عاشقانه های فاطیما
821 subscribers
21.2K photos
6.5K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد ، بیشتر تنهاست.

چون نمی تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد.

و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می کند ، تنهایی تو کامل می شود.

@asheghanehaye_fatima

#عباس_معروفی
از کتاب #سمفونی_مردگان
@asheghanehaye_fatima




چونان صاعقه اى بر من فرود آمدى
و دو نيمم كردى!
نيمى كه دوستت مى دارد
و نيمى ديگر
كه رنج مى برد،
به خاطر نيمه اى كه دوستت دارد.

#غادة_السمان
@asheghanehaye_fatima

بگذار بوسه ها مان یک به یک جاری شوند
چه کسی چنان که ماعاشقیم
عاشق تواند بود؟
بگذار بوسه ها مان
یک به یک جاری شوند
تا گلی بی معنا
مفهومی دوباره یابد
بگذار عشقی را عاشق باشیم
که شمایلش تا قلب زمین رسوخ کرده باشد
عشق را دوباره بنا کن
عشق مدفون زمستانی را
که در نیستان یکی خزان سرگشود
و اکنون
از میان ابدیت لب های مدفون
عبور می نماید.
 

#پابلو_نرودا
دیوارها تنها ایستاده اند
تا درها را نگه دارند
تنها, جاده ای ست در کویر
تنها, هواپیمایی ست در آسمان
تنها زندانی ست

و چقدر بیهوده است کار این زندانی
که شبانه تونلی حفر می کند در سلول
تونلی حفر می کند در اتاق خواب
تونلی در میز صبحانه
تونلی در تاکسی
تونلی در اتاق کار…

دنیا پر از حفره هایی ست
که بهم می رسند
و راه های فرار
ما را به زندان بزرگتری می برند
و تنهایی
از تنهایی بزرگتری سر در می آورد
@asheghanehaye_fatima

#محمد_عسکری_ساج
📕مجموعه شعر "مزارع پنبه ی شیلی"
📚انتشارات نیماژ
(برشی از شعر "سلول")
@asheghanehaye_fatima

قطار همیشه استعاره ی جدایی نیست

از صبح این شهر که پیاده رو هایش
بوی زیتون کال و قهوه ی شب مانده می دهد
همان تعداد مسافر می برد
که شامگاه باز می اورد

تقصیر قطار نیست اگر امشب
از هیچ دریچه اش دستی
برای تو بیرون نمی اید

#عباس_صفاری
@asheghanehaye_fatima

قاتل
( قطعه ای از یک منظومه ):

او زنی را که دوست می داشته، کشته است
و بدین جهت می باید که بمیرد.

بگذار این سخن همیشه به گوش آید
که هر کس ، آنچه را که دوست می دارد ، می کشد:
بعضی با نگاهی و بعضی با تملقی .
پست فطرتان با بوسه ئی
و دلاوران با شمشیری .

گروهی عشق خود را در جوانی می کشند
و گروهی به هنگام پیری .
برخی ، گلوگاه را با دست های مصمم خویش می فشارند
برخی با دستان زر .
و آن ها که مهربان ترند دشنه ئی به کار می برند ، چرا که با دشنه
مرده بس زودتر سرد می شود .

بعضی زمانی کوتاه دوست می دارند
و بعضی دیر زمانی .
برخی عشق را می فروشند
و برخی می خرند .
گروهی با اشک های فراوان
و گروهی بی آن که حتی آهی بر آرند .
اما هر کس
آنچه را که دوست دارد ، می کشد .

#اسکار_وایلد

( ناله های زندان ری دینگ )
@asheghanehaye_fatima

بوی قهوه
عطر نفس های توست
که قراری عاشقانه را
در کافه یی قدیمی
برای ام زنده می کند...

یادش بخیر!

زنی که روبه روی ام می نشست
حالا
چند سالی ست
میان شعرهای من
تنها زندگی می کند...!

#احمد_صوفی
@asheghanehaye_fatima

یک خرس مخملی خریده ام
برای دختری که ندارم
یک عینک برای پدری
که چشمهایش دیگر نمی بیند
و حالا می روم برای او که نیست ،
گل نسرین بچینم ...

شاد یا غمگین ،
زندگی ، زندگیست ..

و اگر فردا
برای شکار پلنگ به دریا رفتم، تعجّب نکنید !!

#رسول_یونان
@asheghanehaye_fatima

یخ کرده ام! اما نه از سوز زمستان!
اما نه از شب پرسه های زیر باران

یخ کرده ام یخ کردنی در تب، تبی که
جسمم نه! دارد باورم، می سوزد از آن

یخ کرده ام اما تو ای دست نوازش
روح یخی را با چنین شولا مپوشان

گرمم نخواهی کرد و فرقی هم ندارد
یخ بسته ای پوشیده باشد یا که عریان

یخ کرده ام چون قطب، آری این چنین است
وقتی نمی تابی تو ای خورشید پنهان

یخ کرده ام! یخ کرده ام! ها … جان پناهم!
مگذار فریادت کنم در کوهساران

 


#محمدﻋﻠﯽ_ﺑﻬﻤﻨﯽ
@asheghanehaye_fatima

بیش از تمـــام رنگ هایت رنگ کاشی را..
بیش از تمام لحظه ها وقتی تو باشی را...

روزی زنی درعهد شاه عباس عاشق کرد
سرپنجـــه های روح یک معمــارباشی را

آن وقت شعر و رنگ و موسیقی به هم آمیخت
پوشاند اسلیمـــی تن عریان ِ کاشـــی را

حالا دوباره اصفهان آبستن است ای عشق!
تندیس زیبایی که از من می‌تراشی را

روح مرا سوهان بکش، چکش بزن، بشکن
بیرون بریز از من هواها را حواشی را

حل کن مرا ای عشق! ای تیزاب افسونگر!
ذرات روحم تشنه هستند این تلاشی را

از نغمه ها آوازهــــای زنده رودت را...
بیش از تمام رنگ هایت رنگ کاشی را...

#حسن_حسن_پور
چشم زیتون سبز در کاسه، سینه ها سیب سرخ در سینی
لب میان سفیدی صورت، چون تمشکی نهاده بر چینی

سرخ یا سبز؟ سبز یا قرمز؟ ترش یا تلخ؟ تلخ یا شیرین؟
تو خودت جای من اگر باشی ابتدا از کدام می چینی؟

با نگاهی، تبسمی، حرفی، در بیاور مرا از این تردید
ای نگاهت محصل شیطان، اخم هایت معلم دینی

هر لبت یک کبوتر سرخ است، روی سیمی سفید، با این وصف
خنده یعنی صعود بالایی، همزمان با سقوط پایینی

می شوی یک پری دریایی از دل آب اگر که برخیزی
می شوی یک صدف پر از گوهر روی شن ها اگر که بنشینی

هرچه هستی بمان که من بی تو، هستی بی هویتی هستم
مثل ماهی بدون زیبایی،مثل سنگی بدون سنگینی

@asheghanehaye_fatima

#غلامرضاطریقی
@asheghanehaye_fatim
🎀

آدم برفی آب می شود
اما چشم هایش
هنوز انتظار می کشند
من مردی شده ام
که دکمه های لباسش هم
به تو فکر می کنند

#نیما_عزیزی
@asheghanehaye_fatima
🎀
من فکر می‌کردم
سال‌ها باید یکی یکی سپری شوند
تا هر بار آدم
یک سال بزرگ‌تر شود
اما این طور نیست،
این اتفاق یک شبه رخ می‌دهد

#هاروکی_موراکامی


ﺭﻓﺘﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﻤﻠﻪﺍﯼ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻭ ﻣﺨﺘﻮﻡ ﺍﺳﺖ
ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﺧﻮﺍﻧﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻣﺮﯾﻢ
ﺭﻓﺘﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﺜﻞ ﻣﺮﮒ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻧﺰﺩﯾﮏ
ﻣﻨﻄﻖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻧﺎﮔﻬﺎﻧﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﻣﺮﯾﻢ
ﺭﻓﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ ﻭﻟﯽ ﺭﻓﺘﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﯽ
ﻣﻦ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺗﻮ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﻪ ﮐﻮﭼﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ
ﺳﮓﭘﺮﺳﻪﻫﺎﯾﻢ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﺭﻓﺘﻨﺖ ﺩﺍﺭﺩ
ﺗﺒﺪﯾﻞِ ﺑﻪ ﺑﯽﺧﺎﻧﻤﺎﻧﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﻣﺮﯾﻢ
ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﺨﺖ ﻣﯽﭘﺮﺳﻢ
ﯾﮏ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﯽﺭﺑﻂ ﻭ ﻣﺒﻬﻢ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﺍﻧﮕﺎﺭ
ﺩﺍﺭﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﻝ ﺗﺨﺖ
ﺑﺎ ﺑﻮﯼ ﻋﻄﺮﺕ ﺑﺎﯾﮕﺎﻧﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻣﺮﯾﻢ
ﻫﺮ ﺷﺐ ﮐﺴﯽ ﻻﻏﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﭘﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﻣﺎﻩ
ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﺗﺮﺍﺷﺪ ﺑﻮﺳﻪﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ
ﺷﺐﺯﻧﺪﻩﺩﺍﺭﯼﻫﺎﯼ ﺷﻌﺮ ﻭ ﭼﺎﯾﯽ ﻭ ﺳﯿﮕﺎﺭ
ﻫﯽ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎﯾﻢ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﻣﺮﯾﻢ
ﭼﺸﻤﺖ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺑﻨﺪﺩ ﺍﻣﺎ ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﻢ ﺑﺎﺯ
ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺑﺎﺯ ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﺪ
ﺑﯽﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺖ ﻗﺼﻪﯼ ﺑﺎﻧﻮﯼ ﺑﯽﺷﺎﻋﺮ
ﭼﻪ ﻗﺼﻪﯼ ﺑﯽﻗﻬﺮﻣﺎﻧﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﻣﺮﯾﻢ
ﺍﺯ ﺍﻭﻟﺶ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺁﺧﺮﺵ ﮔﻨﮓ ﺍﺳﺖ
ﺍﯾﻦ ﻣﺤﺘﻮﺍﯼ ﻭﯾﮋﻩ ﻓﺮﻣﯽ ﻭﯾﮋﻩ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ
ﺍﺯ ﺍﻭﻟﺶ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎ
ﺩﺭ ﻧﻮﻉ ﺧﻮﺩ ﺑﺪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﻣﺮﯾﻢ
ﺗﻮ ﺑﺎ ﻏﺰﻝﻫﺎﯾﺖ ﻋﺴﻞﻫﺎﯾﺖ ﺑﻐﻞﻫﺎﯾﺖ
ﺑﺎ ﻫﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺳﻌﺪﯼ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ
ﺩﺭ ﺑﯿﻦﺗﺎﻥ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﯾﮏ ﺷﻌﺮ ﻭ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺑﻮﺳﻪ
ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻣﺮﯾﻢ
ﻣﻦ ﺧﻮﺏ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻫﺮ ﮐﺲ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻨﺪﯼ
ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻗﻮﻝﻫﺎﯼ ﺧﯿﺲ ﻣﯽﮔﯿﺮﯼ
ﻣﻦ ﺧﻮﺏ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﭼﻪ ﻣﯽﮔﻮﯾﻢ، ﭼﻪ ﻣﯽﮔﻮﯾﻢ؟
ﺁﺩﻡ ﻫﻢﺍﯾﻦ ﻃﻮﺭﯼ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻣﺮﯾﻢ !
ﺑﻪ ﺷﻌﺮﻫﺎﯾﻢ ﮔﻔﺘﻪﺍﻡ ﻫﺮ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺍﺳﻤﯽ ﺍﺯ
ﻣﺮﯾﻢ ﺷﻨﯿﺪﯾﺪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺗﺼﻮﯾﺮﺗﺎﻥ ﺁﻥﺟﺎﺳﺖ
ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺷﻌﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﻭﻟﯽ ﺍﺳﻤﺖ
ﺑﺎ ﺷﻌﺮ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﺩ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﻣﺮﯾﻢ
#مهدی_غلامی

انتشار آثار سوخته با شعرهای یواشکی
@sherhaye_yavashaki
@asheghanehaye_fatima

ﺧﯿﺎﻝ ﺧﺎﻡ ﭘﻠﻨﮓ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﺎﻩ ﺟﻬﯿﺪﻥ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﻣـﺎﻩ ﺭﺍ ﺯِ ﺑﻠﻨﺪﺍﯾﺶ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺧﺎﮎ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺑﻮﺩ
ﭘﻠﻨﮓ ﻣﻦ ـ ﺩﻝ ﻣﻐﺮﻭﺭﻡ ـ ﭘﺮﯾﺪ ﻭ ﭘﻨﺠﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﺯﺩ
ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ـ ﻣﺎﻩ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﻦ ـ ﻭﺭﺍﯼ ﺩﺳﺖ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻮﺩ
ﮔﻞ ﺷﮑﻔﺘﻪ ! ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ، ﺍﮔﺮﭼﻪ ﻟﺤﻈــﻪ ﺩﯾـــﺪﺍﺭﺕ
ﺷﺮﻭﻉ ﻭﺳﻮﺳﻪﺍﯼ ﺩﺭ ﻣﻦ، ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺩﯾﺪﻥ ﻭ ﭼﯿﺪﻥ ﺑﻮﺩ
ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺧﻄﯿـﻢ ﺁﺭﯼ، ﻣﻮﺍﺯﯾــﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﭼﺎﺭﯼ
ﮐﻪ ﻫﺮﺩﻭ ﺑﺎﻭﺭﻣﺎﻥ ﺯ ﺁﻏـﺎﺯ، ﺑﻪ ﯾﮑﺪﮔــﺮ ﻧﺮﺳﯿﺪﻥ ﺑﻮﺩ
ﺍﮔﺮﭼﻪ ﻫﯿﭻ ﮔﻞ ﻣﺮﺩﻩ، ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﺸﺪ ﺍﻣّﺎ
ﺑﻬﺎﺭ ﺩﺭ ﮔﻞ ﺷﯿﭙـﻮﺭﯼ، ﻣﺪﺍﻡ ﮔﺮﻡ ﺩﻣﯿﺪﻥ ﺑﻮﺩ
ﺷﺮﺍﺏ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﻭ ﻋﻤﺮﻡ، ﺷﺮﻧﮓ ﺭﯾﺨﺖ ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﻣﻦ
ﻓﺮﯾﺒﮑــﺎﺭ ﺩﻏﻞﭘﯿﺸﻪ، ﺑﻬﺎﻧﻪ ‌ ﺍﺵ ﻧﺸﻨﯿـﺪﻥ ﺑﻮﺩ
ﭼﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷـﺖ ﻏﻢﺍﻧﮕﯿﺰﯼ، ﮐﻪ ﮐﺮﻡ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺑﺮﯾﺸﻢ
ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮ ﻗﻔﺲ ﻣﯽﺑﺎﻓﺖ، ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﭘﺮﯾﺪﻥ ﺑﻮﺩ


#حسین_منزوی
@asheghanehaye_fatima

همه ی گلوله ها که برفی نیستند !

جهان پر از
گلوله های حقیقیست

که هر که به هرکه شلیک می کند
#زنی
میمیرد ...

#رویا_شاه_حسین_زاده
@asheghanehaye_fatima

2 تیر
سالروز تولد فقید #صمد_بهرنگی است.
@asheghanehaye_fatima

  ماهی سیاه کوچولو گفت: نه مادر، من دیگر از این گردش‌ها خسته شده‌ام، می‌خواهم راه بیفتم و بروم ببینم جاهای دیگر چه خبرهایی هست.

ممکن است فکر کنی که یک کسی این حرف‌ها را به ماهی کوچولو یاد داده، اما بدان که من خودم خیلی وقت است در این فکرم. البته خیلی چیز‌ها هم از این و آن یاد گرفته‌ام؛ مثلا این را فهمیده‌ام که بیشتر ماهی‌ها، موقع پیری شکایت می‌کنند که زندگیشان را بیخودی تلف کرده‌اند. دایم ناله و نفرین می‌کنند و از همه چیز شکایت دارند. من می‌خواهم بدانم که،

راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می‌شود زندگی کرد؟...!


ماهی سیاه کوچولو 
#صمد_بهرنگی
تو همانی که دلم ,لک زده لبخندش را

او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم ان شاعر دلخون, که فقط خرج تو کرد

غزل و عاطفه و روح هنر مندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند

هر که تبلیغ کند, خوبی دلبندش را

مثل ان خواب بعید است ببیند دیگر

هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد

مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با انکه مرا تجزیه کرده است به تو

به تو اصرار نکرده است فرایندش را

قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت

مشکل از توست اگر, پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی, شاید

بفرستند رفیقان به تو این بندش را

منم ان شیخ سیه روز که در اخر عمر

لای موهای تو گم کرد خداوندش را

@asheghanehaye_fatima

#کاظم_بهمنی