عاشقانه های فاطیما
821 subscribers
21.2K photos
6.5K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
گاهی هم اولین قدم پیدا کردن حوصله‌ای است که از دست داده‌ایم.  حوصله‌ای که یکروز فراوان داشتیم و یک وقت یکی یکجا همه را دزدید و برد. حوصله‌ای که انگار داشتنش پیش شرط همه چیز است. حوصله‌ای که وقتی نباشد قدم از قدم بر‌نمی‌داریم.
پس گاهی می‌دانیم مقصد کجاست، مسیر کدام است، چمدان‌مان کجاست، بلیط سفر در کدام کشو است و با این همه بی‌حوصلگی و بی‌تفاوتی رهایمان نمی‌کند. چنین وقت‌هایی است که اولین ماموریت و رسالت ما جمع‌آوری تکه‌های کوچک حوصله از دور و برمان است. افزودن ذرات کوچک حوصله به خورجین حوصله‌مان. گذشتن از بی‌حوصلگی و بی انگیزگی.
گاهی مهم‌ترین جنگ ما همین است، جنگ بازپسگیری حوصله.

#امیرعلی_بنی_اسدی


@asheghanehaye_fatima
خیلی وقت پیش با خودم قرار گذاشتم وقتی غمگین هستم به  فلسفه زندگی فکر نکنم. دلیلش هم این بود که به تجربه فهمیده بودم که این جور مواقع همیشه سر از فلسفه‌هایی در می‌آورم که تاریک و ناامید کننده است. فلسفه‌هایی که کاری جز یافتن شواهد جدید برای اندوه و بدبختی ندارد. فلسفه‌هایی که کمکی به حل مسئله‌ها نمی‌کند. از همان وقت، روزهای غمگین که از راه می‌رسد، چراغ‌های فلسفه را خاموش می‌کنم و به خودم یاداوری می‌کنم که این روزهای اندوهگین مشابه روزهای اندوهگین پیش نوبتی دارد که یک روز به پایان می‌رسد.
فلسفه بافی را گذاشته‌ام برای روزهای روشن.


#امیرعلی_بنی_اسدی


@asheghanehaye_fatima
یک چیزی می‌خواهیم مثل شیر آب گرم برای وقت‌هایی که دلمان از یاس و ناامیدی یخ زد، از جهان و آدم‌هایش دلسرد شدیم، از اندوه به لرزیدن افتادیم. شیر را می‌خواهیم تا در چنین وقت‌هایی دست دراز کنیم بازش کنیم تا کم کم گرمای مطبوعش جانمان را زنده کند.بعد یک چیزی می‌خواهیم مثل شیر آب سرد، برای وقت‌هایی که هول کردیم، وقت‌هایی که کله‌مان از ترس و وحشت داغ شد، وقت‌هایی که آتش اضطراب و نگرانی به تن‌مان افتاد. شیر را می‌خواهیم تا در چنین وقت‌هایی دست دراز کنیم بازش کنیم تا کم‌کم خنکی دلچسبش از راه برسد و آسوده‌مان کند.

از جهان همین دو چیز را می‌خواهیم، چیزی شبیه شیر آب گرم، چیزی شبیه شیر آب سرد.


#امیرعلی_بنی_اسدی


@asheghanehaye_fatima
و ما همین ذوق زندگی را داریم، همین که همزاد شوق است، همین قند در چای زدن و در دهان گذاشتن، همین گذراندن چند لحظه‌ای که طول می‌‌کشد تا طعم شیرینی در دهان‌مان بنشیند. ما همین ذوق زندگی را داریم، همین دست دراز کردن، گوشی را برداشتن، با دیدن نام آدمی که دوستش داریم لبخند زدن. ما همین ذوق زندگی را داریم، به یک گل زیبا خیره شدن، بویش کردن، چند شاخه‌اش را، گلدانش را، خریدن. ما همین ذوق زندگی را داریم، با شنیدن صدای خنده‌های کودکان خندیدن، با به راه افتادن‌شان به هیجان آمدن، با حرف زدن‌شان خوشحال شدن. ما همین ذوق زندگی را داریم، با آنهایی که دوستشان داریم نشستن و گپ زدن، در کنارشان قدم زدن، با بودنشان خاطرات ساختن.

زندگی برای ما چیزی جز ذوق  و شوقش نیست، ذوق و شوق  آمدن لحظه‌ بعدی که در راه است.
پس همین است که  باید برای ذوق و شوق  با هر چیز که لحظه بعد را ترسناک می‌کند بجنگیم.

انگار هر چیزی که از ذوق و شوق ما کم می‌کند، تکه‌ای از زندگی ما را می‌رباید.

#امیرعلی_بنی_اسدی

@asheghanehaye_fatima
یه اصطلاحی هم فرنگی‌ها دارن میگن  “از آدم‌های بهتر از این، بدتر از اینش رو دیدم”. مال وقتی که آدمی که انتظار زیادی ازش نداری بهت بدی می‌کنه. همون وقتی که برای دلداری خودت، برای راحت‌تر بخشیدن کسی که بدی کرده، به خودت یادآوری می‌کنی که بابا اونی که در گذشته آنقدر انتظارم بالا بود ازش، چه بلاهایی که سرم نیاورد، این بنده خدا که از اولش هم انتظار بالایی نداشتم ازش.
حالا روزگار هم همینطوریه، آدمی که تو روزهایی خوب زندگی با تلخی‌های اساسی سورپرایز شده به روزهای سخت که برسه، از این تلخی‌های معمولی خیلی دردش نمیاد. آدمی که وسط روز و روزگار خیلی بهتر اتفاقات خیلی تلخ‌تری دیده، از پس روزهایی که از اول هم انتظار زیادی ازشون نداشت، برمیاد.
آدمی که از پس اونا براومد، از پس اینا هم برمیاد.

#امیرعلی_بنی_اسدی


@asheghanehaye_fatima
دو جور خیره شدن داریم. یکی اونی که به یه جا  نگاه می‌کنه و هیچی جز اون یه جا را نمیبینه. یکی هم اونی که جوری تو افکارش غرق شده که فقط چشماش به یه جا خیره است وگرنه همه چی براش نامرئیه و دیگه هیچی را نمی‌بینه.

یه دسته گرفتاری‌ها هم مال همینه. مال‌ اشتباه گرفتن خیره شدن مدل دومی با اولی: وضعیت آدم نامرئی‌ای که فکر می‌کنه در کانون توجهه.

#امیرعلی_بنی_اسدی


@asheghanehaye_fatima
آدمیزاد است دیگر، یکجا زورش تمام می‌شود. داد و بیداد‌هایش را که کرد، دست به یقه گرفتن‌هایش که به آخر رسید، مشت‌ها و لگد‌هایش را که زد، خوب که خاکی شد، لباس‌هایش که پاره شد، تن و بدنش که زخمی شد، خون‌های سر و صورتش که لخته شد، بعد از همه این‌ها، یکجا توانش ته می‌کشد. آدمیزاد است دیگر، به اینجا که رسید، تازه اندوهگین می‌شود. تازه تتمه ناسازگاری‌هایش با جهان، هر آنچه که فرصت بیرون ریختنش را نیافت، می‌ریزد داخل، می‌ریزد به روح و روانش، می‌‌ریزد پای درخت افسردگی و اندوه.
آدمیزاد است دیگر، زور و توانش در جنگ با جهان که تمام شد، زخمی و مجروح به جنگ دنیای درونش می‌رود.
آدمیزاد  است دیگر، عقلش برسد، بعد از هر شکست آماده می‌شود برای شکست بعدی.

#امیرعلی_بنی_اسدی

@asheghanehaye_fatima
در حکایت ابراهیم ادهم هست که وقتی به جانش آتش افتاد راهی شکار شد. در شکار بود که آهویی از راه رسید. ابراهیم قصد شکار داشت که آهو به زبان درآمد و گفت من به شکار تو آمده‌ام و بعد گفت تو را برای همین کار آفریده‌اند که می‌کنی.

انگار درس بزرگی که مرتب از یاد می‌بریم همین است.  اینکه همیشه اتفاقات بزرگ به دست گردن‌کلفت‌های جهان رقم نمی‌خورد. همیشه درس‌های بزرگ از دهان پیرمردان گفته نمی‌شود. همیشه تحولات عمیق با زرق و برق و های و هوی از راه نمی‌رسند. بزرگترین درس را گاهی از کودکی می‌گیریم، گاهی از اتفاق کوچکی، گاهی از آهویی که به شکار ما، به خیال خودمان شکارچیان، آمده است.


#امیرعلی_بنی_اسدی

@asheghanehaye_fatima
سیروس علی‌نژاد در مصاحبه با اندیشه‌پویا یک جا شکایت می‌کند که در جوانی کوکب هدایتی نداشته و مجبور شده خودش راه و چاه را یاد بگیرد و این من را یاد پدرم می‌اندازد که بارها از او شنیده‌ام که در جوانی راهنمای درستی نداشته وگرنه مثلا دانشکده پزشکی را رها نمی‌کرد و این به یاد آوردن می‌کشدم به این خیال و تصور که آدم‌های این دوره زمانه که ما و از ما جوانتر‌‌ها باشند وسط این همه راهنما و صفحه و مطلب الهام‌بخش و متن‌های کوتاه و بلند و پادکست و وبلاگ و این همه چراغ و لامپ و البته کوکب هدایت چه گلی به سر و صورت این جامعه  زده‌اند و قرار است بزنند.

در همین افکار شناورم که این ایمان قدیمی در دلم زنده می‌شود که کواکب هدایتی اگر هستند بزرگترین و درخشانترین‌شان گاهی در دل و جان خود ماست و در لایه‌های وجدان‌مان. پس رسالت بزرگترمان، بزرگتر از یافتن راهنمای بیرونی، مراقبت از همان شمع درونمان است که گاهی از هر منبع بیرونی به دردبخورتر است.

و این من را یاد خاطره دایی عزیزم می‌اندازد که نقل می‌کرد که یکبار استاد محمد تقی  به دکتر علی گفته بود ما که این همه خوانده‌ایم این اندیشه‌های تو به ذهنمان نمی‌رسد و دکتر گفته بود دلیلش همین است که من آن همه نخوانده‌ام.

همه اینها را گفتم که بگویم انگار گاهی هم باید از آلودگی نوری و از تعدد چراغ‌ها، بیشتر از غروب‌های تیره و روشن و زمان‌های نیمه تاریک ترسید. گاهی تعدد راهنما‌ها سرگردانی و سرگیجه می‌آفریند. گاهی یک خورشید در دوردست‌ها بهتر از هزار کوکب دم دست است.


#امیرعلی_بنی_اسدی


@asheghanehaye_fatima