Cafe Kant
48 subscribers
64 photos
2 videos
8 files
2 links
Drink Proper Coffee
@rezaamirshahi👈ارتباط با ادمین جهت سفارش
Download Telegram
کتاب بخوانید تا بیدار شوید

📌دیوار یک مدرسه در پاوه
📗📕📘📙
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#چند_سطر_کتاب
#فلسفه

مارکوس می‌گوید وقتی با آدم‌های مزاحم سروکار داریم، باید یادمان باشد خودمان هم مزاحم کسان دیگری هستیم. به طور کلی وقتی عیب‌ها و اشتباهات یک نفر اذیت‌مان می‌کند، باید برگردیم و به اشتباهات و عیب‌های خودمان هم نگاه کنیم. این کار کمک می‌کند همدلی بیشتری با اشتباهات او داشته باشیم و تحمل بیشتری از خودمان نشان دهیم. وقتی که با آدم مزاحم و دردسرسازی سروکار داریم، خوب است به خاطر داشته باشیم که رنجش ما از رفتارهای او بیش از خود آن رفتارها به ما آسیب می‌زند. به عبارت دیگر، وقتی خودمان اجازه می‌دهیم آزرده شویم، فقط اوضاع را بدتر می‌کنیم.
ص 183

📘 فلسفه ای برای زندگی
📕 #ویلیام_اروین
📘 مترجم: #محمود_مقدسی
📕 #نشر_گمان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیشرفت خودت را با خط کشِ یکی دیگر اندازه گیری
نکن!

📗📙📕📘😇
شکسپیر می گوید:🗣
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا ؟
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم.

انتظارات همیشه صدمه زننده هستند.
زندگی کوتاه است، پس به زندگی ات عشق بورز، خوشحال باش و لبخند بزن.
مصریان باستان اعتقاد داشتند که
پس از مرگ
از آنها تنها دو سوال پرسیده می شود:
آیا شادی را یافتی؟
آیا شادی را آفریدی؟

#لئو_بوسکالیا
#یک_فنجان_تفکر ☕️


#کتاب‌نخوان_های_قانون_گذار

از میان حدود ۲۰ نماینده‌ مجلس که به سؤالات گزارشگر جواب داده‌اند، فقط دو نفر کتاب می‌خواندند. به نظر شما آیا هنگامی که این نمایندگان کتاب نمیخوانند، سینما و تئاتر نمی روند می توانند در حوزه فرهنگ قوانین درستی تصویب کنند؟

آیا کتاب می‌خوانید؟ نام آخرین کتابی که خواندید چه بوده و قیمتش چقدر بوده؟ آیا به سینما می‌روید و اگر می‌روید، بلیت سینما الان چقدر است. با تئاتر چقدر آشنایید و آیا از قیمت بلیت‌های آن خبر دارید؟

📌 حاجی دلیگانی: کتاب خیلی می‌خرم. آخرین آن را هم چند روز پیش خریدم، ولی قیمت آن را نمی‌دانم. به بقیه‌ی سؤالات نمی‌خواهم جواب بدهم.

📌 محمدرضا نجفی: هر آدم زنده ای باید کتاب بخواند، من هم گاهی می‌خوانم. الان هم یک کتاب هست که در حال مطالعه آن هستم و درباره‌ی اقتصاد است اما اسم آن را نمی‌دانم، به قیمت آن هم توجهی نکردم. خیلی وقت است که سینما نرفته‌ام، از قیمت بلیت سینما هم خبر ندارم، تئاتر هم نمی‌روم و از قیمت‌های بلیت آن هم خبر ندارم.

📌محسن علوی: آخرین سال دانشگاه آخرین کتاب را خوانده‌ام، خیلی وقت کتاب ندارم اما قرآن می‌خوانم و از قیمت‌ها هم خبر ندارم. البته قیمت‌ها متفاوت است و جنس خوب و بد هم دارد. سینما هم اصلاً نمی‌روم و قیمت بلیت آن را نمی‌دانم، تئاتر هم اصلاً نمی‌روم.

📌 عباس گودرزی: آخرین کتاب مجموعه‌ی مدوّنی از فرمایشات حضرت امام و نامه‌های مهمی که امام به مسئولان داشتند بود. اسم کتاب را هم فراموش کرده‌ام، به قیمت آن هم توجه نکردم.

📌دیباجی: از زمانی که مجلس آمده‌ام کتاب نخوانده‌ام و آخرین کتابی هم که خوانده‌ام نهج البلاغه بوده است. اصلاً از قیمت‌ها خبر ندارم. اگر می‌شود توی این فاز از من سؤال نکنید. سینما و تئاتر نمی‌روم مگر این‌که مراسمی باشد و از جایی دعوت شده باشم.

📌 شهروز برزگر: خیلی کم کتاب می‌خوانم و قیمت آن را هم نمی‌دانم، اما یک کتابی را که چند سال پیش به زبان انگلیسی نوشته شده بود که درباره‌ی سلماس بود مطالعه می‌کردم که حدود ۸۷ هزار تومان خریده بودم. اسم کتاب را متأسفانه به یاد نمی‌آورم. سینما هم تا امروز که ۴۲ سال دارم نرفته‌ام، تئاتر هم اگر جایی دعوت کنند می‌روم.

📌 محسن کوهکن: به دلیل مشغله‌ی زیاد کاری خیلی کتاب نمی‌توانم بخوانم، سینما و تئاتر هم نمی روم و از قیمت بلیت‌های آن‌ها اطلاعاتی ندارم.

📌هادی شوشتری: حدود هشت هزار جلد کتاب در کتابخانه‌ام دارم. آخرین کتابی هم که خواندم به اسم فرستاده بود، سینما و تئاتر هم کم و بیش می‌روم.

📌 محمدجواد فتحی: حدود پنج هزار جلد کتاب دارم و آخرین کتاب هم که خوانده‌ام به اسم شبه‌خاطرات دکتر علی بهزادی بود و سه جلدی هم بود، قیمت هم چون دست دوم تهیه کرده بودم حدود ۱۳۰ هزار تومان. اما سینما و تئاتر خیلی نمی‌روم و آخرین باری که تئاتر رفتم، قیمت آن حدود ۲۵ هزار تومان بوده است.

⛔️بسیاری از نمایندگان راضی به مصاحبه نشدند و بسیاری از نماینده‌ها، از جمله یک نفر از اعضای هیئت رئیسه و چند تن از اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس، بعد از مصاحبه خواستند که مصاحبه‌شان منتشر نشود.

منبع: تابناک
📌 #یک_جرعه_کتاب 📚

آن وقت ها، وقتی در خانه ی خودمان زندگی می کردم، کتاب های پدرم را بلند می کردم تا نان بخرم. کتاب هایی که او خیلی به آن ها علاقه داشت. کتاب هایی که در زمانِ تحصیلش به خاطرشان، گرسنگی را تحمّل کرده بود. کتاب هایی که بابت شان پولِ بیست عدد نان را پرداخته بود، من به قیمتِ نصفِ نان، می فروختم. من کتاب ها را بدونِ انتخاب، بر می داشتم، معیارِ انتخابِ من، تنها، قطرِ آن ها بود؛ پدرم آنقدر کتاب زیاد داشت که فکر می کردم کسی متوجه نخواهد شد. تازه بعدا فهمیدم که او، تک تکِ کتاب هایش را همچون چوپانی که گله ی گوسفندانش را می شناسد، می شناخت و یکی از این کتاب ها، خیلی کوچک و کهنه و زشت بود. من آن را به قیمتِ یک قوطی کبریت فروختم. امّا بعدا اطلاع پیدا کردم که ارزشِ آن، یک واگن پر از نان بوده است. بعدها، پدرم از من تقاضا کرد که برنامه ی فروشِ کتاب ها را به او واگذار کنم. او با گفتنِ این جمله، از شرمِ صورتش سرخ شد و به این ترتیب، خودش کتاب ها را می فروخت و پول را برایم پست می کرد و من با آن، برای خودم نان می خریدم ...

📕نان سالهای جوانی
🖌هاینریش بل
🎗برنده جايزه نوبل ادبيات
هفت دلیل یوسا برای #کتاب_‌خوانی


"ماریو بارگاس یوسا" برنده نوبل ادبیات ۲۰۱۰ و از مشهورترین نویسندگان آمریکای لاتین، در سخنرانی اخیر خود هفت دلیل برای لزوم مطالعه کتاب و داستان ارائه داده است.
به گزارش ایسنا، اینکوایرر نوشت: "یوسا" نویسنده کتاب‌هایی چون «سور بز» و «گفت‌وگو در کاتدرال» کتاب خواندن را فرآیندی جادویی می‌داند که به او اجازه می‌دهد چندین بار زندگی کند.
او در این‌باره گفته است: احساسات و درک من از زندگی و مردُم، این تصور را برایم به وجود آورده که زندگی فقط این زندگی محدود با دیگر انسان‌ها نیست،‌ بلکه زندگی دیگری هم هست که توسط نویسندگان بزرگ خلق شده است.
او در سخنرانی اخیر خود در دانشگاه «د لا سالی» فیلیپین که به او مدرک دکترای افتخاری اعطا کرد،‌ هفت دلیل زیر را برای کتاب‌خوانی ارائه کرد:

۱. کتاب‌های خوب، بلندپروازی انسان را تحریک می‌کنند. یادگیری سواد خواندن مهم‌ترین اتفاق زندگی من بود و حرفه داستان‌گویی من هم زاده همین مهارت است. هیچ دلیل مشهودی برای به سرانجان رساندن یک رمان خوب وجود ندارد، اما ادبیات همیشه تاثیر خودش را روی خواننده می‌گذارد؛ این شاید به شکل یک حس رضایت‌مندی باشد و یا تغییر به سمت خوبی‌ها. هر حسی که باشد،‌ زندگی آدم‌ها با مطالعه کتاب غنی می‌شود.

۲. ما با خواندن کتاب‌های خوب، در پنهانی‌ترین وجوه شخصیت انسانی‌مان به حس نزدیکی با یک فرهنگ می‌رسیم. خواندن، همان‌طور که‌ غرایز، شور و احساسات‌،‌ رفتارهای‌مان را تعریف می‌کنند، مطالعه روانشناسی ما را غنا می‌بخشد.

۳. ادبیات بهترین سلاح در مقابل تعصب است. به نظر من کتاب‌های خوب، بهترین دفاع در برابر عقاید تحریف‌شده‌ مردمِ زبان‌ها، باورها و رسوم مختلف است. با وجود تمام این تفاوت‌ها، آن‌چه مشترکا بین همه زنان و مردان با پیشینه مختلف حکم می‌راند، از همه چیز مهم‌تر است؛ چون همه ما انسانیم و همه ما از سوی مشکلات و موانع مشابه به چالش کشیده می‌شویم؛ مشکلاتی که باید برای زنده ماندن و زندگی کردن بر آن‌ها غلبه کنیم.

۴. ادبیات دشمن طبیعی همه دیکتاتوری‌هاست. ادبیات نارضایتی را در جهان رشد می‌دهد و خواندن حس امید و آرزوی داشتن جامعه‌ای بهتر را در درون شهروندان به وجود می‌آورد؛ جایی که مردم بتوانند رویاهای خود را آزادانه دنبال کنند. وقتی یک نفر مطالعه می‌کند، رویکردی انتقادی پیدا می‌کند تا واقعیت را به دنیای کتاب‌ها نزدیک کند. ادبیات میل درونی برای تغییر دادن و ایستادن مقابل سلطه را که از گهواره تا گور سعی در کنترل ما دارد، بیدار می‌کند.
کتاب خوب خواندن راهی برای مجهز شدن در بحبوحه اعتقادات و روبه‌رو شدن با هرچه نادرستی در جهانی است که در آن زندگی می‌کنیم. راهی که از آن طریق بتوانیم در جهت تغییر جهان بکوشیم و آن را به دنیای تخیلاتی که با وجود کاستی‌ها و محدودیت‌های‌مان خلق کرده‌ایم، ‌ نزدیک کنیم.

۵. مطالعه بهترین نوع سرگرمی است. حتی وقتی کلمات با هم ترکیب می‌شوند، رنگ و بویی جادویی به خود می‌گیرند و دریچه‌ای می‌شوند برای زندگی کردن تجربیات دیگر...

۶. خواندن شالوده تربیت کردن انسان‌های آزاد است. در جوامع آزاد، مفهومی وجود دارد مبنی بر این که مطالعه یک سرگرمی و لذت است که می‌شود آن را از تجربه کلی زندگی افراد حذف کرد. به نظر من این اشتباه بزرگی است؛ نبود آزادی در ابعاد مادی، روحی و فرهنگی، زندگی افراد و کل جامعه را از هم می‌پاشاند. من فکر می‌کنم کتاب‌های خوب امید به تغییر زندگی و این را که جوامع روزی به تمام این محدودیت‌ها غلبه می‌کنند و جوامعی عادلانه‌تر به وجود می‌آیند، ارتقا می‌بخشد. جوامعی به وجود می‌آیند که به دنیاهای تخیلی ما نزدیک‌تر هستند. اشیاء واقعی از درون کتاب‌های خوب سربرمی‌آورند و رنگ و بوی واقعیت به خود می‌گیرند.

۷. مطالعه کتاب‌های خوب آدم‌های بهتری از ما می‌سازد. ما باید فرزندان‌مان را قانع کنیم که خواندن مسلما لذتی خارق‌العاده است اما در عین حال بهترین راه برای بهتر شدن. مطالعه راهی است برای آمادگی بیشتر در مواجهه با چالش‌هایی که در تمام طول عمر ما حضور دارند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه قدر کتاب می خونیم؟

📌 کاش کتاب خوندن مد بود!

#مهران_مدیری


حال دلت که خوب باشه ، سردی و گرمی هوا اونقدر ها هم بد نیست ، اصن قدم زدن تو سردترین هوا لذت بخش میشه . . .
ترافیک و ازدحام کلافه کننده نمیشن و
میتونن مکث کوتاهی باشن تا 
به زیبایی های اطرافت بیشتر توجه کنی . . .
اصن میدونید ،
حال دلتون که خوب باشه ؛ دنیا همیشه بر وقف مراد میشه
حتی سختی ها
با تمام عظمتش
زورش بهتون نمیرسه. . .

📙📗📘📕
انسانی که به شناخت خويش نرسيده باشد، بی سواد حقيقی است،
هر چند تمام کتاب های دنيا را خوانده باشد...!

اگر درونت پر از خشم، نفرت، خودخواهی و غرور، حسادت و زباله‌های ديگر است، بدان که هيچگاه چيزی را نياموخته‌ای و هنوز رشد نکرده‌ای....

👤 #کريشنا_مورتی

📗📙📕📘👌
📘📗📙
📌 #یک_جرعه_کتاب 📚

آدم باید کتابهایی بخواند که گازش می گیرند و نیشش میزنند. اگر کتابی که میخوانیم مثل یک مُشت نخورد به جمجمه مان و بیدارمان نکند، پس چرا میخوانمیش؟ که به قول تو حال مان خوش بشود؟ بدون کتاب هم که میشود خوش حال بود. تازه لازم باشد، خودمان میتوانیم از این کتابهایی بنویسیم که حال مان را خوش میکند. ما اما نیاز به کتابخونه، نیاز به کتابهایی داریم که مثل یک ناخوش حالیِ سخت دردناک متاثرمان کن؛ مثل مرگ کسی که از خودمان بیشتر دوستش داشتیم، دور از همه ی آدمها، مثل یک خودکشی. کتاب باید مثل تبری باشد برای دریای یخزده ی درونمان!

📔 نامه به پدر
🖊 فرانتس کافکا
شکست خوردگان همواره دو گروه اند:
آنان که خواندند و اندیشه نکردند !!و آنان که نخواندند و ایمان آوردند!! ....
از : تهمینه میلانی
ارزش دوبار خواندن هم دارد...



ته پیازو رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف تابه ، برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در رو زدند.

پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه شوهرم حس و حال صف نونوایی نداشتیم.

بابام می گفت:
نون خوب خیلی مهمه ! من که بازنشسته ام، کاری ندارم ، هر وقت برای خودمون گرفتم برای شما هم میگیرم. در می زد و نون رو همون دم در می داد و می رفت. هیچ وقت هم بالا نمی اومد. هیچ وقت.
دستم چرب بود، شوهرم در را باز کرد و دوید توی راه پله.
پدرم را خیلی دوست داشت. کلا پدرم از اون جور آدمهاست که بیشتر آدمها دوستش دارند ، این البته زیاد شامل مادرم نمی شود .

صدای شوهرم از توی راه پله می اومد که به اصرار تعارف می کرد و پدر و مادرم را برای شام دعوت می کرد بالا.
برای یک لحظه خشکم زد.

ما خانواده ی سرد و نچسبی هستیم. همدیگه رو نمی بوسیم، بغل نمی کنیم، قربون صدقه هم نمیریم و از همه مهم تر سرزده و بدون دعوت جایی نمیریم.

اما خانواده ی شوهرم اینجوری نبودن، در می زدند ومیامدند تو،روزی هفده بار با هم تلفنی حرف می زدند؛ قربون صدقه هم می رفتند و قبیله ای بودند.

برای همین هم شوهرم نمی فهمید که کاری که داشت می کرد مغایر اصول تربیتی من بود و هی اصرار می کرد، اصرار می کرد.
آخر سر در باز شد و پدر مادرم وارد شدند.
من اصلا خوشحال نشدم. خونه نا مرتب بود؛ خسته بودم.تازه از سر کار برگشته بودم، توی یخچال میوه نداشتیم...
چیزهایی که الان وقتی فکرش را می کنم خنده دار به نظر میاد اما اون روز لعنتی خیلی مهم به نظر می رسید!

شوهرم توی آشپزخونه اومد تا برای مهمان ها چای بریزد و اخم های درهم رفته ی من رو دید.
پرسیدم:
برای چی این قدر اصرار کردی؟

گفت:
خوب دیدم کتلت داریم گفتم با هم بخوریم.
گفتم:
ولی من این کتلت ها رو برای فردا هم درست می کردم.

گفت:
حالا مگه چی شده؟

گفتم:
چیزی نیست ؟؟؟ !!!
در یخچال رو باز کردم و چند تا گوجه فرنگی رو با عصبانیت بیرون آوردم و زیر آب گرفتم.

پدرم سرش رو توی آشپزخونه کرد و گفت:
دختر جون، ببخشید که مزاحمت شدیم. میخوای نونها رو برات ببرم؟

تازه یادم افتاد که حتی بهشون سلام هم نکرده بودم !
پدر و مادرم تمام شب عین دو تا جوجه کوچولو روی مبل کز کرده بودند.
وقتی شام آماده شد،
پدرم یک کتلت بیشتر بر نداشت.

مادرم به بهانه ی گیاه خواری چند قاشق سالاد کنار بشقابش ریخت و بازی بازی کرد.
خورده و نخورده خداحافظی کردند و رفتند و این داستان فراموش شد و پانزده سال گذشت.
پدر و مادرم هردو فوت کردند.

چند روز پیش برای خودم کتلت درست می کردم که فکرش مثل برق ازسرم گذشت:
نکنه وقتی با شوهرم حرف می زدم پدرم صحبت های ما را شنیده بود؟
نکنه برای همین شام نخورد؟
از تصورش مهره های پشتم تیر می کشد و دردی مثل دشنه در دلم می نشیند.
راستی چرا هیچ وقت برای اون نون سنگک ها ازش تشکر نکردم؟


آخرین کتلت رو از روی ماهیتابه بر می دارم. یک قطره روغن می چکد توی ظرف و جلز محزونی می کند.
واقعا چهار تا کتلت چه اهمیتی داشت؟!
حقیقت مثل یک تکه آجر توی صورتم می خورد:

"من آدم زمختی هستم"

زمختی یعنی:
ندانستن قدر لحظه ها،
یعنی نفهمیدن اهمیت چیزها،
یعنی توجه به جزییات احمقانه و ندیدن مهم ترین ها.
حالا دیگه چه اهمیتی داشت وسط آشپزخانه ی خالی، چنگال به دست کنار ماهیتابه ای که بوی کتلت می داد، آه بکشم؟

آخ. لعنتی، چقدر دلم تنگ شده براشون؛
فقط… فقط اگر الان پدر و مادرم از در تو می آمدند، دیگه چه اهمیتی داشت خونه تمیز بود یا نه...
میوه داشتیم یا نه...
همه چیز کافی بود:
من بودم و بوی عطر روسری مادرم، دست پدرم و نون سنگک .
پدرم راست می گفت که:
نون خوب خیلی مهمه.

من این روزها هر قدر بخوام می تونم کتلت درست کنم،
اما کسی زنگ این در را نخواهد زد،
کسی که توی دستهاش نون سنگک گرم و تازه و بی منتی بود که بوی مهربونی می داد.
اما دیگه چه اهمیتی دارد؟
چیزهایی هست که وقتی از دستش دادی اهمیتشو می فهمی...!
زمخت نباشیم
📘📗📙📕
ادمی که در پنج سال اینده قراره بشی
به طور عمده ای بستگی به
اطلاعاتی داره که امروز وارد مغزت میکنی.

📘📙📕📗
سالها داستان #روباه_و_زاغ رو در کتابهای درسی خوندیم و سالها فکر کردیم شاعرش ایرانیه اما ترجمه‌ای بوده از داستان فولکوریک ژان دولا فونتن فرانسوی.
📔
توو دنیایی که کتاب هست، فقط بی‌سوادها حق دارند از بی‌حوصلگی و روزمرگی شکایت کنند.
😕