درمیارم یکی یکی آروم
هر چی که هست، هر چی که تنمه
چن تا انبار اسلحه، باروت
میدون جنگ زیر پیرهنمه
لخت مثل دقیقه ی اوّل
لخت مثل یه چاقوی خونی
لخت مثل یه شعر ممنوعه
که جلو چشمته که می خونی
درمیارم یکی یکی آروم
کتابایی که توی هر قفسه ن
قهرمانای کشته پا میشن
تا توو روحم به حقّشون برسن
چشای هیز ِ حافظ و الیوت
دستای زبر ِ سامسای خسته
سکس با دن کیشوت، علی بابا
یه تجاوز به گوشای بسته
پوستم جلد پاره پاره شده
زندگی یه کتاب از رنجه
آخه دنیای ما یه زیرزمین
مثل سلّاخ خانه ی پنجه
شادیا پانویس ِ زیر ِ ورق
خوشیامون میون غصّه گمه
365 روز عذاب
365 شب سُدومه
بیا آتیش بکش کتابخونه رو
بیا بنزین بریز توو دهنم
منفجر کن تموم بغضامو
خالی کن خستگیتو رو بدنم
#فاطمه_اختصاری
@asheghanehaye_fatima
هر چی که هست، هر چی که تنمه
چن تا انبار اسلحه، باروت
میدون جنگ زیر پیرهنمه
لخت مثل دقیقه ی اوّل
لخت مثل یه چاقوی خونی
لخت مثل یه شعر ممنوعه
که جلو چشمته که می خونی
درمیارم یکی یکی آروم
کتابایی که توی هر قفسه ن
قهرمانای کشته پا میشن
تا توو روحم به حقّشون برسن
چشای هیز ِ حافظ و الیوت
دستای زبر ِ سامسای خسته
سکس با دن کیشوت، علی بابا
یه تجاوز به گوشای بسته
پوستم جلد پاره پاره شده
زندگی یه کتاب از رنجه
آخه دنیای ما یه زیرزمین
مثل سلّاخ خانه ی پنجه
شادیا پانویس ِ زیر ِ ورق
خوشیامون میون غصّه گمه
365 روز عذاب
365 شب سُدومه
بیا آتیش بکش کتابخونه رو
بیا بنزین بریز توو دهنم
منفجر کن تموم بغضامو
خالی کن خستگیتو رو بدنم
#فاطمه_اختصاری
@asheghanehaye_fatima
ﺩﻟﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺖ
ﺑﯿﻦ ﺷﺐﻫﺎ ﻭ ﺭﻭﺯﻫﺎﺕ
ﺑﯿﻦ ﺩﺳﺖﻫﺎ ﻭ ﻧﻔﺲﻫﺎﺕ
ﺑﯿﻦ ﺑﻮﺱﻫﺎ ﻭ ﻟﺐﻫﺎﺕ
ﭼﻨﺎﻥ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ﺷﻮﻡ
ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﻃﺮﻑ ﻣﯽﭼﺮﺧﺪ
ﭼﺮﺍ ﻣﯽﭼﺮﺧﺪ
ﻧﺎﺭﻧﺠﯽ !
ﺩﻟﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﯿﻦ ﺧﻨﺪﻩﻫﺎ ﻭ ﻣﻮﻫﺎﺕ
ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﻢ
ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﮔﻔﺘﯽ ﺟﺎﻧﻢ
ﺟﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﻢ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﮕﺎﻩ
#عباس_معروفی
@asheghanehaye_fatima
ﺑﯿﻦ ﺷﺐﻫﺎ ﻭ ﺭﻭﺯﻫﺎﺕ
ﺑﯿﻦ ﺩﺳﺖﻫﺎ ﻭ ﻧﻔﺲﻫﺎﺕ
ﺑﯿﻦ ﺑﻮﺱﻫﺎ ﻭ ﻟﺐﻫﺎﺕ
ﭼﻨﺎﻥ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ﺷﻮﻡ
ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﻃﺮﻑ ﻣﯽﭼﺮﺧﺪ
ﭼﺮﺍ ﻣﯽﭼﺮﺧﺪ
ﻧﺎﺭﻧﺠﯽ !
ﺩﻟﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﯿﻦ ﺧﻨﺪﻩﻫﺎ ﻭ ﻣﻮﻫﺎﺕ
ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﻢ
ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﮔﻔﺘﯽ ﺟﺎﻧﻢ
ﺟﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﻢ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﮕﺎﻩ
#عباس_معروفی
@asheghanehaye_fatima
دوست داشتن
که فقط دوست داشتن نیست!
بعضی وقتها گفتن می خواهد
که همه
جرات گفتنش را ندارند...
#امیر_وجود
@asheghanehaye_fatima
که فقط دوست داشتن نیست!
بعضی وقتها گفتن می خواهد
که همه
جرات گفتنش را ندارند...
#امیر_وجود
@asheghanehaye_fatima
هی شعر نگو،
لفظ نیا،
حرف نزن مَرد...
گاهی
بغلم کن، بغلم کن، بغلم کن...
#عاطفه_عبدالکریم_پور
@asheghanehaye_fatima
لفظ نیا،
حرف نزن مَرد...
گاهی
بغلم کن، بغلم کن، بغلم کن...
#عاطفه_عبدالکریم_پور
@asheghanehaye_fatima
براي هر کسي
يه اسم تو زندگيش هست
که تا ابد هر جايي بشنوه
ناخودآگاه برميگرده به همون سمت
يا از روي ذوق
يا از روي حسرت
و يا از روي نفرت
@asheghanehaye_fatima
#هاروکی_موراکامي
يه اسم تو زندگيش هست
که تا ابد هر جايي بشنوه
ناخودآگاه برميگرده به همون سمت
يا از روي ذوق
يا از روي حسرت
و يا از روي نفرت
@asheghanehaye_fatima
#هاروکی_موراکامي
برای پرسه زدن تا صبح...شب_ خیال تو کافی بود
دلم هوای نمردن داشت که حس و حال تو کافی بود
سکوت بود و هوای تو...فرشته ای که نجاتم داد
برای بردنم از این شب...صدای بال تو کافی بود
میان بغض و شکستن ها دلم برای تو می لرزید
که شانه های تو را کم داشت...که دستمال تو کافی بود
به جز حرارت دستانت کسی نپرسید از حالم
اگرچه خوبی حالم را فقط سوال تو کافی بود
تمام شب که پر از ابرم...تمام شب که نمی بارم
دلم به صورت ماهت قرص...که احتمال تو کافی بود
تو خود هوای غزل بودی...لب تو بست دهانم را
برای نقطه ی پایانم همیشه خال تو کافی بود...!
@asheghanehaye_fatima
#اصغر_معاذی
دلم هوای نمردن داشت که حس و حال تو کافی بود
سکوت بود و هوای تو...فرشته ای که نجاتم داد
برای بردنم از این شب...صدای بال تو کافی بود
میان بغض و شکستن ها دلم برای تو می لرزید
که شانه های تو را کم داشت...که دستمال تو کافی بود
به جز حرارت دستانت کسی نپرسید از حالم
اگرچه خوبی حالم را فقط سوال تو کافی بود
تمام شب که پر از ابرم...تمام شب که نمی بارم
دلم به صورت ماهت قرص...که احتمال تو کافی بود
تو خود هوای غزل بودی...لب تو بست دهانم را
برای نقطه ی پایانم همیشه خال تو کافی بود...!
@asheghanehaye_fatima
#اصغر_معاذی
هيچ وقت عاشق زنانى نباش
كه سكوت كرده اند
زيرا كه زخم هاى شان
سر باز مى كند
#حيدر_اِرگولن
@asheghanehaye_fatima
كه سكوت كرده اند
زيرا كه زخم هاى شان
سر باز مى كند
#حيدر_اِرگولن
@asheghanehaye_fatima
تو را که شانه ات آرامگاه من بوده
خودم به دست خودم سهم دیگری کردم
عصا زنان به تماشات میرود هر شب
دلی که در ته این سینه بستری کردم
@asheghanehaye_fatima
#حسن_حسن_پور
خودم به دست خودم سهم دیگری کردم
عصا زنان به تماشات میرود هر شب
دلی که در ته این سینه بستری کردم
@asheghanehaye_fatima
#حسن_حسن_پور
تا بحال کسی را
به اندازه ای دوست داشته ای
که نخواهی خوابش را بیاشوبی با صدای نفس ؟
#عباس_معروفی
@asheghanehaye_fatima
به اندازه ای دوست داشته ای
که نخواهی خوابش را بیاشوبی با صدای نفس ؟
#عباس_معروفی
@asheghanehaye_fatima
من می تونم باهات تو کافه بشینم، بگم و بخندم، باهات ساعت ها قدم بزنم، درد و دل هات رو گوش کنم و هر کمکی از دستم بر بیاد واست انجام بدم و در قبال این ها چیزی ازت نخوام، در واقع من می تونم یه دوست خیلی خوب واست باشم، به شرط اینکه تو هیچ وقت حرف از دوست داشتن نزنی، اینجوری کار سخت میشه!
به نظرم اگه یه روز حقیقتا احساس کنی که خودت رو دوست داری باید نسبت به خودت و کارهایی که انجام میدی متعهد بشی و دربند اصول خاص خودت زندگی کنی،
چه برسه به روزی که با کسی دیگه حرف از دوست داشتن بزنی، "مسئولیت دوست داشتن خیلی سنگینه"...
@asheghanehaye_fatima
📚"قهوه سرد آقای نویسنده"
#روزبه_معین
به نظرم اگه یه روز حقیقتا احساس کنی که خودت رو دوست داری باید نسبت به خودت و کارهایی که انجام میدی متعهد بشی و دربند اصول خاص خودت زندگی کنی،
چه برسه به روزی که با کسی دیگه حرف از دوست داشتن بزنی، "مسئولیت دوست داشتن خیلی سنگینه"...
@asheghanehaye_fatima
📚"قهوه سرد آقای نویسنده"
#روزبه_معین
.
.
.
ﺷﺐ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽﺷﻮﺩ
ﻋﺸﻖ ﻣﻦ!
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﺭﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ
ﺗﻮﯼ ﺑﺎﻝﻫﺎﺕ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ
ﭘَﺮ ﺍﺕ ﺑﺪﻫﻢ ﺩﺭ ﺁﺑﯽ ﺁﺳﻤﺎﻥ
ﺗﺎ ﺗﻪ ﺳﺮﺧﯽ ﺷﻔﻖ ﻣﻨﺘﻈﺮﺕ ﺑﻤﺎﻧﻢ
ﺑﯿﺎﯾﯽ ﺑﻨﺸﯿﻨﯽ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪﯼ ﺭﺍﺳﺘﻢ
ﻭ ﮔﻮﻧﻪﯼ ﭼﭙﻢ ﺭﺍ ﺑﺒﻮﺳﯽ
ﺑﯽ ﺗﺮﺱ ﻓﺮﺩﺍ
ﺑﺨﻨﺪﯼ ﺑﺨﻨﺪﯼ ﺑﺨﻨﺪﯼ
ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭﯼِ ﺗﻠﺦ ﺷﻄﺮﻧﺠﯽ
ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ
ﺑﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺮﺍﻡ ﮐﺮﺩ
ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯽﺷﻮﻡ؟
ﺩﻝ ﺩﻝ ﻧﮑﻦ ﭘﺮﻧﺪﻩﯼ ﻣﻦ!
ﭘﺮ ﺑﮑﺶ!
ﻋﺸﻖ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ ...
@asheghanehaye_fatima
#عباس_معروفی
.
.
ﺷﺐ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽﺷﻮﺩ
ﻋﺸﻖ ﻣﻦ!
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﺭﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ
ﺗﻮﯼ ﺑﺎﻝﻫﺎﺕ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ
ﭘَﺮ ﺍﺕ ﺑﺪﻫﻢ ﺩﺭ ﺁﺑﯽ ﺁﺳﻤﺎﻥ
ﺗﺎ ﺗﻪ ﺳﺮﺧﯽ ﺷﻔﻖ ﻣﻨﺘﻈﺮﺕ ﺑﻤﺎﻧﻢ
ﺑﯿﺎﯾﯽ ﺑﻨﺸﯿﻨﯽ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪﯼ ﺭﺍﺳﺘﻢ
ﻭ ﮔﻮﻧﻪﯼ ﭼﭙﻢ ﺭﺍ ﺑﺒﻮﺳﯽ
ﺑﯽ ﺗﺮﺱ ﻓﺮﺩﺍ
ﺑﺨﻨﺪﯼ ﺑﺨﻨﺪﯼ ﺑﺨﻨﺪﯼ
ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭﯼِ ﺗﻠﺦ ﺷﻄﺮﻧﺠﯽ
ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ
ﺑﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺮﺍﻡ ﮐﺮﺩ
ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯽﺷﻮﻡ؟
ﺩﻝ ﺩﻝ ﻧﮑﻦ ﭘﺮﻧﺪﻩﯼ ﻣﻦ!
ﭘﺮ ﺑﮑﺶ!
ﻋﺸﻖ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ ...
@asheghanehaye_fatima
#عباس_معروفی
نقاشان
محتاج مدل های برهنه اند
برای آفریدن پرده های درخشان،
اما شاعران
به خاطره ای
عطری
نگاهی
قانعند تا بسرایند.
نسیمی که روسری تو را پس می زند
می تواند
باعث اتفاق افتادن
عاشقانه ترین شعر جهان شود.
#یغما_گلرویی
@asheghanehaye_fatima
محتاج مدل های برهنه اند
برای آفریدن پرده های درخشان،
اما شاعران
به خاطره ای
عطری
نگاهی
قانعند تا بسرایند.
نسیمی که روسری تو را پس می زند
می تواند
باعث اتفاق افتادن
عاشقانه ترین شعر جهان شود.
#یغما_گلرویی
@asheghanehaye_fatima
کنون پرنده ی تو ــ آن فسرده در پاییز ــ
به معجز تو بهارین شده است و شورانگیز
بسا شگفت که ظرفیت ِ بهارم بود
منی که زیسته بودم مدام در پاییز
چنان به دام عزیز تو بسته است دلم
که خود نه پای گریزش بود نه میل گریز
شده است از تو و حجم متین تو ، پُر بار
کنون نه تنها بیداری ام که خوابم نیز
چگونه من نکنم میل بوسه در تو ، تویی
که بشکنی ز خدا نیز شیشه ی پرهیز
هراس نیست مرا تا تو در کنار منی
بگو تمام جهانم زند صلای ستیز
تو آن دیاری ، آن سرزمین ِ موعودی
فضای تو همه از جاودانگی لبریز
شکسته ام ز پس خود تمام ِ پُل ها را
من از تو باز نمیگردم ای دیار ِ عزیز !
@asheghanehaye_fatima
از مجموعه #حنجره_زخمی_تغزل
.....................................................
#حسین_منزوی
به معجز تو بهارین شده است و شورانگیز
بسا شگفت که ظرفیت ِ بهارم بود
منی که زیسته بودم مدام در پاییز
چنان به دام عزیز تو بسته است دلم
که خود نه پای گریزش بود نه میل گریز
شده است از تو و حجم متین تو ، پُر بار
کنون نه تنها بیداری ام که خوابم نیز
چگونه من نکنم میل بوسه در تو ، تویی
که بشکنی ز خدا نیز شیشه ی پرهیز
هراس نیست مرا تا تو در کنار منی
بگو تمام جهانم زند صلای ستیز
تو آن دیاری ، آن سرزمین ِ موعودی
فضای تو همه از جاودانگی لبریز
شکسته ام ز پس خود تمام ِ پُل ها را
من از تو باز نمیگردم ای دیار ِ عزیز !
@asheghanehaye_fatima
از مجموعه #حنجره_زخمی_تغزل
.....................................................
#حسین_منزوی
دستت را به من بده
نترس !
با هم خواهیم پَرید .
من از روی رویاهایی که رو به باد وُ
تو از روی بوته هایی که باران پَرَست .
امید و علاقه ی من از تو ،
اندوه و اضطرابِ تو از من .
واژه ها ، کتاب ها و ترانه های من از تو ،
سکوت ، هراس و تنهایی تو از من .
حضور ، حیات و حوصله ی من از تو ،
تَراخُم ، تشنگی و کسالتِ تو از من .
هلهله ، حروف ، هر چه هستِ من از تو ،
درد ، بلا و بی کسی های تو از من .
@asheghanehaye_fatima
#سید_علی_صالحی
نترس !
با هم خواهیم پَرید .
من از روی رویاهایی که رو به باد وُ
تو از روی بوته هایی که باران پَرَست .
امید و علاقه ی من از تو ،
اندوه و اضطرابِ تو از من .
واژه ها ، کتاب ها و ترانه های من از تو ،
سکوت ، هراس و تنهایی تو از من .
حضور ، حیات و حوصله ی من از تو ،
تَراخُم ، تشنگی و کسالتِ تو از من .
هلهله ، حروف ، هر چه هستِ من از تو ،
درد ، بلا و بی کسی های تو از من .
@asheghanehaye_fatima
#سید_علی_صالحی
همه ایستاده بودند.
حتی یکی نمیتوانست بنشیند.
انتظار است دیگر، لعنتی...
مثل بی خوابی،
دلت میخواهد بنشینی، خسته ای، اما نمیتوانی.
دلت میخواهد آب بخوری ، اما جا نداری.
دلت میخواهدبه ایستی، ولی مگر می شود همه اش ایستاد.
و اگر بخواهی قدم بزنی، کجا بروی ؟ ...
@asheghanehaye_fatima
#عباس_معروفی
حتی یکی نمیتوانست بنشیند.
انتظار است دیگر، لعنتی...
مثل بی خوابی،
دلت میخواهد بنشینی، خسته ای، اما نمیتوانی.
دلت میخواهد آب بخوری ، اما جا نداری.
دلت میخواهدبه ایستی، ولی مگر می شود همه اش ایستاد.
و اگر بخواهی قدم بزنی، کجا بروی ؟ ...
@asheghanehaye_fatima
#عباس_معروفی