This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلم پرواز میخواهد
یه جایی ساکت و آرام
دو بال پُرتوان ، بر روی این امواج آبی،
دلم همراز میخواهد
که من باشم فقط با تو
در آن خلوت ، دلم آواز میخواهد
نوازشهای باد و لرزشِ برگ،
صدایی دلنواز از جنس رؤیاها
من هیمه های زنده بی تَبر ،
این دل ، درخت زنده ، سروِناز میخواهد
اگر همراه شوی بامن
ببندیم در به روی سازِ تکرار
دلم جورِ دگر، سازِ دگر، طناز میخواهد ....
یه جایی ساکت و آرام
دو بال پُرتوان ، بر روی این امواج آبی،
دلم همراز میخواهد
که من باشم فقط با تو
در آن خلوت ، دلم آواز میخواهد
نوازشهای باد و لرزشِ برگ،
صدایی دلنواز از جنس رؤیاها
من هیمه های زنده بی تَبر ،
این دل ، درخت زنده ، سروِناز میخواهد
اگر همراه شوی بامن
ببندیم در به روی سازِ تکرار
دلم جورِ دگر، سازِ دگر، طناز میخواهد ....
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هر شب عطر آگین شود آغوشم از مژگان تو
پای کوبان پر زنان راهیِ مُشک افشان تو
گرچه چشم دیدنت هیچ ندارند حاسدان
حق بده چون برنمی تابند رخِ مستان تو
هرچه بد گویند از تو ، هیبت جانانه است
من فدای اخم و ترش روییِ بی کتمان تو
گرچه بین عشق و نفرت مویی از تردید است
دل چو گشت سرشار از نفرت ، بشد مهمان تو
یادت آر، تب کردنِ قلب یخی با واژه ای
هر پیامت بذر عشق پاشید، دُر افشان تو
#میترا
@barmach
پای کوبان پر زنان راهیِ مُشک افشان تو
گرچه چشم دیدنت هیچ ندارند حاسدان
حق بده چون برنمی تابند رخِ مستان تو
هرچه بد گویند از تو ، هیبت جانانه است
من فدای اخم و ترش روییِ بی کتمان تو
گرچه بین عشق و نفرت مویی از تردید است
دل چو گشت سرشار از نفرت ، بشد مهمان تو
یادت آر، تب کردنِ قلب یخی با واژه ای
هر پیامت بذر عشق پاشید، دُر افشان تو
#میترا
@barmach
سابقه نامگذاری روز معلم در ۱۲ اردیبهشت به پیش از انقلاب برمیگردد.
قطعنامه مهرگان
ماجرا از این قرار بود که «باشگاه مهرگان» یا همان مجمع صنفی معلمان در ۱۸ بهمن طی قطعنامهای درخواست افزایش حقوق معلمان را مطرح کرد. ریاست این باشگاه با فردی به نام محمد درخشش بود.
در این قطعنامه آمده بود: «معلمین میگویند حقوق یک دبیر لیسانسه کمتر از حقوق یک مستخدم جزء در سازمان برنامه یا شرکت ملی نفت است و ما خودمان مکرر نوشتیم که حقوق یک معلم کمتر از حقوق یک راننده دولتی و به مراتب کمتر از یک راننده تاکسی است. یک لیسانسه در وزارت فرهنگ ماهی ۴۰۰ تومان میگیرد ولی لیسانسه دیگر با همان تحصیلات و پایه معلومات در یک سازمان دولتی دیگر ۲۵۰۰ تومان دریافت میکند».
دولت وقت در آن زمان به نخستوزیری جعفر شریفامامی تازه تشکیل شده بود. جهانشاه صالح وزیر فرهنگ وقت لایحه «اشل حقوقی جدید فرهنگیان» را به مجلس برده بود، اما این لایجه مورد موافقت معلمان نبود.
بنابراین، بنا به درخواست باشگاه مهرگان معلمان از روز ۱۲ اردیبهشت ۱۳۴۰ دست به اعتصاب زدند و مدارس را تعطیل کردند و برای اعتراض مقابل مجلس در میدان بهارستان تجمع کردند.
خونریزی در بهارستان
مأموران انتظامی برای متفرق کردن معلمان از ماشین آبپاش استفاده کردند، اما معلمان با اینکه خیس شده بودند در جای خود ماندند گفته میشود ردیف اول که معلمان زن بودند بیشتر در معرض خیس شدن بودند. بنا به روایتی در این میان، عدهای از معلمان برای اینکه جلوی خیس شدن همکاران خود را بگیرند تلاش کردند، مسیر شلنگهای آبپاش را منحرف کنند. به این ترتیب درگیری بین معلمان و مأموران شدت گرفت. مأموران با تیراندازی هوایی و استفاده از باتوم میخواستند معلمان را متفرق کنند، اما در این وقت، سرگرد ناصر شهرستانی رئیس کلانتری بهارستان با شلیک تیر مستقیم موجب تحولات بیشتری در آن ایام شد. سه نفر در اثر تیراندازی مأموران و حمله با سرنیزه یا چاقو مجروح شدند و یکی از گلولههای شهرستانی به پیشانی معلم جوانی به نام ابوالحسن خانعلی نشست.
خانعلی اهل یکی از توابع تهران به نام کن بود و به عنوان دبیر فلسفه و عربی در دبیرستانهای جامی و شریف تدریس میکرد. خانعلی با مدرک لیسانس معقول و منقول در سال ۱۳۳۵ به استخدام وزارت فرهنگ درآمده بود و همزمان با تدریس، دوره دکترای فلسفه را در دانشگاه تهران میگذراند.
گفته میشود که جنازه خانعلی از بیمارستان بازرگان به مسجد اسکندری منتقل شد و «یکصد معلم» دور جنازه را گرفتند تا به دست حکومت نیفتد.
بزرگترین تظاهرات بعد از کودتا
جعفر شریفامامی در خاطرات خود نوشت: «وقتی خانعلی تیر خورد ساعت ۱۱/۳۰ شب به کاخ شاه احضار شدم. شاه گفت قرار است فردا شیطنت کنند و جنازه را راه بیندازند و شلوغ کنند». امامی به شاه وعده میدهد که جلوی اخلالگری را بگیرد. با وجود قول نخستوزیر به شاه، تشییع جنازه خانعلی در روز ۱۳ اردیبهشت به بزرگترین تظاهرات خیابانی بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تبدیل شد. نه تنها معلمان که گروههای مختلف در تشیع جنازه او حضور یافتند و او را در ابنبابویه دفن کردند.
در پایان این تشیع جنازه باشکوه قطعنامهای قرائت شد که مهمترین بندهای آن، درخواست استعفای دولت شریف امامی، اجرای قطعنامه باشگاه مهرگان در مورد افزایش حقوق معلمان و مجازات قاتل خانعلی بود.
در پی این حوادث، شریف امامی روز ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۰ استعفای خود را به دربار تسلیم کرد و شاه، علی امینی را به عنوان نخستوزیر معرفی کرد.
معلمان همچنان به اعتصاب و تجمع مقابل مجلس ادامه میدادند و دانشجویان و قشرها دیگر به آنها پیوسته بودند. امینی تلاش کرد اوضاع را آرام کند و به باشگاه مهرگان رفت تا با معلمان دیدار کند، به آنها قول داد خواستهایشان عملی شود اما معلمان اعلام کردند که تا زمان اجرای مطالبات دست از اعتصاب برنمیدارند.
معلمان معترض در شب هفت خانعلی، روز ۱۲ اردیبهشت را روز معلم نامیدند: «اجتماع عمومی معلمین پایتخت در تاریخ روز ۱۸ اردیبهشت ماه سال ۱۳۴۰ تصویب کردند که روز دوازدهم اردیبهشت ماه به یاد بود اعتصاب موفقیتآمیز معلمین ایران و شهادت معلم دانشمند مرحوم دکتر خانعلی، روز معلم اعلام گردد. در این روز همه ساله کلیه مدارس و مؤسسات فرهنگی در سرتاسر کشور تعطیل رسمی خواهد بود و مراسم خاصی اجرا خواهد گردید».
امینی با درخشش، رئیس باشگاه مهرگان، دیدار کرد و علاوه پذیرفتن شرایط معلمان، گفت که قصد دارد بنا به درخواست معلمان، او را به عنوان وزیر فرهنگ به مجلس شورای ملی معرفی کند. سرگرد شهرستانی برکنار و تحویل دادگستری شد، هیئت دولت تصویب کرد که حقوق معلمان افزایش یابد و محمد درخشش به عنوان وزیر فرهنگ به کار مشغول شد.
به این ترتیب، اعتصاب معلمان بعد از دوازده روز، با پیروزی در روز ۲۳ اردیبهشت ۱۳۴۰ پایان یافت.
#میترا
روز آموزگار
@barmach
قطعنامه مهرگان
ماجرا از این قرار بود که «باشگاه مهرگان» یا همان مجمع صنفی معلمان در ۱۸ بهمن طی قطعنامهای درخواست افزایش حقوق معلمان را مطرح کرد. ریاست این باشگاه با فردی به نام محمد درخشش بود.
در این قطعنامه آمده بود: «معلمین میگویند حقوق یک دبیر لیسانسه کمتر از حقوق یک مستخدم جزء در سازمان برنامه یا شرکت ملی نفت است و ما خودمان مکرر نوشتیم که حقوق یک معلم کمتر از حقوق یک راننده دولتی و به مراتب کمتر از یک راننده تاکسی است. یک لیسانسه در وزارت فرهنگ ماهی ۴۰۰ تومان میگیرد ولی لیسانسه دیگر با همان تحصیلات و پایه معلومات در یک سازمان دولتی دیگر ۲۵۰۰ تومان دریافت میکند».
دولت وقت در آن زمان به نخستوزیری جعفر شریفامامی تازه تشکیل شده بود. جهانشاه صالح وزیر فرهنگ وقت لایحه «اشل حقوقی جدید فرهنگیان» را به مجلس برده بود، اما این لایجه مورد موافقت معلمان نبود.
بنابراین، بنا به درخواست باشگاه مهرگان معلمان از روز ۱۲ اردیبهشت ۱۳۴۰ دست به اعتصاب زدند و مدارس را تعطیل کردند و برای اعتراض مقابل مجلس در میدان بهارستان تجمع کردند.
خونریزی در بهارستان
مأموران انتظامی برای متفرق کردن معلمان از ماشین آبپاش استفاده کردند، اما معلمان با اینکه خیس شده بودند در جای خود ماندند گفته میشود ردیف اول که معلمان زن بودند بیشتر در معرض خیس شدن بودند. بنا به روایتی در این میان، عدهای از معلمان برای اینکه جلوی خیس شدن همکاران خود را بگیرند تلاش کردند، مسیر شلنگهای آبپاش را منحرف کنند. به این ترتیب درگیری بین معلمان و مأموران شدت گرفت. مأموران با تیراندازی هوایی و استفاده از باتوم میخواستند معلمان را متفرق کنند، اما در این وقت، سرگرد ناصر شهرستانی رئیس کلانتری بهارستان با شلیک تیر مستقیم موجب تحولات بیشتری در آن ایام شد. سه نفر در اثر تیراندازی مأموران و حمله با سرنیزه یا چاقو مجروح شدند و یکی از گلولههای شهرستانی به پیشانی معلم جوانی به نام ابوالحسن خانعلی نشست.
خانعلی اهل یکی از توابع تهران به نام کن بود و به عنوان دبیر فلسفه و عربی در دبیرستانهای جامی و شریف تدریس میکرد. خانعلی با مدرک لیسانس معقول و منقول در سال ۱۳۳۵ به استخدام وزارت فرهنگ درآمده بود و همزمان با تدریس، دوره دکترای فلسفه را در دانشگاه تهران میگذراند.
گفته میشود که جنازه خانعلی از بیمارستان بازرگان به مسجد اسکندری منتقل شد و «یکصد معلم» دور جنازه را گرفتند تا به دست حکومت نیفتد.
بزرگترین تظاهرات بعد از کودتا
جعفر شریفامامی در خاطرات خود نوشت: «وقتی خانعلی تیر خورد ساعت ۱۱/۳۰ شب به کاخ شاه احضار شدم. شاه گفت قرار است فردا شیطنت کنند و جنازه را راه بیندازند و شلوغ کنند». امامی به شاه وعده میدهد که جلوی اخلالگری را بگیرد. با وجود قول نخستوزیر به شاه، تشییع جنازه خانعلی در روز ۱۳ اردیبهشت به بزرگترین تظاهرات خیابانی بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تبدیل شد. نه تنها معلمان که گروههای مختلف در تشیع جنازه او حضور یافتند و او را در ابنبابویه دفن کردند.
در پایان این تشیع جنازه باشکوه قطعنامهای قرائت شد که مهمترین بندهای آن، درخواست استعفای دولت شریف امامی، اجرای قطعنامه باشگاه مهرگان در مورد افزایش حقوق معلمان و مجازات قاتل خانعلی بود.
در پی این حوادث، شریف امامی روز ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۰ استعفای خود را به دربار تسلیم کرد و شاه، علی امینی را به عنوان نخستوزیر معرفی کرد.
معلمان همچنان به اعتصاب و تجمع مقابل مجلس ادامه میدادند و دانشجویان و قشرها دیگر به آنها پیوسته بودند. امینی تلاش کرد اوضاع را آرام کند و به باشگاه مهرگان رفت تا با معلمان دیدار کند، به آنها قول داد خواستهایشان عملی شود اما معلمان اعلام کردند که تا زمان اجرای مطالبات دست از اعتصاب برنمیدارند.
معلمان معترض در شب هفت خانعلی، روز ۱۲ اردیبهشت را روز معلم نامیدند: «اجتماع عمومی معلمین پایتخت در تاریخ روز ۱۸ اردیبهشت ماه سال ۱۳۴۰ تصویب کردند که روز دوازدهم اردیبهشت ماه به یاد بود اعتصاب موفقیتآمیز معلمین ایران و شهادت معلم دانشمند مرحوم دکتر خانعلی، روز معلم اعلام گردد. در این روز همه ساله کلیه مدارس و مؤسسات فرهنگی در سرتاسر کشور تعطیل رسمی خواهد بود و مراسم خاصی اجرا خواهد گردید».
امینی با درخشش، رئیس باشگاه مهرگان، دیدار کرد و علاوه پذیرفتن شرایط معلمان، گفت که قصد دارد بنا به درخواست معلمان، او را به عنوان وزیر فرهنگ به مجلس شورای ملی معرفی کند. سرگرد شهرستانی برکنار و تحویل دادگستری شد، هیئت دولت تصویب کرد که حقوق معلمان افزایش یابد و محمد درخشش به عنوان وزیر فرهنگ به کار مشغول شد.
به این ترتیب، اعتصاب معلمان بعد از دوازده روز، با پیروزی در روز ۲۳ اردیبهشت ۱۳۴۰ پایان یافت.
#میترا
روز آموزگار
@barmach
هر شب عطر آگین شود آغوشم از مژگان تو
پای کوبان پر زنان راهیِ مُشک افشان تو
گرچه چشم دیدنت هیچ ندارند حاسدان
حق بده چون برنمی تابند رخِ مستان تو
هرچه بد گویند از تو ، هیبت جانانه است
من فدای اخم و ترش روییِ بی کتمان تو
گرچه بین عشق و نفرت مویی از تردید است
دل چو گشت سرشار از نفرت ، بشد مهمان تو
یادت آر، تب کردنِ قلب یخی با واژه ای
هر پیامت بذر عشق پاشید، دُر افشان تو
#میترا
@barmach
پای کوبان پر زنان راهیِ مُشک افشان تو
گرچه چشم دیدنت هیچ ندارند حاسدان
حق بده چون برنمی تابند رخِ مستان تو
هرچه بد گویند از تو ، هیبت جانانه است
من فدای اخم و ترش روییِ بی کتمان تو
گرچه بین عشق و نفرت مویی از تردید است
دل چو گشت سرشار از نفرت ، بشد مهمان تو
یادت آر، تب کردنِ قلب یخی با واژه ای
هر پیامت بذر عشق پاشید، دُر افشان تو
#میترا
@barmach
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
باز دیشب همصدا با شرشرِ باران شدی صُبحت بخیر
همسفر با مرغِ عشق وُ بلبل مستان شدی صبحت بخیر
پنجره بگشا ببین بر بَستَرَت رنگین کمانی نقره فام
رقصِ نورِ شبنم وُ خورشید را،مهمان شدی صبحت بخیر
@barmach
همسفر با مرغِ عشق وُ بلبل مستان شدی صبحت بخیر
پنجره بگشا ببین بر بَستَرَت رنگین کمانی نقره فام
رقصِ نورِ شبنم وُ خورشید را،مهمان شدی صبحت بخیر
@barmach
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لامروت از چه عشقت را تو کتمان کرده ای
آن دلت را پشت خشم و شرم پنهان کرده ای
سهم من از تو شده یک جرعه زهرِ فاصله
بی خبر از من ، رقیبان را تو مهمان کرده ای
گرچه باران برتو اما شعله اش بر من زده
آتشی برپا بزیر سقف باران کرده ای
من صبورم ، باشد اما نیز این هم بگذرد
بلبلان را از نوای عشق پژمان کرده ای
غَره شد هیزم ز آب جوی و هِی پروار شد
لیک ای آتش ! تو خاکِ مرده درمان کرده ای
#میترا
@barmach
آن دلت را پشت خشم و شرم پنهان کرده ای
سهم من از تو شده یک جرعه زهرِ فاصله
بی خبر از من ، رقیبان را تو مهمان کرده ای
گرچه باران برتو اما شعله اش بر من زده
آتشی برپا بزیر سقف باران کرده ای
من صبورم ، باشد اما نیز این هم بگذرد
بلبلان را از نوای عشق پژمان کرده ای
غَره شد هیزم ز آب جوی و هِی پروار شد
لیک ای آتش ! تو خاکِ مرده درمان کرده ای
#میترا
@barmach
شکی نیست که هر انسانی باید ابتدا به حقوق خود احترام بگذارد تا بتواند حقوق دیگران را درک کند. و اگر حقوق خود را نادیده بگیرد یعنی هویت و شخصیت خود را نادیده گرفته است .
ارزش نهادن به حقوق انسانی و شهروندی ِ خودمان ، یکی از ارکان هویتی ست ..یعنی <<من هستم>> .
و بی تفاوتی انسان به حقوق خویش بی ارزش شمردن خود و همنوعش خواهد بود.
ارزش نهادن به حقوق انسانی و شهروندی ِ خودمان ، یکی از ارکان هویتی ست ..یعنی <<من هستم>> .
و بی تفاوتی انسان به حقوق خویش بی ارزش شمردن خود و همنوعش خواهد بود.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آمدی خون به دل ما بُکنی و بروی؟
رسم عاشق شدن وُ یاد دهی و بروی ؟
خاک بر فرق سر این دل بی شبهه ی ما
آمدی با تبرت دل شِکنی وُ بروی ؟
کاش در سایه ی بی مهری کمی رغبت بود
آمدی دل ببَری وُ بِکنی وُ بروی ؟
این پدرسوخته دل گر که به فرمانم بود
گفته بودم که چو رودی ، گذری وُ بروی
#میترا
رسم عاشق شدن وُ یاد دهی و بروی ؟
خاک بر فرق سر این دل بی شبهه ی ما
آمدی با تبرت دل شِکنی وُ بروی ؟
کاش در سایه ی بی مهری کمی رغبت بود
آمدی دل ببَری وُ بِکنی وُ بروی ؟
این پدرسوخته دل گر که به فرمانم بود
گفته بودم که چو رودی ، گذری وُ بروی
#میترا
عید من روزی ست که هم میهنانم برای لقمه نانی درمانده و شرمنده ی فرزندانشان نباشند
روزی که هر لحظه هزاران کودک کار در سرما بلرزند و کارتن ِ لوازم یدک پورشه ی آقازاده ای زیر اندازشان باشد عید نیست، کابوس است.
روزی که بانوان آبرودار ایرانی برای لقمه ای نان ِ فرزندش تن فروشی کند و سپس شرمنده و پشیمان خودکشی کند عید نیست ، کابوس است.
روزی که شیرمرد ایرانی دستانش پینه ببندد ولی دست خالی و شرمنده به خانه اش برگردد عید نیست کابوس است.
خود را فریب ندهیم برای ایرانی عیدی در کار نیست هر روزمان افسردگی و شرمندگی و کابوس است.
روزی که هر لحظه هزاران کودک کار در سرما بلرزند و کارتن ِ لوازم یدک پورشه ی آقازاده ای زیر اندازشان باشد عید نیست، کابوس است.
روزی که بانوان آبرودار ایرانی برای لقمه ای نان ِ فرزندش تن فروشی کند و سپس شرمنده و پشیمان خودکشی کند عید نیست ، کابوس است.
روزی که شیرمرد ایرانی دستانش پینه ببندد ولی دست خالی و شرمنده به خانه اش برگردد عید نیست کابوس است.
خود را فریب ندهیم برای ایرانی عیدی در کار نیست هر روزمان افسردگی و شرمندگی و کابوس است.