افرادی که مرتب کتاب می خوانند، مهربانتر هستند!
بر اساس نتایج مطالعه محققان دانشگاه کینگستون انگلیس، گرچه ممکن است افرادی که زیاد کتاب می خوانند در مواقعی تا حدودی غیر اجتماعی به نظر برسند، اما واقعیت این است که کتاب خواندن می تواند انسان را مهربانتر و دلسوزتر کند.
افرادی که مشاهده تلویزیون را ترجیح می دهند، رفتاری کمتر دوستانه دارند و دیدگاه های دیگران را کمتر درک می کنند، اما در مقایسه با آنها، کتابخوان ها بیشتر احتمال دارد که رفتار اجتماعی داشته باشند.
علاقمندان به مطالعه ماجراهای تخیلی، رفتار اجتماعی مثبت تری دارند؛ افرادی که داستان های درام می خوانند، احساس همدلی بیشتری نیز با دیگران دارند و علاقمندان به مطالعه کتاب های تجربی، این توانایی را دارند که موضوعات را از دیدگاه های مختلف درک کنند طرفداران مطالعه کتاب های کمیک احتمالا بیشترین نمره را در زمینه ارتباط برقرار کردن با دیگران کسب می کنند.
به باور محققان، این مطالعه نشان می دهد که کتاب خواندن به افراد امکان می دهد دیدگاه های مختلف را بفهمند و در نتیجه دیگران را بهتر درک کنند.
#مطالعه #کتاب #کتابخوانی #مهربانی
✅ کانال «بهاندیشان»، موسسه سلامت روان
https://xn--r1a.website/behandyshan
بر اساس نتایج مطالعه محققان دانشگاه کینگستون انگلیس، گرچه ممکن است افرادی که زیاد کتاب می خوانند در مواقعی تا حدودی غیر اجتماعی به نظر برسند، اما واقعیت این است که کتاب خواندن می تواند انسان را مهربانتر و دلسوزتر کند.
افرادی که مشاهده تلویزیون را ترجیح می دهند، رفتاری کمتر دوستانه دارند و دیدگاه های دیگران را کمتر درک می کنند، اما در مقایسه با آنها، کتابخوان ها بیشتر احتمال دارد که رفتار اجتماعی داشته باشند.
علاقمندان به مطالعه ماجراهای تخیلی، رفتار اجتماعی مثبت تری دارند؛ افرادی که داستان های درام می خوانند، احساس همدلی بیشتری نیز با دیگران دارند و علاقمندان به مطالعه کتاب های تجربی، این توانایی را دارند که موضوعات را از دیدگاه های مختلف درک کنند طرفداران مطالعه کتاب های کمیک احتمالا بیشترین نمره را در زمینه ارتباط برقرار کردن با دیگران کسب می کنند.
به باور محققان، این مطالعه نشان می دهد که کتاب خواندن به افراد امکان می دهد دیدگاه های مختلف را بفهمند و در نتیجه دیگران را بهتر درک کنند.
#مطالعه #کتاب #کتابخوانی #مهربانی
✅ کانال «بهاندیشان»، موسسه سلامت روان
https://xn--r1a.website/behandyshan
Telegram
بهاندیشان
موسسه خدمات روانشناختی به اندیشان؛
درمان و آموزش روانکاوی
درمان و آموزش روانکاوی
وقتی مادر به اندازه کافی خوب است!
✨دکتر هما محمد صادقی، روانپزشک و رواندرمانگر
از وقتی جنین در رحم مادر رشد میکند اضطرابها، هورمونهایی که از بدن مادر ترشح میشوند و حتی فعالیتهای فیزیکی مادر آثار زیادی بر کودک دارند. بهتدریج، طبق فرایند جدایی و تفرد، ارتباط فیزیکی مادر و کودک کم میشود، اما این رابطه به شکل نمادین تا پایان عمر فرد باقی میماند و همواره تصویری از مادر در ذهن فرد وجود خواهد داشت. بنابراین، دو سه سال اول حیات کودک سالهایی بسیار مهم برای شکلگیری این تصویر در ذهن فرد هستند تا بتواند از آن ارتباط فیزیکی برای خود معنایی بسازد.
از سویی اگر فردی در دوران کودکی امنیت را به شکل افراطی دریافت کرده و به آن نوع حمایت شدن عادت کرده باشد، در آینده با مشکلاتی مواجه خواهد شد. وینیکات اصطلاحی دارد با عنوان «مادرِ به اندازه کافی خوب»، نه «مادر خوب». کودک، در فرایند جدا شدن از مادر، به شرایطی نیاز دارد تا به اندازه کافی، و نه خیلی شدید، تلخ باشد تا به سمت جدا شدن از مادر رانده شود. پس، مادر نباید آنقدر حامی باشد که کودک نتواند این فرایند را طی کند و همچنان با مادر درهمتنیده باقی بماند. بعضی از اختلالات جدی روانپزشکی ریشه در همین موضوع دارند، چون فرد در آینده دیگر نمیتواند برای همیشه مادر را داشته باشد.
#مادر #روابط_ابژه #وینیکات #مادر_و_کودک
✅ کانال «بهاندیشان»، موسسه سلامت روان
https://xn--r1a.website/behandyshan
✨دکتر هما محمد صادقی، روانپزشک و رواندرمانگر
از وقتی جنین در رحم مادر رشد میکند اضطرابها، هورمونهایی که از بدن مادر ترشح میشوند و حتی فعالیتهای فیزیکی مادر آثار زیادی بر کودک دارند. بهتدریج، طبق فرایند جدایی و تفرد، ارتباط فیزیکی مادر و کودک کم میشود، اما این رابطه به شکل نمادین تا پایان عمر فرد باقی میماند و همواره تصویری از مادر در ذهن فرد وجود خواهد داشت. بنابراین، دو سه سال اول حیات کودک سالهایی بسیار مهم برای شکلگیری این تصویر در ذهن فرد هستند تا بتواند از آن ارتباط فیزیکی برای خود معنایی بسازد.
از سویی اگر فردی در دوران کودکی امنیت را به شکل افراطی دریافت کرده و به آن نوع حمایت شدن عادت کرده باشد، در آینده با مشکلاتی مواجه خواهد شد. وینیکات اصطلاحی دارد با عنوان «مادرِ به اندازه کافی خوب»، نه «مادر خوب». کودک، در فرایند جدا شدن از مادر، به شرایطی نیاز دارد تا به اندازه کافی، و نه خیلی شدید، تلخ باشد تا به سمت جدا شدن از مادر رانده شود. پس، مادر نباید آنقدر حامی باشد که کودک نتواند این فرایند را طی کند و همچنان با مادر درهمتنیده باقی بماند. بعضی از اختلالات جدی روانپزشکی ریشه در همین موضوع دارند، چون فرد در آینده دیگر نمیتواند برای همیشه مادر را داشته باشد.
#مادر #روابط_ابژه #وینیکات #مادر_و_کودک
✅ کانال «بهاندیشان»، موسسه سلامت روان
https://xn--r1a.website/behandyshan
Telegram
بهاندیشان
موسسه خدمات روانشناختی به اندیشان؛
درمان و آموزش روانکاوی
درمان و آموزش روانکاوی
ایران، جامعه «بیکودکی»
چرا کودکان برای ما مسئله نیستند؟
فعالان اجتماعی معتقدند، جامعه ایرانی، جامعه فاقد کودکی بوده و ازهمین رو فرایند توسعه در جامعه شکل نگرفته است، چنان که ما از نوزادی ناگهان به پیری رسیدهایم. جامعه ما، جامعهای است که بدون گذار از دوره کودکی، بزرگ، پیر و فرسوده شده است. در این فرایند، مردمان جامعهای همچون ایران بهویژه در دهههای اخیر، بدون اینکه کودکی را دریافته باشند، به بزرگسالی قدم گذاشتهاند و بهلحاظ شخصیتی، کودکی را خوب درک نکردهاند و بهلحاظ اجتماعی هم جامعه بیکودکی هستند. آنها معتقدند در کنار افراد بیکودکی، خانواده بیکودکی و مدرسه بیکودکی را نیز تجربه میکنیم؛ تجربهای تلخ که اثرات تشدید آن را باید در سیاستگذاریهای اجتماعی در حوزه کودک نیز جستوجو کرد.
دکتر فرشید یزدانی، فعال حقوق کودکان و دبیر شورای برنامهریزی راهبردی سازمان تأمین اجتماعی به مسئلهبودگی کودکان در حوزه سیاستگذاری پرداخت و گفت: ابژهدیدن کودک و مقوله کودکی باعث میشود او را بهعنوان یک کنشگر مستقل، به رسمیت نشناسیم.
#کودکی #ایران
✅ کانال «بهاندیشان»، موسسه سلامت روان
https://xn--r1a.website/behandyshan
چرا کودکان برای ما مسئله نیستند؟
فعالان اجتماعی معتقدند، جامعه ایرانی، جامعه فاقد کودکی بوده و ازهمین رو فرایند توسعه در جامعه شکل نگرفته است، چنان که ما از نوزادی ناگهان به پیری رسیدهایم. جامعه ما، جامعهای است که بدون گذار از دوره کودکی، بزرگ، پیر و فرسوده شده است. در این فرایند، مردمان جامعهای همچون ایران بهویژه در دهههای اخیر، بدون اینکه کودکی را دریافته باشند، به بزرگسالی قدم گذاشتهاند و بهلحاظ شخصیتی، کودکی را خوب درک نکردهاند و بهلحاظ اجتماعی هم جامعه بیکودکی هستند. آنها معتقدند در کنار افراد بیکودکی، خانواده بیکودکی و مدرسه بیکودکی را نیز تجربه میکنیم؛ تجربهای تلخ که اثرات تشدید آن را باید در سیاستگذاریهای اجتماعی در حوزه کودک نیز جستوجو کرد.
دکتر فرشید یزدانی، فعال حقوق کودکان و دبیر شورای برنامهریزی راهبردی سازمان تأمین اجتماعی به مسئلهبودگی کودکان در حوزه سیاستگذاری پرداخت و گفت: ابژهدیدن کودک و مقوله کودکی باعث میشود او را بهعنوان یک کنشگر مستقل، به رسمیت نشناسیم.
#کودکی #ایران
✅ کانال «بهاندیشان»، موسسه سلامت روان
https://xn--r1a.website/behandyshan
Telegram
بهاندیشان
موسسه خدمات روانشناختی به اندیشان؛
درمان و آموزش روانکاوی
درمان و آموزش روانکاوی
علائم افسردگی را بشناسیم:
🔹۷ نشانه پنهان که خبر از «افسردگی» میدهد
افراد میپندارند فقط غم و اندوه نشانه افسردگی است در حالی که غم یک احساس طبیعی در انسان است. افسردگی یک حالت غم و اندوه و ناامیدی بهصورت ثابت در فرد ایجاد میکند.
خیلی از بیمارانی که افسردگیهای خفیف داشتند در مراحل ابتدایی متوجه آن نشدند و نتوانستند آن را کنترل کنند به همین سبب بیماری گسترده شد و این ناشی از بی آگاهی فرد در رابطه با افسردگی است.
7 علامت شایع این بیماری:
1.پایداری غم و اندوه
هنگامی که غم و اندوه بیش از دو هفته طول بکشد و حتی شدت غم کاهش پیدا نکند این میتواند یکی از مهمترین و آشکارترین نشانه از وجود افسردگی باشد، همچنین اگر غم بوجود آمده بیدلیل بروز کرده باشد جای نگرانی دارد و حتما باید به یک روانشناس مراجعه کنید.
2.احساس بیقراری، عصبانیت یا تحریک پذیری
3.انگیزه نداشتن، بیعلاقه بودن نسب به همه چیز
4.کاهش ارتباطات اجتماعی، فاصله گرفتن از دیگران
5.اختلال در خواب
6.تغییرات در الگوی غذاخوردن
7. نا امیدی (مهم ترین دلیل)
اگر حتی یکی از خصوصیات این لیست را دارا هستید به پزشک مراجعه کنید و افسردگیتان را در مراحل خفیف درمان کنید.
#افسردگی #علائم_افسردگی #ناامیدی #روانشناسی
✅ کانال «بهاندیشان»، موسسه سلامت روان
https://xn--r1a.website/behandyshan
🔹۷ نشانه پنهان که خبر از «افسردگی» میدهد
افراد میپندارند فقط غم و اندوه نشانه افسردگی است در حالی که غم یک احساس طبیعی در انسان است. افسردگی یک حالت غم و اندوه و ناامیدی بهصورت ثابت در فرد ایجاد میکند.
خیلی از بیمارانی که افسردگیهای خفیف داشتند در مراحل ابتدایی متوجه آن نشدند و نتوانستند آن را کنترل کنند به همین سبب بیماری گسترده شد و این ناشی از بی آگاهی فرد در رابطه با افسردگی است.
7 علامت شایع این بیماری:
1.پایداری غم و اندوه
هنگامی که غم و اندوه بیش از دو هفته طول بکشد و حتی شدت غم کاهش پیدا نکند این میتواند یکی از مهمترین و آشکارترین نشانه از وجود افسردگی باشد، همچنین اگر غم بوجود آمده بیدلیل بروز کرده باشد جای نگرانی دارد و حتما باید به یک روانشناس مراجعه کنید.
2.احساس بیقراری، عصبانیت یا تحریک پذیری
3.انگیزه نداشتن، بیعلاقه بودن نسب به همه چیز
4.کاهش ارتباطات اجتماعی، فاصله گرفتن از دیگران
5.اختلال در خواب
6.تغییرات در الگوی غذاخوردن
7. نا امیدی (مهم ترین دلیل)
اگر حتی یکی از خصوصیات این لیست را دارا هستید به پزشک مراجعه کنید و افسردگیتان را در مراحل خفیف درمان کنید.
#افسردگی #علائم_افسردگی #ناامیدی #روانشناسی
✅ کانال «بهاندیشان»، موسسه سلامت روان
https://xn--r1a.website/behandyshan
Telegram
بهاندیشان
موسسه خدمات روانشناختی به اندیشان؛
درمان و آموزش روانکاوی
درمان و آموزش روانکاوی
آیا ما راه کمککردن به خود را میدانیم؟
ما فکر میکنیم بلدیم چگونه به خودمان کمک کنیم ولی یادمان باشد که یکی از روان درمانگران معروف معتقد است که انسان اساسا در راه تخریب نفس گام برمیدارد. بیشتر ما در زندگی هر ازگاهی احساسات ناخوشایند و تنهابودن را تجربه کردهایم، مخصوصا اینکه دقیقا نمیدانیم ازخودمان و دیگران و دنیای اطراف چه میخواهیم. سوالات زیادی در ذهن داریم که ممکن است برای خیلیها خندهدار باشد ولی ما دلمان میخواهد فریاد بزنیم که اگر این سوالات برای شما خندهدار است، ولی از درون دارد به من آسیب میزند. یالوم درکتاب هنر درمان تعبیر زیبایی دارد، او معتقد است که بیمار و درمانگر هر دوهمسفرند و دراین سفر درمانی مراجع یاد میگیرد قبل از اینکه دیگران را دوست بدارد، باید خودش را دوست داشته باشد؛ که این دوستداشتن خود به نگاه مهربان و مثبت و بدون قید و شرط مشاورش برمیگردد؛ هنگامی که احساس کند که کسی در یک اتاق امن و در یک رابطه امن با گشادهرویی او را پذیرفته و صبورانه به حرفهایش گوش داده است، متوجه میشود که خودش فینفسه آدم شریفی است و میتواند از پس بسیاری از کارها برآید، این ابتدای تغییر است اینجا دقیقا جایی است که اگر مراجع از قطار درمان پیاده شود، میتواند به خودش اعتماد داشته باشد. تجربه من بهعنوان یک مشاور این جرأت را به من میدهد که عنوان کنم بسیاری ازمراجعانی که ابتدا با دلهره به اتاق مشاوره میآیند، بعد ازپایان جلسه از اینکه وقت به این سرعت تمام شد، تعجب میکنند و اینکه چقدر راحت این همه حرف زدند و هنوز چقدر حرف برای گفتن دارند، بسیاری از آنها سنگین میآیند و سبک از اتاق خارج میشوند؛ گویی مطمئنتر گام برمیدارند و تصمیمهای تازهای در ذهنشان درشرف وقوع و اتفاق است. نکته اساسی و پایانی این فرآیند که «من به رابطهای امن احتیاج دارم» این است که ما بعد از تجربه مکان امن و با صلاحیت مشاوره، یاد میگیریم با خودمان ارتباط برقرار کنیم.
#درمان #مشاوره #رواندرمانی
✅ کانال «بهاندیشان»، موسسه سلامت روان
https://xn--r1a.website/behandyshan
ما فکر میکنیم بلدیم چگونه به خودمان کمک کنیم ولی یادمان باشد که یکی از روان درمانگران معروف معتقد است که انسان اساسا در راه تخریب نفس گام برمیدارد. بیشتر ما در زندگی هر ازگاهی احساسات ناخوشایند و تنهابودن را تجربه کردهایم، مخصوصا اینکه دقیقا نمیدانیم ازخودمان و دیگران و دنیای اطراف چه میخواهیم. سوالات زیادی در ذهن داریم که ممکن است برای خیلیها خندهدار باشد ولی ما دلمان میخواهد فریاد بزنیم که اگر این سوالات برای شما خندهدار است، ولی از درون دارد به من آسیب میزند. یالوم درکتاب هنر درمان تعبیر زیبایی دارد، او معتقد است که بیمار و درمانگر هر دوهمسفرند و دراین سفر درمانی مراجع یاد میگیرد قبل از اینکه دیگران را دوست بدارد، باید خودش را دوست داشته باشد؛ که این دوستداشتن خود به نگاه مهربان و مثبت و بدون قید و شرط مشاورش برمیگردد؛ هنگامی که احساس کند که کسی در یک اتاق امن و در یک رابطه امن با گشادهرویی او را پذیرفته و صبورانه به حرفهایش گوش داده است، متوجه میشود که خودش فینفسه آدم شریفی است و میتواند از پس بسیاری از کارها برآید، این ابتدای تغییر است اینجا دقیقا جایی است که اگر مراجع از قطار درمان پیاده شود، میتواند به خودش اعتماد داشته باشد. تجربه من بهعنوان یک مشاور این جرأت را به من میدهد که عنوان کنم بسیاری ازمراجعانی که ابتدا با دلهره به اتاق مشاوره میآیند، بعد ازپایان جلسه از اینکه وقت به این سرعت تمام شد، تعجب میکنند و اینکه چقدر راحت این همه حرف زدند و هنوز چقدر حرف برای گفتن دارند، بسیاری از آنها سنگین میآیند و سبک از اتاق خارج میشوند؛ گویی مطمئنتر گام برمیدارند و تصمیمهای تازهای در ذهنشان درشرف وقوع و اتفاق است. نکته اساسی و پایانی این فرآیند که «من به رابطهای امن احتیاج دارم» این است که ما بعد از تجربه مکان امن و با صلاحیت مشاوره، یاد میگیریم با خودمان ارتباط برقرار کنیم.
#درمان #مشاوره #رواندرمانی
✅ کانال «بهاندیشان»، موسسه سلامت روان
https://xn--r1a.website/behandyshan
Telegram
بهاندیشان
موسسه خدمات روانشناختی به اندیشان؛
درمان و آموزش روانکاوی
درمان و آموزش روانکاوی
بررسی اُدیپ در شاهنامه و نقش زنان
دکتر:مکارمی-شریف زاده-فرهودی
بررسی #عقده_ادیپ در #شاهنامه
نگریستن به نقش و جایگاه #زنان
دکتر حسن #مکارمی
دکتر نرگس #شریف_زاده
دکتر فاطمه #فرهودی
https://xn--r1a.website/ravanshenasi_chat
نگریستن به نقش و جایگاه #زنان
دکتر حسن #مکارمی
دکتر نرگس #شریف_زاده
دکتر فاطمه #فرهودی
https://xn--r1a.website/ravanshenasi_chat
رابطه کشسانی فتیشیست با قانون!
دکتر نادیا صبوری، روانشناس و رواندرمانگر
برخی از فتیشیست ها برای به دست آوردن فتیش مورد علاقه خود از قانون تخطی می کنند. فتیشیسم به عنوان تلاشی برای محافظت در برابر اضطراب، به ویژه محافظت در برابر نفوذ امر واقع تلقی میشود.
درواقع فتیش به عنوان مکملی برای پر کردن خلأ یا حفره واقعیت عمل میکند. سوژه فتیشیست، در معرض اختگی نبوده و در نتیجه فالوس را به صورت نمادین دریافت نکرده است. سوژه فتیشیست به جای آرزوی داشتن فالوس به صورت نمادین، آرزوی فالوس بودن را دارد. رابطه سوژه فتیشیست با قانون کشسان است. او به جای اینکه وارث قانون پدر باشد، تلاش میکند تا موضع بنیانگذار قانون را اتخاذ کند و در این مسیر، اختگی او را تهدید نمیکند.
بدون تهدید اختگی، سوژه از عقده ادیپ عبور نمی کند و در نتیجه وارث قانون پدری نمی شود. در عوض، فتیشیست به دنبال ایجاد قانون خود یا منادی قانون از جای دیگر است.
عدم وجود اختگی مانع از رشد یک سوپرایگوی مناسب می شود. سوژه فتیشیست، قانون پدری را به عنوان یک قانون سرکوب شده و دائمی، درونی نمی کند. خود را فریب می دهد و فقدان ابژه را در خود نمی پذیرد. ممکن است سعی کند مادر را با تلاش برای ارائه فالوسی که او فاقد آن است فریب دهد. این توهم که میتواند فالوس مادر باشد، برای حفظ موقعیت آنها به عنوان یک «قانون» اخته نشده ضروری است.
بدون اختگی، سوژه فتیشیست نمی تواند فالوس مادری را به عنوان یک ابژه نمادین فرض کند و عدم وجود فالوس مادری را انکار می کند و سعی می کنند با ابزارها و اشیاء خیالی “آن را پس دهد”.
علیرغم انکار فقدان، فقدان هنوز در سوژه فتیشیست وجود دارد. عقده ادیپ همچنان به اعمال نفوذ خود ادامه میدهد، حتی اگر به طور کامل طی نشود و اینگونه انحراف را از روانپریشی که در آن فقدان سلب میشود متمایز میکند.
متن کامل را اینجا بخوانید:
https://rahyabpsych.com/for-fetishism-the-law-is-elastic/
دکتر نادیا صبوری، روانشناس و رواندرمانگر
برخی از فتیشیست ها برای به دست آوردن فتیش مورد علاقه خود از قانون تخطی می کنند. فتیشیسم به عنوان تلاشی برای محافظت در برابر اضطراب، به ویژه محافظت در برابر نفوذ امر واقع تلقی میشود.
درواقع فتیش به عنوان مکملی برای پر کردن خلأ یا حفره واقعیت عمل میکند. سوژه فتیشیست، در معرض اختگی نبوده و در نتیجه فالوس را به صورت نمادین دریافت نکرده است. سوژه فتیشیست به جای آرزوی داشتن فالوس به صورت نمادین، آرزوی فالوس بودن را دارد. رابطه سوژه فتیشیست با قانون کشسان است. او به جای اینکه وارث قانون پدر باشد، تلاش میکند تا موضع بنیانگذار قانون را اتخاذ کند و در این مسیر، اختگی او را تهدید نمیکند.
بدون تهدید اختگی، سوژه از عقده ادیپ عبور نمی کند و در نتیجه وارث قانون پدری نمی شود. در عوض، فتیشیست به دنبال ایجاد قانون خود یا منادی قانون از جای دیگر است.
عدم وجود اختگی مانع از رشد یک سوپرایگوی مناسب می شود. سوژه فتیشیست، قانون پدری را به عنوان یک قانون سرکوب شده و دائمی، درونی نمی کند. خود را فریب می دهد و فقدان ابژه را در خود نمی پذیرد. ممکن است سعی کند مادر را با تلاش برای ارائه فالوسی که او فاقد آن است فریب دهد. این توهم که میتواند فالوس مادر باشد، برای حفظ موقعیت آنها به عنوان یک «قانون» اخته نشده ضروری است.
بدون اختگی، سوژه فتیشیست نمی تواند فالوس مادری را به عنوان یک ابژه نمادین فرض کند و عدم وجود فالوس مادری را انکار می کند و سعی می کنند با ابزارها و اشیاء خیالی “آن را پس دهد”.
علیرغم انکار فقدان، فقدان هنوز در سوژه فتیشیست وجود دارد. عقده ادیپ همچنان به اعمال نفوذ خود ادامه میدهد، حتی اگر به طور کامل طی نشود و اینگونه انحراف را از روانپریشی که در آن فقدان سلب میشود متمایز میکند.
متن کامل را اینجا بخوانید:
https://rahyabpsych.com/for-fetishism-the-law-is-elastic/
رهیاب
رابطه کشسانی فتیشیست با قانون
فتیشیسم از این منظر مورد توجه قرار میگیرد که رفتار جنسی متفاوتی با رفتار مرسوم دارد و ابژه جنسی لزوما شامل ابژههای جاندار نمیباشد
Forwarded from Unconscious Subject
«دست به خودکشی بزنید که شما چاپ دوم سرگذشت اندلس مغلوبهاید»
نزار قبانی در نکوهش اعراب
نزار قبانی در شعر «یادداشتهایی بر دفتر شکست» مینویسد:
«تعجبی ندارد که در جنگ شکست خوردیم چون ابزار ما در جنگ هنر رجزخوانی شرقیهاست... ابزار ما در جنگ زبان بوق و کرناست و مصیبتهایمان از آن است که فریادمان از صدایمان کلفتتر و شمشیرمان از قامتمان بلندتر است. تمام ماجرا یک جمله است: لباس تمدن و روح جاهلیت در کالبد داریم.
… طبلهای توخالی نامی است سزاوار برای دولتهای خاورمیانه. عرب و غیرعربش هم فرقی نمیکند. کار اینها رجزخوانی است و بوق و کرنا. پرورش دادن سگهای درنده و جاسوس و خبرچین و...»
نزار قبانی خطاب به دیکتاتور زمانهاش میگوید:
«شما دوبار در جنگ شکست خوردید چون نه تنها در برابر دشمن خارجی که اسرائیل غاصب است شکست خوردید بلکه با دیکتاتوری تمام زبان نیمی از ملت را بریدید. از مسئله انسان جدا افتادید. باور کنید سرورم! یهودیان از مرزها وارد نشدند آنان مثل مورچه از ضعفهایمان به درونمان نفوذ کردند»
او با خطاب قراردادن دولتهای دیکتاتور خاورمیانه فریاد میزند:
«به من بگویید انسان درون شما چه وقت سر از خواب برمیدارد؟»
«من با خود تنها گنجشکی در جیب داشتم. افسر توقیفم میکند و برای گنجشک مجوز عبور میخواهد. واژه در سرزمین من به مجوز نیاز دارد.»
«واژه در سرزمین من زنی است که از قرن هفتم فحشا را به خوبی آموخته است.»
نزار قبانی درباره میراث شومی که پدران خاورمیانه برای نسل بعد به جا گذاشتهاند میگوید: «صندوقچه پدرم را باز میکنم و
وصیت نامه را پاره میکنم و
ارثیهاش را در مزایده به حراج میگذارم»
«میراث پدرم را نمیخواهم. نه لباسی که او تنم کرد و نه دانشی که او به من آموخت و نه هزار و یک شب و نه آن گلابپاش عجیب و نافرمان و قالی جادویی را. و نه آن شمشیر دولت خودخواه و شعرهای حقیر احمقانه را هم نمیخواهم».
https://xn--r1a.website/Unconscious_Subject
نزار قبانی در نکوهش اعراب
نزار قبانی در شعر «یادداشتهایی بر دفتر شکست» مینویسد:
«تعجبی ندارد که در جنگ شکست خوردیم چون ابزار ما در جنگ هنر رجزخوانی شرقیهاست... ابزار ما در جنگ زبان بوق و کرناست و مصیبتهایمان از آن است که فریادمان از صدایمان کلفتتر و شمشیرمان از قامتمان بلندتر است. تمام ماجرا یک جمله است: لباس تمدن و روح جاهلیت در کالبد داریم.
… طبلهای توخالی نامی است سزاوار برای دولتهای خاورمیانه. عرب و غیرعربش هم فرقی نمیکند. کار اینها رجزخوانی است و بوق و کرنا. پرورش دادن سگهای درنده و جاسوس و خبرچین و...»
نزار قبانی خطاب به دیکتاتور زمانهاش میگوید:
«شما دوبار در جنگ شکست خوردید چون نه تنها در برابر دشمن خارجی که اسرائیل غاصب است شکست خوردید بلکه با دیکتاتوری تمام زبان نیمی از ملت را بریدید. از مسئله انسان جدا افتادید. باور کنید سرورم! یهودیان از مرزها وارد نشدند آنان مثل مورچه از ضعفهایمان به درونمان نفوذ کردند»
او با خطاب قراردادن دولتهای دیکتاتور خاورمیانه فریاد میزند:
«به من بگویید انسان درون شما چه وقت سر از خواب برمیدارد؟»
«من با خود تنها گنجشکی در جیب داشتم. افسر توقیفم میکند و برای گنجشک مجوز عبور میخواهد. واژه در سرزمین من به مجوز نیاز دارد.»
«واژه در سرزمین من زنی است که از قرن هفتم فحشا را به خوبی آموخته است.»
نزار قبانی درباره میراث شومی که پدران خاورمیانه برای نسل بعد به جا گذاشتهاند میگوید: «صندوقچه پدرم را باز میکنم و
وصیت نامه را پاره میکنم و
ارثیهاش را در مزایده به حراج میگذارم»
«میراث پدرم را نمیخواهم. نه لباسی که او تنم کرد و نه دانشی که او به من آموخت و نه هزار و یک شب و نه آن گلابپاش عجیب و نافرمان و قالی جادویی را. و نه آن شمشیر دولت خودخواه و شعرهای حقیر احمقانه را هم نمیخواهم».
https://xn--r1a.website/Unconscious_Subject
Telegram
Unconscious Subject
دکتر نادیا صبوری
عضو اکول روانکاوی لکانی عرصه فرویدی اسپانیا
شماره تماس: ۰۹۳۳۸۳۰۵۶۲۰
https://nadiasabouri.com
https://www.instagram.com/Unconscious_Subject
عضو اکول روانکاوی لکانی عرصه فرویدی اسپانیا
شماره تماس: ۰۹۳۳۸۳۰۵۶۲۰
https://nadiasabouri.com
https://www.instagram.com/Unconscious_Subject
Forwarded from Unconscious Subject
زبان، حافظه، هویت و محدودیتهای تجربه انسانی
نویسنده: نادیا صبوری
«حافظه»، چیزی که انسان اغلب نگران از دست دادنش است و از طرفی گاهی آرزو میکند هرچه در آن است پاک شود، فقط یک روایت یا داستان از تجربههای بشری است نه چیزی که واقعا تجربه شده خواه دقیق، نادرست یا تحریف شده باشد.
وقتی میخواهیم تجربهای را به خاطر بسپاریم یا برای دیگران بازگو کنیم، ناگزیر آن را به صورت داستان در میآوریم. این فرمی است که «زبان» به آن تجربههای احساسی_بدنی میدهد.
توانایی زبان برای اینکه عصاره واقعی و جوهر خام تجربهها را بیرون بکشد محدود است. زبان تنها میتواند به تجربه حافظه ما، یک نظم یا ساختاری بدهد حتی اگر در این فرآیند، اعتبار آن تجربه از دست برود.
در این وضعیت بین آنچه غیرقابل بازنمایی است و نمیتواند به طور کامل در غالب کلمات به تصویر کشیده شود و تلاش برای بازنمایی کردن آن، تنشی وجود دارد.
وقتی رویدادهای عمیقی مانند غم، اندوه یا از دست دادن را تجربه میکنیم، پاسخ اولیه ما اغلب بیکلام است زیرا زبان نمیتواند عمق احساسات را به تصویر بکشد. در چنین مواقعی اغلب میگویند «زبان از بیان آن قاصر است!»
شاید تجربه کرده باشید یا دیده باشید که چگونه برخی از تجربیات، بهویژه تجربههای دردناک یا شدید مانند مرگ، بیماری یا از دست دادن یکی از عزیزان آنچنان طاقتفرسا هستند که زبان نمیتواند آنها را در لحظه وقوع بیان کند. بعضی هنگام وقوع این تجربهها سکوت میکنند و بعضی هم هنگام مرگ عزیزانشان مویه و لابه میکنند و صداهای آهنگینی بیان میکنند که «واج» یا «آوا» است که درد و اندوه را هم منتقل میکند ولی هرچه هست، «کلمه» نیست!
به عنوان مثال شاید تجربه کرده باشید که انگشت پایتان به جایی برخورد کند و ناگهان درد شدید و غیرمنتظرهای را تجربه کنید. اغلب در آن لحظه تامل نمیکنید که چه شده است، عصبانی میشوید، فریاد میزنید یا به زمین و زمان ناسزا میگویید و این تنها کاری است که در آن لحظه میتوانید انجام دهید زیرا زبان تنها پس از تجربه یک موقعیت و زمانی که آن احساس خام اولیه فروکش کند، میتواند پدیدار شود.
وقتی سعی میکنیم تجربهای را با کلمات توضیح دهیم یا در مورد آن تأمل کنیم، بین ما و احساس اصلیمان فاصله ایجاد میشود. ساختار زبان، تجربه ما را سازماندهی و تفسیر میکند اما با انجام این کار، ما را از احساس واقعیمان دورتر میکند.
عجیب آنکه اغلب رواندرمانگرها از مراجع میخواهند احساس خود را بگوید به جای اینکه او را در فرایند تداعی آزاد، آزاد بگذارند. اینجا با یک پارادوکس سروکار داریم زیرا هرچه بیشتر سعی کنیم کلماتی را در ارتباط با تجربهمان پیدا کنیم، ارتباط خود را با آنچه واقعا احساس میکردیم از دست میدهیم.
وقتی سوژه در مورد تجربیات عمیق خود مانند طردشدگی، فقدان یا درد انتظار صحبت میکند، اغلب با کلیشهها یا عباراتی تکراری که نمیتوانند درد او را به درستی بیان کنند، مواجه میشویم. اینجا همان سطح و تصویر است و عمیقا کمکی به ما در درک عمق تجربه سوژه نمیکند، همانجا که تیشه فروید هم به سنگ خورد و جلوتر نرفت!
داستانها و روایتهای سوژه درباره خودش هرگز ثابت نیست بلکه گریزان و سیال هستند زیرا هویت خود را بر اساس آنچه فکر میکند دنیا از او انتظار دارد شکل میدهد و همین منجر به سردرگمی و از دست دادن اصالت او میشود.
بنابراین کلامی که بتواند تجربه و احساس خام فرد را نشان بدهد یا وجود ندارد یا در همان نالهها و آواها و هجاهای بیکلام طنینانداز میشود. زیرا سوژه سالها پیش از خودش بیگانه شده و تحت فشار برای تبدیل شدن به روایت یا نسخهای است که فکر میکند دیگران از او میخواهند: «یک دیوانه!»
https://xn--r1a.website/Unconscious_Subject
نویسنده: نادیا صبوری
«حافظه»، چیزی که انسان اغلب نگران از دست دادنش است و از طرفی گاهی آرزو میکند هرچه در آن است پاک شود، فقط یک روایت یا داستان از تجربههای بشری است نه چیزی که واقعا تجربه شده خواه دقیق، نادرست یا تحریف شده باشد.
وقتی میخواهیم تجربهای را به خاطر بسپاریم یا برای دیگران بازگو کنیم، ناگزیر آن را به صورت داستان در میآوریم. این فرمی است که «زبان» به آن تجربههای احساسی_بدنی میدهد.
توانایی زبان برای اینکه عصاره واقعی و جوهر خام تجربهها را بیرون بکشد محدود است. زبان تنها میتواند به تجربه حافظه ما، یک نظم یا ساختاری بدهد حتی اگر در این فرآیند، اعتبار آن تجربه از دست برود.
در این وضعیت بین آنچه غیرقابل بازنمایی است و نمیتواند به طور کامل در غالب کلمات به تصویر کشیده شود و تلاش برای بازنمایی کردن آن، تنشی وجود دارد.
وقتی رویدادهای عمیقی مانند غم، اندوه یا از دست دادن را تجربه میکنیم، پاسخ اولیه ما اغلب بیکلام است زیرا زبان نمیتواند عمق احساسات را به تصویر بکشد. در چنین مواقعی اغلب میگویند «زبان از بیان آن قاصر است!»
شاید تجربه کرده باشید یا دیده باشید که چگونه برخی از تجربیات، بهویژه تجربههای دردناک یا شدید مانند مرگ، بیماری یا از دست دادن یکی از عزیزان آنچنان طاقتفرسا هستند که زبان نمیتواند آنها را در لحظه وقوع بیان کند. بعضی هنگام وقوع این تجربهها سکوت میکنند و بعضی هم هنگام مرگ عزیزانشان مویه و لابه میکنند و صداهای آهنگینی بیان میکنند که «واج» یا «آوا» است که درد و اندوه را هم منتقل میکند ولی هرچه هست، «کلمه» نیست!
به عنوان مثال شاید تجربه کرده باشید که انگشت پایتان به جایی برخورد کند و ناگهان درد شدید و غیرمنتظرهای را تجربه کنید. اغلب در آن لحظه تامل نمیکنید که چه شده است، عصبانی میشوید، فریاد میزنید یا به زمین و زمان ناسزا میگویید و این تنها کاری است که در آن لحظه میتوانید انجام دهید زیرا زبان تنها پس از تجربه یک موقعیت و زمانی که آن احساس خام اولیه فروکش کند، میتواند پدیدار شود.
وقتی سعی میکنیم تجربهای را با کلمات توضیح دهیم یا در مورد آن تأمل کنیم، بین ما و احساس اصلیمان فاصله ایجاد میشود. ساختار زبان، تجربه ما را سازماندهی و تفسیر میکند اما با انجام این کار، ما را از احساس واقعیمان دورتر میکند.
عجیب آنکه اغلب رواندرمانگرها از مراجع میخواهند احساس خود را بگوید به جای اینکه او را در فرایند تداعی آزاد، آزاد بگذارند. اینجا با یک پارادوکس سروکار داریم زیرا هرچه بیشتر سعی کنیم کلماتی را در ارتباط با تجربهمان پیدا کنیم، ارتباط خود را با آنچه واقعا احساس میکردیم از دست میدهیم.
وقتی سوژه در مورد تجربیات عمیق خود مانند طردشدگی، فقدان یا درد انتظار صحبت میکند، اغلب با کلیشهها یا عباراتی تکراری که نمیتوانند درد او را به درستی بیان کنند، مواجه میشویم. اینجا همان سطح و تصویر است و عمیقا کمکی به ما در درک عمق تجربه سوژه نمیکند، همانجا که تیشه فروید هم به سنگ خورد و جلوتر نرفت!
داستانها و روایتهای سوژه درباره خودش هرگز ثابت نیست بلکه گریزان و سیال هستند زیرا هویت خود را بر اساس آنچه فکر میکند دنیا از او انتظار دارد شکل میدهد و همین منجر به سردرگمی و از دست دادن اصالت او میشود.
بنابراین کلامی که بتواند تجربه و احساس خام فرد را نشان بدهد یا وجود ندارد یا در همان نالهها و آواها و هجاهای بیکلام طنینانداز میشود. زیرا سوژه سالها پیش از خودش بیگانه شده و تحت فشار برای تبدیل شدن به روایت یا نسخهای است که فکر میکند دیگران از او میخواهند: «یک دیوانه!»
https://xn--r1a.website/Unconscious_Subject
Telegram
Unconscious Subject
دکتر نادیا صبوری
عضو اکول روانکاوی لکانی عرصه فرویدی اسپانیا
شماره تماس: ۰۹۳۳۸۳۰۵۶۲۰
https://nadiasabouri.com
https://www.instagram.com/Unconscious_Subject
عضو اکول روانکاوی لکانی عرصه فرویدی اسپانیا
شماره تماس: ۰۹۳۳۸۳۰۵۶۲۰
https://nadiasabouri.com
https://www.instagram.com/Unconscious_Subject
Forwarded from Unconscious Subject
سرعت، قاتل رنگهاست.
صفحه هزار رنگ چون بچرخد، فقط رنگ خاکسترى را مىبینى.
پل موران، نویسنده کتاب «هنر مردن»
https://xn--r1a.website/Unconscious_Subject
صفحه هزار رنگ چون بچرخد، فقط رنگ خاکسترى را مىبینى.
پل موران، نویسنده کتاب «هنر مردن»
https://xn--r1a.website/Unconscious_Subject
Forwarded from Unconscious Subject
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تیمارستان استون هرست (2014)
با دوبله فارسی
این فیلم بر اساس داستان کوتاهی با عنوان «سامانه دکتر تار و پروفسور فدر» به قلم ادگار آلن پو ساخته شدهاست.
https://xn--r1a.website/Unconscious_Subject
با دوبله فارسی
این فیلم بر اساس داستان کوتاهی با عنوان «سامانه دکتر تار و پروفسور فدر» به قلم ادگار آلن پو ساخته شدهاست.
https://xn--r1a.website/Unconscious_Subject
Forwarded from Unconscious Subject
https://persianvid.com/the-hours-2002/
فیلم «ساعتها» براساس رمانی به همین نام نوشته مایکل کانینگهام ساخته شده است. این رمان در سال ۱۹۹۸ منتشر شد و الهامگرفته از رمان «خانم دالووی» اثر «ویرجینیا وولف» است. عنوان ساعتها نیز در واقع به نام اولیه دستنویس رمان خانم دالووی اشاره دارد؛ وولف ابتدا قصد داشت کتابش را ساعتها بنامد، اما در نهایت آن را به خانم دالووی تغییر داد.
فیلم «ساعتها» براساس رمانی به همین نام نوشته مایکل کانینگهام ساخته شده است. این رمان در سال ۱۹۹۸ منتشر شد و الهامگرفته از رمان «خانم دالووی» اثر «ویرجینیا وولف» است. عنوان ساعتها نیز در واقع به نام اولیه دستنویس رمان خانم دالووی اشاره دارد؛ وولف ابتدا قصد داشت کتابش را ساعتها بنامد، اما در نهایت آن را به خانم دالووی تغییر داد.
Forwarded from Unconscious Subject
ژوییسانس به عنوان لذت و رهایی غیرقابل توصیف
نویسنده: نادیا صبوری
در فیلم ساعتها، ژوییسانس بهعنوان لذتی فراتر از حد و چارچوبهای اجتماعی، نقش مهمی در زندگی شخصیتهای اصلی فیلم ایفا میکند.
ویرجینیا، لورا و کلاریسا همگی در جستجوی نوعی آزادی و لذت عمیق هستند که نمیتوانند آن را در قالبهای زبانی و اجتماعی بگنجانند و آن را تجربه کنند.
این ژوییسانس فراتر از زندگی روزمره و حتی فراتر از هویت زنانهای است که توسط جامعه تعریفشده و این ناتوانی در دستیابی به آن، هر یک از شخصیتها را به نوعی مواجهه با مرزهای زندگی و حتی مرگ سوق میدهد.
این فیلم از منظر «ژوییسانس زنانه» و دسترسی بیشتر زن به «امر واقع» قابل توجه است، اگرچه از ابعاد دیگر و به طور مثال در رابطه با موضع مردانه و وابستگی آنها به زن/مادر نیز قابل تحلیل است.
نویسنده: نادیا صبوری
در فیلم ساعتها، ژوییسانس بهعنوان لذتی فراتر از حد و چارچوبهای اجتماعی، نقش مهمی در زندگی شخصیتهای اصلی فیلم ایفا میکند.
ویرجینیا، لورا و کلاریسا همگی در جستجوی نوعی آزادی و لذت عمیق هستند که نمیتوانند آن را در قالبهای زبانی و اجتماعی بگنجانند و آن را تجربه کنند.
این ژوییسانس فراتر از زندگی روزمره و حتی فراتر از هویت زنانهای است که توسط جامعه تعریفشده و این ناتوانی در دستیابی به آن، هر یک از شخصیتها را به نوعی مواجهه با مرزهای زندگی و حتی مرگ سوق میدهد.
این فیلم از منظر «ژوییسانس زنانه» و دسترسی بیشتر زن به «امر واقع» قابل توجه است، اگرچه از ابعاد دیگر و به طور مثال در رابطه با موضع مردانه و وابستگی آنها به زن/مادر نیز قابل تحلیل است.
Forwarded from Unconscious Subject
مواد مخدر ابزار طرد تفکر هستند!
نویسنده: نادیا صبوری
«فکر کردن» برابر است با ورود به زبان و به عبارتی فاصله انداختن با لذت کامل. ژوییسانس اعتیاد، شکلی از بیرون افتادن از زبان است؛ امتناع از «نامیدن» رنج و در عوض رجوع به بدنی که لذت میطلبد.
در اعتیاد، مواد مخدر کارکردی ضد زبانی دارد: سوژه با مصرف مواد مخدر و سیگار، از جایگاه زبانی خود فاصله میگیرد و به لذتِ بیمیانجی پناه میبرد؛ همان چیزی که در روانکاوی به عنوان بازگشت به لذتِ بدنِ خیالی میشناسیم. وقتی کلام به عنوان واسطه میل افول کند، وقتی سهم ساحت کلام و نمادین کم است، دیگر چیزی برای تنظیم لذت وجود ندارد. درنتیجه سوژه به لذت بی حد و مرز (jouissance) رجوع میکند که با نظم نمادین هماهنگ نیست.
اعتیاد یکی از این صورتهای مستقیم لذت است که بدون واسطه کلام اتفاق میافتد. سوژه بهجای آنکه با میلِ دیگری مواجه شود، با «ماده» یا همان «ابژه لذت مطلق» مواجه میشود.
در اعتیاد مرز بین کودک و بزرگسال از میان رفته است!
در ساختار روان، انتقال نماد از بزرگسال به کودک است که پایههای بنیادین روان را شکل میدهد. اگر این انتقال دچار بحران شود، یعنی کودک به منابع لذت مشابه با بزرگسال دست یابد، سوژه نمیتواند جایگاه خود را در ساختار بیابد. کودکانی که پیش از موعد بزرگ میشوند، بزرگسالانی خواهد بود که جایگاه خود را از دست دادهاند. سوژه در این وضعیت دچار گسست در هویت و مسیر میل میشود و برای پر کردن این خلاء است که به شیوههایی مانند اعتیاد پناه میبرد.
#روانکاوی
#فروید
#لکان
#اعتیاد
متن کامل را اینجا بخوانید:
https://nadiasabouri.com/drugs-are-tools-for-rejecting-thought/
نویسنده: نادیا صبوری
«فکر کردن» برابر است با ورود به زبان و به عبارتی فاصله انداختن با لذت کامل. ژوییسانس اعتیاد، شکلی از بیرون افتادن از زبان است؛ امتناع از «نامیدن» رنج و در عوض رجوع به بدنی که لذت میطلبد.
در اعتیاد، مواد مخدر کارکردی ضد زبانی دارد: سوژه با مصرف مواد مخدر و سیگار، از جایگاه زبانی خود فاصله میگیرد و به لذتِ بیمیانجی پناه میبرد؛ همان چیزی که در روانکاوی به عنوان بازگشت به لذتِ بدنِ خیالی میشناسیم. وقتی کلام به عنوان واسطه میل افول کند، وقتی سهم ساحت کلام و نمادین کم است، دیگر چیزی برای تنظیم لذت وجود ندارد. درنتیجه سوژه به لذت بی حد و مرز (jouissance) رجوع میکند که با نظم نمادین هماهنگ نیست.
اعتیاد یکی از این صورتهای مستقیم لذت است که بدون واسطه کلام اتفاق میافتد. سوژه بهجای آنکه با میلِ دیگری مواجه شود، با «ماده» یا همان «ابژه لذت مطلق» مواجه میشود.
در اعتیاد مرز بین کودک و بزرگسال از میان رفته است!
در ساختار روان، انتقال نماد از بزرگسال به کودک است که پایههای بنیادین روان را شکل میدهد. اگر این انتقال دچار بحران شود، یعنی کودک به منابع لذت مشابه با بزرگسال دست یابد، سوژه نمیتواند جایگاه خود را در ساختار بیابد. کودکانی که پیش از موعد بزرگ میشوند، بزرگسالانی خواهد بود که جایگاه خود را از دست دادهاند. سوژه در این وضعیت دچار گسست در هویت و مسیر میل میشود و برای پر کردن این خلاء است که به شیوههایی مانند اعتیاد پناه میبرد.
#روانکاوی
#فروید
#لکان
#اعتیاد
متن کامل را اینجا بخوانید:
https://nadiasabouri.com/drugs-are-tools-for-rejecting-thought/
سوژه ناخودآگاه
مواد مخدر ابزار طرد تفکر هستند!
در اعتیاد، مواد مخدر کارکردی ضد-زبانی دارند: سوژه با مصرف مواد مخدر و سیگار، از جایگاه زبانی خود فاصله میگیرد و به لذتِ بیمیانجی پناه
Forwarded from Unconscious Subject
هرکسی فرمول لذت خودش را دارد!
نویسنده: نادیا صبوری
میلر در درسگفتارهایش بر سمینار بیستم لکان (Encore) میگوید: «در تحلیل، ما با سوژهای سروکار داریم که هرکدام در لذت خودش محصور است، همان سبک خاص لذت بردنش.» به همین دلیل او پیشنهاد میکند که روانکاوی معاصر باید «کلینیک سبکهای لذت باشد، نه کلینیک اختلالات.»
به بیان دیگر هیچ رابطه جنسی همگانی یا طبیعی وجود ندارد بلکه هر سوژه یک راه شخصی، یک فرمول خصوصی برای لذت دار و کارِ تحلیل، نه درمان آن، بلکه فهمیدن و نامگذاری آن است.
اریک لوران این بحث را تا سطح اجتماعی میبرد و میگوید «بیجنسیسازی امروز، نتیجه محوِ دیگری است.» بهعبارت دیگر امروز در جهانی با سیاست بدنهای بدون رابطه زندگی میکنیم که دیگر به دیگری وابسته نیست. بدنها در خودشان بسته میشوند و این همان وضعیت معاصر ماست که در آن روابط انسانی به «لذت خصوصی» تقلیل یافتهاند.
بنابراین لذت جنسی، خودش رابطه را نابود میکند چون غرق در افراط و انزواست. ژوییسانس از میل فراتر میرود و بهجای وصل، به گسست میانجامد.
لکان در سمینارهای آخرش به ویژه در سمینار بیستم و بیست و یکم، لذت را در دو مدار اصلی توصیف میکند:
لذت فالیک، که همان لذت مردانه، محدود، بسته، خودارجاع و وابسته به فالوس (phallus) بهعنوان دال مرکزی است. سمت مردانه و «وضعیت اوتیستیک لذت» گرایش به بسته شدن در عشق-لذت دارد. دوستت دارم چون از تو لذت میبرم یا عشقم همان لذت من است.
لذت دیگری، که همان لذت زنانه، لذتی بیحد و مرز و مرتبط با آنچه در زبان نمیگنجد است. سمت زنانه به ما یادآوری میکند که لذت ارتباط عمیقی با «نبود رابطه جنسی» دارد. رابطه در سمت زنانه، تماما در تابعیت فالیک نیست و از این رو لکان از «لذت دیگری» یا «لذت زنانه» حرف میزند که نمیتوان آن را در نمادینِ مشترک نوشت.
میلر این دو مدار را با دو چهره نمادین توضیح میدهد: احمق در سمت مردانه و دلداده در سمت زنانه.
متن کامل را اینجا بخوانید:
https://nadiasabouri.com/everyone-has-their-own-formula-for-joy/
نویسنده: نادیا صبوری
میلر در درسگفتارهایش بر سمینار بیستم لکان (Encore) میگوید: «در تحلیل، ما با سوژهای سروکار داریم که هرکدام در لذت خودش محصور است، همان سبک خاص لذت بردنش.» به همین دلیل او پیشنهاد میکند که روانکاوی معاصر باید «کلینیک سبکهای لذت باشد، نه کلینیک اختلالات.»
به بیان دیگر هیچ رابطه جنسی همگانی یا طبیعی وجود ندارد بلکه هر سوژه یک راه شخصی، یک فرمول خصوصی برای لذت دار و کارِ تحلیل، نه درمان آن، بلکه فهمیدن و نامگذاری آن است.
اریک لوران این بحث را تا سطح اجتماعی میبرد و میگوید «بیجنسیسازی امروز، نتیجه محوِ دیگری است.» بهعبارت دیگر امروز در جهانی با سیاست بدنهای بدون رابطه زندگی میکنیم که دیگر به دیگری وابسته نیست. بدنها در خودشان بسته میشوند و این همان وضعیت معاصر ماست که در آن روابط انسانی به «لذت خصوصی» تقلیل یافتهاند.
بنابراین لذت جنسی، خودش رابطه را نابود میکند چون غرق در افراط و انزواست. ژوییسانس از میل فراتر میرود و بهجای وصل، به گسست میانجامد.
لکان در سمینارهای آخرش به ویژه در سمینار بیستم و بیست و یکم، لذت را در دو مدار اصلی توصیف میکند:
لذت فالیک، که همان لذت مردانه، محدود، بسته، خودارجاع و وابسته به فالوس (phallus) بهعنوان دال مرکزی است. سمت مردانه و «وضعیت اوتیستیک لذت» گرایش به بسته شدن در عشق-لذت دارد. دوستت دارم چون از تو لذت میبرم یا عشقم همان لذت من است.
لذت دیگری، که همان لذت زنانه، لذتی بیحد و مرز و مرتبط با آنچه در زبان نمیگنجد است. سمت زنانه به ما یادآوری میکند که لذت ارتباط عمیقی با «نبود رابطه جنسی» دارد. رابطه در سمت زنانه، تماما در تابعیت فالیک نیست و از این رو لکان از «لذت دیگری» یا «لذت زنانه» حرف میزند که نمیتوان آن را در نمادینِ مشترک نوشت.
میلر این دو مدار را با دو چهره نمادین توضیح میدهد: احمق در سمت مردانه و دلداده در سمت زنانه.
متن کامل را اینجا بخوانید:
https://nadiasabouri.com/everyone-has-their-own-formula-for-joy/
سوژه ناخودآگاه
هرکسی فرمول لذت خودش را دارد!
، فروید گستره سکچوالیته را خیلی وسیع میدید. مثلا وقتی کودکی مکیدن انگشتش را تکرار میکند یا از تکرار صداها لذت میبرد، فروید میگوید این
Forwarded from Unconscious Subject
«دیالوگ»ها، اغلب صحنهایاند که بر سر نبود زبان مشترک ساخته میشوند، همانطور که فروید میگوید: «خرس قطبی و نهنگ نمیتوانند بجنگند چون هرکدام در عنصر خود زندانیاند و همدیگر را ملاقات نمیکنند.» از این رو دیالوگها بیشتر صحنهپردازی هستند چون طرفین حتی بر سر قواعد نیز بحث مشترک ندارند.
چطور ممکن است «گفتوگو» کرد درحالیکه در حقیقت، میان دو نظام یا ساختار فکری، هیچ زبان و درک مشترکی وجود ندارد؟ این درواقع یک بریدگی معرفتی است، نه یک گفتوگو.
#فروید
#روانکاوی
#زبان
https://xn--r1a.website/Unconscious_Subject
چطور ممکن است «گفتوگو» کرد درحالیکه در حقیقت، میان دو نظام یا ساختار فکری، هیچ زبان و درک مشترکی وجود ندارد؟ این درواقع یک بریدگی معرفتی است، نه یک گفتوگو.
#فروید
#روانکاوی
#زبان
https://xn--r1a.website/Unconscious_Subject
Telegram
Unconscious Subject
دکتر نادیا صبوری
عضو اکول روانکاوی لکانی عرصه فرویدی اسپانیا
شماره تماس: ۰۹۳۳۸۳۰۵۶۲۰
https://nadiasabouri.com
https://www.instagram.com/Unconscious_Subject
عضو اکول روانکاوی لکانی عرصه فرویدی اسپانیا
شماره تماس: ۰۹۳۳۸۳۰۵۶۲۰
https://nadiasabouri.com
https://www.instagram.com/Unconscious_Subject
Forwarded from Unconscious Subject
رانه مرگ و رابطه جنسیای که وجود ندارد!
نویسنده: نادیا صبوری
خوانشی لکانی از لذت، بدن و ناممکنی رابطه در عصر مدرن!
رانه مرگ و رابطه جنسیای که وجود ندارد، دو مفهوم بنیادی در روانکاوی هستند که درک ما از میل، بدن و لذت را دگرگون کردهاند. در عصر مدرن، انسان بیش از هر زمان دیگر با پرسش از میل جنسی، رابطه با دیگری و لذت مرگآمیز روبهرو است.
فروید در مقاله مشهور خود «ورای اصل لذت»، مفهوم رانه مرگ را بهعنوان نیرویی معرفی کرد که انسان را به تکرار، انهدام و بازگشت به نقطه صفر میکشاند. لکان بعدها با بازخوانی این مفهوم، آن را با ساختار زبان و میل گره زد و در جمله مشهور خود گفت: «رابطه جنسی وجود ندارد.»
در جهانی که بدن به عرصه نمایش و مصرف بدل شده است، روانکاوی میکوشد نشان دهد که چطور بدن، میل و زبان در هم میپیچند و چرا انسان معاصر همواره در تعقیب رابطهای است که از اساس ناممکن است. امروزه در دوران مدرن، سکچوالیته دیگر امری پنهان و خصوصی نیست. پیشتر لذت جنسی، بخشی از حوزه «خصوصی» بود و پنهان از نگاه عمومی اما اکنون دیگر به عرصه عمومی، رسانه، سیاست و گفتمان روزمره وارد شده است.
وقتی سکچوالیته از حوزه ممنوعه خارج شده و «نمایان» میگردد، میل دیگر از «فقدان» تغذیه نمیکند. یعنی میل بهجای آنکه از «کمبود» و «ناگفته ماندگی» زاده شود، در معرض دید و گفتار قرار میگیرد و توان برانگیختگیاش کاهش مییابد. لذت دیگر شورشگر نیست چون دیگر چیزی را نقض نمیکند. در سطح بالینی، این وضعیت به ظهور شکلهای جدیدی از نارسیسیسم بدنی، بحران میل و سردی عاطفی منجر میشود زیرا وقتی بدن بیش از حد در معرض دید است، میل دیگر نمیداند از کجا برخیزد.
از یک سو جامعه میخواهد ناهمتقارنی میان دو جنس را از میان بردارد: برابری جنسیتی، بیطرفی جنسیتی، جنسیت زدایی و …، و از سوی دیگر، هر فردی میخواهد لذت خاص خود را حفظ کند. در نتیجه، بزرگ دیگری که پیشتر معیار معنا و قانون بود، از هم فرو میپاشد.
این پارادوکس همان بحران ساختاری گفتمان معاصر است که ژک آلن میلر آن را «عصر یکی بودن» مینامد: هر کسی «یکی» است و دیگر به «دیگری» رجوع نمیکند.
#روانکاوی
#فروید
#لکان
#مرگ
#رابطه_جنسی
#ژوییسانس
#لذت
متن کامل را اینجا بخوانید:
https://nadiasabouri.com/the-death-drive-and-the-sexual-relation-that-does-not-exist/
نویسنده: نادیا صبوری
خوانشی لکانی از لذت، بدن و ناممکنی رابطه در عصر مدرن!
رانه مرگ و رابطه جنسیای که وجود ندارد، دو مفهوم بنیادی در روانکاوی هستند که درک ما از میل، بدن و لذت را دگرگون کردهاند. در عصر مدرن، انسان بیش از هر زمان دیگر با پرسش از میل جنسی، رابطه با دیگری و لذت مرگآمیز روبهرو است.
فروید در مقاله مشهور خود «ورای اصل لذت»، مفهوم رانه مرگ را بهعنوان نیرویی معرفی کرد که انسان را به تکرار، انهدام و بازگشت به نقطه صفر میکشاند. لکان بعدها با بازخوانی این مفهوم، آن را با ساختار زبان و میل گره زد و در جمله مشهور خود گفت: «رابطه جنسی وجود ندارد.»
در جهانی که بدن به عرصه نمایش و مصرف بدل شده است، روانکاوی میکوشد نشان دهد که چطور بدن، میل و زبان در هم میپیچند و چرا انسان معاصر همواره در تعقیب رابطهای است که از اساس ناممکن است. امروزه در دوران مدرن، سکچوالیته دیگر امری پنهان و خصوصی نیست. پیشتر لذت جنسی، بخشی از حوزه «خصوصی» بود و پنهان از نگاه عمومی اما اکنون دیگر به عرصه عمومی، رسانه، سیاست و گفتمان روزمره وارد شده است.
وقتی سکچوالیته از حوزه ممنوعه خارج شده و «نمایان» میگردد، میل دیگر از «فقدان» تغذیه نمیکند. یعنی میل بهجای آنکه از «کمبود» و «ناگفته ماندگی» زاده شود، در معرض دید و گفتار قرار میگیرد و توان برانگیختگیاش کاهش مییابد. لذت دیگر شورشگر نیست چون دیگر چیزی را نقض نمیکند. در سطح بالینی، این وضعیت به ظهور شکلهای جدیدی از نارسیسیسم بدنی، بحران میل و سردی عاطفی منجر میشود زیرا وقتی بدن بیش از حد در معرض دید است، میل دیگر نمیداند از کجا برخیزد.
از یک سو جامعه میخواهد ناهمتقارنی میان دو جنس را از میان بردارد: برابری جنسیتی، بیطرفی جنسیتی، جنسیت زدایی و …، و از سوی دیگر، هر فردی میخواهد لذت خاص خود را حفظ کند. در نتیجه، بزرگ دیگری که پیشتر معیار معنا و قانون بود، از هم فرو میپاشد.
این پارادوکس همان بحران ساختاری گفتمان معاصر است که ژک آلن میلر آن را «عصر یکی بودن» مینامد: هر کسی «یکی» است و دیگر به «دیگری» رجوع نمیکند.
#روانکاوی
#فروید
#لکان
#مرگ
#رابطه_جنسی
#ژوییسانس
#لذت
متن کامل را اینجا بخوانید:
https://nadiasabouri.com/the-death-drive-and-the-sexual-relation-that-does-not-exist/
سوژه ناخودآگاه
رانه مرگ و رابطه جنسیای که وجود ندارد!
رانه مرگ و رابطه جنسیای که وجود ندارد، دو مفهوم بنیادی در روانکاوی هستند که درک ما از میل، بدن و لذت را دگرگون کردهاند. در عصر مدرن، انسان
Forwarded from Unconscious Subject
آنچه زن میخواهد، خدا میخواهد!
گفتوگوی لوییس آمیگوئِت با اریک لوران، روانکاو (AME). عضو ECF، EBP، ELP، EOL، NEL، NLS و AMP. مدرس در بخش کلینیکی دانشگاه پاریس، سن دُنی، روانشناس بالینی (پاریس ۷)، دکترای روانکاوی (پاریس ۸).
#روانکاوی
#فروید
#لکان
#اریک_لوران
#لذت
#خدا
#زن
https://nadiasabouri.com/what-a-woman-wants-is-what-god-wants/
گفتوگوی لوییس آمیگوئِت با اریک لوران، روانکاو (AME). عضو ECF، EBP، ELP، EOL، NEL، NLS و AMP. مدرس در بخش کلینیکی دانشگاه پاریس، سن دُنی، روانشناس بالینی (پاریس ۷)، دکترای روانکاوی (پاریس ۸).
#روانکاوی
#فروید
#لکان
#اریک_لوران
#لذت
#خدا
#زن
https://nadiasabouri.com/what-a-woman-wants-is-what-god-wants/
سوژه ناخودآگاه
آنچه زن میخواهد، خدا میخواهد!
ا.ل.: نخستین پارادوکسی را ببینیم که مطرح کرد: «زن وجود ندارد؛ فقط زنان وجود دارند، یکی یکی.» ل.آ.: و مرد وجود دارد؟