وقتی #غلامحسین_ساعدی میمیرد و خبر مردنش را اعلامیه میکنند بر دیوارهای محلهی مارالان، زنی بیقرار راه میافتد در کوچه پسکوچهها تا خودش را برساند به آن اعلامیهی بر دیوار، به قصد کندن و لابد پاره کردنش. اهالی مارالان آن روز نمیدانستند آن زن، طاهره، همان زنی است که غلامحسین ساعدی همهی سالهای عمر را در تبو تاب عشقش سوخت و به وصالش نرسید وُ ناکام از آن عشق، در غربت پاریس جان داد وُ خاکش کردند همانجا.
تنها پس از چند هفته از مرگ طاهره کوزهگرانی، نامههای غلامحسین ساعدی را در پستوی خانهاش یافتند. نامههایی که انگار طاهره یکیکشان را بر تخم چشمهاش گذاشته و مراقبتشان کرده بود. و دردناکتر اینکه، کنار نامهها بریدههای ریز و درشت روزنامههایی را پیدا کردند که طاهره با چه ذوق و سلیقهای جدا کرده و لابد وقت و بیوقت، بهگاه اندوه و دلتنگی، سرکی میزده به آنها، خبری را در روزنامهای مرور میکرده که لابد میگفته غلامحسین آنموقع کجا بوده و چه میکرده. کدام نمایشنامهاش روی صحنه بوده یا کدام کتابش چاپ شده بوده... یا شاید در شبی سرد و برفی، میانهی باد و هول و بوران، نامهای را از پستو درمیآورده و سطر به سطرش را میخوانده و بغض میکرده...
طاهره، طاهرهی قشنگ و زیبا، طاهرهی عزیزم...
.
طاهره... هر چیز زیبا مرا به یاد تو میاندازد. تقصیر چه کسی است؟
.
پاهای کوچک و قشنگت را هزاربار میبوسم...
.
دستت را محکم میفشارم و میبوسم. امیدوارم چندان بیرحم نباشی...
.
چهطور میتوانم فراموش کنم که در دل شبهای رمضان، با چه امیدی گل میچیدم و جلوی پای تو، جلو خانهات میریختم، تا موقع مدرسه رفتن آن را لگد کنی. طاهرهی قشنگ، میدانی چیست؟ من ارادهی قوی، مثل شیرها داشتم، به هیچچیز رام نمیشدم و تو به چه شکلی مرا اسیر کردی، خودم هم نمیدانم...
.
باور کن اگر بمیرم، استخوانهایم، خاکسترم، جسدم، کفنم، تو را دوست خواهند داشت...
طاهره آن روز که اعلامیهی غلامحسین را از دیوار میکند، میدانست که کفن غلامحسین و جسدش هم حالا و تا ابد او را دوست دارند. همین است که بر سنگ قبر طاهره در گورستان مارالان نوشتهاند: «آرامجای کسی که میان استخوانهای گوهرمراد آواز میخواند.»
طاهره؛ زنی که یک عمر راز دوست داشتنِ غلامحسین را با خود حمل میکرد و نامههایش را پنهانی در کنج خلوتش نگه داشته بود و روز مرگ غلامحسین بر پشت برگی از تقویم کوچکش، به خط لرزانی نوشت:
«فوت ساعدی، جمعه ۸ آذر»
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
تنها پس از چند هفته از مرگ طاهره کوزهگرانی، نامههای غلامحسین ساعدی را در پستوی خانهاش یافتند. نامههایی که انگار طاهره یکیکشان را بر تخم چشمهاش گذاشته و مراقبتشان کرده بود. و دردناکتر اینکه، کنار نامهها بریدههای ریز و درشت روزنامههایی را پیدا کردند که طاهره با چه ذوق و سلیقهای جدا کرده و لابد وقت و بیوقت، بهگاه اندوه و دلتنگی، سرکی میزده به آنها، خبری را در روزنامهای مرور میکرده که لابد میگفته غلامحسین آنموقع کجا بوده و چه میکرده. کدام نمایشنامهاش روی صحنه بوده یا کدام کتابش چاپ شده بوده... یا شاید در شبی سرد و برفی، میانهی باد و هول و بوران، نامهای را از پستو درمیآورده و سطر به سطرش را میخوانده و بغض میکرده...
طاهره، طاهرهی قشنگ و زیبا، طاهرهی عزیزم...
.
طاهره... هر چیز زیبا مرا به یاد تو میاندازد. تقصیر چه کسی است؟
.
پاهای کوچک و قشنگت را هزاربار میبوسم...
.
دستت را محکم میفشارم و میبوسم. امیدوارم چندان بیرحم نباشی...
.
چهطور میتوانم فراموش کنم که در دل شبهای رمضان، با چه امیدی گل میچیدم و جلوی پای تو، جلو خانهات میریختم، تا موقع مدرسه رفتن آن را لگد کنی. طاهرهی قشنگ، میدانی چیست؟ من ارادهی قوی، مثل شیرها داشتم، به هیچچیز رام نمیشدم و تو به چه شکلی مرا اسیر کردی، خودم هم نمیدانم...
.
باور کن اگر بمیرم، استخوانهایم، خاکسترم، جسدم، کفنم، تو را دوست خواهند داشت...
طاهره آن روز که اعلامیهی غلامحسین را از دیوار میکند، میدانست که کفن غلامحسین و جسدش هم حالا و تا ابد او را دوست دارند. همین است که بر سنگ قبر طاهره در گورستان مارالان نوشتهاند: «آرامجای کسی که میان استخوانهای گوهرمراد آواز میخواند.»
طاهره؛ زنی که یک عمر راز دوست داشتنِ غلامحسین را با خود حمل میکرد و نامههایش را پنهانی در کنج خلوتش نگه داشته بود و روز مرگ غلامحسین بر پشت برگی از تقویم کوچکش، به خط لرزانی نوشت:
«فوت ساعدی، جمعه ۸ آذر»
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
#غلامحسین_ساعدی به طاهره کوزهگرانی چقدر لطیف گفته
طاهرهی قشنگم
آیا روزی خواهد رسید که دست کوچک تو تپشهای قلب محنتزدهی مرا احساس کند و من زلفهای زرین تو را ببویم؟
📓
@asheghanehaye_fatima
طاهرهی قشنگم
آیا روزی خواهد رسید که دست کوچک تو تپشهای قلب محنتزدهی مرا احساس کند و من زلفهای زرین تو را ببویم؟
📓
@asheghanehaye_fatima
«قلب مرا نشکن، محبت مرا بپذیر، زیرا اگر چهارگوشهی دنیا را بگردی کسی را نخواهی یافت که یکهزارم من تو را دوست بدارد.»
#نامه به معشوقه اش
#غلامحسین_ساعدی
@asheghanehaye_fatima
#نامه به معشوقه اش
#غلامحسین_ساعدی
@asheghanehaye_fatima
.
آدم نمیتواند تحمل کند ،
بالاخره باید داشت ، انسانی را باید داشت
که غم انسان را دریابد.
#غلامحسین_ساعدی
در نامه به طاهره کوزه گرانی
@asheghanehaye_fatima
آدم نمیتواند تحمل کند ،
بالاخره باید داشت ، انسانی را باید داشت
که غم انسان را دریابد.
#غلامحسین_ساعدی
در نامه به طاهره کوزه گرانی
@asheghanehaye_fatima
.
بعضیها این جوریاند، وقتی یک نیش میخورند فکر میکنند اگه دیگران هم نیش بخورند درد آنها کمتر میشود.
#غلامحسین_ساعدی
@asheghanehaye_fatima
بعضیها این جوریاند، وقتی یک نیش میخورند فکر میکنند اگه دیگران هم نیش بخورند درد آنها کمتر میشود.
#غلامحسین_ساعدی
@asheghanehaye_fatima
نوشته است: «طاهرهام را میبوسم.»
زیرش را امضا زده: «غ»
و بعد هم آن درختِ بیبرگ و بار؛ و این رویای زیبا: «درختِ من سیب خواهد داد.»
_ این صفحه و این طراحی، سطرهای پایانی یک نامه است.
از #غلامحسین_ساعدی به طاهره کوزهگرانی؛ به تاریخ ۱۳۴۰/۱۲/۱۳
اینجا غلامحسین ۲۶ساله است.
@asheghanehaye_fatima
زیرش را امضا زده: «غ»
و بعد هم آن درختِ بیبرگ و بار؛ و این رویای زیبا: «درختِ من سیب خواهد داد.»
_ این صفحه و این طراحی، سطرهای پایانی یک نامه است.
از #غلامحسین_ساعدی به طاهره کوزهگرانی؛ به تاریخ ۱۳۴۰/۱۲/۱۳
اینجا غلامحسین ۲۶ساله است.
@asheghanehaye_fatima
ولی من اگر هزاران سال زنده باشم، پیر و شکسته و مردنی شوم، بازهم به یاد تو خواهم بود؛
باور کن اگر بمیرم
استخوانهایم، خاکسترم، جسدم، کفنم، تو را دوست خواهند داشت.
#غلامحسین_ساعدی
@asheghanehaye_fatima
باور کن اگر بمیرم
استخوانهایم، خاکسترم، جسدم، کفنم، تو را دوست خواهند داشت.
#غلامحسین_ساعدی
@asheghanehaye_fatima
«طاهرهی قشنگ، آیا روزی خواهد رسید که دست کوچک تو طپشهای قلب محنتزدهی مرا احساس کند و من زلفهای زرین تو را ببویام؟»
💌نامه #غلامحسین_ساعدی به طاهره کوزهگرانی
@asheghanehaye_fatima
💌نامه #غلامحسین_ساعدی به طاهره کوزهگرانی
@asheghanehaye_fatima
هر کس باید روی پای خود بایستد و فقط به خاطر خودش زندگی کند. هر کس به کس دیگر، هر که میخواهد باشد تکیه کند، آخر به زمین خواهد خورد.
#غلامحسین_ساعدی
@asheghanehaye_fatima
#غلامحسین_ساعدی
@asheghanehaye_fatima