بر اساس شواهد ناقص یا بی نتیجه، یک نتیجه گیری را در ذهن خود ترسیم می کنند.
اما تعریف رسمی تئوری در علم با آن چیزی که در کاربرد روزمره به شکل لغوی معنی می کنند، کاملا متفاوت است.
کلمه تئوری در علم، به توضیحی جامع در مورد جنبه های از طبیعت اشاره می کند که توسط مقدار بسیار زیادی از شواهد حمایت می شود.
خیلی از تئوری های علمی به شکل بسیار خوبی پایدار شده اند به شکلی که احتمالا هیچ شواهد جدیدی نمی تواند در آنها تغییر قابل توجهی ایجاد کند.
به عنوان مثال, هیچ شواهد جدیدی نشان نخواهد داد که زمین به دور خورشید نمی چرخد (تئوری خورشید مرکز ) یا چیزهای زنده از سلول ساخته نشده اند (تئوری سلولی) یا ماده از اتم تشکیل نشده است یا پوسته کره زمین از صفحات سختی که در دوران های زمین شناسی بر روی هم حرکت کرده اند، تشکیل نشده است ( تئوری صفحات تکتونیکی).
تئوری تکامل (فرگشت) نیز مانند این نمونه های دیگر از تئوری های بنیادی علمی توسط تعداد بسیار زیادی از مشاهدات و تجربیات تایید شده حمایت می شود به صورتی که دانشمندان مطمئن هستند که اجزاء پایه ای تئوری تکامل(فرگشت) توسط هیچ شواهد جدیدی دچار تغییر و ابطال نخواهد شد.
به هر حال مانند تمام تئوری های دیگر علمی، تئوری تکامل (فرگشت) هم موضوعی است که به طور مداوم با ظهور علوم جدید و تکنولوژی های نوین و امکان مشاهدات و تجربیاتی که قبلا امکان پذیر نبوده، تکمیل تر خواهد شد.
یکی از مفیدترین خواص تئوری های علمی این است که می توان از آنها برای پیش بینی درباره رویداد های طبیعی یا پدیده هایی که هنوز مشاهده نشده اند استفاده کرد.
به طور مثال، تئوری جاذبه رفتار اشیاء را بر روی ماه و سایر سیارات، خیلی قبل از اینکه توسط فعالیت فضاپیما ها و فضانواردان تایید شود، پیش بینی کرده بود.
زیست شناسان تکاملی [به رهبری دکتر نیل شوبین] که تیکتالیک را کشف کردند، قبل از کشف، پیش بینی کرده بودند که آنها می بایست فسیل هایی از جانور میانی بین ماهی و حیوانات چهار دست و پای خشک زی در میان رسوبات پیدا کنند، که مربوط به 375 میلیون سال قبل بوده باشند.
کشف آنها، پیشبینی که بر اساس مفاهیم بنیادی تئوری تکامل انجام شده بود را تایید کرد و در لذا تایید هر پیشبینی بر اساس هر تئوری علمی، اعتماد به آن تئوری را افزایش می دهد.
در علم یک حقیقت معمولا به یک مشاهده، اندازه گیری یا اشکال دیگری از شواهد اشاره می کند که بتوان انتظار داشت در همان مسیر و تحت همان شرایط دوباره رخ دهد.
با این حال، داشنمندان همچنین از عبارت حقیقت برای اشاره به توضیح علمی استفاده می کنند که بارها آزمایش شده و مورد تایید قرار گرفته است و دیگر هیچ دلیل قانع کننده ای برای آزمایش و یا جستجوی شواهد جدید برای آن ندارند.
بر این اساس گذشته و تداوم رخدادهای تکاملی (فرگشتی) حقیقت علمی (فکت) هستند.
چون شواهدی که آنها را حمایت می کنند بسیار قوی هستند و برای دانشمندان دیگر این پرسش وجود ندارد که آیا تکامل (فرگشت) در زیست شناسی رخ داده است و آیا هم اکنون هم در حال رخ دادن است یا نه.به جای این پرسش، آنها به دنبال تحقیق درباره مکانیزم های تکامل (فرگشت) و پرسش هایی از این دست که رویدادهای طبیعی چگونه بر نرخ تکامل(فرگشت) اثر می گذارند.
برگرفته از کتاب علم، فرگشت، خلقتگرایی انتشارات آکادمی ملی علوم آمریکا
متن منتشر شده در وب سایت آکادمی ملی علوم، مهندسی و درمان آمریکا
مترجم: سروش سارابی، منتشر شده درسایت دانش آگاهی
http://www.nas.edu/evolution/TheoryOrFact.html
صحنهای به شکل این تصویر زیبا را در حدود 10 هزار سال پیش در اوایل دوران میانسنگی تجسم کنید. گونه هوموساپینس غارنشین که بهتازگی با تغییرات شرایط آب و هوایی از غارها بیرون آمدهاند و از غارها تنها بهعنوان سرپناه استفاده میکنند، شبانگاه، از درون سرپناه خود نور و صدای رعدوبرقهای سهمگین که بر پهنه جنگل فرود میآیند را با وحشتی فراوان نظاره میکنند. طبیعت خشمگین بیتوجه به آنها قویترین نیروی خود را بیرحمانه بر آنها فرود میآورد نیرویی فرای تصور آنان. احتمالاً نیرومندترین قدرتهایی که مردمان آن اعصار تجربه کرده بودهاند، مربوط به قویترین افراد گروههای خودشان و یا حیوانات درنده بوده است، اما منبع آنهمه خشم آسمانی چه میتوانست باشد؟ کدام نیرو آنهمه قدرت دارد؟
تنها پاسخ ممکن برای شبکه عصبی علت-معلول خواه آنها فقط میتوانست یکچیز باشد:
«نیروهای ماورایی قدرتمند و خشمگینی که در آسمانها زندگی میکنند»
بر اساس تحقیقات علوم مختلف احتمالاً اعتقاد به قدرتهای ماورایی-آسمانی از همین دوران آغازشده است. به دو دلیل عمده، وجود این نیروهای آسمانی قدرتمند (که آغازگر باورهایی برای سالهای فراوان آینده شد) بهترین پاسخ برای سایر سؤالات ذهنهای جستجوگر آن دوران بوده است اول اینکه بدیهی است که وقتی یک نیروی ماورائی آسمانی توانایی ایجاد رعدوبرقهایی چنان سهمگین را دارد، به وجود آوردن درختان و حیوانات و هر آنچه وجود دارد سادهترین کار ممکن برایشان باشد. دوم اینکه ساختار شبکه عصبی مغز ذاتاً یک سیستم مصرفکننده بهینه انرژی است و هر آنچه برای تحلیل آن نیاز به مصرف انرژی کمتری باشد را سریعتر و راحتتر پذیرا خواهد بود.
در طی هزاران سال بعد، رویدادهای قدرتمند دیگری در طبیعت توسط مردمان هر بخشی از تاریخ دیده میشده است. زلزله، آتشفشان، سیل و ... و پاسخ چرایی وقوع آنها تنها به داستانهای پیشینیان بازمیگشت. هرچه رویدادها قدرتمندتر بودند، این نیروهای آسمانی در ذهنها قویتر، والاتر و بینقصتر ساخته و پرداخت میشد و خود دلیل واضحی میشد برای پاسخ سایر سؤالات غیرقابل درک.
این داستانها در طول تاریخ بهاندازهای قدرتمند و عمیق و گسترده شدهاند که همچنان در عصری که مفاهیم تخلیه بار الکتریکی، حرکت لایههای پوسته زمین و تمام سازوکارهای طبیعت در ابتداییترین کتابهای درسی نوشتهشده است، هنوز هستند اقوام فراوانی که از ترس این نیروهای ماورائی، چشم بر بخشش قدرتهایی دارند که منزل آنها در آسمان است.
مغز در مقابل پذیرش توضیحات جدید و نسبتاً پیچیده برای علت وقوع رویدادها، در مقابل دلایلی که بهاندازه هزاران سال قدمت دارند، دلایلی که مورد تائید بخش عمدهای از مردمان هستند، دلایلی که توضیح آنها بسیار آسان و در حد 2 کلمه است بسیار مقاوم است و بدتر آنکه شکستن سایر دلایلی که بر پایه دلایل اولیهای با این قدمت و گستردگی ساختهشده است کاری بسیار دشوار و سنگین برای شبکه عصبی ما خواهد بود.
پس بیدلیل نیست که امروزه توضیحات علمی در مقابل دلایل کهن، گسترده و ساده پذیر، کمترین شانس را برای بقا دارند. قانون فرگشت زیستی در مورد باورها و عقاید هم حاکم است. باورهای و عقایدی که مزیتی برای شبکه عصبی دارند باقی میمانند، هرچند با هزاران سند و مدرک و شاهد مسجل باشد که کاملاً غلط باطلشده هستند.
http://bit.ly/2LweRDd
@daneshagahi
تنها پاسخ ممکن برای شبکه عصبی علت-معلول خواه آنها فقط میتوانست یکچیز باشد:
«نیروهای ماورایی قدرتمند و خشمگینی که در آسمانها زندگی میکنند»
بر اساس تحقیقات علوم مختلف احتمالاً اعتقاد به قدرتهای ماورایی-آسمانی از همین دوران آغازشده است. به دو دلیل عمده، وجود این نیروهای آسمانی قدرتمند (که آغازگر باورهایی برای سالهای فراوان آینده شد) بهترین پاسخ برای سایر سؤالات ذهنهای جستجوگر آن دوران بوده است اول اینکه بدیهی است که وقتی یک نیروی ماورائی آسمانی توانایی ایجاد رعدوبرقهایی چنان سهمگین را دارد، به وجود آوردن درختان و حیوانات و هر آنچه وجود دارد سادهترین کار ممکن برایشان باشد. دوم اینکه ساختار شبکه عصبی مغز ذاتاً یک سیستم مصرفکننده بهینه انرژی است و هر آنچه برای تحلیل آن نیاز به مصرف انرژی کمتری باشد را سریعتر و راحتتر پذیرا خواهد بود.
در طی هزاران سال بعد، رویدادهای قدرتمند دیگری در طبیعت توسط مردمان هر بخشی از تاریخ دیده میشده است. زلزله، آتشفشان، سیل و ... و پاسخ چرایی وقوع آنها تنها به داستانهای پیشینیان بازمیگشت. هرچه رویدادها قدرتمندتر بودند، این نیروهای آسمانی در ذهنها قویتر، والاتر و بینقصتر ساخته و پرداخت میشد و خود دلیل واضحی میشد برای پاسخ سایر سؤالات غیرقابل درک.
این داستانها در طول تاریخ بهاندازهای قدرتمند و عمیق و گسترده شدهاند که همچنان در عصری که مفاهیم تخلیه بار الکتریکی، حرکت لایههای پوسته زمین و تمام سازوکارهای طبیعت در ابتداییترین کتابهای درسی نوشتهشده است، هنوز هستند اقوام فراوانی که از ترس این نیروهای ماورائی، چشم بر بخشش قدرتهایی دارند که منزل آنها در آسمان است.
مغز در مقابل پذیرش توضیحات جدید و نسبتاً پیچیده برای علت وقوع رویدادها، در مقابل دلایلی که بهاندازه هزاران سال قدمت دارند، دلایلی که مورد تائید بخش عمدهای از مردمان هستند، دلایلی که توضیح آنها بسیار آسان و در حد 2 کلمه است بسیار مقاوم است و بدتر آنکه شکستن سایر دلایلی که بر پایه دلایل اولیهای با این قدمت و گستردگی ساختهشده است کاری بسیار دشوار و سنگین برای شبکه عصبی ما خواهد بود.
پس بیدلیل نیست که امروزه توضیحات علمی در مقابل دلایل کهن، گسترده و ساده پذیر، کمترین شانس را برای بقا دارند. قانون فرگشت زیستی در مورد باورها و عقاید هم حاکم است. باورهای و عقایدی که مزیتی برای شبکه عصبی دارند باقی میمانند، هرچند با هزاران سند و مدرک و شاهد مسجل باشد که کاملاً غلط باطلشده هستند.
http://bit.ly/2LweRDd
@daneshagahi
«کتاب در مقابل بنزین»
امروز 24 آبان روز ملی کتاب و کتابخوانی است. دیشب قصد داشتم یک متن طولانی در مورد علت بنیادی پیروزی و شکست ملتها دررسیدن به خواستههایشان بنویسم، اما صبح با خبر عجیب تغییر 3 برابری قیمت بنزین و در مقابلش پرداخت کمک معیشتی برای 18 میلیون خانوار مواجه شدم. تصمیم برای نوشتن آنچه در ذهن داشتم عوض شد.
به نظرم موقعیت فعلی میتواند یک امتیاز داشته باشد و البته امتیاز که نه بهتر است که بگویم، بیاییم از این تهدید افرایش شدید قیمت بنزین یک فرصت بسازیم. من فکر میکنم پرداخت اختلاف درآمد هزینه بنزین به 18 میلیون خانوار (درصورتیکه واقعاً رخ دهد) میتواند یک رنسانس واقعی در حوزه تفکر بنیادین خانوادهها ایجاد کند و اگر این رنسانس فکری در حدود 10% خانوادهها رخ دهد یعنی حدود 2 میلیون خانواده در این صورت با یک انقلاب فکری در جامعه مواجه خواهیم شد که آثارش قابل وصف نیست.
بنا بر تصمیمات گرفتهشده قرار است به این 18 میلیون خانواده، اگر تعداد افراد خانواده 3 نفر باشند، مبلغ 138 هزار تومان ماهیانه پرداخت شود. من جامعه آماری خانوادههای 3 نفر رو که در اکثریت هستند بهعنوان هدف در نظر گرفتم. اگر هر خانواده در ماه و به طول مدت 12 ماه این 138 هزار تومان رو بهجای هزینه بنزین 3000 تومانی که حدوداً 45 لیتر خواهد شد (یک نوبت سوختگیری) رو خرج تهیه تنها 4 جلد کتاب کند، قطعاً در طول یک سال پایههای یک انقلاب فکری در سطح جامعه ایجاد خواهد شد انقلاب فکری که میتواند کالبد بیمار جامعه را جراحی کند و آسیبهای زیادی را التیام ببخشد. البته در مورد کتاب هم باید بسیار دقت کنیم درواقع، کتاب هم داریم تا کتاب. حقیقتاً شاید تنها 10% کتابهای موجود در بازار کتاب امروز را بتوان کتاب نامید اما همین سهم اندک هم بسیار مهم و تأثیرگذار خواهند بود.
بیایید بهجای یک باک بنزین ماهی 4 کتاب در خانواده بخوانیم.
برای ماه اول این 4 کتاب رو پیشنهاد میکنم. ابتدا با ساختارهای پیدایش جهان آشنا شویم. بدانیم که قوانین مختلف در حوزههای سیاسی، اجتماعی و ادیان چگونه ایجادشدهاند و جهان چه مسیر تکاملی را در امور مربوط به جوامع تا به امروز طی کرده است. در گام بعدی پیشنهاد میکنم به دنبال منشاء پیدایش ایدئولوژیها برویم و صرفاً تاریخنگاری علل پیدایش آنها را بررسی کنیم و این علل پیدایش را با دانستههای کتاب قبلی در حوزه تکامل جوامع در جهان تطبیق دهیم. بعد از شناخت کلی ساختار اجتماعی جهان به سراغ فروپاشی جرد دایموند خواهیم رفت که ببینم ملتها در طول تاریخ چگونه راه بقا و نابودی را طی کردهاند و چه ارتباطی با دو کتاب قبلی دارد و درنهایت کتاب دانش ورزی را خواهیم خواند تا یاد بگیریم تنها راه نجات جوامع و رنسانس فکری دانش است که با کمک آن میتوانیم از کهنه تفکرات باستانی که سینهبهسینه منتقلشده است و با قید قدمت، پذیرفته، نجات یابیم.
پ.ن: از احتمالات افزایش سایر قیمتها کاملاً آگاه هستم و از طرفی هم این ارقام قطعاً هیچ دردی از افزایش قیمتها دوا نخواهد کرد پس احتمالاً میتوانیم چندین ماه هم در ادامه تحملکنیم، اما در قبال این تحمل دستاوردهای فکری بزرگی به دست خواهیم آورد که میتواند کارگشا باشد.
سروش سارابی @soroushsarabi
http://bit.ly/2QoejjB
@daneshagahi
امروز 24 آبان روز ملی کتاب و کتابخوانی است. دیشب قصد داشتم یک متن طولانی در مورد علت بنیادی پیروزی و شکست ملتها دررسیدن به خواستههایشان بنویسم، اما صبح با خبر عجیب تغییر 3 برابری قیمت بنزین و در مقابلش پرداخت کمک معیشتی برای 18 میلیون خانوار مواجه شدم. تصمیم برای نوشتن آنچه در ذهن داشتم عوض شد.
به نظرم موقعیت فعلی میتواند یک امتیاز داشته باشد و البته امتیاز که نه بهتر است که بگویم، بیاییم از این تهدید افرایش شدید قیمت بنزین یک فرصت بسازیم. من فکر میکنم پرداخت اختلاف درآمد هزینه بنزین به 18 میلیون خانوار (درصورتیکه واقعاً رخ دهد) میتواند یک رنسانس واقعی در حوزه تفکر بنیادین خانوادهها ایجاد کند و اگر این رنسانس فکری در حدود 10% خانوادهها رخ دهد یعنی حدود 2 میلیون خانواده در این صورت با یک انقلاب فکری در جامعه مواجه خواهیم شد که آثارش قابل وصف نیست.
بنا بر تصمیمات گرفتهشده قرار است به این 18 میلیون خانواده، اگر تعداد افراد خانواده 3 نفر باشند، مبلغ 138 هزار تومان ماهیانه پرداخت شود. من جامعه آماری خانوادههای 3 نفر رو که در اکثریت هستند بهعنوان هدف در نظر گرفتم. اگر هر خانواده در ماه و به طول مدت 12 ماه این 138 هزار تومان رو بهجای هزینه بنزین 3000 تومانی که حدوداً 45 لیتر خواهد شد (یک نوبت سوختگیری) رو خرج تهیه تنها 4 جلد کتاب کند، قطعاً در طول یک سال پایههای یک انقلاب فکری در سطح جامعه ایجاد خواهد شد انقلاب فکری که میتواند کالبد بیمار جامعه را جراحی کند و آسیبهای زیادی را التیام ببخشد. البته در مورد کتاب هم باید بسیار دقت کنیم درواقع، کتاب هم داریم تا کتاب. حقیقتاً شاید تنها 10% کتابهای موجود در بازار کتاب امروز را بتوان کتاب نامید اما همین سهم اندک هم بسیار مهم و تأثیرگذار خواهند بود.
بیایید بهجای یک باک بنزین ماهی 4 کتاب در خانواده بخوانیم.
برای ماه اول این 4 کتاب رو پیشنهاد میکنم. ابتدا با ساختارهای پیدایش جهان آشنا شویم. بدانیم که قوانین مختلف در حوزههای سیاسی، اجتماعی و ادیان چگونه ایجادشدهاند و جهان چه مسیر تکاملی را در امور مربوط به جوامع تا به امروز طی کرده است. در گام بعدی پیشنهاد میکنم به دنبال منشاء پیدایش ایدئولوژیها برویم و صرفاً تاریخنگاری علل پیدایش آنها را بررسی کنیم و این علل پیدایش را با دانستههای کتاب قبلی در حوزه تکامل جوامع در جهان تطبیق دهیم. بعد از شناخت کلی ساختار اجتماعی جهان به سراغ فروپاشی جرد دایموند خواهیم رفت که ببینم ملتها در طول تاریخ چگونه راه بقا و نابودی را طی کردهاند و چه ارتباطی با دو کتاب قبلی دارد و درنهایت کتاب دانش ورزی را خواهیم خواند تا یاد بگیریم تنها راه نجات جوامع و رنسانس فکری دانش است که با کمک آن میتوانیم از کهنه تفکرات باستانی که سینهبهسینه منتقلشده است و با قید قدمت، پذیرفته، نجات یابیم.
پ.ن: از احتمالات افزایش سایر قیمتها کاملاً آگاه هستم و از طرفی هم این ارقام قطعاً هیچ دردی از افزایش قیمتها دوا نخواهد کرد پس احتمالاً میتوانیم چندین ماه هم در ادامه تحملکنیم، اما در قبال این تحمل دستاوردهای فکری بزرگی به دست خواهیم آورد که میتواند کارگشا باشد.
سروش سارابی @soroushsarabi
http://bit.ly/2QoejjB
@daneshagahi
🥴1
بعد از این هرچیز غیر قابل تصوری هم ممکن خواهد بود.
آنجا در آن دوردست نور سپیدی می درخشد، آنجا علم و دانش حاکم است و دانایی قانون بقاست.
@daneshagahi
آنجا در آن دوردست نور سپیدی می درخشد، آنجا علم و دانش حاکم است و دانایی قانون بقاست.
@daneshagahi
چرا اراده آزاد وجود ندارد؟
سروش سارابی
نگاهی کوتاه به عملکرد ساختاری مغز در مبحث عدم وجود اراده آزاد.
@daneshagahi
@daneshagahi