بیدلیدن
485 subscribers
1 file
104 links
Download Telegram
Channel created
Channel name was changed to «بیدلیدن»
با همه عجز از تلاش سوختن عاری نه‌ایم
هرچه خوابیده‌ست اینجا فتنهٔ خوابیده است
.
.
.
.
2👍1
دوستان، از مَنَش دعا مبرید

زنده‌ام، نامم از حیا مبرید

خاکِ من دارد انفعالِ غبار*

کاش بادم بَرَد، شما مبرید

می‌گدازم ز خجلت نگهش

هرکجا او بود مرا مبرید

.
.
*یکی از معانی انفعال شرمساری و خجلت و حیا است.
خاک من به خاطر غباری که ازش بر‌میخیزد (همان زنده بودن در مصرع دوم) شرمنده و روسیاه است.
در خاک من هم ایهامی هست: 1 من که شبیه خاک هستم. 2 خاک به معنی قبر و یا انسان که بعد از پوسیدگی به خاک تبدیل می‌شود.

.
.
👍2
ما نفهمیدیم‌ کاینجا نام هستی نیستی است

از بنای هر عمارت بود خندان ریختن


.
.
.
1
خاک غارت‌پرور بنیاد این ویرانه‌ایم
هر که آمد اندکی ما را پریشان کرد و رفت
.
.
.
👏1
ندانم مژدهٔ وصل‌ که شد برق‌افکنِ هوشم
که همچون موج، از آغوشم برون می‌تازد آغوشم ...
چو خواب مردم دیوانه تعبیرم جنون دارد
به یاد من مکش زحمت فراموشم‌، فراموشم
.
.
.
1
خیال او مقیم چشم حیران است می ترسم
که آسیبی رساند جنبش مژگان بر اندامش
.
.
.
5
کتاب پیکرم یک موج می شیرازه می‌خواهد
نم آبی فراهم می‌کند خاک پریشان را
.
.
.
2
عضو عضوم حسرتِ دیدار می آرد به بار
نخلِ بادامم، سراپا چشم حیران، زیر پوست
.
.
.
3
خمید پیکرم از انتظار و جان به لب آمد
قدح به یاد توکج کرده‌ام بیا که نریزد
.
.
.
❤‍🔥2👍2🥰1
این عالمِ آشفته که هستی‌ست غبارش
رنگی‌ست‌ که من صبحِ ازل باخته بودم
.
.
.
1👍1
جان هیچ و جسد هیچ و نفس هیچ و بقا هیچ
ای هستی تو ننگِ عدم، تا به کجا هیچ...
منزل عدم و جاده نفس، ما همه رهوار
رنج عبثی می‌کشد این قافله با هیچ
.
.
.
2
جلوه‌مشتاقم بهشت و دوزخم منظور نیست
می‌روم از خویش در هر جا که می‌خوانی مرا
.
.
.
1👍1🔥1
همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمار ما
چه قیامتی‌ که نمی‌رسی ز کنار ما به‌کنار ما
.
.
.
👍4🔥2
خدا کار بنای دل به ایمان ختم گرداند
خیال چشم او امشب فرنگ‌آغازی‌ای دارد
.
.
.
1
زبان به حرف گشودی، چه بود آهنگت؟
دو لب، دمی که رساندی به هم، چه فهمیدی....

بلند و پست تو چون شمع، دودی و داغی‌ست
به سر چه دیدی و زیر قدم چه فهمیدی؟...

به‌غیر وهم که در درسگاه فطرت نیست
مَنَت به هیچ قسم می‌دهم، چه فهمیدی؟...
.
.
.
1
خواهی بر آسمان تاز، خواهی به خاک پرداز
ای‌ گَردِ هرزه‌پرواز! واماندگی، پناه است...

با آفتاب تابان این سایه‌ها چه سازند؟!
جرمِ فنای ما را آن جلوه عذرخواه است

تا زندگی‌ست زین ‌بزم، چون ‌شمع بایدت رفت
ای مردۀ اقامت! منزل ‌کجاست؟ راه است...

.
.
.
2
مباش ای مژدۀ وصل از علاج گریه‌ام غافل
هنوز این شعله‌خو دیوانه می‌ارزد به ارشادی
.
.
.
1👍1