کافه تنهایی
10.8K subscribers
1.97K photos
1.75K videos
12 files
1.44K links
تنهایی را دوست دارم
به شرط آنکه هر از گاهی دوستی بیاید تا درباره آن با هم گپ بزنیم.


کتابخونه کافه تنهایی
@cafe_tanhaee_archive

تبلیغات 👈 @ads_cafe_tanhae


صفحه اینستاگرام:
https://www.instagram.com/cafetanhaee/

ارتباط با ادمین
@arakh67
@Hamid_fd
Download Telegram
اولین شعری که گفتم در حضور کوچه بود
عشق بازی با لب و گیسوی بور کوچه بود

عاشق ما بود کوچه... کوچه ما را دوست داشت
عشق ؛ تنها علّت جشن و سرور کوچه بود

کوچه ما را چشم زد ، برعکس آنچه گفته اند...
حال ما خوش بود و علّت ؛ «چشم شور کوچه» بود

«بید مجنون» ، شاخه هایش را نثار کوچه کرد
«بید مجنون» ؛ شاهد فخر و غرور کوچه بود

خاطرات خوب من با خاطرات خوب تو
در کنار جوی آب و زیر نور کوچه بود

تو نگاهت معجزه کرد و به من احساس داد
تو نگاهت باعث کشف و ظهور کوچه بود

ابتدای کوچه پر بود از لب شیرین تو
پیچ و تاب بوسه ، در پیچ عبور کوچه بود

ما گِرِه خوردیم و هرگز هیچکس ما را ندید
این گِرِه ، در نقطهء تاریک و کور کوچه بود

کوچه شد «سنگ صبور» عشق در این داستان.
عشق امّا قبل از این ، «سنگ صبور» کوچه بود

نیّت این شعر ، یاد لحظه های عاشقی ست
نیّت این شعر -گفتم که!- مرور کوچه بود

#محمد_اسمعیلپور
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
هر روز رفت و آمد و دید و گلایه کرد
اشک مرا ، نیامده ، چید و گلایه کرد

حرفم درست بود و پر از عشق و عاشقی
حرف مرا -درست- شنید و گلایه کرد

چشمم به راه بود ، ولی سرخ سرخ شد...
-از راه دور تا که رسید و گلایه کرد-

آن گربه ای که در دَمِ حِجْله نشسته بود
فوراً گرفت و سر بِبُرید و گلایه کرد

وقتی که دید حال خراب مرا ، سریع...
با حال خوب ، سینه درید و گلایه کرد
 
تا خواستم که حرف دلم را بیان کنم
دادی کشید -داد شدید- و گلایه کرد

گفتم که من زنم -پر از احساس- آمد و...
در صور کِبر و خشم دمید و گلایه کرد

قلبم -هزار بار- به عشقش تپید و باز
قلبش -هزار بار- تپید و گلایه کرد

بیچاره من که جرأت بودن نداشتم
حسّی برای شعر سرودن نداشتم



#محمد_اسمعیلپور
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
از عشق تو شد کار من انگشت بریدن
هی دیدن و هی حسرت و هی بوسه نچیدن

شاگرد کلاس تو ام و شیفته ام کرد
از کنج لبت فلسفهء عشق شنیدن

شد علت عریانی کندوی نگاهم
شهد از لب شیرین تو ، ای گل ! نچشیدن

 از جلوهء خورشید تو شد غنچه ، گل سرخ
در مذهب تو چیست به جز سینه دریدن

زندانی عشق تو شدن عین بهشت است
هست آرزویم در قفس عشق پریدن

وقتی که لب پنجره ای ، پرده بیانداز
سخت است تو باشی و تو را خوب ندیدن

مجنون تر از افسانهء لیلی شده ام باز
از مثنوی تلخ به لیلا نرسیدن

تاریکم و تا آخر تاریخ ، پس از تو
کارم شده اطراف خودم تار تنیدن

#محمد_اسمعیلپور
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
شروع شد غزلم با اراده ی پاییز
به نام هستی و با نام ساده ی پاییز...

به لطف حق شده ام شاعر و دلم گره خورد
به زلف مضطرب و  تاب داده ی پاییز

فقط به فصل قشنگ تو عشق میورزم
-به هیبت سر پا ایستاده ی پاییز-

تو پادشاه منی... من گدای درگاهت
شدم خراب تو ، ای جام باده ی پاییز !

نگاه من شده آذر... به مهر محتاجم
به آن تبسم و روی گشاده ی پاییز

میان کلبه ی جنگل چقدر میچسبد...
کمی مشاعره با خانواده ی پاییز...

صدای خش خش برگ و ترانه ی باران
قدم زدن وسط پیچ جاده ی پاییز

همیشه در شب یلدا ، غریب و دلتنگم
برای خنده و ناز و افاده ی پاییز

به هر کس از من و ایل و تبار من پرسید
جوابم این شده ؛ هستم نواده ی پاییز

پس از سه ماه دویدن رفیق یلدا شد
چه تاولی زده پای پیاده ی پاییز

نبوده دست خودم که! به لطف حضرت عشق
تمام شد غزلم با اراده ی پاییز



#محمد_اسمعیلپور
#یلدا 🍉
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
به من گفتی بیا -اما نه با لب- بلکه با چشمت
شدم مجنون چشمانت ، به چشمم خورد تا چشمت

لب دریا... سر دار و... لب آن صخرهء سنگی...
نجاتم داده از یک مرگ صد در صد -سه جا- چشمت

تو در این شیشهء آبی تر از دریا چه داری که...
گرفتار خودش کرده ، دل و جان مرا ، چشمت!

تو و آن سینی چای و... من و دلشوره و تشویش...
چه پنهانی!!! تعارف کرد یک چشمک ، به ما ، چشمت

از آن طرز نگاه و... خط چشم و... خط ابروها...
همه دیدند در آن شب ، که دارد ماجرا ، چشمت

پس از این ماجرا ، تا خواستم از جای برخیزم...
دو دستم روی زانو آمد و گفتم که :
《 یااا چشمت》

#محمد_اسمعیل‌پور
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
بس که داغی ، پیکرت ؛ همکار خورشید است و بس
شعله هایت بهترین معیار خورشید است و بس

سوختم در حسرت لبخند و ثابت شد به من
سینه را آتش زدن ، هنجار خورشید است و بس

دشت دل بی حاصل است امسال ، زیرا باعثش...
خشکسالی فلاکتبار خورشید است و بس

عشق دارد... نور دارد... معرفت دارد... ولی
درد و ماتم ، گاهی از اسرار خورشید است و بس

چشم "دی" باید ببارد... نزد یلدای سیاه..
بدترین دیدارها ، دیدار خورشید است و بس

من زمستان تو را هم دوست دارم، پس ببار!
گرچه حرفم باعث آزار خورشید است و بس

#محمد_اسمعیلپور
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
منم و خواب و خیال و... تویی و باور عید...
چه خیالات خوشی میگذرد در سر عید

دل من! ای دل عاشق! سفر آغاز کن و...
پر بِکِش - یکسره- در آب و هوای تَرِ عید

تا سفر کرد زمستان و بهاران آمد
نو شده پیرهن گُلْ گُلی دختر عید

سبز شد جنگل احساس و لَبِ غنچه شکفت
پر شد از عطر محبت همه ی پیکر عید

آب و جارو ؛ شده شرمندهء دستش دیگر
میکُند خانه تکانی چِقَدَرْ مادر عید

هفت سین سر هر سفره جدا... عشق جدا...
شد شرابی ، لَب احساس من از ساغر عید

روی هفت آمده یک عقربه ی این ساعت
روی نه آمده آن عقربه ی دیگر عید

عید یعنی که بگوییم و بخندیم فقط
از همان لحظه ی آغاز إلیٰ آخر عید



#محمد_اسمعیلپور
#عید_نوروز
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
نگاه ناز و فریبا و روشنت ، زیباست
شکوفه کن! که همیشه ، شکفتنت زیباست

دو بال روسری ات را جدا کن ای بانو!
چقدر ساقهء باریک گردنت زیباست

کمی قدم بزنی بین کوچه ها ، بد نیست
شمیم عطر تو در کوی و برزنت زیباست

چقدر خوشهء گندم به روی سر داری
چقدر دشت طلایی خرمنت زیباست

چه کفش و شال قشنگی... چه چادری... به به
حریر پیرهنت... طرح دامنت... زیباست

همیشه شعر و غزل بر لبان تو جاری ست
بخوان! سرود -شفیعی و کدکنت- زیباست

زبان من ، پر لکنت شد از تنت،  زیرا...
تتن تتن تتتن تن تتن《تنت》زیباست

همینکه دید دلم را ربوده ای،  مادر...
-به غمزه- گفت: مبارک پسر! زنت زیباست

#محمد_اسمعیلپور
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
Forwarded from کافه تنهایی
هر روز رفت و آمد و دید و گلایه کرد
اشک مرا ، نیامده ، چید و گلایه کرد

حرفم درست بود و پر از عشق و عاشقی
حرف مرا -درست- شنید و گلایه کرد

چشمم به راه بود ، ولی سرخ سرخ شد...
-از راه دور تا که رسید و گلایه کرد-

آن گربه ای که در دَمِ حِجْله نشسته بود
فوراً گرفت و سر بِبُرید و گلایه کرد

وقتی که دید حال خراب مرا ، سریع...
با حال خوب ، سینه درید و گلایه کرد
 
تا خواستم که حرف دلم را بیان کنم
دادی کشید -داد شدید- و گلایه کرد

گفتم که من زنم -پر از احساس- آمد و...
در صور کِبر و خشم دمید و گلایه کرد

قلبم -هزار بار- به عشقش تپید و باز
قلبش -هزار بار- تپید و گلایه کرد

بیچاره من که جرأت بودن نداشتم
حسّی برای شعر سرودن نداشتم



#محمد_اسمعیلپور
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
در ثانیه ، صد مرتبه میزد ضربانت
تا شد دل و جانم به فدای دل و جانت

فهمیده ام از قطره ی اشکی که تو داری
بالاست به اندازه ی عشقت،  هیجانت

زد گردن احساس مرا ، با لب تیزش
-احسنت به شمشیر دو ابروی کمانت-

تقصیر انار است - انار لب سرخت -
میچرخد اگر چشم ترم ، دور دهانت

زنجیر شد و دست مرا بست به پایم
زنجیره ی پرپیچ و خم زلف جوانت

یک لحظه جهان را لب چشمان تو دیدم
- در مردمک چشم تو پیداست جهانت -

از سینه ام... از طرز غزل گفتنم انگار...
نیمای دگر ساخته جنس جریانت

ای مزرعه ی عاشقی! ای خوشه ی گندم!
یک لقمه به من لطف کن از سفره ی نانت

#محمد_اسمعیل‌پور
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
گوش کن ! شهر ، پر از شور و هیاهوی تو بود
همه جا زمزمهء دیدهء آهوی تو بود

گفته بودی که می آیی ؛ دل من تاب نداشت
یقهء پیرهنم منتظر بوی تو بود

از خجالت کمر ماه شکست و خم شد
همه دیدند دلیلش قمر روی تو بود

موی عریان تو ایمان مرا در هم ریخت
راز بیتابی من پیچش گیسوی تو بود

در ره عشق به قدری غزل از من بارید
همه سوی من و ، من ، جان و دلم سوی تو بود

آنچه که فاصله انداخت میان من و خلق
من نبودم ، تو نبودی ، خط ابروی تو بود

پلک هایم که گره خورد به هم یک لحظه
خواب دیدم سر من روی پر قوی تو بود

شب تاریک ، سحر شد به نگاهت ؛ بیشک...
علت روشنی ام چشم دعاگوی تو بود

شاعر انگشت به لب ، غرق سکوت  از اینکه
چه قدر شعر و غزل در لب جادوی تو بود!!!

#محمد_اسمعیلپور
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
باران غم چکید و حُباب مرا شکست
عکس مرا و شیشهء قاب مرا شکست

آرامشِ زلالِ دلم رفت و سنگ عشق...
احساس ناب چشمهء آب مرا شکست

مستی پریدْ از سَرِ من ، تا که آمد و...
با بغض و کینه ظرف شراب مرا شکست

چشمم خراب بود -خراب نگاه تو-
اشکی رسید و چشم خراب مرا شکست

از دیدنت -دوباره- دلمْ آب شد ولی
اخم تو -باز- قلب مُذاب مرا شکست

کبر و غرور ساده ، نه! -پُر چین و دَرهَمت-
کبر و غرور ساده و ناب مرا شکست

یک جاده بود و در تَهِ آن جاده ، عشق بود
یک جاده بود و عشق ؛ سراب مرا شکست

در خواب ناز بودم و دیدم که آمدی
فریاد های چشم تو ، خواب مرا شکست

#محمد_اسمعیلپور
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
ماهـ ی تو... ماه روشن شبهای چشم من
در زیر پای توست -فقط- جای چشم من

از بس که کنج خانه نشستی دلم گرفت
دیدار روی تو شده رویای چشم من

پا بر دو چشم من بِگُذار و طلوع کن!
-بر آسمان خسته و تنهای چشم من-

در هر نگاه من ، گل عشقت جوانه زد
تقدیم لطف توست سراپای چشم من

ناز و ادای سادهء «بانوی» چشم تو
شد بهترین بهانهء «آقای» چشم من

در بین این تلاطُمِ وحشیِّ روزگار...
أَمْن است ، أَمْن ، کشتی دریای چشم من

تَصْویٖر رویِ روسَرِیَ ات بٰاز صورَتی ست
اِی بهترین تصَوُّرِ زیبای چشم من!

#محمد_اسمعیلپور
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
از عسل شیرین تری ، شیرین تر از قند و عسل!
میشود سهمم شود یک هِدْیِه از جنس بغل؟

کار من ؛ مجذوب لبخندت شدن ، شد... چاره چیست!
حق به من فرموده که : حَیِّ عَلیٰ خَیْرِ الْعَمَل

روز میلاد تو را پرسیدم و گفتی به من:
خوش به حال هر که باشد زادهء بُرْج حَمَل

حاصل شَهْد گلی -گلهای عشق و عاشقی-
پاکیُ و پاکیزه... صاف و ساده ایُّ و بی دَغَل...

از همه دل میبَری تا چشم نازک میکنی
آفرین بر چشم تو... شد چشم تو ضَرْبُ الْمَثَل

زن چه موجودی ست... گاهی مثل «مریم» میشود
گاهی از اوقات هم ، «فرماندهء جنگ جمل»

مثل عصر جاهلیّت ، بت پرستم... بت پرست...
بت ؛ تویی... تو!! نه «مَناٰت و لاٰت و عُزّیٰ و هُبَل»-

تیر چشمت بدتر است از بمب های هسته ای
با نگاهت منهدم شد ارتش بین الملل

بس که زیبایی ، بقرآن! مست مستم تا ابد
أَحْسَنُ الْخَلْقِ خدا هستی تو از روز ازل

از کنارت ردّ شدم با دسته گلهای «سَلاٰم»
از کنارم ردّ شدی... خُبْ! یک «عَلِیْکیٖ» لااقلّ

-دست روی دست- تا کی!؟ عاشقی کن! عاقبت...
میرسد از راه و ما را میبرد مرغ اَجَلّ

واژه ها در وصفِ قلبِ عاشقت صف میکشند
از تو گفتن ، شد یکی از افتخارات غزل

#محمد_اسمعیلپور
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
باهات میان - اما نه تا آخر-
باهات میان -یک قسمت از راهو-
«تنهاش میزارن با عملکردش
حتی گدا ، حتی خود شاهو»

روزی که رفتی ، مَردُمم ، میره...
الله اکبر ، روو زبوناشون
تابوت تو ، روو دستشون و زود...
میره به سمت گور ، پاهاشون

روی سر و روی تنت ، توو قبر...
یک مشت خاک سرد میریزن
توو قلب هر کی مَرده ، مهر و عشق...
نامرد باشه ، درد میریزن

چیزی نداری با خودت اصلاً
دستای خالیت روی هم دیگن
مردم هزار تا حرف جور وا جور
از زندگی ؛ پشت سرت میگن

یک عدّه از ناگفته ها میگن
یک عدّه میگن بی شرف بودی
یک عدّه هم میگن تو این دنیا
بی معرفت یا بی هدف بودی

شاید یکی از خوبیات میگه
از اینکه کینه توو دلت گم بود
از اینکه توو سختی و بدبختی
دستت توی دستای مردم بود

دنیا همینه - غیر خوبی نیست-
باید حواسا جمع تر باشه
از تیرگی ها ، دور باید بود
باید دلا مثل سَحَر باشه

فرقی نداره ، موقع رفتن...
غیر از کَفَن همراه این تن نیست
تا سنگ قبرو ، روی ما چیدن
اون زیر -دیگه- روز روشن نیست

وقتی که از پیشت همه رفتن
تنها رفیقت ، کارای دنیاست
کارای بد یا خوب پنهونت
اونجا تمومش حاضر و پیداست

آی آدما! دنیا چه بیرحمه
ما رو گرفتار خودش کرده
مثل بهاره ظاهرش ، امّا...
پاییزیه... پاییزیه... زرده

دنیا ؛ که کارش جز دورنگی نیست
دائم بهانه... سنگْ اَندازی...
کارش فقط شد با دل مردم
بازی... فقط بازی... فقط بازی

حالا که فهمیدی چیه دنیا
حالا که فهمیدی به جز غم نیست
لذّت بِبَر از باقیِ عُمرِت
این لحظه های مونده هم ، کم نیست

دنیا رو باید زیر و رو کردُو...
باید بشیم اصلا یکی دیگه
خورشیدُو من ، از پشت دریاها...
دیدم به ما میخنده و میگه...

از کینه باید دور باشیم و
با عاشقی ، با مهربونی ؛ دوست
با کبر و نخوت ، با ستم ؛ دشمن
با قلب های آسمونی،  دوست

شد کار ما خوبی به همدیگه
از این دقیقه ، کار ما ، اینه
ما قول میدیم اهل دل باشیم
تا کور شه چشمی که بدبینه

تا کور شه چشمی که بدبینه
تا کور شه چشمی که بدبینه ...
 
#محمد_اسمعیلپور
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
گُلی با من سخن گفت از بَر و دوشش... لب و گوشش
به آغوشم -همان لحظه- تبسّم کرد آغوشش

خودم دیدم لباسش سبز و شال سرخ بر سر داشت
غزل میبافت در شالش... غزل میبافت تنپوشش

میان باغ پُر بود از هزاران عاشق مجنون
قناریها و بلبلها ، همه سرمست و مدهوشش

دلم از شدّت لبخند ، گریان شد... به شوق آمد
شدم باری پر از عشق و پر از احساس بر دوشش

همینکه صبح شد دیدم نگاهش خیس و بارانی ست
لبم از چشمه اش نوشید -الهی تا شود نوشش-

گُل از من پُر... من از گل پر... چه معجونی... چه پیوندی...
پریده از سرم هوشم... پریده از سرش هوشش

فراموشی ندارد خاطرات خوب گل با من
یقین دارم که این رؤیا نخواهد شد فراموشش

#محمد_اسمعیلپور
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
حُسن تو پایان ندارد- حُسن بی‌پایان تویی
این منِ درمانده را دارو تویی... درمان تویی

مثل صیدی در کمند زلف تو افتاده ام
شک ندارم دختر گیسو کمند خان تویی

عاشقِ پاییزِ رویِ دامنت شد چشم من
مهر داری در دلت... آذر لبی... آبان تویی

آمدی آرام و آرامش پر از تشویش شد
در دلم غوغاست... یعنی: معنیِ طوفان تویی

بر کویرِ خشکِ جانم ابر شو... باران ببار
بر کویرِ خشکِ جانم ، نم نم باران تویی

مثل لیلی میچکد مجنون از این شعر و غزل
مثل مجنون ، لیلیِ هر دفتر و دیوان تویی

#محمد_اسمعیلپور
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
فصل باران است... فصل نوبهار آینه
قلب من -یک بار دیگر- شد دُچار آینه

غنچه میخندد... گُل احساس بزرگی میکند...
بوی عشق و عاشقی دارد دیار آینه

از تو و از نسل تو پرسیدم و گفتند که
از تبار نور هستی... از تبار آینه

بین گلهای بنفش باغ و بین لاله ها
من به دنبال تو ام ای یادگار آینه!

بوی عطر اول عیدت نشسته در سرم
پر شدم از خاطرات ماندگار آینه

یٖا مُحَوِّلْ! یٖا مُقَلِّبْ! اول سال است باز...
دوست دارد تا شود این سینه ، یار آینه

آمدی و فصل سرد غصّه ها پایان گرفت
آمدی... شد طرح لبخندت ، بهار آینه

من خودم را در تو میبینم!!! فقط می ایستم...
ساعت تحویل امسالم ، کنار آینه


#محمد_اسمعیلپور
#فقط_شعر_و_غزل
@faghatsheroghazal
بعد از تو دلم ماند و تب و تاب زمین و
آوار غزل بر سر یک مرد حزین و...

هذیان نگاهی که به لرز آمده بود از
تب های شدید و عرق روی جبین و...

این است سرانجام منی که شده بی تو ؛
یک سینهء لبریز از احساس و غمین و...

وقتی که تو بستی چمدان سفرت را
من خاطره هایم شده با درد ، عجین و...

حالا پس از این زخم ، بگو ! تا چه کنم با...
این حلقه و انگشتر بی رنگ و نگین و ...

ای صبر ! بیا زمزمه کن باز برایم
از فلسفهء هستی و از آیهء دین و...

از اینکه حنایش به خدا رنگ ندارد
انگار که دنیا ثمرش نیست جز این و...

اول بزن ای دوست به دل مهر سکوت و
هر چیز که میخواستی آنگاه ببین و...

میخواهی اگر مثل من خسته نباشی
از دامن این شعر بیا خوشه بچین و...

کافی ست ، کم آورده ام از اینهمه بی تو
بعد از تو دلم ماند و تب و تاب زمین و...

#محمد_اسمعیلپور
👉 Instagram
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee