This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در نگاهش نگاه میکردم،
در نگاهش دو گرگ پنهان بود
نیش تیز کنار ابروهاش
او هم از توله های آبان بود
با تو ام قاب عکس نارنجی
با تو ام زر قبای پاییزی
در نگاهت حضور مولانا است
پا رکاب دو شمس تبریزی!
توی چشمت دوباره ماهی ها
توی چشمت عمیق اقیانوس
توی چشمت همیشه دعوا بود
بین هر هشت دست اختاپوس
#شعر_خوانی
#تومور ۳
#علیرضا_آذر (شعر و دکلمه)
@asheghanehaye_fatima
در نگاهش دو گرگ پنهان بود
نیش تیز کنار ابروهاش
او هم از توله های آبان بود
با تو ام قاب عکس نارنجی
با تو ام زر قبای پاییزی
در نگاهت حضور مولانا است
پا رکاب دو شمس تبریزی!
توی چشمت دوباره ماهی ها
توی چشمت عمیق اقیانوس
توی چشمت همیشه دعوا بود
بین هر هشت دست اختاپوس
#شعر_خوانی
#تومور ۳
#علیرضا_آذر (شعر و دکلمه)
@asheghanehaye_fatima
دندان
به جگر
بگذار،
تهماندهی
من مانده...
از مثنویِ
بودن،
یک بیت
دهن مانده...
#علیرضا_آذر
@asheghanehaye_fatima
به جگر
بگذار،
تهماندهی
من مانده...
از مثنویِ
بودن،
یک بیت
دهن مانده...
#علیرضا_آذر
@asheghanehaye_fatima
عینِ #مَرگ است
اگر بی #تــــو بخواهَد بروَد،
او ڪه از جانِ خودَت
دوست تَرش میداری ..!
#علیرضا_آذر
@asheghanehaye_fatima
اگر بی #تــــو بخواهَد بروَد،
او ڪه از جانِ خودَت
دوست تَرش میداری ..!
#علیرضا_آذر
@asheghanehaye_fatima
درسرم نیست بجز حال و هوای تو و عشق
شادم از اینکه همه حال و هوایم"تو شدی"
#علیرضا_آذر
@asheghanehaye_fatima
شادم از اینکه همه حال و هوایم"تو شدی"
#علیرضا_آذر
@asheghanehaye_fatima
Asare Angosht
Alireza Azar
روز میلادِ من است آمدهام دست کشم
به سر و گوشِ عرق کردهی دنیای خودم
قول دادم که در این شعر فقط من باشم
تا خودم با همه خود باشم و تنهای خودم...
ردِ انگشتِ تو بر سینهی سیب است هنوز
من غلط کرده و مغضوبِ خداوند شدم...
قول دادم که در اندیشهی خود حبس شوم
دل به بالا و بلندای خیالی ندهم
دوست دارم که خودم پشت خودم باشم و بس
به تنِ هیچ عقابی پَر و بالی ندهم...
قد کشیدم سرِ دوشم به لبِ ابر رسید
سر برآوردم و دیدم که چقدر الوندم
عهد کردم که اگر پای کسی فتحم کرد
قامتش را سرِ سبابهی خود میبندم
عهد کردم که اگر دست کسی لمسم کرد
کولیِ دشت شوم معرکه آغاز کنم
در دلم آهنِ تَفدیدهی بسیاری هست
وای ازآن دَم که بخواهم دهنی باز کنم...
آنچنان مست کنم روح بچرخد در من
آنچنان نعره زنم سقفِ زمین چاک شود
آنچنان شانه به لرزانم و هی هی بکنم
که برای همهی دشت خطرناک شود...
#علیرضا_آذر
@asheghanehaye_fatima
به سر و گوشِ عرق کردهی دنیای خودم
قول دادم که در این شعر فقط من باشم
تا خودم با همه خود باشم و تنهای خودم...
ردِ انگشتِ تو بر سینهی سیب است هنوز
من غلط کرده و مغضوبِ خداوند شدم...
قول دادم که در اندیشهی خود حبس شوم
دل به بالا و بلندای خیالی ندهم
دوست دارم که خودم پشت خودم باشم و بس
به تنِ هیچ عقابی پَر و بالی ندهم...
قد کشیدم سرِ دوشم به لبِ ابر رسید
سر برآوردم و دیدم که چقدر الوندم
عهد کردم که اگر پای کسی فتحم کرد
قامتش را سرِ سبابهی خود میبندم
عهد کردم که اگر دست کسی لمسم کرد
کولیِ دشت شوم معرکه آغاز کنم
در دلم آهنِ تَفدیدهی بسیاری هست
وای ازآن دَم که بخواهم دهنی باز کنم...
آنچنان مست کنم روح بچرخد در من
آنچنان نعره زنم سقفِ زمین چاک شود
آنچنان شانه به لرزانم و هی هی بکنم
که برای همهی دشت خطرناک شود...
#علیرضا_آذر
@asheghanehaye_fatima